کهکشانی های جدید سامسونگ: هرآنچه در مورد گلکسی اس ۷ و اس ۷ اج می دانیم

یکشنبه شب آینده در دوم اسفند ماه، سامسونگ با برگزاری مراسمی در شهر بارسلون دوباره میاد تا دو کهکشانی دیگه رونمایی کنه؛ دو موبایلی که Galaxy S7 و Galaxy S7 Edge نام دارن.

کافیه انگشت بر کیبورد گذاشته و نام همین اجناس رو جستجو کنین تا با یه عالمه از شایعات، تصاویر لو رفته و مشخصات در مورد همین دو موبایل رو به رو گردید.

سامسونگ این بار هم می خواد روند تکرار رو در پیش گرفته و طراحی گلکسی اس ۶ رو کمی نونوار کنه؛ محصولی که در سال گذشته تونست رضایت کاربران در این بخش رو به دست آورد.

سال پیش سامسونگ پس از دریافت انتقادهای بسیاری، در آخر دست به معرفی پرچمداری زد که می شد نام پرچمدار رو لایق اش دونست، چون که در ساخت اون از پلاستیک ارزون قیمت و کم ارزش خبری نبود و کره ایا به سراغ تلاقی شیشه و فلز رفته بودن.

بیایید خلاصه ای داشته باشیم از همه شایعه هایی و اطلاعاتی که تا کنون در مورد گلکسی اس ۷ و نمونه اج این تلفن هوشمند منتشر شدن.

Samsung-Galaxy-S7-edge-in-black-silver-and-gold-1-w600

اگه بخوایم به تصاویر و رندرهای معلوم شده از طرف منابع به طور کامل جور واجور اعتماد کنیم که اتفاقا تعدادشون هم کم نیس، باید بگیم که اهالی کره جنوبی موبایلی ساخته ان که شباهت عالی به نمونه الان پرچمدارشان داره. این وسط حساب evleaks@ در توییتر تصاویر رسمی تری رو به نمایش گذاشت و حتی رنگای جور واجور این محصول رو هم در برابر کاربران قرار داد.

سال گذشته تیره ترین نمونه گلکسی اس ۶ مربوط می شد به رنگی که آبی تیره بود. امسال ولی این شرکت می خواد یه انتخاب مشکی رنگ رو هم در مقابل خریداران این محصول بذاره. گلکسی اس ۷ قراره در سه رنگ نقره ای، مشکی و طلایی به بازار عرضه شه.

جای قرار گرفتن کلیدهای صدا، پاور، لنز دوربین، جک صدا و پورت USB به طور کامل با نسل قبلی یه جوره. طراحی حالا بهتر شده و این محصول قشنگ تر شده اما زبون طراحی در نگاه اول به طور کامل با گلکسی اس ۶ همسان هستش.

در حالی که گلکسی اس ۷ استاندارد از نمایشگری ۵.۱ اینچ استفاده می کنه، نسخه اج داستان دیگری داره و قراره در حد و اندازه فبلتا باشه. این محصول به نمایشگر ۵.۵ اینچ مجهز شده و این موضوع از جهتی مهمه که می تونین از نمایشگر خمیده سامسونگ در فضای گسترده تری استفاده کنین.

هر دو محصول مورد بحث از رزولوشن نمایشگر برابر بهره میبرن که در واقع ۲K یا QHDه. این رزولوشن از سال گذشته در پرچمداران سامسونگ تبدیل به یه استاندارد شد و بعید به نظر می رسه به این زودیا تماشاگر به کار گیری نمایشگرهای ۴K به شکل گسترده در موبایلا باشیم.

ضد آب، شارژ بی سیم و پشتیبانی از حافظه جانبی

در کارنامه سامسونگ، گلکسی اس ۵ رو میشه یکی از نا-زیباترین موبایلای این شرکت خواند ولی همین تلفن هوشمند به قابلیتای مناسبی مجهز شده بود که بعد اونا رو در گلکسی اس ۶ مشاهده نکردیم.

جدیدترین اعضای خونواده گلکسی سامسونگ مجهز به گواهی IP67 هستن. در نتیجه اگه در باران از اونا استفاده کردین یا الابختکی اونا رو در آب انداختید، نگران نباشین چون که اتفاقی براش رخ نمیده.

بر خلاف گلکسی اس ۵، حالا خوبیش اینه در تصاویر منتشر شده از گلکسی اس ۷ خبری از درپوشای پلاستیکی هم نبوده و میشه احتمال داد که سامسونگ در مورد ضد آب کردن موبایل هاش بدون به کار گیری درپوش پلاستیکی، تا حدی به پای سونی رسیده باشه.

البته در این تصاویر، درگاه کارت حافظه ای هم مشاهده نمی شه اما میشه توقع داشت که این درگاه به شکل هیبریدی با درگاه سیم کارت ترکیب شده باشه. براساس شیدها، گلکسیای جدید سامسونگ با حافظه های ۳۲ و ۶۴ گیگابایتی ارائه می شن.

مشخص نیس سامسونگ دو پرچمدار خود رو با نمونه های ۱۲۸ گیگابایتی هم ارائه میده یا خیر چون که در اول عرضه گلکسی نوت ۵، اینجور نمونه ای به بازار عرضه نشد.

باتریای حجیم تر

یکی از مشکلات گلکسی اس ۶، باتری نه خیلی قوی اون بود که فقط می تونستید یه روز رو با اون سپری کنین. البته گلکسی اس ۶ یکی از اولین موبایلایی بود که به شارژ بی سیم سریع مجهز شد.

در حالی که گلکسی اس ۶ از باتری ۲۵۵۰ میلی آمپری برخورداره، حالا گزارش شده که حجم باتری نسل جدید به ۳۰۰۰ میلی آمپر زیاد شده. همین مسئله به تنهایی باعث می شه تا با عمر باتری بالاتری مواجه باشیم اما از طرف دیگه خود اندروید ششم رو هم در نظر بگیرین که به توانایی Doze مجهز شده.

این وسط خبر رسیده که گلکسی اس ۷ اج از باتری ۳۶۰۰ میلی آمپری برخوداره اما اندازه نمایشگر بزرگتر شاید باعث می شه تا با نسخه استاندارد، عمر برابری از جهت باتری داشته باشه.

مگاپیکسلای کمتر و کارکرد بهتر در نور کم

کارکرد دوربین همه موبایلای پرچمدار سامسونگ در سال گذشته (به دلیل تعداد بالای شون، اجازه بدین یکی یکی نام نبریم) در سطح عالی بود؛ دوربینی که می تونست خیلی راحت در برابر دوربین آیفون قرار گیرد و در خیلی از مواقع هم برنده باشه.

دوربین گلکسی اس ۶ و بقیه موبایلای پرچمدار سامسونگ از سنسور ۱۶ مگاپیکسلی و گشودگی دهانه لنز f/1.9 استفاده میکرد.

امسال گلکسی اس ۷ با سنسور ۱۲ مگایپسکلی از راه می رسه. همین موضوع شاید یه عقب گرد به نظر برسه اما در واقع باعث می شه تا با به کار گیری گشودگی دهانه لنز f/1.7، این موبایل بتونه تصاویر بسیار بهتری در شرایط نور کم ثبت کنه.

به کار گیری دو نوع چیپست

سال پیش سامسونگ عزمشو جزم کرد از چیپست پیشرفته از طرف کوالکام با نام اسنپدراگون ۸۱۰ استفاده نکنه. کره ایا خیلی راحت چیپست اگزینوس که خودشون پیشرفت اش داده بودن رو در گلکسی اس ۶ و موبایلای پرچمدار دیگرشون قرار دادن که اتفاقا کارکرد بسیار مطلوبی داشت.

امسال ولی انگار سامسونگ می خواد دوباره از ساخته کوالکام استفاده کرده و یه نسخه از گلکسی اس ۷ رو با اسنپدراگون ۸۲۰ راهی بازار کنه. شاید نسخه اسنپدراگون ۸۲۰ راهی آمریکا می شه در حالی که نسخه اگزینوس در بقیه بازارها به فروش می رسه.

همونطور که می بینین، اطلاعات بسیار خیلی از گلکسی اس ۷ منتشر شده و حالا تنها موارد جزیی مونده ان که باید از طرف خود کره ایا رونمایی شن. این موارد شامل ابعاد دستگاه، وزن اون و موارد مشابه دیگه می شن. حال باید تا یکشنبه – دوم اسفند ماه منتظر موند و تماشاگر معرفی رسمی تلفنای هوشمند مورد بحث از طرف خود سامسونگ بود.

گیمینگ موبایل باعث نابودی پلی استیشن ویتا نشد، سونی باعث شد

چند روز پیش، براتون نوشتیم شوهی یوشیدا عقیده داره که گیمینگ موبایل باعث نابودی کنسولای قابل حمل و خصوصا ویتا شده و دیگه شرایط واسه ادامه زندگی ویتا و هم ساخت کنسولی دیگه خیلی مناسب نیس. شوهی یوشیدا، در EGX امسال و در جواب به سوال احتمال ساخت کنسول قابل حملی دیگه، حرفای جالبی زد.

به باور اون، بازی کردن روی موبایل بسیار راحته؛ چون که تعداد زیادی بازی به صورت رایگان یا فریمیوم هست. ایشون اشاره کرد که امروزه بازیای لمسی، جایگاهی مهم پیدا کردن و بحث رو واسه دستگاه هایی مشابه که از دکمه و آنالوگ استفاده میکردن، سخت کردن. یوشیدا به روشنی گفت که که عاشق ویتاه و امیدواره که فرهنگ عادی به شکلی پیش رود که با عرضه ورژن دیگری از ویتا مواجه باشیم؛ اما شرایط فعلی به دلیل برتری بازیای موبایل، خیلی مناسب نیس.

حرفای یوشیدا، به طور کامل بی معنی ان. شرایط خیلی هم خوبه. نینتندو تونسته بیشتر از ۵۰ میلیون واحد از کنسول ۳DS رو به فروش برسونه و تازه اونا، بازیایی چون ماینکرفت هم ندارن. شکی نیس که گیمینگ موبایل، تاثیری عجیب روی صنعت سنتی بازیای ویدئویی داشته اما وقتی بحث درباره شکست ویتا مطرح شه، سونی هیچکی رو به جز خودش نمی تونه سرزنش کنه.

دلایل بسیار زیادی هست که باعث می شن سونی رو مقصر اصلی ماجرا بدونیم. در ادامه با سایت ما همراه باشین.

قبل از هر چیز، سونی با زور در خرید مموری کارتای بسیار گرون، در حق مشتریان اجحاف و به اونا گران فروشی کرد. مموری کارتای ۳۲ گیگابایتی ویتا، با قیمت ۱۰۰ دلار به فروش می رسن؛ در حالی که قیمت استاندارد مموری کارتای SDHC، تنها ۱۸ دلاره.

سونی در تبلیغات خود مدعی بود که پلی استیشن ویتا، کیفیتی برابر یه کنسول گیمینگ داره. اما بعد، نسخه های جانبی و بد ساختی مانند بازیای Uncharted: Golden Abyss ،Call of Duty: Declassified و Resistance: Burning Skies رو واسه اون عرضه کرد.

در کنار همه اینا، خیلی از گیمرهای حرفه ای، به این مسئله فهمیدن که ویتا پلتفرمی عالی واسه بازیای ژاپنی و ایندی (جداگونه) است. پس سونی در قبال این انتظار چه کرد؟ اونا ویتا رو به سخت افزاری جانبی واسه پلی استیشن ۴ تبدیل کردن تا اگه خواستین بازی Destiny رو در دستشویی تجربه کنین، مشکلی نداشته باشین و ۲۵۰ دلار واسه اون هزینه کنین!

خریداران ویتا فهمیدن که این کنسول دستی، واسه تجربه بازیای پلی استیشن ۱ و PSP بسیار مناسبه. پس سونی هم به سرعت فرصت رو غنیمت شمرد و استور رو پر کرد از بازیای سنتی و قدیمی تا طرفداران رو خشنود نگه داره. شوخی کردم. اونا به طور کامل نسبت به این موضوع بی خیال نسبت به موضوع بودن. حتی امروز هم اگه بخواین یکی از بازیای قدیمی رو روی ویتا تجربه کنین، باید از مراحل بسیار مسخره ای در کنسول عبور کنین تا بازی اجرا شه.

پلی استیشن ۲ رو به یاد دارین؟ موفق ترین کنسول بازیای ویدئویی در تاریخ. بازیای بسیار زیادی واسه این کنسول عرضه شدن که میشه اونا رو روی ویتا پورت کرد. در آخر یه روز یه نفر باید این مسئله رو به سونی یادآوری کنه.

یادتونه که قرار بود بازی بایوشاک واسه ویتا عرضه شه؟ امروز فقط باید به این مسئله خندید!

سونی در دو سال گذشته به شکلی رفتار کرده که انگار کنسولی به نام ویتا اصلا وجود خارجی نداره. در تموم نمایشگاه های بزرگ دیدیم که سونی بدون توجه به اون، کار خود رو پیش برد؛ این کار سونی بسیار شرم آوره.

و در آخر، سونی به طور رسمی و عمومی پذیرفته که دیگه حاضر نیستن بازیای دیگری واسه ویتا بسازن.

عرضه ۳DS رو در سال ۲۰۱۱ به یاد میارید؟ و این که چقدر با مشکل مواجه شد؟ اما نینتندو به جای اون که عقب بکشه و شرایط رو سرزش کنه، مدلای مختلفی از کنسول رو در اختیار مخاطبان گذاشت و بازیای مطرح زیادی واسه اون عرضه کرد. حالا ۳DS به جایگاهی رسیده که میشه اونو یکی از بهترین پلتفرمای حال حاضر به حساب برد.

درسته که سونی فرنچایزهای قدرتمندی مانند ماریو و زلدا و هم پیشرفت دهندگان هنرمندی در شهر کیوتو ژاپن نداره، اما اگه اونا در سه سال و نیم گذشته، اسلحه رو سمت خودشون نشونه نگرفته بودن، شاید الان شرایط کمی متفاوت بود و پلی استیشن ویتای فوق العاده، حرفای بسیار بیش تری واسه گفتن داشت.

مارک زاکربرگ: در آینده می توانیم احساساتمان را هم ارسال کنیم

مارک زاکربرگ باور داره که در آخر روزی آدم می تونه احساسات، افکار و بازخوردهای حسی اش رو به همون روشی که متون، عکس و ویدیو رو از راه شبکه های اجتماعی به اشتراک میذاره، با بقیه رد و بدل کردن کنه.

در جریان یه جلسه طولانی سوال و جواب که در صفحه فیسبوک مدیرعامل فیسبوک برگزار گردید، زاکربرگ گفت: «به زودی می تونین در مورد چیزی فکر کنین و دوست شمام به سرعت اونو تجربه کنه.»

