دسته بندي علمی – پژوهشی : مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در فقه …

– انتخاب بهترین اندیشه‌ها و داوری درباره آن‌ها
– دفاع از عقیده به عنوان یک حق
– شنیدن صدای مخالف و تبادل فکری.[۵۰۱]
بدون آزادی بیان تبادل، تقابل و تفاهم فکری و علمی ممکن نبوده و نیست.

بند دوم: رابطه اهانت به مقدسات با آزادی بیان

اگر صاحبان هر عقیده‌ای حق‌دارند بر علیه دیگر عقاید، سخن گفته و اندیشه‌های خودشان را بیان کنند آیا حق‌دارند به مقدسات یکدیگر توهین کرده و حرمت‌شکنی کنند؟
مسلماً اگر آزادی بیان عقیده هیچ حدومرزی نداشته باشد، حداقل یک خط قرمز دارد و آن «توهین به مقدسات» است؛ نه صاحبان عقیده رسمی جامعه حق توهین به مقدسات دیگران را دارند و نه دیگران اجازه توهین و اهانت به مقدسات آن‌ها را دارند. آزادی بیان حدومرزهایی دارد که ممیز آن از توهین به مقدسات محسوب می‌شود؛ تا زمانی که نقدها و مخالفت‌ها از روی فکر و دلیل و منطق باشد، توهین نیست، اما اگر پای استهزاء، فحش، سخره و … به میان آید توهین است.
اگر روح نقدپذیری یا تساهل و تسامح در جامعه به صورت فرهنگ درنیامده و نهادینه نشده باشد، در بطن جامعه نیز صرف‌نظر از حاکمیت آن جایگاهی برای آزادی بیان وجود ندارد، هر فکر یا بیان نو را با حربه توهین بدنام و سرکوب می‌کنند.[۵۰۲] آنان را از هر نوع تحقیق و تتبع آزاد فکری و برخورد آراء می‌ترسانند و بیم از انحراف و انعطاف از اصل ایمان یا سلوک دینی یا مکتبی را به بهانه توهین به ایشان تلقی می‌کنند تا خودبه‌خود به تقلید روی‌آورند و از تحقیق روی گردانند.[۵۰۳]
منشأ این حق، کرامت انسان است؛ یعنی انسان ازآنجاکه دارای عقل است، پس می‌فهمد و چون می‌فهمد پس کرامت دارد (فرق آدمی با حیوان درواقع با لحاظ این دو حیث شخصیت انسانی او است) و سپس گفته می‌شود چون انسان می‌فهمد و کرامت دارد، پس حق دارد فهمیده خویش را بازگو کند. پس متعلق آزادی بیان، فکر است که یک دستاورد متعالی انسانی می‌‌باشد. فکر ارزشمندترین دستاورد و محصولی است که از انسان باکرامت و دارای جایگاه رفیع صادر می‌شود. پس در حقیقت آزادی بیان ازآن‌جهت مجاز است که متعلق آن محترم است. چون فکر ارزشمند است، بیان آن نیز مجاز بلکه لازم است اما اگر کسی به‌جای بیان اندیشه و فکر که بالاترین فرآورده کرامت و کمال آدمی است، فحش و ناسزا و طعن و لعن اظهار و اشاعه دهد، آیا این هم محترم و مجاز است؟ اگر اظهار هر چیزی ازآن‌جهت که اظهار کردنی است، محترم قلمداد شود، پس اظهار و صدور هر قول و فعلی باید آزاد باشد! آیا آن‌ها به همه لوازم آزادی بدین معنا تن در می‌دهند؟ آیا اگر کسی در مقابل خود آن‌ها بایستد و عبارات و واژه‌های رکیک به زبان آورد و دشنام‌های قبیحی را بدهد، آیا برای آنها قابل قبول خواهد بود و به روی فرد اهانت کننده و فحاش لبخند خواهند زد؟ آیا در قوانین کشورهای غربی ضابطه‌ای وجود ندارد که اگر کسی به دیگری دشنام داد، آن فرد بتواند شکایت کند؟ قطعا این رفتارها جرم محسوب می‌شود؛ اما چگونه است که ارتکاب این اعمال شنیع را نسبت به پیامبری که علاوه بر پیامبر بودن، منشأ خدمات بزرگی برای بشریت بوده؛ خدماتی که هیچ انسانی نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند، جرم تلقی نمی‌کنند؟! آن‌ها از مقدس‌ترین ارزش‌ها برای دفاع و توجیه نامقدس‌ترین رفتارها استفاده می‌کنند. غرب مغرور ارتکاب هر جنایتی را آزادی می‌نامد و از هر جرمی به نام دموکراسی دفاع می‌کند. آن‌ها در هر جای عالم جنگ و خونریزی و قتل و غارت راه می‌اندازند و این اعمال خود را دفاع از دموکراسی و حفاظت از منافع می‌نامند، اما آیا اگر کسی در خیابان به یکی از آن‌ها رسید و سیلی به گوش آن‌ها نواخت، خواهند پذیرفت که این نیز اقتضای آزادی است و آیا به‌جای اعتراض، به فرد مذکور با این ‌توجیه که از آزادی استفاده کرده است، لبخند خواهند زد؟ آیا لطمه زدن به وجود مادی آدمی جرم بزرگی است یا خدشه واردکردن به شخصیت باطنی فرد که نفس او است؟ انسان تعجب می‌کند که چطور مدعیان تمدن و دفاع از حقوق بشر، کرامت انسان، آزادی، دموکراسی و صلح، چنین حرفهای بی‌پایه و مایه بلکه سخیف را می‌زنند!

گفتار دوم: آزادی عقیده

آزادی عقیده این است که «هر شخصی هر فکری اعم از اجتماعی،‌ فلسفی، ‌سیاسی یا مذهبی را که می‌پسندد و یا آن را عین حقیقت می‌پندارد آزادانه انتخاب کند بی‌آنکه مواجه با نگرانی یا بیم یا تجاوزی شود.»[۵۰۴]
دین اسلام آزادی عقیده را مشروع دانسته و از آن حمایت کرده است. بر طبق شریعت اسلامی هر انسانی حق دارد به هر عقیده‌ای که بخواهد گردن نهد و هیچ کس حق ندارد او را به ترک عقیده یا پذیرفتن عقیده‌ای دیگر مجبور کند.[۵۰۵] قرآن نمی‌گوید مسلمانان و یهودیان و مسیحیان از نظر اعتقاد یکی هستند بلکه آنان در بعضی جا‌ها عقاید متفاوتی دارند. خداوند نخواسته که همه به زور مسلمان شوند که این اراده خداوند نیست. «و اگر خدا مى‏خواست آنان شرک نمى‏آوردند و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‏ایم و تو وکیل آنان نیستى.»[۵۰۶]

بند اول: جنبه‌های گوناگون آزادی عقیده:

الف) آزادی از تفتیش عقاید:
واژه تفتیش عقاید بازمانده قدرت و سلطه ارباب کلیسا و پدران روحانی قرون وسطی است، آنان برای تحکیم مبانی مذهبی و به خاطر استقرار سلطه خویش،‌ محاکمی سرّی به منظور تفتیش عقاید مردم در سراسر اروپا به‌ویژه اسپانیا پدید آوردند.[۵۰۷] در این محاکم کسانی که به الحاد و کفر متهم بودند و یا افکار و آرای علمی جدیدی در کتب مذهبی آن‌ها سابقه نداشت، ابراز می‌کردند به وسیله قضات متعصب مسیحی مورد بازجویی قرارگرفته و مجازات‌های غیر انسانی و شکنجه‌های وحشت‌آوری در مورد آن‌ها به اجرا درمی‌آمد. در این محاکم بر خلاف تمام اصول انسانی تنها اتهام را برای مجرم شمردن و محکوم کردن افراد کافی می‌دانستند.[۵۰۸]
ب) آزادی از تحمیل عقیده:
شخصیت متعالی انسان به عنوان موجودی مختار و دارای حق انتخاب ایجاب می‌کند که هیچ مقامی نتواند عقیده و طرز تفکر خاصی را به او اجباراً بقبولاند. در جوامع امروزی پدیده تحمیل عقیده به صورت رسمی و صریح کمتر به چشم می‌خورد و بعضاً به گونه غیر مستقیم از طریق القائات قابل تصوّر می‌باشد؛ اما این امر در گذشته سابقه زیادی داشته و سلاطین و فرمانروایان مردم را وادار به تبعیت از دین و عقیده خود می‌کردند.[۵۰۹]
ج) آزادی داشتن عقیده و ابراز آن
ظاهراً میان داشتن عقیده و ابراز آن تفکیک وجود دارد. در اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به‌صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرّض و مؤاخذه قرارداد.»
از این تصریح دو نتیجه به دست می آید: اول اینکه منظور از عقیده، هر نوع عقیده اعم از مذهبی و الحادی متصور است، دوم آنکه در کلمه (صرف) منظور فقط داشتن عقیده است نه بیشتر بدین ترتیب که داشتن عقیده (لااقل در متفکر الحادی) در حیطه تفکر و اندیشه محدود می‌گردد و بیان هر گونه عقیده نظیر عقاید الحادی در جمهوری اسلامی ایران جایی ندارد.[۵۱۰]
داشتن عقیده یک عمل درونی است و بدون ابراز کردن فاقد ارزش است. باید توجه داشت که آزادی ابراز عقیده به‌تنهایی نشانه وجود آزادی در جامعه نیست،‌آزادی واقعی ابراز عقیده زمانی تحقق می‌یابد که اندیشمندان بلکه مخالفان به ابراز عقاید خویش پرداخته و نهادهای قانونی جامعه، ‌سلامت و صیانت آنان و تشکل‌های منعکس‌کننده نظراتشان را در برابر گروه های غیر رسمی فشار و ارعاب تضمین نموده و از کنار آن تعرضات و فشارها بی تفاوت و آسان نگذرند؛[۵۱۱] اما انسان در ابراز هر عقیده‌ای- ولو خرافه و باطل- آزاد نیست. اسلام اجازه نمی‌دهد که انسان، اسیر خرافات باشد. بلکه اساساً مبارزات اسلام و همه انبیا الهی برای از میان بردن عقاید انحرافی و باطل بوده است. عقیده وقتی محترم است که از راه فکر آزاد پدید آمده باشد، نه از روی تقلید، تعصّب، جهل، عادت و امثال آن.[۵۱۲]
نمود آزادی عقیده را می‌توان در نهضت کلامی و حضور فعّال فرقه‌های اعتقادی در عصر امام رضا ۷جستجو کرد. با این وجود، امام در عین به رسمیت شناختن حقّ آزادی داشتن عقیده برای مخالفان و پیروان ادیان، هدف عمده‌ای که از مناظرات کلامی خود دنبال می‌کند، اثبات حقانیت و برتری اسلام و عقیدهی بر حقّ تشیّع با اتّکا به منطق و برهان است.[۵۱۳] چنانکه در مناظرهی حضرت رضا۷با پیروان مذاهب و مکاتب مختلف از یهود، نصاری، مجوس، صابئین و سایر فِرَق و نِحَل، هر کس در برابر آن حضرت، ایراد شبهه و ابراز عقیده می‌نمود، اما در عین حال با پاسخ منطقی و دندان‌شکن و به دور از هرگونه توهین و تحقیری روبرو می‌گردید.[۵۱۴]

بند دوم: رابطه اهانت به مقدسات با آزادی عقیده:

در عقیده، آزادی مطلق است. به این معنا که برای انتخاب یک عقیده یا ترک و تغییر آن نباید هیچ گونه جبر و تحمیل و یا منع و محدودیتی باشد.[۵۱۵]
اگر کسی قائل به آزادی مطلق تفکر شد نمی‌تواند آزادی عقیده را مقیّد به قیودی کند؛ ‌چون از لوازم حتمی و ضروری عدم محدودیت در تفکر این است که در هر عقیده و مذهبی به شک و تردید برسد و در نتیجه آن را رد کرده و به دنبال عقیده‌ای دیگر برود. اگر به هر دلیلی به عقیده‌ای و لو شرک و کفر باشد، ‌ایمان آورد و آن را برای خود برگزید اگر میدان برای تفکر باز بود و هیچ مانعی بر سر راه نبود باید یکی از لوازم آن‌که گرایش به هر عقیده‌ای است نیز پذیرفته شود.
وقتی سخن از عقیده به میان می آید معنایش این است که صاحب آن عقیده به مسلک و مکتبی جزم پیداکرده و به آن عمیقاً دل‌بسته است، هر چند این عقیده از نظر ما باطل و شرک و خرافه باشد یا از روی تقلید و تبعیت از دیگران و یا به خاطر نفرت از عقیده قبلی خود به آیین جدید گرایش پیداکرده باشد.
ازاین‌رو هیچ کس نمی‌تواند عقیده‌ای را بر دیگری تحمیل یا او را بر ترک آن اجبار کند. اگر کسی با عقیده دیگری مخالف است باید او را با سخنی بهتر قانع سازد و وجه اشتباه عقیده‌اش را برای او روشن کند، اگر با این کار عقیده‌اش را با رضایت خاطر تغییر داد بر هیچ کدام باکی نیست و اگر تغییر نداد، اجبار او جایز نیست و نمی‌توان به عقیده او توهین کرد. برای صاحب عقیده مخالف همین امر کافی است که وظیفه‌اش را انجام داده و اشتباه را روشن ساخته و به حق هدایت کرده است. این معانی به صورت صحیح و روشن در قول خداوند آمده است.‏[۵۱۶]
‏صاحب عقیده ملزم است از عقیده‌اش حمایت کند و موضع منفی نگیرد[۵۱۷] و اگر از حمایت آن ناتوان شود باید از سرزمینی که در آنجا به عقیده‌اش توهین می شود به سرزمینی که عقیده‌اش مورد احترام مردم است و می‌تواند عقیده‌اش را آشکار سازد،‌ مهاجرت کند. اگر با وجود قدرت، مهاجرت نکند پیش از آن‌که دیگران به او ستم کنند به خود ستم کرده است و مرتکب گناهی بزرگ و سزاوار کیفر شده است؛ ‌اما اگر قادر به هجرت نباشد، ‌خداوند هیچ کس را جز به‌اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند.[۵۱۸]
شریعت اسلامی هنگامی که آزادی عقیده را برای مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان (پیروان ادیان) مقرّر داشته و عهده‌دار حمایت از این آزادی برای غیر مسلمانان در سرزمین اسلامی‌شده، آن را به عالی ترین وجه مقرّر داشته است و اجازه توهین به آن را نداده است. «هر گروهی که به دینی معتقدند، احکام آن دین بر آنان ثابت خواهد شد.» در نتیجه هر دینی می تواند، دین، مذهب و عقیده‌اش را آشکار سازد و به روش های دینی خود عمل کند و برای اجرای مراسم دینی بدون هیچ مانعی عبادت گاه بنا کند.
طبیعتاً وقتی نتوان عقاید خاصی را به کسی تحمیل کرد، تنوع آئین‌ها و اعتقادات دینی پدید می‌آید و صاحبان ادیان مختلف، با حفظ حقوق و احترام به عقاید یکدیگر، با روا داری و مدارا در کنار هم به سر می‌برند.[۵۱۹] بنا بر قرآن، نه تنها اصل ادیان و شرایع که مناسک دینی هم متعدّد و متنوع است؛ و ما برای هر امتی، شریعت و معبدی مقرر کردیم.[۵۲۰] بنابراین ادب مسلمانی حکم می‌کند که پیروان دین حق، بی‌مورد به اهانت، خشونت و انتقاد از آداب و مناسک دیگران نپردازند و بی‌دلیل تخم نفاق و دشمنی را در قلوب آنان نکارند که «متاع کفر و دین، بی‌مشتری نیست.» به هر جهت از آیات قرآن برمی‌آید که صاحبان ادیان مختلف می‌توانند با پذیرش خطوط کلی و مواضع مشترک دینی، در کنار یکدیگر زندگی توأم با مدارا و تسامح داشته باشند.[۵۲۱]
به موجب آزادی عقیده،‌ حرمت و کرامت انسان‌ها حفظ می‌شود و استقلال آن‌ها به رسمیّت شناخته می‌شود و این در مسیر خدا و کمال انسانی گام نهادن است؛ زیرا خداوند به انسان کرامت بخشیده و او را خلیفه و نماینده خود در زمین و مسجود ملائکه قرار داده است.[۵۲۲] انسانی که مجبور است فرمان‌های بی اساس را اطاعت کند و عقاید ناپسند و خرافی را بپذیرد و… چه‌بسا انسان بودن خویش را فراموش کند چه برسد به حرمت و کرامت انسانی.
طبق اصل قرآنی «عدم اکراه در دین»، این توهم پیش می آید که اگر در دین اکراهی نیست چرا حاکم شرع با توهین‌کننده به مقدسات با حد و تعزیر برخورد می‌کند و چه توجیهی دارد؟ برای پاسخ به این توهم ابتدا باید روشن شود که این آیه در مقام انشاء است یا اخبار.
در این که معنای آیه «لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّین…»[۵۲۳] خبری است؛ یعنی در دین اکراهی وجود ندارد، یا انشائی است؛ یعنی کسی را در پذیرش اعتقادات دینی مجبور نکنید، اختلاف نظر وجود دارد.
به عقیده بعضی، «لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّین» از سنخ جمله‌های انشائی نیست و از پیام تشریعی برخوردار نخواهد بود و هرگز در مقام آزادی انسان در حوزه اجرای احکام فردی و اجتماعی برای انتخاب برنامه زندگی طبق خواسته خویش، نیست، بلکه از نوع اخبار و در صدد حکایت از یک واقعیت تکوینی و خارجی به نام آزادی تکوینی انسان در قلمرو باورهای ذهنی و اعتقادی و تفهیم این که دین اکراه بردار نیست و تکویناً جبر در آن راه ندارد، است.
اساساً انسان همچنان که در اعمال و تلاش های جسمی خود مختار است، در باورهای ذهنی و اعتقادی نیز از آزادی تکوینی برخوردار است، بلکه در این امور آزادی و اختیار انسان به صورت شفاف‌تر و دقیق‌تر نمایان است؛ زیرا در قلمرو افعال جسمانی و ظاهری انسان، جبر، محال نخواهد بود به این معنا که ممکن است انسانی بر اثر معارضه یا عامل قوی‌تر بر خلاف خواسته‌اش، از انجام کاری بازداشته شود و یا به ترک کاری اجبار گردد ولی در مسائل اعتقادی جبر و زور عقلاً راه نخواهد داشت و هرگز نمی‌توان انسانی را بر تصدیق قلبی و باور اعتقادی نسبت به چیزی اجبار کرد. بر این اساس مسائل اعتقادی چه حق و چه باطل، جبر بردار نخواهد بود و اعمال جبر در باورهای قلبی محال است و همواره ممکن است آن مقدمات قرین ضعف بوده و اذعان حاصل از آن صحیح و مطابق با واقع باشد و ممکن است که مقدمات آن ناتمام و تصدیق حاصل از آن باطل باشد. بدین ترتیب باید گفت منظور از «دین» در آیه شریفه مجموعه مسائل اعتقادی (توحید، نبوت و …) است نه همه قوانین شرعی، مثلاً کسی که بر اثر شبهاتی وجود خداوند متعال را نپذیرفته و به آن اعتقاد نیافته نمی‌توان او را بر تصدیق و باور قلبی به وجود او اجبار کرد، گرچه ممکن است بر اثر جبر قوه غالبی به زبان به وجود خدا اعتراف کند ولی در درون محال است بدان اذعان یابد.[۵۲۴]
البته به نظر می‌رسد که «لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّین» هم اخبار از واقعیت تکوینی است و هم متضمن نهی تشریعی است؛ زیرا بین تکوین و تشریع پیوستگی وجود دارد و تشریع بر پایه و واقعیات تکوینی است. وقتی تکوین اکراه نمی‌پذیرد شریعت نیز نمی تواند حکمی انشاء کند، در غیر این صورت نا همسویی پدید می آید که پذیرفته نیست. باید و نباید ها، صفت‌ها و نسبت‌ها همگی بر واقعیات تکوینی است. از طرفی قانونگذاری چون خداوند متعال که به واقعیات انسان اگاه است چگونه اکراه را تشریح می‌فرماید؟ در باب اکراه پذیری قوانین باید گفت در رعایت قوانین مصلحت اجتماعی و در عدم رعایت آن فساد جامعه در کار است و قوانین باز دارنده و کیفری برای تضییع حقوق اجتماعی است.
در پایان باید متذکر شد که هیچ‌کسی حق عبور از خط قرمزهای دینی و مقدسات و نیز حق توهین به آن‌ها را ندارد؛ چراکه توهین به مقدسات و تحریک و تشویق بر علیه آن‌ها تخصصاً از اصل آزادی بیان خارج است.

گفتار سوم: آزادی سیاسی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) …

از روایت استفاده می‌شود که همان‌طور که توهین به بت‌های مشرکین جایز نمی‌باشد توهین به معابد ادیان به‌طریق‌اولی جایز نیست.
اسلام داعیه جهانی دارد و برنامه خود را سعادت آفرین برای همه ملت ها، گروه ها و … می‌داند و این مهم بدون تعامل و گفتگوی ادیان در جهت کم کردن فاصله‌های موجود بین ادیان، تألیف قلوب پیروان آن‌ها و یکسو نمودن حرکت انسان‌ها به‌سوی سعادت میسور نیست. اهانت به مقدسات هر یک از ادیان الهی، از جانب پیروان آن‌ها، گفت‌وگوی ادیان را به بن‌بست می‌کشاند؛ ولی احترام و تکریم آنان، زمینه را برای برقراری ارتباط، تقریب ادیان و تفاهم در راه شناخت حق فراهم می‌آورد و آثار سازنده‌ای دارد.
اسلام دارای اصول و ارزش‌های متعالی است و هر گونه احترام و عدم تعرض به ادیان دیگر را با حفظ آن ارزش‌ها مجاز می‌شمارد و در صورت تجاوز به مقابله برمی‌خیزد اما این به معنای اهانت نیست بلکه دفاع از حریم خود می‌باشد ضرورتی نیست در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم. اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند. امروز همه مصیبت و عزای غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحت‌الحمایگی آنان خارج‌شده است که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می‌کند.
البته آن‌ها تا وقتی تحت حمایت و مورد احترام مسلمانان هستند که پیمان‌شکنی نکنند و تجاوزاتی که امروزه به دنیای اسلام دارند، نداشته باشند. اگر صهیونیست‌ به عنوان حزب افراطی از یهود پا به تجاوز نمی‌گذاشت این همه نفرت و جنگ علیه صهیونیست در دل مسلمانان ایجاد نمی‌شد. پیمان‌شکنی‌ها زیست مسالمت‌آمیز ادیان در کنار هم را از بین می‌برد. هر گلوله‌ای که از طرف صهیونیست‌ها شلیک می‌شود و جوان فلسطینی دستگیر و هر بمبی که در غزه بر سر مسلمانان ریخته می‌شود این‌ها پیمان زیست مسالمت‌آمیز بین معاهدان را نقض می‌کند و مسلمان حق‌دارند به دفاع برخیزند. برخورد خشونت‌آمیز و قهرآلود پیامبر با برخی از اهل کتاب و خصوصاً یهودیان، از حقایق غیرقابل انکار است. به‌عبارت‌دیگر، اسلام هم دین رحمت است و هم دین خشونت؛ اما سخن آنجا است که از این دو، کدام نقش کلیدی تر و محوری‌تری دارند؟ ازآنجاکه پیامبر، بارزترین خلیفه خدا در روی زمین و مظهر جمال و جلال الهی است و خداوند نیز هم رحمان است و هم منتقم، هم رحیم است و هم جبار؛ پیامبر نیز به عنوان جانشین خدا باید هم اهل رأفت باشد و هم [اهل] شمشیر؛ ولی مهم آن است که کدام یک از این دو بر دیگری سیطره و سبقت دارد و کدام یک در خدمت آن دیگری است؟ پاسخ این پرسش درباره خداوند بنا به آنچه در دعای جوشن کبیر آمده، این است که رحمت خدا واسعه و فراگیر است و رحمت خداوند بر غضبش تقدم و پیشی گرفته است.[۴۵۷] ازاین‌رو پیامبر۶ نیز باید ابتدا و بالاصاله مظهر رحمت خدا باشد و در صورت ضرورت اهل غضب باشد. به‌عبارت‌دیگر، شیوه برخورد عطوفانه و مشفقانه پیامبر۶با اهل کتاب از یک مبنای محکم اعتقادی برخوردار بوده و تعامل اخلاقی و تربیتی پیامبر، دارای مبانی و اصولی است که می‌بایست مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار گیرد.

