مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

بعضی از مالکی‌ها[۳۹۹] گفته‌اند: اگر مجدداً به اسلام برگردد، توبه او پذیرفته می‌شود.
– هارون‌الرشید به مالک بن انس نوشت فقهای عراق در سبّ و شتم نبی فتوای به جلد و تازیانه داده‌اند و از او پرسید حکم خدا در مردی که شتم نبی کند چیست؟ مالک خشمگین شد و گفت: ای امیرالمؤمنین! بقای امت پس از شتم پیامبرش چه ارزشی دارد؟ هر کس پیامبران را شتم کند کشته شود و هر کس اصحاب نبی را شتم نماید تازیانه بخورد.[۴۰۰]
– هر کس بگوید خداوند با موسی۷سخن نگفت، کشته شود.[۴۰۱]
ج) شافعیه:[۴۰۲] کسی که نسبت ناروا، به رسول خدا۶دهد یا به او دشنام گوید، یا به یکی از رسولان که در قرآن نام آن‌ها آمده، دشنام دهد یا رسول خدا۶را، در ادعایش به اینکه مبعوث از طرف خداوند است، تکذیب نماید، به‌عنوان حدّ شرعی، کشته می‌شود و با توبه، قتل از او ساقط نمی‌شود.
بعضی از شافعیه گفته‌اند:[۴۰۳] توبه پذیرفته می‌شود و اگر توبه نماید، کشته نمی‌شود، بلکه هشتاد تازیانه بر او زده می‌شود، زیرا با اسلام او، ارتدادش از بین می‌رود.
– انسان با رد کردن انبیاء با استهزاء، مرتد می‌شود.[۴۰۴]
دحنبلیه:[۴۰۵] هر کس منکر خداوند شود، شریک، صاحب و فرزند برای او قائل شود یا خداوند را تکذیب نماید یا به او دشنام دهد یا پیامبرش را تکذیب یا سبّ نماید یا رسالت را منکر گردد یا کتاب خدا یا بخشی از آن را منکر شود یا یکی از ضروریات اسلام را انکار کند یا محرمات مورد اجماع را حلال بداند، مرتد است؛ بنابراین فقهای عامه هم اهانت به انبیا را جایز نمی‌دانند و ساب النبی به قتل می‌رسد.

بند اول: مبانی قرآنی

به چند آیه که عامه برای عدم اهانت به پیامبران استناد کرده اند اشاره می‌شود:
الف) «و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید، چراکه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد که [از پیمان‏شکنى‏] بازایستند.»[۴۰۶]
ب) «به کسانى که کفر ورزیده‏اند، بگو: اگر بازایستند، آنچه گذشته است برایشان آمرزیده مى‏شود و اگر بازگردند، به یقین، سنّت [خدا در مورد] پیشینیان گذشت.»[۴۰۷]
علمای عامه بر وجوب قتل کسی که سابّ النبی باشد به این آیات استدلال کرده‌اند.[۴۰۸] هر کس یکی از پیامبران الهی را دشنام دهد درحالی‌که مسلمان باشد به قتل می‌رسد بی آن‌که از وی درخواست توبه شود اما گروهی از فقیهان چنین جرمی را ارتداد می‌دانند.

بند دوم: مبانی روایی

به روایاتی که عامه برای عدم اهانت به پیامبران استناد کرده اند اشاره می‌شود:
الف) رسول‌الله۶به‌فرمان خدای متعال هیچ فرقی میان انبیا در اهانت نسبت به آنان نگذاشت و فرمود: «هر کس پیامبری را سبّ کند او را بکشید.»[۴۰۹] در این حدیث نبوی به طور عام و مطلق، حکم سبّ پیامبر، هر یک از پیامبران که باشد قتل بیان‌شده و فرمان بر قتل آنان صادرشده است.
ب) رسول‌الله۶می‌فرماید: «هر کس پیامبری را سبّ کند کشته شود!»[۴۱۰]
نبی در این حدیث نکره است و اختصاص به شخص پیامبر ندارد. سبّ هر پیامبری کیفرش قتل است.
ج) رسول‌الله۶می‌فرماید: «هر کس پیامبری را تنقیص کند و عیب‌جویی کرده و نقصی بر وی نماید پس او را مهلت ندهید و بی هیچ‌گونه تأخیری بکشید.»[۴۱۱]
اهل سنّت که احادیث اصحاب پیامبر را حجت دانسته و به آنان استناد می‌نمایند، اقوال صحابه را در سبّ سایر انبیاء دلیل حکم قتل سابّ النبی شمرده‌اند؛ که به آن‌ها اشاره می‌شود:
الف) ابن عباس گفته: «هر مسلمانی که خدا یا یکی از انبیاء را سبّ کند، رسول‌الله۶را تکذیب نموده و این ارتداد است، توبه داده می‌شود اگر برنگشت کشته می‌شود و هر ذمّی و معاهدی که عناد بورزد و خدا یا یکی از انبیاء را سبّ کند نقض عهد کرده پس او را بکشید.»[۴۱۲]
ب) عمر مردی را که سبّ نبی کرده بود کشت و گفت: « شخصی که خدا یا یکی از پیامبران را سبّ کند، بکشید.»[۴۱۳]
ج) ابوبکر در پاسخ امیر یمامه مهاجرین ابی امیه از حدّ خاص قتل برای سبّ تمام انبیاء که شبیه حدود دیگر نیست سخن گفته است.[۴۱۴]

گفتار دوم: کتب مقدس در ادیان

فقهای اهل سنّت (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی)[۴۱۵] بر منع اهانت به کتب مقدس اتفاق‌نظر دارند.
هر کس به خدا دشنام گوید یا نسبت به خدا یا آیات پیامبران یا کتاب‌های او تمسخر کند، کافر است، خواه در این کار جدی باشد، خواه در مقام شوخی و مزاح.

بند اول: مبانی قرآنی

قرآن کریم سراسر احترام به همه‌ پیامبران الهی و کتب مقدس آن‌هاست، از کتب مقدس الهی با احترام یاد می‌کند.
«هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به‌سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحرى آشکار است.»[۴۱۶]
ذکر نام «احمد» به‌عنوان آخرین پیامبر الهی بیانگر این است که تصدیق‌کننده همه پیامبران و کتب آن‌ها می‌باشد.[۴۱۷] عنوان «تورات» نیز بیانگر اقرار و اعتراف به تعالیم آن، کتب الهی و همه پیامبران گذشته می‌باشد.[۴۱۸]

بند دوم: مبانی روایی

به روایاتی که عامه برای عدم اهانت به کتب مقدس ادیان استناد کرده اند اشاره می‌شود:
الف) قاضی کعب بن سورازدی هنگامی که می‌خواست مردی از یهود را سوگند دهد گفت: «او را به کنیسه برید و تورات را در دامنش و انجیل را بر سرش بگذارید و او را به خدایی سوگند دهید که تورات را بر موسی۷فرو فرستاده است»[۴۱۹]
ب) پیامبر مسلمانان را از این که کتاب‌های اهل کتاب را تکذیب کنند، بازداشته است و می‌فرماید: «اهل کتاب را نه تأیید کنید و نه تکذیب، بلکه بگویید: به خدا و به آنچه به‌سوی ما و شما فرو فرستاده‌شده ایمان‌داریم.»[۴۲۰]
ج) «فرمان یافته‌ایم که به همه‌ی کتاب‌های فرو فرستاده‌شده بر پیامبران ایمان بیاوریم. ما معیاری در اختیار نداریم که سخنان درست و نادرست گردآورندگان کتاب‌ها را از هم بازشناسیم بدین سبب ما آنان را تأیید نمی‌کنیم تا در اموری که در کتاب‌هایشان تحریف پدید آورده‌اند، با آنان شریک نباشیم. در ضمن آنان را تکذیب نیز نمی‌کنیم؛ زیرا چه‌بسا آنچه نقل کرده‌اند درست باشد و ما (با تکذیب آن) منکر چیزی شده باشیم که دستور یافته‌ایم بدان ایمان داشته باشیم. گمان می‌کنم روی زمین هیچ نظام و کیشی نباشد که بیشتر از اسلام با مخالفان خود با روا داری و انصاف تعامل کرده باشد.»[۴۲۱]
هیچ پیامبرى پیامبر قبلى و کتبشان را تخطئه و تکذیب نکرده است، بلکه او را تصدیق و با اضافه احکام، دین او را تکمیل نموده است و این بیانگر عدم جواز توهین به کتب مقدس آن‌ها می‌باشد.

مبحث دوم: مقدسات مختص ادیان دیگر

گفتار اول: شخصیت‌های مقدس ادیان

انسان یک موجود اجتماعی است، وقتی می‌تواند به تکامل خویش ادامه بدهد که بتواند از مواهب الهی اعم از مادی و معنوی، فردی و اجتماعی بهره‌مند باشد؛ بنابراین برای ایجاد زمینه مناسب جهت تکامل انسان اولاً می‌بایست احترام اجتماعی انسان که نیاز طبیعی و فطری اوست حفظ گردد و مورد اهانت و تحقیر واقع نگردد. انسانی که هتک حرمت شود و توهین و تحقیر در مورد او روا داشته شود احساس شخصیت نخواهد کرد و از نظر روانی دچار اضطراب، تزلزل و یأس خواهد شد پس حفظ حرمت و شخصیت انسان لازم است. ثانیاً نسبت به هر انسانی باید این امکان فراهم گردد که هم او و هم انسان‌های دیگر بتوانند از امکانات و نعمت‌های موجود جهت نیل به تعالی و کمال مطلوب بهره بگیرند بنابراین انسان دارای کرامت می‌باشد لذا اهانت کردن به شخصیت‌های مقدس به‌طریق‌اولی جایز نمی‌باشد.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) …

از روایت استفاده می‌شود که همان‌طور که توهین به بت‌های مشرکین جایز نمی‌باشد توهین به معابد ادیان به‌طریق‌اولی جایز نیست.
اسلام داعیه جهانی دارد و برنامه خود را سعادت آفرین برای همه ملت ها، گروه ها و … می‌داند و این مهم بدون تعامل و گفتگوی ادیان در جهت کم کردن فاصله‌های موجود بین ادیان، تألیف قلوب پیروان آن‌ها و یکسو نمودن حرکت انسان‌ها به‌سوی سعادت میسور نیست. اهانت به مقدسات هر یک از ادیان الهی، از جانب پیروان آن‌ها، گفت‌وگوی ادیان را به بن‌بست می‌کشاند؛ ولی احترام و تکریم آنان، زمینه را برای برقراری ارتباط، تقریب ادیان و تفاهم در راه شناخت حق فراهم می‌آورد و آثار سازنده‌ای دارد.
اسلام دارای اصول و ارزش‌های متعالی است و هر گونه احترام و عدم تعرض به ادیان دیگر را با حفظ آن ارزش‌ها مجاز می‌شمارد و در صورت تجاوز به مقابله برمی‌خیزد اما این به معنای اهانت نیست بلکه دفاع از حریم خود می‌باشد ضرورتی نیست در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم. اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند. امروز همه مصیبت و عزای غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحت‌الحمایگی آنان خارج‌شده است که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می‌کند.
البته آن‌ها تا وقتی تحت حمایت و مورد احترام مسلمانان هستند که پیمان‌شکنی نکنند و تجاوزاتی که امروزه به دنیای اسلام دارند، نداشته باشند. اگر صهیونیست‌ به عنوان حزب افراطی از یهود پا به تجاوز نمی‌گذاشت این همه نفرت و جنگ علیه صهیونیست در دل مسلمانان ایجاد نمی‌شد. پیمان‌شکنی‌ها زیست مسالمت‌آمیز ادیان در کنار هم را از بین می‌برد. هر گلوله‌ای که از طرف صهیونیست‌ها شلیک می‌شود و جوان فلسطینی دستگیر و هر بمبی که در غزه بر سر مسلمانان ریخته می‌شود این‌ها پیمان زیست مسالمت‌آمیز بین معاهدان را نقض می‌کند و مسلمان حق‌دارند به دفاع برخیزند. برخورد خشونت‌آمیز و قهرآلود پیامبر با برخی از اهل کتاب و خصوصاً یهودیان، از حقایق غیرقابل انکار است. به‌عبارت‌دیگر، اسلام هم دین رحمت است و هم دین خشونت؛ اما سخن آنجا است که از این دو، کدام نقش کلیدی تر و محوری‌تری دارند؟ ازآنجاکه پیامبر، بارزترین خلیفه خدا در روی زمین و مظهر جمال و جلال الهی است و خداوند نیز هم رحمان است و هم منتقم، هم رحیم است و هم جبار؛ پیامبر نیز به عنوان جانشین خدا باید هم اهل رأفت باشد و هم [اهل] شمشیر؛ ولی مهم آن است که کدام یک از این دو بر دیگری سیطره و سبقت دارد و کدام یک در خدمت آن دیگری است؟ پاسخ این پرسش درباره خداوند بنا به آنچه در دعای جوشن کبیر آمده، این است که رحمت خدا واسعه و فراگیر است و رحمت خداوند بر غضبش تقدم و پیشی گرفته است.[۴۵۷] ازاین‌رو پیامبر۶ نیز باید ابتدا و بالاصاله مظهر رحمت خدا باشد و در صورت ضرورت اهل غضب باشد. به‌عبارت‌دیگر، شیوه برخورد عطوفانه و مشفقانه پیامبر۶با اهل کتاب از یک مبنای محکم اعتقادی برخوردار بوده و تعامل اخلاقی و تربیتی پیامبر، دارای مبانی و اصولی است که می‌بایست مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار گیرد.

