بررسی میزان مشارکت اجتماعی جوانان شهر جوانرود- قسمت ۶

ازکیا و غفاری (۱۳۸۰) در تحقیقی تحت عنوان “بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت اجتماعی در نواحی روستایی شهر کاشان”، پیوند بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند. داده های جمع آوری شده از جامعه مورد مطالعه، دلالت بر وجود رابطه معنادار در سطح اطمینان ۹۹ درصد بین دو متغیر میزان اعتماد اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی دارد. یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی نیز افزایش پیدا کرده است. البته این تاثیربخشی صورتی یک جانبه ندارد بلکه حالتی چند جانبه و متعامل دارد و نوعی رابطه تعاملی بین دو متغیر اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی وجود دارد که هر یک مقوم دیگری است و برآیند این رابطه متعامل، گسترش فضای عمومی است که با تنوع نهادهای مشارکتی و جمعی شناخته می شود.
در پژوهش های شرفخانی و شیانی (۱۳۸۱) و شفیعی (۱۳۸۵) به سن، جنس، شغل، تحصیلات، احساس تعلق اجتماعی، احساس مالکیت بر امور شهری، سنت گرایی، رضایت از خدمات شهری و عضویت در تشکل ها، به عنوان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی اشاره شده است.
در پژوهش متین (۱۳۷۸) مشارکت را چند بعدی دانسته، معتقد است که مبانی روان شناختی، رضایتمندی، رفع نیازهای انسان، نیاز انسان به مشارکت و سلامت روانی و انگیزش، به شکل علاقه و نفرت در مشارکت تأثیرگذار است.
اکبری (۱۳۷۵) تحقیقی تحت عنوان ” موانع مشارکت زنان در اجتماع” انجام داده است، موانع موجود را به دو دسته برونزا و درونزا تقسیم می کند. موانع درونزا شامل ساختار جنسی زنان، دوره های زایمان و تربیت کودکان و.. . می باشد که باعث محدودیت و کناره گیری زنان از فعالیتهای اجتماعی می گردد. به همین ترتیب، موانع برونزا شامل عدم تخصص و سواد، عدم خودباوری و اعتماد به نفس می باشد. وی در نهایت نتیجه می گیرد که موانع و مسائل موجود بر سر راه مشارکت زنان در جامعه، بیشتر یک پدیده برونزا است و به زنان از شرایط پیرامون تحمیل گردیده است. بنابراین با حذف این موانع و اصالت دادن به نقش زنان می توان بسیاری از موانع و مشکلات موجود را برداشته و زنان نیز سهمی در فعالیتهای اجتماعی داشته باشند.
۲-۱۴-۲ تحقیقات خارجی
ایوان اسکوفر و ناریون گوریناس (۲۰۰۴) در مقاله ای با عنوان “زمینه های ساختاری مشارکت مدنی: مطالعه عضویت در انجمنهای داوطلبانه با دیدگاهی تطبیقی” عضویت در انجمنها را در ۳۲ کشور، با استفاده از روش تحلیل داده های ثانویه آزمون کرده اند و آنرا تحت تاثیر تفاوت بین ساختار دولتها، نهادهای سیاسی و فرهنگ سیاسی ملتها دانسته اند. این متغیرها، هم میزان مشارکت و هم نوع انجمنهایی که افراد در آن فعالیت می کنند (جنبشهای جدید یا قدیمی) تعیین می نمایند.
رنه بکر (۲۰۰۳) در مقاله خود با عنوان “عضویت در انجمنهای داوطلبانه، منابع اجتماعی شخصیت یا هر دو” با تحلیل داده های ثانویه به بررسی سهم عوامل جامعه شناختی مانند تحصیلات، درآمد، وابستگی مذهبی و سرمایه اجتماعی و عوامل روانشناختی مانند نوع شخصیت در توضیح فعالیت در انجمن های داوطلبانه می پردازد و در پایان نتیجه می گیرد که عوامل روانشناختی در صورتی قادر به تبیین این مسأله هستند که تاثیر عوامل جامعه شناختی در آنها مورد بررسی قرار گیرد.