فصل سوم:

مبانی عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان در فقه اسلامی

منبعی که عملاً هیچ فقیهی نمی‌تواند با آن مخالفت کند؛ عقل است. منبع بودن عقل برای استنباط برخی احکام را، شیعه و سنّی پذیرفته‌اند. افزون بر این، عقل در تفسیر صحیح سایر منابع و برداشت منطقی از آنها، تبیین بسیاری از موضوعات وابسته به مصلحت و مفسده و سنجش رابطه منابع با یکدیگر کار آیی دارد، البته بهره‌برداری از عقل، گاه در کشاکش افراط‌وتفریط قرارگرفته است.[۴۵۸] اسلام که مکتبی عقلانی و مبتنی بر پایه های خرد است در عین حالی که عواطف پاک و احساسات درست را تأیید می‏کند بیش از هر آیینی به نقش و حضور عقل ارج نهاده است و به همین دلیل احکامی را که تشریع کرده، بر اساس عقل آنان را تقویت نموده است و در سپردن اموری که مربوط به تدبیر مسائل اجتماعی است کوشیده تا نقش عقل را پر رنگ گرداند و از عقل به عنوان حجت باطنی[۴۵۹] یادکرده است، به‌گونه‌ای که اگر دین اسلام را دین تعقّل و شریعت آن را شریعت عقل بنامیم، کلامی گزاف نگفتهایم. براین اساس در این فصل دلایل عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان بررسی می‌شود.
عقل ضرورت کیفر توهین به مقدسات را تأیید می‌کند و بر لزوم مبارزه با دشنام و اهانت به مقدسات تأکید می‌نماید. در واقع شرع و عقل هماهنگ با هم متشرعان و خردمندان را به مبارزه با اهانت به مقدسات فرامی‌خوانند. در متن نصوص قرآن و حدیث استدلال عقلی وجود دارد و زشتی جرم اهانت به مقدسات با براهین و دلایل عقلی تبیین گردیده است. از طرفی اهانت و دشنام به مقدسات از جهات متعدد غیر عقلانی است و از راه‌های متعدد به حکم عقل سلیم زشت و محکوم است. اهانت و توهین از عقل بر‌نمی‌خیزد و در زمان دشنام خردورزی و اندیشه وری تعطیل و چراغ عقل خاموش است. از سوی دیگر همین عقل است که انسان‌ها را به مبارزه با اهانت و سبّ برمی‌انگیزاند و به کیفر دادن و مجازات آنان فرامی‌خواند. توهین به مقدسات با عقل تضاد دارد از این‌روست که اسلام، مسلمین را از دشنام به خدایان دروغین و معبودهای باطل مشرکان و مقدسات کفار بازداشته است.[۴۶۰] هر کس ذره‌ای عقل داشته باشد به مقدسات دشنام نمی‌دهد و تنها کسی که از عقل محروم است و انتظار خوبی و خیر از او نمی‌رود به مقدسات توهین می کند؛ پس مرگ چنین فردی بهتر از حیات اوست.[۴۶۱]
«عدم گفتگوی مسالت آمیز»، «عدم تساهل و بردباری مذهبی»، «اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی» برخی از دلایل عقلی ضرورت مبارزه با اهانت به مقدسات ادیان در اسلام می‌باشد.

مبحث اول: اهانت مانع گفتگوی مسالمت آمیز

از پدیده‌های نوین در دوران معاصر حرکت به‌سوی جهانی‌شدن فرهنگ بر اساس گفت‌وگو بین پیروان ادیان به همراه تبادل افکار، اندیشه‌ها و مواجهه دیدگاه‌ها با یکدیگر است. این بهترین راه برای ایجاد همزیستی مسالمت آمیز و بستر مناسبی برای رشد و تعالی انسان هاست. یکی از مسائل مهم در گفتگوی بین ادیان، اهتمام به انتقال دستاوردهای بین ادیان می‌باشد. گذر از پوسته دین و رسیدن به مغز دین جزء اهداف اصلی انبیا در تبلیغ رسالت بوده است. همه اندیشمندان واقع‌بین بر این اندیشه‌اند که سلسله ابلاغ رسالت انبیا در طول هم قرار داشته است. انبیا توحید را عمل کردن بر مبنای فطرت پاک انسانی می‌دانسته‌اند. در جوامع بشری، ادیان مختلف که در اعتقادات خود خدا را مد نظر قرار می‌دهند و درعین‌حال دین خود را دارای کمال می‌دانند ادیان دیگر را تخطئه و انکار نمی‌کنند؛ لذا در اینجا عقل بهتر می‌داند به جای پرداختن به اختلافات ادیان، به روش‌ها و اهداف ادیان بیشتر نظر داشته باشد تا بتواند با بررسی این اهداف به مطلوب مورد نظر دست یابد.
گفتگوی میان ادیان تنها در بستر شناخت منطقی، عقلانی، نظری و به دور از هرگونه توهین و تحقیر امکان‌پذیر می‌باشد. شناخت و معرفت صحیح لازمه تعامل سازندهی بین ادیان می‌باشد. جهانی‌شدن مقوله‌ای انحصاری در زمینه خاصی از فرایندها را شامل نمی‌شود بلکه همه جنبه‌های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، سیاسی، ورزشی و … را شامل می‌گردد. بشر بر اساس فطرت خود که جهانی بودن انسان است در مسیر انتقال و توسعه افکار و اندیشه خود در جهان تلاش می‌کند و باید این خصیصه انسان را یکی از آثار جهانی‌شدن دانست، درعین‌حال باید جهان‌شمولی ادیان را مدنظر قرارداد؛ زیرا صلح، عدالت، مبارزه با تبعیض، مخالفت با ظلم و… موضوعاتی است که ادیان آسمانی آن را دنبال می‌کنند و همه انسان‌ها نیز به لحاظ فطری و همچنین دارا بودن عقل سلیم خواهان این مواهب می‌باشند.
جهانی‌شدن در طول هدف انبیا الهی است باید در نظر داشت که زرتشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام هر کدام به دنبال تشکیل حکومت جهانی و ایجاد امت واحده بوده اند. از جهانی‌شدن می‌توان به عنوان یک فرصت حیاتی برای انتقال دستاوردهای گفتگوهای بین ادیان نام برد.
اسلام نه‌تنها برای معتقدات و آیین پیروان کتاب‌های آسمانی احترام قایل است، بلکه اصولاً این حق را برای آنان محفوظ شمرده که بتوانند در چارچوب عقل و برهان در مورد عقاید مذهبی خویش با مسلمانان به گفت‌وگو و بحث بپردازند و به طور آزاد و دور از تعصب از معتقدات خویش دفاع نمایند و در مقام بحث و مجادله نسبت به عقاید اسلامی برآیند.[۴۶۲]
رعایت اصول ادب، عفت و نزاکت در بیان، حتی در برابر خرافی ترین ادیان بستری برای گفتگوی مسالمت آمیز است.