فصل سوم:

مبانی عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان در فقه اسلامی

منبعی که عملاً هیچ فقیهی نمی‌تواند با آن مخالفت کند؛ عقل است. منبع بودن عقل برای استنباط برخی احکام را، شیعه و سنّی پذیرفته‌اند. افزون بر این، عقل در تفسیر صحیح سایر منابع و برداشت منطقی از آنها، تبیین بسیاری از موضوعات وابسته به مصلحت و مفسده و سنجش رابطه منابع با یکدیگر کار آیی دارد، البته بهره‌برداری از عقل، گاه در کشاکش افراط‌وتفریط قرارگرفته است.[۴۵۸] اسلام که مکتبی عقلانی و مبتنی بر پایه های خرد است در عین حالی که عواطف پاک و احساسات درست را تأیید می‏کند بیش از هر آیینی به نقش و حضور عقل ارج نهاده است و به همین دلیل احکامی را که تشریع کرده، بر اساس عقل آنان را تقویت نموده است و در سپردن اموری که مربوط به تدبیر مسائل اجتماعی است کوشیده تا نقش عقل را پر رنگ گرداند و از عقل به عنوان حجت باطنی[۴۵۹] یادکرده است، به‌گونه‌ای که اگر دین اسلام را دین تعقّل و شریعت آن را شریعت عقل بنامیم، کلامی گزاف نگفتهایم. براین اساس در این فصل دلایل عقلی عدم اهانت به مقدسات ادیان بررسی می‌شود.
عقل ضرورت کیفر توهین به مقدسات را تأیید می‌کند و بر لزوم مبارزه با دشنام و اهانت به مقدسات تأکید می‌نماید. در واقع شرع و عقل هماهنگ با هم متشرعان و خردمندان را به مبارزه با اهانت به مقدسات فرامی‌خوانند. در متن نصوص قرآن و حدیث استدلال عقلی وجود دارد و زشتی جرم اهانت به مقدسات با براهین و دلایل عقلی تبیین گردیده است. از طرفی اهانت و دشنام به مقدسات از جهات متعدد غیر عقلانی است و از راه‌های متعدد به حکم عقل سلیم زشت و محکوم است. اهانت و توهین از عقل بر‌نمی‌خیزد و در زمان دشنام خردورزی و اندیشه وری تعطیل و چراغ عقل خاموش است. از سوی دیگر همین عقل است که انسان‌ها را به مبارزه با اهانت و سبّ برمی‌انگیزاند و به کیفر دادن و مجازات آنان فرامی‌خواند. توهین به مقدسات با عقل تضاد دارد از این‌روست که اسلام، مسلمین را از دشنام به خدایان دروغین و معبودهای باطل مشرکان و مقدسات کفار بازداشته است.[۴۶۰] هر کس ذره‌ای عقل داشته باشد به مقدسات دشنام نمی‌دهد و تنها کسی که از عقل محروم است و انتظار خوبی و خیر از او نمی‌رود به مقدسات توهین می کند؛ پس مرگ چنین فردی بهتر از حیات اوست.[۴۶۱]
«عدم گفتگوی مسالت آمیز»، «عدم تساهل و بردباری مذهبی»، «اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی» برخی از دلایل عقلی ضرورت مبارزه با اهانت به مقدسات ادیان در اسلام می‌باشد.

مبحث اول: اهانت مانع گفتگوی مسالمت آمیز

از پدیده‌های نوین در دوران معاصر حرکت به‌سوی جهانی‌شدن فرهنگ بر اساس گفت‌وگو بین پیروان ادیان به همراه تبادل افکار، اندیشه‌ها و مواجهه دیدگاه‌ها با یکدیگر است. این بهترین راه برای ایجاد همزیستی مسالمت آمیز و بستر مناسبی برای رشد و تعالی انسان هاست. یکی از مسائل مهم در گفتگوی بین ادیان، اهتمام به انتقال دستاوردهای بین ادیان می‌باشد. گذر از پوسته دین و رسیدن به مغز دین جزء اهداف اصلی انبیا در تبلیغ رسالت بوده است. همه اندیشمندان واقع‌بین بر این اندیشه‌اند که سلسله ابلاغ رسالت انبیا در طول هم قرار داشته است. انبیا توحید را عمل کردن بر مبنای فطرت پاک انسانی می‌دانسته‌اند. در جوامع بشری، ادیان مختلف که در اعتقادات خود خدا را مد نظر قرار می‌دهند و درعین‌حال دین خود را دارای کمال می‌دانند ادیان دیگر را تخطئه و انکار نمی‌کنند؛ لذا در اینجا عقل بهتر می‌داند به جای پرداختن به اختلافات ادیان، به روش‌ها و اهداف ادیان بیشتر نظر داشته باشد تا بتواند با بررسی این اهداف به مطلوب مورد نظر دست یابد.
گفتگوی میان ادیان تنها در بستر شناخت منطقی، عقلانی، نظری و به دور از هرگونه توهین و تحقیر امکان‌پذیر می‌باشد. شناخت و معرفت صحیح لازمه تعامل سازندهی بین ادیان می‌باشد. جهانی‌شدن مقوله‌ای انحصاری در زمینه خاصی از فرایندها را شامل نمی‌شود بلکه همه جنبه‌های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، سیاسی، ورزشی و … را شامل می‌گردد. بشر بر اساس فطرت خود که جهانی بودن انسان است در مسیر انتقال و توسعه افکار و اندیشه خود در جهان تلاش می‌کند و باید این خصیصه انسان را یکی از آثار جهانی‌شدن دانست، درعین‌حال باید جهان‌شمولی ادیان را مدنظر قرارداد؛ زیرا صلح، عدالت، مبارزه با تبعیض، مخالفت با ظلم و… موضوعاتی است که ادیان آسمانی آن را دنبال می‌کنند و همه انسان‌ها نیز به لحاظ فطری و همچنین دارا بودن عقل سلیم خواهان این مواهب می‌باشند.
جهانی‌شدن در طول هدف انبیا الهی است باید در نظر داشت که زرتشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام هر کدام به دنبال تشکیل حکومت جهانی و ایجاد امت واحده بوده اند. از جهانی‌شدن می‌توان به عنوان یک فرصت حیاتی برای انتقال دستاوردهای گفتگوهای بین ادیان نام برد.
اسلام نه‌تنها برای معتقدات و آیین پیروان کتاب‌های آسمانی احترام قایل است، بلکه اصولاً این حق را برای آنان محفوظ شمرده که بتوانند در چارچوب عقل و برهان در مورد عقاید مذهبی خویش با مسلمانان به گفت‌وگو و بحث بپردازند و به طور آزاد و دور از تعصب از معتقدات خویش دفاع نمایند و در مقام بحث و مجادله نسبت به عقاید اسلامی برآیند.[۴۶۲]
رعایت اصول ادب، عفت و نزاکت در بیان، حتی در برابر خرافی ترین ادیان بستری برای گفتگوی مسالمت آمیز است.

مبحث دوم: اهانت مانع تساهل و بردباری مذهبی

از اصول گفتگوی تمدن و تعامل سازنده پیروان دین، پیشگیری از توهین به مقدسات یکدیگر است. توهین به مقدسات از سوی ادیان دیگر باعث ایجاد محدودیت‌ و عامل محرومیت از آزادی مذهبی و از بین رفتن حلم و کرامت پیروان ادیان در روابط و معاشرت‌های اجتماعی است و بستری برای نقض و سرکوب کردن آزادی‌های مذهبی پیروان ادیان و نفی همزیستی مسالمت‌آمیز است.

مبحث سوم: اخلال در نظم، امنیّت و وحدت ملی

از بنیادی ترین مسئولیت‌های جامعه اسلامی در برابر ادیان، گسترش امنیّت و حمایت از کسانی است که در تابعیت حکومت اسلامی بوده اند. قوانین اسلامی تعرّض و آزار را به هر شکل منع کرده، تجاوز به شخصیت، جان، عرض و مقدسات را جایز نمی‌داند.[۴۶۳]
اسلام از هر فرصتی بهره می‌گیرد تا با برقراری رابطه دوستی با پیروان دیگر ادیان، بر مشترکات دینی – مذهبی تأکید نماید. صلح مبنای روابط طبیعی اسلام با دیگر ملل دانسته شده و با تأکید بر وحدت بشری و برابری همه انسان‌ها در وظایف و حقوق می‌گوید: اسلام سیاست صلح‌جویانه را به مسلمانان توصیه کرده تا هم بر روابط خودشان با یکدیگر حاکم باشد و هم بر روابطشان با دیگر ملت ها. بدین لحاظ، صلح به عنوان حالت اصلی رابطه میان انسان‌ها، زمینه همکاری و آشنایی شان را فراهم می‌آورد.[۴۶۴]
انسان در پرتو آزادی مذهبی و احترام به مقدسات، آرامش روحی روانی دارد و توهین، امنیّت روانی را به هم می‌ریزد. توهین و ناسزا به مقدسات انسان‌هایی که به مقدسات خود عشق می‌ورزند و با آن‌ها زندگی می‌کنند، ایجاد یک جنگ روانی خطرناک است و زیان‌های زیادی به بار می‌آورد. احترام متقابل بین صاحبان اندیشه، اساسی ترین اصل برای ایجاد محیطی امن و آسوده، به شمار می‌آید. احترام به ادیان و پیروان آن‌ها چنانچه همراه با اعتراف به واقعیت آنان باشد ارزشمند خواهد بود.
پیروان ادیان آسمانی از احترام برخوردارند، واقعیت وجودی آنان به رسمیت شناخته‌شده و آزار و اذیت ایشان جایز نیست. اسلام هرگز به دنبال براندازی آنان نبوده است. رعایت همین اصول احترام متقابل بین صاحبان اندیشه در ادیان توحیدی، گامی به سوی اتحاد بین ادیان به شمار می‌آید.[۴۶۵]
همزیستی مسالمت آمیز و زندگی توأم با آرامش و امنیت آرزوی همه انسان‌ها و واقعیتی است که دنیای معاصر بیش از هر زمان دیگر بدان نیازمند است. ادیان و پیروان نیک اندیش آن‌ها همواره در طول تاریخ به عنوان منادیان صلح و آرامش برای نیل به این حقیقت پیشگام بوده اند. در این میان، اسلام نیز همزیستی مسالمت آمیز در کنار دیگر ادیان آسمانی را به رسمیّت شناخته و به نیکی از آن دفاع نموده است. از نظر اسلام، صلح و تعامل میان انسان‌ها با آراء و اندیشه‌های گوناگون ارزشمند تلقّی گردیده است. ازاین‌رو، دعوت به اصول مشترک، پرهیز از تعصبات مذهبی، دوری گزیدن از تحمیل عقاید و احترام به حقوق ادیان از جمله نکاتی است که قرآن بدان‌ها سفارش نموده است. اسلام در عین توجه به حقوق انسانی همه انسان‌ها، بر به حق بودن خویش نیز اصرار ورزیده و راه‌های نفوذ و حاکمیت غیرمسلمانان بر مسلمانان را بسته است. رعایت اصول همزیستی مسالمت آمیز در زندگی با حضور پیروان ادیان تنها در سایه کرامت انسانی ممکن است. اسلام برای تحقق زندگی اجتماعی مسالمت آمیز و ایجاد اتحاد و همبستگی بین جامعه مسلمانان با غیرمسلمانان در داخل قلمرو اسلامی، گفتگوی بین ادیان را پیشنهاد نموده است که مهم ترین تأثیر آن بر روابط بین مسلمانان و دیگران، قطع مخاصمات مسلحانه بین آن‌ها و ایجاد روابط صلح‌آمیز است.[۴۶۶] برای برقراری وحدت ملی نیاز است.
اسلام ناب، مکتب وحدت و زندگی مسالمت‌آمیز است؛ توهین و دشنام را نمی‌پسندد و مورد انزجار خداوند قرارگرفته است.[۴۶۷] نگاه اسلام به حقوق بشر- مسلمانان و غیرمسلمانان- نگاهی عمیق و ژرف است؛ باید نسبت به همه انسان‌ها احترام و تسامح داشت. هنگامی که خداوند مردمان را به دادگری فرمان داده، آن را با نیکوکاری (احسان) مقارن ذکر کرده است.[۴۶۸]
بنا بر قاعده «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» تعارضی میان احکام عقل و شرع وجود ندارد. در اینجا نیز عقل به‌خوبی قباحت اهانت به مقدسات دیگر ادیان را می‌پذیرد و آن را موجب جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی بشریت و به‌تبع آن تزلزل و اختلال در آرامش فکری و روحی آنسان می‌داند و به شدت، این عمل قبیح را نکوهش می‌کند. در خصوص میزان و کیفیت مجازات اهانت کننده بایستی از ادله دیگر استنباط احکام کمک گرفت و به استناد مقدمات عقلی صرف نمی‌توان حکم اهانت کننده را مشخص نمود.
عقل حکم به این موضوع می‌دهد که آنچه نزد مولا دارای احترام است و به شکلی احترام آن، احترام مولا محسوب می‌شود، اگر مورد اهانت واقع گردد، مولا محق است که او را عقاب کند[۴۶۹] و عقاب نیز بی‌دلیل ممکن نخواهد بود؛ زیرا مولای حکیم، فعل قبیح انجام نمی‌دهد. عقاب بی‌دلیل قبیح است و از او صادر نخواهد شد، پس دلیل بر عقاب، انجام حرام یا ترک واجب است که آن نیز حرام است. پس‌ازاین طریق، نتیجه بر عدم جواز توهین به مقدسات ادیان گرفته می‌شود و این طریق، طریق إنّی یا «برهان إنّ» است.[۴۷۰]
 