باب پرایس (۲۰۰۲) در تحقیقی با عنوان “سرمایه اجتماعی و عوامل تاثیرگذار بر مشارکت مدنی” با انجام مصاحبه های عمیق با ۳۲ نفر از رهبران انجمنهای داوطلبانه در تگزاس، نتیجه گرفته که علیرغم تأکیدات بر نقش فرهنگ و ارزشها در چنین فعالیتهایی، متغیرهای اقتصادی در متاثر ساختن درگیری و فعالیت افراد در این انجمنها اهمیت بسیاری دارد.
۲-۱۵ چارچوب نظری تحقیق
شکلی از تفکر عقلانی منجر به رشد مشارکت شده که رسالت آن سهیم نمودن انسان در سرنوشت خویش است. شکلگیری و استمرار این فرآیند در جامعه، مستلزم وجود عوامل و شرایط بسیاری است.
مبنای نظری این تحقیق بر اساس نظریه های اندیشمندان مکتب نوسازی و روانشناسان اجتماعی بنا شده است .
صاحبنظران مکتب نوسازی بر تفکیک و تمایز دو نوع جا معه سنتی و مدرن تأکید می ورزند. بنابراین تقسیم بندی، جوامع مدرن دارای ویژگی هایی از قبیل داشتن اقتصاد پیشرفته، انواع تکنولوژی های جدید، سازمان های اجتماعی تمایز یافته، ثبات و توسعه سیاسی، بالا بودن سطح تحصیلات، بهداشت و درمان و … میباشد. لذا بر اساس این ویژگی های عینی و بیرونی، رفتار اجتماعی و طرز تفکر افراد نیز متناسب با آن شکل گرفته است که یکی از مهمترین آنها مشارکت افراد در امور سیاسی و اجتماعی میباشد. از سوی دیگر در مقابل این جوامع، جامعه سنتی قرار دارد که به سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نرسیده است و مجموعه مسائل و مشکلات ناشی از عدم توسعه در زمینههای یاد شده، موجب کم رنگ بودن مشارکت در معنای واقعی در زندگی اجتماعی و سیاسی افرد در این گونه جوامع می باشد. تحقیقات انجام شده در قالب این مکتب گویای آن است که در بین جوامع، جوامع برخوردار از عناصر توسعه یافتگی و به تبع آن از میان افراد هر جامعه، افراد
برخوردار از سطوح بالای اقتصادی و اجتماعی دارای زمینهها و انگیزههای بالاتری برای مشارکت در ابعاد اجتماعی و سیاسی هستند.
لرنر[۱] در نظریه نوسازی خود، با تکیه بر چهار متغیر شهرنشینی، سواد، دسترسی به رسانهها و مشارکت، این عوامل را به یکدیگر وابسته میداند و معتقد است هر چه از شخصیت سنتی به

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

طرف شخصیت متجدد و مدرن حرکت کنیم، همبستگی این چهار متغیر رو به افزایش میگذارد. روند رو به تزاید شهرنشینی، افزایش سواد را به دنبال داشته که به تبع آن باعث افزایش میزان تماس با رسانهها شده و در نهایت تقویت مشارکت را در پی دارد. بنابراین به عقیده لرنر، جامعه جدید، جامعه مشارکتی است و فراگرد نوسازی، حرکت از جامعه سنتی به جامعه مشارکتی میباشد(غفاری و نیازی، ۱۳۸۶، ۵۰).
اینکلس[۲] در قالب نظریه نوسازی، با اشاره به نه ملاک برای انسان مدرن، معتقد است، متغیرهایی نظیر شهرنشینی، تعلیم و تربیت، ارتباط رسانهای صنعتی شدن، سیاسی شدن و زمینه های عقیدتی، ارزشی، فکری، احساسی و رفتاری، بر انسان مدرن دخیلاند و او را بر خلاف اسلاف سنتی، به مشارکت بیشتر وا میدارند. (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
دال[۳]، در کتاب « تجزیه و تحلیل جدید سیاست» مشارکت سیاسی را مورد تحلیل قرار داده و عوامل تسهیل کننده ورود به مشارکت سیاسی را مطرح نموده که به مدل دال در مشارکت سیاسی معروف است. وی عوامل مؤثر و زیربنایی در شکل گیری مشارکت را این گونه بر میشمرد. فرد برای پاداشهای حاصله از مشارکت ارزش بالایی قائل باشد، مکانیسم مشارکت را در نیل به هدف در قیاس با سایر مکانیسم ها مؤثرتر بداند، نسبت به نتایج اطمینان لازم را داشته باشد، در ورود به فرآیند مشارکت و در جریان مشارکت خود را مواجه با مشکلات و موانع زیاد نبیند. بنا بر نظر دال، وقتی فرد از فعالیت، انتظار دریافت پاداش کلان را داشته باشد، تمایل به غلبه بر مشکلات و موانع در او زیاد میشود و حتی هزینههای آن را تحمل میکند(دال، ۱۳۶۴، ۳۵).
