دسترسي به منابع مقالات : مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

الف) در نامه‌ی خلیفه‌ی راشد، ابوبکر به مردم نجران آمده است:
«به نام خداوند بخشنده مهربان این مطلب را بنده‌ی خدا، ابوبکر جانشین محمد پیامبر خدا برای مردم نجران نوشته و طبق آن، آنان را در مورد جان‌ها، زمین‌ها، دین، دارایی، اطرافیان، عبادات، کسان حاضر و غایب، اسقف‌ها، راهبان، کلیساها و هر چیز کوچک و بزرگ که در اختیارشان است، در پناه خدا و محمد پیامبر خدا قرار داده است که آنان نه در این مورد زیان می‌بینند و نه به آنان سخت گرفته می‌شود.»[۴۲۲]
ب) در وصیت عمر بن خطاب آمده که هنگام مرگ به خلیفه‌ی پس از خود چنین سفارش کرد:
«او را به [حفظ] پیمان خدا و پیمان پیامبرش سفارش می‌کنم. بدین گونه که به پیمان آنان وفا کند و از آنان دفاع کند و آنان به انجام چیزی بیش از توان خود واداشته نشوند.»[۴۲۳]
ج) در وصیت‌نامه‌ی امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب۷نیز آمده: «…و خدا را خدا را در باب (حفظ) پناه پیامبرتان مد نظر داشته باشید مبادا به پناه دادگان در میانتان ستم شود؛ و خدا را خدا را درباره‌ی اصحاب پیامبرانتان مد نظر داشته باشید؛ زیرا پیامبر خدا در حق آنان سفارش کرده است.»[۴۲۴]
د) نامه‌ی امام اوزاعی به صالح بن علی بن عبدالله بن عباس کارگزار عباسی در مورد اهل ذمّه: «آنان بردگان شما نیستند تا شما آزاد باشید آنان را از شهری به شهر دیگر جابجا کنید، بلکه آنان آزاد و دارای پیمان هستند.»[۴۲۵]
اهل سنّت (حنفیه، مالکیه، شافعیه و حنبلیه)[۴۲۶] قائل به عدم اهانت به شخصیت‌های مقدس در هر دین می‌باشند و کسی که ذمّی را توهین کند معصیت کرده است؛ زیرا که حق آدمی است و دارای کرامت می‌باشد و اگر که مسلمانی قذف کند ذمّی‌ای را به زنا پس تعزیر می‌شود.[۴۲۷] پس اهانت به شخصیت‌های مقدس در هر دین از جرایمی است که عامه نیز آن را جایز نمی‌دانند.

بند اول: مبانی قرآنی

در قرآن مجید علاوه بر داشتن کیفر دنیوی و عذاب اخروی، مورد لعن و انزجار خداوند تبارک‌وتعالی قرارگرفته‌اند: «خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد و خدا شنواىِ داناست.»[۴۲۸] در جای دیگر خداوند انسان‌ها را از مسخره کردن بازداشته است و اینکه به هم طعنه نزنند و یا در هنگامی که با همدیگر سخن می‌گویند یکدیگر را با القاب زشت صدا نکنند،[۴۲۹] انسان‌ها را از گفتن قول به باطل و دروغ بازداشته است[۴۳۰] و عمل عیب‌گویان و هرزه زبان را تقبیح کرده است.[۴۳۱] در جای دیگر کسانی را که به عیب‌جویی و سخن‌چینی می‌پردازند[۴۳۲] و کسانی که به دیگران تهمت می‌زنند و افترا می‌بندند مورد لعن در دنیا آخرت قرار داده و وعده عذاب الیم داده است.[۴۳۳]
خداوند متعال تا آنجا انسان را گرامی داشته که با مخالفان خود با روا داری و انصاف تعامل کرده «بگو: چه کسی شما را از آسمان‌ها و زمین روزی می‌دهد؟ بگو: خداوند و البته [یکی از] ما یا شما از هدایت برخوردار است یا در گمراهی آشکار بسر می‌برد.»[۴۳۴]
هنگامی که به این نکته می‌اندیشیم که چگونه خداوند آیه را با مقوله‌ی «تجاهل عارف» به پایان برده و شک را با یقین درآمیخته (راه‌یافته بودن مسلمانان و گمراه بودن دیگران)، می‌بینیم بر تأکید و مبالغه‌ی معنا افزوده‌شده است. قرآن در این آیه تبیین نکرده که کدام یک از دو دسته برخوردار از هدایت است و کدام یک در گمراهی بسر می‌برد و این نشان‌دهنده‌ی انصاف طرف مقابل و اتمام حجت علیه او و وانهادن قضاوت به خردمندان است.
«این یک سخن کاملاً منصفانه است و هر موافق و مخالفی که آن را بشنود به مخاطبان آن خواهد گفت: طرف مقابل با تو از در انصاف درآمده است؛ اما در گنجاندن این مطلب پس از تبیین رسای ماقبل آن، به این نکته آشکارا اشاره‌شده که کدام دسته از هدایت برخوردار است و کدام دسته در گمراهی آشکار بسر می‌برد. بی‌گمان سخن را در لفافه گفتن در طرف دعوا بیشتر اثر می‌گذارد و در تهاجم، بیشتر او را از پای درمی‌آورد و در کنار آن، از طرف مقابل غوغای اندکی بر خواهد خاست و به‌سادگی شکوه وی در هم خواهد شکست. از همین قبیل است سخن کسی که به‌طرف مقابل خود می‌گوید: خداوند می‌داند از من و تو چه کسی راست‌گوست و بی‌گمان یکی از ما دروغ‌گوست.»[۴۳۵]

بند دوم: مبانی روایی

به روایاتی که عامه برای عدم اهانت به شخصیت‌های مقدس استناد کرده اند اشاره می‌شود:
الف) پیامبر خدا در سال ۱۰ هجرت در خطبه‌ی خویش در ایام تشریق حجه‌الوداع فرمود: «ای مردم، پروردگارتان یکی است و پدرانتان نیز یکی. هان، هیچ عربی بر عجمی و هیچ عجمی بر عربی برتری ندارد و نیز هیچ سرخ‌پوستی بر سیاه‌پوستی و هیچ سیاه‌پوستی بر سرخ‌پوستی برتری ندارد، جز به پرهیزگاری آیا پیامم را رساندم؟»[۴۳۶]
ب) فرمان پیامبر به برخاستن برای جنازه‌ها از دیگر اشکال حفظ کرامت و احترام به انسان در اسلام است. در روایت عام بن ربیعه آمده که پیامبر فرمود: «هرگاه جنازه‌ای را دیدید برخیزید تا آنکه از برابر شما بگذرد.»[۴۳۷] «روزی جنازه‌ای می‌گذشت، حضرت برخاست. به آن حضرت گفتند: او جنازه‌ی یک یهودی است. فرمود: مگر موجود جاندار نیست.»[۴۳۸]
اصحاب پیامبر نیز این راه را پیمودند؛ مثلاً سهیل بن حنیف و قیس بن سعد در قادسیه نشسته بودند که جنازه‌ای گذشت. هر دو برخاستند. کسانی گفتند: این جنازه متعلق به یک ذمی است. گفتند: جنازه‌ای از پیش روی پیامبر گذشت، حضرت برخاست. گفتند: «جنازه متعلق به یک یهودی است. فرمود: مگر موجود جاندار نیست.»[۴۳۹]
ج) دادگری خلفای مسلمان، نشان از نگاه‌داشتن حرمت غیرمسلمانان و عدم اهانت به آنان است. روش عمر بن خطاب در حکومت چنین بود: «آدم ناتوان نزد من از همه نیرومندتر است تا آنکه حق او را بستانم و آدم توانا نزد من از همه ناتوان‌تر است تا آنکه حق دیگران را از وی بستانم.»[۴۴۰] مردم در سایه اسلام، احساس کرامت و آدمیّت کردند. حتی اگر کسی به ناحق سیلی می‌خورد، آن را برنمی‌تابد و در برابرش می‌ایستد. احساس کرامت و حق باوری فرد در سایه‌ی حکومت اسلامی موجب شد تا آدم ستمدیده دشواری‌ها را به جان بخرد و سختی‌های سفر دورودراز از مصر به مدینه را تحمل کند؛ زیرا مطمئن است که حق وی تباه نخواهد شد و به شکایت وی گوش خواهند سپرد.[۴۴۱]
د) پیامبر اکرم۶: «هرکس اهل ذمّه (مسیحی، یهودی و زردشتی که در پناه اسلام است) را آزار رساند، دشمن او خواهم بود و هرکس من دشمن او باشم روز قیامت دشمنی خود را بر او آشکار خواهم کرد.»[۴۴۲].

گفتار دوم: معابد

  1. در مورد معابدی که قبلاً در شهرها وجود داشته، سپس اسلام به آن منطقه گسترش‌یافته است و اکثریت آنان مسلمان شده اند یا شهر به دست مسلمانان افتاده است حنفیه معتقدند، آن‌ها را مورد اهانت و تعرض قرار ندهید و برای مسکن باقی گذارید.[۴۴۳]

مالکیه و شافعیه در قولی که نزد حنابله هم وجهی دارد بیان کرده‌اند که معابد را هدم نکنید و آن‌ها را برای عبادت باقی گذارید.[۴۴۴]

  1. جمهور فقهای حنفیه و مالکیه و بنا بر قول صحیح‌تر شافعیه و حنابله قائل به جواز احداث معابد جدید در اراضی صلح شده اند.[۴۴۵]اگر با اهل آن سرزمین صلح کرده‌اند که زمین از آنان باشد و خراج بدهند فقهای مذاهب اربعه اتفاق دارند که معابد را باقی گذارند و توهین و تعرض به آن‌ها را جایز نمی‌دانند.[۴۴۶]اگر در صلح‌نامه زمین از آنِ مسلمانان اعلام‌شده، چنانچه در صلح‌نامه شرط نکرده باشند، نمی‌توانند معبد بسازند ولی اگر امام مصلحت دید که در صلح‌نامه قسمتی از زمین مختص مسلمانان را برای ساختن معبد در اختیار ادیان قرار دهد مجاز به انجام آن است.[۴۴۷]

۳) فقهای مذاهب اربعه معتقدند در شهرهایی که به دست مسلمانان ساخته‌شده چون اراضی از آن مسلمانان است، پیروان ادیان نمی توانند در آنجا معبد بسازند[۴۴۸]، چراکه پیامبر۶از ساختن کنیسه و معبد در کشور اسلامی نهی کرده‌اند.[۴۴۹] ولی همان‌طور که گفته شد پیروان ادیان می توانند در کشور اسلامی زندگی کنند و ماندن آن‌ها در کشور اسلامی بدون انجام عبادتشان ممکن نیست، جمعیت ادیان رو به فزونی است و آنان نمی‌توانند برای عبادت به معابد قدیمی اکتفا کنند.
مرمت و تعمیر معابد و همچنین بازسازی معابد مخروبه در بلاد اسلامی به اعتقاد جمهور فقهای حنفی و مالکی بنا به قولی و اکثر شافعیه و حنابله جایز است.[۴۵۰] اگر معبد خراب شد یا برای بازسازی تخریب کردند، اکثر فقها جایز دانسته‌اند که می‌توانند به‌جای آن معبدی نو بسازند[۴۵۱] و این احداث کنیسه و معبد نیست.
بنابراین توهین به معابد ادیان جایز نمی‌باشد. لازم است امنیّت این اماکن را جهت انجام عبادت و اجرای مراسم فراهم نمود و از توهین و تجاوز به آن‌ها جلوگیری کرد.

بند اول: مبانی قرآنی

به آیاتی که عامه برای عدم اهانت به معابد استناد کرده اند اشاره می‌شود:

الف) «اى مسلمانان دشنام ندهید کسانى را که مشرکان مى‏پرستند بجز خدا زیرا که ایشان دشنام خواهند داد خدا را از روى ظلم به غیر دانش همچنین آراسته کردیم در نظر هر گروهى کردار آن گروه باز بسوى پروردگار ایشان رجوع ایشان باشد پس خبر دهد ایشان را به عاقبت حال آنچه می‌کردند»[۴۵۲]

برای هیچ مسلمانی روا نیست که صلیب‌ها، کلیساها و کیش آنان را ناسزا گوید و یا دست به کاری زند که منجر به این امر شود؛ زیرا چنین کاری به مثابه‌ی تحریک آنان برای ارتکاب گناه است[۴۵۳]
به مسلمانان اجازه نداده است که به معبودان مورد پرستش مشرکان ناسزا بگویند تا مبادا این امر منجر به ناسزاگویی به خداوند راستین از سوی آنان شود. اگر مشرکان از مسلمانان می‌شنیدند که به معبودانشان ناسزا می‌گویند، بی‌گمان آنان نیز معبود مسلمانان را ناسزا می‌گفتند؛ درحالی‌که مشرکان خواستار چنین چیزی نبوده‌اند. برای آنکه آنان هر چند قائل به توحید نبودند، باز هم به وجود خداوند متعال باور داشتند. همچنین اگر مسلمانان به معبودان مشرکان ناسزا می‌گفتند، مشرکان نیز متقابلاً احساسات مسلمانان را جریحه‌دار می‌کردند. بدیهی است که این امر با کرامت هر کدام از دو دسته، تضاد دارد و موجب پدید آمدن دشمنی و گسترش کینه و نفرت در دل‌ها می‌شود.[۴۵۴]
ب) «همان کسانى که به‌ناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند. [آن‌ها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‏گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‏کرد، صومعه‏ها و کلیساها و کنیسه‏ها و مساجدى که نام خدا در آن‌ها بسیار برده مى‏شود، سخت ویران مى‏شد و قطعاً خدا به کسى که [دین‏] او را یارى مى‏کند، یارى مى‏دهد، چراکه خدا سخت نیرومند شکست‏ناپذیر است‏.»[۴۵۵]

بند دوم: مبانی روایی

از پیامبر اکرم۶در مورد علت نهی از توهین به بت‌های مشرکین سؤال شد، پیامبر فرمودند زیرا خداوند از آن نهی کرده است.[۴۵۶]

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) …

از روایت استفاده می‌شود که همان‌طور که توهین به بت‌های مشرکین جایز نمی‌باشد توهین به معابد ادیان به‌طریق‌اولی جایز نیست.
اسلام داعیه جهانی دارد و برنامه خود را سعادت آفرین برای همه ملت ها، گروه ها و … می‌داند و این مهم بدون تعامل و گفتگوی ادیان در جهت کم کردن فاصله‌های موجود بین ادیان، تألیف قلوب پیروان آن‌ها و یکسو نمودن حرکت انسان‌ها به‌سوی سعادت میسور نیست. اهانت به مقدسات هر یک از ادیان الهی، از جانب پیروان آن‌ها، گفت‌وگوی ادیان را به بن‌بست می‌کشاند؛ ولی احترام و تکریم آنان، زمینه را برای برقراری ارتباط، تقریب ادیان و تفاهم در راه شناخت حق فراهم می‌آورد و آثار سازنده‌ای دارد.
اسلام دارای اصول و ارزش‌های متعالی است و هر گونه احترام و عدم تعرض به ادیان دیگر را با حفظ آن ارزش‌ها مجاز می‌شمارد و در صورت تجاوز به مقابله برمی‌خیزد اما این به معنای اهانت نیست بلکه دفاع از حریم خود می‌باشد ضرورتی نیست در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم. اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند. امروز همه مصیبت و عزای غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحت‌الحمایگی آنان خارج‌شده است که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می‌کند.
البته آن‌ها تا وقتی تحت حمایت و مورد احترام مسلمانان هستند که پیمان‌شکنی نکنند و تجاوزاتی که امروزه به دنیای اسلام دارند، نداشته باشند. اگر صهیونیست‌ به عنوان حزب افراطی از یهود پا به تجاوز نمی‌گذاشت این همه نفرت و جنگ علیه صهیونیست در دل مسلمانان ایجاد نمی‌شد. پیمان‌شکنی‌ها زیست مسالمت‌آمیز ادیان در کنار هم را از بین می‌برد. هر گلوله‌ای که از طرف صهیونیست‌ها شلیک می‌شود و جوان فلسطینی دستگیر و هر بمبی که در غزه بر سر مسلمانان ریخته می‌شود این‌ها پیمان زیست مسالمت‌آمیز بین معاهدان را نقض می‌کند و مسلمان حق‌دارند به دفاع برخیزند. برخورد خشونت‌آمیز و قهرآلود پیامبر با برخی از اهل کتاب و خصوصاً یهودیان، از حقایق غیرقابل انکار است. به‌عبارت‌دیگر، اسلام هم دین رحمت است و هم دین خشونت؛ اما سخن آنجا است که از این دو، کدام نقش کلیدی تر و محوری‌تری دارند؟ ازآنجاکه پیامبر، بارزترین خلیفه خدا در روی زمین و مظهر جمال و جلال الهی است و خداوند نیز هم رحمان است و هم منتقم، هم رحیم است و هم جبار؛ پیامبر نیز به عنوان جانشین خدا باید هم اهل رأفت باشد و هم [اهل] شمشیر؛ ولی مهم آن است که کدام یک از این دو بر دیگری سیطره و سبقت دارد و کدام یک در خدمت آن دیگری است؟ پاسخ این پرسش درباره خداوند بنا به آنچه در دعای جوشن کبیر آمده، این است که رحمت خدا واسعه و فراگیر است و رحمت خداوند بر غضبش تقدم و پیشی گرفته است.[۴۵۷] ازاین‌رو پیامبر۶ نیز باید ابتدا و بالاصاله مظهر رحمت خدا باشد و در صورت ضرورت اهل غضب باشد. به‌عبارت‌دیگر، شیوه برخورد عطوفانه و مشفقانه پیامبر۶با اهل کتاب از یک مبنای محکم اعتقادی برخوردار بوده و تعامل اخلاقی و تربیتی پیامبر، دارای مبانی و اصولی است که می‌بایست مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار گیرد.

