Posted on: آبان ۲۲, ۱۳۹۸ Posted by: edame Comments: 0

زبان طراحی متریال چگونه به گوگل آمد؟ [قسمت اول]

داستان تبدیل شدن گوگل به شرکتی که نرم افزارهای فوق العاده قشنگتر می سازه همون سرگذشت تکامل تکنولوژی در عصر موبایله.

تا همین چند سال نمی شد این رو گفت، اما امروز این شرکت، نرم افزارهایی رو ارئه می کنه که از نظر طراحی بهبود قابل توجه ای پیدا کردن و حتی از این دید از هر شرکت نرم افزاری دیگری بهتر عمل می کنه و اگه تصورتون اینه که اپل لیاقت دریافت این عنوان رو داره، بهتره تعصبات خود رو کنار گذاشته و بعد مقایسه ای منطقی میان اندروید و iOS انجام بدین.

بهتره واسه این منظور با نوتیفیکیشنا شروع کنیم، قابلیتی کلیدی چون ما اهمیت زیادی واسه اونا قائلیم. کارکرد اپل در این بخش چیجوری بوده؟ در آیفون نوتیفیکیشنا روی لاک اسکرین نشون داده می شن. اما مراقب باشین، چون اگه بخواین یکی از اونا رو باز کنین و انگشتتون رو به درستی رویش نکشید، اونو از دست میدید.

اون اخطار کجا رفته؟ واسه فهمیدن این قضیه انگشت خود رو از لبه بالایی نمایشگر به پایین می کشید و با لیستی نامرتب از اعلانا روبرو میشین که با به کار گیری هدرها و تقسیم کننده ها از هم جدا شدن و حتی اگه خواست داخلی تون این باشه که براساس زمانبندی مرتب شده باشن، برپایه نوع اپلیکیشن دریافت کننده شون سازماندهی شدن.

در ادامه این مطلب با سایت ما همراه باشین.

نمونه این اتفاق در هر کدوم تیکه از iOS هم اتفاق می افته و وقتی که این موضوع رو با کارکرد آخرین نسخه اندروید به نام آبنبات چوبی مقایسه کنین بیشتر به وخامت اون اطلاع کامل پیدا می کنین.

در آبنبات چوبی، اعلانا به صورت کشویی و از بالای نمایشگر نشون داده می شن و با اشاره روی هرکدامشان مستقیما به اپلیکیشن مربوطه می رید و امکان اینکه به اشتباه وارد محیط فیسبوک، مپس یا اوبر شید بسیار پایینه.

اما پشت چیزی که شما می بینین هوش و نبوغ نهفتهه؛ الگوریتمی که به شکلی نامرئی تشخیص میده کدوم نوتیفیکیشنا واسه شما اهمیت بیشتری دارن و در نتیجه اونا رو در موقعیت بالاتری قرار میده و علاوه بر این احتمال اینکه دست خود رو به اشتباه روی یکی از اونا بکشین هم وجود نداره و احتمال اینکه به ناخواسته وارد اپلیکیشن اشتباه شید بسیار کمه.

در واقع اندروید در بخشای زیادی نسبت به اپل منطقی تر عمل کرده و بیشتر به جزئیات توجه کرده. در محیط این سیستم عامل، با اشاره روی هر دکمه، رنگ خاصی به نمایش در میاد که روشی هوشمندانه واسه نشون دادن این موضوع س که سیستم عامل معنی اشارهاتون رو می فهمه و از طرفی اپلیکیشنا هم در کوتاه ترین زمان ممکن به فرامین جواب میدن.

اینجور توجه ای به جزئیات قبلا از عادات و مشخصه های اپل بود و امروز در گروه خصوصیات گوگل قرار داره. زبون طراحی متریال (همون زبون روبه پیشرفت گوگل واسه تلفنای همراه، تبلتا و سیستمای دسکتاپ) که سال گذشته معرفی شد، ثبات بالایی رو در تعاملات کاربران با اپلیکیشنا به ارمغان می آورد؛ این زبون شامل قوانین نامرئیه که هر چیزی رو مدیریت می کنن و واسه همینه که کاربران در بین به کار گیری اپلیکیشنای جور واجور حس آشنایی رو تجربه می کنن و در کنار اون از دو عامل زیبایی ظاهری و کارایی هم استفاده میکردن و از همین روست که طراحان بسیاری اندروید رو بیشتر از رقیبش پسند می کردن.