گائوتری[۴]، جهت ایجاد بسترساز یهای مناسب برای مشارکت مردم، حداقل چهار شرط عمده را لازم مداند. این شروط عبارت اند از: ایدئولوژی مشارکت (بعد هنجاری)، نهادهای مشارکتی (بعد سازمانی)، اطلاعات کافی و امکانات مادی و تخصصی لازم. وجود این شروط به عقیده گائوتری، به نهادینه کردن و تثبیت فرآیند مشارکت در جامعه منجر میشود(پناهی، ۱۳۸۳: ۷۵-۷۶).
آلموند و پاول[۵]، ضمن تأکید بر تحصیلات، درآمد و رتبه شغلی افراد در تعیین پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان معتقدند که شهروندان تحصیلکرده، ثروتمند و بهرهمند از مهارتهای حرفهای بالاتر، احتمال بیشتری دارد که واجد ایستارهای مشارکت جویانه باشند. منابع و مهارتهایی که این گونه افراد در زندگی خصوصی خود به دست میآورند، در موار دی که وظیفه یا ضرورت حکم کند، میتواند این شهروندان را به سهولت به مشارکت سیاسی بکشاند(آلموند و پاول، ۱۳۸۰، ۱۳۸).
از دیدگاه روانشناسان اجتماعی مشارکت افراد در جامعه، برآیند ارتباط متقابل عوامل اجتماعی و روانشناختی می باشد. در این راستا به نظر سیمن «ساختار بوروکراسی جامعه مدرن، شرایطی را ایجاد کرده است که در آن از یک سو ، انسان ها نمی توانند علاقه و نتایج اعمال و رفتارهای خود را کنترل کنند
و از سوی دیگر ، کنترل جمعی و سیستم پاداش اجتماعی نیز به گونه ای است که فرد بین رفتار خود و پاداش حاصل از جامعه نمی تواند ارتباطی برقرار کند. در چنین شرایطی، احساس انفصال و بیگانگی بر فرد مستولی می شود و او را به کنشی منفصل و ناسازگار در قبال جامعه سوق می دهد»(محسنی تبریزی، ۱۳۷۵: ۹۷).
لوین[۶] با رویکرد روانشناختی به توضیح انفعال، بیگانگی و نیز تعیین حدود آسیب شناختی مشارکت، در یکی از انتخابات شهرداری بوستون آمریکا پرداخته است. وی معتقد است که گروه های اجتماعی مختلف از نظر احساس، هر یک از جنبه های چهارگانه بی قدرتی، بی معنایی، بی هنجاری و از خود بیزاری در شرایط متفاوتی به سر می برند. لوین بیگانگی سیاسی و اجتماعی را حالتی می داند که بر اساس آن، فرد خود را به عنوان بخشی از روند سیاسی و اجتماعی جامعه به شمار نمی آورد. (لوین به نقل از دهقان، ۱۳۸۴، ۵۷).