فصل سوم:

مبانی عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان در فقه اسلامی

منبعی که عملاً هیچ فقیهی نمی‌تواند با آن مخالفت کند؛ عقل است. منبع بودن عقل برای استنباط برخی احکام را، شیعه و سنّی پذیرفته‌اند. افزون بر این، عقل در تفسیر صحیح سایر منابع و برداشت منطقی از آنها، تبیین بسیاری از موضوعات وابسته به مصلحت و مفسده و سنجش رابطه منابع با یکدیگر کار آیی دارد، البته بهره‌برداری از عقل، گاه در کشاکش افراط‌وتفریط قرارگرفته است.[۴۵۸] اسلام که مکتبی عقلانی و مبتنی بر پایه های خرد است در عین حالی که عواطف پاک و احساسات درست را تأیید می‏کند بیش از هر آیینی به نقش و حضور عقل ارج نهاده است و به همین دلیل احکامی را که تشریع کرده، بر اساس عقل آنان را تقویت نموده است و در سپردن اموری که مربوط به تدبیر مسائل اجتماعی است کوشیده تا نقش عقل را پر رنگ گرداند و از عقل به عنوان حجت باطنی[۴۵۹] یادکرده است، به‌گونه‌ای که اگر دین اسلام را دین تعقّل و شریعت آن را شریعت عقل بنامیم، کلامی گزاف نگفتهایم. براین اساس در این فصل دلایل عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان بررسی می‌شود.
عقل ضرورت کیفر توهین به مقدسات را تأیید می‌کند و بر لزوم مبارزه با دشنام و اهانت به مقدسات تأکید می‌نماید. در واقع شرع و عقل هماهنگ با هم متشرعان و خردمندان را به مبارزه با اهانت به مقدسات فرامی‌خوانند. در متن نصوص قرآن و حدیث استدلال عقلی وجود دارد و زشتی جرم اهانت به مقدسات با براهین و دلایل عقلی تبیین گردیده است. از طرفی اهانت و دشنام به مقدسات از جهات متعدد غیر عقلانی است و از راه‌های متعدد به حکم عقل سلیم زشت و محکوم است. اهانت و توهین از عقل بر‌نمی‌خیزد و در زمان دشنام خردورزی و اندیشه وری تعطیل و چراغ عقل خاموش است. از سوی دیگر همین عقل است که انسان‌ها را به مبارزه با اهانت و سبّ برمی‌انگیزاند و به کیفر دادن و مجازات آنان فرامی‌خواند. توهین به مقدسات با عقل تضاد دارد از این‌روست که اسلام، مسلمین را از دشنام به خدایان دروغین و معبودهای باطل مشرکان و مقدسات کفار بازداشته است.[۴۶۰] هر کس ذره‌ای عقل داشته باشد به مقدسات دشنام نمی‌دهد و تنها کسی که از عقل محروم است و انتظار خوبی و خیر از او نمی‌رود به مقدسات توهین می کند؛ پس مرگ چنین فردی بهتر از حیات اوست.[۴۶۱]
«عدم گفتگوی مسالت آمیز»، «عدم تساهل و بردباری مذهبی»، «اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی» برخی از دلایل عقلی ضرورت مبارزه با اهانت به مقدسات ادیان در اسلام می‌باشد.

مبحث اول: اهانت مانع گفتگوی مسالمت آمیز

از پدیده‌های نوین در دوران معاصر حرکت به‌سوی جهانی‌شدن فرهنگ بر اساس گفت‌وگو بین پیروان ادیان به همراه تبادل افکار، اندیشه‌ها و مواجهه دیدگاه‌ها با یکدیگر است. این بهترین راه برای ایجاد همزیستی مسالمت آمیز و بستر مناسبی برای رشد و تعالی انسان هاست. یکی از مسائل مهم در گفتگوی بین ادیان، اهتمام به انتقال دستاوردهای بین ادیان می‌باشد. گذر از پوسته دین و رسیدن به مغز دین جزء اهداف اصلی انبیا در تبلیغ رسالت بوده است. همه اندیشمندان واقع‌بین بر این اندیشه‌اند که سلسله ابلاغ رسالت انبیا در طول هم قرار داشته است. انبیا توحید را عمل کردن بر مبنای فطرت پاک انسانی می‌دانسته‌اند. در جوامع بشری، ادیان مختلف که در اعتقادات خود خدا را مد نظر قرار می‌دهند و درعین‌حال دین خود را دارای کمال می‌دانند ادیان دیگر را تخطئه و انکار نمی‌کنند؛ لذا در اینجا عقل بهتر می‌داند به جای پرداختن به اختلافات ادیان، به روش‌ها و اهداف ادیان بیشتر نظر داشته باشد تا بتواند با بررسی این اهداف به مطلوب مورد نظر دست یابد.
گفتگوی میان ادیان تنها در بستر شناخت منطقی، عقلانی، نظری و به دور از هرگونه توهین و تحقیر امکان‌پذیر می‌باشد. شناخت و معرفت صحیح لازمه تعامل سازندهی بین ادیان می‌باشد. جهانی‌شدن مقوله‌ای انحصاری در زمینه خاصی از فرایندها را شامل نمی‌شود بلکه همه جنبه‌های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، سیاسی، ورزشی و … را شامل می‌گردد. بشر بر اساس فطرت خود که جهانی بودن انسان است در مسیر انتقال و توسعه افکار و اندیشه خود در جهان تلاش می‌کند و باید این خصیصه انسان را یکی از آثار جهانی‌شدن دانست، درعین‌حال باید جهان‌شمولی ادیان را مدنظر قرارداد؛ زیرا صلح، عدالت، مبارزه با تبعیض، مخالفت با ظلم و… موضوعاتی است که ادیان آسمانی آن را دنبال می‌کنند و همه انسان‌ها نیز به لحاظ فطری و همچنین دارا بودن عقل سلیم خواهان این مواهب می‌باشند.
جهانی‌شدن در طول هدف انبیا الهی است باید در نظر داشت که زرتشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام هر کدام به دنبال تشکیل حکومت جهانی و ایجاد امت واحده بوده اند. از جهانی‌شدن می‌توان به عنوان یک فرصت حیاتی برای انتقال دستاوردهای گفتگوهای بین ادیان نام برد.
اسلام نه‌تنها برای معتقدات و آیین پیروان کتاب‌های آسمانی احترام قایل است، بلکه اصولاً این حق را برای آنان محفوظ شمرده که بتوانند در چارچوب عقل و برهان در مورد عقاید مذهبی خویش با مسلمانان به گفت‌وگو و بحث بپردازند و به طور آزاد و دور از تعصب از معتقدات خویش دفاع نمایند و در مقام بحث و مجادله نسبت به عقاید اسلامی برآیند.[۴۶۲]
رعایت اصول ادب، عفت و نزاکت در بیان، حتی در برابر خرافی ترین ادیان بستری برای گفتگوی مسالمت آمیز است.

مبحث دوم: اهانت مانع تساهل و بردباری مذهبی

از اصول گفتگوی تمدن و تعامل سازنده پیروان دین، پیشگیری از توهین به مقدسات یکدیگر است. توهین به مقدسات از سوی ادیان دیگر باعث ایجاد محدودیت‌ و عامل محرومیت از آزادی مذهبی و از بین رفتن حلم و کرامت پیروان ادیان در روابط و معاشرت‌های اجتماعی است و بستری برای نقض و سرکوب کردن آزادی‌های مذهبی پیروان ادیان و نفی همزیستی مسالمت‌آمیز است.

مبحث سوم: اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی

از بنیادی ترین مسئولیت‌های جامعه اسلامی در برابر ادیان، گسترش امنیّت و حمایت از کسانی است که در تابعیت حکومت اسلامی بوده اند. قوانین اسلامی تعرّض و آزار را به هر شکل منع کرده، تجاوز به شخصیت، جان، عرض و مقدسات را جایز نمی‌داند.[۴۶۳]
اسلام از هر فرصتی بهره می‌گیرد تا با برقراری رابطه دوستی با پیروان دیگر ادیان، بر مشترکات دینی – مذهبی تأکید نماید. صلح مبنای روابط طبیعی اسلام با دیگر ملل دانسته شده و با تأکید بر وحدت بشری و برابری همه انسان‌ها در وظایف و حقوق می‌گوید: اسلام سیاست صلح‌جویانه را به مسلمانان توصیه کرده تا هم بر روابط خودشان با یکدیگر حاکم باشد و هم بر روابطشان با دیگر ملت ها. بدین لحاظ، صلح به عنوان حالت اصلی رابطه میان انسان‌ها، زمینه همکاری و آشنایی شان را فراهم می‌آورد.[۴۶۴]
انسان در پرتو آزادی مذهبی و احترام به مقدسات، آرامش روحی روانی دارد و توهین، امنیّت روانی را به هم می‌ریزد. توهین و ناسزا به مقدسات انسان‌هایی که به مقدسات خود عشق می‌ورزند و با آن‌ها زندگی می‌کنند، ایجاد یک جنگ روانی خطرناک است و زیان‌های زیادی به بار می‌آورد. احترام متقابل بین صاحبان اندیشه، اساسی ترین اصل برای ایجاد محیطی امن و آسوده، به شمار می‌آید. احترام به ادیان و پیروان آن‌ها چنانچه همراه با اعتراف به واقعیت آنان باشد ارزشمند خواهد بود.
پیروان ادیان آسمانی از احترام برخوردارند، واقعیت وجودی آنان به رسمیت شناخته‌شده و آزار و اذیت ایشان جایز نیست. اسلام هرگز به دنبال براندازی آنان نبوده است. رعایت همین اصول احترام متقابل بین صاحبان اندیشه در ادیان توحیدی، گامی به سوی اتحاد بین ادیان به شمار می‌آید.[۴۶۵]
همزیستی مسالمت آمیز و زندگی توأم با آرامش و امنیت آرزوی همه انسان‌ها و واقعیتی است که دنیای معاصر بیش از هر زمان دیگر بدان نیازمند است. ادیان و پیروان نیک اندیش آن‌ها همواره در طول تاریخ به عنوان منادیان صلح و آرامش برای نیل به این حقیقت پیشگام بوده اند. در این میان، اسلام نیز همزیستی مسالمت آمیز در کنار دیگر ادیان آسمانی را به رسمیّت شناخته و به نیکی از آن دفاع نموده است. از نظر اسلام، صلح و تعامل میان انسان‌ها با آراء و اندیشه‌های گوناگون ارزشمند تلقّی گردیده است. ازاین‌رو، دعوت به اصول مشترک، پرهیز از تعصبات مذهبی، دوری گزیدن از تحمیل عقاید و احترام به حقوق ادیان از جمله نکاتی است که قرآن بدان‌ها سفارش نموده است. اسلام در عین توجه به حقوق انسانی همه انسان‌ها، بر به حق بودن خویش نیز اصرار ورزیده و راه‌های نفوذ و حاکمیت غیرمسلمانان بر مسلمانان را بسته است. رعایت اصول همزیستی مسالمت آمیز در زندگی با حضور پیروان ادیان تنها در سایه کرامت انسانی ممکن است. اسلام برای تحقق زندگی اجتماعی مسالمت آمیز و ایجاد اتحاد و همبستگی بین جامعه مسلمانان با غیرمسلمانان در داخل قلمرو اسلامی، گفتگوی بین ادیان را پیشنهاد نموده است که مهم ترین تأثیر آن بر روابط بین مسلمانان و دیگران، قطع مخاصمات مسلحانه بین آن‌ها و ایجاد روابط صلح‌آمیز است.[۴۶۶] برای برقراری وحدت ملی نیاز است.
اسلام ناب، مکتب وحدت و زندگی مسالمت‌آمیز است؛ توهین و دشنام را نمی‌پسندد و مورد انزجار خداوند قرارگرفته است.[۴۶۷] نگاه اسلام به حقوق بشر- مسلمانان و غیرمسلمانان- نگاهی عمیق و ژرف است؛ باید نسبت به همه انسان‌ها احترام و تسامح داشت. هنگامی که خداوند مردمان را به دادگری فرمان داده، آن را با نیکوکاری (احسان) مقارن ذکر کرده است.[۴۶۸]
بنا بر قاعده «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» تعارضی میان احکام عقل و شرع وجود ندارد. در اینجا نیز عقل به‌خوبی قباحت اهانت به مقدسات دیگر ادیان را می‌پذیرد و آن را موجب جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی بشریت و به‌تبع آن تزلزل و اختلال در آرامش فکری و روحی آنسان می‌داند و به شدت، این عمل قبیح را نکوهش می‌کند. در خصوص میزان و کیفیت مجازات اهانت کننده بایستی از ادله دیگر استنباط احکام کمک گرفت و به استناد مقدمات عقلی صرف نمی‌توان حکم اهانت کننده را مشخص نمود.
عقل حکم به این موضوع می‌دهد که آنچه نزد مولا دارای احترام است و به شکلی احترام آن، احترام مولا محسوب می‌شود، اگر مورد اهانت واقع گردد، مولا محق است که او را عقاب کند[۴۶۹] و عقاب نیز بی‌دلیل ممکن نخواهد بود؛ زیرا مولای حکیم، فعل قبیح انجام نمی‌دهد. عقاب بی‌دلیل قبیح است و از او صادر نخواهد شد، پس دلیل بر عقاب، انجام حرام یا ترک واجب است که آن نیز حرام است. پس‌ازاین طریق، نتیجه بر عدم جواز توهین به مقدسات ادیان گرفته می‌شود و این طریق، طریق إنّی یا «برهان إنّ» است.[۴۷۰]
 

فصل چهارم:

رابطه اهانت به مقدسات با آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی سیاسی

آزادی، گذشته از این که مورد توجه عقلا و هر انسانی می‌باشد، برداشت‌های غلط و ناصحیحی از آن می‌شود. چندی است توهین به مقدسات الهی ادیان به بهانه آزادی رواج یافته است. عدم اهانت به مقدسات مذهبی امری طبیعی و حتی ضروری خواهد بود؛ زیرا تعدّی به مقدسات در هر دین موجب جریحه‌دار شدن افکار و احساسات عمومی پیروان آن می‌گردد. همگان می‌بایست از حق عدم هتک حرمت و شرافت برخوردار باشند، لکن در مواردی افراد از محدوده آزادی خود خارج‌شده از آزادی‌های موجود سوء استفاده می‌نمایند و به این وسیله به حرمت و شرافت سایرین تعرّض روا می‌دارند.
در این بخش به بیان آزادی، انواع آن و رابطه اهانت به مقدسات با آزادی پرداخته می‌شود.

مبحث اول: آزادی و اقسام آن

آزادی از مفاهیم بسیار مأنوس و رایجی است که می‌توان آن را از جهتی جزء سلسله مفاهیم بدیهی معرفی کرد؛ اما اگر با تأمل و نگاه تحلیلی به آن نگریسته شود، چهره‌ای ناشناخته به خود می‌گیرد. به همین دلیل تعاریف مختلفی از آن ارائه‌شده که با تتبع در تعاریف آزادی، مواردی از قبیل قدرت و نیرویی که آدمی برای انجام یا ترک عمل خاصی از آن برخوردار است،[۴۷۱] دنبال کردن مصلحت خویش بدون آسیب رساندن به مصالح دیگران،[۴۷۲] رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا،[۴۷۳] نبودن غل و زنجیر و رداع و مانع به معنای امنیّت داشتن پس از ابراز عقاید و اندیشه‌ها،[۴۷۴] استقلال انسان از هر چیز جز قانون اخلاقی[۴۷۵] و … در سخنان بزرگان به چشم می‌خورد.
جایگاه آزادی بسیار رفیع است چنانکه خلاقیت و نوآوری انسان در سایه آزادی ظهور می‌کند.[۴۷۶] اگر جامعه‌ای آزادی فرد را محدود کند، افراد جامعه را کم عقل، کم جرأت و کم استعداد بار می آورد.[۴۷۷] رشد و شکوفایی استعدادهای قوی و همه جانبه انسان در شرایطی امکان‌پذیر است که اولاً افراد بتوانند از تمام امکانات و فرصت‌های موجود استفاده کنند ثانیاً هیچ مانعی در پیش روی نداشته باشند ثالثاً از هر گونه دغدغه و نگرانی رها باشند.
آزادی یکی از بزرگ‌ترین و متداول ترین آرمان ها و آرزوهای بشر بوده است.[۴۷۸] بشر در طول تاریخ به دنبال کشف حقیقت بوده و رقابت آزاد تنها راه دستیابی به حقیقت است، بنابراین کشفی صورت نمی‌گیرد مگر اینکه فعالیت و تلاش آزاد باشد.
کمالات معنوی نیز با آزادی قابل حصول است. «انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خویش برسد»[۴۷۹] انسان تنها موجودی است که خود راه خود را انتخاب می‌کند.
آزادی گوهر انسانیت است و سرشت آدمی، بزرگ‌ترین هدیه خدا به انسان است. «ملتها در طول تاریخ برای بدست آوردن آزادی قیام کرده‌اند. فلسفه همه قیام‌ها، رهایی از عبودیت پادشاهان و قدرتمندان خود سر بوده است و پیشوای آزادی پیامبران بوده اند.»[۴۸۰]
سخنان حضرت علی۷در موارد متعددی نیز حاکی از آن است که آن حضرت برای انسان آزادی و اختیار قائل است، ایشان با استناد به برخی آیات قرآن[۴۸۱] به بندگان خدا هشدار می‌دهد که شیطان شما را نشانه رفته است و قسم‌خورده شما را گمراه نماید و دین و دنیایتان را نابود سازد.[۴۸۲] این سخنان در شرایطی معنا پیدا می‌کند که انسان از آزادی عمل برخوردار باشد، اگر چنین نباشد بشارت و تهدید برای عواقب کردار بندگان امری باطل خواهد بود.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