در حالی که iOS بازم به حرکت لاک پشتی خود ادامه میده و مدتهاس که بهبود زیادی پیدا نکرده، گوگل در تلاشه یه زبون منظم و کامل بسازه که خیلی راحت روی موبایلای جور واجور اجرا شه و از انعطاف پذیری لازم واسه ورود به ساعتای هوشمند و اتومبیلا هم برخودار باشه.

به گفته نیکلاس جیتکاف که سرپرستی پروژه زبون طراحی متریال رو رو دوش داشت: «موضوع حتی فقط به ایجاد یه رابط کاربری واسه یه موقعیت هم مربوط نمی شه و به طراحی تعاملاتی ربط پیدا می کنه که از یه دستگاه به دستگاه دیگه فرق داره.»

گوگل چند سال زمانش رو صرف این کرد که بهترین طراحی رو پیدا کنه و در بعضی موارد حتی تیشه بر ریشه خود زد. به گفته جون ویلی، طراحی که مدت نه سال واسه گوگل کار کرد و از نزدیک تماشاگر تغییر پیدا کردن این شرکت بود: «وقتی که واحد طراحی رو به گوگل آوردیم خیلی از مردم به ما خندیدن.» : «بخاطر این استخدام نباوغ طراحی واسه ما خیلی سخت شد چون در اون زمان اینطور به نظر می رسید که ما از اعتبار و معروفیت کافی در بخش طراحی بهره مند نیستیم.»

در ادامه این مطلب می خوایم شما رو با گذشته شرکتی آشنا کنیم که وقتی برداشتی از طراحی نداشت و حال به اونقدر جایگاهی رسیده که نام دارانی چون اپل هم از اون یاد می گیرن.

طراحی، قبل از زمان نیاز به گوگل اومد

هشت سال پیش، ایولین کیم اولین تصویر ساز و طراحی بود که در تیم اجناس گوگل استخدام شد. اون یه طراح گرافیک بود که ذهنی پر از ایده های ناب در مورد زیبایی و کارایی داشت و حضورش در دانشکده معروفی چون Rhode Island هم تشکیل این ایده ها رو قوت بخشیده بود.

داگلاس باومن رئیس اون یه طراح وب بود. اونم همین تصور رو در مورد ایولین داشت و به خاطر همین از خانوم کیم خواست که روی پروژه مخفی اش کار کرده و طراحی تقریبا همه اجناس گوگل رو عوض کنه. این کار یه دلیل مهم داشت. گوگل واسه اینکه ارائه ایده های جدید رو واسه کارکنانش راحت تر کنه و سد کاغذبازیای اداری رو از مقابل نوآوریاشون بر داره، به گروه های کوچیکی تقسیم شده بود. از همین رو، هر کدوم از تیمای اجناس این شرکت دارای دو طراح بودن که حاصل تلاششون رو پس از اینکه کار اصلی انجام شد قشنگ تر می کردن، منتها در اون زمان یه آرزو بزرگ تر پشت کارای اونا نبود.

همین موضوع مشکلاتی رو به وجود آورد. نباید همه اجناس این شرکت اصول طراحی مشترکی رو دنبال می کردن؟ کیم در صحبتای خود به نمونه ای باحال اشاره میکنه.اعضای تیم اون کلیه نمونه های مربوط به لوگوی خود گوگل رو از روی هزاران محصول جمع آوری کردن و جالبه بدونین که اون تیم با یه لوگوی واحد روبرو نبود و هر کدامشون چند پیکسلی با هم اختلاف داشتن. حتما می تونین تصورش رو کنین که با گذشت زمان چه اوضاعی به وجود اومده بود و بررسیای تیم تحت سرپرستی کیم چه عواقب بدی رو به دنبال داشت.