زاکربرگ علاوه بر تلپاتی، طیف خیلی از موضوعات رو در جریان این جلسه مطرح کرد که از اون جمله میشه به تحقیقات فیسبوک در مورد هوش مصنوعی، سیاست این شبکه اجتماعی در قبال اسامی واقعی و وجود قابلیتی به نام تلنگر سخن به میان آورد.

در ادامه این مطلب با سایت ما همراه باشین.

در این جلسه هم اینکه پرسشایی از طرف چهره های مشهور پرسیده شد که طیف خیلی از اونا به تحقیقات علمی و اهمیت کارای انجام شده به وسیله استیون هاوکینگ و آرنولد شوارتزنگر رابطه پیدا می کرد.

خبرنگار Huffington از زاکربرگ در مورد آینده خبرهای آنلاین سوال کرد و اونم در جواب گفت که پیش بینی می کنه در آینده «غنا و سرعت» این نوع محتواست که اهمیت پیدا کرده و از راه ویدیو و تکنولوژیای جدیدی مثل واقعیت مجازی محقق می شه که این اعلام نظر، واسه شرکتی که یه چند وقت پیش آکیلس رو در ازای ۲ میلیارد دلار خرید خیلی هم بعید نیس.

در مورد افزایش سرعت خبررسانی هم زاکربرگ مدعی شد: سازمانای خبری که الان خبرهای کوچیک رو با سرعت و تناوب بالا در اختیار کاربران قرار میدن از جایگاه بسیار مهمی بهره مند هستن با این همه مطمئن نیستم که هنوز همه بر این واقف شده باشن. از این دید هم فیسبوک با مقالات جدید و آنی خود، ایده آل ترین شبکه اجتماعی واسه تحقق آینده ایه که زاکربرگ اونو به تصویر کشیده.

مدیر عامل این شبکه اجتماعی در توضیح طرحای این شرکت در بخش هوش مصنوعی هم گفت که شرکت اون مدتیه مشغول پیشرفت تکنولوژیای لازم واسه تشخیص وسایل، مناظر و افراد در عکسا و ویدئوهاه.

زاکربرگ گفت: این سیستما نیازمند درک بافت و بستر تصاویر و ویدئوها هستن. ایشون در ادامه، بخشی از اهداف شرکت خود رو ایجاد انواعی از سیستمای هوش مصنوعی دونست که در بعضی از بخشا شامل بینایی، شنوایی و چیزای دیگه ای به جز اینا، بهتر از آدم عمل میکنن.

وقتی که از اون سوال شد دوست داره به کدوم یکی از سوالات علمی جواب دهد، جواب اون بازم بر محوریت آدم استوار بود و گفت:

من بیشتر به سوالاتی علاقه دارم که درباره مردم هستن. چی به بشر امکان میده که تا ابد زنده بمونه؟ چیجوری می شه همه بیماریا رو درمان کرد؟ مغز آدم چیجوری کار می کنه؟ یادگیری چیجوری اتفاق می افته؟ چیجوری میشه این توانایی رو در آدم درست کرد که قدرت یادگیری اش چند میلیون برابر بیشتر شه؟

اما جلسه سوال و جواب کامل هم به برنامه ها و احساسات تلپاتی اختصاص نداشت و زاکربرگ در مورد سیاست فعلی فیسبوک در قبال نام واقعی کاربران هم صحبت کرد. موضوعی که به نظر بسیاری می تونه بی عدالتی آمیز بوده و واسه اونایی که دوست ندارن با نام واقعی شون در این فضای آنلاین شناخته شن، به قیمت جانشون تموم شه.

زاکربرگ در مرحله اول در مقام دفاع از سیاست فعلی فیسبوک در این رابطه بر اومد و گفت که با این کار، پیدا کردن دوستان واسه کاربران این شبکه اجتماعی راحت تر می شه:

ابهاماتی در مورد سیاست ما هست. نام واقعی حتما به معنی نام قانونی شما نیس. نام واقعی شما همون چیزیه که با اون خونده میشین و دوستانتون با اون شما رو خطاب می کنن. اگه در میان دوستانتون معروفیت شما چیزی غیر از نام شناسنامه ای تون است و دوست دارین که از اون در فیسبوک استفاده کنین، باید بتونین اینجور کاری رو انجام بدین. با این کار ما هم می تونیم از هر فردی که نام واقعیش رو مورد استفاده قرار میده پشتیبانی کنیم. البته فعلا روی روشای بهتر و بیشتری کار می کنیم تا کاربرامون بتونن به ما نشون بدن که نام واقعی شون چیه.

زاکربرگ در ادامه گفت که به اندازه کافی پول در آورده و از این پس، ماهانه یه دلار رو به عنوان حقوق دریافت می کنه که این موضوع بیشتر از بقیه جوابش مورد توجه قرار گرفت.

اما تنها سوالی که اون نتونست جواب راضی کننده ای براش ارائه دهد، دلیل واقعی جا دادن امکان پوک یا تلنگر بود و فقط به گفتن این جمله اکتفا کرد که: در اون زمان ایده خوبی به نظر می اومد.

۵ چالش تازه مجریان سابق TOP GEAR در آمازون پرایم

سال گذشته پس از زد و خوردای فراوون آخرسر تاپ گیر محبوب ترین برنامه تلویزیونی در بخش خودرو به پایان یه برهه مهم از تاریخ خود رسید. البته این معنیش این نیس که دیگه این سه مجری محبوب رو نبینیم بلکه با پلت فرم جدیدتری برمی گردن.

همونطور که بیشتر طرفداران این سه مجری با خبر هستن قرار شده که برنامه اونا از تلویزیون به آنلاین عوض شه. هر سه مجری طی قراردادی میلیون دلاری به شبکه آمازون پرایم ملحق شدن. از نظر بعضی ترک تاپ گیر کار خوبی نبوده اما با امید به اینکه این جوری نباشه.

تا کنون عکسای مخفی منتشر شده امید دهنده فیلمبرداری سری جدید این مجموعه س که اطلاعات خیلی از اون به رسانه ها درز نکرده.

همونطور که مشخصه شرکت آمازون بودجه سنگینی واسه این سه مجری تعیین کرده پس انتظار یه برنامه فوق العاده، بعید نیس.

کار اونا فقط این نیس که عالی ترین خودروای دنیا رو تشویق یا سرزنش کنن، با بودجه خیلی زیادی که تحت اختیار دارن می تونن مکانای مرموزی رو واسه جفت و جور برنامه تعیین کنن. مثل برنامه های خاص تاپ گیر.

طبق گفته های خودشون، عزمشونو جزم کردن تا به بدترین جاها سفر کرده تا بعضی از اونا رو پیدا کنن. همه جاها بر رابطه با شخصیتای این سه مجری تعیین شده.

سفر به عمق صحراهای موریتانی

یه کشور آفریقایی در حاشیه مراکش  که به فقر تنگ دستی مشهور بوده و آخرین کشور در دنیا (در ۱۹۸۱) بود که بردگی رو ممنوع کرد.

با وجود ممنوع بودن برده داری دست کم ۴ درصد از مردم هنوز برده هستن و یا مثل برده ها زندگی می کنن. به لطف صحرا آفریقا آب و هوا هم به طور کامل گرم و خشکه.

یکی از طولانی ترین راه آهنا به شهر زویرات، پایتخت موریتانیا وصل شده. شهر معدن هم در جنوبی ترین نقطه قرار داشته و حمل و نقل هم مقداری در قسمتای بیابانی که بیشتر مردم زندگی می کنن بی قانونه. بذارین مثالی روشن تر بزنیم، وضعیت در موریتانی تقریبا مثل قبیله هاییه که در فیلم Mad Maxبه تصویر کشیده شدن. Nouadhibou بزرگترین شهر این کشوره.

قطار در مسیرای اصل خطوط ریلی در موریتانی فقط دارای چند واگن مسافر بریه و مردم واسه راهی ۴۰ ساعته واسه اینکه بتونن روی صندلی بشینن باید بلیط جفت و جور کنن. اما بیشتر واگنای یه  قطار به طول دو مایل از سنگ آهن پر شده. این در حالیه که مردم روی واگنای سنگ آهن با حیوانات خود وای میستن.

فکر می کنیم که برنامه این شکلی درست کنن که جیمز می و ریچارد هموند به وسیله قطار تردد می کنن و جرمی با آخرین مدل از لندرور دفندر با اونا مسابقه بده.

رانندگی با خودروهای دیزلی آلاینده در خیابونای لوس آنجلس

این یکی ممکنه باعث شه که هر سه مجری و گروه فیلمبرداری رو دستگیر کنن اما به خنده های بعد اون می ارزه.ایالت کالیفرنیا بخاطر قوانین سنگین وضع شده در مورد آلودگی هوا می شناسنش، مخصوصا رسواییای جدیدی که به وجود اومده، باعث بد نامی دیزل شده. در واقع منظور ما اینه که اونا به تقلید از Volkswagens خودروایی درست کنن تا بتونن قوانین رو دور بزنن.

بذارین این جوری مثال بزنیم که یه موتور لوکوموتیو آلمانی رو با یه سیستم اگزوز دستکاری شده که اندازه دود خروجی رو کمتر از اندازه واقعی نشون بده، کارشناسان رو دور بزنن.

تست یه خودرو نزدیک مرزای کره شمالی در کره جنوبی

به طور کامل روشنه که عبور کردن از مرزا و جفت و جور فیلم در کره شمالی کار نشدنی بعدیه. مگه اینکه کیم جون اون (رهبر الان کره شمالی) یکی از طرفداران کلارکسون باشه که موضوع مسخره اییه. مگه اینکه این سه مجری با دلقک بازیای خود در مرزای کره شمالی توجه اونا رو به خود جلب کنن.

برند جنسیس زیر مجموعه ایی از هیونداکه تازگیا معرفی شده. بخشی کوچیکی از بازار خودروای لوکس رو تصرف کرده و همزمانی معرفی این برند با حضور مجریان قبلی تاپ گیر در کره باعث می شه تا ایده ایی به ذهن ما خطور کنه.

جرمی و همراهانش با بودجه بزرگی که در اختیار دارن می تونن دو بدل کار رو استخدام کنن و یکی رو به عنوان رهبر کره شمالی جا زده و با اون در کنار مرزای کره شمالی با جنسیس G90 شروع به حرکات موزون کنن

.

به آمازون برن و تلاش کنن با یه قبیله گمشده در آمازون صحبت کنن

چه راه بهتری واسه جشن گرفتن شبکه جدیدشون،جز برگشتن به جنگلایی هم اسم با شرکتشانه؟ البته در یکی از قسمتای خاص تاپ گیر هم هم اینکه برنامه ایی رو ساخته ان. اما دلیل اصلی واسه برگشت دوباره، رابطه برقرار کردن با یکی از آخرین قبایل آمازونه.

قبیله ماشکوپیرو، به مدت نیم میلیون سال در جنگلای پرو زندگی می کنن، بخاطر رفت و اومد زیاد توریستا و کش مکشای قبیله ایی اهالی ماشکوپیرو مجبور به جستجو بیشتری در روستاها بافرهنگ تر واسه پیدا کردن غذا و اسلحه هستن.

اندازه درگیری میان اونا در حال زیاد شدنه و هر بار که درگیری اتفاق می افته با عقد یه قرار داد موافقت می کنن. بعضی مواقع هم دولت پرو تلاش در ایجاد دوستی و رابطه بین اونا داشته. شاید دیپلماسیای غیر مناسب این سه مجری باعث شه تا عقیده اونا در مورد این جور زندگی عوض شه.

برگشتی دوباره به طرف فرانسه

آخرین بار واسه برنامه مخصوص کریسمس (Perfect Road Trip) این سه مجری به فرانسه سفر کرده بودن. همه چیز طبق برنامه در حال پیشرفت بود تا اینکه هموند و جرمی از سرعت مجاز (۵۰ کیلومتر در ساعت) عبور کرده و این قانون شکنی اونا  رو بدون اینکه به دادگاه ببرن با جریمه ایی سنگین و ممنوع بودن رانندگی تا سه ماه در فرانسه مواجه کرد.

این اتفاق در سال ۲۰۱۳ اتفاق افتاد که باعث شد جرمی و همراهانش دو درس در مورد محدودیت سرعت در فرانسه یاد بگیرن البته شاید. ممکنه برگردن تا بیشترین حد سرعت بوگاتی کایرون رو بدست بیارن یا اینکه باعث شه که پشت میله های زندان بیفته یا با بد جنسیایی که در تاپ گیر تماشاگر بودیم باعث شن دیگری به زندان بیفته.

بررسی نسل جدید X1 BMW؛ جذاب ترین کراس اوور بازار

ب ام و سال هاست که با مدل های رده X خود در بازارهای جهانی مشغول تاخت و تازه و با اون که کمی دیرتر از ژاپنی ها وارد این میدون (ساخت SUV) شده، ولی در همین مدت تقریبا کوتاه هم بسیار خوش درخشیده س.

نکته باحال اینجاس که رده X این خودروساز هم از دید سبک بدنه به دو دسته متفاوت تقسیم شده ان، شماره های زوج این رده، در واقع  مدلایی با طرح کوپه هستن و کلاس خاصی طبقه بندی می شن.

bm-42

نمونه عینی این سری خاص، شاهکاری به نام X6ه که نه تنها مبدع طراحی جدیدی در دنیای خودروست، بلکه از نظر گیرایی و جذابیت هم کم نظیره؛ و شماره های فرد که از روند معمولی در این کلاس پیروی کرده و نمونه بارزشان هم مدل X5ه.

این وسط، مدل X1 هم تونسته به عنوان کوچیک ترین عضو خونواده جای خاصی رو در این بازار بدست بیاره، هرچند بعضی از کارشناسان نسل اول اونو یه کراس اور واقعی نمی دونستن و بیشتر از لفظ هاچ بک واسه اون استفاده می کردن.

x1-40

تولید نسل اول ب ام و X1، در اکتبر سال ۲۰۰۹ میلادی در آلمان شروع شد. این خودرو مثل داداش بزرگترش X3 از پیشرانه های N20 ب ام و بهره می برد. X1 در بازار ایران تونست مثل بقیه اجناس ب ام و از همون بدو ورود آمار فروش تقریبا خوبی رو واسه خود رقم بزنه.

یه چند وقت پیش آخرین نسل از این کراس اور قشنگتر به وسیله شرکت ب ام و معرفی شد که پس از یه وقتی کوتاه پای این خودروی قشنگتر به وسیله شرکت پرشیا خودرو به ایران باز شد. ما هم طبق روال گذشته بر اون شدیم تا در اولین فرصت به سراغ این تازه وارد خاص رفته و به بررسی فنی اون بپردازیم.

بدنه ای پویا با ظاهری شکیل تر از گذشته

درحالی که نسل اول X1 به عنوان یه تفسیر منحصر بفرد از یه SUV کراس اور واسه تفریح و سرگرمی بیشتر طراحی شده بود، X1 جدید کمی محافظه کارانه و با تکرار زبون طراحی و سبک BMW معرفی شده.