پژوهش دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

احتمال دارد استدلال ضعیف باشد؛ زیرا اولاً حکم به حرمت نجاست، گرچه شاید به خاطر خصوصیت مسجد نباشد، ولی مسلماً در این مورد روایات زیادی واردشده است و چه‌بسا حکم علما تعبدی و به خاطر روایات باشد، نه اینکه چون هتک مقدسات است، پس حرام می‌گردد. هم‌چنین این احتمال وجود دارد که تعدادی از آن‌ها، بنا بر تعبد بر روایات، فتوا داده باشند؛ پس اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.
ثانیاً چنین اجماعی منقول است و اجماع منقول تا زمانی که مبنای ناقل معین نباشد، برای منقولٌ الیه اعتبار ندارد.
ثالثاً اجماع مدرکی است، برای اینکه مدرک قاعده هتک حرمت مقدسات معین است و در صورت مدرک، اجماع اعتبار نخواهد داشت و وقتی‌که دست ما از مدرک کوتاه بود، اجماع اعتبار می‌یابد. در این مورد به‌طور مسلّم عقل حکم به قبح اهانت می‌دهد، پس اجماع نمی‌تواند دلیل باشد.
دین یهود و نصاری که توسط حضرت موسی ۷ و حضرت عیسی ۷برای هدایت بشر آورده شده است از دیدگاه اسلام دین آسمانی و الهی بوده‌اند و کتب آن‌ها آسمانی است که از سوی خداوند بر آن‌ها نازل‌شده است.[۲۷۵] دین زرتشت هم در اصل و ریشه توحیدی و الهی بوده است.[۲۷۶] زرتشتیان به نام‌هایی چون مجوس، مزدیسنی و اهورایی کیش خوانده می‌شوند.[۲۷۷] واژه مجوس یک‌بار در قرآن آمده و در آن مجوسیان کنار یهودیان و نصاری جای گرفته و جدای از مشرکان شمرده‌شده اند.[۲۷۸] پیامبر اعظم ۶،[۲۷۹] امام علی،[۲۸۰] امام باقر[۲۸۱] و امام صادق:[۲۸۲] در سخنان خویش مجوسیان را اهل کتاب دانسته اند. امام رضا ۷از پدران خویش از رسول خدا ۶نقل کرده که درباره مجوسیان فرمودند: با آنان همانند اهل کتاب برخورد نمایید.[۲۸۳]
مسلمانان و فقها نیز بر اساس قرآن و حدیث پیامبر و اهل بیت:مجوسیان را در ردیف اهل کتاب آورده‌اند.[۲۸۴]
بعد از درگذشت حضرت موسی۷و عروج حضرت عیسی۷به آسمان، مردم لجوج یهود و نصاری تورات و انجیل آسمانی را تحریف نموده و به میل خودشان نوشتند که نمونه‌هایی از دیدگاه قرآن بیان می‌شود:
«یهود گفتند: عُزَیر، پسر خداست. نصارى گفتند: مسیح، پسر خداست. این سخنى است [باطل‏] که به زبان مى‏آورند و به گفتار کسانى که پیش‌ازاین کافر شده‏اند شباهت دارد. خدا آنان را بکشد چگونه [از حق‏] بازگردانده مى‏شوند؟»[۲۸۵]
آیه اشاره دارد به این‌که یهود و نصاری عقیده به ثنویت و دوگانه‌پرستی پیدا کردند.
«یهودان و ترسایان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى‏کند؟ [نه] بلکه شما [هم‏] بشرید ازجمله کسانى که آفریده است…»[۲۸۶]
«گفتند: هرگز کسى به بهشت درنیاید، مگر آنکه یهودى یا ترسا باشد. این آرزوهاى [واهىِ‏] ایشان است. بگو: اگر راست مى‏گویید، دلیل خود را بیاورید.‏»[۲۸۷]
«[اهل کتاب‏] گفتند: یهودى یا مسیحى باشید تا هدایت یابید، بگو: نه بلکه [بر] آیین ابراهیم حق‏گرا [هستم‏] و وى از مشرکان نبود.»‏[۲۸۸]
«یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باد؛ و به [سزاى‏] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دودست او گشاده است، هرگونه بخواهد مى‏بخشد؛ و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به‌سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیارى از ایشان خواهد افزود و تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم. هر بار که آتشى براى پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت؛ و در زمین براى فساد مى‏کوشند؛ و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد.»‏[۲۸۹]
«گفتند: جز روزهایى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید. بگو: مگر پیمانى از خدا گرفته‏اید؟- که خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد- یا آنچه را نمى‏دانید به‌دروغ به خدا نسبت مى‏دهید؟»‏[۲۹۰]
«همه خوراکی‌ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود، جز آنچه پیش از نزول تورات، اسرائیل [یعقوب‏] بر خویشتن حرام ساخته بودند. بگو: اگر [جز این است و] راست مى‏گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید.‏»[۲۹۱]
آیات مذکور دلیل بر تحریف کتب آسمانی از جانب اهل کتاب است؛ چیزهایی که از جانب خدا برای پیامبران نیامده و در کتب واقعی‌شان موجود نبوده است، آن‌ها را از پیش خود، داخل کردند و چیزهایی که از جانب خدا آمده بود آن‌ها را برداشتند.
برخی از فقها نیز فتوا به تحریف کتب آسمانی داده بیان می‌کنند: «روزی حضرت علی۷درحالی‌که به مسجد می‌رفت قسمت‌هایی از تورات را در دست عمر دید حضرت امر به دور انداختن آن کرد و فرمود اگر موسی و عیسی زنده بودند راهی جز پیروی از آیین من نداشتند.»[۲۹۲]
قوانین آسمانی و دستورات الهی که مدار حکومت و نفوذ آن‌ها بر عموم افراد بشر و تمام ادوار و عرصه‌های مختلف است باید به نحو احسن این وظیفه را ایفا نموده باشند ولی با مراجعه به کتب مقدس ازجمله انجیل‌های موجود می‌توان دریافت که گزارش‌های آنان از زندگی حضرت عیسی۷و همچنین تعالیم آن جناب، با رفاه ظاهری و معنوی بشر و انتظام عالم بشریت سازگاری ندارد.
به‌عنوان نمونه در انجیل یوحنا، نقل‌شده است: هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که به شما کینه دارد دعای خیر کنید و هر که بر رخسار تو زند طرف دیگر را نیز به‌سوی او بگردان… و هر که از تو سؤال کند بدو بده و هر که مال تو را گیرد از وی بازمخواه.[۲۹۳]
حضرت عیسی۷، با انجام معجزه، آب را تبدیل به شراب نمود تا حاضران در مجلس عروسی از آن استفاده نمایند.
بدیهی است که شراب از نگاه اسلامی، پلید شمرده‌شده است.[۲۹۴] نسبت دادن چنین کاری به حضرت عیسی با مبانی اسلامی سازگاری ندارد؛ چراکه شراب (نوشیدن و یا تهیه آن) عملی شیطانی دانسته شده است[۲۹۵] و می‌بایست ساحت پیامبر بزرگ الهی را از انجام این عمل شیطانی مبرا دانست.
همچنین در روایات اسلامی تأکید شده است که حرمت شراب اختصاص به دین اسلام ندارد و در تورات و انجیل نیز، شراب حرام شمرده‌شده است.[۲۹۶]
نمونه دیگری از تضاد گزارش‌های انجیل‌ها با گزارش قرآنی را در مسأله مصلوب شدن حضرت مسیح۷میتوان یافت.
انجیل‌های چهارگانه، داستان مصلوب شدن حضرت مسیح را نقل نموده‌اند.[۲۹۷] این در حالی است که قرآن، مصلوب شدن حضرت مسیح را غیرواقعی شمرده و آن را ناشی از پندار غلط و توهم یهودیان می‌داند.[۲۹۸]
ناپاک شمردن سلسله نسب آن حضرت،[۲۹۹] اهانت به حواری برجسته، شیطان خواندن وی[۳۰۰] و …از دیگر مواردی است که با تعالیم اسلامی در تضادی آشکار قرار دارد و از نگاه اسلامی این گزارش‌ها غیر معتبر شمرده می‌شود.
صرف‌نظر از ناسازگاری گزارش‌ها و تعالیم انجیل‌ها با گزارش‌ها و تعالیم اسلامی که از نگاه مسلمانان، اعتبار انجیل‌ها را مخدوش می‌سازد، می‌توان با استناد به وجود تناقضات در انجیل‌ها نیز بی‌اعتباری آن‌ها را (از منظر قرآنی) قطعی دانست. وجود ناهماهنگی و تناقض در انجیل‌ها، برای مسلمانان به‌عنوان دلیلی روشن بر الهی نبودن و تحریف آن‌ها تلقی می‌گردد، این ازآن‌روست که قرآن می‌فرماید: «و اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن ناسازگاری و ناهماهنگی بسیاری مییافتند».[۳۰۱]
البته این بدان معنی نیست که می‌بایست تمامی تعالیم انجیل‌ها را اشتباه دانست اما مسلّم آنکه، وجود تعالیم نادرست در انجیل‌ها (انجیل‌های کنونی)، مانع استناد به محتوای آن‌هاست. [جز در مواردی که در منابع معتبر دینی، شاهدی بر صحت آن‌ها وجود داشته باشد]
ازاین‌رو می‌توان گفت که توهین به مقدسات در هر دین که برای اسلام هم مقدس‌اند (انبیا و کتب آسمانی تحریف نشده) نه‌تنها حرام بلکه احترام به آن‌ها لازم می‌باشد. باوجود تحریفات زیادی که در کتب مقدس هر دین شده است نسبت به کتب آن‌ها نباید توهین نمود،[۳۰۲] این به معنای آن نیست که احترام آن‌ها بر ما لازم باشد، بلکه توهین به کتب تحریف‌شده جایز نمی‌باشد؛ زیرا این عمل سبب مى‏شود که آن‌ها نیز نسبت به مقدسات ما همین کار را از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى انجام دهند. دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمى‏توان کسى را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت سبب مى‏شود که در آئین باطل خود راسخ‌تر شوند.

بند اول: مبانی قرآنی

قرآن کریم از کتب مقدس الهی با احترام یاد می‌کند. در ذیل به آیاتی در این مورد اشاره می‌شود:
الف)«و هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به‌سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحرى آشکار است.»[۳۰۳]
آیه بیان مى‏کند که دعوت پیامبر مغایر با دین تورات و متناقض با شریعت آن دین نیست، بلکه آن را تصدیق کرده و احکامش را نسخ نمى‏کند و نسخ، معنایش مناقضت نیست، بلکه معنایش این است که از سرآمد عمر منسوخ خبر مى‏دهد، مثلاً مى‏گوید فلان حکم تورات از همان روز اول نزول تورات عمرش تا امروز بود، نه اینکه بگوید این حکم همیشگى تورات را من باطل مى‏کنم و به همین جهت بود که:
«مى‏گوید: آمده‏ام تا تورات را که پیش از من [نازل‌شده] است تصدیق‌کننده باشم…»[۳۰۴]
ب) «چگونه تو را داور قرار مى‏دهند، باآنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده‏] است؟ سپس آنان بعدازاین [طلبِ داورى‏] روی‌گردان مى‏شوند و اینان ایمان نیاورده‏اند.»[۳۰۵]
قرآن وجود حکم خدا را در تورات فعلى تصدیق مى‏کند، همانطور که محرف بودن آن را اعلام نموده است‏[۳۰۶] باید توجه داشت که اولاً- ما تمام تورات را تحریف یافته نمى‏دانیم بلکه قسمتى از آن را مطابق واقع مى‏دانیم و اتفاقاً حکم فوق از این احکام تحریف نایافته مى‏باشد ثانیا- تورات هر چه بوده نزد یهودیان یک کتاب آسمانى و تحریف نایافته محسوب مى‏شده است.
ج)«ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى یهود داورى مى‏کردند و [همچنین‏] خداشناسان و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده‌شده و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و هر که به‌موجب آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، کافر است.»[۳۰۷]
اهمیت کتاب آسمانى موسى را بیان می‌کند.
د) «و عیسى پسر مریم را به دنبال آنان [پیامبران دیگر] درآوردیم، درحالی‌که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت و به او انجیل را عطا کردیم که در آن، هدایت و نورى است و تصدیق‏کننده توراتِ قبل از آن است و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است.»
ه) «اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داورى کنند و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمان‌اند.»

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

دسته بندي علمی – پژوهشی : مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) …

و) «ما این کتاب [قرآن‏] را به حقّ به‌سوی تو فرو فرستادیم، درحالی‌که تصدیق‏کننده کتاب‌های پیشین و حاکم بر آن‌هاست. پس میان آنان طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان [با دور شدن‏] از حقّى که به‌سوی تو آمده، پیروى مکن. براى هر یک از شما [امّت‌ها] شریعت و راه روشنى قرار داده‏ایم؛ و اگر خدا مى‏خواست شما را یک امّت قرار مى‏داد، ولى [خواست‏] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت‌گیرید. بازگشت [همه‏] شما به‌سوی خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏کردید آگاهتان خواهد کرد.»
ز) «و میان آنان به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى کن و از هواهایشان پیروى مکن و از آنان بر حذر باش مبادا تو را در بخشى ازآنچه خدا بر تو نازل کرده به فتنه دراندازند. پس اگر پشت کردند، بدان که خدا مى‏خواهد آنان را فقط به [سزاى‏] پاره‏اى از گناهانشان برساند و در حقیقت بسیارى از مردم نافرمانند.»[۳۰۸]
ح) «در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى‏] اینکه بهشت براى آنان باشد، خریده است همان کسانى که درراه خدا مى‏جنگند و مى‏کُشند و کشته مى‏شوند. [این‏] به‌عنوان وعده حقّى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست؛ و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‏اى که با او کرده‏اید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است.»[۳۰۹]
این آیات دلالت دارد بر این که کتب مقدس سایر ادیان نیز قابل احترام بوده و توهین به آن‌ها جایز نمی‌باشد؛ چراکه قرآن کریم تصدیق‌کننده کتب آسمانی دیگر ادیان می‌باشد، پس بر مسلمانان است که کتب آسمانی تحریف‌نشده سایر ادیان را نیز احترام کنند.

بند دوم: مبانی روایی

از تتبّع در زندگی و سیره فکری – عملی ائمه:؛ چنین برمی‌آید که نسبت به کتب سایر ادیان، با احترام برخورد کرده‌اند. استناد آنان به کتب ادیان در مناظرات با سران ادیان، مؤید این مطلب است.[۳۱۰]
بُعد دیگری از الگوی رفتار معصومین؛ را باید در اخلاق و آداب مناظرات آن‌ها با سران ادیان و مذاهب، کنکاش نمود. با تأمل در نوع بیان و ادبیات گفت‌وگوهای آن‌ها می‌توان دریافت که مذاکراتشان با سایر ادیان، فاقد هرگونه خودرأیی و چیره طلبی بوده، با مناظرات متداول- که به‌قصد تحقیر و اسکات خصم صورت می‌گرفت- کاملاً متفاوت است. روش آن‌ها، بیان روشنگرانه معارف الهی و آزاد گذاشتن طرف مقابل در پذیرش یا عدم پذیرش- و نه تحمیل عقیده شخصی- است.[۳۱۱] الگوی رفتار ارتباطی با دیگر ادیان در سیره ائمه؛ مبتنی بر اخلاق و بردباری و شناختن حق مخالفان است. آن‌ها نسبت به اهل عناد، سخت‌گیر بوده اما هرگز کسی را صرفاً به خاطر عقاید خاصی مورد توهین و استهزاء قرار نمی‌دادند.[۳۱۲]
معصومین؛ با توجه به موقعیّت زمانی و مکانی خاصّ خود، گامی مؤثّر در راستای رفع اختلافات، آشکار ساختن نواقص موجود در ادیان تحریف‌شده و اثبات حقانیّت اسلام برمی‌داشتند. نمودِ بارز این پدیده را می‌توان در مناظرات امام رضا۷با جاثلیق[۳۱۳] به نمایندگی از آیین مسیحیت، رأس الجالوت[۳۱۴] به نمایندگی از دین یهود، هیربد[۳۱۵] موبد بزرگ به نمایندگی از دین زردشت، عمران صابی[۳۱۶] به نمایندگی از صابئان و عده‌ای از علماء و سران برهمن، مشاهده کرد.[۳۱۷] به‌عنوان نمونه: امام رضا ۷در پاسخ به درخواست رأس الجالوت برای اثبات نبوّت حضرت محمد۶بر اساس کتاب مقدس آنان به فرازی از تورات استناد کردند که دارای قراین روشنی بود و به‌خوبی بر مدّعای آن حضرت دلالت می‌کرد؛ این که امام خطاب به رأس الجالوت فرمودند: آیا می‌دانی که حضرت موسی به بنی‌اسرائیل وصیت کرد: پیامبری از میان برادرانتان به‌سوی شما خواهد آمد، او را تصدیق کنید و به سخنانش گوش فرا دهید! هنگامی که رأس الجالوت تأیید کرد، حضرت فرمودند: آیا بنی‌اسرائیل برادرانی غیر از بنی اسماعیل دارند و آیا از میان فرزندان اسماعیل پیامبری جز حضرت محمد مبعوث شده است؟ رأس الجالوت به هر دو پرسش پاسخ منفی داد.[۳۱۸] این فقره مورد استناد حضرت که با اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده، در نسخه‌های کنونی آن نیز موجود است در یکجا از قول حضرت موسی به بنی‌اسرائیل آمده است: یهوه، خدایت نبی از میان تو، از برادرانت مثل تو، برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید.[۳۱۹]
عبارت «از میان تو» که آمدن پیامبر موعود را به‌نوعی از میان خود بنی‌اسرائیل معرفی می‌کند، در ترجمه کتاب مقدس تحریف‌شده است.[۳۲۰]
بشارت آمدن پیامبر اکرم۶از زبان حضرت عیسی در انجیل در مناظره امام رضا ۷با جاثلیق نیز آمده است. امام ۷با استناد به سخنان حضرت عیسی:مبنی برآمدن فارقلیط پس از او، مراد از آن را پیامبر اکرم ۶دانستند. سخنان حضرت عیسی چنین گزارش‌شده است: «من به‌سوی پروردگار خود و شما می‌روم و فارقلیط می‌آید و او کسی است که به حقانیت من گواهی می‌دهد همان‌گونه که من به حقانیت او گواهی دادم. او هر چیز را تفسیر می‌کند و کردارهای زشت امت‌ها را آشکار کرده، ستون کفر را می‌شکند. جاثلیق به وجود این سخنان در انجیل گواهی داد.»[۳۲۱]
احترام گذاشتن و اهانت نکردن دو مقوله جدا هستند همان‌طور که توضیح داده شد کتب آسمانی تحریف‌نشده برای مسلمانان نه تنها قابل احترام هستند بلکه اهانت به آن‌ها جایز نمی‌باشد ولی کتب تحریف‌شده کنونی هیچ‌گونه احترامی ندارند؛ چون که پشت آن‌ها مثلاً تورات تفکرات صهیونیست می‌باشد که می‌گویند دنیا مال ماست و جهات شرعی دادن به تجاوزاتشان می‌باشد در عین حال نباید به آن‌ها توهین کرد.