پس ظرف تنها چند هفته، کیم و همکارانش یه زبون طراحی کامل رو ساختن که شامل ایمیل، نقشه ها و سرچ می شد و پروژه Kanna نام داشت (یه کلمه ایسلندی به معنی کشف). در آخر این گروه با دلهره و نگرانی فراوون کار خود رو به اریک اشمیت مدیرعامل وقت گوگل و ماریسا میر (مهندسی که تجربه ای در مورد طراحی نداشت و از خوش اقبالی اش تونست سمت ریاست بخش تجربه کاربری گوگل رو از اون خود کنه) تحویل دادن.

شرایط اونطور که کیم تصور می کرد خوب پیش نرفت و طراحای ارائه شده اونا نتونست نظر تیم مدیریتی رو جلب کنه. اشمیت و میر با اصل پروژه مشکلی نداشتن اما طرح ارائه شده از طرف کیم رو واسه شروع مناسب نمی دیدن.

این همون زمونه ای بود که به تعبیر میر، گوگل طراحی رو فهمید چراکه اونا ۴۲ نمونه جور واجور از رنگ آبی رو واسه هایپرلینکا بررسی کردن تا دریابند که مردم بیشتر روی کدوم یکی کلیک می کنن. این کار اما یه فلسفه طراحی نبود و بیشتر انگار ترس افراطی از خراب شدن ماشین پول ساز گوگل شباهت  داشت. در واقع این شرکت روی رشد متمرکز شده بود نه زیبایی و بیشتر به سرعت اهمیت می داد و بخاطر این یکی از اولین تلاشا واسه تعریف فلسفه طراحی در اون در نطفه خفه شد.

تنها چهار سال بعد، یعنی در سال ۲۰۱۱ میلادی، پروژه ای مشابه به همین از طرف لری پیج که تازه در سمت مدیر دلیلی خود ابقا شده بود به ایولین کیم محول گردید.

از زمان کلید خوردن این پروژه زمان زیادی نگذشته بود که پیج با اعتماد به نفسی بالا به اهالی مانتین ویو گفت که این شرکت حالا به زیبایی و تجربه کاربری اهمیت میده. از نظر کارکنان این شرکت، اظهارات پیج بیشتر به توهم شباهت داشت و با خود می گفتن که اینجا گوگله؟ این لری پیجه که اینجور حرفایی می زنه؟ وقتی که از پیج سوال شد واسه زیباسازی گوگل از چی الهام گرفته شده اون از پاین نام برد؛ یه جور سیستم ایمیلی که در دوران دانشگاه اون بسیار عادی بود و مهم ترین مزیتش سرعت اون بود.

جواب پیج به فلسفه ای اشاره داشت که هنوزم بر ذهن خیلی از مهندسان تسلط داره: بهترین طراحی بدون هرگونه طراحیه چراکه سرعت بیشتر از هر چیز دیگری مهمه.

اضافه کردن هرگونه عامل زیباکننده به یه اینترفیس کاربری فقط باعث کاهش سرعت اون می شد و بس و این فلسفه تا چند سال مورد قبول بسیاری بود. در وقتی که از عمر کامپیوترای شخصی مدت زیادی نگذشته بود و اینترنت شکل امروزی اش رو نداشت، تا وقتی که درخواستا در سریع ترین زمان ممکن اجرایی می شدن ظااهر و زیبایی اهمیت چندانی نداشت. این در واقع نسخه ای از یه قاتون اصطلاحا دو  ثانیه ای بود که در دهه ۱۹۷۰ میلادی ایجاد گردید: براساس اون قانون، راننده ها واسه حفظ ایمنی و جلوگیری از برخورد با ماشینی که مقابلشون قرار داشت باید دست کم دو ثانیه با اون فاصله داشته باشن. در مورد کامپیوترها هم می گن اگه رایانه ای در این بازه وقتی به فرمون کاربران جواب نمی داد، به طور طبیعی اونو ترک می کردن.

و اما پاین؛ این همون لغتیه که خرد برآمده از کامپیوترها رو معرفی می کنه. با این همه، در سالای بین ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱، اتفاقی مهم اتفاق افتاد که نه به لری پیج و گوگل بلکه فرهنگ وسیع تر تکنولوژی مربوط می شد. تغییر وجود گوگل از شرکتی که به طراحی اهمیت نمی داد به شرکتی که نرم افزارهایی با طراحی بی همتا و قشنگتر تولید می کرد و این در واقع همون داستان پیشرفت تکنولوژی در عصر موبایله.