مدل ۲۰۱۶ ب ام و X1 از چهره ای قوی تر و مردونه تر سود می برد. در نمای جلو چراغ های تازه طراحی شده در دو طرف جلو پنجره کلیوی شکل معروف ب ام و که در نسل جدید X1 از رشد چشم گیر ابعادی بهره مند بوده، چهره ای تهاجمی و منحصر بفرد رو واسه این کراس اور به ارمغان آورده ان.

از اون جایی که خودروی دلخواه از سری نمونه های M پکیج وارد شده به کشوره، دارای کیت بدنه ای اسپرت تر و تهاجمی تر نسبت به معدود X1ای وارد شده به کشوره.

x1-42

سپر جلو با ارتفاع تقریبا بلندی که داره نقش زیادی در هرچه با ابهت تر نشون دادن نسل جدید X1 بازی می کنه. دریچه های ورودی هوا به موتور مثل بقیه مدل های M پکیج ب ام و از همون طرح کلی پیروی می کنن که به همین خاطر نمی توان گفت ظاهر X1 به طور کامل جدید و نوآورانه س.

درحالی که طول خودرو کم شده، افزایش فاصله بین دو محور، عرض و ارتفاع خودرو و هم اینکه تغییر موقعیت قرار گرفتن موتور از حالت طولی به عرضی و کاهش اندازه موتورها باعث شده تا فضای بیشتری واسه سرنشینان و قسمت بار اون جفت و جور شه.

bm-39

در نمای جانبی، ظاهر خودرو بیشتر مثل داداش بزرگترش X3 شده که همین موضوع بازم شخصیتی با وقارتر به کوچیک ترین عضو خونواده سری X بخشیده.

رینگای ۱۹ اینچی آلومینیومی که نشون ب ام و در مرکز اون خودنمایی می کنه و هم اینکه نماد سه خط M که به جذابیت های چشمی این خودرو اضافه می کنه، از نکاتیه که نمای ظاهری رو هیجان انگیزتر از هر زمان نشون می بدن.

در نمای پشتی با طرحی جذاب تر رو به رو می شیم که می توان به جربزه گفت وجه تمایزش با نسل قبلی، چراغ های به روز شده و سپر عضلانی تر و اسپرت تر اون هستش. دو خروجی اگزوز که در دو طرف سپر جاخوش کرده ان روح اسپرت بودن رو در کالبد X1 دمیده و دلیل می شن تا نگاه هر بیننده ای به این خودرو خیره شه.

کابین باکیفیت تر و لوکس تر از گذشته

وقتی که در کابین رو باز کرده با فضایی به طور کامل از این رو به اونو شده رو به رو می شید که شاید در اول شما رو دچار دودلی کنه که وارد کابین X1 شده اید یا کابین سدانی لوکس تر مثل سری پنج؟

از اون جایی که X1 ارزون ترین محصول در سری X ب ام و به شمار می رود، متریال استفاده شده در کابین از کیفیت کمتری نسبت به بقیه مدل ها بهره می برد، با این حال در آخرین نسل از این خودرو که در این مقاله به سراغش اومدیم، خبری از متریال بی کیفیت نبوده و عوضش با فضایی به مراتب لوکس تر و شکیل تر نسبت به گذشته مواجه می شیم.

داخل این خودرو، نزدیک تر و مانوس تر به اون قلمروییه که ما رو به ب ام و پیوند می دهد. ترکیب تریم چوبی، پلاستیک، چرم و دیگر مواد نرم در کنار همدیگه، داشبورد مرتب و شیکی رو واسه اون آماده کرده.

صندلی ها، چه در جلو و هم در عقب، به راه مناسب و درخوری راحت هستن و فضای سر هم به طور کامل مناسبه، درمجموع، چهار سرنشین بزرگ سال می تونن به راحتی در اون جای گیرند.

علاوه بر تغییرات ظاهری، بازنگری اساسی در سرویس دهی و امکانات در X1 جدید یکی از نکات روشن و مهمه که یه امتیاز مثبت واسه این خودرو در این رده به حساب می آید. خودروی دلخواه یکی از فول ترین نمونه های وارد شده به کشوره که لیست بلندبالایی از امکانات رو در اختیار مالک اش قرار می دهد.

اگه بخوایم به طور خلاصه بعضی از مهم ترین آپشن های ب ام و X1 جدید معرفی کنیم، باید به موارد زیر اشاره کرد.

صندوق عقب برقی ، دوربین دید عقب، سامانه کمکی پارک، سامانه ناوبری ماهواره ای مجهز به اطلاعات به روز ترافیکی، سامانه هوشمند اعلام شرایط اضطراری، سامانه Connected Drive Lifestyle، توانایی تنظیم صندلی های عقب، سامانه های هشداری عابرین پیاده، سامانه هشداری برخورد از جلو و سامانه هشداری خروج از راه، سیستم نمایش اطلاعات خودرو روی شیشه (HUD)، کروزکنترل تطبیقی با توانایی تعین اندازه فاصله از خودروهای عقب و جلویی، سیستم تهویه مطبوع خودکار دوگانه با کانال جدا از هم واسه سرنشینان عقب و …

نکته قابل توجه در کابین و امکانات رفاهی، سیستم صوتی فوق العاده خوب و حرفه ای Harman Kardon بوده که صدایی با کیفیت و وضوح بالا رو واسه سرنشینان آماده می کنه.

bm-51

هنگام به کار گیری این سیستم گویی در سالن اجرای زنده موسیقی نشسته اید و آخر لذت رو از موسیقی درحال پخش میبرین. هم اینکه در صفحه نمایشگر موجود در کابین X1، دسترسی به شکلای جور واجور وب سایت ها به راحتی امکان پذیره و واسه این کار هم می تونید از کنترلرای سیستم IDRIVE اون بهره گیرید، کنترلرایی که جایگزینی ایده آل واسه موس کامپیوتر به حساب می آیند و همه کارکردای مخصوص اونو هم دارن.

قلب تپنده قوی در سینه X1

یکی از دلایلی که در ایران موجب شده اجناس ب ام و خوش بدرخشن، حجم موتور پایین با توان خروجی بالاست که باتوجه به قانون منع واردات خودروهای بالای ۲۵۰۰ سی سی، یه برگ برنده واسه اجناس این برند حساب می شه.

X1 رو می توان یکی از حیرت زدگی های شرکت ب ام و دونست، X1 جدید اولین ب ام و جهان حساب می شه که روی پلت فرم دیفرانسیل جلو (مشترک با سری اجناس مینی) پیشرفت پیدا کرده و از این جهت یه سنت شکنی بزرگ در تاریخ ب ام و به حساب می آید.

در مورد این نسل دیگه خبری از کد بندی گذشته روی پیشرانه های انتخابی X1 نبوده، تغییراتی که روی پیشرانه ها انجام شده دلیل شده تا کد اون ها هم عوض شن. به طور مثال مدل ۲۵i که حالا خودروهای وارد شده مدل ۲۰۱۶ به کشور از اون بهره می گیرند قوی ترین نمونه واسه X1 های جدیده.

هم اینکه دارای سیستم انتقال نیرو به چهار چرخ (X DRIVE) هستن که اشکالی از نظر مشخصات فنی به اونا وارد نیس. خودروی مورد نظر دارای پیشرانه ای چهار سیلندر با حجم دقیق ۱۹۹۸ سی سیه که به لطف سیستم تویین پاور توربو توانایی تولید ۲۳۱ اسب بخار رو در ۵۰۰۰ دور در دقیقه داره.

هم اینکه ۳۵۰ نیوتن متر گشتاور عدد قابل توجهیه که در ۱۲۰۰ تا ۴۵۰۰ دور در دقیقه ملموسه. این اعداد و ارقام خروجی از پیشرانه جدید X1 موجب شده تا این کراس اور زیبای ۱۶۱۵ کیلوگرمی به لطف جعبه دنده ۸ سرعته استپ ترونیک فقط در مدت ۶٫۳ ثانیه از حالت سکون به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت برسه که نسبت به مدل قبلی کاهش چند دهم ثانیه ای رو نشون میده.

هم اینکه سقف سرعت ۲۳۵ کیلومتری یکی دیگه از نکاتیه که می تونه اسپرت بودن این کراس اور رو نمایان کنه. انتخاب حالتای جور واجور رانندگی یکی دیگه از امکانات این خودرو بوده که شامل Sport، Eco Pro و حالت Comfort بوده که هرکدوم از این حالات بسته به نوع انتخاب راننده، زمان تعویض دنده رو تعیین می کنه و لذت رانندگی اسپرت و در عین حال آروم و راحت رو واسه شما آماده می کنه.

تجربه رانندگی با X1 2016

X1 جدید نسبت به مدل گذشته از سواری نرم تر و راحت تری برخورداره. وقتی که پیشرانه رو استارت می زنید صدای نه خیلی خیلی از موتور بر می پاشه که با بالا رفتن دور موتور به غرشی گوش نواز اما ملایم بدل می شه.

هنگام شروع حرکت در حالت عادی شتاب تقریبا خوبی رو احساس می کنین که به لطف گشتاور بالای موتور که از دورموتور ۱۲۰۰ دور در دقیقه قابل لمس بوده سر می گیرد.

هم اینکه این حس هیجان در حالت اسپرت دو برابر شده، گویی در لحظه شتاب گیری شما رو به صندلی ایی که روی اون نشستید میخ و پرچ کرده ان. فرمون پذیری عالی و هندلینگ مناسب یکی دیگه از نقاط قوت X1 بوده که از ابا و اجدادش به ارث برده. از اون جایی که موضوع کمبود دید موضوع ای مهم در خودروهای کراس اور به شمار می رود، در X1 هم با اون مواجه هستیم.

کمبود دید آینه های جانبی موضوعیه که نقش سیستم رادار نقطه کور رو پررنگ تر می کنه. اما بدیش اینه در این مدل تماشاگر این سیستم نیستیم که طبیعتا هم با درنظر گرفتن جایگاه و رده ای که X1 در اون جای داره، این موضوع قابل چشم پوشیه.

قیمت و شرایط بازار ب ام و X1 جدید

در آخر اگه بخوایم نتیجه گیری کلی از این تازه وارد خوش خط و خال داشته باشیم، باید به این موضوع اشاره کنیم که لذت سواری، کیفیت متریال به کار رفته در ساخت و هم اینکه ارائه امکانات رفاهی مناسب در کنار توان خروجی موتور، همه نکاتیه که X1 رو از بقیه رقبای هم رده اش مثل لکسوس NX200t برتری می بدن.

الان این خودرو در بازار با قیمتی حدود ۳۴۰ میلیون تومن خرید و فروش می شه که باتوجه به نوسانات بازار احتمال زیاد شدن قیمت اونم دور از انتظار نیس.

bm-44

در آخر از محسن خداکرم مالک محترم خودرو و هم اینکه حمیدرضا خداکرم جهت هماهنگی های لازم واسه انجام تست، آخر تشکر رو داریم.

زبان طراحی متریال چگونه به گوگل آمد؟ [قسمت اول]

داستان تبدیل شدن گوگل به شرکتی که نرم افزارهای فوق العاده قشنگتر می سازه همون سرگذشت تکامل تکنولوژی در عصر موبایله.

تا همین چند سال نمی شد این رو گفت، اما امروز این شرکت، نرم افزارهایی رو ارئه می کنه که از نظر طراحی بهبود قابل توجه ای پیدا کردن و حتی از این دید از هر شرکت نرم افزاری دیگری بهتر عمل می کنه و اگه تصورتون اینه که اپل لیاقت دریافت این عنوان رو داره، بهتره تعصبات خود رو کنار گذاشته و بعد مقایسه ای منطقی میان اندروید و iOS انجام بدین.

بهتره واسه این منظور با نوتیفیکیشنا شروع کنیم، قابلیتی کلیدی چون ما اهمیت زیادی واسه اونا قائلیم. کارکرد اپل در این بخش چیجوری بوده؟ در آیفون نوتیفیکیشنا روی لاک اسکرین نشون داده می شن. اما مراقب باشین، چون اگه بخواین یکی از اونا رو باز کنین و انگشتتون رو به درستی رویش نکشید، اونو از دست میدید.

اون اخطار کجا رفته؟ واسه فهمیدن این قضیه انگشت خود رو از لبه بالایی نمایشگر به پایین می کشید و با لیستی نامرتب از اعلانا روبرو میشین که با به کار گیری هدرها و تقسیم کننده ها از هم جدا شدن و حتی اگه خواست داخلی تون این باشه که براساس زمانبندی مرتب شده باشن، برپایه نوع اپلیکیشن دریافت کننده شون سازماندهی شدن.

در ادامه این مطلب با سایت ما همراه باشین.

نمونه این اتفاق در هر کدوم تیکه از iOS هم اتفاق می افته و وقتی که این موضوع رو با کارکرد آخرین نسخه اندروید به نام آبنبات چوبی مقایسه کنین بیشتر به وخامت اون اطلاع کامل پیدا می کنین.

در آبنبات چوبی، اعلانا به صورت کشویی و از بالای نمایشگر نشون داده می شن و با اشاره روی هرکدامشان مستقیما به اپلیکیشن مربوطه می رید و امکان اینکه به اشتباه وارد محیط فیسبوک، مپس یا اوبر شید بسیار پایینه.

اما پشت چیزی که شما می بینین هوش و نبوغ نهفتهه؛ الگوریتمی که به شکلی نامرئی تشخیص میده کدوم نوتیفیکیشنا واسه شما اهمیت بیشتری دارن و در نتیجه اونا رو در موقعیت بالاتری قرار میده و علاوه بر این احتمال اینکه دست خود رو به اشتباه روی یکی از اونا بکشین هم وجود نداره و احتمال اینکه به ناخواسته وارد اپلیکیشن اشتباه شید بسیار کمه.

در واقع اندروید در بخشای زیادی نسبت به اپل منطقی تر عمل کرده و بیشتر به جزئیات توجه کرده. در محیط این سیستم عامل، با اشاره روی هر دکمه، رنگ خاصی به نمایش در میاد که روشی هوشمندانه واسه نشون دادن این موضوع س که سیستم عامل معنی اشارهاتون رو می فهمه و از طرفی اپلیکیشنا هم در کوتاه ترین زمان ممکن به فرامین جواب میدن.

اینجور توجه ای به جزئیات قبلا از عادات و مشخصه های اپل بود و امروز در گروه خصوصیات گوگل قرار داره. زبون طراحی متریال (همون زبون روبه پیشرفت گوگل واسه تلفنای همراه، تبلتا و سیستمای دسکتاپ) که سال گذشته معرفی شد، ثبات بالایی رو در تعاملات کاربران با اپلیکیشنا به ارمغان می آورد؛ این زبون شامل قوانین نامرئیه که هر چیزی رو مدیریت می کنن و واسه همینه که کاربران در بین به کار گیری اپلیکیشنای جور واجور حس آشنایی رو تجربه می کنن و در کنار اون از دو عامل زیبایی ظاهری و کارایی هم استفاده میکردن و از همین روست که طراحان بسیاری اندروید رو بیشتر از رقیبش پسند می کردن.