فصل چهارم:

رابطه اهانت به مقدسات با آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی سیاسی

آزادی، گذشته از این که مورد توجه عقلا و هر انسانی می‌باشد، برداشت‌های غلط و ناصحیحی از آن می‌شود. چندی است توهین به مقدسات الهی ادیان به بهانه آزادی رواج یافته است. عدم اهانت به مقدسات مذهبی امری طبیعی و حتی ضروری خواهد بود؛ زیرا تعدّی به مقدسات در هر دین موجب جریحه‌دار شدن افکار و احساسات عمومی پیروان آن می‌گردد. همگان می‌بایست از حق عدم هتک حرمت و شرافت برخوردار باشند، لکن در مواردی افراد از محدوده آزادی خود خارج‌شده از آزادی‌های موجود سوء استفاده می‌نمایند و به این وسیله به حرمت و شرافت سایرین تعرّض روا می‌دارند.
در این بخش به بیان آزادی، انواع آن و رابطه اهانت به مقدسات با آزادی پرداخته می‌شود.

مبحث اول: آزادی و اقسام آن

آزادی از مفاهیم بسیار مأنوس و رایجی است که می‌توان آن را از جهتی جزء سلسله مفاهیم بدیهی معرفی کرد؛ اما اگر با تأمل و نگاه تحلیلی به آن نگریسته شود، چهره‌ای ناشناخته به خود می‌گیرد. به همین دلیل تعاریف مختلفی از آن ارائه‌شده که با تتبع در تعاریف آزادی، مواردی از قبیل قدرت و نیرویی که آدمی برای انجام یا ترک عمل خاصی از آن برخوردار است،[۴۷۱] دنبال کردن مصلحت خویش بدون آسیب رساندن به مصالح دیگران،[۴۷۲] رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا،[۴۷۳] نبودن غل و زنجیر و رداع و مانع به معنای امنیّت داشتن پس از ابراز عقاید و اندیشه‌ها،[۴۷۴] استقلال انسان از هر چیز جز قانون اخلاقی[۴۷۵] و … در سخنان بزرگان به چشم می‌خورد.
جایگاه آزادی بسیار رفیع است چنانکه خلاقیت و نوآوری انسان در سایه آزادی ظهور می‌کند.[۴۷۶] اگر جامعه‌ای آزادی فرد را محدود کند، افراد جامعه را کم عقل، کم جرأت و کم استعداد بار می آورد.[۴۷۷] رشد و شکوفایی استعدادهای قوی و همه جانبه انسان در شرایطی امکان‌پذیر است که اولاً افراد بتوانند از تمام امکانات و فرصت‌های موجود استفاده کنند ثانیاً هیچ مانعی در پیش روی نداشته باشند ثالثاً از هر گونه دغدغه و نگرانی رها باشند.
آزادی یکی از بزرگ‌ترین و متداول ترین آرمان ها و آرزوهای بشر بوده است.[۴۷۸] بشر در طول تاریخ به دنبال کشف حقیقت بوده و رقابت آزاد تنها راه دستیابی به حقیقت است، بنابراین کشفی صورت نمی‌گیرد مگر اینکه فعالیت و تلاش آزاد باشد.
کمالات معنوی نیز با آزادی قابل حصول است. «انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خویش برسد»[۴۷۹] انسان تنها موجودی است که خود راه خود را انتخاب می‌کند.
آزادی گوهر انسانیت است و سرشت آدمی، بزرگ‌ترین هدیه خدا به انسان است. «ملتها در طول تاریخ برای بدست آوردن آزادی قیام کرده‌اند. فلسفه همه قیام‌ها، رهایی از عبودیت پادشاهان و قدرتمندان خود سر بوده است و پیشوای آزادی پیامبران بوده اند.»[۴۸۰]
سخنان حضرت علی۷در موارد متعددی نیز حاکی از آن است که آن حضرت برای انسان آزادی و اختیار قائل است، ایشان با استناد به برخی آیات قرآن[۴۸۱] به بندگان خدا هشدار می‌دهد که شیطان شما را نشانه رفته است و قسم‌خورده شما را گمراه نماید و دین و دنیایتان را نابود سازد.[۴۸۲] این سخنان در شرایطی معنا پیدا می‌کند که انسان از آزادی عمل برخوردار باشد، اگر چنین نباشد بشارت و تهدید برای عواقب کردار بندگان امری باطل خواهد بود.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

پژوهش دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

احتمال دارد استدلال ضعیف باشد؛ زیرا اولاً حکم به حرمت نجاست، گرچه شاید به خاطر خصوصیت مسجد نباشد، ولی مسلماً در این مورد روایات زیادی واردشده است و چه‌بسا حکم علما تعبدی و به خاطر روایات باشد، نه اینکه چون هتک مقدسات است، پس حرام می‌گردد. هم‌چنین این احتمال وجود دارد که تعدادی از آن‌ها، بنا بر تعبد بر روایات، فتوا داده باشند؛ پس اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.
ثانیاً چنین اجماعی منقول است و اجماع منقول تا زمانی که مبنای ناقل معین نباشد، برای منقولٌ الیه اعتبار ندارد.
ثالثاً اجماع مدرکی است، برای اینکه مدرک قاعده هتک حرمت مقدسات معین است و در صورت مدرک، اجماع اعتبار نخواهد داشت و وقتی‌که دست ما از مدرک کوتاه بود، اجماع اعتبار می‌یابد. در این مورد به‌طور مسلّم عقل حکم به قبح اهانت می‌دهد، پس اجماع نمی‌تواند دلیل باشد.
دین یهود و نصاری که توسط حضرت موسی ۷ و حضرت عیسی ۷برای هدایت بشر آورده شده است از دیدگاه اسلام دین آسمانی و الهی بوده‌اند و کتب آن‌ها آسمانی است که از سوی خداوند بر آن‌ها نازل‌شده است.[۲۷۵] دین زرتشت هم در اصل و ریشه توحیدی و الهی بوده است.[۲۷۶] زرتشتیان به نام‌هایی چون مجوس، مزدیسنی و اهورایی کیش خوانده می‌شوند.[۲۷۷] واژه مجوس یک‌بار در قرآن آمده و در آن مجوسیان کنار یهودیان و نصاری جای گرفته و جدای از مشرکان شمرده‌شده اند.[۲۷۸] پیامبر اعظم ۶،[۲۷۹] امام علی،[۲۸۰] امام باقر[۲۸۱] و امام صادق:[۲۸۲] در سخنان خویش مجوسیان را اهل کتاب دانسته اند. امام رضا ۷از پدران خویش از رسول خدا ۶نقل کرده که درباره مجوسیان فرمودند: با آنان همانند اهل کتاب برخورد نمایید.[۲۸۳]
مسلمانان و فقها نیز بر اساس قرآن و حدیث پیامبر و اهل بیت:مجوسیان را در ردیف اهل کتاب آورده‌اند.[۲۸۴]
بعد از درگذشت حضرت موسی۷و عروج حضرت عیسی۷به آسمان، مردم لجوج یهود و نصاری تورات و انجیل آسمانی را تحریف نموده و به میل خودشان نوشتند که نمونه‌هایی از دیدگاه قرآن بیان می‌شود:
«یهود گفتند: عُزَیر، پسر خداست. نصارى گفتند: مسیح، پسر خداست. این سخنى است [باطل‏] که به زبان مى‏آورند و به گفتار کسانى که پیش‌ازاین کافر شده‏اند شباهت دارد. خدا آنان را بکشد چگونه [از حق‏] بازگردانده مى‏شوند؟»[۲۸۵]
آیه اشاره دارد به این‌که یهود و نصاری عقیده به ثنویت و دوگانه‌پرستی پیدا کردند.
«یهودان و ترسایان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى‏کند؟ [نه] بلکه شما [هم‏] بشرید ازجمله کسانى که آفریده است…»[۲۸۶]
«گفتند: هرگز کسى به بهشت درنیاید، مگر آنکه یهودى یا ترسا باشد. این آرزوهاى [واهىِ‏] ایشان است. بگو: اگر راست مى‏گویید، دلیل خود را بیاورید.‏»[۲۸۷]
«[اهل کتاب‏] گفتند: یهودى یا مسیحى باشید تا هدایت یابید، بگو: نه بلکه [بر] آیین ابراهیم حق‏گرا [هستم‏] و وى از مشرکان نبود.»‏[۲۸۸]
«یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باد؛ و به [سزاى‏] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دودست او گشاده است، هرگونه بخواهد مى‏بخشد؛ و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به‌سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیارى از ایشان خواهد افزود و تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم. هر بار که آتشى براى پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت؛ و در زمین براى فساد مى‏کوشند؛ و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد.»‏[۲۸۹]
«گفتند: جز روزهایى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید. بگو: مگر پیمانى از خدا گرفته‏اید؟- که خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد- یا آنچه را نمى‏دانید به‌دروغ به خدا نسبت مى‏دهید؟»‏[۲۹۰]
«همه خوراکی‌ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود، جز آنچه پیش از نزول تورات، اسرائیل [یعقوب‏] بر خویشتن حرام ساخته بودند. بگو: اگر [جز این است و] راست مى‏گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید.‏»[۲۹۱]
آیات مذکور دلیل بر تحریف کتب آسمانی از جانب اهل کتاب است؛ چیزهایی که از جانب خدا برای پیامبران نیامده و در کتب واقعی‌شان موجود نبوده است، آن‌ها را از پیش خود، داخل کردند و چیزهایی که از جانب خدا آمده بود آن‌ها را برداشتند.
برخی از فقها نیز فتوا به تحریف کتب آسمانی داده بیان می‌کنند: «روزی حضرت علی۷درحالی‌که به مسجد می‌رفت قسمت‌هایی از تورات را در دست عمر دید حضرت امر به دور انداختن آن کرد و فرمود اگر موسی و عیسی زنده بودند راهی جز پیروی از آیین من نداشتند.»[۲۹۲]
قوانین آسمانی و دستورات الهی که مدار حکومت و نفوذ آن‌ها بر عموم افراد بشر و تمام ادوار و عرصه‌های مختلف است باید به نحو احسن این وظیفه را ایفا نموده باشند ولی با مراجعه به کتب مقدس ازجمله انجیل‌های موجود می‌توان دریافت که گزارش‌های آنان از زندگی حضرت عیسی۷و همچنین تعالیم آن جناب، با رفاه ظاهری و معنوی بشر و انتظام عالم بشریت سازگاری ندارد.
به‌عنوان نمونه در انجیل یوحنا، نقل‌شده است: هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که به شما کینه دارد دعای خیر کنید و هر که بر رخسار تو زند طرف دیگر را نیز به‌سوی او بگردان… و هر که از تو سؤال کند بدو بده و هر که مال تو را گیرد از وی بازمخواه.[۲۹۳]
حضرت عیسی۷، با انجام معجزه، آب را تبدیل به شراب نمود تا حاضران در مجلس عروسی از آن استفاده نمایند.
بدیهی است که شراب از نگاه اسلامی، پلید شمرده‌شده است.[۲۹۴] نسبت دادن چنین کاری به حضرت عیسی با مبانی اسلامی سازگاری ندارد؛ چراکه شراب (نوشیدن و یا تهیه آن) عملی شیطانی دانسته شده است[۲۹۵] و می‌بایست ساحت پیامبر بزرگ الهی را از انجام این عمل شیطانی مبرا دانست.
همچنین در روایات اسلامی تأکید شده است که حرمت شراب اختصاص به دین اسلام ندارد و در تورات و انجیل نیز، شراب حرام شمرده‌شده است.[۲۹۶]
نمونه دیگری از تضاد گزارش‌های انجیل‌ها با گزارش قرآنی را در مسأله مصلوب شدن حضرت مسیح۷میتوان یافت.
انجیل‌های چهارگانه، داستان مصلوب شدن حضرت مسیح را نقل نموده‌اند.[۲۹۷] این در حالی است که قرآن، مصلوب شدن حضرت مسیح را غیرواقعی شمرده و آن را ناشی از پندار غلط و توهم یهودیان می‌داند.[۲۹۸]
ناپاک شمردن سلسله نسب آن حضرت،[۲۹۹] اهانت به حواری برجسته، شیطان خواندن وی[۳۰۰] و …از دیگر مواردی است که با تعالیم اسلامی در تضادی آشکار قرار دارد و از نگاه اسلامی این گزارش‌ها غیر معتبر شمرده می‌شود.
صرف‌نظر از ناسازگاری گزارش‌ها و تعالیم انجیل‌ها با گزارش‌ها و تعالیم اسلامی که از نگاه مسلمانان، اعتبار انجیل‌ها را مخدوش می‌سازد، می‌توان با استناد به وجود تناقضات در انجیل‌ها نیز بی‌اعتباری آن‌ها را (از منظر قرآنی) قطعی دانست. وجود ناهماهنگی و تناقض در انجیل‌ها، برای مسلمانان به‌عنوان دلیلی روشن بر الهی نبودن و تحریف آن‌ها تلقی می‌گردد، این ازآن‌روست که قرآن می‌فرماید: «و اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن ناسازگاری و ناهماهنگی بسیاری مییافتند».[۳۰۱]
البته این بدان معنی نیست که می‌بایست تمامی تعالیم انجیل‌ها را اشتباه دانست اما مسلّم آنکه، وجود تعالیم نادرست در انجیل‌ها (انجیل‌های کنونی)، مانع استناد به محتوای آن‌هاست. [جز در مواردی که در منابع معتبر دینی، شاهدی بر صحت آن‌ها وجود داشته باشد]
ازاین‌رو می‌توان گفت که توهین به مقدسات در هر دین که برای اسلام هم مقدس‌اند (انبیا و کتب آسمانی تحریف نشده) نه‌تنها حرام بلکه احترام به آن‌ها لازم می‌باشد. باوجود تحریفات زیادی که در کتب مقدس هر دین شده است نسبت به کتب آن‌ها نباید توهین نمود،[۳۰۲] این به معنای آن نیست که احترام آن‌ها بر ما لازم باشد، بلکه توهین به کتب تحریف‌شده جایز نمی‌باشد؛ زیرا این عمل سبب مى‏شود که آن‌ها نیز نسبت به مقدسات ما همین کار را از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى انجام دهند. دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمى‏توان کسى را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت سبب مى‏شود که در آئین باطل خود راسخ‌تر شوند.