مبحث دوم: مقدسات مختص ادیان دیگر

گفتار اول: شخصیت‌های مقدس ادیان

احترام انسان و کرامت او در جامعه به عنوان یک اصل اولی و یک قاعده فقهی[۳۲۲] موردپذیرش بوده و در این مورد تأکیدات فراوانی صورت گرفته است. اسلام اگرنه بیش از همه مکتب‌ها، دست کم در ردیف سایر مکتب‌ها حق کرامت و احترام اجتماعی انسان را معتبر و ضروری می‌داند.[۳۲۳] منظور از احترام گذاردن محترم داشتن چیزی است که نزد دیگران عزیز است و افراد به آن تعلق خاطر دارند. اهانت که منافی باکرامت اوست جایز نیست.
اصل بر ترک اهانت است، چراکه غالباً با اثر منفی همراه است؛ اینکه چه‌بسا طرف مخالف، مقابله‌به‌مثل کند و به مقدّسات توهین نماید. دشنام به مخالف یا کافر اگر سبب شود که برگردد و به او یا مؤمن دیگری دشنام دهد جایز نیست چنانچه دشنام به مقدسات دینی هر ملتی از ملل عالم جایز نیست؛ زیرا شنونده آن دشنام از آن ملت برمی‌گردد و به مقدسات دینی دشنام می‌دهد آنگاه وِزرش به عهده ابتدا کننده به دشنام است چنانچه در سوره انعام صریحاً از این موضوع نهی می‌گردد.[۳۲۴] از طرفی ممکن است این‌گونه بدگویی‌ها آن‌ها را تحریک کند و به‌اصطلاح روی دنده لج بیفتند و پافشاری آن‌ها در کفر و ضلالت بیشتر گردد.[۳۲۵]
دین مبین اسلام، به رعایت احترام نسبت به دیگران تأکید بسیار کرده، علی‌الخصوص در مورد احترام به مقدسات دینی- اعم از مقدسات اسلام یا سایر ادیان الهی – و هرگونه توهین، ناسزاگویی، مسخره کردن و سبک شماردن را غیر مشروع و اشخاص را از آن بر حذر داشته است؛ پس اهانت به سایر شخصیت‌های مقدس و مذهبی هر دین نیز نکوهش و مذمّت شده است.
فقهای اسلامی پاسداری از حرمت افراد را واجب می‌دانند، چنان که آمده است:
«هیچ کس حق ندارد … نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیرانسانی مرتکب شود،…این‌ها جرم است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی است و بعضی از آن‌ها موجب حد شرعی است.[۳۲۶] به‌تبع اسلام همیشه با جنگ مخالف است و میل دارد که بین همه کشورها آرامش و صلح باشد؛ لکن اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند، همه ملت ما جنگ جو است»[۳۲۷]
به نظر می‌رسد ازآنجایی‌که لفظ فرد اعم است از مسلمان و غیر مسلمان، منظور این باشد که اهانت به غیر مسلمان هم جایز نیست و موجب تعزیر می‌شود.
حکم اهانت کننده به سایر شخصیت‌های مقدّس در هر دین با حکم سبّ انبیا تفاوت دارد و کسی که اهانت به سایر شخصیت‌های مذهبی و مقدس بکند فقط تعزیر و تنبیه می‌شود. پس به‌طریق‌اولی به شخصیت‌های مقدس آن‌ها نباید توهین کرد.

بند اول: مبانی قرآنی

الف) کرامت انسان در شمار مفاهیمی است که صراحتاً در آیات متعددی از قرآن به آن اشاره‌شده و از اهانت به انسان‌ها منع شده است:
«و به‌راستی ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکب‌ها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آن‌ها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشکار دادیم.»[۳۲۸]
«اى مردم، ما شمارا از مرد و زنى آفریدیم و شمارا ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‏تردید، خداوند داناى آگاه است.»[۳۲۹]
خداوند همه انسان‌ها اعم از مسلمان و غیر مسلمان را گرامی معرفی کرده است چراکه همه انسان‌ها در انسانیّت مساوی بوده و هیچ یک بر دیگری جز به تقوا فضیلت و شرافت ندارد.
خداوند در مقام گرامی داشت جایگاه انسان، به فرشتگان فرمان داد که آدم، پدر بشر را سجده کنند.[۳۳۰] نعمت‌های نهان و آشکار خود را به انسان ارزانی داشته و در مقام بزرگداشت وی، تمام آنچه را در آسمان‌ها و زمین است، رام انسان‌ها کرده است.[۳۳۱] با عطف به این جایگاه بلند که خداوند به انسان اختصاص داده، رعایت کرامت انسان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، ناگزیر بود. اسلام تأکید دارد که تبار همه آدمیان یکی است و انسان را برتر از همه یا بسیاری از موجودات آفریده و دیگر موجودات آفریده‌شده را برای انسان می‌داند.[۳۳۲]
با تأمّل در مفهوم کرامت انسان به نظر می‌رسد آنچه از دید غالب مفسران مخفی نمانده، این است که: کرامت انسان نمی‌تواند مختص فرد یا گروه خاصی از انسان‌ها باشد؛ چراکه آیه در سیاق منّت نهادن است، البته منتّی آمیخته با عتاب. گویا خداوند پس از ذکر فراوانی نعمت‌ها و عنایات ویژه خود بر بشر، او را بر کفران این نعمات سرزنش می کند و از این جا مشخص می‌شود که مراد از آیه، حال جنس بشر است، صرف‌نظر از کرامت های خاص و فضایل روحی و معنوی که به عده‌ای اختصاص داده بنابراین آیه مشرکان، کفار و فاسقان را نیز در برمی‌گیرد.[۳۳۳]
یکی از اصول اخلاقی که در ارتباط با شخصیت‌های مقدس ادیان دیگر بایستی مورد توجه قرار گیرد، اصل کرامت انسان و احترام به وی می‌باشد.
ب) روش پیشنهادی قرآن در تعامل فرهنگی با اقلیت‌های دینی و گفت‌وگو بین ادیان، مناظره به نیکوترین شکل آن است؛ بنابراین، قاطعانه به پیامبر۶اعلام می‌نماید که: «… با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى…»[۳۳۴]
اسلام اهانت و بی‌احترامی به انسان- چه مسلمان و چه غیر مسلمان- را جایز نمی‌شمارد و مرتکب را لایق تعزیر و مجازات می‌داند. نه‌تنها برای معتقدات و آیین پیروان کتاب‌های آسمانی احترام قائل است، بلکه اصولاً این حق را برای آنان محفوظ شمرده که بتوانند در چارچوب عقل و برهان در مورد عقاید مذهبی خویش با مسلمانان به گفت‌وگو و بحث بپردازند. به طور آزاد و دور از تعصّب از معتقدات خویش دفاع نمایند و در مقام بحث و مجادله نسبت به عقاید اسلامی برآیند.[۳۳۵] از آن رو که خداوند گفت‌وگو با اهل کتاب را مقیّد به جدال أحسن کرده است، مفسّران قرآنی نکاتی را یادآور گردیده اند:
– «جدال أحسن آن است که با بهترین شیوه مناظره و مجادله که دارای مدارا و نرمی در سخن و انتخاب راه آسان‌تر است صورت گیرد.»[۳۳۶]
– «مجادله زمانی أحسن می‌شود که شدت در سخن و اهانت و طعنه زدن به طرف در آن نباشد. حسن مجادله این است که همراه با مدارا و نرمی در گفتار باشد. دشمن از آن سخت اذیت نگردد و جدل کننده به دشمن خودش نزدیک شود تا اینکه اتفاق نظری حاصل گردد و به همدیگر برای آشکار شدن حق کمک نمایند، بدون هیچ گونه لجاج و دشمنی.»[۳۳۷]
– «مناظره کن با معاندان به بهترین شیوه مناظره و مجادله که برخوردار از رفق و نرمی طریقه آسان‌تر باشد و همین طور از مقدمات مشهور استفاده گردد تا آتش کینه آنها فروکش کند.»[۳۳۸]
ازاین‌رو، هنگام گفت‌وگو و مناظره با شخصیت‌های مقدس از ادیان دیگر باید سخن حق به‌گونه‌ای مطرح گردد که طرف مقابل توانایی دریافت آن را داشته باشد و احساس نماید همگان در پی کشف حقیقت اند.
«پس به [برکتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرم‌خو [و پُر مِهر] شدى و اگر تندخو و سخت‌دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، …»[۳۳۹]
همان‌طور که بیان شد یکی از صفات پیامبر گذشت و نرمش و رفق و مدارا در برابر کسانی که تخلفی از آن‌ها سر زده و سپس پشیمان شده اند و این ویژگی پیامبر موجب پیشرفت دین در صدر اسلام شده بود اطلاق آیه بیانگر این است که با پیروان ادیان دیگر هم با رفق و مدارا برخورد کنید.
ج) مقتضای فطرت انسان با دیگران حالت صلح و همزیستی و برخورد دوستانه است. از منظر اسلامی جنگ و ستیز یا جنبه دفاعی دارد یا جنبه مانع زدایی زمینه‌های منفی و موانع هدایتی، آن‌هم پس از تبیین حق و باطل. آیات متعددی اصل صلح و همزیستی مسالمت آمیز را برای پیروان خود مطرح کرده است:
«و اگر به صلح گراییدند، تو [نیز] بدان گراى و بر خدا توکّل نما که او شنواى داناست.»[۳۴۰]

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مقاله دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

«مگر کسانى که با گروهى که میان شما و میان آنان پیمانى است، پیوند داشته باشند، یا نزد شما بیایند درحالی‌که سینه آنان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود، به تنگ آمده باشد؛ و اگر خدا مى‏خواست، قطعاً آنان را بر شما چیره مى‏کرد و حتماً با شما مى‏جنگیدند. پس اگر از شما کناره‏گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است.»[۳۴۱] به مسلمانان توصیه می‌شود درجایی که نشانه ها و تمایل غیر مسلمانان را به صلح به دست آوردید، با آنان صلح کنید و مناسبات دوستانه برقرار کنید و حق هیچ گونه تعرض و اهانت به آن‌ها را ندارید.
بنابراین اهانت جایز نیست و این تا وقتی است که از حد خودشان تجاوز نکنند در این صورت آیا جواز توهین به مقدسات آنها صادر می شود امام صادق۷ در نامه ای که به پیروان خود نوشتند توصیه های مهم اخلاقی نمودند و از جمله آنها این بود : ظهور دولت اهل بیت واقع نمی شود مگر زمانی که تحت آزارشدید دشمنان قرار بگیرید پس باید دربرابرآن اذیت ها صبر کنید وهر چه با شما دشمنی کردند شما خشم خودرا فرو برید که خدا به پیامبرانش دستور صبر داده است وهمه پیامبران مورد اذیت قرار گرفتند وتکذیب شدند[۳۴۲]
از این روایت فهمیده می شود حتی درصورت اذیت کفار و تحت فشار قراردادن مسلمانان به انواع مختلف حتی تکذیب کتاب آسمانی مسلمانان وتوهین به آن کسی اجازه اهانت به مقدسات آنها را برای مقابله به مثل ندارد وهمانند پیامبران باید دربرابر تکذیب انها صبر نمود ولی اگر امنیت اسلام در خطر باشد از باب جهاد دفاعی در مقابل این تجاوزات و بی‌احترامی‌ها می‌ایستد و این به معنای جهاد دفاعی است و نه اهانت کردن، مشروعیت جهاد دفاعی آن چنان بدیهی و فطری است که حتی مخالفان جنگ نیز با اصل آن مخالفتی ندارند و آن را حق طبیعی هر فرد و دولتی می دانند.[۳۴۳] حقیقت دفاع دفع ظلم و فتنه و دفاع از دین خدا و انسانیت است. اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت، جنگ را آغاز نکرده است همچنان که تاریخ زندگی پیامبر شاهد است.[۳۴۴] به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند! «… نه ستم مى‏کنید و نه ستم مى‏بینید.»[۳۴۵]

بند دوم: مبانی روایی

روایاتی که دال بر کرامت انسانی است می‌تواند مبنای دلیل بر عدم اهانت به شخصیت‌های مقدس در ادیان باشد. در اسلام انسان در جایگاه بلند؛ وقار، اکرام و احترام قرارگرفته است و به احترام گذاشتن به دیگران و سخن نیک تأکید بسیار شده است و دوری جستن از دروغ، تهمت، تحقیر، اهانت، هتک حرمت، تمسخر دیگران را کاری ناشایسته می‌داند که به چند مورد اشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم۶: هیچ‌چیز نزد خدا گرامی تر از فرزند آدم نیست. عرض شد یا رسول‌الله حتی فرشتگان هم این‌گونه نیستند؟! پیامبر فرمود: فرشتگان بسان خورشید و ماه مجبورند.[۳۴۶]
ب) راوی از امام صادق۷می‌پرسد: آیا فرشتگان برترند یا انسان‌ها؟ حضرت در پاسخ، از قول امیرالمؤمنین علی۷می‌فرماید: خداوند در نهاد فرشتگان، عقل؛ در حیوانات، شهوت و در انسان‌ها، عقل و شهوت قرار داده است. آنگاه می‌فرماید: انسان‌ها می‌توانند با تسلّط بر عقل و سرکوب شهوت (چیرگی عقل بر شهوت)، به مقامی بالاتر از فرشتگان دست بیابند.[۳۴۷]
ج) امام صادق۷از پیامبر اکرم۶نقل می‌فرماید که پیامبر ۶فرمود: ذلیل‌ترین مردم کسی است که به مردم توهین نماید؛[۳۴۸] و چون که مؤمن ذلیل نمی‌باشد پس توهین نمی‌کند.
د) از امام باقر۷نقل‌شده است که: خداوند مبغوض می‌دارد هر شخص فحش دهنده هرزه زبان را.[۳۴۹]
شریعت مقدس اسلام برای همه موجودات حرمت و حریمی قائل شده است که بر همگان لازم است در حفظ حرمت و عدم هتک آن کوشا باشند. از حضرت صادق ۷ نقل‌شده که هر چیزی دارای حرمت است[۳۵۰] پس باید حفظ حرمت آن شود.
پیامبر اکرم۶فرمودند: هر کس به پیامبری دشنام دهد، کشته می‌شود و هر کس یار پیامبری را دشنام دهد، تازیانه می‌خورد.[۳۵۱]
صلح و همزیستی از اصلی‌ترین اصول مناسبات با پیروان سایر ادیان به شمار می‌رود. همزیستی به معنای پذیرش عقیده مخالف و ذوب شدن در دیگران، یا کوتاه آمدن از حق و دست کشیدن از آن نیست، بلکه همزیستی یعنی هرکسی با حفظ اصول و ارزش‌های خود، امنیت و صلح پایدار جامعه را پاس دارد و در کنار دیگران از حقوق طبیعی خویش برخوردار باشند. ائمه:؛ برای رسیدن به این هدف از هر فرصتی بهره می‌گرفتند و تا آنجا که با اهداف و روح کلّی اسلام (تشیّع) ناسازگار نبود، دست دوستی به‌سوی ادیان و مکاتب دراز می‌کردند.[۳۵۲]
رفتار و برخورد معصومین: نسبت به پیروان ادیان و فِرَق مختلف، عادلانه، عاقلانه، به دور از ظلم و تبعیض و مبتنی بر انصاف، انسانیّت و مهرورزی بود.[۳۵۳] یاسر خدمت‌گزار امام رضا۷می‌گوید: «از نیشابور نامه‌ای به مأمون رسید به این مضمون که مردی زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده ثروت زیادی را که از او باقیمانده میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند. قاضی نیشابوری آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا۷عرض کرد: ای سرور من در این موضوع چه می‌فرمایید؟ امام فرمود: زرتشتیان برای فقیران مسلمان وصیت نمی‌کنند، نامه‌ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات مسلمانان بردارد و به فقیران زرتشتی بدهد[۳۵۴]
مبنای اساسی رفتار و روش عملی معصومین؛ با پیروان سایر ادیان، الگوهای رفتاری قرآن کریم و استمرار سیره نبوی است. چه اینکه حضرت رسول۶نیز در دیپلماسی مترقّی خود با سران کشورهای غیرمسلمان – همچون خسروپرویز پادشاه ایران، قیصر سلطان روم، نجاشی پادشاه حبشه و…- رفتاری مبتنی بر اخلاق قرآنی اتّخاذ می‌نمودند،[۳۵۵] نامه‌های دعوت خود را با این آیه از قرآن کریم آغاز می‌فرمود: «بگو: اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به‌جای خدا به خدایى نگیرد.»[۳۵۶]
در این نامه‌ها به هیچ وجه زبان اهانت و توسل به خشونت در پذیرش اسلام به کار برده نشده است، بلکه دعوت به توحید، آن‌هم با پند و اندرز و خیرخواهی برای آنان است از این‌روست که خیلی از سران تحت تأثیر دعوت پیامبر اکرم قرارگرفته و دین اسلام را اختیار می‌کردند.
پیامبر۶با تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی، به سلب موانع برخورداری انسان از کرامت و اثبات آنچه کرامت انسان را به ارمغان می‌آورد، اقدام کرد. پیامبر۶پیام دعوت خود را در پاسخ به سؤال مفروق، یکی از بزرگان بنی شیبان چنین معرفی می‌کند: «در حقیقت، خدا به دادگرى، نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم بازمی‌دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد که پند گیرید.»[۳۵۷] مفروق گفت: به خدا که تو به تمامی اخلاق و اعمال نیک، دعوت کردی. مردمی که از حق روی گرداندند و تو را تکذیب کردند و با تو دشمنی ورزیدند، سخت گمراه‌اند.[۳۵۸]
معصومین، نسبت به پیروان ادیان و فرق مختلف، برخوردی مسامحه آمیز داشته‌اند که یک الگوی رفتاری در آداب معاشرت با غیرمسلمانان به شمار می‌آید. سلوک معصومین با عالمان مذاهب و سران ادیان به نحوی است که برخی از پیروان این فرق، به اشتباهات خود در مسائل اعتقادی و کلامی، اعتراف نموده و گاهی با آن‌ها به مباحثه می‌پرداختند و آن‌ها نیز با تساهل و تسامح و به دور از تعصّب و سختگیری، به بحث می‌پرداختند. معصومین؛ نه تنها با عالمان، خواص و شخصیت‌های مقدس ادیان برخورد درست و شایسته‌ای داشتند بلکه نسبت به عوام و تودهی این فرقه‌ها نیز با رفق و مدارا رفتار می‌نمودند.[۳۵۹] لطف و مدارای معصومین؛ در رفتار با غیرمسلمانان و حتی مخالفان به حدّی است که راوی می‌گوید: «به امام رضا ۷گفتم برای پدر و مادرم دعا کنم با این که حقّ امامان و آل پیامبر:را نشناختند. امام فرمود: به آن‌ها دعا کن و برای آن‌ها صدقه بده و اگر در قید حیات هستند و حق را نمی‌شناسند، با آن‌ها مدارا کن زیرا رسول خدا۶فرمود: خداوند مرا با رحمت مبعوث نمود نه با درشتی و نامهربانی.»[۳۶۰] در اهمّیّت رفق و مدارا با دیگر انسان‌ها در فرهنگ و سیره معصومین همین بس که آن‌ها یکی از خصوصیات مؤمن حقیقی را مدارا کردن با مردم معرفی می‌نمایند؛ چراکه خداوند عزّوجلّ، پیامبرش را به مدارا با بندگان، امر فرموده است.[۳۶۱]
روایات فراوانی دیگری است که احترام به شخصیت‌های مقدس ادیان و مقدسات آن‌ها قابل استنباط است که در ذیل به چند مورداشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم ۶: «هرکس به یکی از معاهدان اسلام، ستم روا دارد و بالاتر از طاقت او تکلیفی بر او تحمیل نماید، روز قیامت خودم دشمن او خواهم بود.»[۳۶۲] معلوم است که توهین به شخصیت‌های مقدس آن‌ها موجب آزار معصومین:می‌شود.
ب) پیامبر اکرم۶: «هرکس اهل ذمّه را آزار رساند، مرا آزار رسانده است.»[۳۶۳]
ج) پیامبر اکرم۶: «به فقیران از پیروان همۀ ادیان الهی صدقه بدهید.»[۳۶۴]
د) امام علی۷در بخشی از نامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید: «ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پر عاطفه و سینه‌ای لبریز از محبت بنگر. زنهار که چون درنده‌ای به غارت جان و مال آنان بپردازی؛ فرمان‌برداران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمان و برادر دینی تو هستند و یا پیروان مذاهب بیگانه‌اند که در این صورت همانند تو انسان‌اند.»[۳۶۵]
مالک اشتر فرمانروای ملّتی شده بود که به تبعیت سیاسی حکومت اسلامی درآمده ولی اکثریت آن مسیحی و اقلیت آن مسلمان بودند. برای اداره چنین کشوری، امام۷چنان به مراعات حداکثر مصالح و منافع عمومی مردم مصر دستور می‌دهد که گویی میان آنان حتی یک مسلمان وجود ندارد.
ه) داستانی نقل‌شده است که: امام صادق۷دوستی داشت که همواره امام و هم رکاب ایشان بود. روزی به علت عقب افتادن غلامش از وی، غلام را صدا زد، اما جوابی نشنید، برای بار دوم و سوم نیز صدا زد و جوابی نشنید، بعد عصبانی شده و گفت: ولد الزنا کجایی؟ به محض بیرون آمدن این جمله رکیک از زبان او، امام صادق۷ایستاد و با ناراحتی بسیار دستان خود را به کمر گرفت فرمود: سبحان‌الله! نسبت ناروا به مادر او می‌دهی؟ تصوّر من این بوده که انسان باتقوا و با ورعی هستی، اما امروز فهمیدم که هیچ تقوایی نداری، آن مرد گفت: فدایت شوم من که چنین نسبتی به او دادم واقعاً میدانم که مادر او مشرک و از کشورهای دوردست است. امام فرمود: آیا نمی‌دانی که هر قوم و گروهی به تناسب عقاید خود، ازدواجی دارند؟ از من دور شو! راوی می‌گوید: من تا آخر عمر ندیدم که امام صادق۷با او رفت‌وآمدی داشته باشد.[۳۶۶]
و) امیرالمؤمنین۷هنگامی که شنید گروهی از یارانش در روزهای جنگ صفین به لشکر شام دشنام می‌گویند فرمود: «به‌راستی‌که من نمی‌پسندم شما دشنام‌گو باشید.»[۳۶۷] این روایت بیانگر این است که مؤمن توهین نمی‌کند.
ز) در رساله امام صادق۷که به اصحاب خود نوشته است آمده است که: «از دشنام گفتن به دشمنان خدا اجتناب کنید هر چند عناد و دشمنی خود را به گوش شما برسانند تا مبادا از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند.»[۳۶۸]
ح) امام علی۷ وقتی خبر کشیده شدن خلخال از پای یک زن ذمه را شنید فرمود: «اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است»[۳۶۹] بیانگر این است که امنیت غیر مسلمانان را همانند مسلمانان به وجود می‌آوردند و حق هیچ گونه تعرض و اهانتی به ادیان دیگر نبود.
روایاتی که ذکر شد دلیلی بر اثبات جایز نبودن توهین به شخصیت‌های مقدس ادیان است.