در حالی که iOS بازم به حرکت لاک پشتی خود ادامه میده و مدتهاس که بهبود زیادی پیدا نکرده، گوگل در تلاشه یه زبون منظم و کامل بسازه که خیلی راحت روی موبایلای جور واجور اجرا شه و از انعطاف پذیری لازم واسه ورود به ساعتای هوشمند و اتومبیلا هم برخودار باشه.

به گفته نیکلاس جیتکاف که سرپرستی پروژه زبون طراحی متریال رو رو دوش داشت: «موضوع حتی فقط به ایجاد یه رابط کاربری واسه یه موقعیت هم مربوط نمی شه و به طراحی تعاملاتی ربط پیدا می کنه که از یه دستگاه به دستگاه دیگه فرق داره.»

گوگل چند سال زمانش رو صرف این کرد که بهترین طراحی رو پیدا کنه و در بعضی موارد حتی تیشه بر ریشه خود زد. به گفته جون ویلی، طراحی که مدت نه سال واسه گوگل کار کرد و از نزدیک تماشاگر تغییر پیدا کردن این شرکت بود: «وقتی که واحد طراحی رو به گوگل آوردیم خیلی از مردم به ما خندیدن.» : «بخاطر این استخدام نباوغ طراحی واسه ما خیلی سخت شد چون در اون زمان اینطور به نظر می رسید که ما از اعتبار و معروفیت کافی در بخش طراحی بهره مند نیستیم.»

در ادامه این مطلب می خوایم شما رو با گذشته شرکتی آشنا کنیم که وقتی برداشتی از طراحی نداشت و حال به اونقدر جایگاهی رسیده که نام دارانی چون اپل هم از اون یاد می گیرن.

طراحی، قبل از زمان نیاز به گوگل اومد

هشت سال پیش، ایولین کیم اولین تصویر ساز و طراحی بود که در تیم اجناس گوگل استخدام شد. اون یه طراح گرافیک بود که ذهنی پر از ایده های ناب در مورد زیبایی و کارایی داشت و حضورش در دانشکده معروفی چون Rhode Island هم تشکیل این ایده ها رو قوت بخشیده بود.

داگلاس باومن رئیس اون یه طراح وب بود. اونم همین تصور رو در مورد ایولین داشت و به خاطر همین از خانوم کیم خواست که روی پروژه مخفی اش کار کرده و طراحی تقریبا همه اجناس گوگل رو عوض کنه. این کار یه دلیل مهم داشت. گوگل واسه اینکه ارائه ایده های جدید رو واسه کارکنانش راحت تر کنه و سد کاغذبازیای اداری رو از مقابل نوآوریاشون بر داره، به گروه های کوچیکی تقسیم شده بود. از همین رو، هر کدوم از تیمای اجناس این شرکت دارای دو طراح بودن که حاصل تلاششون رو پس از اینکه کار اصلی انجام شد قشنگ تر می کردن، منتها در اون زمان یه آرزو بزرگ تر پشت کارای اونا نبود.

همین موضوع مشکلاتی رو به وجود آورد. نباید همه اجناس این شرکت اصول طراحی مشترکی رو دنبال می کردن؟ کیم در صحبتای خود به نمونه ای باحال اشاره میکنه.اعضای تیم اون کلیه نمونه های مربوط به لوگوی خود گوگل رو از روی هزاران محصول جمع آوری کردن و جالبه بدونین که اون تیم با یه لوگوی واحد روبرو نبود و هر کدامشون چند پیکسلی با هم اختلاف داشتن. حتما می تونین تصورش رو کنین که با گذشت زمان چه اوضاعی به وجود اومده بود و بررسیای تیم تحت سرپرستی کیم چه عواقب بدی رو به دنبال داشت.

پس ظرف تنها چند هفته، کیم و همکارانش یه زبون طراحی کامل رو ساختن که شامل ایمیل، نقشه ها و سرچ می شد و پروژه Kanna نام داشت (یه کلمه ایسلندی به معنی کشف). در آخر این گروه با دلهره و نگرانی فراوون کار خود رو به اریک اشمیت مدیرعامل وقت گوگل و ماریسا میر (مهندسی که تجربه ای در مورد طراحی نداشت و از خوش اقبالی اش تونست سمت ریاست بخش تجربه کاربری گوگل رو از اون خود کنه) تحویل دادن.

شرایط اونطور که کیم تصور می کرد خوب پیش نرفت و طراحای ارائه شده اونا نتونست نظر تیم مدیریتی رو جلب کنه. اشمیت و میر با اصل پروژه مشکلی نداشتن اما طرح ارائه شده از طرف کیم رو واسه شروع مناسب نمی دیدن.

این همون زمونه ای بود که به تعبیر میر، گوگل طراحی رو فهمید چراکه اونا ۴۲ نمونه جور واجور از رنگ آبی رو واسه هایپرلینکا بررسی کردن تا دریابند که مردم بیشتر روی کدوم یکی کلیک می کنن. این کار اما یه فلسفه طراحی نبود و بیشتر انگار ترس افراطی از خراب شدن ماشین پول ساز گوگل شباهت  داشت. در واقع این شرکت روی رشد متمرکز شده بود نه زیبایی و بیشتر به سرعت اهمیت می داد و بخاطر این یکی از اولین تلاشا واسه تعریف فلسفه طراحی در اون در نطفه خفه شد.

تنها چهار سال بعد، یعنی در سال ۲۰۱۱ میلادی، پروژه ای مشابه به همین از طرف لری پیج که تازه در سمت مدیر دلیلی خود ابقا شده بود به ایولین کیم محول گردید.

از زمان کلید خوردن این پروژه زمان زیادی نگذشته بود که پیج با اعتماد به نفسی بالا به اهالی مانتین ویو گفت که این شرکت حالا به زیبایی و تجربه کاربری اهمیت میده. از نظر کارکنان این شرکت، اظهارات پیج بیشتر به توهم شباهت داشت و با خود می گفتن که اینجا گوگله؟ این لری پیجه که اینجور حرفایی می زنه؟ وقتی که از پیج سوال شد واسه زیباسازی گوگل از چی الهام گرفته شده اون از پاین نام برد؛ یه جور سیستم ایمیلی که در دوران دانشگاه اون بسیار عادی بود و مهم ترین مزیتش سرعت اون بود.

جواب پیج به فلسفه ای اشاره داشت که هنوزم بر ذهن خیلی از مهندسان تسلط داره: بهترین طراحی بدون هرگونه طراحیه چراکه سرعت بیشتر از هر چیز دیگری مهمه.

اضافه کردن هرگونه عامل زیباکننده به یه اینترفیس کاربری فقط باعث کاهش سرعت اون می شد و بس و این فلسفه تا چند سال مورد قبول بسیاری بود. در وقتی که از عمر کامپیوترای شخصی مدت زیادی نگذشته بود و اینترنت شکل امروزی اش رو نداشت، تا وقتی که درخواستا در سریع ترین زمان ممکن اجرایی می شدن ظااهر و زیبایی اهمیت چندانی نداشت. این در واقع نسخه ای از یه قاتون اصطلاحا دو  ثانیه ای بود که در دهه ۱۹۷۰ میلادی ایجاد گردید: براساس اون قانون، راننده ها واسه حفظ ایمنی و جلوگیری از برخورد با ماشینی که مقابلشون قرار داشت باید دست کم دو ثانیه با اون فاصله داشته باشن. در مورد کامپیوترها هم می گن اگه رایانه ای در این بازه وقتی به فرمون کاربران جواب نمی داد، به طور طبیعی اونو ترک می کردن.

و اما پاین؛ این همون لغتیه که خرد برآمده از کامپیوترها رو معرفی می کنه. با این همه، در سالای بین ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱، اتفاقی مهم اتفاق افتاد که نه به لری پیج و گوگل بلکه فرهنگ وسیع تر تکنولوژی مربوط می شد. تغییر وجود گوگل از شرکتی که به طراحی اهمیت نمی داد به شرکتی که نرم افزارهایی با طراحی بی همتا و قشنگتر تولید می کرد و این در واقع همون داستان پیشرفت تکنولوژی در عصر موبایله.

در جستجو واسه یه مدیر طراحی تازه

ماتیاس دورت (Matias Duarte) پرسابقه ترین طراح گوگله که به رنگا علاقه زیادی داره و این موضوع رو میشه در لباس پوشیدنش هم دید.

در سال ۲۰۱۰ که دورت پس از سرپرستی تیم طراحی پالم و Web OS به گوگل اومد، کاراش تقریبا افتضاح بودن: همه اونا متوقف شده بودن اما از طرفی هم، طراحی اصولی داشتن. اون وظیف پیدا کرده بود که دستی به سر و روی اندروید بکشه اما دیری نپایید که وظایف تازه ای بهش محول گردید.

دورت در جریان مصاحبه اسلایدی رو نشون میده و میگه: «نگاه کردن به جیمیل در این وضعیت واسه من دردناک بود اما قضیه این نیس که گوگل متوجه این کمبودا نمی شد بلکه اصل موضوع اینه که نمی دونست چیجوری باید طراحی اونو عوض کنه.

اونطور که دورت میگه گوگل در اون زمان گویی به ساخت اجناس نازیبا کمر بسته بود و همین موضوع باعث جذب آدمایی شده بود که در اون کار می کردن. اون وقتا تصویری کارتونی در فضای مجازی همه گیر شده بود که به صورت طنز چارتای سازمانی شرکتا رو به تصویر می کشید و خود نشون دهنده همه چیز بود.

با نگاهی به این تصاویر میشه حدس زد که هر کدوم از شرکتای بخش تکنولوژی واسه خود نظم و قانون مشخصی داشتن اما وقتی که به گوگل می رسیدیم با یه سری از خطوط روبرو بودیم که هر کدوم بی هدف به سمتی نشونه رفته ان. به بیان دیگه گوگل ساخته شده بود تا تشویق کننده بی نظمیایی باشه که به ارائه ایده های جدید می رسن. اما در طرحای عالی و عالی کمتر میشه این جوری بی نظمیا رو یافت.

اگه نگاهی به چارت کارتونی اپل بندازین، استیو جابز رو فردی عصبانی می بینین که با نقطه قرمز رنگ مشخص شده. جابز یه طراح نبود اما شرکتی رو طراحی کرد که تنها یه دیدگاه داشت: اینکه یه محصول باید چیجوری باشه.

حتی دورت هم تایید می کنه که بی نظمیای گوگل اونو هم تحت تاثیر قرار داده بود. اون میگه: «بارهای شده بود که بر خلاف توانایی واسه اراده کردن خلاقانه، به یافته های مطلوبی نمی رسیدم. فکر می کردم بهترین کاری که می شه انجام داد اینه که واحدهایی کوچیک رو پی ریزی کنم که هر کدوم هم طراح مخصوص خود رو داشته باشن که حالا خوبیش اینه این کار هم به ایجاد انسجام در طرحا رسید.»

دورت که بدنبال راه حلی واسه حل این مشکل می گشت انتخابای زیادی نداشت. در اون دوران شرکتایی مانند اپل که مرتبا طرحایی عالی ارائه می کردن به خاطر داشتن مدیرانی معروفیت داشتن که رابطه ای نزدیک با طراحان ارشد خود برقرار می کردن. اما اینکه شرکتا تلاش کنن خوب اپل و مانند اون جنساشون رو طراحی کنن کاری احمقانه س چراکه این شرکتا توانایی بازآفرینی گذشته و روابط اون رو ندارن.

یه طراحی خوب فقط به محصول مربوط نمی شه بلکه به خود سازمان و گذشته تشکیل اونم رابطه پیدا می کنه.

در مورد گوگل باید بگیم که این شرکت شاید انتخابی جز اولویت بخشیدن به طراحی خود در سال ۲۰۱۱ نداشت. اپل هم که مدیون کمالگرایی خود در طراحی بود کم کمک به جایگاه ارزشمندترین شرکت در تاریخ جهان بدل می شد.

اجناس این شرکت واسه رقابت با فناوری اپل باید طراحی خوبی می داشتن. اما دیدگاه پیج در مورد طراحی درخشش یه جور گرایش وسیع تر در تکنولوژی بود که جرقه آغازش از حدود یه دهه قبل کلید خورده بود.

اونطور که برت لیدر مدیر طراحی Android Wear اشاره میکنه، طراحی وب در میانه های دهه ۲۰۰۰ میلادی که گوگل در حال بالاترین درجه گرفتن بود روی عامل توانایی تمرکز داشت. اینکه شرکتی خودش اقدام به ساخت یه محصول می کرد چیزی بسیار مهم تلقی می شد و این موضوع واسه اون شرکت اعتبار خاصی رو به خصوص در سیلیکون ولی به وجود می آورد.

در مقابل بیشتر سایتایی که در اون دوران طراحی خوبی داشتن از دید کارکرد در سطح مطلوبی نبودن و بخاطر این طرحای بلند پروازانه معمولا در جامعه مهندسین جدی گرفته نمی شدن.

وسواس فکری گوگل نسبت به اصول فنی به حدی زیاد بود که می شد اونو در جزئیاتی مثل لوگوی اندروید هم دید و زبون کاربردی اما خالی از احساس ساده ای که واسه محصولاتش انتخاب کرده بود هم مورد توجه اهالی سیلیکون ولی بود (که واسه جنسا و طرحای بومی ارزش زیادی قائل بودن) و هم اینکه با اصول قدیمی تعاملات آدم و کامپیوتر همخوانی داشت: کاربرپسندترین کاری که می تونستید انجام بدین این بود که سرعت یه کامپیوتر رو بالا ببرین چون اون سیستم فقط در صورتی می تونست مورد توجه قرار بگیره که سرعت کافی داشته باشه. هرچه سرعت یه رایانه بیشتر می شد، به صورت ناخودآگاه افراد رو مجبور می کرد که زمان بیشتری رو صرف کار کردن با اون کنن.

البته همه اینا کم کم تغییر کرد. عاقبت قدرت پردازشی از نظر اهمیت به جایگاه دوم تجربه کاربران سقوط کرد. این موضوع تا حدودی به خاطر پیشرفت هاییه که در پهنای باند انتقال داده اتفاق افتاد که به دنبال اون، سرعت ارزشش رو به عنوان تنها عامل مهم در اراده کردن کاربران از دست داد.

اما دستگاه های موبایل همون دلیلی هستن که باعث شدن عامل طراحی نقشی مهم پیدا کنه. برخلاف سیستمای دسکتاپ که چندین دهه زمان برد جای خود رو به عنوان یکی از لوازم اصلی در منازل باز کنن، آیفون عصر تازه ای از نوآوری رو رقم زد که هم به کار کارشناسان کامپیوتر می اومد و هم افرد تازه کار (از پیشرفت دهندگان نرم افزار گرفته تا مادربزرگا).

در اون دوران، همه در حال یاد گرفتن در مورد دستگاه های موبایل بودن و همین موضوع مهندسان و طراحان رو بر اون داشت تا در مورد کارایی این دستگاه ها در مقیاسای وسیع بازنگری کنن.