بند اول: مبانی قرآنی

قرآن کریم از کتب مقدس الهی با احترام یاد می‌کند. در ذیل به آیاتی در این مورد اشاره می‌شود:
الف)«و هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به‌سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحرى آشکار است.»[۳۰۳]
آیه بیان مى‏کند که دعوت پیامبر مغایر با دین تورات و متناقض با شریعت آن دین نیست، بلکه آن را تصدیق کرده و احکامش را نسخ نمى‏کند و نسخ، معنایش مناقضت نیست، بلکه معنایش این است که از سرآمد عمر منسوخ خبر مى‏دهد، مثلاً مى‏گوید فلان حکم تورات از همان روز اول نزول تورات عمرش تا امروز بود، نه اینکه بگوید این حکم همیشگى تورات را من باطل مى‏کنم و به همین جهت بود که:
«مى‏گوید: آمده‏ام تا تورات را که پیش از من [نازل‌شده] است تصدیق‌کننده باشم…»[۳۰۴]
ب) «چگونه تو را داور قرار مى‏دهند، باآنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده‏] است؟ سپس آنان بعدازاین [طلبِ داورى‏] روی‌گردان مى‏شوند و اینان ایمان نیاورده‏اند.»[۳۰۵]
قرآن وجود حکم خدا را در تورات فعلى تصدیق مى‏کند، همانطور که محرف بودن آن را اعلام نموده است‏[۳۰۶] باید توجه داشت که اولاً- ما تمام تورات را تحریف یافته نمى‏دانیم بلکه قسمتى از آن را مطابق واقع مى‏دانیم و اتفاقاً حکم فوق از این احکام تحریف نایافته مى‏باشد ثانیا- تورات هر چه بوده نزد یهودیان یک کتاب آسمانى و تحریف نایافته محسوب مى‏شده است.
ج)«ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى یهود داورى مى‏کردند و [همچنین‏] خداشناسان و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده‌شده و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و هر که به‌موجب آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، کافر است.»[۳۰۷]
اهمیت کتاب آسمانى موسى را بیان می‌کند.
د) «و عیسى پسر مریم را به دنبال آنان [پیامبران دیگر] درآوردیم، درحالی‌که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت و به او انجیل را عطا کردیم که در آن، هدایت و نورى است و تصدیق‏کننده توراتِ قبل از آن است و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است.»
ه) «اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داورى کنند و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمان‌اند.»

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

مقاله دانشگاهی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

«مگر کسانى که با گروهى که میان شما و میان آنان پیمانى است، پیوند داشته باشند، یا نزد شما بیایند درحالی‌که سینه آنان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود، به تنگ آمده باشد؛ و اگر خدا مى‏خواست، قطعاً آنان را بر شما چیره مى‏کرد و حتماً با شما مى‏جنگیدند. پس اگر از شما کناره‏گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است.»[۳۴۱] به مسلمانان توصیه می‌شود درجایی که نشانه ها و تمایل غیر مسلمانان را به صلح به دست آوردید، با آنان صلح کنید و مناسبات دوستانه برقرار کنید و حق هیچ گونه تعرض و اهانت به آن‌ها را ندارید.
بنابراین اهانت جایز نیست و این تا وقتی است که از حد خودشان تجاوز نکنند در این صورت آیا جواز توهین به مقدسات آنها صادر می شود امام صادق۷ در نامه ای که به پیروان خود نوشتند توصیه های مهم اخلاقی نمودند و از جمله آنها این بود : ظهور دولت اهل بیت واقع نمی شود مگر زمانی که تحت آزارشدید دشمنان قرار بگیرید پس باید دربرابرآن اذیت ها صبر کنید وهر چه با شما دشمنی کردند شما خشم خودرا فرو برید که خدا به پیامبرانش دستور صبر داده است وهمه پیامبران مورد اذیت قرار گرفتند وتکذیب شدند[۳۴۲]
از این روایت فهمیده می شود حتی درصورت اذیت کفار و تحت فشار قراردادن مسلمانان به انواع مختلف حتی تکذیب کتاب آسمانی مسلمانان وتوهین به آن کسی اجازه اهانت به مقدسات آنها را برای مقابله به مثل ندارد وهمانند پیامبران باید دربرابر تکذیب انها صبر نمود ولی اگر امنیت اسلام در خطر باشد از باب جهاد دفاعی در مقابل این تجاوزات و بی‌احترامی‌ها می‌ایستد و این به معنای جهاد دفاعی است و نه اهانت کردن، مشروعیت جهاد دفاعی آن چنان بدیهی و فطری است که حتی مخالفان جنگ نیز با اصل آن مخالفتی ندارند و آن را حق طبیعی هر فرد و دولتی می دانند.[۳۴۳] حقیقت دفاع دفع ظلم و فتنه و دفاع از دین خدا و انسانیت است. اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت، جنگ را آغاز نکرده است همچنان که تاریخ زندگی پیامبر شاهد است.[۳۴۴] به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند! «… نه ستم مى‏کنید و نه ستم مى‏بینید.»[۳۴۵]