مبحث دوم: اهانت مانع تساهل و بردباری مذهبی

از اصول گفتگوی تمدن و تعامل سازنده پیروان دین، پیشگیری از توهین به مقدسات یکدیگر است. توهین به مقدسات از سوی ادیان دیگر باعث ایجاد محدودیت‌ و عامل محرومیت از آزادی مذهبی و از بین رفتن حلم و کرامت پیروان ادیان در روابط و معاشرت‌های اجتماعی است و بستری برای نقض و سرکوب کردن آزادی‌های مذهبی پیروان ادیان و نفی همزیستی مسالمت‌آمیز است.

مبحث سوم: اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی

از بنیادی ترین مسئولیت‌های جامعه اسلامی در برابر ادیان، گسترش امنیّت و حمایت از کسانی است که در تابعیت حکومت اسلامی بوده اند. قوانین اسلامی تعرّض و آزار را به هر شکل منع کرده، تجاوز به شخصیت، جان، عرض و مقدسات را جایز نمی‌داند.[۴۶۳]
اسلام از هر فرصتی بهره می‌گیرد تا با برقراری رابطه دوستی با پیروان دیگر ادیان، بر مشترکات دینی – مذهبی تأکید نماید. صلح مبنای روابط طبیعی اسلام با دیگر ملل دانسته شده و با تأکید بر وحدت بشری و برابری همه انسان‌ها در وظایف و حقوق می‌گوید: اسلام سیاست صلح‌جویانه را به مسلمانان توصیه کرده تا هم بر روابط خودشان با یکدیگر حاکم باشد و هم بر روابطشان با دیگر ملت ها. بدین لحاظ، صلح به عنوان حالت اصلی رابطه میان انسان‌ها، زمینه همکاری و آشنایی شان را فراهم می‌آورد.[۴۶۴]
انسان در پرتو آزادی مذهبی و احترام به مقدسات، آرامش روحی روانی دارد و توهین، امنیّت روانی را به هم می‌ریزد. توهین و ناسزا به مقدسات انسان‌هایی که به مقدسات خود عشق می‌ورزند و با آن‌ها زندگی می‌کنند، ایجاد یک جنگ روانی خطرناک است و زیان‌های زیادی به بار می‌آورد. احترام متقابل بین صاحبان اندیشه، اساسی ترین اصل برای ایجاد محیطی امن و آسوده، به شمار می‌آید. احترام به ادیان و پیروان آن‌ها چنانچه همراه با اعتراف به واقعیت آنان باشد ارزشمند خواهد بود.
پیروان ادیان آسمانی از احترام برخوردارند، واقعیت وجودی آنان به رسمیت شناخته‌شده و آزار و اذیت ایشان جایز نیست. اسلام هرگز به دنبال براندازی آنان نبوده است. رعایت همین اصول احترام متقابل بین صاحبان اندیشه در ادیان توحیدی، گامی به سوی اتحاد بین ادیان به شمار می‌آید.[۴۶۵]
همزیستی مسالمت آمیز و زندگی توأم با آرامش و امنیت آرزوی همه انسان‌ها و واقعیتی است که دنیای معاصر بیش از هر زمان دیگر بدان نیازمند است. ادیان و پیروان نیک اندیش آن‌ها همواره در طول تاریخ به عنوان منادیان صلح و آرامش برای نیل به این حقیقت پیشگام بوده اند. در این میان، اسلام نیز همزیستی مسالمت آمیز در کنار دیگر ادیان آسمانی را به رسمیّت شناخته و به نیکی از آن دفاع نموده است. از نظر اسلام، صلح و تعامل میان انسان‌ها با آراء و اندیشه‌های گوناگون ارزشمند تلقّی گردیده است. ازاین‌رو، دعوت به اصول مشترک، پرهیز از تعصبات مذهبی، دوری گزیدن از تحمیل عقاید و احترام به حقوق ادیان از جمله نکاتی است که قرآن بدان‌ها سفارش نموده است. اسلام در عین توجه به حقوق انسانی همه انسان‌ها، بر به حق بودن خویش نیز اصرار ورزیده و راه‌های نفوذ و حاکمیت غیرمسلمانان بر مسلمانان را بسته است. رعایت اصول همزیستی مسالمت آمیز در زندگی با حضور پیروان ادیان تنها در سایه کرامت انسانی ممکن است. اسلام برای تحقق زندگی اجتماعی مسالمت آمیز و ایجاد اتحاد و همبستگی بین جامعه مسلمانان با غیرمسلمانان در داخل قلمرو اسلامی، گفتگوی بین ادیان را پیشنهاد نموده است که مهم ترین تأثیر آن بر روابط بین مسلمانان و دیگران، قطع مخاصمات مسلحانه بین آن‌ها و ایجاد روابط صلح‌آمیز است.[۴۶۶] برای برقراری وحدت ملی نیاز است.
اسلام ناب، مکتب وحدت و زندگی مسالمت‌آمیز است؛ توهین و دشنام را نمی‌پسندد و مورد انزجار خداوند قرارگرفته است.[۴۶۷] نگاه اسلام به حقوق بشر- مسلمانان و غیرمسلمانان- نگاهی عمیق و ژرف است؛ باید نسبت به همه انسان‌ها احترام و تسامح داشت. هنگامی که خداوند مردمان را به دادگری فرمان داده، آن را با نیکوکاری (احسان) مقارن ذکر کرده است.[۴۶۸]
بنا بر قاعده «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» تعارضی میان احکام عقل و شرع وجود ندارد. در اینجا نیز عقل به‌خوبی قباحت اهانت به مقدسات دیگر ادیان را می‌پذیرد و آن را موجب جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی بشریت و به‌تبع آن تزلزل و اختلال در آرامش فکری و روحی آنسان می‌داند و به شدت، این عمل قبیح را نکوهش می‌کند. در خصوص میزان و کیفیت مجازات اهانت کننده بایستی از ادله دیگر استنباط احکام کمک گرفت و به استناد مقدمات عقلی صرف نمی‌توان حکم اهانت کننده را مشخص نمود.
عقل حکم به این موضوع می‌دهد که آنچه نزد مولا دارای احترام است و به شکلی احترام آن، احترام مولا محسوب می‌شود، اگر مورد اهانت واقع گردد، مولا محق است که او را عقاب کند[۴۶۹] و عقاب نیز بی‌دلیل ممکن نخواهد بود؛ زیرا مولای حکیم، فعل قبیح انجام نمی‌دهد. عقاب بی‌دلیل قبیح است و از او صادر نخواهد شد، پس دلیل بر عقاب، انجام حرام یا ترک واجب است که آن نیز حرام است. پس‌ازاین طریق، نتیجه بر عدم جواز توهین به مقدسات ادیان گرفته می‌شود و این طریق، طریق إنّی یا «برهان إنّ» است.[۴۷۰]
 

فصل چهارم:

رابطه اهانت به مقدسات با آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی سیاسی

آزادی، گذشته از این که مورد توجه عقلا و هر انسانی می‌باشد، برداشت‌های غلط و ناصحیحی از آن می‌شود. چندی است توهین به مقدسات الهی ادیان به بهانه آزادی رواج یافته است. عدم اهانت به مقدسات مذهبی امری طبیعی و حتی ضروری خواهد بود؛ زیرا تعدّی به مقدسات در هر دین موجب جریحه‌دار شدن افکار و احساسات عمومی پیروان آن می‌گردد. همگان می‌بایست از حق عدم هتک حرمت و شرافت برخوردار باشند، لکن در مواردی افراد از محدوده آزادی خود خارج‌شده از آزادی‌های موجود سوء استفاده می‌نمایند و به این وسیله به حرمت و شرافت سایرین تعرّض روا می‌دارند.
در این بخش به بیان آزادی، انواع آن و رابطه اهانت به مقدسات با آزادی پرداخته می‌شود.