سیلز، از منظر روانشناختی – اجتماعی در پی بیان عوامل تأثیرگذار بر مشارکت است. به نظر وی، افراد در بطن نیروهای اجتماعی (منزلت، تعلیم، تربیت، مذهب و. .. )، محاط شده اند. سیلز معتقد است که سه دسته متغیر نیروهای اجتماعی ، تفاوت های شخصیتی و محیط های اجتماعی به شدت با هم مرتبط و به یکدیگر آمیخته شده اند و هر تغییری در هریک از آنها، مشارکت را کاهش یا افزایش می دهد، لذا اگر تحلیلی صرفاً مبتنی بر یکی از آنها باشد، گمراه کننده و ناقص است (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
کولین جامعشناس توسعهگرا، توسعه را برآمده از ساختار اجتماع می داند، وی بر آمادگی ذهنی و وجود انگیزه های شخصی برای تحقق مشارکت و توسعه تأکید می ورزد. مشارکت مؤثر مستلزم وجود انگیزه های شخصی است. به عبارتی مشارکت، قبل از اینکه نمود عینی بیابد، پدیده ای ذهنی است که باید آن را در افکار، عقاید، رفتار و فرهنگ مردم جستجو کرد. برای درونی سازی فرهنگ مشارکت، باید بسیاری از قالب های پیش ساخته ذهنی را دگرگون ساخت و این امر بدون کار فرهنگی میسر نمیشود(وطنی، ۱۳۸۶، ص ۳۲).
باتوجه به این که مشارکت اجتماعی فعالیتی عملی میباشد، پس از بررسی نظریات و مفاهیم مرتبط با مشارکت اجتماعی، به بررسی نظریه کنش اجتماعی پارسونز پرداخته میشود تافضای مفهومی مشارکت روشنتر گردد. یکی از زیر سیستمهای نظری
ه پارسونز، نظام شخصیت میباشد که در تعامل با دیگر زیرسیستمها، به پیشبرد کنش اجتماعی یاری میرساند. نظریه پارسونز درباره کنش اجتماعی به دلیل جامعیت و توانایی بالایی که برای تبیین مشارکت اجتماعی دارد، به عنوان یکی از پایههای نظری اصلی این پژوهش انتخاب شد. پارسونز با مطالعه و ترکیب افکار و آرای صاحب نظران قبل از خود سعی در ارائه مدلی عام نموده که بتواند در قالب آن،
کنش اجتماعی را در رابطه با تمام عوامل ممکن، از جمله محیط طبیعی، نظام ارگانیستی، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی، ارزشهای غایی، ساختارهای اقتصادی، ساختارهای سیاسی و نهادهای فرهنگی در سطح خرد و کلان تحلیل کند.
با بکارگیری نظریه پارسونز، در مورد تبیین مشارکت اجتماعی، باید اثر نظام فرهنگی غالب را (که در نظریه پارسونز بالاترین سطح اطلاعات را دارد) در ساختن شخصیت افراد، از طریق فرآیند اجتماعی کردن در خانواده و مدرسه و غیره بررسی کرد، که آیا در فرهنگ غالب و خرده فرهنگ یک خانواده، ار شهای مناسب مشارکتهای اجتماعی به افراد منتقل میشود یا خیر. مثلاً، شخصیت افراد خاصگراست یا عامگرا؟ آیا افراد با هم همسو هستند یا خیر؟ براساس نظریه پارسونز هرچه عامگرایی و همسویی در فرهنگ و شخصیت مردم بیشتر باشد باید انتظار مشارکت اجتماعی بیشتری داشت. لذا اگر ما بتوانیم مجموع های از ارزشها و قوانین و باورهای عام داشته باشیم، میتوانیم در انتظار داشتن شخصیت عام گرا نیز باشیم. بنابراین برای بالا بردن سطح مشارکت افراد باید قوانینی بوجود آید و تعمیم پیدا کند تا سبب پیوند افراد گردد، هرچه همفکری، همدلی و همگامی افراد در خانواده بیشتر باشد، مشارکت اجتماعی بیشتر خواهد بود.
پارسونز متغیرهای الگویی خود را درباره سطح تکامل جوامع شامل مواردی چون علاقهمند بودن در برابر بی علاقگی، جهت گیری جمعی در برابر جهت گیری فردی، عام گرایی در برابر خاص گرایی، عقل گرایی در برابر سنتگرایی، فعال گرایی در برابر انفعال گرایی، مساواتطلبی در مقابل سلسله مراتب می داند. هرچه جوامع به طرف صنعتی شدن پیش بروند، باید گرایش بیشتری به طرف اول طیف داشته باشند، که تناسب با مشارکت اجتماعی رسمی فعال دارد. به عبارت دیگر پارسونز خصوصیات جوامع مدرن را وجود عناصری چون هنجارهای عام، فعال گرایی، آزادی و عقلگرایی میداند(توسلی، ۱۳۸۰؛ اسکیدمور، ۸۳-۸۷).