بند دوم: مبانی روایی

روایاتی که دال بر کرامت انسانی است می‌تواند مبنای دلیل بر عدم اهانت به شخصیت‌های مقدس در ادیان باشد. در اسلام انسان در جایگاه بلند؛ وقار، اکرام و احترام قرارگرفته است و به احترام گذاشتن به دیگران و سخن نیک تأکید بسیار شده است و دوری جستن از دروغ، تهمت، تحقیر، اهانت، هتک حرمت، تمسخر دیگران را کاری ناشایسته می‌داند که به چند مورد اشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم۶: هیچ‌چیز نزد خدا گرامی تر از فرزند آدم نیست. عرض شد یا رسول‌الله حتی فرشتگان هم این‌گونه نیستند؟! پیامبر فرمود: فرشتگان بسان خورشید و ماه مجبورند.[۳۴۶]
ب) راوی از امام صادق۷می‌پرسد: آیا فرشتگان برترند یا انسان‌ها؟ حضرت در پاسخ، از قول امیرالمؤمنین علی۷می‌فرماید: خداوند در نهاد فرشتگان، عقل؛ در حیوانات، شهوت و در انسان‌ها، عقل و شهوت قرار داده است. آنگاه می‌فرماید: انسان‌ها می‌توانند با تسلّط بر عقل و سرکوب شهوت (چیرگی عقل بر شهوت)، به مقامی بالاتر از فرشتگان دست بیابند.[۳۴۷]
ج) امام صادق۷از پیامبر اکرم۶نقل می‌فرماید که پیامبر ۶فرمود: ذلیل‌ترین مردم کسی است که به مردم توهین نماید؛[۳۴۸] و چون که مؤمن ذلیل نمی‌باشد پس توهین نمی‌کند.
د) از امام باقر۷نقل‌شده است که: خداوند مبغوض می‌دارد هر شخص فحش دهنده هرزه زبان را.[۳۴۹]
شریعت مقدس اسلام برای همه موجودات حرمت و حریمی قائل شده است که بر همگان لازم است در حفظ حرمت و عدم هتک آن کوشا باشند. از حضرت صادق ۷ نقل‌شده که هر چیزی دارای حرمت است[۳۵۰] پس باید حفظ حرمت آن شود.
پیامبر اکرم۶فرمودند: هر کس به پیامبری دشنام دهد، کشته می‌شود و هر کس یار پیامبری را دشنام دهد، تازیانه می‌خورد.[۳۵۱]
صلح و همزیستی از اصلی‌ترین اصول مناسبات با پیروان سایر ادیان به شمار می‌رود. همزیستی به معنای پذیرش عقیده مخالف و ذوب شدن در دیگران، یا کوتاه آمدن از حق و دست کشیدن از آن نیست، بلکه همزیستی یعنی هرکسی با حفظ اصول و ارزش‌های خود، امنیت و صلح پایدار جامعه را پاس دارد و در کنار دیگران از حقوق طبیعی خویش برخوردار باشند. ائمه:؛ برای رسیدن به این هدف از هر فرصتی بهره می‌گرفتند و تا آنجا که با اهداف و روح کلّی اسلام (تشیّع) ناسازگار نبود، دست دوستی به‌سوی ادیان و مکاتب دراز می‌کردند.[۳۵۲]
رفتار و برخورد معصومین: نسبت به پیروان ادیان و فِرَق مختلف، عادلانه، عاقلانه، به دور از ظلم و تبعیض و مبتنی بر انصاف، انسانیّت و مهرورزی بود.[۳۵۳] یاسر خدمت‌گزار امام رضا۷می‌گوید: «از نیشابور نامه‌ای به مأمون رسید به این مضمون که مردی زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده ثروت زیادی را که از او باقیمانده میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند. قاضی نیشابوری آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا۷عرض کرد: ای سرور من در این موضوع چه می‌فرمایید؟ امام فرمود: زرتشتیان برای فقیران مسلمان وصیت نمی‌کنند، نامه‌ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات مسلمانان بردارد و به فقیران زرتشتی بدهد[۳۵۴]
مبنای اساسی رفتار و روش عملی معصومین؛ با پیروان سایر ادیان، الگوهای رفتاری قرآن کریم و استمرار سیره نبوی است. چه اینکه حضرت رسول۶نیز در دیپلماسی مترقّی خود با سران کشورهای غیرمسلمان – همچون خسروپرویز پادشاه ایران، قیصر سلطان روم، نجاشی پادشاه حبشه و…- رفتاری مبتنی بر اخلاق قرآنی اتّخاذ می‌نمودند،[۳۵۵] نامه‌های دعوت خود را با این آیه از قرآن کریم آغاز می‌فرمود: «بگو: اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به‌جای خدا به خدایى نگیرد.»[۳۵۶]
در این نامه‌ها به هیچ وجه زبان اهانت و توسل به خشونت در پذیرش اسلام به کار برده نشده است، بلکه دعوت به توحید، آن‌هم با پند و اندرز و خیرخواهی برای آنان است از این‌روست که خیلی از سران تحت تأثیر دعوت پیامبر اکرم قرارگرفته و دین اسلام را اختیار می‌کردند.
پیامبر۶با تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی، به سلب موانع برخورداری انسان از کرامت و اثبات آنچه کرامت انسان را به ارمغان می‌آورد، اقدام کرد. پیامبر۶پیام دعوت خود را در پاسخ به سؤال مفروق، یکی از بزرگان بنی شیبان چنین معرفی می‌کند: «در حقیقت، خدا به دادگرى، نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم بازمی‌دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد که پند گیرید.»[۳۵۷] مفروق گفت: به خدا که تو به تمامی اخلاق و اعمال نیک، دعوت کردی. مردمی که از حق روی گرداندند و تو را تکذیب کردند و با تو دشمنی ورزیدند، سخت گمراه‌اند.[۳۵۸]
معصومین، نسبت به پیروان ادیان و فرق مختلف، برخوردی مسامحه آمیز داشته‌اند که یک الگوی رفتاری در آداب معاشرت با غیرمسلمانان به شمار می‌آید. سلوک معصومین با عالمان مذاهب و سران ادیان به نحوی است که برخی از پیروان این فرق، به اشتباهات خود در مسائل اعتقادی و کلامی، اعتراف نموده و گاهی با آن‌ها به مباحثه می‌پرداختند و آن‌ها نیز با تساهل و تسامح و به دور از تعصّب و سختگیری، به بحث می‌پرداختند. معصومین؛ نه تنها با عالمان، خواص و شخصیت‌های مقدس ادیان برخورد درست و شایسته‌ای داشتند بلکه نسبت به عوام و تودهی این فرقه‌ها نیز با رفق و مدارا رفتار می‌نمودند.[۳۵۹] لطف و مدارای معصومین؛ در رفتار با غیرمسلمانان و حتی مخالفان به حدّی است که راوی می‌گوید: «به امام رضا ۷گفتم برای پدر و مادرم دعا کنم با این که حقّ امامان و آل پیامبر:را نشناختند. امام فرمود: به آن‌ها دعا کن و برای آن‌ها صدقه بده و اگر در قید حیات هستند و حق را نمی‌شناسند، با آن‌ها مدارا کن زیرا رسول خدا۶فرمود: خداوند مرا با رحمت مبعوث نمود نه با درشتی و نامهربانی.»[۳۶۰] در اهمّیّت رفق و مدارا با دیگر انسان‌ها در فرهنگ و سیره معصومین همین بس که آن‌ها یکی از خصوصیات مؤمن حقیقی را مدارا کردن با مردم معرفی می‌نمایند؛ چراکه خداوند عزّوجلّ، پیامبرش را به مدارا با بندگان، امر فرموده است.[۳۶۱]
روایات فراوانی دیگری است که احترام به شخصیت‌های مقدس ادیان و مقدسات آن‌ها قابل استنباط است که در ذیل به چند مورداشاره می‌شود:
الف) پیامبر اکرم ۶: «هرکس به یکی از معاهدان اسلام، ستم روا دارد و بالاتر از طاقت او تکلیفی بر او تحمیل نماید، روز قیامت خودم دشمن او خواهم بود.»[۳۶۲] معلوم است که توهین به شخصیت‌های مقدس آن‌ها موجب آزار معصومین:می‌شود.
ب) پیامبر اکرم۶: «هرکس اهل ذمّه را آزار رساند، مرا آزار رسانده است.»[۳۶۳]
ج) پیامبر اکرم۶: «به فقیران از پیروان همۀ ادیان الهی صدقه بدهید.»[۳۶۴]
د) امام علی۷در بخشی از نامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید: «ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پر عاطفه و سینه‌ای لبریز از محبت بنگر. زنهار که چون درنده‌ای به غارت جان و مال آنان بپردازی؛ فرمان‌برداران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمان و برادر دینی تو هستند و یا پیروان مذاهب بیگانه‌اند که در این صورت همانند تو انسان‌اند.»[۳۶۵]
مالک اشتر فرمانروای ملّتی شده بود که به تبعیت سیاسی حکومت اسلامی درآمده ولی اکثریت آن مسیحی و اقلیت آن مسلمان بودند. برای اداره چنین کشوری، امام۷چنان به مراعات حداکثر مصالح و منافع عمومی مردم مصر دستور می‌دهد که گویی میان آنان حتی یک مسلمان وجود ندارد.
ه) داستانی نقل‌شده است که: امام صادق۷دوستی داشت که همواره امام و هم رکاب ایشان بود. روزی به علت عقب افتادن غلامش از وی، غلام را صدا زد، اما جوابی نشنید، برای بار دوم و سوم نیز صدا زد و جوابی نشنید، بعد عصبانی شده و گفت: ولد الزنا کجایی؟ به محض بیرون آمدن این جمله رکیک از زبان او، امام صادق۷ایستاد و با ناراحتی بسیار دستان خود را به کمر گرفت فرمود: سبحان‌الله! نسبت ناروا به مادر او می‌دهی؟ تصوّر من این بوده که انسان باتقوا و با ورعی هستی، اما امروز فهمیدم که هیچ تقوایی نداری، آن مرد گفت: فدایت شوم من که چنین نسبتی به او دادم واقعاً میدانم که مادر او مشرک و از کشورهای دوردست است. امام فرمود: آیا نمی‌دانی که هر قوم و گروهی به تناسب عقاید خود، ازدواجی دارند؟ از من دور شو! راوی می‌گوید: من تا آخر عمر ندیدم که امام صادق۷با او رفت‌وآمدی داشته باشد.[۳۶۶]
و) امیرالمؤمنین۷هنگامی که شنید گروهی از یارانش در روزهای جنگ صفین به لشکر شام دشنام می‌گویند فرمود: «به‌راستی‌که من نمی‌پسندم شما دشنام‌گو باشید.»[۳۶۷] این روایت بیانگر این است که مؤمن توهین نمی‌کند.
ز) در رساله امام صادق۷که به اصحاب خود نوشته است آمده است که: «از دشنام گفتن به دشمنان خدا اجتناب کنید هر چند عناد و دشمنی خود را به گوش شما برسانند تا مبادا از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند.»[۳۶۸]
ح) امام علی۷ وقتی خبر کشیده شدن خلخال از پای یک زن ذمه را شنید فرمود: «اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است»[۳۶۹] بیانگر این است که امنیت غیر مسلمانان را همانند مسلمانان به وجود می‌آوردند و حق هیچ گونه تعرض و اهانتی به ادیان دیگر نبود.
روایاتی که ذکر شد دلیلی بر اثبات جایز نبودن توهین به شخصیت‌های مقدس ادیان است.

گفتار دوم: معابد

عبادت از ضروریات هر دینی است. پیروان ادیان می توانند آزادانه به عبادت بپردازند و معابدی برای خود داشته باشند. مسلمانان نیز نمی توانند متعرّض عبادت آن‌ها گردند و به معابد آنان، توهین کنند. اسلام به پیروان ادیان، آزادی در انجام عبادت که لازمه‌اش حقِ داشتن معبد و پرستشگاه می‌باشد را داده است.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران در مسجد النبی به حضور پیامبر اسلام۶رسیدند، پیش از آنکه وارد مذاکره شوند اظهار کردند که وقت نماز رسیده است پیامبر۶اجازه داد که نماز خود را در مسجد بخوانند و آنان درحالی‌که رو به مشرق ایستاده بودند نماز به‌جای آوردند.[۳۷۰]
اقلیت‌های مذهبی در اسلام محترم هستند و همه گونه آزادی برای انجام فرایض مذهبی خوددارند و حکومت اسلامی موظّف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت کند.[۳۷۱]
نظر فقها در مورد معابد ادیان دیگر در کشور اسلامی به شرح ذیل می‌باشد:

  1. معابدی که قبلاً در شهرها وجود داشته، سپس اسلام به آن منطقه گسترش‌یافته است و اکثریت آنان مسلمان شده اند یا شهر به دست مسلمانان افتاده است، اتفاق نظر بر این است که به این گونه معابد هیچ‌گونه اهانتی نمی‌شود. دلیل بر این حکم علاوه بر احادیث، عمل اصحاب می‌باشد.[۳۷۲]

۲) معابدی که در اراضی صلح ساخته می‌شود، بستگی به شرایط و مواد صلحنامه دارد مثلاً اگر با اهل آن سرزمین صلح کرده‌اند که زمین از آنان باشد و خراج بدهند و یا در صلح‌نامه شرط احداث معبد را لحاظ کرده‌اند، می‌توانند معبد بسازند و توهین به چنین معابدی جایز نیست. اگر در صلح‌نامه زمین از آنِ مسلمانان اعلام‌شده، چنانچه در صلح‌نامه شرط نکرده باشند، نمی‌توانند معبد بسازند. اگر امام مصلحت دید که در صلح‌نامه قسمتی از زمین مختص مسلمانان را برای ساختن معبد در اختیار ادیان قرار دهد مجاز به انجام آن است، همان‌طور که اگر صلاح ببیند می‌تواند همه آن را در صلح‌نامه به ادیان واگذار کند؛[۳۷۳] چون اگر امام مصلحت مسلمانان را در موردی ببیند، موظف است آن را در راستای مصلحت انجام دهد.
۳) معابد تازه تأسیس در شهرهای اسلامی، در شهرهایی که به دست مسلمانان ساخته‌شده یا در جنگ به دست آنان فتح‌شده است؛ چون اراضی از آن مسلمانان است، پیروان ادیان نمی توانند در آنجا معبد بسازند، چراکه پیامبر۶از ساختن کنیسه و معبد در کشور اسلامی نهی کرده‌اند.[۳۷۴] برخی از فقها[۳۷۵] این عدم جواز را موکول به شرط در قرارداد ذمّه کرده‌اند؛ اگر در قرارداد ذمّه این شرط لحاظ شده، جایز نیست به این استدلال که شاید کمک به گناه باشد. چنان چه در صلح‌نامه از ساختن معبد سخنی به میان نیامده و مطلق گذاشته شود،‌احتمال دارد که با ساختن معبد قرارداد ذمّه نقض شود؛ زیرا ماندن اهل کتاب در کشور اسلامی بدون انجام عبادتشان ممکن نیست، پس نمی‌توان از ساختن عبادتگاه جلوگیری کرد همچنان که از ساختن مسکن نمی توان آنان را باز داشت.[۳۷۶] البته اجازه زندگی دادن به آنان در کشور اسلامی قرینه حالیه است که اجازه انجام عبادت به آنان داده‌شده و از آنجا که برای عبادت نیاز مبرم به معبد دارند، پس بر اساس قرارداد ذمّه گرچه قید هم نشده، می‌توانند معبد بسازند.[۳۷۷] به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق فقها، احداث معبد برای ادیان در کشور اسلامی ممنوع است. حال این سوال مطرح است که وقتی اسلام به اهل کتاب اجازه سکونت در کشور اسلامی را داده، چگونه می‌توان تصوّر کرد که اجازه عبادت نداده است؟ در پاسخ می‌توان گفت که اسلام به آنان اجازه انجام عباداتشان را در کشور اسلامی حتی در بعضی مواقع بر حسب مصلحت در مساجد مسلمانان داده است – همچنان که پیامبر به نصاری نجران اجازه اقامه نماز در مسجد النبی را دادند- و بر مسلمانان توهین به معبد آنان را ممنوع کرده است و گفته فقهایی که به صورت احتمال بیان‌شده خالی از وجه نیست؛ چون ممکن نیست اجازه سکونت به آنان داده شود، ولی اجازه عبادت داده نشود و محل عبادت همچون مسکن از حقوق اولیه ادیان به شمار می‌رود.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