مبحث اول: آزادی و اقسام آن

آزادی از مفاهیم بسیار مأنوس و رایجی است که می‌توان آن را از جهتی جزء سلسله مفاهیم بدیهی معرفی کرد؛ اما اگر با تأمل و نگاه تحلیلی به آن نگریسته شود، چهره‌ای ناشناخته به خود می‌گیرد. به همین دلیل تعاریف مختلفی از آن ارائه‌شده که با تتبع در تعاریف آزادی، مواردی از قبیل قدرت و نیرویی که آدمی برای انجام یا ترک عمل خاصی از آن برخوردار است،[۴۷۱] دنبال کردن مصلحت خویش بدون آسیب رساندن به مصالح دیگران،[۴۷۲] رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا،[۴۷۳] نبودن غل و زنجیر و رداع و مانع به معنای امنیّت داشتن پس از ابراز عقاید و اندیشه‌ها،[۴۷۴] استقلال انسان از هر چیز جز قانون اخلاقی[۴۷۵] و … در سخنان بزرگان به چشم می‌خورد.
جایگاه آزادی بسیار رفیع است چنانکه خلاقیت و نوآوری انسان در سایه آزادی ظهور می‌کند.[۴۷۶] اگر جامعه‌ای آزادی فرد را محدود کند، افراد جامعه را کم عقل، کم جرأت و کم استعداد بار می آورد.[۴۷۷] رشد و شکوفایی استعدادهای قوی و همه جانبه انسان در شرایطی امکان‌پذیر است که اولاً افراد بتوانند از تمام امکانات و فرصت‌های موجود استفاده کنند ثانیاً هیچ مانعی در پیش روی نداشته باشند ثالثاً از هر گونه دغدغه و نگرانی رها باشند.
آزادی یکی از بزرگ‌ترین و متداول ترین آرمان ها و آرزوهای بشر بوده است.[۴۷۸] بشر در طول تاریخ به دنبال کشف حقیقت بوده و رقابت آزاد تنها راه دستیابی به حقیقت است، بنابراین کشفی صورت نمی‌گیرد مگر اینکه فعالیت و تلاش آزاد باشد.
کمالات معنوی نیز با آزادی قابل حصول است. «انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خویش برسد»[۴۷۹] انسان تنها موجودی است که خود راه خود را انتخاب می‌کند.
آزادی گوهر انسانیت است و سرشت آدمی، بزرگ‌ترین هدیه خدا به انسان است. «ملتها در طول تاریخ برای بدست آوردن آزادی قیام کرده‌اند. فلسفه همه قیام‌ها، رهایی از عبودیت پادشاهان و قدرتمندان خود سر بوده است و پیشوای آزادی پیامبران بوده اند.»[۴۸۰]
سخنان حضرت علی۷در موارد متعددی نیز حاکی از آن است که آن حضرت برای انسان آزادی و اختیار قائل است، ایشان با استناد به برخی آیات قرآن[۴۸۱] به بندگان خدا هشدار می‌دهد که شیطان شما را نشانه رفته است و قسم‌خورده شما را گمراه نماید و دین و دنیایتان را نابود سازد.[۴۸۲] این سخنان در شرایطی معنا پیدا می‌کند که انسان از آزادی عمل برخوردار باشد، اگر چنین نباشد بشارت و تهدید برای عواقب کردار بندگان امری باطل خواهد بود.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مقاله دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

«مگر کسانى که با گروهى که میان شما و میان آنان پیمانى است، پیوند داشته باشند، یا نزد شما بیایند درحالی‌که سینه آنان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود، به تنگ آمده باشد؛ و اگر خدا مى‏خواست، قطعاً آنان را بر شما چیره مى‏کرد و حتماً با شما مى‏جنگیدند. پس اگر از شما کناره‏گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است.»[۳۴۱] به مسلمانان توصیه می‌شود درجایی که نشانه ها و تمایل غیر مسلمانان را به صلح به دست آوردید، با آنان صلح کنید و مناسبات دوستانه برقرار کنید و حق هیچ گونه تعرض و اهانت به آن‌ها را ندارید.
بنابراین اهانت جایز نیست و این تا وقتی است که از حد خودشان تجاوز نکنند در این صورت آیا جواز توهین به مقدسات آنها صادر می شود امام صادق۷ در نامه ای که به پیروان خود نوشتند توصیه های مهم اخلاقی نمودند و از جمله آنها این بود : ظهور دولت اهل بیت واقع نمی شود مگر زمانی که تحت آزارشدید دشمنان قرار بگیرید پس باید دربرابرآن اذیت ها صبر کنید وهر چه با شما دشمنی کردند شما خشم خودرا فرو برید که خدا به پیامبرانش دستور صبر داده است وهمه پیامبران مورد اذیت قرار گرفتند وتکذیب شدند[۳۴۲]
از این روایت فهمیده می شود حتی درصورت اذیت کفار و تحت فشار قراردادن مسلمانان به انواع مختلف حتی تکذیب کتاب آسمانی مسلمانان وتوهین به آن کسی اجازه اهانت به مقدسات آنها را برای مقابله به مثل ندارد وهمانند پیامبران باید دربرابر تکذیب انها صبر نمود ولی اگر امنیت اسلام در خطر باشد از باب جهاد دفاعی در مقابل این تجاوزات و بی‌احترامی‌ها می‌ایستد و این به معنای جهاد دفاعی است و نه اهانت کردن، مشروعیت جهاد دفاعی آن چنان بدیهی و فطری است که حتی مخالفان جنگ نیز با اصل آن مخالفتی ندارند و آن را حق طبیعی هر فرد و دولتی می دانند.[۳۴۳] حقیقت دفاع دفع ظلم و فتنه و دفاع از دین خدا و انسانیت است. اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت، جنگ را آغاز نکرده است همچنان که تاریخ زندگی پیامبر شاهد است.[۳۴۴] به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند! «… نه ستم مى‏کنید و نه ستم مى‏بینید.»[۳۴۵]