گفتار دوم: معابد

عبادت از ضروریات هر دینی است. پیروان ادیان می توانند آزادانه به عبادت بپردازند و معابدی برای خود داشته باشند. مسلمانان نیز نمی توانند متعرّض عبادت آن‌ها گردند و به معابد آنان، توهین کنند. اسلام به پیروان ادیان، آزادی در انجام عبادت که لازمه‌اش حقِ داشتن معبد و پرستشگاه می‌باشد را داده است.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران در مسجد النبی به حضور پیامبر اسلام۶رسیدند، پیش از آنکه وارد مذاکره شوند اظهار کردند که وقت نماز رسیده است پیامبر۶اجازه داد که نماز خود را در مسجد بخوانند و آنان درحالی‌که رو به مشرق ایستاده بودند نماز به‌جای آوردند.[۳۷۰]
اقلیت‌های مذهبی در اسلام محترم هستند و همه گونه آزادی برای انجام فرایض مذهبی خوددارند و حکومت اسلامی موظّف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت کند.[۳۷۱]
نظر فقها در مورد معابد ادیان دیگر در کشور اسلامی به شرح ذیل می‌باشد:

  1. معابدی که قبلاً در شهرها وجود داشته، سپس اسلام به آن منطقه گسترش‌یافته است و اکثریت آنان مسلمان شده اند یا شهر به دست مسلمانان افتاده است، اتفاق نظر بر این است که به این گونه معابد هیچ‌گونه اهانتی نمی‌شود. دلیل بر این حکم علاوه بر احادیث، عمل اصحاب می‌باشد.[۳۷۲]

۲) معابدی که در اراضی صلح ساخته می‌شود، بستگی به شرایط و مواد صلحنامه دارد مثلاً اگر با اهل آن سرزمین صلح کرده‌اند که زمین از آنان باشد و خراج بدهند و یا در صلح‌نامه شرط احداث معبد را لحاظ کرده‌اند، می‌توانند معبد بسازند و توهین به چنین معابدی جایز نیست. اگر در صلح‌نامه زمین از آنِ مسلمانان اعلام‌شده، چنانچه در صلح‌نامه شرط نکرده باشند، نمی‌توانند معبد بسازند. اگر امام مصلحت دید که در صلح‌نامه قسمتی از زمین مختص مسلمانان را برای ساختن معبد در اختیار ادیان قرار دهد مجاز به انجام آن است، همان‌طور که اگر صلاح ببیند می‌تواند همه آن را در صلح‌نامه به ادیان واگذار کند؛[۳۷۳] چون اگر امام مصلحت مسلمانان را در موردی ببیند، موظف است آن را در راستای مصلحت انجام دهد.
۳) معابد تازه تأسیس در شهرهای اسلامی، در شهرهایی که به دست مسلمانان ساخته‌شده یا در جنگ به دست آنان فتح‌شده است؛ چون اراضی از آن مسلمانان است، پیروان ادیان نمی توانند در آنجا معبد بسازند، چراکه پیامبر۶از ساختن کنیسه و معبد در کشور اسلامی نهی کرده‌اند.[۳۷۴] برخی از فقها[۳۷۵] این عدم جواز را موکول به شرط در قرارداد ذمّه کرده‌اند؛ اگر در قرارداد ذمّه این شرط لحاظ شده، جایز نیست به این استدلال که شاید کمک به گناه باشد. چنان چه در صلح‌نامه از ساختن معبد سخنی به میان نیامده و مطلق گذاشته شود،‌احتمال دارد که با ساختن معبد قرارداد ذمّه نقض شود؛ زیرا ماندن اهل کتاب در کشور اسلامی بدون انجام عبادتشان ممکن نیست، پس نمی‌توان از ساختن عبادتگاه جلوگیری کرد همچنان که از ساختن مسکن نمی توان آنان را باز داشت.[۳۷۶] البته اجازه زندگی دادن به آنان در کشور اسلامی قرینه حالیه است که اجازه انجام عبادت به آنان داده‌شده و از آنجا که برای عبادت نیاز مبرم به معبد دارند، پس بر اساس قرارداد ذمّه گرچه قید هم نشده، می‌توانند معبد بسازند.[۳۷۷] به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق فقها، احداث معبد برای ادیان در کشور اسلامی ممنوع است. حال این سوال مطرح است که وقتی اسلام به اهل کتاب اجازه سکونت در کشور اسلامی را داده، چگونه می‌توان تصوّر کرد که اجازه عبادت نداده است؟ در پاسخ می‌توان گفت که اسلام به آنان اجازه انجام عباداتشان را در کشور اسلامی حتی در بعضی مواقع بر حسب مصلحت در مساجد مسلمانان داده است – همچنان که پیامبر به نصاری نجران اجازه اقامه نماز در مسجد النبی را دادند- و بر مسلمانان توهین به معبد آنان را ممنوع کرده است و گفته فقهایی که به صورت احتمال بیان‌شده خالی از وجه نیست؛ چون ممکن نیست اجازه سکونت به آنان داده شود، ولی اجازه عبادت داده نشود و محل عبادت همچون مسکن از حقوق اولیه ادیان به شمار می‌رود.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

دسترسی متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در فقه اسلامی- …

به طور کلّی نمی‌توان ادیان را از ساختن معبد باز داشت، چراکه این احتمالات خالی از وجه نیست، البته اگر روایات صحیحه ای بر ممنوعیت ساخت معابد ادیان وجود داشته باشد گریزی از آن نیست و ظاهراً از نظر عامه فقیهان چنین برداشت می‌شود. ظاهراً درصورتی‌که امام یا نماینده ایشان مصلحت ببیند می‌تواند به آنان اجازه ساختن معبد دهد؛ به‌عبارت‌دیگر، حکم اولی، ممنوعیت احداث معبد برای ادیان در سرزمین‌های اسلامی است؛ اما در صورت وجود مصلحت در این امر امام می‌تواند حکم حکومتی را بر طبق مصلحت مجاز بودن ساخت معبد اعلام کند یا در صورت ضرورت بر اساس حکم ثانوی، مجاز بداند.
البته باز مسأله قابل تأمّل است چراکه جمعیت ادیان رو به فزونی است و آنان نمی‌توانند برای عبادت به معابد قدیمی اکتفا کنند و از طرف دیگر احتمال اجازه سکونت به آنان است احتمالی عقلایی است.
مسأله دیگر این است که مرمت و تعمیر معابد و همچنین بازسازی معابد مخروبه در بلاد اسلامی به اعتقاد فقها جایز است و حتی مسلمانان مجازند در تعمیر آن‌ها اجیر شوند- البته برخی[۳۷۸] آن را مکروه دانسته اند- اگر معبد خراب شد یا برای بازسازی تخریب کردند، اکثر فقها جایز دانسته‌اند که می‌توانند به‌جای آن معبدی نو بسازند.[۳۷۹]
بر بازسازی معبد، احداث صدق نمی‌کند؛ چون گذشت سالیان متمادی باعث تخریب معبد می‌شود و بازسازی در ادامه همان معبدی است که بقای آن اجازه داده‌شده است. اقرار مسلمانان بر بقای معبد اقتضا دارد که اعاده و بازسازی آن نیز جایز باشد و به علاوه وجود معبد یکی از ضروریات ادیان است.[۳۸۰] هنگامی که به اهل دینی اجازه سکونت درجایی داده شد اجازه ساختن معبد نیز داده می شود.
هنگامی که معابد ذمّیان خراب شد، اگر اهل آنجا بر ذمّه اسلام باقی ماندند نمی توان متعرّض معابد مخروبه آنان شد، ولی اگر معبد در دارالحرب باشد یا در دارالحرب نباشد ولی اهل شهری که معبد در آنجا است از بین رفته یا کوچ کرده باشند و اهل ذمّه‌ای ساکن نباشد در این صورت می‌توان جای آن معبد، مسجد بنا کرد،[۳۸۱] در غیر این صورت‌ها حتی نمی‌توان آن‌ها را به عنوان مسجد تصرّف کرد یعنی اگر حتی یک نفر از معتقدان آن دین در آنجا باشد معبد به حال خود باقی می‌ماند و اگر خراب نشده نمی‌توان برای ساختن مسجد آن را خراب کرد، زیرا ادله‌ای که دلالت بر احترام اموال و آنچه در اختیار ذمیان است، دارد شامل این معبد مخروبه و مصالح ساختمانی آن نیز می‌شود و دلیلی نداریم که این احترام را خاص اموال و انفس آنان بدانیم بلکه این احترام شامل تمام چیزهائی است که در اختیار ذمّیان است ولواینکه مال آنها نباشد. از طرفی این معابد برای عبادت وقف‌شده و محترم است و تخریب آن به‌جز در موارد لازم ممنوع می‌باشد.[۳۸۲]
این معابد را بعدازاین که اهل آن‌ها کوچ کردند و هیچ فردی از آنان در آنجا نباشد، می‌توان به عنوان مسجد گرفت؛ اما از احکام مسجد، وجوب طهارت آن است درباره طهارت یا نجاست اینگونه اماکن در زمانی که اهل کتاب از آن استفاده می‌کنند، ادله ظهور دارد در این که باید به معتقدات ادیان اقرار داشته باشیم.[۳۸۳] چنانچه به اعتقاد آنان مسأله ای صحیح است ما هم حمل بر صحت کنیم و معابد نیز در زمانی که آنان استفاده می‌کنند هر گونه که تطهیر می‌شود، آن را صحیح بدانیم، برای مثال اگر درجایی از معبد شراب ریختند تطهیر آن تا وقتی‌که معبد در دست آن‌هاست لازم نیست، ولی بعد از تصرّف آن به عنوان مسجد باید تطهیر شود.
زمانی که معبد به مسجد تبدیل شد، اگر به عدم طهارت محلی از آن یقین داشته باشیم لازم است آن را تطهیر کنیم؛ در غیر این صورت حکم به طهارت معبد می‌شود. در روایتی از امام صادق۷نیز اجازه سجده بر زمین معبد داده‌شده است؛[۳۸۴] بنابر این که واژه «مسجد» در روایت را سجده‌گاه لحاظ کنیم نه محل عبادت، با این وجود حکم به طهارت معبد شده است.
به نظر فقها نمازخواندن در معابد جایز است و روایات متعددی از ائمه اطهار:[۳۸۵] گواه بر این مطلب است و حتی در روایتی- که سابقاً بدان اشاره شد- سجده بر زمین معابد نیز مجاز شمرده‌شده است.
بیشتر فقیهان نمازخواندن در معابد یهودیان و مسیحیان را جایز می‌دانند[۳۸۶] البته اگر در معبد عکس و تصویر باشد کراهت دارد و این کراهت به سبب وجود تصاویر است نه معبد. تطهیر معبد هم لازم نیست.
بنابراین توهین به معابد ادیان جایز نمی‌باشد. کلیساها و معابد در کشور اسلامی از امنیّت و مصونیّت برخوردارند. دولت اسلامی موظف است امنیّت این اماکن را جهت انجام عبادت و اجرای مراسم فراهم نماید و از توهین و تجاوز به آن‌ها جلوگیری کند؛ زیرا عدم توهین به مقدسات هر دین یکی از اصول مسلّم تربیت و رشد فرهنگی است و لازمه آن ایجاد روحیه نوع‌دوستی و تحکیم مبانی اخلاقی و استقرار روابط صمیمانه می‌باشد. عدم رعایت این خصلت پسندیده موجب بروز اختلافات، کدورت‌ها، دشمنی‌ها، زدوخوردها و احتمالاً جنگ‌های کوچک و بزرگ بین افراد یک جامعه یا جوامع دیگر می‌شود.

بند اول: مبانی قرآنی

به چند آیه که می‌توان عدم اهانت به معابد را از آن‌ها استنباط کرد اشاره می‌شود:
الف) «همان کسانى که به ناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند. [آن‌ها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‏گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‏کرد، صومعه‏ها و کلیساها و کنیسه‏ها و مساجدى که نام خدا در آن‌ها بسیار برده مى‏شود، سخت ویران مى‏شد و قطعاً خدا به کسى که [دین‏] او را یارى مى‏کند، یارى مى‏دهد، چراکه خدا سخت نیرومند شکست‏ناپذیر است.»[۳۸۷]
این آیه از آیاتی است که حکمت و فلسفه جهاد را بیان می‌کند که یکی از آن‌ها حفظ معابد است. چنان که گفته‌شده: «تشریع جنگ و جهاد برای حفظ جامعه دینی، ‌از شر دشمنان دین است که به خاموش کردن نور خدا متهم هستند. پس اگر جهاد نبود، هر آینه معابد دینی و شعائر الهی، نابود و عبادات و مناسک خداوند تعطیل می‌شد.»[۳۸۸]
با توجه به این آیه، درمی‌یابیم که اصل وجود معابد در جامعه پسندیده است حتی اگر متعلق به مسلمانان نباشد. با توجه به عبارت «یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً» درمی‌یابیم که وجود این معابد، برای عبادت و ذکر نام خداوند نیکو است؛ نه چیز دیگر. پس معلوم می‌شود که توهین به معابد جایز نیست.
ب) «آن‌هایی که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به‌سوی پروردگارشان خواهد بود و ایشان را ازآنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت.»[۳۸۹]
این آیه یکی از ادب‌های دینی را بیان می‌کند که با رعایت آن احترام مقدسات جامعه دینی محفوظ مانده و دست‌خوش اهانت و ناسزا و یا سخره نمی‌شود. لازمهی غریزه انسانی است که از حریم مقدسات خود دفاع نموده باکسانی که به آن‌ها تجاوز کنند به مقابله برخیزد و چه‌بسا شدت خشم، او را به فحش و ناسزا به مقدسات آنان وا‌دارد؛ چون ممکن بود مسلمین به منظور دفاع از پروردگار، بت‌ها را هدف دشنام خود قرار دهند، در نتیجه مشرکین را وادار سازند که حریم مقدس خدای تعالی را مورد هتک سازند؛ لذا به آنان دستور می‌دهد که به خدایان مشرکین ناسزا نگویید چون اگر ناسزا بگویید و آنان هم در مقام معارضه به مثل به ساحت قدس ربوی توهین کنند در حقیقت خود مؤمنین باعث هتک حرمت و جسارت به مقام خداوندی شده‌اند؛ یعنی به طریق اولی به مقدسات ادیان توحیدی نیز نباید اهانت نمود. از طرفی مقدمه حرام حرام شمرده شده است بنابراین اگر مسلمانی به مقدسات ادیان دیگر توهین کند مقدمه توهین آنها به مقدسات اسلام را فراهم کرده است و توهین آنها به مقدسات اسلام به نص قرآن حرام است پس مسلمان نباید کاری کندکه آنها به مقدسات اسلام توهین کنند.
از نظر اسلام، اموری که مقدسات را به خطر بیندازد و بهانه و دسیسه ای برای نفوذ و سیاست غیر مسلمانان گردد فاقد ارزش می‌باشد و از عموم تعلیلی که جمله «کَذَالِکَ زَیَّنَّا لِکلُ‏ِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ» آن را افاده می‌کند نهی از هر کلام زشتی نسبت به مقدسات دینی از جمله معابد در هر دین استفاده می‌شود.[۳۹۰] ازآنجاکه مسلمانان در سال‌های قبل از هجرت توان مقابله با کافران را نداشتند و در صورت اهانت به بت‌ها، کافران نیز معبود مسلمانان را بد می‌گفتند، این آیه نازل شد و مسلمانان را از دشنام به بت‌ها منع نموده است.[۳۹۱]