در جستجو واسه یه مدیر طراحی تازه

ماتیاس دورت (Matias Duarte) پرسابقه ترین طراح گوگله که به رنگا علاقه زیادی داره و این موضوع رو میشه در لباس پوشیدنش هم دید.

در سال ۲۰۱۰ که دورت پس از سرپرستی تیم طراحی پالم و Web OS به گوگل اومد، کاراش تقریبا افتضاح بودن: همه اونا متوقف شده بودن اما از طرفی هم، طراحی اصولی داشتن. اون وظیف پیدا کرده بود که دستی به سر و روی اندروید بکشه اما دیری نپایید که وظایف تازه ای بهش محول گردید.

دورت در جریان مصاحبه اسلایدی رو نشون میده و میگه: «نگاه کردن به جیمیل در این وضعیت واسه من دردناک بود اما قضیه این نیس که گوگل متوجه این کمبودا نمی شد بلکه اصل موضوع اینه که نمی دونست چیجوری باید طراحی اونو عوض کنه.

اونطور که دورت میگه گوگل در اون زمان گویی به ساخت اجناس نازیبا کمر بسته بود و همین موضوع باعث جذب آدمایی شده بود که در اون کار می کردن. اون وقتا تصویری کارتونی در فضای مجازی همه گیر شده بود که به صورت طنز چارتای سازمانی شرکتا رو به تصویر می کشید و خود نشون دهنده همه چیز بود.

با نگاهی به این تصاویر میشه حدس زد که هر کدوم از شرکتای بخش تکنولوژی واسه خود نظم و قانون مشخصی داشتن اما وقتی که به گوگل می رسیدیم با یه سری از خطوط روبرو بودیم که هر کدوم بی هدف به سمتی نشونه رفته ان. به بیان دیگه گوگل ساخته شده بود تا تشویق کننده بی نظمیایی باشه که به ارائه ایده های جدید می رسن. اما در طرحای عالی و عالی کمتر میشه این جوری بی نظمیا رو یافت.

اگه نگاهی به چارت کارتونی اپل بندازین، استیو جابز رو فردی عصبانی می بینین که با نقطه قرمز رنگ مشخص شده. جابز یه طراح نبود اما شرکتی رو طراحی کرد که تنها یه دیدگاه داشت: اینکه یه محصول باید چیجوری باشه.

حتی دورت هم تایید می کنه که بی نظمیای گوگل اونو هم تحت تاثیر قرار داده بود. اون میگه: «بارهای شده بود که بر خلاف توانایی واسه اراده کردن خلاقانه، به یافته های مطلوبی نمی رسیدم. فکر می کردم بهترین کاری که می شه انجام داد اینه که واحدهایی کوچیک رو پی ریزی کنم که هر کدوم هم طراح مخصوص خود رو داشته باشن که حالا خوبیش اینه این کار هم به ایجاد انسجام در طرحا رسید.»

دورت که بدنبال راه حلی واسه حل این مشکل می گشت انتخابای زیادی نداشت. در اون دوران شرکتایی مانند اپل که مرتبا طرحایی عالی ارائه می کردن به خاطر داشتن مدیرانی معروفیت داشتن که رابطه ای نزدیک با طراحان ارشد خود برقرار می کردن. اما اینکه شرکتا تلاش کنن خوب اپل و مانند اون جنساشون رو طراحی کنن کاری احمقانه س چراکه این شرکتا توانایی بازآفرینی گذشته و روابط اون رو ندارن.

یه طراحی خوب فقط به محصول مربوط نمی شه بلکه به خود سازمان و گذشته تشکیل اونم رابطه پیدا می کنه.

در مورد گوگل باید بگیم که این شرکت شاید انتخابی جز اولویت بخشیدن به طراحی خود در سال ۲۰۱۱ نداشت. اپل هم که مدیون کمالگرایی خود در طراحی بود کم کمک به جایگاه ارزشمندترین شرکت در تاریخ جهان بدل می شد.

اجناس این شرکت واسه رقابت با فناوری اپل باید طراحی خوبی می داشتن. اما دیدگاه پیج در مورد طراحی درخشش یه جور گرایش وسیع تر در تکنولوژی بود که جرقه آغازش از حدود یه دهه قبل کلید خورده بود.