تجربه کاربری یا همون اصلی که با سرعت دیکته شده اپل و مایکروسافت تکامل پیدا میکرد، با ارائه اپلیکیشنای جدید که انجام کارا رو ساده تر می کردن، به سمت جلو در حرکت بود و مرتبا دچار تغییر می شد.

اتحادی مثل ایالتای آمریکا

بدون این دست اون دست کردن پس از اینکه پیج این خبر رو اعلام کرد، قطعات دومینو در این شرکت شروع به افتادن کردن. اون اولین مدیری بود که در تاریخ اون شرکت، گروه کوچیکی از طراحان رو گرد هم آورده بود (از جمله ویلی که سرپرستی تیم طراحی سرچ گوگل رو رو دوش داشت، نیکلاس جیت کاف، سرپرست تیم طراحی رابط کاربری کروم، مایکل لگت سرپرست تیم طراحی جیمیل در اون دوران و کیم در تیم طراحی مپس) تا دوباره اجناس دسکتاپی گوگل رو استانداردسازی کرده و اونا رو قشنگ تر کنن.

این پروژه به صورت داخلی کندی خونده می شد (از روی نام جان اف کندی گرفته شده بود که در دوران ریاستش در کاخ سفید فضاپیمای آپولو به هوا فرستاده شد و بخاطر این اونو به نام پدر آپولو هوا کردن می شناسن) و دلیل هم عجیب بودن اینجور اقدامی از طرف اهالی مانتین ویو بود.

اما به خاطر تعهد و تلاش پیج این پروژه به بار نشست: تنها چند ماه پس از این اتفاق، سرویسای Mail، Calendar و سرچ همه با ظاهری مدرن و متفاوت در اختیار کاربران قرار گرفتن و تجربه کاربری متحد و کامل ای رو در اختیار کاربران قرار دادن.

این اجناس علاوه بر اینکه ظاهر تمیز تری پیدا کرده بودن، اصول طراحی مشترکی رو دنبال می کردن که از محل قرار گرفتن منوها گرفته تا چگونگی به کار گیری رنگا رو در بر می گرفت و تستای مختلفی که با کمک کاربران روی این سرویسای انجام شد هم همه بر موفقت آمیز بودن طراحی جدید تاکید داشتن.

همین تاکید بر یکی بودن و ثبات در آخر به روح زبون طراحی متریال تبدیل شد اما شاید مهم ترین نتیجه اون، ارتباطاتی بود که کم کم گروه های پراکنده پروژه های جور واجور گوگل رو به همدیگه پیوند می داد. اینطوری، ذهن پر از ازدحام و در هم ریخته این شرکت کم کم شروع به سازمان پیدا کردن کرد. جستجوی دورت واسه پیدا کردن نوع تازه ای از طراحی منظم به دو عامل کلیدی منتهی شد: همکاری و ارتباطات جمعی و تلاش واسه یه آرزو بزرگ تر.

اونطور که کیم میگه، آدمایی مانند اون کم کم درک بهتری از طراحی پیدا می کردن. خودش میگه: واسه اینکه کاربران رو واسه به کار گیری محصولی تازه راضی می کردیم باید به اونا اینطور می گفتیم: «این محصول مشکلات کاربری شما رو رفع می کنه.»

اون در ادامه میگه: «ما واسه اینکه محصول بهتری بسازیم باید اینطور تصور می کردیم کاربرامون مردمانی هستن که به کمک نیاز دارن و ما آماده ایم تا به اونا کمک کنیم. در اینجور مورادی به خود می گیم: واسه ما به عنوان یه شرکت مهمه که علاوه بر خودمون به بقیه هم کمک کنیم.»

اونطور که ویلی، رئیس پرسابقه اجناس بخش سرچ گوگل میگه: «زیبایی به خودی خود قدرت داره و ما به این حقیقت پی برده بودیم. اما زیبایی، می تونه سلسه مراتب رو به وجود بیاره، باعث رابطه بخشای جور واجور با همدیگه شه.»

با نگاهی به گذشته های دور میشه به فرق فاحش میان اولین روزا و وقتی که ایولین کیم سکان باز آفرینی زبون طراحی گوگل پشت درهای بسته رو به دست گرفت و دوران حال فهمید.

اونطور که ایولین میگه، دلیل موفقت گوگل در ایجاد سازمانی با طراحی خوب اینه که بارها شکست رو تجربه کرده بود.  اون میگه: ما خیلی وقتا تلاش کرده بودیم که این کار رو انجام بدیم و می دونستیم که اصول کار چیه.

اما کیم و بقیه همکارانش در تیم طراحی گوگل به این نتیجه رسیدن که نمی تونن الگوهای سازمانی عادی رو دنبال کرده و مثل بسیاری دیگه، طرحی رو در خفا آماده کرده و عاقبت اونو در جریان یه مراسم فوق العاده رونمایی کنن.

در واقع این نوع الگوی سازمانی نمی تونست واسه شرکتی که در جهت تقویت اختیار کارکنانش تلاش می کرد کارگر بیفته.

دورت میگه: شاید من بیشتر از اندازه احساسی هستم و شاید چون یه آمریکایی ام اینطور تصور می کنم، اما عقیده دارم که باید گروهی از افراد در کنار همدیگه پرورش پیدا کنن تا تغییر رو ایجاد کنن. درست مانند ۱۳ سرزمینی که با همدیگه متحد شدن و آمریکا رو تشکیل دادن.

چطور از تابستانِ بدون بازی جان سالم به در ببریم؟ [تابستان ۹۶]

اگه گیمر باشین، چیزی که همه مردم از اون به عنوان «بهترین سه ماه سال» یاد می کنن، شایدً همیشه واسه شما بیشتر مثل «عذاب آورترین سه ماه سال» بوده. بازه سه ماهه تابستون، با اینکه فرصتی مناسبه تا به دور از تموم نگرانیای زندگی علم آموزی و دانشجویی به استراحت بپردازیم، اما در عین حال کمبود بازیای ویدیویی درست و حسابی باعث می شه خیلی از ما اونطور که باید و شاید از این ۹۰ روز لذت نبریم.

همونطور که در مطلب مورد انتظارترین بازیای تابستون امسال نوشتیم، حالا خوبیش اینه تابستون پیش رو، کمی از سالای قبل پربارتره و می تونیم منتظر یه سری از بازیای جداگونه و کلان بودجه باشیم که روی تموم پلتفرمای فعلی عرضه می شن؛ یه اسپین آف از آنچارتد به پلی استیشن ۴ میاد، نینتندو سوییچ اسپلتون ۲ رو داره و بیشتر بازیای باقی مونده به صورت مولتی پلتفرم روی پی سی و اکس باکس وان هم عرضه می شه تا هیچکی از بازیای ویدیویی بی نصیب نمونه.

با این همه، خودمون رو کُشتیم و نتونستیم لیستی بیشتر از ۲۰ بازی جفت و جور کنیم که بتونن شما رو در اوقات فراغت تابستونی تون سرگرم کنن؛ پس هنوزم باید با دو ماه عذاب آور سر و کله بزنیم و در حسرت و انتظار بازیایی بشینیم که یکی پس از دیگری در پاییز از راه می رسن و شایدً پول خرید همه شون رو هم نداشته باشیم. اما راه حل چیه؟ باید یه گوشه نشست و زانوی غم به بغل گرفت یا باید بلند شد و از این تابستون هرطور که شده لذت برد؟

اگه با گزینه اول موافق هستین، می تونین همین حالا این مطلب رو ببندین و به کنج اتاقتون برید، اما اگه می خواین یه تابستون هیجان انگیز واسه خودتون رقم بزنین، در ادامه این مطلب با ما همراه باشین تا مثل تابستون ۹۵ و تابستون ۹۴ چند راه حل عملی واسه اینکه به دور از بازیای ویدیویی، از دنیای بازیای ویدیویی لذت ببرین در اختیارتون بذاریم.

بُرد گیم؛ دنیایی پر از شگفتیای نامعلوم

بسیار ، قبول داریم که بُرد گیم، اونقدرا به بازیای ویدیویی و اون دنیای دیجیتالی که می شناسیم ارتباطی نداره، اما اگه یه چیز باشه که پس از یه عمر فعالیت همیشگی گیمری یاد گرفتیم، اون هستش که نباید چشم مون رو به روی تجربیات تازه و سرگرم کننده ببندیم. برد گیم یا بازیای تخته ای، یه قلمروی گسترده و به طور کاملً نامعلوم در میان گیمرهای ایرانیه که اگه به سمتش نریم، تنها خودمون رو از تجربیات بسیار سرگرم کننده محروم کردیم و لاغیر.

دوران کودکی و نوجوونی رو به یاد دارین؟ همون موقع که واسه اولین بار با بازیای ویدیویی، یا سریالای آمریکایی و یا مجموعه کتابای هیجان انگیزی مثل دارن شاون و ارباب حلقه ها آشنا شدیم و اونقدر با این جهانا رابطه برقرار کردیم که مطمئنا در تشکیل شخصیت امروزمان بی تاثیر نبوده ان. برد گیم هم دقیقاً اینجور دنیاییه؛ دنیایی پر از تجربیات به طور کاملً تازه به همراه ژانرهای جورواجور که هر کسی، با هر سنی و هر سلیقه ای رو جذب خود می کنن.

نبردهای فضایی، مدیریت کازینوهای شهری، درگیری میان خونواده های قرون وسطایی، کشف عجایب هفتگانه، پرده برداشتن از اسرار یه قتل و باقی موندن در دنیایی پر از زامبیای خون آشام، تنها قطره ای در دریای بزرگ ژانرها و موضوعات جور واجور بازیای تخته ای هستن. اگه از یکی خوشتون نیومد، شک نداشته باشینً از اون یکی حال می کنین؛ فقط باید در اول آزمون و خطا کنین تا ژانری که دوست می دارین رو پیدا کنین.

اما این تنوع فقط به پس زمینه های داستانی و اتمسفری در نظر گرفته شده واسه هر بازی محدود نمی شه. هر برد گیم، سبک خاص خود رو داره؛ بعضی نیازمند مهارت هستن و بعضی با شانس پیش می رن، و یه سریای دیگه که شاید باحال ترینا باشن، ترکیبی از هر دو اینا هستن. از طرف دیگه، بعضی بازیا دو نفره هستن و بعضی رو می تونین تو یه جمع ۱۰ نفره هم تجربه کنین. بعضی نیم ساعته به پایان می رسن و بعضی بیشتر از ۴ ساعت طول می شکنه.

گستردگی دنیای بازیای تخته ای، اگه بیشتر از بازیای ویدیویی امروزی نباشه شک نداشته باشینً کمتر نیس؛ با این همه تنها یه مشکل هست و اون چیزی نیس جز دسترسی خیلی کم به این بازیا. در واقع تا جایی که میدونیم تنها چند کافه تو تهران وجود دارن که این بازیا رو جفت و جور کردن و در شهرهای دیگه هم کم و بیش کافه های مشابهی تاسیس شدن؛ اما باید شناسایی شن.

البته یه جستجوی ساده در سطح اینترنت، شما رو به فروشگاه هایی میرسونه که بعضی از این بازیای تخته ای رو میفروشن، ولی باید در نظر داشته باشین که قیمت اونا بعضی وقتاً از بازیای ویدیویی گران تره اما با در نظر گرفتن اندازه سرگرم کنندگی و تکرار پذیری شون، شک نداشته باشینً ارزش پرداخت این هزینه بیشتر رو دارن. ً اگه اهل کافه رفتن نیستین، بدیش اینه خبرهای بدی براتون داریم و شایدً مجبور میشین بعضی از بازیا رو به کمک واسطه ها از راه فروشگاه هایی مانند آمازون جفت و جور کنین.

اگه مونوپلی رو قلم بگیریم که شک نداشته باشینً هممون با اون آشنایی داریم و شایدً چند دوست رو به خاطرش از دست دادیم، بازیای زیر پیشنهادات خوبی هستن:

  • Cosmic Encounter
  • Russian Railway
  • Seven Wonders
  • Dungeons and Dragons: Lord of the Waterdeep
  • Lords of Vegas
  • Dead of Winter
  • Game of Thrones
  • Sid Meier's Civilization: The Board Game

با بازیای ژاپنی قهر نباشین

بازیای ژاپنی بدیش اینه در ایران طرفداران اون چنانی ندارن و مخاطبان ایرونی بیشتر به بازیای غربی مایل هستن؛ این در حالیه که خود غربیا احترام زیادی واسه همتایان شرقی خود قائل هستن و البته خیلی از فرنچایزهای برتر ژاپنی، مثل سری زلدا، فاینال فانتزی، پوکمون، پرسونا و حتی یاکوزا خیلی راحت به فروش میلیونی در آمریکا و اروپا می رسن و فقط به بازار خود این کشور محدود نیستن.

قهر با بازیای ژاپنی از یه طرف و نبود شناخت کافی از نینتندو از طرف دیگه، دلیل شده تا گیمرهای ایرونی فقط به کنسولا و بازیای معینی محدود شن و خودشون رو از هنر ژاپنی محروم کنن. یادمون نره که بازار بازیای ویدیویی، از پایه واسه سرگرم کردن مخاطبان بوجود اومده و اگه به صورت عامدانه یا غیرعامدانه از بعضی شرکتا، فرنچایزها و ژانرها فاصله بگیریم، فقط به خود ظلم کردیم.

سونی طی چندسال گذشته میزبان بازیای ژاپنی با ارزشی بوده و نینتندو هم که اصلاً به ساخت بازیای ژاپنی همه پسند می شناسنش؛ بازیایی که فارغ از سن و سال، هرکسی رو واسه مدتا به خود مشغول می کنن. یه نکته باحال، می دونستین که آمارها نشون میده گیمرهای سن بالا تر علاقه بیشتری به بازیای نینتندو نشون میدن و گیمرهای جوون تر عقیده دارن این بازیا واسه کودکان ساخته شده؟ شاید بد نباشه کمی به این موضوع فکر کنیم.

گذشته از این مسئله، بخش کلی ای از بهترین بازیای امسال، همه ژاپنی بودن و بیشترً میانگین نمرات بالای ۹۰ رو در سایت متاکریتیک گرفتن؛ خصوصاً Zelda: Breath of the Wild که در واقع با کنار زدن نسخه ای دیگه از سری زلدا با عنوان Ocarina of Time، حالا بالاترین میانگین نمره رو در میان همه بازیای تموم دوران دریافت کرده.

پس اگه با نینتندو آشتی نکنیم، تفکرات پوسیده خود رو کنار نگذاریم و پا رو از دنیای بازیای سونی و مایکروسافت بالاتر نبریم، تنها اثبات کردیم که یه گیمر حقیقی نیستیم و فقطً همون چیزایی رو خوشمون میاد که شرکتای بازی سازی (بخونین اکتیویژن، یوبیسافت، الکترونیک آرتز و چیزای دیگه ای به جز اینا) میخوان خوشمون بیاد.