بند دوم: مبانی روایی

روایاتی است که دلالت بر منع توهین به معابد را دارد:
‏الف) از امام صادق۷درباره فرمایش پیغمبر۶که مى‏فرماید: «شرک از صداى مورچه بر روى سنگ سیاه در شب ظلمانى مخفى‏تر است، سؤال کردند. فرمود: مؤمنین بت‌ها را نکوهش مى‏کردند. مشرکین هم واکنش نشان داده، معبود مؤمنین را نکوهش مى‏کردند.
خداوند آن‌ها را از این کار منع کرد تا کفار خداى مؤمنین را نکوهش نکنند، زیرا مؤمنین با این کار خود به‌طور ناخودآگاه گرفتار شرک مى‏شدند.»[۳۹۲]
از این که مؤمنین معبود مشرکین را سبّ کنند نهى می‌شوند، به‌طریق‌اولی عدم جواز توهین به معابد پیروان سایر ادیان استفاده می‌شود.
ب) امام صادق۷فرمودند: مؤمنان خدای مشرکان ومشرکان خدای مؤمنان را دشنام می دادند و خداوند از سبّ خدایان مشرکان نهی کرد تا مبادا آن ها به خدای مؤمنان توهین کنند که در این صورت مؤمنان از جایی که نمیدانند مشرک میشوند و این کنایه است از اینکه اگر مسلمانی باعث اهانت نمودن یک مشرک به خدای متعال شد او مشرک شده است در حالی که نمیداند و این همان معنای شرک خفی است که پیامبر فرمود از راه رفتن مورچه ای بر وی سنگ صاف درشب تاریک مخفی تر است[۳۹۳]
ج) به امام صادق۷عرض کردند مردی را در مسجد دیدیم که به دشمنان شما دشنام میداد امام فرمود: خدا لعنتش کند او به ما دشنام می دهد (با این کارش باعث می شود دشمنان ما به ما اهلبیت دشنام دهند.)[۳۹۴]
د) امام صادق فرمودند: با دشمنان اهانت نکنید که به آنها نیز به خود شما اهانت می کنند.[۳۹۵]
احترام به مقدسات سایر ادیان حتی اگر آن مقدسات مورد تأیید ما نباشد، از آن رو ضروری است که اهانت به باورهای مذهبی سایرین علاوه بر اینکه کاری خلاف اخلاق سلیم و وجدان بشری است می‌تواند موجب بروز اخلال در امنیّت داخلی و حتی خارجی کشور شود. برخورد مناسب با توهین‌کننده آرامش را به پیروان ادیان مورد اهانت بازگردانده و از بر هم خوردن امنیّت کشور که احتمالاً در نتیجه اقدامات خودسرانه آن‌ها رخ خواهد داد جلوگیری می‌کند.
با توجه به مبانی جرم مانند؛ مصلحت عمومی، حفظ حقوق دیگران، حفظ نظم و امنیّت کشور، نتیجه گرفته می‌شود که توهین و ناسزاگویی و زبان‌باز کردن به فحش و هرزه‌گویی در نگاه اسلام امری نامشروع است؛ زیرا یکی از مصادیق قطعی اهانت به مسلمین به شمار می‌آید و در احادیث نیز از کارهایی به شمار آمده که بغض و خشم پروردگار را به دنبال دارد. از نظر فقهی نیز گناه به شمار آمده و نیاز به توبه دارد. انتظار می‌رود که با برخورد قانونی و مناسب، آرامش را بر احساسات فروپاشیده، باز گردانیده و همبستگی و انسجام همگانی را پدید آورد.
نگرش اسلام در حوزه ارتباطی مسلمانان با ادیان بر سه اصل «رعایت احترام»، «همزیستی مسالمت آمیز» و «رعایت اخلاق اجتماعی» استوار گردیده و بر این اساس، قرآن منادی دعوت به همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه جهانی است.

فصل دوم:

حکم اهانت به مقدسات ادیان و مبانی آن در فقه عامه

بامطالعه منصفانه روشن خواهد شد که هیچ دین و آیینی در زمین وجود ندارد که مانند اسلام، در تبیین و تشریح صادقانه‌ی مقدسات سخن گفته باشد. مذاهب چهارگانه اهل سنّت به این مسأله توجّه داشته و عدم توهین به مقدسات را پذیرفته اند؛ گرچه اختلاف آنان در مبانی و دلایل جزئی است. در این فصل حکم اهانت به مقدسات ادیان در فقه عامه بررسی می‌شود.

مبحث اول: مقدسات مشترک در اسلام و ادیان دیگر

گفتار اول: انبیا

فقهای اهل سنّت فتوا به قتل سابّ عموم انبیا الهی داده‌اند. مالکیه اعتقاددارند سابّ هر یک از انبیا الهی بدون استتابه بر اساس حد الهی به قتل می‌رسد، سایر مذاهب (حنفی، حنبلی، شافعی) حکم سابّ انبیا را حکم ارتداد دانسته‌اند.[۳۹۶]
در ذیل به چند مورد از فتاوای فقهای مذاهب اربعه اشاره می‌شود:
الف) حنیفه:[۳۹۷] هرکسی که بغض نبی۶را در قلب خودش داشته باشد، مرتد است، پس دشنام دادن، به‌طریق‌اولی سبب ارتداد او می‌شود. به‌عنوان اقامه حدّ بر او، به قتل می‌رسد.
ب) مالکیه: شخصی که رسول‌الله۶یا غیر از پیامبران را سبّ کند، مسلمان باشد یا کافر، کشته می‌شود و توبه داده نمی شود[۳۹۸] و جهل و نادانی دشنام دهنده از کیفر دشنام، سبب عذر و موجب قبولی توبه او نمی‌شود. اگر دشنام دهنده، کافر باشد؛ یعنی اصلاً اسلام را نپذیرفته، سپس اسلام را بپذیرد- حتی اگر مسلمان شدنش، از ترس کیفر دشنام و کشته شدن باشد- کشتن او واجب نیست؛ زیرا اسلام، پیشینه افراد را می‌پوشاند؛ اما اگر مسلمان، با دشنام دادن به پیامبر۶مرتد شود، سپس در زمان ارتداد، دشنام دهد، آنگاه مجدداً مسلمان شود، قتل و کشته شدن بابت دشنام، از او ساقط نمی‌گردد، زیرا قتل، حدّی از حدود خداوند است که اجراء آن بر او واجب است.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

پژوهش دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در فقه اسلامی- …

مرتد مرد، اگر ارتداد او فطری باشد، فقهای امامیه بالاجماع چنین شخصی را محکوم به مرگ می‌دانند و حتی بازگشت مجدد او به اسلام نیز مانع اجرای حکم درباره او نخواهد بود[۲۲۸] و به‌مجرد ارتداد اموال او بین ورثه تقسیم می‌شود.[۲۲۹] اما اگر ارتداد او ملّی باشد، فقها بر این عقیده‌اند که نخست باید از او خواسته شود تا توبه کند، اگر توبه کند آزاد و در غیر این صورت کشته می‌شود[۲۳۰] و مالکیت او بر اموالش باقی خواهد بود.[۲۳۱]
چنان چه زن مرتد شود چه ارتداد او فطری باشد چه ملّی باشد، فقهای امامیه عموماً می‌گویند درصورتی‌که توبه نکند زندانی‌شده و تعزیر بدنی می‌گردد و اگر توبه کرد آزاد می‌گردد،[۲۳۲] درنتیجه ملکیتش پابرجا است؛ زیرا قبل از ارتداد ملکیت او ثابت بود و با حدوث ارتداد شک و تردید عارض می‌گردد طبعاً اصل بقای ملکیت حاکم می‌شود و کسی که مدعی زوال آن است باید دلیل اقامه نماید درحالی‌که دلیلی ازنظر روایات و غیر آن در دست نیست.[۲۳۳]
فقهای اهل تسنن، غیر از حنفیه (مالکیه، شافعیه، حنبلیه) می‌گویند: در حکم ارتداد تفاوتی میان زن و مرد نیست. اگر مرتد توبه کرد آزاد می‌گردد وگرنه کشته می‌شود همان‌گونه که فرقی بین مرتد فطری و ملی قائل نیستند؛ اما حنفیه می‌گویند زن مرتد کشته نمی‌شود.[۲۳۴]
در مورد اموال مرتد، شافعی قائل به سه قول شده اند: ظاهرترین این اقوال آن است که ملکیت او موقوف می‌ماند اگر توبه کرد ملکیت او باقی است و اگر توبه نکرد ملکیت او زایل می‌گردد، قول دیگر آن است که به‌مجرد ارتداد مالکیت زایل شده و دیگر آن‌که مالکیت مرتد محفوظ بوده و تصرف در اموالش صحیح است.[۲۳۵] حنابله می‌گویند: با ارتداد، به ملکیت او ضربه‌ای وارد نمی‌شود و ملکیت زایل نمی‌گردد. حنفیه و مالکیه معتقدند مالکیت نیز زایل می‌شود.[۲۳۶]
به نظر می‌رسد اطلاقات ادله قبول توبه شامل هم مرتد ملی وهم فطری می‌شود و باید او را هدایت کرد چنان‌که توبه کند پذیرفته می‌شود؛ اما اگر پس از اتمام‌حجت و راهنمایی‌های لازم عمداً و عناداً اسلام را نپذیرفت و بر کفر و ارتداد ادامه داد و فردی خطرناک برای اسلام بود قطعاً لازم است با آن‌ها مقابله‌به‌مثل شود؛ اما اگر مرتدی نیست که وجودش برای اسلام و مسلمین خطرناک باشد از باب قاعده درء[۲۳۷] لازم است او را به حال خود واگذار کرد تا شاید با روش‌های صحیح و منطقی مجدداً به آغوش اسلام بازگردد.[۲۳۸]

مبحث دوم: رابطه اهانت به مقدسات با ارتداد

برخی از فقهای امامیه[۲۳۹] اعمالی که موجب وهن و استهزاء دین می‌باشد را از اسباب ارتداد برمی‌شمارند. برای این‌که اهانت به مقدسات منجر به ارتداد شود لازم است شرایطی فراهم باشد که در ذیل مورداشاره قرار می‌گیرد:
الف) شرایط عمومی تکلیف[۲۴۰]
– بلوغ: غیر بالغ، شرعاً مکلف نیست.
– کمال عقل: مجنون اعم از مطبق یا ادواری اگر در حالت جنون، مرتد شود، ثمری ندارد.
– اختیار: اگر شخص مجبور به ارتداد شود، حکم به ارتداد او نمی‌شود.[۲۴۱]
– قصد: در حال غفلت، بیهوشی و شوخی و یا حتی عصبانیت شدیدی که اختیار را از دست بدهد نباشد؛[۲۴۲] و سخنی را که می‌گوید، حقیقتاً اراده کرده باشد.
ب) سایر شرایط
– انتفای شبهه
حکم به کفر، در صورتی است که شبهه‌ای متصور نباشد و جحود و انکار در آن‌ها لازم است. «کسی که ضرورتی از ضروریات دین را انکار می‌کند اگر تازه مسلمان شده و هنوز از احکام، آگاه نیست یا مسلمانی که در سرزمین کفر متولدشده و رشد کرده است و یا دور از شهر و محل‌های علمی و علماء بوده است، حکم به کفر او نمی‌شود، بلکه برای او همه‌چیز را توضیح می‌دهند و با دلیل، اثبات می‌کنند، اگر بازهم انکار کرد، آنگاه حکم به کفر او می‌شود.»[۲۴۳]
– اقدام عملی بر ضد اسلام: برای صدق عنوان ارتداد و مرتد دانستن شخص صرف اعتقاد درونی کافی نیست بلکه باید آن را اظهار نماید.[۲۴۴]
– تحقق اهانت: برای اینکه «اهانت به مقدسات» منجر به ارتداد شود در درجه اول لازم است که ثابت شود که عمل یا قولی که از شخص صادرشده است، اهانت است.
برای تحقق اهانت، لازم است علاوه بر نیت، صورت عمل نیز اهانت باشد و شخصیت طرفین منظور گردد. عرف جامعه هم آن عمل را اهانت، تشخیص دهد.
– اهانت باید شدید باشد: اهانت، امری ذو مراتب است. هر اهانت ساده ای، منجر به ارتداد نمی‌شود و اصولاً مجازات‌های متفاوتی که برای اهانت به مقدسات در نظر گرفته‌شده است، حاکی از این است که در شرع، این موضوع موردپذیرش است.
این‌که در عمل، چه نوع توهینی را می‌توان شدید دانست، به عوامل متعددی بستگی دارد: گاهی اوقات از نوع مجازاتی که شرع، برای آن در نظر گرفته است، می‌توان به شدت اهانت، پی برد.[۲۴۵]
عامل دیگر، طرفین توهین خواهند بود، عرف هم نقش به سزایی در تشخیص اهانت شدید از غیر شدید خواهد داشت.
– اهانت باید ناشی از انکار نبوت و اصل دین باشد: ارتداد خروج از دین است و خروج از دین را به طرقی می‌توان تشخیص داد که عبارت‌اند از: «… انجام هر کاری که صریحاً دلالت بر استهزاء، خوار شمردن و دست برداشتن از دین کند یا هر قولی که صریحاً دلالت بر انکار ضروری دین کند…»[۲۴۶]
بعضی از فقها[۲۴۷] سبّ انبیا را از باب انکار ضروری دین دانسته‌اند و گفته‌اند رعایت ادب و احترام پیامبران از مواردی است که ضرورتاً از اسلام است بنابراین سبّ آنان ارتداد است. در این فتوا کیفر قتل سبّ انبیاء، اجماعی شناخته‌شده و دلیل حکم قتل سبّ انبیاء ارتداد مسلمانی که آنان را سبّ کند شمرده‌شده است؛ چون لزوم تعظیم و کمال انبیاء از ضروریات دین اسلام شناخته‌شده است و سبّ آنان انکار دین و ارتداد است و مجازات آن اعدام است.
اما فقهای دیگر[۲۴۸] مسئله سبّ انبیا را از مسئله ارتداد جدا دانسته و بر کسانی که این دو را به هم‌آمیخته‌اند، خرده گرفته‌اند طبعاً آن‌ها ارتداد را مجرمانه دانسته که مجازات آن در فقه تعیین‌شده است.
حق با فقهای اخیر است که سبّ و بی‌احترامی را از بحث ارتداد خارج دانسته‌اند و اساساً این موضوع ربطی به ارتداد ندارد؛ زیرا که سابّ النبی چه مرتد فطری باشد چه مرتد ملی به قتل می‌رسد ولی در مورد ارتداد مصلحت در نظر گرفته می‌شود.

بخش دوم:

بررسی حکم اهانت به مقدسات ادیان و مبانی آن در فقه اسلامی

اندیشمندان اسلامی اذعان دارند که دین با شمشیر پیشرفت نمی‌کند بلکه با برهان به‌پیش خواهد رفت و هدایت جامعه را رقم می‌زند. یکی از مسائل موردتوجه همه انسان‌ها صلح جهانی و احترام به ادیان الهی است که اسلام هم به این موردتوجه داشته و اهانت و توهین به مقدسات ادیان الهی را جایز نمی‌شمارد. این‌که چرا در اسلام توهین به مقدسات ادیان دیگر هم جرم شناخته و مجازات جرم توهین به مقدسات ادیان دیگر چیست، با مراجعه به منابع دینی و کلام اندیشمندان اسلامی در این بخش در سه فصل روشن و اثبات می‌گردد. بدین لحاظ فصل نخست از این بخش به مبانی اهانت به مقدسات در فقه امامیه و فصل دوم به بررسی مبانی آن در فقه عامه اختصاص یافته است و در فصل سوم از رابطه اهانت با مقدسات با آزادی سخن به میان می آید.

فصل اول:

حکم اهانت به مقدسات ادیان و مبانی آن در فقه امامیه

با توجه به آیات، روایات و سیره نبوی می‌توان دریافت که دین مقدس اسلام که کامل‌ترین دین است و دارای مفاهیم عالیه برای هدایت و سعادت دنیوی و اخروی بشر است با اعمالی از قبیل بی‌احترامی، استهزاء، عیب‌جویی، تمسخر، توهین و دشنام مخالف است و بر آن‌ها عقاب اخروی مترتب کرده است.
اسلام نه‌تنها اهانت به مقدسات خود را جرم می‌انگارد بلکه اهانت به مقدسات ادیان دیگر را هم جرم می‌انگارد. مقدسات سایر ادیان بر دو قسم است: مقدساتی که مشترک بین دین اسلام و دیگر ادیان می‌باشد، دیگر مقدساتی که تنها برای ادیان دیگر (زرتشت، یهود و مسیحیت) تقدس دارند. در این فصل به دیدگاه‌های فقها و مبانی که در این زمینه است پرداخته می‌شود.