اونطور که برت لیدر مدیر طراحی Android Wear اشاره میکنه، طراحی وب در میانه های دهه ۲۰۰۰ میلادی که گوگل در حال بالاترین درجه گرفتن بود روی عامل توانایی تمرکز داشت. اینکه شرکتی خودش اقدام به ساخت یه محصول می کرد چیزی بسیار مهم تلقی می شد و این موضوع واسه اون شرکت اعتبار خاصی رو به خصوص در سیلیکون ولی به وجود می آورد.

در مقابل بیشتر سایتایی که در اون دوران طراحی خوبی داشتن از دید کارکرد در سطح مطلوبی نبودن و بخاطر این طرحای بلند پروازانه معمولا در جامعه مهندسین جدی گرفته نمی شدن.

وسواس فکری گوگل نسبت به اصول فنی به حدی زیاد بود که می شد اونو در جزئیاتی مثل لوگوی اندروید هم دید و زبون کاربردی اما خالی از احساس ساده ای که واسه محصولاتش انتخاب کرده بود هم مورد توجه اهالی سیلیکون ولی بود (که واسه جنسا و طرحای بومی ارزش زیادی قائل بودن) و هم اینکه با اصول قدیمی تعاملات آدم و کامپیوتر همخوانی داشت: کاربرپسندترین کاری که می تونستید انجام بدین این بود که سرعت یه کامپیوتر رو بالا ببرین چون اون سیستم فقط در صورتی می تونست مورد توجه قرار بگیره که سرعت کافی داشته باشه. هرچه سرعت یه رایانه بیشتر می شد، به صورت ناخودآگاه افراد رو مجبور می کرد که زمان بیشتری رو صرف کار کردن با اون کنن.

البته همه اینا کم کم تغییر کرد. عاقبت قدرت پردازشی از نظر اهمیت به جایگاه دوم تجربه کاربران سقوط کرد. این موضوع تا حدودی به خاطر پیشرفت هاییه که در پهنای باند انتقال داده اتفاق افتاد که به دنبال اون، سرعت ارزشش رو به عنوان تنها عامل مهم در اراده کردن کاربران از دست داد.

اما دستگاه های موبایل همون دلیلی هستن که باعث شدن عامل طراحی نقشی مهم پیدا کنه. برخلاف سیستمای دسکتاپ که چندین دهه زمان برد جای خود رو به عنوان یکی از لوازم اصلی در منازل باز کنن، آیفون عصر تازه ای از نوآوری رو رقم زد که هم به کار کارشناسان کامپیوتر می اومد و هم افرد تازه کار (از پیشرفت دهندگان نرم افزار گرفته تا مادربزرگا).

در اون دوران، همه در حال یاد گرفتن در مورد دستگاه های موبایل بودن و همین موضوع مهندسان و طراحان رو بر اون داشت تا در مورد کارایی این دستگاه ها در مقیاسای وسیع بازنگری کنن.

تجربه کاربری یا همون اصلی که با سرعت دیکته شده اپل و مایکروسافت تکامل پیدا میکرد، با ارائه اپلیکیشنای جدید که انجام کارا رو ساده تر می کردن، به سمت جلو در حرکت بود و مرتبا دچار تغییر می شد.

اتحادی مثل ایالتای آمریکا

بدون این دست اون دست کردن پس از اینکه پیج این خبر رو اعلام کرد، قطعات دومینو در این شرکت شروع به افتادن کردن. اون اولین مدیری بود که در تاریخ اون شرکت، گروه کوچیکی از طراحان رو گرد هم آورده بود (از جمله ویلی که سرپرستی تیم طراحی سرچ گوگل رو رو دوش داشت، نیکلاس جیت کاف، سرپرست تیم طراحی رابط کاربری کروم، مایکل لگت سرپرست تیم طراحی جیمیل در اون دوران و کیم در تیم طراحی مپس) تا دوباره اجناس دسکتاپی گوگل رو استانداردسازی کرده و اونا رو قشنگ تر کنن.