از این رو، در خانواده هایی که ویژگی های مدرنیسم را پذیرفتهاند، یعنی سطح تحصیلات بالاتر است و زنان در عرصه های اجتماعی حضور دارند، ساختار قدرت افقیتر بوده و افراد آزادی بیشتری در تصمیمات شخصی دارند و در تصمیمات خانوادگی نیز از نظرات آنها استفاده می شود. تجربهی مشارکت در تصمیم گیریهای خانوادگی، منجر به شکل گیری نگرش خاصی در افراد نسبت به حضور در فعالیتهای اجتماعی میشود(ساروخانی و دودمان، ۱۳۸۸).
همچنین در این تحقیق از مبانی نظریه ساختاربندی گیدنز استفاده شد. نظریه ی ساختاربندی گیدنز در فهم مشارکت اجتماعی، از اهمیت برخوردار است. گیدنز بر قوانین و منابع در اختیار کنشگران در کنش متقابل تأکید می کند. افراد از قوانین روزمره استفاده کرده، از آنها به عنوان ابزار در رسیدن به هدف سود میجویند. منابع می تواند درآمد، شغل، مسکن، محل سکونت در شهر و یا وضعیت تأهل و سن باشد. رضایتمندی مردم از مسؤولان در شهر، اعتقاد به حقوق شهروندی، وابسته به برداشت ها و تفاسیر مردم نسبت به قوانین موجود در جامعه و کارآمدی آنهاست (گیدنز، ۱۳۷۳).
در دورهی اخیر، با توجه به اهمیت مشارکت در عرصههای حیات اجتماعی و مدنی و نیز برای تبیین این رفتار جمعی، چهارچوبهای نظری متنوعی در اشکال مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی مطرح شده است، که وان آنها ر ا به دو دسته تقسیم کرد: دستهی اول نظریه هایی که مستقیماً به بحث در مورد مشارکت پرداختهاند و عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی و اجتماعی را بیان کردهاند(نظریههای معاصر مشارکت)؛ و دستهی دیگر که برای تبیین مشارکت به عنوان نوعی رفتار هدف دار به کار میروند و میتوان از آنها به عنوان نظریههای کنش نیز یاد کرد.
اینگل هارت[۷] افزایش مشارکت در مغرب زمین را با سه عامل ارتقای سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، دسترسی به رسانه ها و تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت زنان، و تغییردر اولویت های ارزشی مردم (از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی) هم بسته میداند(قانعی راد و حسینی، ۱۳۸۴).
برتون[۸](۱۹۹۷) معتقد است که در میان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی، دو عامل به طور خاص ارزشمند است؛ ویژگیهای شخصی و فرصت های ساختاری. مقداری از مشارکت به وسیلهی عواملی چون سطح سواد، طبقهی اجتماعی فرد، علائق مذهبی، و انگیزههای شخصی تبیین میشود و فرصت مشارکت نیز، به دلیل آن که برای افراد متعلق به گروههای مختلف متفاوت است، میزان مشارکت را تعیین میکند(برتون ۱۹۹۷).
هلی[۹](۱۹۹۷) مشارکت اجتماعی افراد را با چند دسته از عوامل تبیین میکند:
۱ – عوامل مرتبط با ویژگی های فردی، مانند پایگاه اجتماعی- اقتصادی فرد در جامعه، که باعث میشود وی هر فعالیت اجتماعی، یا به طور عادی هر راه برد شخصی را که باعث پیشرفت نسبت به والدین، امید به اشتغال، آموزش، و امید به آینده می شود مفید تلقی کند؛
۲– سطح تحصیلات؛
۳– گروه سنی؛
۴ – جنسیت و سویه گیری جنسی؛
۵– زمین
ه ی خانوادگی، شامل محل اقامت، میزان مشارکت والدین، وضعیت تأهل، و محیط اجتماعی شدن.