مبحث اول: مقدسات مشترک در اسلام و ادیان دیگر

گفتار اول: انبیا

یکی از مقدسات مشترک بین همه ادیان الهی انبیاء عظام هستند. دلیل قداست آن‌ها، معصوم بودن انبیاء از گناه و پلیدی است. فقهای امامیه معتقد به وجوب عصمت انبیاء به‌طور مطلق – پیش از وحی، پس‌ازآن تا آخر عمر- هستند؛ زیرا قلوب مردم از کسی که درگذشته عمرش انواع معاصی و گناهان کبیره و آنچه موردتنفر نفس است از او دیده‌شده، فرمان‌برداری نمی‌کند.[۲۴۹]
علت این‌که توهین به انبیا جرم محسوب می‌شود آن است که نتیجه اهانت به آن‌ها، اهانت به خدا و دین او است، بر این اساس فقهای شیعه تعظیم انبیاء را از ضروریات دین دانسته و سبّ آن بزرگواران را موجب قتل دانسته‌اند. در ذیل به دیدگاه فقها در این مورد اشاره می‌شود:
الف) الحاق باقی انبیاء به پیامبر اسلام۶پذیرفته‌شده است؛ زیرا همه آنان از شعائر الهی‌اند و هتک آنان هتک خداوند است[۲۵۰]
ب) در سبّ کننده پیامبران، نزد عامه اقوال مختلفی وجود دارد؛ لکن نزد خاصه سابّ النبی بی‌هیچ فرقی بین انبیاء کشته می‌شود و مستند آنان با قطع‌نظر از وحدت ملاک، روایاتی است که بر قتل سابّ انبیاء دلالت دارد.[۲۵۱]

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

ج) سبّ سایر انبیا اگر موجب ارتداد هم نگردد کیفرش اعدام است.[۲۵۲]
د) سبّ باقی پیامبران و فرشتگان و مثل آنان از امامان:، مجازات قتل در نزد ما ثابت است.[۲۵۳]
ه) حکم سبّ پیامبر شامل نبی و انبیای اولوا العزم که صاحب کتاب و شریعت بوده‌اند و بالأخره همه انبیاء الهی می‌باشد.[۲۵۴]
حتی در مورد قتل کسی که به انبیا توهین کند ادعای اجماع شده که به آن اشاره می‌شود:
الف) شخصی که پیامبر اسلام۶و انبیا غیر ایشان، یا یکی از امامان: را سبّ کند کشته می‌شود. بر کسی که سبّ را بشنود و بدون اجازه صاحب الأمر پیش‌دستی کرده او را به قتل برساند سبیل و راهی نیست. (مجازات نمی‌شود، قصاص و دیه‌ای ندارد) و همه این‌ها به دلیل اجماع فقهای امامیه ثابت است.[۲۵۵] در این فتوا تمام معصومین:، پیامبر اکرم۶و سایر پیامبران و امامان یک حکم دارند و حکم سبّ هر یک از آنان اعدام است و در اجرای این حکم نیازی به اذن امام نیست و دلیل همه اجماع شیعه است. در این فتوا، بر الحاق سایر انبیاء به حضرت محمد۶تأکید شده و حکم سبّ تمام انبیاء به اجماع فقهای امامیه قتل دانسته شده است.
ب) هر کس خدا یا یکی از پیامبرانش یا فرشتگانش یا امام را سبّ کند در نزد ما (امامیه) قتلش واجب است؛ چون او با سبّ کافر شده است. جمهور (اهل سنّت) گفته‌اند توبه داده می‌شود و تعزیر می‌گردد.[۲۵۶] در این فتوا حکم سبّ هر یک از انبیاء، قتل سابّ است و این حکم با تعبیر «عندنا» یعنی در نزد ما شیعیان و فقهای امامیه، اجماعی شمرده است.
ج) عده‌ای نیز قائل به این اجماع هستند و اصل الحاق را به دلیل خاص تأیید کرده و روایت ویژه قذف حضرت داوود را تضعیف و حکم قتل را برای سبّ انبیاء می‌پذیرند.[۲۵۷]

بند اول: مبانی قرآنی

الف) در منطق قرآن تک‌تک انبیا الهی شایسته تعظیم‌اند و اهانت به آنان برخلاف اخلاق دینی، وجدان مذهبی و تکلیف عملی- شرعی است. مسلمانان اگر تصوّر کنند که حضرت عیسی ۷، حضرت موسی ۷و دیگر پیامبران متعلق به دیگران‌اند و پیامبران ما نیستند، اصلاً مسلمان نیستند؛ چون قرآن می‌فرماید: «بگویید: ما به خدا و به آنچه بر ما نازل‌شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و به آنچه به موسى و عیسى داده‌شده و به آنچه به همه پیامبران از سوى پروردگارشان داده‌شده، ایمان آورده‏ایم میان هیچ‌یک از ایشان فرق نمى‏گذاریم و در برابر او تسلیم هستیم.»[۲۵۸] مطابق این آیه مبارکه خدای متعال به مسلمانان فرمان داده است که اعتراف کرده و بگویند: «لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ» بین پیامبران فرق نمی‌گذاریم، اهانت به انبیا از احکام الهی مرتبط با آنان است که نباید میان انبیا تفاوت گذاشت. تمام آنچه در توهین به پیامبر اسلام۶وجود دارد در ارتباط با سایر پیامبران نیز جاری است. مطابق این آیه ایمان به همه پیامبران الهی که برخی از آنان در آیه نامشان آمده لازم است. ایمان به انبیا با هرگونه توهین به آنان تضاد دارد. مؤمن به انبیا الهی هرگز کوچک‌ترین توهینی را نسبت به آنان روا نمی‌دارد. لزوم ایمان به عدم فرق بین هیچ‌یک از پیامبران، عام و مطلق است، اختصاص به انبیا در زمان و مکان خاص یا انبیا اولوا العزم ندارد و عدم تفاوت در این آیه به موارد مشخصی تقیید نگردیده است؛ بنابراین هیچ تفاوتی میان انبیا الهی نیست پس حکم سابّ النبی نیز درباره همه انبیا الهی یکی است. ایمان به همه انبیا الهی لازم و از ضروریات دین است و اهانت به آنان، دقیقاً مخالف این ایمان است و کیفر آن اعدام است.
ب) آزار انبیا و رسولان خدا در منطق قرآن، حکم یکسان و برابر دارد. قرآن می‌فرماید: «کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند و پیامبران را به‌ناحق می‌کشند و مردمی را که به عدالت وامی‌دارند به قتل می‌رساند، آنان را به عذابی دردناک مژده ده! اینان کسانی اند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود و هیچ یاوری نخواهند داشت.»[۲۵۹]
مجازات کفر به آیات خدا، قتل انبیا و قتل آمران به قسط، «عذاب الهی» و «حبط اعمال در دنیا و آخرت» و «بی یاوری» است. قاتل پیامبران سزایش عذاب الهی اخروی و تباهی اعمال هم در دنیا و هم در آخرت است؛ بنابراین اهانت کنندگان به پیامبران در توطئه قتل آنان مشارکت دارند و باید کیفر ببینند.
ج) «خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالى‏] که شما بر آن هستید، واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند؛ و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‏گزیند. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید! و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگارى کنید، براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.»[۲۶۰] این آیه ایمان به انبیاء و اطاعت از آن‌ها را موجب پاداش عظیم و ورود در بهشت می‌داند.
د) «(تنها تو را استهزا نکردند)، پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قراردادند من به کافران مهلت دادم سپس آن‌ها را به عقوبت گرفته دیدى مجازات من چگونه بود؟!»[۲۶۱]
در این آیه خداوند به پیامبر خطاب می‌کند که تنها تو نیستى که با تقاضاهاى گوناگون و پیشنهاد معجزات اقتراحى از طرف اهانت کنندگان به استهزاء و سخریه کشیده شده‏اى، اهانت به انبیا سابقه طولانى در تاریخ دارد. بسیارى از رسولان پیش از تو نیز مورد استهزاء واقع شدند ولی درنهایت اهانت کنندگان به پیامبران الهی دچار کیفر شدند.
ه) «دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‏اى بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند مى‏کردند.»[۲۶۲]
خداوند با لحنى بسیار گیرا و مؤثر برخورد تمام سرکشان تاریخ را با دعوت پیامبران خدا یکجا موردبحث قرار داده مى‏گوید: بیچاره و محروم از سعادت آن گروهى که نه‌تنها گوش هوش به نداى رهبران ندادند، بلکه به استهزا و سخریه آن‌ها برخاستند.
تعبیر به «عباد» (بندگان خدا) اشاره به این است که تعجب از این است که بندگان خدا که غرق نعمت‌های او هستند دست به چنین جنایاتى زدند.
و) «پیامبرانى را هم که پیش از تو بودند مسخره مى‏کردند. پس مسخره کنندگان را عذابى که به ریشخندش مى‏گرفتند فروگرفت.»[۲۶۳]
این آیه تهدیدى است براى اهانت کنندگان لجوج که سرانجام، آنچه را مسخره مى‏کردند، دامانشان را گرفت.
ز) «کیفر آنان به سبب کفرشان و نیز بدان سبب که آیات و پیامبران مرا مسخره مى‏کردند، جهنم است.»[۲۶۴]
اهانت کنندگان سه اصل اساسى معتقدات دینى (مبدأ و معاد و رسالت انبیاء) را انکار کرده و یا بالاتر از انکار آن را به باد مسخره گرفته‏اند؛ لذا در این آیه عامل انحراف و بدبختى و زیانشان را بیان کرده مى‏گوید: کیفر آن‌ها جهنم است به خاطر آنکه کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به باد استهزاء و سخره گرفتند.
این آیات دلالت بر حفظ حرمت و مقام انبیاء و تقدیس ایشان دارد و در این میان فرقی بین حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، حضرت محمد۶و دیگر پیامبران الهی نیست؛ بنابراین واجب است اعتقاد نمودن به حقیقت جمیع پیامبران الهی و تعداد آن‌ها که یک‌صد و بیست‌وچهار هزار نفر است و پنج نفر اولوا العزم که اشرف و افضل و اکمل از تمام انبیا خاتم‌النبیین حضرت محمد۶است. بااین‌حال تنها نام بیست‌وشش نفر از آن‌ها در قرآن ذکرشده است.

بند دوم: مبانی روایی

برخی از بزرگان علم اصول[۲۶۵] در تعریف سنّت بیان داشته‌اند: «سنّت عبارت است از قول، فعل و تقریر معصوم:» نقل و حکایت سنّت را روایت، حدیث و خبر می‌گویند. منظور از قول و فعل، گفتار و کردار و منظور از تقریر سکوت و رفتار تأیید آمیز معصوم است نسبت به فعل یا عقیده‌ای که در حضور ایشان انجام یا مطرح‌شده و آن را رد نکرده باشند.
ائمه اطهار به‌عنوان قرآن ناطق، ارزش و اهمیت خاصی برای حیثیت و شرافت انبیا قائل شده‌اند و در کتب حدیث،[۲۶۶] در سنّت و سیره معصومین روایات زیادی است که دلالت بر مذمّت، تحریم و ممنوعیت از توهین و اهانت و ناسزاگویی به انبیاء را دارد؛ که به چند مورداشاره می‌شود:
الف) از رسول خدا ۶ نقل‌شده که فرمود: هر کس یکی از پیامبران را ناسزا گوید پس او را بکشید.[۲۶۷]
ب) امام صادق ۷فرموده است: رسول خدا۶فرمود: هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد نباید در مجلسی که در آن به رهبر و پیشوایی ناسزا گفته شود یا عیب مسلمانی مذکور گردد، بنشیند.[۲۶۸]
ج) امام صادق۷ می‌فرمایند: هر کس دوست خدا را ناسزا بگوید محققاً خدا را ناسزا گفته است.[۲۶۹]
د) پیامبر اسلام که پیروزی مکه را با رحمت و محبت همراه کرد و آن روز را روز رحمت نامید و نه روز انتقام‌گیری، مقرّر کرد هر کس وارد مسجدالحرام شود، در امان است. هر کس به خانه ابوسفیان رود یا در را به روی خویش ببندد در ایمن خواهد بود. استثنایی نیز بر این قاعده رحمت قائل شد عده‌ای را به نام مشخص نمود و گفت اینان را هر جا یافتید بکشید گر چه به پرده کعبه چنگ زده باشند.
مقیس بن صبابه، عبدالله بن سعد بن ابی سرح، عبدالله بن خطل و نیز هر دو کنیز او که در آوازخوانی‌های خود پیامبر را در مکه هجو می‌کردند و نیز از آن جمله بودند حویرث بن نقیذ بن وهب که پیامبر را در مکه هجو می‌کرد و… از آن جمله بودند. حویرث بن نقیذ را که در روز فتح مکه گریخته بود، امیرالمؤمنین علی۷یافت و کشت. عبدالله بن خطل که به پرده کعبه آویخته بود، سعید بن حریث و عمار بن یاسر به‌سوی او یورش بردند و سعید بن حریث او را کشت. مقیس بن صبا در بازار کشته شد و اینان کسانی بودند که به استهزای دین و پیامبر پرداخته بودند و یا هر دو وضع را داشتند چنانچه عبدالله بن سعد بن ابی سرح که ازجمله کاتبین وحی بود از مدینه به مکه گریخته و به قریش پناه برده بود و در مورد آیات قرآن و تخفیف دین اسلام می‌کوشید.[۲۷۰]
بنابراین انبیا از قداست خاصی برخوردار هستند و به دلالت روایات کسی که آن‌ها را ناسزا گوید مستحق کشتن است.
همچنین می‌توان از طریق روایات ذیل با قاعده اولویت حرمت توهین به انبیا را اثبات کرد.
الف) پیامبر اکرم ۶فرمودند: دشنام به مؤمن موجب فسق است.[۲۷۱]
ب) از امام رضا ۷توسط آباء و اجدادش از رسول خدا ۶روایت‌شده است که رسول اکرم ۶فرمودند: هرکسی طلب کند ذلت مؤمنی را و او را ذلیل شمارد و به چشم حقارت به او نظر کند به جهت فقر و تهیدستی او حق‌تعالی در روز قیامت او را آشکار گرداند و رسوایش کند.[۲۷۲] پس به‌طریق‌اولی اهانت به انبیا جایز نیست و از گناهان کبیره به شمارمی آید.
با توجه به مطالب فوق‌الذکر تمامی انبیا جزو مقدسات محسوب می‌شوند. در این بررسی، سه دلیل برای کیفر قتل سبّ انبیاء وجود دارد: یکی وحدت مناط است که ملاک و فلسفه حکم قتل سبّ النبی در همه انبیای الهی جاری است. دلیل دوم اجماع است. دلیل سوم قرآن و روایات و نصوص سبّ النبی است.

گفتار دوم: کتب مقدس در ادیان

همه ادیان الهی از سوی خداوند متعال برای هدایت انسان‌ها به انبیاء عظام وحی‌شده اند. آن بزرگواران در جهت راهنمایی بشر و رسانیدن آنان به سعادت تلاش نموده اند. در این راه سختی‌ها را تحمل کرده‌اند. ازاین‌رو همه آن تعالیم الهی مورداحترام بشر می‌باشند. سلسله ادیان الهی تدریجاً برحسب استعداد جامعه انسانی عرضه‌شده است تا بدان جا که بشریت به حدّی رسید که آن مکتب به‌صورت کامل و جامع عرضه شد و چون بدین نقطه رسید نبوت پایان یافت.[۲۷۳] دین حضرت محمد ۶به‌عنوان کامل‌ترین دین اعلام شد، اما به سلسله ادیان الهی به‌عنوان یک سلسله دین نگریسته می‌شود که هر دین مکمل دین قبلی می‌باشد؛ لذا تعالیم و کتب انبیاء الهی دارای احترام می‌باشند.
علما همگی نجس کردن مسجد را حرام می‌دانند و در این‌که حکم اجماعی است اختلافی نیست. این حکم ازآن‌جهت است که هتک مقدسات اشکال دارد و گویا این مطلب نزد آن‌ها مفروغ بوده است،[۲۷۴] پس نتیجه می‌گیریم که اجماع بر هتک کتب تحریف‌نشده انبیا که برای ما هم مقدس می‌باشند وجود دارد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

در باب حمایت کیفری از توهین به مقدسات مذهبی در اسناد حقوق بشر مطلبی ذکر نشده است ولی حقوق و آزادی‌هایی برای اشخاص ذکرشده است که می‌تواند مبنای لزوم احترام به مقدسات و ممنوع شدن توهین بدان‌ها باشد و دولت‌ها ملزم به رعایت و ایجاد بستر مناسب جهت تحقق بخشیدن به این حقوق شده اند؛ در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
– اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸ م)
ماده ۱۸ این اعلامیه در ارتباط با حق آزادی اندیشه و مذهب و وجدان بیان می‌دارد: «هر کس حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، این حق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و به جا آوردن آیین‌ها چه به‌تنهایی و چه به‌صورت جمعی نیز می‌گردد.»
در ماده ۱۹ در ارتباط با حق آزادی عقیده و بیان، می‌گوید: «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرنده آزادی داشتن عقیده بدون مداخله و آزادی در جستجو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود.»
ماده ۳۰ اعلامیه مذکور مقرر می‌دارد: «هیچ‌یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به‌موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی‌های مندرج در این اعلامیه را از بین ببرند یا در آن راه فعالیتی بنمایند.»[۲۱۵]
– اعلامیه حقوق بشر اسلامی
ماده ۲۲ اعلامیه مزبور در حقوق آزادی بیان مقرر دارد:
الف) هر انسانی حق دارد که نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد آزادانه بیان دارد.
ب) هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند.
ج) تبلیغات یک ضرورت حیاتی برای جامعه است و سوءاستفاده و سوء استعمال آن و حمله به مقدسات و کرامت انبیا یا به‌کارگیری هر چیزی که منجر به ایجاد اختلال ارزش‌ها یا مشتت شدن جامعه یا زیان یا متلاشی شدن اعتقاد شود، ممنوع است.
د) برانگیختن احساسات قومی یا مذهبی و یا هر چیزی که منجر به برانگیختن هر نوع حس تبعیض نژادی گردد، جایز نیست.[۲۱۶]
– میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶ م):
ماده ۱۸ این میثاق مقرر می‌دارد:

  1. هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد، این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خودخواه به طور افراد یا جماعت خواه به‌طور علنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی است.
  2. هیچ‌کس نباید مورد اکراه واقع شود که به آزادی او در داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خودش لطمه وارد آورد.
  3. آزادی ابراز مذهب یا معتقدات را نمی‌توان تابع محدودیت‌هایی نمود مگر آنچه منحصراً به‌موجب قانون پیش‌بینی‌شده و برای حمایت از امنیت، نظم، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی‌های اساسی دیگران ضرورت داشته باشد.
  4. کشورهای طرف این میثاق معتقد می‌شوند که آزادی والدین «برحسب مورد» سرپرستان قانونی کودکان را در تأمین آموزش مذهبی و اخلاقی کودکان مطابق معتقدات خودشان محترم بشمارند.