نینتندو رو که کنار بذاریم، باید به سراغ دیگه شاهکارهای امسال بریم؛ بازیایی مثل NieR: Automata، پرسونا ۵ و یاکوزا ۰، همه و همه عملکردی عالی طی امسال داشتن و تابستون امسال وقتیه تا حسابی از اونا لذت ببرین. ً بازی پرسونا ۵، گیم پلی خالص ۱۵۰ الی ۲۰۰ ساعته داره که می تونه شما رو تا آخر تابستون سرگرم نگه داره. دیگه چه از این بهتر؟

Final Fantasy XV هم که سال گذشته به بازار اومد، فرصتی عالی واسه آشنایی با این فرنچایز محبوبه. خیلی از ما هیچوقت به سراغ فاینال فانتزی نرفتیم چون احساس می کردیم که مدت خیلی از عمر فرنچایز میگذره و اگه حالا به سراغش بریم، دیگه اصلا از داستان و سبک گیم پلی سر در نمیاریم. اما حقیقت اون هستش که من هم تا پیش FFXV هیچ نسخه ای از این سری رو تجربه نکرده بودم و به شما تضمین میدم نسخه پانزدهم فاینال فانتزی، فرصتی عالی واسه شیرجه زدن در دنیای عجیب اون هستش.

در آخر، باید گفت که استودیوی Platinum Games طی یکی دو ماه گذشته، دو بازی قدیمی اما بسیار مهم رو در آخر روی پی سی پورت کرده که اصلا دلتون نمی خواد از دستشون بدین. اولین بازی، نسخه ابتدایی سری Bayonettaه که مطمئنا یکی از بهترین هک ان اسلشای تموم دوران هستش و بازی دوم، شوتر سوم شخص و پر زد خورد Vanquishه که شاید خیلی بازی فوق العاده ای نباشه، اما تا حدودی تونسته ابداعات جدیدی به ژانر خود بیاره و دست کم ۷-۸ ساعت سرگرم تون می کنه. هردو بازی الان روی استیم قرار گرفتن.

پس، بازیای پایین رو اصلا از یاد نبرین و طی این تابستون به سراغشون برید:

  • The Legend of Zelda: Breath of the Wild
  • NieR: Automata
  • Final Fantasy XV
  • Final Fantasy XII: The Zodiac Age
  • Persona 5
  • Yakuza 0
  • Bayonetta
  • Vanquish

نینتندو سوییچ بخرین؛ محض رضای خدا

این بخش از مطلب در واقع دنباله ایه واسه پاراگرافای بالاتر که درباره نینتندو صحبت کردیم. دلمون نمی خواد هرآنچه گفتیم رو تکرار کنیم، اما فقطً باید گفت سوییچ، کنسولیه که به گفته خود نینتندو، ژن تموم کنسولای قبلی این شرکت رو به ارث برده و به شکل پلتفرمی واحد با تموم اون ویژگیا ظاهر می شه؛ کنسولی که هم در خونه و هم در هر جای دیگری می تونین بازی کنین، کنسولی که امکان تجربه کوآپ رو در هر زمان به ارمغان می آورد، و در آخر کنسولی که از قابلیتای حرکتی هم پشتیبانی می کنه.

درباره بازیای نینتندو هم دیگه حتی احتیاجی به صحبت نیس. خودتون دیدین که «زلدا»، «ماریو کارت» و «آرمز» تا به این لحظه چه امتیازان درخشانی گرفتن و توقع داریم همین روند با عرضه «اسپلتون ۲» و «سوپر ماریو ادیسه» ادامه پیدا کنه.

نینتندو زمان بندی بسیار تشویق انگیزی واسه بازیای انحصاری سوییچ در نظرگرفته و تقویم گیمرها رو پر کرده از انحصاریایی که در فواصل کوتاه، یکی پس از دیگری از راه می رسن و دل شما رو می ربایند؛ اونم در حالی که واسه یه انحصاری درست و حسابی از طرف مایکروسافت یا سونی، معمولاً باید چند ماه منتظر بمونیم و البته چندین تاخیر پیش بینی نشده رو هم تحمل کنیم.

حتی همین حالا که تنها ۴-۵ ماه از عرضه سوییچ میگذره، کنسول هیبریدی نینتندو بازیای انحصاری و شخص سوم بسیار با ارزشی داره که شما رو در هر زمان و هر مکان سرگرم می کنن. اگه اهل ماجراجویی باشین، Zelda: Breath of the Wild بزرگ ترین جهان رو در میان تموم بازیای جهان-باز مقابل چشمون شما قرار میده که واسه کشف کامل اون دست کم به ۲۰۰ ساعت نیاز دارین؛ این رو به داستان قشنگتر، گیم پلی به درستیً عاشق کننده و گرافیک چشم نواز بازی اضافه کنین تا فهمیده باشین واقعاً با شاهکاری تکرارنشدنی طرف هستین.

از طرف دیگه، ماریو کارت یه دنیای به طور کاملً فرق داره. دنیایی که در اون بهترین دوست هاتون، تبدیل به دشمنان دیرینه شما می شن و ساعتا و ساعتا به رقابت با اونا می پردازید. دنیای ماریو کارت در بالاترین درجه لطافت و زیبایی اش، یه جور تشنگی واسه رقابت در شما بر می انگیزد که فقط با شکست دادن رقبایتان کنترل می شه. ً همونطور که میدونید، کنترلرهای جوی کان سوییچ، به صورت پیش فرض امکان رقابت دو نفره رو به ارمغان میارن، اما می تونین دو جوی کان دیگه هم بخرین و رقابت رو به یه مرحله بالاتر ببرین.

و اما آرمز؛ فرنچایز به طور کاملً جدیدی که اثبات می کنه نینتندو فقط ماریو نمی سازه و تقریباً در هر ژانری حرفای بسیار واسه گفتن داره. آرمز یه بازی مقابله ای و رقابتیه که کنترل شخصیتایی با دستان بسیار بلند رو در اختیارتون قرار میده و باید وارد مسابقه بوکسی با حریف شید که به کمک قابلیتای حرکتی جوی-کانا شکل میگیره.

علاوه بر همه اینا، تا به این لحظه بازیای شخص سوم جالبی هم واسه نینتندو سوییچ عرضه شدن که از جمله اونا میشه به بازی تشویق شده The Binding of Isaac، بازی پازلی و سرگرم کننده Snipperclips – Cut it Out, Together و البته ماینکرفت اشاره کرد. پس حالا که قیمت نینتندو سوییچ به سطح مناسب تری در بازار رسیده، حتماً این کنسول رو بخرین تا از این پس گیمینگ فقط به خونه محدود نباشه و هیچ موقع و هیچ جایی از بازیای محبوب تون جدا نشید.

اگه به پیشنهاد ما عمل کردین، بازیای پیشنهادی سایت ما واسه کنسول نینتندو سوییچ رو از دست ندین:

  • The Legend of Zelda: Breath of the Wild
  • Mario Kart 8 Deluxe
  • Arms
  • Splatoon 2
  • Snipperclips – Cut it Out, Together
  • The Binding of Isaac: Afterbirth Plus
  • Super Bomberman R
  • Shovel Knight
  • Minecraft

رمانای بازی بخونین

قلمرو بازیای ویدیویی، واسه مدتای طولانیه که بالاتر از مرزهای دنیای دیجیتال رفته و خیلی از فرنچایزهای مطرح این صنعت، یا براساس سری رمانایی ساخته شدن یا پس از عرضه شون، از رمانا و کمیک بوکای متنوعی بهره مند شدن. شاید یکی از مهم ترین مسائلی که دلیل شده گیمرهای ایرونی از این کتابا به دور باشن، نبود ترجمه اونا به زبون فارسیه.

مثلا بر خلاف تمایل خیلی از گیمرها به ترجمه سری کتابای ویچر، نوشته آندره سپکوسکی تقریباً هیچ مترجمی دست به کار نشده و باید به نسخه های انگلیسی زبون اون اکتفا کرد. اما از طرف دیگه، نسخه فارسی کتاب «مترو ۲۰۳۳» نوشته دمیتری گلوخوفسکی که منبع اقتباس سری بازی اول شخص و تشویق شده «مترو» بوده، همین حالا خیلی راحت در بازار یافته می شه.

کتابایی با محوریت مس افکت، رزیدنت اویل، اسکایریم، مکس پین و گیرز آو وار هم چند سال پیش به فارسی برگردان شدن که با یه جستجوی ساده در سطح اینترنت، خیلی راحت قابل خریداری هستن. اما اگه زبون انگلیسی تون در سطح مناسبی قرار داره، خودتون رو فقط به این کتابا محدود نکنین و به سراغ کتابای دیگری که براساس اساسینز کرید یا هیلو نوشته شدن هم برید؛ مثلاً سری اساسینز کرید، تا به امروز از هفت کتاب تقریباً قطور بهره مند شده که داستانای هیجان انگیزی از جنگ میان اساسینا و تمپلارها رو روایت می کنه.

حالا که بحث از محدود نکردن خودتون به میان اومد، بد نیس که در کنار رمانای داستانی، نیم نگاهی به کتابای آموزش مفاهیم بازی سازی هم بندازین. مثلا کتاب «یه نظریه سرگرمی در طراحی بازی – A Theory of Fun for Game Design» نوشته راف کاستر، یکی از مهم ترین مراجع واسه آشنایی مبانی ساخت بازیای سرگرم کننده هستش و می تونه علم فنی شما رو عمیقاً زیاد کنه.

از طرف دیگه، می تونین کتاب Level Up اسکات راجرز رو هم جفت و جور کنین و با جنبه های جور واجور ساخت یه بازی آشنا شید؛ مهم نیس اگه متوجه بخشای فنی کتاب که واسه بازیسازان نوشته شدن نشدید، در هر صورت شمام به عنوان مخاطب بازیای ویدیویی می تونین درسای مهمی از این کتاب بگیرین و بعد تشخیص بدین که فلان بازی، به قواعدی که باید رعایت می کرده معتقد بوده یا خیر.

فیلمای مربوط به بازیای ویدیویی رو تماشا کنین

با اینکه از سالای دور، بازیای ویدیویی و فیلمای سینمایی منبعی واسه الهام گیری و اقتباس از همدیگه بودن، اما چند سالیه که صنعت هالیوود تمایل بیشتری به ساخت فیلمایی براساس فرنچایزهای محبوب صنعت بازی نشون میده. البته تضمینی نیس که همه این فیلما واقعاً جذاب باشن، اما بعضی وقتا در میان اونا میشه الماسای با ارزشی رو یافت که علاقه شما به فرنچایز محبوب تون (یا کلا تر، بازیای ویدیویی) رو دوبرابر می کنن.

قبل از هر چیزی بیایید درباره سریالی صحبت کنیم که در سال ۲۰۱۶ و از طرف کانال HBO (سازنده سریالایی مانند بازی تاج و تخت و کارآگاه حقیقی) به نمایش درآمد. این سریال مهم که Westworld نامیده می شه، به صورت خاص ارتباطی به هیچ فرنچایز مطرح صنعت بازی نداره بلکه کلا، خیلی از تئوریای بازیای ویدیویی رو در دنیای واقعی مورد بررسی قرار داده.

آنتونی هاپکینز، خالق یه جور پارک تفریحی به نام Westworldه که مردم می تونن واردش شده و به اشکال جورواجور، با شخصیتای اون (که هر یک داستان خاص خود رو دارن و البته انسانایی واقعی نیستن) تعامل داشته باشن.

در ادامه سریال مباحثی به میان میاد که از اسپویل اونا می پرهیزیم اما سوالاتی درباره قدرت هوش مصنوعی، خط داستانی باز در برابر روایت اسکریپ شده داستان، وجود قدرتای فانتزی، گیمینگ در جهان باز و زندگی مخفیانه کاراکترهای غیرقابل بازی (NPCا) مطرح می کنن. بد نیس بدونین که بعضی اپیزودهای این سریال به وسیله جاناتان نولان، داداش کریستوفر نولان کارگردانی شده و در کل با اثری قوی طرف هستیم؛ درست مثل بقیه سریالای شبکه HBO.

از وست ورلد که بگذریم، نوبت به انیمیشن Castlevania می رسه که مدت خیلی از منتشر کردن اون روی سایت نت فلیکس (سازنده سریال خونه پوشالی) نمیگذره. فصل اول سریال Castlevania، با اقتباس کامل از نسخه ابتدایی همین سری بازی ساخته شده و داستان شکارچی شیاطینی به نام ترور بلمونت رو روایت می کنه که پس از حکمرانی کنت دراکولا بر منطقه والاچیا، در صدد شکست اون و زیردستانش برآمده س.

پس از اینا هم نوبت به فیلمای سینمایی زیادی می رسه که طی یکی دو سال گذشته روونه بازار شدن. فیلم Assassin's Creed از یه سو در آخر روی پرده نقره ای اکران شد و با اینکه دقیقاً همون چیزی نیس که انتظارش رو داشتیم، اما بازی مایکل فسبندر در نقش یه اساسین و سکانسای پارکور و پریدن از روی ساختمانای بلند به روی تپه های کاهی، شک نداشته باشینً تموم عاشقان این فرنچایز رو به ذوق می آورد.

Warcraft: The Beginning هم فیلم دیگری بود که سال گذشته میلادی دل عاشقان سری وارکرفت رو ربود و البته رامین جوادی، در آهنگسازی اون سنگ تموم گذاشته. فیلم وارکرفت حمله ارکا به سیاره آزروث رو تصویر می کنه و چند آدم قهرمانی که روی این سیاره باقی مونده ان، باید در صدد مقابله با نیروی شیطانی پشت این حمله بزرگ برآیند.

اگه از دوست داران انیمیشنای سینمایی هم باشین، سال گذشته سال بسیار خوبی واسه شما بوده. دو انیمیشن Angry Birds و Ratchet and Clank بسیار موفق ظاهر شدن و انصافاً انیمیشنای بسیار خوش ساختی هم بودن. پیشنهاد شخصی من هم به علاقه مندان فرنچایز سایلنت هیل و در کل فیلمای ترسناک، فیلم Silent Hill سال ۲۰۰۶ با بازی شون بینه که هرچند ساختار و پایان بندی بسیار ضعیفی داره، اما در بازسازی اتمسفر تاریک این سری بازی بسیار موفق عمل کرده.

اگه می خواید به پیشنهاد ما عمل کنین، این فیلما و سریالا رو از دست ندین:

  • Westworld
  • Castlevania
  • سری فیلمای Resident Evil
  • Warcraft: The Beginning
  • Assassin's Creed
  • Ratchet and Clank
  • سری فیلمای Silent Hill
  • Need For Speed

واسه دنباله ها آماده شید

امسال هم مثل هر سال، قراره نسخه دنباله بعضی از بازیای محبوب روونه بازار شه و تابستون جاری، بهترین فرصته تا قبل از عرضه عناوین جدید، نسخه های قبلی رو به پایان برسونین تا هم از داستان بازیا با خبر باشین هم اینکه تا دیر نشده، از اونا لذت ببرین. طی یه سال پیش رو و بالاتر از اون، دنباله های با ارزشی قراره روونه بازار شه، از Red Dead Redemption 2 بگیرین تا The Last of Us: Part II. پس اگه نسخه های قبلی رو بازی نکردین، حتما به سراغ شون برید یا اینکه بعد از چند سال، مروری بر اونا داشته باشین.