این پروژه به صورت داخلی کندی خونده می شد (از روی نام جان اف کندی گرفته شده بود که در دوران ریاستش در کاخ سفید فضاپیمای آپولو به هوا فرستاده شد و بخاطر این اونو به نام پدر آپولو هوا کردن می شناسن) و دلیل هم عجیب بودن اینجور اقدامی از طرف اهالی مانتین ویو بود.

اما به خاطر تعهد و تلاش پیج این پروژه به بار نشست: تنها چند ماه پس از این اتفاق، سرویسای Mail، Calendar و سرچ همه با ظاهری مدرن و متفاوت در اختیار کاربران قرار گرفتن و تجربه کاربری متحد و کامل ای رو در اختیار کاربران قرار دادن.

این اجناس علاوه بر اینکه ظاهر تمیز تری پیدا کرده بودن، اصول طراحی مشترکی رو دنبال می کردن که از محل قرار گرفتن منوها گرفته تا چگونگی به کار گیری رنگا رو در بر می گرفت و تستای مختلفی که با کمک کاربران روی این سرویسای انجام شد هم همه بر موفقت آمیز بودن طراحی جدید تاکید داشتن.

همین تاکید بر یکی بودن و ثبات در آخر به روح زبون طراحی متریال تبدیل شد اما شاید مهم ترین نتیجه اون، ارتباطاتی بود که کم کم گروه های پراکنده پروژه های جور واجور گوگل رو به همدیگه پیوند می داد. اینطوری، ذهن پر از ازدحام و در هم ریخته این شرکت کم کم شروع به سازمان پیدا کردن کرد. جستجوی دورت واسه پیدا کردن نوع تازه ای از طراحی منظم به دو عامل کلیدی منتهی شد: همکاری و ارتباطات جمعی و تلاش واسه یه آرزو بزرگ تر.

اونطور که کیم میگه، آدمایی مانند اون کم کم درک بهتری از طراحی پیدا می کردن. خودش میگه: واسه اینکه کاربران رو واسه به کار گیری محصولی تازه راضی می کردیم باید به اونا اینطور می گفتیم: «این محصول مشکلات کاربری شما رو رفع می کنه.»

اون در ادامه میگه: «ما واسه اینکه محصول بهتری بسازیم باید اینطور تصور می کردیم کاربرامون مردمانی هستن که به کمک نیاز دارن و ما آماده ایم تا به اونا کمک کنیم. در اینجور مورادی به خود می گیم: واسه ما به عنوان یه شرکت مهمه که علاوه بر خودمون به بقیه هم کمک کنیم.»

اونطور که ویلی، رئیس پرسابقه اجناس بخش سرچ گوگل میگه: «زیبایی به خودی خود قدرت داره و ما به این حقیقت پی برده بودیم. اما زیبایی، می تونه سلسه مراتب رو به وجود بیاره، باعث رابطه بخشای جور واجور با همدیگه شه.»

با نگاهی به گذشته های دور میشه به فرق فاحش میان اولین روزا و وقتی که ایولین کیم سکان باز آفرینی زبون طراحی گوگل پشت درهای بسته رو به دست گرفت و دوران حال فهمید.

اونطور که ایولین میگه، دلیل موفقت گوگل در ایجاد سازمانی با طراحی خوب اینه که بارها شکست رو تجربه کرده بود.  اون میگه: ما خیلی وقتا تلاش کرده بودیم که این کار رو انجام بدیم و می دونستیم که اصول کار چیه.

اما کیم و بقیه همکارانش در تیم طراحی گوگل به این نتیجه رسیدن که نمی تونن الگوهای سازمانی عادی رو دنبال کرده و مثل بسیاری دیگه، طرحی رو در خفا آماده کرده و عاقبت اونو در جریان یه مراسم فوق العاده رونمایی کنن.

در واقع این نوع الگوی سازمانی نمی تونست واسه شرکتی که در جهت تقویت اختیار کارکنانش تلاش می کرد کارگر بیفته.

دورت میگه: شاید من بیشتر از اندازه احساسی هستم و شاید چون یه آمریکایی ام اینطور تصور می کنم، اما عقیده دارم که باید گروهی از افراد در کنار همدیگه پرورش پیدا کنن تا تغییر رو ایجاد کنن. درست مانند ۱۳ سرزمینی که با همدیگه متحد شدن و آمریکا رو تشکیل دادن.

Categories:

Leave a Comment