ماده ۱۹ میثاق بر آزادی بیان تأکید دارد و بند ۲ ماده ۲۰ هرگونه دعوت به کمیته ملی یا نژادی یا مذهبی که محرک تبعیض یا مخاصمه یا اعمال زور باشد را ممنوع اعلام کرده است. ماده ۲ میثاق دولت‌های عضو را متعهد به رعایت احترام و تضمین اجرای این حقوق نموده است.[۲۱۷]

با این بیان، مى‏توان ادعا نمود که جرم انگارى توهین به مقدسات در حقوق اسلام و ادیان به دلیل برخورد آن با نظم و اخلاق عمومى، موردحمایت‏ قرارگرفته و توهین به آن از جرائم به شمار مى‏رود. ولی توهین به مقدسات در نظام «کامن لا» صرفاً شامل مقدسات مربوط به دین مسیحیت است‏.

فصل سوم:

اهانت به مقدسات و ارتداد

در دین اسلام هنگامی‌که یک فرد با پذیرش این دین خود را ملتزم به آن می‎نماید، خواه‌ناخواه حقوق و تکالیفی را متوجه خویش می‎سازد که نمی‌تواند در قبال آن‌ها بی‎تفاوت بماند. ارتداد از دین درواقع بی‎توجهی به همان اصول پذیرفته‌شده شرعی و تکالیف مدون الهی است که مطابق عقل و منطق بشری و قوانین الهی، سزاوار است تا فرد خاطی به‌طور معمول تبعات آن را پذیرا گردد.
در برخی موارد توهین به مقدسات تخفیف و تحقیر نیست بلکه انکار است حال سؤال این است که آیا ارتداد است یا خیر؟ لذا لازم است به بیان آن پرداخته شود:

مبحث اول: ارتداد

ارتداد در لغت به معنای بازگشت و رجوع می‌باشد.[۲۱۸]
در اصطلاح فقهی، به معنای خروج از اسلام و داخل شدن در کفر است. حقیقت ارتداد کفر بعد از ایمان است، به این‌که اقرار کند من از دین اسلام خارج شدم، یا کاری کند که صریحاً دلالت بر خروج از اسلام و عدم اعتقاد به آن کند.[۲۱۹]
فقهای امامیه مرتد را به لحاظ اختلاف حکم به دو قسم فطری[۲۲۰] و ملّی[۲۲۱] تقسیم کرده‌اند که این دو واژه برگرفته از روایات مأثوره می‌باشند و در قرآن به آن‌ها اشاره نشده است.
برای مرتد احکام فراوانی در بخش‌های مختلف فقه ذکرشده است، اما آنچه در اینجا موردنظر است مجازات مرتد می‌باشد. قبل از بیان مجازات ذکر این نکته که ارتداد حدّ است یا تعزیر ضروری به نظر می‌رسد.
در تعریف حد و تعزیر در کلام فقها گفته‌شده است: هر جرمی که مجازات آن از قبل مشخص‌شده باشد «حد» نام دارد و هر جرمی که چنین نباشد «تعزیر» است.[۲۲۲] تعزیر کیفر تغییری است که با عنایت به شرایط خاص جرم از سوی حاکم اسلامی مشخص می‌شود و میزان و نیز اجرای آن به نظر حاکم واگذارشده است. در شرایطی که مصلحتی در تعزیر وجود نداشته باشد از آن صرف‌نظر می‌شود.
به نظر می‌رسد بر طبق این ضابطه فقهی مجازات مرتد حد است نه تعزیر؛ زیرا مجازات حدی یک مجازات ثابت و غیرقابل تغییر است.
فقها درباره حدی بودن یا تعزیری بودن ارتداد اختلاف دیدگاه دارند؛ برخی از فقها[۲۲۳] ارتداد را از اسباب حدود به‌حساب آورده‌اند. برخی دیگر[۲۲۴] مجازات مرتد را حکم حکومتی دانسته‌اند و چنین استدلال آورده‌اند:
– با توجه به اصول محکم قرآن در ارتباط با احترام به جان انسان‌ها به‌گونه‌ای که کشتن یک انسان (در غیر مورد قاتل یا مفسد) با قتل همه انسان‌ها برابر شمرده است[۲۲۵]
– عدم جواز اکراه در حوزه عقیده و ایمان[۲۲۶]
– این‌که ایمان و عقیده افراد خارج از حوزه اختیار دخالت رسول خدا دانسته شده[۲۲۷]
و باملاحظه زمان و مکان و عصر صدور احکام ارتداد و با عنایت به مصالح در عصر حاضر باید گفت احکام ارتداد حکم حکومتی بوده و جنبه تعزیری دارد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

دسترسي به منابع مقالات : بررسی اثر آبشویی و حرکت نیترات در خاک با استفاده از مدل NLEAP در گیاه …

۵

۹۹/۰

۵

۸۴/۱

۵۵۶/۰-

در عمق ۳۰-۶۰ نیز، بعد از کاربرد کود در هر دو مرحله، غلظت نیترات خاک، افزایش یافته که میزان افزایش برای تیمار I1 بیشتر از سایر تیمار ها بوده است. شکل مربوط به این عمق، هماهنگی خوبی بین روند شبیه سازی با مقادیر اندازه گیری شده نشان می دهد. مقدار AE برای مدل مثبت است و شاخص R2بیانگر دقت خوب مدل در پیش بینی غلظت نیترات خاک در این عمق، همانند دو تیمار N1 و N2 است.RMSE بیانگر پراکندگی بیشتر بین مقادیر شبیه سازی شده و واقعی در ارتباط با مدلNLEAP می باشد.
در عمق ۶۰-۹۰ سانی متر، تغییرات غلظت نیترات شبیه سازی شده، دامنه نوسانات مشابهی نسبت به لایه بالا دارد. بعد از کود دهی دوم، غلظت نیترات در هر سه تیمار آبیاری کاهش یافته و تیمار I3 کمترین غلظت نیترات را در خاک داراست. منفی بودن AE، برای مدل حاکی از این است که غلظت نیترات خاک، کمتر از مقدار واقعی تخمین زده شده است. میزان RMSE به دست آمده برای مدل نشان دهنده پراکندگی بین داده های شبیه سازی شده و واقعی، و کاهش دقت مدل در پیش بینی غلظت نیترات خاک است.
در عمق ۹۰-۱۲۰ سانتی متر، روند تغییرات غلظت نیترات خاک پیش بینی شده و اندازه گیری شده، دامنه نوسانات محدودتری نسبت به لایه های بالایی دارد. غلظت نیترات در هر سه تیمار آبیاری دقیق تر پیش بینی شده است و مقدار مثبت AE حاکی از بیشتر برآورد شدن غلظت نیترات توسط مدل بوده و مقادیر RMSE و R2نشان می دهد که مدل در این لایه مقدار غلظت نیترات را به خوبی برآورد کرده است.
بطور کلی با توجه به نمودارهای مربوط به غلظت نیترات خاک، در بازه های ۳۰-۶۰ ، ۶۰-۹۰ و ۹۰-۱۲۰ سانتی متری، در هرسه تیمار N1، N2 و N3 روند تغییرات غلظت نیترات در طول دوره شبیه سازی، در اعماق نزدیک تر به سطح زمین، دارای نوسانات بیشتر و تغییرات کاهشی بیشتری نسبت به اعماق پایین تر می باشد. همچنین مشاهده می شود که غلظت نیترات در عمق ۹۰-۱۲۰ سانتی متر، در انتهای دوره شبیه سازی بیشتر می شود. که حاکی از شستشوی نیترات از لایه های بالایی و انتقال آن به لایه های زیرین خاک است. طبق گزارش بهمنی و همکاران (۱۳۸۸)، جذب یون های آمونیوم (NH4-N) توسط ذرات رس با بار منفی، مانع از آبشویی آنها می گردد، بنابراین آمونیوم بر اثر پدیه نیتریفیکاسیون در لایه های فوقانی به نیترات تبدیل گردید و نیترات به وجود آمده در نهایت به سمت لایه های پایین حرکت کرده و در لایه های زیرین تجمع یافت. در هر سه تیمار ازت و در همه اعماق، به ازای کاهش سطح آب کاربردی، نیترات بیشتری در خاک تجمع یافته است و تیمار آبیاری I1 بیشترین غلظت نیترات را در هر زمان نسبت به دو تیمار آبیاری دیگر به خود اختصاص داده است و این مطلب بیانگر این است که در اثر اعمال تنش آبی و کاهش عمق آب آبیاری، میزان شستشوی نیترات از هر یک از لایه های خاک مورد بررسی کمتر است.
در هر سه تیمار ازت مشاهده می شود که مدل NLEAP در اکثر مواقع غلظت نیترات خاک را در اعماق مختلف، کمتر از مقدار واقعی پیش بینی کرده است که ممکن است ناشی از کمتر در نظر گرفتن ضریب حداکثر نرخ نیتریفیکاسیون یا بیشتر در نظر گرفتن حداکثر نرخ دنیتریفیکاسیون طی واسنجی مدل باشد.
در کلیه شکلها مشاهده میگردد که با توجه به میزان سطوح مختلف نیتروژن ورودی به مزرعه، میزان نیتروژن باقیمانده در خاک از یک روند مشخصی برخوردار است و با کاهش میزان آب آبیاری، میزان نیترات موجود در خاک افزایش می یابد که در نتیجه کاهش میزان شستشو این امر رخ داده است.
میزان نیترات با توجه به میزان آب آبیاری و سطح کود ازته به کار رفته متغیر بود و با کاهش میزان آب کاربردی و افزایش مقدار کود به کار رفته نیترات بیشتری در نیمرخ خاک مشاهده شد و به مرور زمان نیترات به لایههای پایینی خاک انتقال یافت و غلظت آن در سطوح مختلف خاک تغییر یافته است که آبشویی، جذب توسط گیاه و تبدیل نیترات به گاز نیتروژن در اثر پدیده دنیتریفیکاسیون از عوامل این کاهش به شمار میرود.
شبیه سازی مدل NLEAPدر مورد داده های برآورد شده از همین روند منطقی پیروی میکند.

۳-۳- تلفات شستشو

ادیسکات و همکاران (۱۹۹۱)، با توجه به دقت مدل های شستشوی نیترات به بیان این مطلب پرداخت که اگر مدلی، با دقت تغییرات در میزان نیترات موجود در خاک را شبیه سازی کند، این باور درست است که تخمین میزان غلظت نیترات خروجی از خاک نیزبا موفقیت صورت خواهد گرفت.
مدل NLEAP در این تحقیق با استفاده از داده های نیترات موجود در خاک، واسنجی گردید. با توجه به اینکه مدل واسنجی شده، میزان نیترات خاک را با دقت قابل قبولی پیش بینی کرده است، بنابراین از مقادیر برآورد شده تلفات شستشوی نیترات توسط این مدل، در ماه های رشد پس از کود دهی، یعنی از خرداد تا شهریور ماه، جهت مقایسه آبشویی نیترات در تیمارهای مختلف استفاده شد و نتایج آن در شکل های زیر نشان داده شده است.
شکل۳- ۱۰)میزان شستشوی نیترات شبیه سازی شده توسط مدل NLEAP در ماه های رشد در تیمار I1
( I1 =تیمار۷۰ درصد آبیاری و =N1 تیمار ۱۵۰ کیلوگرم کود اوره =N2 تیمار ۲۵۰ کیلوگرم کود اوره ، =N3 تیمار ۳۵۰ کیلوگرم کود اوره)
شکل۳- ۱۱(میزان شستشوی نیترات شبیه سازی شده توسط مدل NLEAP در ماه های رشد در تیمار I2
(=I2 85درصد آبیاری کامل و N1 =150 کیلوگرم کود اوره، =N2 250 کیلوگرم کود اوره ، = N3 350 کیلوگرم کود اوره)
شکل۳- ۱۲)میزان شستشوی نیترات شبیه سازی شده توسط مدل NLEAP در ماه های رشد در تیمار I3
( I3 =آبیاری کامل و =N1 150 کیلوگرم کود اوره، N2 =250 کیلوگرم کود اوره ، =N3 350 کیلوگرم کود اوره)
همان طور که در شکلها مشاهده میشود، در همه تیمارها میزان شستشوی نیترات تا مردادماه روند صعودی داشته و بیشترین آبشویی نیترات در این ماه اتفاق افتاده است و سپس در شهریور ماه کاهش یافته است. مقایسه تیمارهای مختلف بیانگر این است که به ازای کاهش میزان سطح آب کاربردی، میزان آبشویی نیترات از زیر منطقه ریشه به طور قابل توجهی کاهش یافته و به ازای افزایش سطح کوددهی نیز میزان شستشو افزایش یافته است.
در شکل ها به تفکیک برای هر تیمار آبیاری یعنی؛ تیمار کامل(I3) و ۸۵ درصد تیمار کامل (I2) و ۷۰ درصد تیمار کامل (I1) مقادیر مختلف کاربرد کود اوره یعنی؛ ۱۵۰ کیلوگرم در هکتار (N1) و ۲۵۰ کیلوگرم در هکتار (N2) و ۳۵۰ کیلوگرم در هکتار (N3) ترسیم شده است. محور X ها نشان دهنده ماه های مختلف یعنی خرداد، تیر، مرداد، و شهریور می باشد و محور Y ها مقادیر شستشوی نیترات را از زیر منطقه ریشه ها برحسب کیلو گرم بر هکتار نشان می دهد.
در تیمار I1 در هر ماه مقادیر آبشویی برای کاربرد کود از N1 تا N3 به صورت صعودی افزایش می یابد و بیشترین میزان آبشویی مربوط به سناریوی I1N3 در ماه مرداد است و کمترین مقدار نیز به سناریوی I1N1 تعلق دارد.
در تیمار I2 در هر ماه مقادیر آبشویی برای کاربرد کود از N1 تا N3 به صورت صعودی افزایش می یابد و بیشترین میزان آبشویی مربوط به سناریوی I2N3 در مرداد ماه است و کمترین مقدار آبشویی مربوط به سناریوی I2N1 می باشد.
در تیمار I3 مانند دو تیمار I1 و I2 بازهم مقادیر آبشویی در هر ماه از N1 تا N3 به صورت صعودی افزایش یافته است و در مرداد ماه سناریوی I3N3 بیشترین مقدار را دارد و کمترین نیز مربوط به سناریوی I3N1 می باشد.
از مقایسه سه تیمار I1 و I2 و I3 استنباط می شود که در هر ماه مقادیر آبشویی برای کاربرد کود از N1 تا N3 افزایشی است و بیشترین مقدار شستشو در سناریوی I3N3 و کمترین آن در I1N1 پیش بینی شده است.

۳-۴- تلفات دینیتریفیکاسیون

یکی دیگر از تلفات نیتروژن، خروج آن به صورت گاز از زمین های کشاورزی است که در اثر عمل دنیتریفیکاسیون (نیترات زدایی) و تبدیل نیترات به نیتریت و در نهایت به گاز نیتروژن اتفاق می افتد. عوامل مختلفی مانند مقدار آب خاک، مقدار آب آبیاری، دما، ظرفیت تبادل کاتیونی، بافت خاک و مقدار نیتروژن معدنی بر میزان تلفات نیتروژن ناشی از دنیتریفیکاسیون مؤثرند (فوچ[۳۱] و ورستریت[۳۲] ۱۹۷۷، میرنیا و همکاران ۲۰۰۰). با این حال پتانسیل نیترات زدایی وقتی خاک مرطوب نگه داشته شود افزایش می یابد (جلینی و عباسی ۱۳۸۷).
در شکلهای زیر میزان تلفات گازی شبیه سازی شده توسط مدل NLEAP در تیمارهای مختلف طی دوره شبیه سازی نشان داده شده است.
شکل۳- ۱۳)میزان تلفات گازی شبیه سازی شده نیتروژن ناشی از دنیتریفیکاسیون توسط مدل NLEAPدر تیمار I1
( I1 =70 درصد آبیاری کامل و =N1 150 کیلوگرم کود اوره در هکتار، N2 =250 کیلوگرم کود اوره در هکتار، =N3 350 کیلوگرم کود اوره)
شکل ۳- ۱۴)میزان تلفات گازی شبیه سازی شده نیتروژن ناشی از دنیتریفیکاسیون توسط مدل NLEAPدر تیمار I2
( I2 =85 درصد آبیاری کامل و =N1 150 کیلوگرم کود اوره در هکتار، N2 =250 کیلوگرم کود اوره در هکتار، =N3 350 کیلوگرم کود اوره)
شکل ۳- ۱۵)میزان تلفات گازی شبیه سازی شده نیتروژن ناشی از دنیتریفیکاسیون توسط مدل NLEAPدر تیمار I3
( I3 = آبیاری کامل و =N1 150 کیلوگرم کود اوره در هکتار، N2 =250 کیلوگرم کود اوره در هکتار، =N3 350 کیلوگرم کود اوره)
همانطور که شکل ها نشان می دهند، میزان تلفات گازی نیتروژن در اثر دنیتریفیکاسیون، با گذشت زمان افزایش یافته و بیشترین مقدار آن در مرداد ماه رخ داده است و سپس در شهریور ماه به دلیل آبشوینیترات و جذب آن توسط گیاه در طی زمان، کاهش یافته است.
شکل (۳-۱۳) نشان می دهد که در تیمار I1 برای هر ماه به ازای کاربرد مقادیر N1 تا N3 مقادیر دنیتریفیکاسیون که بر حسب کیلوگرم بر هکتار می باشد افزایش یافته است.
شکل(۳-۱۴)نشانمیدهد که در تیمار I2 نیز به ازای افزایش مقدار N مقداردنیتریفیکاسیون افزوده شده است.
شکل(۳-۱۵) نشان می دهد که در تیمار I3 همانند دو تیمار قبلی مقادیر حاصل از دنیتریفیکاسیون به ازای کاربرد کود اوره بیشتر افزایش یافته است.
مقدار تیمارهای مختلف نشان می دهد که مقدار تلفات گازی با میزان آب کاربردی و سطح کود ازته به کار رفته رابطه مستقیمی دارد. در نتیجه به ازای سطح یکسان از کود ازته، تلفات گازی در تیمار آبیاری کامل به دلیل مصرف بیشتر آب و بالاتر بودن رطوبت خاک در هر زمان بیشتر است. همچنین به ازای سطح یکسان از آب کاربردی، افزایش میزان کود ازته منجر به افزایش دنیتریفیکاسیون و تلفات گازی نیترات شده است. بطوریکه کمترین مقدار تلفات گازی شبیه سازی شده در تیمار I1N1 و بیشترین آن در تیمار I3N3 مشاهده می شود.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است
1 2 3