دسترسی متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در فقه اسلامی- …

به طور کلّی نمی‌توان ادیان را از ساختن معبد باز داشت، چراکه این احتمالات خالی از وجه نیست، البته اگر روایات صحیحه ای بر ممنوعیت ساخت معابد ادیان وجود داشته باشد گریزی از آن نیست و ظاهراً از نظر عامه فقیهان چنین برداشت می‌شود. ظاهراً درصورتی‌که امام یا نماینده ایشان مصلحت ببیند می‌تواند به آنان اجازه ساختن معبد دهد؛ به‌عبارت‌دیگر، حکم اولی، ممنوعیت احداث معبد برای ادیان در سرزمین‌های اسلامی است؛ اما در صورت وجود مصلحت در این امر امام می‌تواند حکم حکومتی را بر طبق مصلحت مجاز بودن ساخت معبد اعلام کند یا در صورت ضرورت بر اساس حکم ثانوی، مجاز بداند.
البته باز مسأله قابل تأمّل است چراکه جمعیت ادیان رو به فزونی است و آنان نمی‌توانند برای عبادت به معابد قدیمی اکتفا کنند و از طرف دیگر احتمال اجازه سکونت به آنان است احتمالی عقلایی است.
مسأله دیگر این است که مرمت و تعمیر معابد و همچنین بازسازی معابد مخروبه در بلاد اسلامی به اعتقاد فقها جایز است و حتی مسلمانان مجازند در تعمیر آن‌ها اجیر شوند- البته برخی[۳۷۸] آن را مکروه دانسته اند- اگر معبد خراب شد یا برای بازسازی تخریب کردند، اکثر فقها جایز دانسته‌اند که می‌توانند به‌جای آن معبدی نو بسازند.[۳۷۹]
بر بازسازی معبد، احداث صدق نمی‌کند؛ چون گذشت سالیان متمادی باعث تخریب معبد می‌شود و بازسازی در ادامه همان معبدی است که بقای آن اجازه داده‌شده است. اقرار مسلمانان بر بقای معبد اقتضا دارد که اعاده و بازسازی آن نیز جایز باشد و به علاوه وجود معبد یکی از ضروریات ادیان است.[۳۸۰] هنگامی که به اهل دینی اجازه سکونت درجایی داده شد اجازه ساختن معبد نیز داده می شود.
هنگامی که معابد ذمّیان خراب شد، اگر اهل آنجا بر ذمّه اسلام باقی ماندند نمی توان متعرّض معابد مخروبه آنان شد، ولی اگر معبد در دارالحرب باشد یا در دارالحرب نباشد ولی اهل شهری که معبد در آنجا است از بین رفته یا کوچ کرده باشند و اهل ذمّه‌ای ساکن نباشد در این صورت می‌توان جای آن معبد، مسجد بنا کرد،[۳۸۱] در غیر این صورت‌ها حتی نمی‌توان آن‌ها را به عنوان مسجد تصرّف کرد یعنی اگر حتی یک نفر از معتقدان آن دین در آنجا باشد معبد به حال خود باقی می‌ماند و اگر خراب نشده نمی‌توان برای ساختن مسجد آن را خراب کرد، زیرا ادله‌ای که دلالت بر احترام اموال و آنچه در اختیار ذمیان است، دارد شامل این معبد مخروبه و مصالح ساختمانی آن نیز می‌شود و دلیلی نداریم که این احترام را خاص اموال و انفس آنان بدانیم بلکه این احترام شامل تمام چیزهائی است که در اختیار ذمّیان است ولواینکه مال آنها نباشد. از طرفی این معابد برای عبادت وقف‌شده و محترم است و تخریب آن به‌جز در موارد لازم ممنوع می‌باشد.[۳۸۲]
این معابد را بعدازاین که اهل آن‌ها کوچ کردند و هیچ فردی از آنان در آنجا نباشد، می‌توان به عنوان مسجد گرفت؛ اما از احکام مسجد، وجوب طهارت آن است درباره طهارت یا نجاست اینگونه اماکن در زمانی که اهل کتاب از آن استفاده می‌کنند، ادله ظهور دارد در این که باید به معتقدات ادیان اقرار داشته باشیم.[۳۸۳] چنانچه به اعتقاد آنان مسأله ای صحیح است ما هم حمل بر صحت کنیم و معابد نیز در زمانی که آنان استفاده می‌کنند هر گونه که تطهیر می‌شود، آن را صحیح بدانیم، برای مثال اگر درجایی از معبد شراب ریختند تطهیر آن تا وقتی‌که معبد در دست آن‌هاست لازم نیست، ولی بعد از تصرّف آن به عنوان مسجد باید تطهیر شود.
زمانی که معبد به مسجد تبدیل شد، اگر به عدم طهارت محلی از آن یقین داشته باشیم لازم است آن را تطهیر کنیم؛ در غیر این صورت حکم به طهارت معبد می‌شود. در روایتی از امام صادق۷نیز اجازه سجده بر زمین معبد داده‌شده است؛[۳۸۴] بنابر این که واژه «مسجد» در روایت را سجده‌گاه لحاظ کنیم نه محل عبادت، با این وجود حکم به طهارت معبد شده است.
به نظر فقها نمازخواندن در معابد جایز است و روایات متعددی از ائمه اطهار:[۳۸۵] گواه بر این مطلب است و حتی در روایتی- که سابقاً بدان اشاره شد- سجده بر زمین معابد نیز مجاز شمرده‌شده است.
بیشتر فقیهان نمازخواندن در معابد یهودیان و مسیحیان را جایز می‌دانند[۳۸۶] البته اگر در معبد عکس و تصویر باشد کراهت دارد و این کراهت به سبب وجود تصاویر است نه معبد. تطهیر معبد هم لازم نیست.
بنابراین توهین به معابد ادیان جایز نمی‌باشد. کلیساها و معابد در کشور اسلامی از امنیّت و مصونیّت برخوردارند. دولت اسلامی موظف است امنیّت این اماکن را جهت انجام عبادت و اجرای مراسم فراهم نماید و از توهین و تجاوز به آن‌ها جلوگیری کند؛ زیرا عدم توهین به مقدسات هر دین یکی از اصول مسلّم تربیت و رشد فرهنگی است و لازمه آن ایجاد روحیه نوع‌دوستی و تحکیم مبانی اخلاقی و استقرار روابط صمیمانه می‌باشد. عدم رعایت این خصلت پسندیده موجب بروز اختلافات، کدورت‌ها، دشمنی‌ها، زدوخوردها و احتمالاً جنگ‌های کوچک و بزرگ بین افراد یک جامعه یا جوامع دیگر می‌شود.

بند اول: مبانی قرآنی

به چند آیه که می‌توان عدم اهانت به معابد را از آن‌ها استنباط کرد اشاره می‌شود:
الف) «همان کسانى که به ناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند. [آن‌ها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‏گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‏کرد، صومعه‏ها و کلیساها و کنیسه‏ها و مساجدى که نام خدا در آن‌ها بسیار برده مى‏شود، سخت ویران مى‏شد و قطعاً خدا به کسى که [دین‏] او را یارى مى‏کند، یارى مى‏دهد، چراکه خدا سخت نیرومند شکست‏ناپذیر است.»[۳۸۷]
این آیه از آیاتی است که حکمت و فلسفه جهاد را بیان می‌کند که یکی از آن‌ها حفظ معابد است. چنان که گفته‌شده: «تشریع جنگ و جهاد برای حفظ جامعه دینی، ‌از شر دشمنان دین است که به خاموش کردن نور خدا متهم هستند. پس اگر جهاد نبود، هر آینه معابد دینی و شعائر الهی، نابود و عبادات و مناسک خداوند تعطیل می‌شد.»[۳۸۸]
با توجه به این آیه، درمی‌یابیم که اصل وجود معابد در جامعه پسندیده است حتی اگر متعلق به مسلمانان نباشد. با توجه به عبارت «یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً» درمی‌یابیم که وجود این معابد، برای عبادت و ذکر نام خداوند نیکو است؛ نه چیز دیگر. پس معلوم می‌شود که توهین به معابد جایز نیست.
ب) «آن‌هایی که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به‌سوی پروردگارشان خواهد بود و ایشان را ازآنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت.»[۳۸۹]
این آیه یکی از ادب‌های دینی را بیان می‌کند که با رعایت آن احترام مقدسات جامعه دینی محفوظ مانده و دست‌خوش اهانت و ناسزا و یا سخره نمی‌شود. لازمهی غریزه انسانی است که از حریم مقدسات خود دفاع نموده باکسانی که به آن‌ها تجاوز کنند به مقابله برخیزد و چه‌بسا شدت خشم، او را به فحش و ناسزا به مقدسات آنان وا‌دارد؛ چون ممکن بود مسلمین به منظور دفاع از پروردگار، بت‌ها را هدف دشنام خود قرار دهند، در نتیجه مشرکین را وادار سازند که حریم مقدس خدای تعالی را مورد هتک سازند؛ لذا به آنان دستور می‌دهد که به خدایان مشرکین ناسزا نگویید چون اگر ناسزا بگویید و آنان هم در مقام معارضه به مثل به ساحت قدس ربوی توهین کنند در حقیقت خود مؤمنین باعث هتک حرمت و جسارت به مقام خداوندی شده‌اند؛ یعنی به طریق اولی به مقدسات ادیان توحیدی نیز نباید اهانت نمود. از طرفی مقدمه حرام حرام شمرده شده است بنابراین اگر مسلمانی به مقدسات ادیان دیگر توهین کند مقدمه توهین آنها به مقدسات اسلام را فراهم کرده است و توهین آنها به مقدسات اسلام به نص قرآن حرام است پس مسلمان نباید کاری کندکه آنها به مقدسات اسلام توهین کنند.
از نظر اسلام، اموری که مقدسات را به خطر بیندازد و بهانه و دسیسه ای برای نفوذ و سیاست غیر مسلمانان گردد فاقد ارزش می‌باشد و از عموم تعلیلی که جمله «کَذَالِکَ زَیَّنَّا لِکلُ‏ِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ» آن را افاده می‌کند نهی از هر کلام زشتی نسبت به مقدسات دینی از جمله معابد در هر دین استفاده می‌شود.[۳۹۰] ازآنجاکه مسلمانان در سال‌های قبل از هجرت توان مقابله با کافران را نداشتند و در صورت اهانت به بت‌ها، کافران نیز معبود مسلمانان را بد می‌گفتند، این آیه نازل شد و مسلمانان را از دشنام به بت‌ها منع نموده است.[۳۹۱]

بند دوم: مبانی روایی

روایاتی است که دلالت بر منع توهین به معابد را دارد:
‏الف) از امام صادق۷درباره فرمایش پیغمبر۶که مى‏فرماید: «شرک از صداى مورچه بر روى سنگ سیاه در شب ظلمانى مخفى‏تر است، سؤال کردند. فرمود: مؤمنین بت‌ها را نکوهش مى‏کردند. مشرکین هم واکنش نشان داده، معبود مؤمنین را نکوهش مى‏کردند.
خداوند آن‌ها را از این کار منع کرد تا کفار خداى مؤمنین را نکوهش نکنند، زیرا مؤمنین با این کار خود به‌طور ناخودآگاه گرفتار شرک مى‏شدند.»[۳۹۲]
از این که مؤمنین معبود مشرکین را سبّ کنند نهى می‌شوند، به‌طریق‌اولی عدم جواز توهین به معابد پیروان سایر ادیان استفاده می‌شود.
ب) امام صادق۷فرمودند: مؤمنان خدای مشرکان ومشرکان خدای مؤمنان را دشنام می دادند و خداوند از سبّ خدایان مشرکان نهی کرد تا مبادا آن ها به خدای مؤمنان توهین کنند که در این صورت مؤمنان از جایی که نمیدانند مشرک میشوند و این کنایه است از اینکه اگر مسلمانی باعث اهانت نمودن یک مشرک به خدای متعال شد او مشرک شده است در حالی که نمیداند و این همان معنای شرک خفی است که پیامبر فرمود از راه رفتن مورچه ای بر وی سنگ صاف درشب تاریک مخفی تر است[۳۹۳]
ج) به امام صادق۷عرض کردند مردی را در مسجد دیدیم که به دشمنان شما دشنام میداد امام فرمود: خدا لعنتش کند او به ما دشنام می دهد (با این کارش باعث می شود دشمنان ما به ما اهلبیت دشنام دهند.)[۳۹۴]
د) امام صادق فرمودند: با دشمنان اهانت نکنید که به آنها نیز به خود شما اهانت می کنند.[۳۹۵]
احترام به مقدسات سایر ادیان حتی اگر آن مقدسات مورد تأیید ما نباشد، از آن رو ضروری است که اهانت به باورهای مذهبی سایرین علاوه بر اینکه کاری خلاف اخلاق سلیم و وجدان بشری است می‌تواند موجب بروز اخلال در امنیّت داخلی و حتی خارجی کشور شود. برخورد مناسب با توهین‌کننده آرامش را به پیروان ادیان مورد اهانت بازگردانده و از بر هم خوردن امنیّت کشور که احتمالاً در نتیجه اقدامات خودسرانه آن‌ها رخ خواهد داد جلوگیری می‌کند.
با توجه به مبانی جرم مانند؛ مصلحت عمومی، حفظ حقوق دیگران، حفظ نظم و امنیّت کشور، نتیجه گرفته می‌شود که توهین و ناسزاگویی و زبان‌باز کردن به فحش و هرزه‌گویی در نگاه اسلام امری نامشروع است؛ زیرا یکی از مصادیق قطعی اهانت به مسلمین به شمار می‌آید و در احادیث نیز از کارهایی به شمار آمده که بغض و خشم پروردگار را به دنبال دارد. از نظر فقهی نیز گناه به شمار آمده و نیاز به توبه دارد. انتظار می‌رود که با برخورد قانونی و مناسب، آرامش را بر احساسات فروپاشیده، باز گردانیده و همبستگی و انسجام همگانی را پدید آورد.
نگرش اسلام در حوزه ارتباطی مسلمانان با ادیان بر سه اصل «رعایت احترام»، «همزیستی مسالمت آمیز» و «رعایت اخلاق اجتماعی» استوار گردیده و بر این اساس، قرآن منادی دعوت به همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه جهانی است.