بند دوم: مبانی روایی

روایاتی که دال بر کرامت انسانی است می‌تواند مبنای دلیل بر عدم اهانت به شخصیت‌های مقدس در ادیان باشد. در اسلام انسان در جایگاه بلند؛ وقار، اکرام و احترام قرارگرفته است و به احترام گذاشتن به دیگران و سخن نیک تأکید بسیار شده است و دوری جستن از دروغ، تهمت، تحقیر، اهانت، هتک حرمت، تمسخر دیگران را کاری ناشایسته می‌داند که به چند مورد اشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم۶: هیچ‌چیز نزد خدا گرامی تر از فرزند آدم نیست. عرض شد یا رسول‌الله حتی فرشتگان هم این‌گونه نیستند؟! پیامبر فرمود: فرشتگان بسان خورشید و ماه مجبورند.[۳۴۶]
ب) راوی از امام صادق۷می‌پرسد: آیا فرشتگان برترند یا انسان‌ها؟ حضرت در پاسخ، از قول امیرالمؤمنین علی۷می‌فرماید: خداوند در نهاد فرشتگان، عقل؛ در حیوانات، شهوت و در انسان‌ها، عقل و شهوت قرار داده است. آنگاه می‌فرماید: انسان‌ها می‌توانند با تسلّط بر عقل و سرکوب شهوت (چیرگی عقل بر شهوت)، به مقامی بالاتر از فرشتگان دست بیابند.[۳۴۷]
ج) امام صادق۷از پیامبر اکرم۶نقل می‌فرماید که پیامبر ۶فرمود: ذلیل‌ترین مردم کسی است که به مردم توهین نماید؛[۳۴۸] و چون که مؤمن ذلیل نمی‌باشد پس توهین نمی‌کند.
د) از امام باقر۷نقل‌شده است که: خداوند مبغوض می‌دارد هر شخص فحش دهنده هرزه زبان را.[۳۴۹]
شریعت مقدس اسلام برای همه موجودات حرمت و حریمی قائل شده است که بر همگان لازم است در حفظ حرمت و عدم هتک آن کوشا باشند. از حضرت صادق ۷ نقل‌شده که هر چیزی دارای حرمت است[۳۵۰] پس باید حفظ حرمت آن شود.
پیامبر اکرم۶فرمودند: هر کس به پیامبری دشنام دهد، کشته می‌شود و هر کس یار پیامبری را دشنام دهد، تازیانه می‌خورد.[۳۵۱]
صلح و همزیستی از اصلی‌ترین اصول مناسبات با پیروان سایر ادیان به شمار می‌رود. همزیستی به معنای پذیرش عقیده مخالف و ذوب شدن در دیگران، یا کوتاه آمدن از حق و دست کشیدن از آن نیست، بلکه همزیستی یعنی هرکسی با حفظ اصول و ارزش‌های خود، امنیت و صلح پایدار جامعه را پاس دارد و در کنار دیگران از حقوق طبیعی خویش برخوردار باشند. ائمه:؛ برای رسیدن به این هدف از هر فرصتی بهره می‌گرفتند و تا آنجا که با اهداف و روح کلّی اسلام (تشیّع) ناسازگار نبود، دست دوستی به‌سوی ادیان و مکاتب دراز می‌کردند.[۳۵۲]
رفتار و برخورد معصومین: نسبت به پیروان ادیان و فِرَق مختلف، عادلانه، عاقلانه، به دور از ظلم و تبعیض و مبتنی بر انصاف، انسانیّت و مهرورزی بود.[۳۵۳] یاسر خدمت‌گزار امام رضا۷می‌گوید: «از نیشابور نامه‌ای به مأمون رسید به این مضمون که مردی زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده ثروت زیادی را که از او باقیمانده میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند. قاضی نیشابوری آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا۷عرض کرد: ای سرور من در این موضوع چه می‌فرمایید؟ امام فرمود: زرتشتیان برای فقیران مسلمان وصیت نمی‌کنند، نامه‌ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات مسلمانان بردارد و به فقیران زرتشتی بدهد[۳۵۴]
مبنای اساسی رفتار و روش عملی معصومین؛ با پیروان سایر ادیان، الگوهای رفتاری قرآن کریم و استمرار سیره نبوی است. چه اینکه حضرت رسول۶نیز در دیپلماسی مترقّی خود با سران کشورهای غیرمسلمان – همچون خسروپرویز پادشاه ایران، قیصر سلطان روم، نجاشی پادشاه حبشه و…- رفتاری مبتنی بر اخلاق قرآنی اتّخاذ می‌نمودند،[۳۵۵] نامه‌های دعوت خود را با این آیه از قرآن کریم آغاز می‌فرمود: «بگو: اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به‌جای خدا به خدایى نگیرد.»[۳۵۶]
در این نامه‌ها به هیچ وجه زبان اهانت و توسل به خشونت در پذیرش اسلام به کار برده نشده است، بلکه دعوت به توحید، آن‌هم با پند و اندرز و خیرخواهی برای آنان است از این‌روست که خیلی از سران تحت تأثیر دعوت پیامبر اکرم قرارگرفته و دین اسلام را اختیار می‌کردند.
پیامبر۶با تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی، به سلب موانع برخورداری انسان از کرامت و اثبات آنچه کرامت انسان را به ارمغان می‌آورد، اقدام کرد. پیامبر۶پیام دعوت خود را در پاسخ به سؤال مفروق، یکی از بزرگان بنی شیبان چنین معرفی می‌کند: «در حقیقت، خدا به دادگرى، نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم بازمی‌دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد که پند گیرید.»[۳۵۷] مفروق گفت: به خدا که تو به تمامی اخلاق و اعمال نیک، دعوت کردی. مردمی که از حق روی گرداندند و تو را تکذیب کردند و با تو دشمنی ورزیدند، سخت گمراه‌اند.[۳۵۸]
معصومین، نسبت به پیروان ادیان و فرق مختلف، برخوردی مسامحه آمیز داشته‌اند که یک الگوی رفتاری در آداب معاشرت با غیرمسلمانان به شمار می‌آید. سلوک معصومین با عالمان مذاهب و سران ادیان به نحوی است که برخی از پیروان این فرق، به اشتباهات خود در مسائل اعتقادی و کلامی، اعتراف نموده و گاهی با آن‌ها به مباحثه می‌پرداختند و آن‌ها نیز با تساهل و تسامح و به دور از تعصّب و سختگیری، به بحث می‌پرداختند. معصومین؛ نه تنها با عالمان، خواص و شخصیت‌های مقدس ادیان برخورد درست و شایسته‌ای داشتند بلکه نسبت به عوام و تودهی این فرقه‌ها نیز با رفق و مدارا رفتار می‌نمودند.[۳۵۹] لطف و مدارای معصومین؛ در رفتار با غیرمسلمانان و حتی مخالفان به حدّی است که راوی می‌گوید: «به امام رضا ۷گفتم برای پدر و مادرم دعا کنم با این که حقّ امامان و آل پیامبر:را نشناختند. امام فرمود: به آن‌ها دعا کن و برای آن‌ها صدقه بده و اگر در قید حیات هستند و حق را نمی‌شناسند، با آن‌ها مدارا کن زیرا رسول خدا۶فرمود: خداوند مرا با رحمت مبعوث نمود نه با درشتی و نامهربانی.»[۳۶۰] در اهمّیّت رفق و مدارا با دیگر انسان‌ها در فرهنگ و سیره معصومین همین بس که آن‌ها یکی از خصوصیات مؤمن حقیقی را مدارا کردن با مردم معرفی می‌نمایند؛ چراکه خداوند عزّوجلّ، پیامبرش را به مدارا با بندگان، امر فرموده است.[۳۶۱]
روایات فراوانی دیگری است که احترام به شخصیت‌های مقدس ادیان و مقدسات آن‌ها قابل استنباط است که در ذیل به چند مورداشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم ۶: «هرکس به یکی از معاهدان اسلام، ستم روا دارد و بالاتر از طاقت او تکلیفی بر او تحمیل نماید، روز قیامت خودم دشمن او خواهم بود.»[۳۶۲] معلوم است که توهین به شخصیت‌های مقدس آن‌ها موجب آزار معصومین:می‌شود.
ب) پیامبر اکرم۶: «هرکس اهل ذمّه را آزار رساند، مرا آزار رسانده است.»[۳۶۳]
ج) پیامبر اکرم۶: «به فقیران از پیروان همۀ ادیان الهی صدقه بدهید.»[۳۶۴]
د) امام علی۷در بخشی از نامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید: «ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پر عاطفه و سینه‌ای لبریز از محبت بنگر. زنهار که چون درنده‌ای به غارت جان و مال آنان بپردازی؛ فرمان‌برداران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمان و برادر دینی تو هستند و یا پیروان مذاهب بیگانه‌اند که در این صورت همانند تو انسان‌اند.»[۳۶۵]
مالک اشتر فرمانروای ملّتی شده بود که به تبعیت سیاسی حکومت اسلامی درآمده ولی اکثریت آن مسیحی و اقلیت آن مسلمان بودند. برای اداره چنین کشوری، امام۷چنان به مراعات حداکثر مصالح و منافع عمومی مردم مصر دستور می‌دهد که گویی میان آنان حتی یک مسلمان وجود ندارد.
ه) داستانی نقل‌شده است که: امام صادق۷دوستی داشت که همواره امام و هم رکاب ایشان بود. روزی به علت عقب افتادن غلامش از وی، غلام را صدا زد، اما جوابی نشنید، برای بار دوم و سوم نیز صدا زد و جوابی نشنید، بعد عصبانی شده و گفت: ولد الزنا کجایی؟ به محض بیرون آمدن این جمله رکیک از زبان او، امام صادق۷ایستاد و با ناراحتی بسیار دستان خود را به کمر گرفت فرمود: سبحان‌الله! نسبت ناروا به مادر او می‌دهی؟ تصوّر من این بوده که انسان باتقوا و با ورعی هستی، اما امروز فهمیدم که هیچ تقوایی نداری، آن مرد گفت: فدایت شوم من که چنین نسبتی به او دادم واقعاً میدانم که مادر او مشرک و از کشورهای دوردست است. امام فرمود: آیا نمی‌دانی که هر قوم و گروهی به تناسب عقاید خود، ازدواجی دارند؟ از من دور شو! راوی می‌گوید: من تا آخر عمر ندیدم که امام صادق۷با او رفت‌وآمدی داشته باشد.[۳۶۶]
و) امیرالمؤمنین۷هنگامی که شنید گروهی از یارانش در روزهای جنگ صفین به لشکر شام دشنام می‌گویند فرمود: «به‌راستی‌که من نمی‌پسندم شما دشنام‌گو باشید.»[۳۶۷] این روایت بیانگر این است که مؤمن توهین نمی‌کند.
ز) در رساله امام صادق۷که به اصحاب خود نوشته است آمده است که: «از دشنام گفتن به دشمنان خدا اجتناب کنید هر چند عناد و دشمنی خود را به گوش شما برسانند تا مبادا از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند.»[۳۶۸]
ح) امام علی۷ وقتی خبر کشیده شدن خلخال از پای یک زن ذمه را شنید فرمود: «اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است»[۳۶۹] بیانگر این است که امنیت غیر مسلمانان را همانند مسلمانان به وجود می‌آوردند و حق هیچ گونه تعرض و اهانتی به ادیان دیگر نبود.
روایاتی که ذکر شد دلیلی بر اثبات جایز نبودن توهین به شخصیت‌های مقدس ادیان است.