او همچنین در مورد محرک های اجتماعی، به عواملی چون شناخت عامه از مهاجران، تنوع فرهنگی گروههایی که با جامعه همکاری می کنند، پیکار با تبعیض، وسعت گروههای مرجع در ساختارهای اجتماعی، خط مشی های حمایت کننده، و برنامههایی برای فعالیت مؤسسه های قومی اشاره می کند. به عقیده ی او، به دلیل آن که این فرصت ها برای وابستگی و فعالیت هایی مانند همیاری چندجانبه و کارهای داوطلبانه تعیین کننده است، می تواند خط مشی هایی را برای فعالیت های اجتماعی محلی و مخصوصاً افراد جوان فراهم کند.
۲-۱۶ مدل مفهومی تحقیق

بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه …

ابعاد سرمایه اجتماعی…………………………………. ۸۵
بررسی رابطه سرمایه اجتماعی و هویت ملی…… ۸۶
فصل سوم:روش اجرای تحقیق…………….. ۱۰۳
مقدمه…………………………………………………………. ۱۰۴
جامعه آماری نمونه‌گیری …………………………… ۱۰۴
بر آورد حجم نمونه…………………………………… ۱۰۵
واحد مشاهده………………………………………… . ۱۰۶
واحد تحلیل……………………………………………. .۱۰۶
شیوه نمونه گیری…………………………………….. .۱۰۶
تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها ………………. ۱۰۷
منزلت شغلی………………………………………….. .۱۱۵
ابزار تحقیق …………………………………………….. ۱۱۶
متغیر وابسته: هویت ملی………………………….. ۱۱۶
متغیر مستقل :سرمایه اجتماعی ………………. ۱۲۱
پایگاه اقتصادی و اجتماعی ……………………….. .۱۲۴
منغیرهای زمینه ای ……………………………………. ۱۲۴
اعتبار و پایایی ………………………………………….. ۱۲۵
روش های تجزیه و تحلیل داده ها ……………….. .۱۲۹
فصل چهارم: نتایج و یافته‌های تحقیق……… ۱۳۱
مقدمه…………………………………………………………. ۱۳۲
تحلیل توصیفی داده ها……………………………….. ۱۳۲
تحلیل های استنباطی…………………………………. ۱۵۱
فصل پنجم: بحث و پیشنهادات……………… ۱۶۲
نتایج حاصل از تحلیل های آمار استنباطی …… ۱۶۴
محدودیت ها………………………………………………. ۱۶۹
پیشنهادات…………………………………………………. .۱۷۰
منابع……………………………………… ۱۷۱
پیوستها و ضمایم…………………………… ۱۷۳
فصل اول:
مقدمه و کلیات
۱-۱-مقدمه:
همانطور که قابل مشاهده است با توجه به تنوع قومی که در ایران وجود دارد و یکی از نمونه های استثنایی در میان کشورهای دنیا است و نیاز به حفظ نظم موجود که از لوازم اصلی آن تقویت هرچه بیشتر هویت ملی است که بتوان از تهدیدهای روزافزون فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی و اثرات آن را تا حدودی کاهش داد تا این قومیتها قابلیت ها و تلاش های خود را معطوف به مای ایرانی و کشور با سابقه شان کنند. در این عرصه تاکید بر داشته های فرهنگ خودی میتواند از مناسبترین راه حل ها باشد.
اندیشمندان علوم اجتماعی هر کدام از نقطه نظری به تعریف هویت پرداخته اند مثلا گیدنز هویت را عبارت میداند از: خود شخص آن طور که شخص خودش را تعریف می کند.از نظر او هویت انسان در کنش متقابل با دیگران ایجاد شده و در جریان زندگی پیوسته تغییر می کند.
کشور ما در حال گذار است و با تحول و مسایل خاصی روبه روست مساله اساسی این است که امروزه مردم با مشکلات موجود در جامعه که خود برگرفته از نابسامانی هویتی ناشی از عدم جدایی کامل از هویت گذشته و اتصال به هویت جدید است این امر در میان اقلیتها به خصوص موجب می شود تا نسبت به فرهنگ حال و گذشته خویش احساس تعلق کمتری داشته باشند و موجب بحران هویتی شود.