God of War به جرئت یکی از مورد انتظارترین بازیای سال ۲۰۱۸ه که اگه همه چیز خوب پیش بره، طی سه ماهه ابتدایی همون سال به دست مشتریان می رسه؛ پس هنوز وقت زیادی دارین تا به سراغ نسخه های قدیمی برید یا اگه کنسول پلی استیشن ۲ و پلی استیشن ۳ ندارین، دست کم نسخه ریمستر God of War 3 رو روی پلی استیشن ۴ تجربه کنین.

از طرف دیگه، شرکت مایکروسافت بازی Crackdown 3 رو واسه کنسول نسل هشتمی خود تدارک دیده که تا قبل از عرضه اون، می تونین نسخه های اول و دوم رو روی پلتفرم اکس باکس ۳۶۰ تجربه کنین. اصلاً احتیاجی به اشاره به Red Dead Redemption هم نیس که حالا خوبیش اینه به لطف توانایی Backward Compatibility اکس باکس وان، دوبارهً می تونین به سراغش برید و دوباره از ماجراجوییای تکرارنشدنی و البته خونبار جون مارستون لذت ببرین.

شرکت بتسدا، دو دنباله بسیار مهم Wolfenstein II: The New Colossus و The Evil Within 2 رو در دستور کار خود داره که با فاصله ای دو هفته ای در ماه اکتبر عرضه می شن. نسخه ابتدایی ریبوت Wolfenstein با عنوان The New Order و بسته گسترش دهنده جداگونه اون یعنی The Old Blood، به جرئت یکی از بهترین شوترهای اول شخص چند سال گذشته بودن و راه رو واسه تکامل هرچه بیشتر دووم صاف کردن.

از طرف دیگه، شینجی میکامی، خالق سری رزیدنت اویل چند سال پیش در صدد تکرار شاهکار خود با رزیدنت اویل ۴ برآمد و نتیجه پایانی، با اینکه اونقدرا نورانی نبود اما بازم The Evil Within ارزش دست کم یه بار تجربه رو داره. ساخته جدید میکامی با انتقادهای فراوون در گیم پلی مواجه شد و حالا انگار این انتقادها شنیده شدن و دنباله بازی، به مراتب تکامل یافته تر از نسخه ابتدایی ظاهر می شه.

علاوه بر اینا، بازی Destiny 2 رو هم نباید از یاد برد که فقط دو ماه تا عرضه اون باقی مونده؛ اولین نسخه از Destiny ً یه بازی ناقص بود که بعد از دریافت هزینه های فراوون واسه بسته های الحاقی از گیمرها، در آخر کامل شد و انصافاً تجربه ای عجیب به ارمغان آورد. نسخه کامل این بازی به همراه تموم بسته های الحاقی، الان با قیمت مقرون به صرفه ای فروخته می شه و می تونین در آخر ببینین که این همه تعریف به خاطر چی بوده.

اگه به دنیای دیزنی و فاینال فانتزی علاقه مند باشین، شک نداشته باشینً Kingdom Hearts رو واسه شما ساخته ان که نسخه سوم اون بعد از صبری تقریباً ۱۲ ساله، در آخر به منتشر کردن نزدیک شده. Kingdom Hearts III هنوز تاریخ عرضه دقیقی نداره و قراره سال ۲۰۱۸ روونه بازار شه، اما تا زمان می تونین به سراغ Kingdom Hearts HD 1.5 + 2.5 Remix و Kingdom Hearts HD 2.8 Final Chapter برید و از این نقش آفرینیای خوش رنگ و لعاب لذت فراوون ببرین.

در حالی که بدیش اینه خیلی از بازیای بالا، واسه کنسولای سونی و مایکروسافت ساخته شدن، پی سی گیمرها این فرصت رو دارن تا به سراغ بازی هدف دار Total War: Warhammer برن که در واقع جهان Warhammer رو با سبک و راه و روش گیم پلی Total War ترکیب می کنه. نسخه دوم این سری بازی قراره ماه سپتامبر روی استیم عرضه شه و تا اون موقع، فرصت واسه تجربه نسخه ابتدایی فراوانه.

در آخر هم جا داره اشاره ای به بازی اپیزودی Life is Strange داشته باشیم که انصافاً یکی از بهترین بازیای اپیزودی چند سال گذشته بود و داستانی بسیار عاطفی از رابطه بین دو دوست رو تصویر می کرد. نسخه مقدمه این بازی هم تا چند ماه دیگه به بازار میاد تا این بار وقایع قبل از نسخه اول رو دنبال کنیم و با روابط میان مکس و کلویی بیشتر آشنا شیم.

پس این بازیا رو اصلا از یاد نبرین و هرطور شده تجربه شون کنین:

  • The Evil Within
  • Wolfenstein: The New Order & The Old Blood
  • Destiny
  • Red Dead Redemption
  • The Last of Us
  • سری Crackdown
  • سری God of War
  • Life is Strange
  • سری Kingdom Hearts
  • سری Assassin's Creed
  • South Park: Stick of Truth

استریم تماشا کنین

همونطور که احتیاجی نیس حتما پا به توپ باشین تا از یه مسابقه فوتبال لذت ببرین، احتیاجی نیس حتماً خودتون کنترلر به دست گرفته باشین تا از یه بازی ویدیویی لذت ببرین. امروزه وب سایتای استریم بازیا مثل توییچ، ترس یا یوتوب گیمینگ محبوبیت بسیار زیادی دارن و دلیل این مسئله هم چیزی نبوده جز علاقه گیمرها به دنبال کردن فعالیتای گیمرهای حرفه ای محبوب شون.

کافیه سری به سایت توییچ بزنین تا گزینه های زیادی در مقابل تون قرار بگیره؛ PlayerUnknown's Battleground، اوورواچ، دوتا ۲ و کانتر استرایک تنها بعضی از بازیایی هستن که همیشهً استریم می شن و به درستیً تماشای اینکه بازیکنان حرفه ای چیجوری به جون همدیگه می افتن بسیار هیجان انگیزه.

تماشای استریما نه فقط به خودی خود سرگرم کننده س، بلکه می تونه به شما در خرید بعضی بازیا کمک کنه. مثلاً اگه نمی دونین که به چه دلیل اوورواچ بهترین بازی سال ۲۰۱۶ از نگاه سایت ما نام گرفت، می تونین به سراغ استریمای اون برید و فهمیده باشین که این بازی تا چه حد سرگرم کننده س. یا اگه نسبت به خرید PlayerUnknown's Battleground که فعلاً در فاز «دسترسی زودتر از موعد معمولی» هست دو به شک هستین، بازم استریما می تونن کمک تون کنن.

مسابقات جهانی بازیای ویدیویی یا همون ورزشای الکترونیکی هم یکی دیگه از بخشای صنعت بازی امروزی هستن که شدیدا واسه برگزارکنندگان اینجور اتفاقای سود رسون تلقی می شن. این رویدادها به اندازه ای محبوبیت پیدا کردن که امروز یه کانال تلویزیونی تاسیس شده که به صورت انحصاری، مسابقات e-Sports رو به صورت زنده پخش می کنه. پس اگه واسه یه بار هم که شده به سراغ استریم مسابقات دوتا ۲ یا هر بازی دیگری برید، شک نداشته باشینً بازم به سراغ شون خواهید رفت.

یه کنسول قدیمی بخرین

هرچه کنسولای جدید از راه می رسن، کنسولای قدیمی تر ارزون تر می شن. پس اگه یه کنسول نسل هشتمی جفت و جور کردین اما دلتون واسه بازیای سالخورده تر لک زده، شاید ایده بدی نباشه که به سراغ پلتفرمای قدیمی برید. مثلاً پلی استیشن ۲ زمونه ای طلایی واسه خیلی از فرنچایزهای مطرح سونی بود یا کنسول Wii نینتندو، با وجود عمری که از تکنولوژیای اون میگذره، هنوزم یکی از سرگرم کننده ترین پلتفرم هاییه که می تونین در بازار پیدا کنین.

اکس باکس ۳۶۰ و پلی استیشن ۳ حالا با افت قیمت فراوون مواجه شدن و شک نداشته باشینً ارزش جفت و جور رو دارن. اگه نسل هفتم رو با هر کدوم از این دو کنسول گذروندن، حالا فرصت دارین تا به سراغ کنسول دیگه برید و انحصاریای اونو تجربه کنین. مثلا، در آخر وقت اون رسیده تا دارندگان پلی استیشن ۳ به سراغ اکس باکس ۳۶۰ برن و بازیایی مانند هیلو: ریچ، گیرز آو وار ۳ و فیبل ۲ رو تجربه کنن.

اگه هم اکس باکس ۳۶۰ داشته باشین، باور کنین که دلتون نمی خواد بازیایی مثل The Last of Us، آنچارتد و هوی رین رو از دست بدین. در این اقتصاد و این زمان که هرکسی از پس خرید هر دو کنسول نسل هشتمی بر نمیاد، ایده آل ترین گزینه خرید کنسولای قدیمی تره که کاتالوگی کامل از بازیای جور واجور دارن و هزینه کمتری هم روی دست تون می ذارن.

بخش کنسول و بازی سایت ما رو دنبال کنین

طی دو سالی که از شروع به کار تیم بازی سایت ما میگذره، تلاش ما همیشه بر این بوده که بهترین و تخصصی ترین محتویات مربوط به بازیای ویدیویی رو به دست شما برسونیم تا نه فقط احترام و اشتیاق خود نسبت به صنعت بازی رو نشون بدیم، بلکه نقشی مهم در افزایش شناخت از بازیای ویدیویی و گذشته اونا داشته باشیم؛ اهدافی بلندپروازانه که فقط به کمک شما خوانندگان وفادار و نکته سنج محقق شدن.

همونطور که طی یه سال گذشته دیدین، سایت ما خیلی از فعالیتای خود در مورد بازی رو گسترش داده و با استخدام نیروی جوون و علاقه مند مشغول آماده سازی محتویات مختلفی از گوشه و کنار صنعت بازی، چه در ایران و چه در دیگر نقاط دنیاس. این روند مطمئنا در آینده هم ادامه پیدا می کنه و پس از شما دعوت می کنیم مثل همیشه، هر روز با بخش کنسول و بازی سایت ما همراه باشین تا با مقالات آخر شب مون، شما رو به دنیای جادویی بازیای ویدیویی ببریم.

چگونه پسورد اینستاگرام را عوض کنیم؟

اینستاگرام یکی از پر مخاطب ترین شبکه های اجتماعی در دنیاست، به خاطر همین هک شدن حسابای کاربری در اون موضوع دور از انتظاری نیس. واسه امنیت بیشتر در شبکه های اجتماعی عموما پیشنهاد می شه که پس از گذشت بازه های وقتی چند ماهه رمز عبور خود رو تغییر بدین. موضوعی که در اینستاگرام خیلی راحت قابل انجامه.

در این مطلب می خوایم به آموزش چگونگی تغییر رمز عبور حسابای کاربری اینستاگرام بپردازیم. واسه این کار دو روش هست که یکی از اونا با به کار گیری نسخه وب اینستاگرام و دیگری با به کار گیری اپلیکیشن اون میشه. در این مطلب هر دو روش رو بررسی می کنیم؛ با ما همراه باشین.

تغییر رمز عبور با به کار گیری اپلیکیشن اینستاگرام

تغییر رمز عبور می تونه به هر منظوری انجام شه و تنها جنبه بالا بردن امنیت رو نداره. پیشنهاد می کنیم واسه تغییر رمز عبور از اپلیکیشن رسمی اینستاگرام استفاده کنین تا از نبود دسترسی بقیه به رمز عبور جدید اطمینان داشته باشین.

از اونجایی که بیشتر افراد واسه به کار گیری اینستاگرام از گوشی خود استفاده می کنن، اول به توضیح روشی می پردازیم که با اپلیکیشن انجام می شه. واسه این کار اول نرم افزار اینستاگرام در گوشی خود رو اجرا کرده و وارد حساب کاربری خود شید. حالا مانند شکل زیر کافیه روی منوی همبرگر (سه خط موازی در بالا سمت راست صفحه) بزنین:

با انتخاب این گزینه ، از ضلع سمت راست صفحه ای به نمایش در میاد. از بخش پایینی صفحه باز شده کافیه تنظیمات (Settings) رو انتخاب کنین. گزینه مورد نظر رو در تصویر زیر مشخص کردیم:

صفحه تنظیمات اینستاگرام به نمایش درخواهد اومد. از اینجا به بخش Privacy and Security برید.

در صفحه جدید گزینه Password رو انتخاب کنین.

با انتخاب این گزینه صفحه مربوط به تغییر رمز عبور نشون داده می شه. در صفحه جدید باید اول رمز عبور الان خود رو در بخش Current Password وارد کرده و بعد دو بار رمز عبور جدید خود رو به ترتیب در بخشای New Password و Re-enter New Password تایپ کنین.

بعد از وارد کردن رمز عبور، مطمئن شید که اونو به خاطر سپرده اید. پیشنهاد می کنیم واسه این که هیچوقت رمز عبورای خود رو یادتون نره از اپلیکیشنای مدیریت رمز عبور استفاده کنین. این اپلیکیشنا می تونن به شما کمک کنن تا از رمز عبورای قوی تری استفاده کنین بدون اینکه نگران فراموش کردن شون باشین. وقتی کارتون به اتمام رسید تیک آبی که در گوشه بالای سمت راست تصویر میشه دید رو بزنین تا از این به بعد با رمز عبور جدید وارد حساب کاربری خود در اینستاگرام شید.

تغییر رمز عبور با به کار گیری نسخه وب اینستاگرام

با اینکه تغییر رمز عبور با به کار گیری اپلیکیشن بسیار ساده س!، اما می تونین علاوه بر اون از نسخه وب اینستاگرام هم بهره مند شید. واسه این کار کافیه به سایت رسمی اینستاگرام رفته و وارد حساب کاربری خود شید. حالا باید به پروفایل خود برید. واسه این کار باید از بین سه آیکنی که در بالا و سمت راست صفحه قابل مشاهده ان روی گزینه سمت راست کلیک کنین.

حالا باید به بخش تنظیمات برید. در نسخه وب (دسکتاپ) گزینه تنظیمات دقیقا کنار نامتون قرار گرفته. در تصویر زیر Settings رو مشخص کردیم.

پنجره ای کوچیک در همون صفحه نشون داده می شه که اولین گزینه اون Change Password به معنی تغییر رمز عبور میشه. روی این گزینه کلیک کنین.