گفتار دوم: معابد

عبادت از ضروریات هر دینی است. پیروان ادیان می توانند آزادانه به عبادت بپردازند و معابدی برای خود داشته باشند. مسلمانان نیز نمی توانند متعرّض عبادت آن‌ها گردند و به معابد آنان، توهین کنند. اسلام به پیروان ادیان، آزادی در انجام عبادت که لازمه‌اش حقِ داشتن معبد و پرستشگاه می‌باشد را داده است.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران در مسجد النبی به حضور پیامبر اسلام۶رسیدند، پیش از آنکه وارد مذاکره شوند اظهار کردند که وقت نماز رسیده است پیامبر۶اجازه داد که نماز خود را در مسجد بخوانند و آنان درحالی‌که رو به مشرق ایستاده بودند نماز به‌جای آوردند.[۳۷۰]
اقلیت‌های مذهبی در اسلام محترم هستند و همه گونه آزادی برای انجام فرایض مذهبی خوددارند و حکومت اسلامی موظّف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت کند.[۳۷۱]
نظر فقها در مورد معابد ادیان دیگر در کشور اسلامی به شرح ذیل می‌باشد:

  1. معابدی که قبلاً در شهرها وجود داشته، سپس اسلام به آن منطقه گسترش‌یافته است و اکثریت آنان مسلمان شده اند یا شهر به دست مسلمانان افتاده است، اتفاق نظر بر این است که به این گونه معابد هیچ‌گونه اهانتی نمی‌شود. دلیل بر این حکم علاوه بر احادیث، عمل اصحاب می‌باشد.[۳۷۲]

۲) معابدی که در اراضی صلح ساخته می‌شود، بستگی به شرایط و مواد صلحنامه دارد مثلاً اگر با اهل آن سرزمین صلح کرده‌اند که زمین از آنان باشد و خراج بدهند و یا در صلح‌نامه شرط احداث معبد را لحاظ کرده‌اند، می‌توانند معبد بسازند و توهین به چنین معابدی جایز نیست. اگر در صلح‌نامه زمین از آنِ مسلمانان اعلام‌شده، چنانچه در صلح‌نامه شرط نکرده باشند، نمی‌توانند معبد بسازند. اگر امام مصلحت دید که در صلح‌نامه قسمتی از زمین مختص مسلمانان را برای ساختن معبد در اختیار ادیان قرار دهد مجاز به انجام آن است، همان‌طور که اگر صلاح ببیند می‌تواند همه آن را در صلح‌نامه به ادیان واگذار کند؛[۳۷۳] چون اگر امام مصلحت مسلمانان را در موردی ببیند، موظف است آن را در راستای مصلحت انجام دهد.
۳) معابد تازه تأسیس در شهرهای اسلامی، در شهرهایی که به دست مسلمانان ساخته‌شده یا در جنگ به دست آنان فتح‌شده است؛ چون اراضی از آن مسلمانان است، پیروان ادیان نمی توانند در آنجا معبد بسازند، چراکه پیامبر۶از ساختن کنیسه و معبد در کشور اسلامی نهی کرده‌اند.[۳۷۴] برخی از فقها[۳۷۵] این عدم جواز را موکول به شرط در قرارداد ذمّه کرده‌اند؛ اگر در قرارداد ذمّه این شرط لحاظ شده، جایز نیست به این استدلال که شاید کمک به گناه باشد. چنان چه در صلح‌نامه از ساختن معبد سخنی به میان نیامده و مطلق گذاشته شود،‌احتمال دارد که با ساختن معبد قرارداد ذمّه نقض شود؛ زیرا ماندن اهل کتاب در کشور اسلامی بدون انجام عبادتشان ممکن نیست، پس نمی‌توان از ساختن عبادتگاه جلوگیری کرد همچنان که از ساختن مسکن نمی توان آنان را باز داشت.[۳۷۶] البته اجازه زندگی دادن به آنان در کشور اسلامی قرینه حالیه است که اجازه انجام عبادت به آنان داده‌شده و از آنجا که برای عبادت نیاز مبرم به معبد دارند، پس بر اساس قرارداد ذمّه گرچه قید هم نشده، می‌توانند معبد بسازند.[۳۷۷] به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق فقها، احداث معبد برای ادیان در کشور اسلامی ممنوع است. حال این سوال مطرح است که وقتی اسلام به اهل کتاب اجازه سکونت در کشور اسلامی را داده، چگونه می‌توان تصوّر کرد که اجازه عبادت نداده است؟ در پاسخ می‌توان گفت که اسلام به آنان اجازه انجام عباداتشان را در کشور اسلامی حتی در بعضی مواقع بر حسب مصلحت در مساجد مسلمانان داده است – همچنان که پیامبر به نصاری نجران اجازه اقامه نماز در مسجد النبی را دادند- و بر مسلمانان توهین به معبد آنان را ممنوع کرده است و گفته فقهایی که به صورت احتمال بیان‌شده خالی از وجه نیست؛ چون ممکن نیست اجازه سکونت به آنان داده شود، ولی اجازه عبادت داده نشود و محل عبادت همچون مسکن از حقوق اولیه ادیان به شمار می‌رود.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است