فصل دوم:

حکم اهانت به مقدسات ادیان و مبانی آن در فقه عامه

بامطالعه منصفانه روشن خواهد شد که هیچ دین و آیینی در زمین وجود ندارد که مانند اسلام، در تبیین و تشریح صادقانه‌ی مقدسات سخن گفته باشد. مذاهب چهارگانه اهل سنّت به این مسأله توجّه داشته و عدم توهین به مقدسات را پذیرفته اند؛ گرچه اختلاف آنان در مبانی و دلایل جزئی است. در این فصل حکم اهانت به مقدسات ادیان در فقه عامه بررسی می‌شود.

مبحث اول: مقدسات مشترک در اسلام و ادیان دیگر

گفتار اول: انبیا

فقهای اهل سنّت فتوا به قتل سابّ عموم انبیا الهی داده‌اند. مالکیه اعتقاددارند سابّ هر یک از انبیا الهی بدون استتابه بر اساس حد الهی به قتل می‌رسد، سایر مذاهب (حنفی، حنبلی، شافعی) حکم سابّ انبیا را حکم ارتداد دانسته‌اند.[۳۹۶]
در ذیل به چند مورد از فتاوای فقهای مذاهب اربعه اشاره می‌شود:
الف) حنیفه:[۳۹۷] هرکسی که بغض نبی۶را در قلب خودش داشته باشد، مرتد است، پس دشنام دادن، به‌طریق‌اولی سبب ارتداد او می‌شود. به‌عنوان اقامه حدّ بر او، به قتل می‌رسد.
ب) مالکیه: شخصی که رسول‌الله۶یا غیر از پیامبران را سبّ کند، مسلمان باشد یا کافر، کشته می‌شود و توبه داده نمی شود[۳۹۸] و جهل و نادانی دشنام دهنده از کیفر دشنام، سبب عذر و موجب قبولی توبه او نمی‌شود. اگر دشنام دهنده، کافر باشد؛ یعنی اصلاً اسلام را نپذیرفته، سپس اسلام را بپذیرد- حتی اگر مسلمان شدنش، از ترس کیفر دشنام و کشته شدن باشد- کشتن او واجب نیست؛ زیرا اسلام، پیشینه افراد را می‌پوشاند؛ اما اگر مسلمان، با دشنام دادن به پیامبر۶مرتد شود، سپس در زمان ارتداد، دشنام دهد، آنگاه مجدداً مسلمان شود، قتل و کشته شدن بابت دشنام، از او ساقط نمی‌گردد، زیرا قتل، حدّی از حدود خداوند است که اجراء آن بر او واجب است.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

دسته بندي علمی – پژوهشی : انطباق اقدامات گروه های تکفیری با موازین حقوق بین الملل- قسمت ۲

(در سال ۱۹۹۳ م.، مرکز ثبت جنایات جنگى و نسل‏کشى زنیکا، ۴۰۰۰۰ مورد تجاوز به عنف در زمان جنگ را در بوسنى هزرگوین ثبت کرد.
در یک مطالعه که در سال ۱۹۹۹ م. درباره زنان رواندا انجام شد، ۳۹ درصد گزارش کردند که در جریان نسل‏کشى سال ۱۹۹۴ م. در روندا، به آن‏ها تجاوز شده و ۷۲ درصد اظهار داشتند که آن‏ها افراد دیگرى را مى‏شناسند که مورد تجاوز قرار گرفته بودند. به طور تقریبى تخمین زده شده است که ۲۳۲۰۰ تا ۴۵۶۰۰ نفر از زنان آلبانى کوزو بیان داشته اند بین آگوست ۱۹۹۸ م. تا آگوست ۱۹۹۹ م. در اوج جنگ با صربستان، مورد تجاوز قرار گرفته‏اند.
در سال ۲۰۰۳ م.، از یک نمونه تصادفى از ۳۸۸ زن پناهنده لیبریا که در کمپ سیرالئون ساکن بودند ۷۴ درصد اظهار داشتند که پیش از آوارگى، در لیبریا مورد آزار و اذیت جنسى قرار گرفته بودند و ۵۵ درصد نیز اظهار داشتند که درطى این جابه‏جایى مورد آزار و اذیت جنسى واقع شده‏اند. به دنبال حمله شورشیان در سال ۱۹۹۸ م. در پایتخت برازاویل در جمهورى کنگو، از میان حدودا ۲۰۰۰ زن که به دلیل خشونت‏هاى جنسى، به دنبال درمان‏هاى پزشکى بودند، ۱۰ درصد حامگى ناشى از تجاوز را گزارش کردند. براساس تخمین مقامات رسمى سازمان ملل متحد، تعداد واقعى زنانى که در پى این موج از خشونت در برازاویل مورد تجاوز واقع شدند، نزدیک به ۵۰۰۰ نفر بودند. براساس نتایج یک پژوهش که در سال ۲۰۰۰ م. صورت گرفت، محققان نتیجه‏گیرى کردند که ۵۰۰۰۰ تا ۶۴۰۰۰ زن آواره داخلى در منازعات مسلحانه طولانى در سیرالئون، قربانى آزارهاى جنسى شده‏اند.
۱۹ درصد از ۱۵۷۵ زن بوروندى در مطالعه‏اى که به‏وسیله صندوق جمعیت سازمان ملل صورت گرفت، به آن‏ها تجاوز شده است و ۴۰ درصد از این جمعیت، درباره تجاوز به دیگران شنیده بودند و یا شاهد آن بوده‏اند. از ۴۱۰ زن کلمبیایى آواره در کارتاهنا (ناحیه‏اى واقع در اسپانیاى جنوبى) که در سال ۲۰۰۳م. مورد بررسى قرار گرفتند، ۸ درصد بعضى از اشکال آزار جنسى قبل از جابه‏جایى و ۱۱ درصد آزارهاى جنسى در طى جابه‏جایى را گزارش کردند. سازمان پزشکان بدون مرز بین اکتبر ۲۰۰۴ م. و فوریه ۲۰۰۵ م.، پانصد قربانى تجاوز در دارفور در سودان را درمان کردند. از آن زمان، موارد تجاوز ادامه یافته و این سازمان معتقد است تعداد زنانى که به آن‏ها تجاوز شده، بسیار بیشتر از زنانى است که براى درمان پزشکى دررابطه با تجاوز قرار گرفتند.)[۲۴۰]
این آمار همگى نشان‏دهنده فاجعه انسانى تعرض و تجاوز به زنان در جریان منازعات و مخصامات مسلحانه است. اصولا از تجاوز جنسى به عنوان روشى براى تضعیف دشمن نیز استفاده مى‏شود.
با توسعه حقوق بین الملل در حوزه مخاصمات بین الملل اقدامات بسیار موثری در جلوگیری از اقسام خشونت علیه زنان (بلاخص در حوزه جلوگیری از تجاوز به زنان) مورد تصویب کشورها قرار گرفته است. در جولای ۱۹۹۸ رسماً دیوان بین المللی کیفری جرم تجاوز به عنف علیه زنان را جرم نگاری و مورد تعقیب قرار داد. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه های متعددی در خصوص ممنوعیت ارتکاب جرایم جنسی علیه زنان در مخاصمات بین المللی صادر نموده است که به عنوان مثال می توان به قطعنامه شماره ۱۳۲۵ مصوب ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۰ اشاره نمود. در بند ۱۰ این قطعنامه بیان می دارد:«اقدامات خاصی در خصوص زنان و دختران در جرایم جنسی مبتنی بر خشونت علی الخصوص تجاوز به عنف و سایر سوء استفاده های جنسی در وضعیت های مخاصمه می بایست طرفین به عمل آورند. شورای امنیت بر مسئولیت کلیه کشورها در پایان دادن به مصونیت ها و تعقیب و رسیدگی به چنین جرایمی به دلیل نسل زدایی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی به دلیل جرایم خشن جنسی علیه زنان و دختران مورد تاکید است»[۲۴۱]
در تعریفی در قضیه فروندزیجا[۲۴۲] در ۱۰ دسامبر ۱۹۹۸ دادگاه بین المللی کیفری؛ تجاوز به عنف را اینچنین تعریف نموده است:« دخول جنسی هرچند جزیی:
الف- در دبر و یا قبل شخص قربانی به وسیله آلت تناسلی مرتکب یا به وسیله هر شی دیگر توسط مرتکب.
ب- قرار دادن آلت تناسلی در دهان قربانی
ج- با زور و ارعاب علیه شخص قربانی ».[۲۴۳]
به عنوان مثال دادگاه بین المللی رسیدگی به جرایم یوگسلاوی سابق، برای ۱۶۳ نفر کیفر خواست صادر نمود که که تعداد ۵۳ نفر از آنها که در واقع یک سوم کل افراد متهم به ارتکاب جنایت بودند، متهم به ارتکاب جرم تجاوز به عنف به زنان تشخیص داده شدند.[۲۴۴] ممنوعیت تجاوز به عنف در ماده ۴۶ کنوانسیون چهارم لاهه در سال ۱۹۰۷تصویب شده است و بند «ج» ماده ۶ منشور نورنبرگ؛ تجاوز به عنف را ذیل عنوان جرایم علیه بشریت مطرح نموده است.
دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود موارد متعددی از تجاوزهای سازمان یافته و آزار و اذیت جنسی، بردگی جنسی و ازدواج اجباری زنان و دختران توسط تروریست‌های داعش را به ثبت رسانده است. این اعمال جرایم جنگی و شاید جنایات علیه بشریت به شمار آیند. بسیاری از زنان و دختران قربانی هنوز ناپدید هستند و اغلب نجات یافتگان در منطقه کردستان عراق با مشکلات جسمی و روانی دست و پنجه نرم می‌کنند. بر اساس گزارش پایگاه اینترنتی دیده‌بان حقوق بشر، که در این گزارش با ۱۱ زن و ۹ دختر که د
ر ماه‌های بین سپتامبر ۲۰۱۴ تا ژانویه ۲۰۱۵ از دست داعشی‌ها فرار کردند، گفتگو کرده است. در میان آن‌ها دو دختربچه ۱۲ ساله وجود دارند که می‌گویند بارها مورد تجاوز قرار گرفته و به دیگران فروخته شده‌اند.[۲۴۵] همچنین در قسمت دیگری از این گزارش به اظهارات یک پزشک محلی اشاره شده است که بیان داشته: «تاکنون ۱۰۵ زن و دختر را معاینه کرده که حدود ۷۰ تن از آن‌ها از سوی تروریست‌های داعش مورد تجاوز قرار گرفته‌اند».[۲۴۶]
به گفته وی تمام این زنان پس از این حوادث از ناراحتی‌های روحی و استرس رنج می‌برند و تاکنون بسیاری از آن‌ها برای فرار از این خشونت‌ها اقدام به خودکشی کرده‌اند.
بر اساس این گزارش از زمان آغاز حملات داعش به عراق از سه اوت ۲۰۱۴ بیش از ۷۳۶ هزار نفر که اغلب از اقلیت‌های مذهبی به ویژه ایزدی‌ها هستند، از خانه‌های خود گریخته‌اند.
این سازمان در ادامه به برخی از جرائم داعش در عراق از جمله آدم‌ربایی و بازداشت غیرقانونی، خشونت جنسی و دیگر آزار و اذیت ها، ازدواج اجباری زنان و دختران ربوده شده، اجبار افراد ربوده شده برای گرویدن به دیگر ادیان اشاره و تاکید کرد اگر تجاوز و دیگر انواع خشونت‌های جنسی، بردگی جنسی،‌ رفتارهای خشونت آمیز و دیگر آزار و اذیت‌ها در جریان جنگ مسلحانه انجام شود، نقض قوانین جنگ محسوب می‌شود؛ بنابراین دادگاه‌های کیفری بین المللی می‌توانند به آن ورود پیدا کنند. دیده‌بان حقوق بشر همچنین از شورای امنیت سازمان ملل خواست تا هر چه سریع‌تر برای جلوگیری از خشونت‌های جنسی در جریان جنگ‌های مسلحانه اقدام و به جرائم انجام شده توسط داعش رسیدگی کند. بان کی مون دبیرکل سازمان ملل در ۱۳ آوریل ۲۰۱۵ گزارشی منتشر کرد که نشان می‌داد در سال ۲۰۱۴ در ۱۹ کشور که در آن درگیری‌های نظامی وجود دارد، خشونت‌های جنسی علیه زنان و دختران روی داده است که تاکنون به درستی به آن‌ها رسیدگی نشده، هیچ فردی مسئول شناخته نشده و خدمات مناسب به قربانیان ارائه نشده است.[۲۴۷]
برابر گزارش زنان سازمان ملل، آمار تجاوزات جنسی به زنان در استان های نجف، نینوا و موصل رو به افزایش است.[۲۴۸] اگرچه آمارهای دقیق و رسمی در خصوص تجاوز به زنان به صورت دقیق وجود ندارد ولی سازمان ملل متحد در آماری تعداد تجاوزات جنسی در استان موصل عراق را فاجعه خواند که به دلایلی این آمار مخفی نگه داشته می شود.[۲۴۹] متاسفانه گروه های تکفیری برای ایجاد ارعاب در مردم به تجاوز به زنان در ملا عام و برهنه ساختن آنان در شوارع اقدام می نمایند. این امر در زمانی که موصل مجدداً از سلطه تکفیریان خارج شد مشاهده گردید دو زن که آثار تجاوز متعدد و خشن بر روی بدن آن ها مشاهده می شد به صورت عریانی در منطقه رها شده بودند.[۲۵۰]
گفتار پنجم: بردگی جنسی
برده ساختن از زمان های بسیار قدیم و قبل از منشور لندن در قوانین اکثر کشورها جرم شناخته شده بوده است در سال ۱۸۱۵ اعلامیه وین اعلام کرد که بردگی مخالف ارزش های جامعه متمدن بین المللی است از آن زمان تاکنون در اسناد بین المللی زیادی به جرم بودن این عمل اشاره شده است. مهمترین سند در این زمینه کنوانسیون برده داری ۱۹۲۶ است. در فاصله سال های ۱۸۲۵ تا ۱۹۴۵ کشورهای مختلف اروپایی شروع به وضع قوانینی در مخالفت با بردگی کردند. جنایت بردگی جنسی به عنوان جنایت علیه بشریت در بند «ج» ماده ۶ منشور نورنبرگ؛ جزء «ج» بند ا ماده ۲ قانون شماره ۱۰ شورای متفقین، بند ج ماده ۵ منشور توکیو، بند ج ماده ۵ اساسنامه دادگاه بین المللی کیفری، بند ج ماده ۳ اساسنامه دادگاه بین المللی روآندا مورد شناسایی قرار گرفته است. ولیکن متاسفانه تعریف دقیقی از بردگی جنسی ارائه نشده است. گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در خصوص وضعیت بردگی جنسی، با اقتباس از اولین تعریف بردگی که در کنوانسیون بردگی ۱۹۲۶ انعکاس یافته بود؛ بردگی جنسی را بدین شرح تعریف نموده است:«بردگی جنسی عبارت است از وضعیت یا شرایط فردی که هر یا تمامی اختیارات مربوط به حق مالکیت من جمله دسترسی جنسی از طریق تجاوز به عنف یا دیگر اشکال خشونت نسبت به وی اعمال شده است. بردگی جنسی جنایت بین المللی است که مستلزم دخالت دولت یا اقدامات دولتی نیست. لذا مرتکب آن می تواند کارگزار دولتی یا فرد غیر دولتی باشد. بردگی مستلزم آن است که با فرد به مثابه شی رفتار شود. مع الوصف این ادعا که فرد خریداری یا فروخته و یا مورد معامله قرار نگرفته است؛ سبب رد ادعای بردگی نخواهد شد».[۲۵۱]
همچنین تعریف شده است :«بردگی جنسی می بایست به عنوان وضعیت و شرایط یک فرد تلقی شود که تمامی اختیارات خود یا بخشی از آن را در ارتباط با حق مالکیت بر شخصی اعمال نموده است.از جمله دستیابی جنسی از طریق عنف یا هر شکل دیگر».[۲۵۲]
شاید بتوان تعریف ارائه شده در جزء ج بند ۲ ماده ۷ اساسنامه دیوان بین المللی کیفری که بر مبنای کمیسیون منع بردگی آمده است را به عنوان تعریف ارائه شده بردگی بپزیریم. در ماده مذکور تعریف بردگی این چنین بیان شده است:«هرگونه اقدامی ناشی
از اختیار یا تملک شخص که در مالکیت قرار گیرد و انجام اعمالی در اجرای حق مالکیت در اجرای داد و ستد و معامله تجاری».[۲۵۳]
متاسفانه گروه تکفیری داعش به نحو سیستمی و سازمان یافته اقدام به بردگی زنان و دختران اسیر شده در سرزمین های تحت سلطه می نماید.
قانون جدید داعش در خصوص تعیین قیمت فروش دختران و زنان ایزدی و مسیحی، موجب نگرانی جامعه جهانی، علمای دینی و سازمان های غیر دولتی و مدافع حقوق زنان شد و این اقدام را می توان اقدامی غیرانسانی نامید. قیمت فروش زنان توسط داعش برای دختران و زنان ایزدی و مسیحی است که ربوده شده اند و در بازارها به فروش می رسند، رسماً اعلام شد.
بر اساس بیانیه داعش اعلام شده است: «قیمت فروش این زنان و دختران اعلام می شود تا هر کسی مطابق این قانون خریدها را انجام دهد و متخلفین نیز به دار آویخته می شوند. قیمت زنان به شرح ذیل است:
زن میانسال ۳۰ تا ۴۰ سال(ایزدی و مسیحی):۷۵ هزار دینار
زن جوان ۲۰ تا ۳۰ سال(ایزدی و مسیحی) :۱۰۰ هزار دینار
دختر به سن تکلیف رسیده ۱۰ تا ۲۰ سال(ایزدی و مسیحی):۱۵۰ هزار دینار
زن مسن ۴۰ تا ۵۰ سال(ایزدی و مسیحی) :۵۰ هزار دینار
کودک یک تا ۹ سال(ایزدی و مسیحی):۲۰۰ هزار دینار
در پایان آمده است که اجازه داده نمی شود هیچ کسی از سه غنیمت بیشتر بخرد،به غیر از خارجی هایی که ترک و سوری هستند». شبکه های مجازی و اجتماعی تصاویر زنان در بند و زنجیر را به تصویر کشیده اند که در خیابان های عراق توسط اعضای داعش فروخته می شوند. تصویر حکم حکومتی و تصویر فروش بردگان آورده خواهد شد.
تصویر حکم حکومتی فروش بردگان به همراه قیمت فروش
.
 