با انتخاب گزینه یاد شده وارد صفحه ای میشین که خیلی راحت امکان تغییر رمز عبور رو دارین. در این پنجره باید اول رمز عبور الان خود رو در بخش Current Password وارد کرده و بعد دو بار رمز عبور جدید رو به ترتیب در بخشای New Password و Re-enter New Password تایپ کنین.

فعالسازی تایید هویت دو مرحله ای در اینستاگرام

گذشته از تغییر رمز عبور در بازه های وقتی جور واجور، یکی دیگه از کارایی که واسه بالا بردن امنیت حساب کاربری اینستاگرام می تونین انجام بدین، فعالسازی Two-Factor authentication یا به فارسی «تایید هویت دو مرحله ایه که اهمیت خیلی بالایی داره. اینستاگرام هم از این ویژگی بهره مند شده و می تونین با گذروندن مراحل زیر اونو فعال کنین.

اول مثل مراحل توضیح داده شده در بخش تغییر رمز عبور اینستاگرام با به کار گیری اپلیکیشن، به تنظیمات رفته و بعد وارد Privacy and Security شید. اما این بار به جای انتخاب Password گزینه Two-Factor Authentication رو انتخاب کنین. در صفحه جدید باز شده روی گزینه Get Started بزنین.

در صفحه بعد باید روش دریافت کد امنیتی خود رو مشخص کنین. دو انتخاب پیش روی شماس که یکی از اونا به کار گیری اس ام اس و دیگری بهره مندی از اپلیکیشن تایید هویته (در اندروید).

با انتخاب گزینه اول یه اس ام اس براتون فرستاده میشه که شامل یه کد امنیتیه. با وارد کردن اون در صفحه بعد می تونین فعالسازی تایید هویت دو مرحله ای رو کلکشو بکنین.

انتخاب گزینه دیگه هم روندی مشابه داره. بعد از فعالسازی این روش، تعدادی ریکاوری کد (Recovery Code) نشون داده می شه که در مواقع لازم بتونین با به کار گیری اونا وارد حساب کاربری خود شید. دلیل ایجاد این کدا به این خاطره که اگه به هر دلیلی نتونین کد امنیتی رو از اینستاگرام دریافت کنین، وارد کردن هرکدوم از کدای نشون داده شده امکان ورود به حساب کاربری خود رو داشته باشین.

پیشنهاد می کنیم این کدا رو پیش خود نگه دارین و اونا رو با هیچکی به اشتراک نذارین . بهتره کدای یاد شده رو در جایی امن یادداشت کرده یا یه اسکرین شات از اون پیش خود نگه دارین.

معرفی اپلیکیشن ایگرگ؛ حل آنلاین سوالات درسی

سال ۹۶، سال درخشش اپلیکیشنای آموزشی بود. امسال هم اجناس جدید و خلاقانه ای روونه تلفنای هوشمند شدن و هم اجناس قدیمی و پرطرفدار پیشرفت زیادی رو تجربه کردن تا یه پله دیگه به استانداردهای بین المللی نزدیک شن.

جامعه هدف تعداد خیلی از این اپا رو دانش آموزان دبیرستانی و پشت کنکوریا تشکیل داده، به خاطر همین پیشرفت دهندگان روشای مختلفی رو واسه جذب این قشر از محصلین در پیش می گیرن. ایگرگ که امروز معرفی می کنیم هم همین قشر رو هدف قرار داده، اما واسه آموزش روش متفاوتی رو در پیش گرفته: حل آنلاین تموم سوالات درسی.

یعنی چه؟ یعنی کافیه در هر مقطع تحصیلی که هستین، از سؤالی که براتون ابهام برانگیز بوده عکس گرفته و واسه کارشناسان ایگرگ بفرستید تا بعد از یه مدت جواب تشریحی رو به شما ارسال کنن. فرقی هم نمی کنه سؤالتان مربوط به ریاضی باشه یا زیست شناسی، در هر صورت جواب تموم سوالات تون رو از ایگرگ می گیرین.

این روزا کمتر پیشرفت دهنده ای به سراغ این روش پر زحمت و پر هزینه میره. خیلی از اپای آموزشی ایرونی، مبنای کار رو بر سوالات تستی گذاشته ان و در کنارش جواب تشریحی هم ارائه می کنن. شاید همین موضوع براتون جای سؤال باشه که با اینحال امکان واقعا چه دلیلی داره که ایگرگ به سراغ این روش تقریبا سنتی و شاید زمان بر واسه حل سوالات بره؟

مهدی محمدیان، هم مؤسس ایگرگ در گفتگو با سایت ما سوال بالا رو این جور جواب میده:

«ایده اولیه ساخت برنامه ایگرگ براساس نیاز علم ­آموزان شکل گرفت. براساس تجربه ۱۰ ساله دبیری در مدارس تهران و تدریس دروس ریاضی، علم ­آموزانی که به دلیل ضعف مالی توانایی گرفتن دبیر خصوصی واسه آموزش دروس رو نداشتن، همیشه با مشکلات بسیاری در رفع نیازای آموزشی خود مواجه بودن، درسته که بعضی وقتا مشکلات این علم­ آموزان مخصوص سوالات کمی بود که هزینه و فایده گرفتن دبیر خصوصی با همدیگه برابری نمی­کرد. ضمن اینکه اگه نگاهی بالاتر از شهرهای بزرگ داشته باشیم متوجه می­شیم در شهرهای کوچیک، دسترسی به معلم هم یه مشکل اساسیه که با در نظر گرفتن آنلاین بودن نرم افزار ایگرگ این نیاز هم برطرف می­شه.»

ایگرگ چند مزیت بزرگ داره. یکی این که به عنوان دانش آموز در طرح سؤال محدودیتی ندارین و از هر مبحثی می تونین سوال کنین، نکته بعد این که به کار گیری اپ در قیاس با بقیه اپای آموزشی براتون بسیار ارزون تر تموم می شه.

هر سؤال در ایگرگ ۵ اعتبار ارزش داره، یعنی برابر ۵۰۰ تومن. با همین هزینه کم، می تونین در هر مبحث درسی سؤال سوال کنین و کمی بعد جواب رو از متخصصین ایگرگ به صورت تشریحی تحویل بگیرین. همین روش ایگرگ رو واسه استفاده مقطعی به اپ مناسبی تبدیل کرده چون که بر خلاف خیلی از اپای آموزشی واسه آزاد شدن بخشای جور واجور نیاز به پرداخت مرتب حق اشتراک دارین.

ایگرگ به شما اجازه میده که با دوربین موبایل از سوال عکس بگیرین یا اینکه تصویری رو از گالری واسه متخصصین بفرستین. جواب یه مدت بعد به وسیله متخصص آموزشی به طور تشریحی براتون فرستاده میشه و هنگام طی شدن این مراحل، با اخطار در جریان شرایط قرار می گیرین.

این روند رو در ایگرگ تست کردیم. در اولین امتحان، جواب سوال ریاضی با تأخیر تقریبا زیادی به دستمون رسید که تا حدی باعث دلسردی مون از اپلیکیشن شد. طبیعتا چشم انتظار موندن واسه جواب و معطل شدن دانش آموز، موضوع بسیار مهمیه که در صورت نبود توجه تیم ایگرگ می تونه به شکست این اپ برسه. اما برابر گزارش کاربران کافه بازار انگار این تأخیر همیشگی نیس و فاکتورهای مختلفی در اون اثر دارن که شاید مهم ترین شون تعداد کم معلمان و زیادی درخواست هاست.

بنیان گذار ایگرگ ضمن تأیید این تأخیر، به ما میگه که الان پاسخا با میانگین حدودا ۱۵ دقیقه به دست کاربران می رسن اما در آینده با پیشرفت اپ و استخدام معلمان بیشتر این تأخیر به کمترین حد ممکن اندازه خود می رسه.

البته ایگرگ با همین روش هم تا حالا بازخوردهای خوبی دریافت کرده و پیشرفت دهندگانش از کارکرد اون رضایت دارن:

«تا حالا بیشتر از ۶ هزار نفر در برنامه ایگرگ ثبت­ نام کردن و روزانه به صورت میانگین ۷۰ سوال به وسیله استادان ایگرگ جواب داده می­ شه. این آمار تنها بعد از گذشت ۲ ماه از بیرون اومدن برنامه بدست اومده.»

با این وجود نمیشه رد کرد که موفقیت ایگرگ در آینده، شدیدا وابسته به حل مشکلاتیه که همین حالا در اون دیده می شه. شک نداشته باشین مهم ترین موضوع افزایش سرعت پاسخدهی به سوال هاست، هر چند بهبود رابط کاربری خشک و بی روح (و بعضی وقتا ناپایدار) اپ و البته امکان فرستادن ویس از طرف استاد که جای خالی اش شدیدا احساس می شه هم می تونن در آینده از ایگرگ اپلیکیشن بهتری بسازن.

اما با تموم این اوصاف، در کل می تونیم ایگرگ رو اپلیکیشن به درد بخور بودن واسه حل مشکلات درسی بدونیم که با روشی متفاوت اما مؤثر تونسته باری از دوش دانش آموزان و پشت کنکوریا در شبای امتحان برداره. این نرم افزار آموزشی رو می تونین همین حالا و به رایگان از کافه بازار دانلود کنین.

ایگرگ (حل آنلاین سوالات درسی)

  • ایگرگ (حل آنلاین سوالات درسی)
  • قیمت: رایگان (با پرداخت درون برنامه ای)
  • سازنده: ایگرگ
  • سیستم عامل: اندروید
  • حجم: ۵ مگابایت

دانلود

در بخش اپلیکیشنای سایت ما بخونین:

هفت سنگ؛ سلطنت بتل رویالا

معرفی اپلیکیشن Edge Action؛ ویجتای لبه صفحه به سبک گلکسی اس ۹

گزارش آماری از حراجمعه بامیلو؛ بازدید بیش از یک میلیون نفر در نخستین ساعت

کاربران ایرونی تا یه مدت پیش با تخفیفای جمعه مشکی به شکل عملی رو به رو نشده بودن، با این حال فروشگاه بامیلو واسه سال دوم و همزمان با بقیه بازارهای جهانی، تخفیفایی رو به شکل فروش آنلاین نشون داد که با در نظر گرفتن گزارش روابط عمومی همین فروشگاه اینترنتی، مورد توجه خاص کاربران قرار گرفته.

البته جمعه مشکی یا «حراجمعه» بامیلو، در اول کار خود بدون مشکل پیش نرفت و به مدت محدودی، صفحات این سایت با تاخیر باز شدن. حال روابط عمومی بامیلو در همین رابطه میگه که حجم بالای استقبال مردمی باعث شده تا اینجور مشکلی به شکل کوتاه واسه سایت بامیلو پیش بیاد.

«رامتین منزهیان»، رییس هیئت مدیره بامیلو درباره تاخیر در نمایش صفحات بامیلو در ساعت های اولیه می گوید:« باورش برامون مشکل بود اما تو یه ساعت اول حراجمعه، بیشتر از یه میلیون نفر به بامیلو مراجعه کردن که این سایت رو دچار تاخیر در کارکرد کرده بود.»

بامیلو هم اینکه در گزارش آماری خود اشاره میکنه که بیشتر از ۱۰۰ هزار نفر واسه اولین بار و قبل از حراجمعه در بامیلو ثبت نام کرده بودن. منزهیان در مورد اینجور رشدی میگه: 

«بخش مهمی از اهداف بامیلو تشویق کاربرانیه که به اینترنت دسترسی دارن ولی هنوز خرید اینترنتی رو تجربه نکرده ان. این کاربران می تونن به بزرگ شدن سهم بازار تجارت الکترونیک کمک بسیاری کنن. ما معتقدیم ثبت نام این حجم از کاربران جدید در بامیلو نقطه عطفی در بازار آنلاین بود. یکی دیگه از اهداف بامیلو در کمپین حراجمعه معرفی خرید اینترنتی به عنوان یه فرصت تازه واسه ایرانیاس تا بتونن راحت تر خرید کنن و در سرتاسر ایران به جنسای لازم خود دسترسی داشته باشن. بامیلو در این کمپین به بیشتر از ۴۳۵ شهر سفارش کالا داشته و این نشون میده مردم در سراسر ایران به خرید در فضای آنلاین علاقمند هستن.»

همونجوری که ذکر شد، امسال واسه دومین بار بود که کاربران ایرونی به وسیله بامیلو با تخفیفای حراجمعه رو به رو می شدن. این فروشگاه حالا خبر میده که سال گذشته سفارش کالا در بامیلو ۱۵ برابر و امسال ۳۰ برابر روزای عادی بوده، یعنی خیلی از فروشندگان بامیلو به اندازه یه ماه فروش داشتن. 

بامیلو هم اینکه گزارش میده که حراجمعه، واسه تامین کنندگان هم روز فوق العاده ای بوده. فقطً یکی از تامین کنندگان جنسای الکترونیک به تنهایی تو یه روز از حراجمعه بیشتر از ۱۰۰ هزار یورو برابر ۴۰۰ میلیون تومن فروش داشته.

فروشگاه مورد بحث اشاره میکنه که ۳۵ درصد سفارشات حراجمعه، مربوط به بخش پوشاک بودن و از این رقم، ۷۵ درصد کاربران پوشاک ایرونی سفارش دادن.

اما طبق انتظار، اجناس الکترونیکی در حراجمعه با استقبال عالی رو به رو بودن و بعضی از جنسای الکترونیک به تعداد انبوه به فروش رسیدن. واسه مثال بیشتر از ۲٫۵۰۰ پاور بانک ADATA در این حراج خریداری شدن. بامیلو هم اینکه گزارش میده که رشد ۲۰۰ درصدی کتاب و رشد ۱۰۰۰درصدی فروش اجناس ورزشی، از دیگر اتفاقات مثبت در حراجمعه بوده.

آقای منزهیان در مورد ارسال کالاهایی که در حراجمعه سفارش داده شدن میگه:

«بامیلو تلاش کرده در حراجمعه امسال با آمادگی بیشتر خدمات خود رو واسه مشتریان جفت و جور کنه. به خاطر همین ارسال جنسا از ظهر روز ۵ آذر شروع شده و تیم عملیات بامیلو سخت مشغول فعالیت هستن تا سفارشا هر چی زودتر به دست کاربران برسن.

حراجمعه نقطه عطفی در فروش آنلاین ایران بود و امسال خیلی از فروشگاه های آنلاین  و البته آفلاین اقدام به برگزاری حراجمعه کردن و پیش بینی می شه این مدل از حراج، در سالای آینده هم به وسیله فروشگاه ها و مشتریان بیشتری روش زوم بشه.»

بامیلو هم اینکه خبر میده که با پشتوانه استقبال مردم از خرید آنلاین و به کار گیری خدمات تجارت الکترونیک، تلاش داره کمپین شب یلدا رو هم در روزای اول زمستون برگزار کنه و تا همین چند وقت دیگه که خیلی هم دور نیس اطلاعات بیشتری در این مورد منتشر می کنه. 

1 2 3 4 5