از دید برخی صاحبنظران شواهد بسیاری دلالت دارد که شتاب و گستردگی تحولات جهان معاصر سبب شده تا هویت جوانان به خصوص دایما در حال تغییر و بحران باشد و زمینه ای در جهت سردرگمی ها –نابسامانیهای هویتی- عدم تعهد- پایمالی منافع ملی و پیدایش بحران هویت گردد(عبدالهی- ۱۳۷۵: ۱۵۸).
با توجه به مطالبی که گفته شد مشاهده می شود که هویت ملی را میتوان یکی از مهمترین شاخص هایی دانست که موجب همبستگی اجتماعی می شودو هویت ملی در اینجا به معنای مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگیهای فرهنگی – سیاسی –تاریخی و جغرافیایی است که طی آن افراد در قبالش احساس همبستگی –تعهد و وفاداری میابد.
مقوله هویت ملی و ابعاد آن یکی از مهمترین مسایل و چالشهای فرهنگی می باشد که از دوران گذشته بویژه در سده های اخیر یعنی پس از آشنایی ایرانیان با مغرب زمین همواره وجود داشته است و غالبا به صورت تعارض بین هویت ملی و مذهبی بوده است.
در حقیقت هویت ملی همچون شمشیر دو لبه ای است که هم جنبه های مثبت و هم منفی دارد . تاکید بیش از حد بر ملیت در دوره هایی از تاریخ به شدت مطرح بوده و حتی باعث بروز جنگهای مختلفی بوده است و چگونگی رشد هویت ملی به صورت یک مساله است و مساله ای عام که شامل حال ایران هم میشود(شمشیری- ۱۳۸۷ :۱۶).
در مورد زمینه تاریخی هویت ملی باید اشاره کرد که پرداختن به هویت ایرانی از دوره ساسانیان تا دوره اسلامی و دوره صفویه تا انقلاب مشروطه کاربردی درست است چون مفهوم هویت ملی ایرانی نتیجه مراودات ایرانیان با کشورهای غربی – هند – ترکیه و اعراب است. در واقع هویت ملی در عصر جدید که دولتهای ملی ابتدا در اروپا و آنگاه در آمریکا و آسیا و آفریقا سر بر آوردند و مفاهیم جدید ملت و دولت رونق پیدا کرد و در ایران هم مفهوم نوین ملت وارد کلام سیاسی روشنفکران عصر روشنگری ایران شد و در انقلاب مشروطه و پس از آن رواج پیدا کرد(احمدی-۱۳۸۳: ۱۵۷ ).
اما در بعد سرمایه اجتماعی باید خاطر نشان کرد که این مفهوم در ادبیات توسعه در دهه ۱۹۹۰ به بعد اوج گرفت وبه عنوان یکی از عوامل عمده در توسعه محلی و ملی مطرح شده است.
دغدغه تنزل روابط اجتماعی از جمله موضوعاتی است که به کرات در جامعه شناسی کلاسیک و م
عاصر به چشم می خورد. جامعه شناسان اولیه درباره انتقال از گمین شافت به گزل شافت و رسمی شدن روابط و یا تاثیر زندگی شهری بر حیات انسانی نظرات فراوانی داشته اند. به نظر زیمل فرایندهایی مثل تقسیم کار فزاینده- عقلانیت مفرط و سلطه روزافزون سبب پیدایش دلزدگی و احتیاط در روابط اجتماعی در شهرها شده است.به موازات افزایش افراد روابط چهره به چهره کارکرد خود را از دست داده و جای خود را به نوع دیگری از روابط می دهد. به اعتقاد زیمل نتیجه چنین وضعی ناپایداری روابط و کاهش اعتماد اجتماعی است(شارع پور-۱۳۷۹ : ۱۵).
پس سرمایه اجتماعی را می توان ویژگیهای زندگی اجتماعی –شبکه ها – هنجارها و اعتقاد دانست که مد نظر پوتنام است و اعتقاد دارد که مشارکت کنندگان در این گروهها را قادر به کار موثرتر باهمدیگر برای تعقیب اهداف مشترک می کند(putnam-1993a: 56).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.