تصاویر زنان در بند و زنجیر را به تصویر کشیده اند که در خیابان های عراق توسط اعضای داعش فروخته می شوند
بر اساس اخبار منتشر شده، تکفیریان به هتک حرمت ۱۴ زن موصلى اقدام نموده اند. گزارش‏هاى دیگرى نیز از اجبار زنان این شهر به‏ جهاد نکاح با تروریست‏هاى داعش انتشار یافته بود.[۲۵۴] در همین خصوص گفتنی است که بر اساس، بند ۲ از ماده ۱۶ اعلامیه جهانى حقوق بشر مقرر داشته است: «ازدواج باید با آزادى و رضایت کامل مرد و زن انجام گیرد».[۲۵۵] به‏علاوه در ماده ۱۰ میثاق حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نیز به این مسئله تصریح شده که ازدواج باید با رضایت آزادانه طرفین که قصد آن را دارند، واقع شود. هم‏چنین، بر اساس ماده شانزدهم کنوانسیون، محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، زنان از حقوق برابر در امر ازدواج برخوردار هستند و دولت‏هاى عضو، متعهد به فراهم‏کردن شرایط لازم براى استیفاى این حقوق هستند. این ماده بیان مى‏دارد: «دولت‏هاى عضو به منظور رفع تبعیض از زنان در کلیه امور مربوط به ازدواج و روابط خانوادگى کلیه اقدامات مقتضى به عمل‏ خواهند آورد و به‏ویژه براساس تساوى مردان و زنان موراد ذیل را تضمین خواهند کرد:
الف) حق یکسان براى ورود به ازدواج ب) حق یکسان در انتخاب آزادانه همسر و صورت‏گرفتن ازدواج تنها با رضایت کامل و آزدانه دو طرف ازدواج».[۲۵۶]
بر این اساس، جهاد النکاح که براساس آن زنان که با اعمال زور و بدون رضایت به عقد مردى در مى‏آیند ناقض حق آن‏ها براى ازدواج آزادانه و از این جهت ناقض حقوق بشر است.
مبحث چهارم: قاچاق انسان
زنان آواره، به ویژه زنان بیوه و خانواده های تحت سرپرستی زنان، به قاچاق آسیب پذیر هستند. بر اساس اعلام سازمان دیده بان آوارگان، در حال حاضر حداقل ۳۰۶۷۰۰۰ نفر آواره در عراق وجود دارد این رقم شامل ۱،۹۶۷،۰۰۰ آواره بین دسامبر ۲۰۱۳ و تا نوامبر ۲۰۱۴ می باشد. علاوه بر این، اخیرا آمارها حاکی از آن است که تعداد ۲۲۸۴۸۴ نفر در لیست پناهندگان ثبت شده سوریه می باشند. وضعیت وخیم اقتصادی؛ زنان بیوه بدان معنی است که بسیاری از آنها تحت فشار قرار دادند که به ازدواج موقت یا بهره کشی جنسی تن می دهند.[۲۵۷] گزارش ها حاکی از آنان است که گروه های تکفیری در مناطق تحت سلطه به شکل گسترده ای مبادرت به قاچاق زنان می نمایند. که بر اساس گزارش ایالات متحده؛ تعداد ۴۰۰۰ هزار زن در فاصله ۷ ساله وارد کشور سوریه شده اند.[۲۵۸] قاچاق زنان عموماً برای استفاده جنسی است که این امر در بین گروها تکفیری به امری عادی تبدیل گردیده است. بر اساس گزارشات؛ فحشا به عنوان یک کسب و کار پر سود در کشورهای تحت سلطه تکفیریان قرار گرفته است. زنان و دختران قاچاق در خارج از عراق و سوریه و لیبی در قیمت های مختلف از ۱۰۰۰۰ $ به فروش می رسد و باستفاده جنسی برای مدت محدود، به ارزش کلی ۱۰۰ دلار به فروش می رسند. که البته قیمت دختران باکره از ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار در هر جلسه قیمت گذاری می گردد که دلالان قاچاق انسان جهت دست یابی به سود بیشتر به کرات عملیات ترمیم پرده بکارت را انجام می دهند.[۲۵۹]
گروه تکفیری بوکوحرام نیز بیش از ۲۵۰ دانش‏آموز دبیرستان را در ۱۴ آوریل از یک روستاى دورافتاده در شمال شرقى نیجریه ربود[۲۶۰] و ابوبکر شیکاو، رهبر این گروه پس از ربودن دختران دانش‏آموز از مدرسه شبانه‏روزى، در یک پیام ویدیویى
ظاهر شده و با پذیرش مسئولیت این حمله، اعلام کرد که این دختران را به‏عنوان برده معامله خواهد کرد و یا به زور به ازدواج مردان درخواهد آورد. وى هم‏چنین در این ویدیو گفته است که خودش نیز با دو تن از این دختران، یکى ۹ ساله و دیگرى ۱۲ ساله ازدواج خواهد کرد. این دختران با قیمتى حدود ۱۲ دلار در کشورهاى همسایه فروخته مى‏شوند.[۲۶۱]
مبحث پنجم: نسل کشی[۲۶۲]
نسل کشی یا ژنوساید یکی از قدیمی ترین جنایات علیه بشریت است که در قرون و اعصار مختلف به وقوع پیوسته است.کنوانسیون نسل زدایی مورخ ۱۹۴۷؛ گروه های نژادی وملی ، زبانی، مذهبی وسیاسی رابه عنوان گروه های در معرض نسل کشی معرفی نموده است.[۲۶۳]
اصطلاح ژنوسید در سال ۱۹۴۵ میلادی در دادگاه نظامی بین‌المللی نورنبرگ به کار گرفته شد. دادستان دادگاه نورنبرگ، جنایتکاران جنگی نازی را به چیزی تحت عنوان «ژنوسید» متهم کرد. اما این اصطلاح در مقررات اساسنامه دادگاه به کار گرفته نشده بود و لذا دادگاه، آنها را به دلیل سبعیت‌های ارتکابی علیه یهودیان اروپا به «جنایت علیه بشریت» محکوم کرد.[۲۶۴] در واقع نسل‌کشی در منشور محکمه نظامی نورنبرگ برای محاکمه جنایتکاران جنگی دول محور، یک جرم علیه بشریت محسوب گشته بود. مطابق ماده ۶ «جرایم علیه بشریت عبارتند از: قتل عمد، نابودسازی (تصفیه)، برده کردن، اخراج و سایر اعمال غیر انسانی که قبل یا در حین جنگ علیه یک جمعیت غیر نظامی ارتکاب می‌یابد یا اعمال اذیت و ‌آزار بنا به دلایل سیاسی، نژادی یا مذهبی در اجرا یا در رابطه با هر جرمی که رسیدگی به آن در صلاحیت محکمه قرار دارد، اعم از این که این اعمال نقض قانون کشور محل ارتکاب محسوب گردند یا خیر».

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir