بررسی میزان مشارکت اجتماعی جوانان شهر جوانرود- قسمت ۶

ازکیا و غفاری (۱۳۸۰) در تحقیقی تحت عنوان “بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت اجتماعی در نواحی روستایی شهر کاشان”، پیوند بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند. داده های جمع آوری شده از جامعه مورد مطالعه، دلالت بر وجود رابطه معنادار در سطح اطمینان ۹۹ درصد بین دو متغیر میزان اعتماد اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی دارد. یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی نیز افزایش پیدا کرده است. البته این تاثیربخشی صورتی یک جانبه ندارد بلکه حالتی چند جانبه و متعامل دارد و نوعی رابطه تعاملی بین دو متغیر اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی وجود دارد که هر یک مقوم دیگری است و برآیند این رابطه متعامل، گسترش فضای عمومی است که با تنوع نهادهای مشارکتی و جمعی شناخته می شود.
در پژوهش های شرفخانی و شیانی (۱۳۸۱) و شفیعی (۱۳۸۵) به سن، جنس، شغل، تحصیلات، احساس تعلق اجتماعی، احساس مالکیت بر امور شهری، سنت گرایی، رضایت از خدمات شهری و عضویت در تشکل ها، به عنوان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی اشاره شده است.
در پژوهش متین (۱۳۷۸) مشارکت را چند بعدی دانسته، معتقد است که مبانی روان شناختی، رضایتمندی، رفع نیازهای انسان، نیاز انسان به مشارکت و سلامت روانی و انگیزش، به شکل علاقه و نفرت در مشارکت تأثیرگذار است.
اکبری (۱۳۷۵) تحقیقی تحت عنوان ” موانع مشارکت زنان در اجتماع” انجام داده است، موانع موجود را به دو دسته برونزا و درونزا تقسیم می کند. موانع درونزا شامل ساختار جنسی زنان، دوره های زایمان و تربیت کودکان و.. . می باشد که باعث محدودیت و کناره گیری زنان از فعالیتهای اجتماعی می گردد. به همین ترتیب، موانع برونزا شامل عدم تخصص و سواد، عدم خودباوری و اعتماد به نفس می باشد. وی در نهایت نتیجه می گیرد که موانع و مسائل موجود بر سر راه مشارکت زنان در جامعه، بیشتر یک پدیده برونزا است و به زنان از شرایط پیرامون تحمیل گردیده است. بنابراین با حذف این موانع و اصالت دادن به نقش زنان می توان بسیاری از موانع و مشکلات موجود را برداشته و زنان نیز سهمی در فعالیتهای اجتماعی داشته باشند.
۲-۱۴-۲ تحقیقات خارجی
ایوان اسکوفر و ناریون گوریناس (۲۰۰۴) در مقاله ای با عنوان “زمینه های ساختاری مشارکت مدنی: مطالعه عضویت در انجمنهای داوطلبانه با دیدگاهی تطبیقی” عضویت در انجمنها را در ۳۲ کشور، با استفاده از روش تحلیل داده های ثانویه آزمون کرده اند و آنرا تحت تاثیر تفاوت بین ساختار دولتها، نهادهای سیاسی و فرهنگ سیاسی ملتها دانسته اند. این متغیرها، هم میزان مشارکت و هم نوع انجمنهایی که افراد در آن فعالیت می کنند (جنبشهای جدید یا قدیمی) تعیین می نمایند.
رنه بکر (۲۰۰۳) در مقاله خود با عنوان “عضویت در انجمنهای داوطلبانه، منابع اجتماعی شخصیت یا هر دو” با تحلیل داده های ثانویه به بررسی سهم عوامل جامعه شناختی مانند تحصیلات، درآمد، وابستگی مذهبی و سرمایه اجتماعی و عوامل روانشناختی مانند نوع شخصیت در توضیح فعالیت در انجمن های داوطلبانه می پردازد و در پایان نتیجه می گیرد که عوامل روانشناختی در صورتی قادر به تبیین این مسأله هستند که تاثیر عوامل جامعه شناختی در آنها مورد بررسی قرار گیرد.
باب پرایس (۲۰۰۲) در تحقیقی با عنوان “سرمایه اجتماعی و عوامل تاثیرگذار بر مشارکت مدنی” با انجام مصاحبه های عمیق با ۳۲ نفر از رهبران انجمنهای داوطلبانه در تگزاس، نتیجه گرفته که علیرغم تأکیدات بر نقش فرهنگ و ارزشها در چنین فعالیتهایی، متغیرهای اقتصادی در متاثر ساختن درگیری و فعالیت افراد در این انجمنها اهمیت بسیاری دارد.
۲-۱۵ چارچوب نظری تحقیق
شکلی از تفکر عقلانی منجر به رشد مشارکت شده که رسالت آن سهیم نمودن انسان در سرنوشت خویش است. شکلگیری و استمرار این فرآیند در جامعه، مستلزم وجود عوامل و شرایط بسیاری است.
مبنای نظری این تحقیق بر اساس نظریه های اندیشمندان مکتب نوسازی و روانشناسان اجتماعی بنا شده است .
صاحبنظران مکتب نوسازی بر تفکیک و تمایز دو نوع جا معه سنتی و مدرن تأکید می ورزند. بنابراین تقسیم بندی، جوامع مدرن دارای ویژگی هایی از قبیل داشتن اقتصاد پیشرفته، انواع تکنولوژی های جدید، سازمان های اجتماعی تمایز یافته، ثبات و توسعه سیاسی، بالا بودن سطح تحصیلات، بهداشت و درمان و … میباشد. لذا بر اساس این ویژگی های عینی و بیرونی، رفتار اجتماعی و طرز تفکر افراد نیز متناسب با آن شکل گرفته است که یکی از مهمترین آنها مشارکت افراد در امور سیاسی و اجتماعی میباشد. از سوی دیگر در مقابل این جوامع، جامعه سنتی قرار دارد که به سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نرسیده است و مجموعه مسائل و مشکلات ناشی از عدم توسعه در زمینههای یاد شده، موجب کم رنگ بودن مشارکت در معنای واقعی در زندگی اجتماعی و سیاسی افرد در این گونه جوامع می باشد. تحقیقات انجام شده در قالب این مکتب گویای آن است که در بین جوامع، جوامع برخوردار از عناصر توسعه یافتگی و به تبع آن از میان افراد هر جامعه، افراد
برخوردار از سطوح بالای اقتصادی و اجتماعی دارای زمینهها و انگیزههای بالاتری برای مشارکت در ابعاد اجتماعی و سیاسی هستند.
لرنر[۱] در نظریه نوسازی خود، با تکیه بر چهار متغیر شهرنشینی، سواد، دسترسی به رسانهها و مشارکت، این عوامل را به یکدیگر وابسته میداند و معتقد است هر چه از شخصیت سنتی به

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

طرف شخصیت متجدد و مدرن حرکت کنیم، همبستگی این چهار متغیر رو به افزایش میگذارد. روند رو به تزاید شهرنشینی، افزایش سواد را به دنبال داشته که به تبع آن باعث افزایش میزان تماس با رسانهها شده و در نهایت تقویت مشارکت را در پی دارد. بنابراین به عقیده لرنر، جامعه جدید، جامعه مشارکتی است و فراگرد نوسازی، حرکت از جامعه سنتی به جامعه مشارکتی میباشد(غفاری و نیازی، ۱۳۸۶، ۵۰).
اینکلس[۲] در قالب نظریه نوسازی، با اشاره به نه ملاک برای انسان مدرن، معتقد است، متغیرهایی نظیر شهرنشینی، تعلیم و تربیت، ارتباط رسانهای صنعتی شدن، سیاسی شدن و زمینه های عقیدتی، ارزشی، فکری، احساسی و رفتاری، بر انسان مدرن دخیلاند و او را بر خلاف اسلاف سنتی، به مشارکت بیشتر وا میدارند. (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
دال[۳]، در کتاب « تجزیه و تحلیل جدید سیاست» مشارکت سیاسی را مورد تحلیل قرار داده و عوامل تسهیل کننده ورود به مشارکت سیاسی را مطرح نموده که به مدل دال در مشارکت سیاسی معروف است. وی عوامل مؤثر و زیربنایی در شکل گیری مشارکت را این گونه بر میشمرد. فرد برای پاداشهای حاصله از مشارکت ارزش بالایی قائل باشد، مکانیسم مشارکت را در نیل به هدف در قیاس با سایر مکانیسم ها مؤثرتر بداند، نسبت به نتایج اطمینان لازم را داشته باشد، در ورود به فرآیند مشارکت و در جریان مشارکت خود را مواجه با مشکلات و موانع زیاد نبیند. بنا بر نظر دال، وقتی فرد از فعالیت، انتظار دریافت پاداش کلان را داشته باشد، تمایل به غلبه بر مشکلات و موانع در او زیاد میشود و حتی هزینههای آن را تحمل میکند(دال، ۱۳۶۴، ۳۵).
گائوتری[۴]، جهت ایجاد بسترساز یهای مناسب برای مشارکت مردم، حداقل چهار شرط عمده را لازم مداند. این شروط عبارت اند از: ایدئولوژی مشارکت (بعد هنجاری)، نهادهای مشارکتی (بعد سازمانی)، اطلاعات کافی و امکانات مادی و تخصصی لازم. وجود این شروط به عقیده گائوتری، به نهادینه کردن و تثبیت فرآیند مشارکت در جامعه منجر میشود(پناهی، ۱۳۸۳: ۷۵-۷۶).
آلموند و پاول[۵]، ضمن تأکید بر تحصیلات، درآمد و رتبه شغلی افراد در تعیین پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان معتقدند که شهروندان تحصیلکرده، ثروتمند و بهرهمند از مهارتهای حرفهای بالاتر، احتمال بیشتری دارد که واجد ایستارهای مشارکت جویانه باشند. منابع و مهارتهایی که این گونه افراد در زندگی خصوصی خود به دست میآورند، در موار دی که وظیفه یا ضرورت حکم کند، میتواند این شهروندان را به سهولت به مشارکت سیاسی بکشاند(آلموند و پاول، ۱۳۸۰، ۱۳۸).
از دیدگاه روانشناسان اجتماعی مشارکت افراد در جامعه، برآیند ارتباط متقابل عوامل اجتماعی و روانشناختی می باشد. در این راستا به نظر سیمن «ساختار بوروکراسی جامعه مدرن، شرایطی را ایجاد کرده است که در آن از یک سو ، انسان ها نمی توانند علاقه و نتایج اعمال و رفتارهای خود را کنترل کنند
و از سوی دیگر ، کنترل جمعی و سیستم پاداش اجتماعی نیز به گونه ای است که فرد بین رفتار خود و پاداش حاصل از جامعه نمی تواند ارتباطی برقرار کند. در چنین شرایطی، احساس انفصال و بیگانگی بر فرد مستولی می شود و او را به کنشی منفصل و ناسازگار در قبال جامعه سوق می دهد»(محسنی تبریزی، ۱۳۷۵: ۹۷).
لوین[۶] با رویکرد روانشناختی به توضیح انفعال، بیگانگی و نیز تعیین حدود آسیب شناختی مشارکت، در یکی از انتخابات شهرداری بوستون آمریکا پرداخته است. وی معتقد است که گروه های اجتماعی مختلف از نظر احساس، هر یک از جنبه های چهارگانه بی قدرتی، بی معنایی، بی هنجاری و از خود بیزاری در شرایط متفاوتی به سر می برند. لوین بیگانگی سیاسی و اجتماعی را حالتی می داند که بر اساس آن، فرد خود را به عنوان بخشی از روند سیاسی و اجتماعی جامعه به شمار نمی آورد. (لوین به نقل از دهقان، ۱۳۸۴، ۵۷).
سیلز، از منظر روانشناختی – اجتماعی در پی بیان عوامل تأثیرگذار بر مشارکت است. به نظر وی، افراد در بطن نیروهای اجتماعی (منزلت، تعلیم، تربیت، مذهب و. .. )، محاط شده اند. سیلز معتقد است که سه دسته متغیر نیروهای اجتماعی ، تفاوت های شخصیتی و محیط های اجتماعی به شدت با هم مرتبط و به یکدیگر آمیخته شده اند و هر تغییری در هریک از آنها، مشارکت را کاهش یا افزایش می دهد، لذا اگر تحلیلی صرفاً مبتنی بر یکی از آنها باشد، گمراه کننده و ناقص است (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
کولین جامعشناس توسعهگرا، توسعه را برآمده از ساختار اجتماع می داند، وی بر آمادگی ذهنی و وجود انگیزه های شخصی برای تحقق مشارکت و توسعه تأکید می ورزد. مشارکت مؤثر مستلزم وجود انگیزه های شخصی است. به عبارتی مشارکت، قبل از اینکه نمود عینی بیابد، پدیده ای ذهنی است که باید آن را در افکار، عقاید، رفتار و فرهنگ مردم جستجو کرد. برای درونی سازی فرهنگ مشارکت، باید بسیاری از قالب های پیش ساخته ذهنی را دگرگون ساخت و این امر بدون کار فرهنگی میسر نمیشود(وطنی، ۱۳۸۶، ص ۳۲).
باتوجه به این که مشارکت اجتماعی فعالیتی عملی میباشد، پس از بررسی نظریات و مفاهیم مرتبط با مشارکت اجتماعی، به بررسی نظریه کنش اجتماعی پارسونز پرداخته میشود تافضای مفهومی مشارکت روشنتر گردد. یکی از زیر سیستمهای نظری
ه پارسونز، نظام شخصیت میباشد که در تعامل با دیگر زیرسیستمها، به پیشبرد کنش اجتماعی یاری میرساند. نظریه پارسونز درباره کنش اجتماعی به دلیل جامعیت و توانایی بالایی که برای تبیین مشارکت اجتماعی دارد، به عنوان یکی از پایههای نظری اصلی این پژوهش انتخاب شد. پارسونز با مطالعه و ترکیب افکار و آرای صاحب نظران قبل از خود سعی در ارائه مدلی عام نموده که بتواند در قالب آن،
کنش اجتماعی را در رابطه با تمام عوامل ممکن، از جمله محیط طبیعی، نظام ارگانیستی، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی، ارزشهای غایی، ساختارهای اقتصادی، ساختارهای سیاسی و نهادهای فرهنگی در سطح خرد و کلان تحلیل کند.
با بکارگیری نظریه پارسونز، در مورد تبیین مشارکت اجتماعی، باید اثر نظام فرهنگی غالب را (که در نظریه پارسونز بالاترین سطح اطلاعات را دارد) در ساختن شخصیت افراد، از طریق فرآیند اجتماعی کردن در خانواده و مدرسه و غیره بررسی کرد، که آیا در فرهنگ غالب و خرده فرهنگ یک خانواده، ار شهای مناسب مشارکتهای اجتماعی به افراد منتقل میشود یا خیر. مثلاً، شخصیت افراد خاصگراست یا عامگرا؟ آیا افراد با هم همسو هستند یا خیر؟ براساس نظریه پارسونز هرچه عامگرایی و همسویی در فرهنگ و شخصیت مردم بیشتر باشد باید انتظار مشارکت اجتماعی بیشتری داشت. لذا اگر ما بتوانیم مجموع های از ارزشها و قوانین و باورهای عام داشته باشیم، میتوانیم در انتظار داشتن شخصیت عام گرا نیز باشیم. بنابراین برای بالا بردن سطح مشارکت افراد باید قوانینی بوجود آید و تعمیم پیدا کند تا سبب پیوند افراد گردد، هرچه همفکری، همدلی و همگامی افراد در خانواده بیشتر باشد، مشارکت اجتماعی بیشتر خواهد بود.
پارسونز متغیرهای الگویی خود را درباره سطح تکامل جوامع شامل مواردی چون علاقهمند بودن در برابر بی علاقگی، جهت گیری جمعی در برابر جهت گیری فردی، عام گرایی در برابر خاص گرایی، عقل گرایی در برابر سنتگرایی، فعال گرایی در برابر انفعال گرایی، مساواتطلبی در مقابل سلسله مراتب می داند. هرچه جوامع به طرف صنعتی شدن پیش بروند، باید گرایش بیشتری به طرف اول طیف داشته باشند، که تناسب با مشارکت اجتماعی رسمی فعال دارد. به عبارت دیگر پارسونز خصوصیات جوامع مدرن را وجود عناصری چون هنجارهای عام، فعال گرایی، آزادی و عقلگرایی میداند(توسلی، ۱۳۸۰؛ اسکیدمور، ۸۳-۸۷).
از این رو، در خانواده هایی که ویژگی های مدرنیسم را پذیرفتهاند، یعنی سطح تحصیلات بالاتر است و زنان در عرصه های اجتماعی حضور دارند، ساختار قدرت افقیتر بوده و افراد آزادی بیشتری در تصمیمات شخصی دارند و در تصمیمات خانوادگی نیز از نظرات آنها استفاده می شود. تجربهی مشارکت در تصمیم گیریهای خانوادگی، منجر به شکل گیری نگرش خاصی در افراد نسبت به حضور در فعالیتهای اجتماعی میشود(ساروخانی و دودمان، ۱۳۸۸).
همچنین در این تحقیق از مبانی نظریه ساختاربندی گیدنز استفاده شد. نظریه ی ساختاربندی گیدنز در فهم مشارکت اجتماعی، از اهمیت برخوردار است. گیدنز بر قوانین و منابع در اختیار کنشگران در کنش متقابل تأکید می کند. افراد از قوانین روزمره استفاده کرده، از آنها به عنوان ابزار در رسیدن به هدف سود میجویند. منابع می تواند درآمد، شغل، مسکن، محل سکونت در شهر و یا وضعیت تأهل و سن باشد. رضایتمندی مردم از مسؤولان در شهر، اعتقاد به حقوق شهروندی، وابسته به برداشت ها و تفاسیر مردم نسبت به قوانین موجود در جامعه و کارآمدی آنهاست (گیدنز، ۱۳۷۳).
در دورهی اخیر، با توجه به اهمیت مشارکت در عرصههای حیات اجتماعی و مدنی و نیز برای تبیین این رفتار جمعی، چهارچوبهای نظری متنوعی در اشکال مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی مطرح شده است، که وان آنها ر ا به دو دسته تقسیم کرد: دستهی اول نظریه هایی که مستقیماً به بحث در مورد مشارکت پرداختهاند و عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی و اجتماعی را بیان کردهاند(نظریههای معاصر مشارکت)؛ و دستهی دیگر که برای تبیین مشارکت به عنوان نوعی رفتار هدف دار به کار میروند و میتوان از آنها به عنوان نظریههای کنش نیز یاد کرد.
اینگل هارت[۷] افزایش مشارکت در مغرب زمین را با سه عامل ارتقای سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، دسترسی به رسانه ها و تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت زنان، و تغییردر اولویت های ارزشی مردم (از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی) هم بسته میداند(قانعی راد و حسینی، ۱۳۸۴).
برتون[۸](۱۹۹۷) معتقد است که در میان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی، دو عامل به طور خاص ارزشمند است؛ ویژگیهای شخصی و فرصت های ساختاری. مقداری از مشارکت به وسیلهی عواملی چون سطح سواد، طبقهی اجتماعی فرد، علائق مذهبی، و انگیزههای شخصی تبیین میشود و فرصت مشارکت نیز، به دلیل آن که برای افراد متعلق به گروههای مختلف متفاوت است، میزان مشارکت را تعیین میکند(برتون ۱۹۹۷).
هلی[۹](۱۹۹۷) مشارکت اجتماعی افراد را با چند دسته از عوامل تبیین میکند:
۱ – عوامل مرتبط با ویژگی های فردی، مانند پایگاه اجتماعی- اقتصادی فرد در جامعه، که باعث میشود وی هر فعالیت اجتماعی، یا به طور عادی هر راه برد شخصی را که باعث پیشرفت نسبت به والدین، امید به اشتغال، آموزش، و امید به آینده می شود مفید تلقی کند؛
۲– سطح تحصیلات؛
۳– گروه سنی؛
۴ – جنسیت و سویه گیری جنسی؛
۵– زمین
ه ی خانوادگی، شامل محل اقامت، میزان مشارکت والدین، وضعیت تأهل، و محیط اجتماعی شدن.
او همچنین در مورد محرک های اجتماعی، به عواملی چون شناخت عامه از مهاجران، تنوع فرهنگی گروههایی که با جامعه همکاری می کنند، پیکار با تبعیض، وسعت گروههای مرجع در ساختارهای اجتماعی، خط مشی های حمایت کننده، و برنامههایی برای فعالیت مؤسسه های قومی اشاره می کند. به عقیده ی او، به دلیل آن که این فرصت ها برای وابستگی و فعالیت هایی مانند همیاری چندجانبه و کارهای داوطلبانه تعیین کننده است، می تواند خط مشی هایی را برای فعالیت های اجتماعی محلی و مخصوصاً افراد جوان فراهم کند.
۲-۱۶ مدل مفهومی تحقیق

بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و جوانرود- قسمت …

۴- پرچم سه رنگ ایران مایه افتخار من است.
۵- مردم نقش اساسی در انتخاب مسئولین اجرایی کشور را دارند.
۶- نمایندگان مجلس دغدغه اصلی شان خدمت به مردم است.
۷- اگر فردی به نظام جمهوری اسلامی توهین کند ناراحت می شوم
۸- مواضع دولت در باب انرژی هسته ای قابل قبول است.
۵)بعد دینی: داشتن دین و تعالیم دینی مشترک – پایبندی و وفاداری به ان – اعتقاد و تمایل به مناسک و آیین های مذهبی فراگیر در روند شکل دهی هویت ملی بسیار موثر است.(حیدری- ۱۳۸۳ :۳۴۸) که با چهار سوال مورد سنجش قرار گرفته است:
۱- در هیئت های مذهبی شرکت میکنم
۲- به احکام نماز و روزه شناخت کافی دارم.
۳- در مناسبتهای مذهبی به مسجد می روم.
۴- دین گمشده بشر امروزی است که می تواند بسیاری از مشکلات او را حل کند
۶) بعد فرهنگی: میراث فرهنگی مشترک گسترده و فراگیر یکی از مهمترین اجزای هویت ملی است که سبب توافق فرهنگی می شود(عسکری خانقاه- ۱۳۷۸: ۷۶) که با چهار سوال مورد سنجش قرار گرفته است:
۱- عید نوروز از دوست داشتنی ترین سنت های ایرانی است.
۲- حافظ و سعدی نماد فرهنگ ملی ماست.
۳- تمدن ایرانی از برجسته ترین تمدنهای بشری است.
۴- دوست دارم در مراسماتی شرکت کنم که برگرفته از سنت ایرانی باشد
۷) بعد زبانی: زبان وسیله اندیشیدن – جهان بینی – کنش اجتماعی – هویت اجتماعی و دو روابط خرد و کلان وی با جهان پیرامون و زمانهای گذشته و حال و آینده است(یوسفی-۱۳۷۹ :۲۱). که با پنج سوال مورد سنجش قرار گرفته است:
۱- زبان فارسی باید از واژه های بیگانه خالی شود.
۲- موسیقی ایرانی در دنیا کم نظیر است.
۳- شاهنامه فردوسی سند ایرانیت است.
۴- نام فرزندم باید واژه ای فارسی باشد.
۵- از اینکه در شهر دیگری با زبان دیگری زندگی کنم ناراحت نمی شوم.
۳-۶-۲-متغیر مستقل
سرمایه اجتماعی:
تعریف نظریسرمایه اجتماعی آن نوع شبکه ای از روابط و پیوندهای مبتنی بر اعتماد اجتماعی بین فردی و تعاملات با نهادها – سازمانها و گروههای اجتماعی که قرین همبستگی و انسجام اجتماعی و برخورداری افراد و گروهها از حمایت و انرژی لازم برای تسهیل کنشها در جهت تحقق اهداف فردی و جمعی می باشد.(موسوی و عبدالهی – ۱۳۸۶ :۲۱۲)
پوتنام سرمایه اجتماعی خاصی را بر پایه فامیلی، دوستی‌ها و آشنایی‌های نزدیک می‌داند که حالت درون گروهی دارد و با تقویت همگونی و هویت ویژه افراد هم طبقه آنها را پیوند می‌دهد و برعکس سرمایه اجتماعی عام یا پل زن افراد غریبه‌تری را که در حوزه‌های خود فعالند و هویت‌های ناهمگون دارند به طور گسترده پیوند می‌دهد (فیلد، ۱۳۸۵: ۱۰۲و۱۰۱) و جامعه مدنی اوج سرمایه برون گروه است. نان لین هم به جای سرمایه اجتماعی درون گروه و برون گروه پوتنام و انحصاری و پل زن ولکاک، تعبیر ارتباطات قوی و ضعیف را مطرح می‌کند.
تعریف عملیاتی:
برای سنجش سرمایه اجتماعی از شاخص های زیر استفاده می شود:
اعتماد اجتماعی:
اعتماد لازمه شکل گیری پیوندها و معاهدات اجتماعی است که ایجاد کننده تعاون و همیاری است و فقط در این حالت است که در عین وجود تفاوتها قادر به حل مشکلات و انجام تعهدات اجتماعی می شوند و آنتونی گیدنز اعتماد و تاثیر ان بر فرایند توسعه را زیر بنای جوامع مدرن می داند. هر جا سطح اعتماد اجتماعی بالا باشد همیاری مردم در عرصه های اجتماعی بیشتر و اسیبهای اجتماعی کمتر است(اکبری- ۱۳۸۳: ۱۱) که در سطح اجتماعی شامل اعتماد به گروهها و نهادهای اجتماعی و مسئولین کشوری و در سطح فردی هم به احساس دوستی و تعلق به یکی بودن با دیگران را میرساندکه در این تحقیق با هفت سوال سنجیده می شود:
۱- از زندگی در کنار هم زبانانم احساس آرامش دارم.
۲- در شهر غریب فقط به یک هم زبان میتوان اطمینان کرد.
۳- حاضرم برای خانواده و فامیلم در بانک ضامن شوم.
۴- مسئولین که کرد هستند دلسوزی بیشتری در حل مشکلات دارند.
۵- هر مسئولی که متعهد به ایران باشد در صدد رفع مشکلات مردم است.
۶- با دیدن نیروهای پلیس احساس امنیت میکنم.
۷- اگر کارم به دادگاه بیافتد به رای عادلانه قاضی مطمئنم.
۲)انسجام اجتماعی:
امیل دورکیم از اولین جامعه شناسانی است که مفهوم انسجام را به کار برد. ترنر به نقل از دورکیم می گوید انسجام وقتی روی می دهد که عواطف افراد به وسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند. جایی که افراد متصل به جماعت اجتماعی شده باشند – جایی که کنشها تنظیم شده و به وسیله هنجارها هماهنگ شده اند (همان-۱۷)که در این تحقیق با هشت سوال سنجیده می شود:
۱- زبان کردی عامل مهمی در تقویت مردم منطقه است.
۲- باید برای گرفتن امکانات برای منطقه حداکثر تلاش انجام شود.
۳- برجسته کردن مشترکات قومی مثل آداب و رسوم کردی برای نزدیک شدن مردم منطقه به هم ضروری است.
۴- قومیت مهم نیست هر ایرانی که به کشور خدمت کند را می ستایم.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

پژوهش – بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و …

در ابتدا باید به مفهوم وجدان جمعی دورکیم پرداخته شود که شامل اعتقادات و احساسات مشترک در میان افراد یک جامعه واحد است که دستگاه معینی را شکل می‌دهد که حیات خاص خود را دارد (دورکیم، ۱۳۸۱: ۷۷) در واقع افراد از طریق اعلام وفاداری به این مجموعه اعتقادات و احساسات مشترک به شناسه‌ای دست می‌یابند که معرف افراد بوده و افراد خود را با آن می‌شناسند و بدان متعهد و منتسب می‌دانند و افراد تا زمانی که به این مجموعه اعتقادات و احساسات مشترکی دلبستگی دارند تضمین بقا دارند. این امر باعث می‌شود که با زوال یک نسل، ویژگی‌های اساسی وجدان جمعی حفظ شود. از سوی دیگر دورکیم دو نوع وجدان را از هم متمایز می‌سازد: وجدان عمومی و وجدان فردی. گرچه وجدان فردی پدیده‌ای منحصر به فرد است و جنبه بین‌الذهنی دارد از این‌رو وجدان جمعی و عمومی پیوندی تنگاتنگ دارد. دورکیم معتقد است که در جامعه ماقبل صنعتی بنابر وجود همانندی و مشابهت نظم اجتماعی مبتنی بر تقویت وجدان جمعی است و افراد زیر سلطه آن قرار دارند از این‌رو در جمع تحلیل می‌روند. اما در جامعه صنعتی بنابر وجود تفاوت‌پذیری‌های ناشی از تقسیم کار و تخصص گرایی فرد از جمع متمایز شده و هویت فردی اهمیت می‌یابد. دورکیم معتقد است که در این جابه‌جا کردن تاکید بر تشابه پذیری و همانندی در احساسات و افکار مشترک و تحلیل وجدان فردی در وجدان جمعی بایستی بر همبستگی بین گروهی و تعهدات متقابل حرفه‌ای یا مذهب مدنی تاکید شود (عبداللهی، ۶۶)
به نظر دورکیم در همبستگی ارگانیکی هویت جمعی از بین نمی‌رود بلکه ضمن تقویت جنبه‌های فردی زندگی این هویت تعمیم و گسترش می‌یابد یعنی از وضعیت خرد به هویت کلان جمعی میل می‌کند (دورکیم، ۶۶)
پس با توجه به اینکه آرای دورکیم متاثر از دیدگاه تکاملگرایی است از این‌رو وقتی انسجام مکانیکی جای خود را به انسجام ارگانیکی می‌دهد هویت جمعی نیز از نوع حد و محلی به کلان متحول می‌شود و به همین دلیل دورکیم نگاه تکاملی و تدریجی دارد و هویت جمعی را از منظری لغاد پردازانه و مبتنی بر شعور متعارف می‌داند یعنی او برای جماعت‌های انسانی موجودیتی زیست‌مند قائل است (جیکینز، ۱۳۸۱: ۲۱۰)
پس دورکیم به نوعی نشان می‌دهد با تخصصی شدن مشاغل و تقسیم کار و تراکم اخلاقی هویت از سطح خرد و قبیله‌ای بر کلان تبدیل می‌شود و هویت ملی هم زیر مجموعه هویت کلان است وی همچنین با طرح راه حل عضویت در اصناف و سندیکاها به نوعی به فاکتور مشارکت نهفته در سرمایه اجتماعی می‌پردازد.
در تشریح رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی آرای پارسونز و تفسیر خاص چلپی از این دیدگاه از راه گشاترین موضوعات است.
در مدل پارسونز مساله تعمیم ساختاری در وجه ادخال حائز اهمیت است. در جوامع معاصری که هرکدام تا حدی شاهد گروه بندی اجتماعی و تکثرگروهی بوده‌اند به همان نسبت مساله ادخال برای اجتماع جامعه‌ای اهمیت دارد. یعنی اینکه رابطه گروهها صرفا در بعد ابزاری و مبادله‌ای باقی نمی‌ماند بلکه به دنبال روابط مبادله‌ای و وابستگی متقابل دو بعد ابزاری با یکدیگر، گروهها، ماها و اجتماعات از لحاظ عاطفی و هنجاری بر روی یکدیگر باز می‌شوند. با بازشدن گروهها و اجتماعات نسبت به یکدیگر و از نظر روابط متقابل و عضویت‌های مشترک و امکان ادخال گروهها در یکدیگر و بالتبع جامعه شدن اجتماع جامعه‌ای میسر می‌شود با ادخال گروهها در ما کل زمینه برای عمده و مهم شدن هویت جامعه‌ای نسبت به سایر هویت‌های جمعی مثل هویت خانوادگی- محله‌ای، فردی و زبانی و سازمانی فراهم می‌شود و زمینه برای تحت‌الشعاع قرار گفتن سایر هویت‌های جمعی نسبت به هویت جامعه‌ای (ملی) مهیا می‌شود و همبستگی اجتماعی با خودی به غریبه‌ها بسط می‌یابد و برادری قبیله‌ای جای خود را به برادری با همه می‌دهد پس ادخال اجتماعی به همراه خود زمینه عینی را برای بسط اعتماد اجتماعی متقابل فراهم کرده و اجازه می‌دهد که تعاملات اجتماعی در جامعه به صورت گسترده، روان و بیشتر با سوی‌گیری عام گرایانه جاری و ساری شود. (چلپی، ۱۳۷۵، ص ۳۰ و۲۹)
در آرای پارسونز به تأسی از چلپی هویت جامعه‌ای معادل هویت ملی آورده شده است و هرچه مشارکت و ادخال اجتماعی بیشتر باشد سطح روابط از درون گروهی به برون گروهی ارتقا می‌یابد. آنچه در جوامع امروزی اهمیت فراوان دارد انسجام کل است و پیش نیاز اولیه چنین انسجامی در مرحله اول نفوذ اجتماع طبیعی در انواع تعاملات اجتماعی است و پیش شرط دوم افزایش پل‌های ارتباطی است. که باعث گسترش شبکه تعاملات اجتماعی و تقویت روابط برون گروهی است و به نسبتی که تعاملات بین گروهی متراکم شود انسجام کل هم تقویت شود و هویت ملی نسبت به سایر هویتها برتری می‌یابد و عمده شود که در اینصورت میزان عام‌گرایی افزایش می‌یابد (همان، ۱۰۰و۹۹) پس هر چه مشارکت، عضویت و تعامل اجتماعی بیشتر شود هویت ملی مورد تأیید قرار می‌گیرد.
توسعه شبکه روابط اجتماعی با ادخال فزاینده غریبه‌ها در ادخال جامعه‌ای همراه است ادخالی که گذر تدریجی از همبستگی محولی یا قدیم به همبستگی جدید و عام و برون گروهی را میسر می‌سازد. در این فرآیند هویت ملی به هزینه سایر هویت‌های جمعی و محلی تقویت می‌شود و به همراه آن احساس تعلق به اجتماع عام و احساس تکلیف شهروندی تقویت می‌شود. در فرآیند توسعه اجتماعی میزان و فراوانی عضویت اعضای جامعه در گروهها، سازمانها و انجمن‌های مختلف در جامعه افزایش می‌یابد و آ

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مادگی برای برقراری ارتباط با هرکس بیشتر می‌شود. در این فرآیند اعتقاد اجتماعی متقابل تعمیم می‌پذیرد و غیرخودی در روابط اجتماعی دیگر دشمن بالقوه تلقی نمی‌شود (همان، ۱۹۷و۱۹۶)
دسته دوم: تعاملگرایان اجتماعی
هنری تاجفل اشاره می‌کند که هویت افراد از عضویت آنها در گروه‌های خاص ناشی می‌شود و مردم خودشان را بیشتر به عنوان عضو گروههای اجتماعی و کمتر به عنوان فرد در نظر می‌گیرند یعنی فرد آنهایی را که به آن تعلق دارد به عنوان درون گروه و آنهایی را که تعلق ندارد برون گروه می‌داند و هویت اجتماعی آن بخش از برداشت فرد از خود است که از آگاهی او نسبت به عضویت در گروههای اجتماعی همراه با اهمیت ارزشی و احساسی است. پس این سرمایه اجتماعی و شاخص‌های آن است که هویت ملی را به عنوان فراگیرترین بعد از هویت اجتماعی متاثر می‌سازد پس مشاهده می‌شود که تاجفل هویت اجتماعی و ملی را با عضویت گروهی پیوند می‌زند و عضویت گروهی را متشکل از سه عنصر می‌داند:

  1. عنصر شناختی یا آگاهی از اینکه فرد به یک گروه تعلق دارد.
  2. عنصر ارزشی یا فرض‌هایی درباره پیامدهای ارزشی مثبت و منفی عضویت گروهی
  3. عنصر احساسی یا احساسات نسبت به گروه و افراد دیگر. (گل محمدی، ۱۳۸۱، ۲۴و ۲۲۳)

بر این اساس هویت معطوف است به بازشناسی مرزمیان خودی و بیگانه که عمدتا از طریق هم‌سنجی‌های اجتماعی و انفکاک درون گروه از برون گروه ممکن می‌شود. از این دیدگاه هویت مفهومی است که دنیای درونی و شخصی را با فضای جمعی اشکال فرهنگی و روابط اجتماعی ترکیب می‌کند.
جورج هربرت میدهم که پرچم‌دار نظریه هویت اجتماعی است که فرآیند دستیابی فرد به احساس و برداشتی کامل از خویشتن را بررسی می‌کند و هر فرد هویت یا خویشتن خود را از طریق سازماندهی نگرش‌های فردی دیگران در قالب نگرش‌های سازمان یافته اجتماعی و گروهی شکل می‌دهد (همان: ۲۲۳) مید شکل‌گیری خود هویت افراد را مقوله‌ای اجتماعی می‌داند که از راه ارتباط و کنش با دیگران حاصل می‌شود.
دسته سوم: تغییر مفهوم فضا، زمان، مکان:
گیدنز به مفهوم خود که معادل مفهوم هویت است پرداخته است و معتقد است خود مفهوم منفعلی نیست که صرفا تحت تاثیرات بیرونی شکل گرفته باشد. افراد صفن ساختن و پرداختن هویت شخصی خویش، صرف نظر از کیفیت محلی یا موضعی اعمال و افعال آنها به طور مستقیم در ایجاد و اعتلای برخی از تاثیرات جهانی نیز مشارکت دارند (گیدنز، ۱۳۸۳: ۱۶)
هویت شخصی برخلاف خود به عنوان پدیده‌ای عام، مستلزم آگاهی بازتابی است و فرد باید آنرا به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت‌های بازتابی خود مورد حفاظت قرار دهد. پس هویت شخصی یعنی همین تداوم اما به صورت بازتاب تفسیری که شخص از آن به عمل آورده است و این تعبیر از شخص در فرهنگهای مختلف متفاوت است و توانایی کاربرد لفظ من در متن‌های متفاوت ابتدایی‌ترین شکل بازتابی مفهوم شخص بودن است (همان، ۸۱)
گیدنز معتقد است شرط اساسی تدارک هویت شخصی، استقرار اعتقاد بنیادین است و هویت پدیده‌ای عام است که مستلزم آگاهی بازتابی است و با توسعه ارتباطات جمعی به خصوص رسانه‌های الکترونیک، تداخل هویت‌های شخصی و نظام‌های اجتماعی تا حد معیارهای جهانی و عام محسوس بوده است (بخشی، ۱۳۸۶: ۶۶)
این دسته از تئوری‌ها با برجستگی آرای گیدنز در باب تعاریف جدید از زمان، مکان و فضا است. یعنی برخلاف گذشته، در مدرنیته انسان با کسانی ارتباط دارد که در فضا و مکان دیگری زندگی می‌کنند و به نوعی از جا کنده می‌شود یعنی از قید عملکردهای محلی رها شده و در این هنگام است که هویت ملی شکل می‌گیرد.
در جوامع سنتی فضا کاملا زیر سلطه مکان بود. از این‌رو فضای سنتی با قلمرو مکانی انطباق داشت و با علایم و سفانه‌های مکان پر می‌شد. اعمال و کردارهایی که هم مکان‌مند و این پیوند تنگاتنگ فضا و زمان با مکان گستره روابط اجتماعی را تنگ می‌کرد و زمینه‌ساز شکل‌گیری واحدهای کوچکی مثل منطقه و محله و ایل بود و وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم و چهره به چهره را تشکیل می‌دادند اما بر اثر فرآیند تجدد این امکان فراه شد تا انسان‌ها از سلطه محدود کننده و دایره تنگ مکان رهایی یافته و در گستره بسیار پهناور فضا و زمان با یکدیگر رابطه برقرار کنند (گل‌محمدی، ۱۳۸۱: ۲۳۴)
همچنین باید به دو نوع اعتقاد هم اشاره کرد اول اعتقاد بنیادین که اشاره به نگرشی دارد که نسبت به خود و دنیای پیرامون که رفتار و اعمال ما را مورد اثر قرار می‌دهد و موجب تقویت تفکری می‌گردد که افراد و امور جهان قابل اعتماد هستند و بر استقرار و ثبات آن صحه می‌گذارد (گیدنز، ۱۳۷۸، ۶۸) و شرط اساسی بودن هویتی شخصی‌ است.
در دوره سنتی اعتقاد و حضور در جامعه در سطح محلی بوده است اما با ورود مدرنیته اعتقاد عام شکل می‌گیرد که منظور از آن داشتن حسن ظن به افراد جامعه است و جدای از تعلقات قومی و قبیله‌ای است و در سطح ملی شکل می‌گیرد.
اعتقاد تعمیم یافته به عنوان وجهی از سرمایه اجتماعی جدید زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان در جامعه مشارکت داشته باشند. اعتماد عام به اصحاب تخصص یکی از مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی برون گروه و جدید است که پایه حیات اجتماعی است (عبداللهی و موسوی، ۱۳۸۶: ۲۰۱)
دسته چهارم: نظریه‌های سرمایه اجتماعی
این دسته از تئوری‌های برآمد از درون تئوری‌های سرمایه اجتماعی است که در زیر خواهد آمد.
پوتنام که
در باب سرمایه اجتماعی آثار فراوانی دارد در تعریف سرمایه اجتماعی می‌گوید:
سرمایه اجتماعی ترکیبی از شبکه‌ها و هنجارها و اعتقاد است که مشارکت را امکان‌پذیر می‌سازد و کنش متقابل را تشهیل می‌کند و امکان رسیدن به اهداف عینی را بالا می‌برد و فعالیتهای شهروندی، تعاون و همکاری رسمی و غیررسمی و فعالیت‌های مدنی است (ushaner, and dekker, 2001, 45)
پوتنام سرمایه اجتماعی را به درون خانواده گروهی و برون گروهی تقسیم می‌کند که در آن سرمایه اجتماعی را معادل سرمایه اجتماعی عام و فراگیر و سرمایه اجتماعی و درون گروهی را معادل انحصاری می‌داند. که برگرفته از آرای ولکاک است. پوتنام سرمایه اجتماعی خاصی را بر پایه فامیلی، دوستی‌ها و آشنایی‌های نزدیک می‌داند که حالت درون گروهی دارد و با تقویت همگونی و هویت ویژه افراد هم طبقه آنها را پیوند می‌دهد و برعکس سرمایه اجتماعی عام یا پل زن افراد غریبه‌تری را که در حوزه‌های خود فعالند و هویت‌های ناهمگون دارند به طور گسترده پیوند می‌دهد (فیلد، ۱۳۸۵: ۱۰۲و۱۰۱) و جامعه مدنی اوج سرمایه برون گروه است. نان لین هم به جای سرمایه اجتماعی درون گروه و برون گروه پوتنام و انحصاری و پل زن ولکاک، تعبیر ارتباطات قوی و ضعیف را مطرح می‌کند.
در نظر لین ارتباطات قوی در شرکت‌های فامیلی یا متشکل از دوستان منبع مناسبی برای کاریابی بوده است. یعنی ارتباطات قومی پیرو اصل هموفیلی است یعنی گردآوری افراد از طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی که برای رسیدن به اهداف مشترک سودمند است و ارتباطات ضعیف در مورد اهداف ابزاری برای نیل به منابع جدید برون اتکا به ارزش‌های مشترک
است (همان، ۱۰۳)
پس سرمایه اجتماعی درون گروه به تقویت ریشه‌های دوستی و مودت خانوادگی و قبیله‌ای منتهی می‌شود اما سرمایه اجتماعی برون گروه هدف را در شکستن حصار خودی و بیگانه و دستیابی به بالاترین سطح هویت یعنی هویت ملی منجر می‌شود. متغیرهای الگویی پارسونز هم مأخذ مناسبی برای مفهوم برون گروه یا درون گروه است که برون گروه از ویژگی‌های جامعه مدرن است که عام‌گرایی و پیوستن به جمع و اجتماع برجسته می‌شود و درون گروه هم اشاره به جامعه سنتی همراه با توجه به دایره محصور قوم و قبیله است. در نظر پارسونز اجتماع جامعه‌ای در سطح کلان نماد انسجام جمعی عام و وحدت ملی است و هرچه شبکه روابط گسترده‌تر شود و عضویت‌ها در گروه‌های مختلف افزایش یابد هویت ملی برجسته‌تر و بیشتر جلوه می‌کند.
فوکویامی هم در بحث از اعتقاد که یکی از عناصر مهم سرمایه اجتماعی است اصطلاح شعاع اعتقاد را مطرح می‌کند که اشاره دارد که: تمام اشکال و گروه‌های فرهنگی و اجتماعی مثل قبایل، عشایر، مجامع روستایی و فرقه‌های دینی که بر هنجارهای مشترک مبتنی هستند و از این هنجارها برای تحقق اهداف مشترک استفاده می‌کند و یک امتیاز منفی است چون چنین گروهی شعاع اعتقادش پایین است و اغلب همبستگی درون گروهی آثار منفی دارد. در بسیاری از جوامع آمریکای لاتین باریک بودن شعاع اعتقاد نوعی نظام اخلاقی دوگانه تولید کرده که در آن خوش‌رفتاری با خانواده و دوستان و روابط شخصی وجود دارد اما سهم عرصه عمومی نازل است (فوکویامی، ۱۳۸۴، ۱۷۸) در نظر فوکویاما هنجارهای حمایت کننده از روابط متقابل که از ساختار اجتماعی ناشی می‌شود سرمایه اجتماعی اصیل است.
هویت ملی یا جامعه‌ای همانطور که گفته شد ریشه در به وجود آمدن دولت- ملتهای جدید و تحولات قرون اخیر است که مسیر از هویت قومی و محلی به هویت ملی سیر کرده است و روند جهانی شدن هم داعیه‌دار هویت‌های جهان وطنی است. اما هویت ملی به عنوان بالاترین سطح هویت اجتماعی اصالتا مرتبط با نقش‌های افراد عضویت ایشان در گروه‌های مختلف است یعنی هرچه عضویت در گروه‌هایی با عناوین و وظایف فرا فردی و فراقومی باشد نیل به هویت ملی سریعتر می‌شود و هویت ملی و ارتقای آن هم موجب انسجام کل جامعه خواهد شد.
فصل سوم:
روش اجرای تحقیق
مقدمه:
در این بخش درصدد پاسخ به این سئوال است که طرح مورد تحقیق چه بوده و بر اساس چه روشی انجام گرفته و از چه ابزاری استفاده شده است. نوع مطالعه، جامعه مورد مطالعه، معیارهای انتخاب افراد مورد مطالعه، روش نمونه‌گیری، حجم نمونه و شیوه محاسبه آن، مکان و زمان انجام مطالعه، جدول متغیرها، مواد مورد استفاده همراه با شرکت سازنده روش جمع‌آوری داده‌ها و روش (روشهای) تجزیه و تحلیل داده‌ها به تفصیل بیان می‌شود.
در هرپژوهش خاصی می توان مجموعه ای از روش ها را به کار گرفت، مورد پژوهی، پیمایش، آزمایش و … . پیمایش مجموعه ای منظم از داده هاست که درباره متغیرها یا خصوصیات یکسان دست کم دو مورد، اطلاعاتی جمع آوری می شود و به یک ماتریسی از داده ها می رسیم (دواس، ۱۳۸۲: ۱۴- ۱۵). پژوهش حاضر با روش پیمایش[۱] انجام شده است.
۳-۱- جامعه آماری

دسترسی به منابع مقالات : بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و جوانرود- …

  1. بعد دینی و مذهبی

یکی از ابعاد مهم و حساس در بحث از هویت ملی، بعد دینی است. یعنی نحوه اهم مهم قرار دادن ملی بودن بر دینی بودن یا بالعکس همواره جزء مناقشات قرن اخیر در تاریخ ایران است یعنی تا پیش از انقلاب اسلامی برجستگی با ملیت و ایرانیت بود اما پس از انقلاب عنصر اسلامی و دینی در کنار ایرانی بودن و کاها اولویت با دین بود و ملیت تا زمانیکه موجب تفرقه دینی در ایران و جهان و در بین امت اسلامی نشود پذیرفته است و پرداختن افراطی به ملیت حقی مورد نکوهش هم واقع شده است.
در مجموع می‌توان دینداری را به عنوان کیفیتی در انسان دانست که معرف آگاهی از، تعلق خاطر، غلیان احساسات و دلبستگی عاطفی و پایبندی و تقید و تعهد به مجموعه‌ای از اعتقادات و اعمال دینی و اجتماعی مربوط به ملت است. (دوران، ۱۳۸۷: ۱۲۴)
هویت دینی را می‌توان متعالی‌ترین بعد از هویت ملی دانست که در مقایسه با بسیاری از کشورهای غربی متمایز است و به سبب وجود همین تفاوت می‌توان با اهمیت و اولویت‌دهی بیشتر عنصر این را مورد توجه قرار داد.
هویت ملی که به مفهوم جدید پس از انقلاب مشروطه و تماس با غرب در ایران رواج گرفت بنابر نظر نویسندگان معاصر از سه حوزه تاثیر گرفته که شامل: ایران- اسلام و غرب است(داوودی-۱۳۷۹: ۵۵) و در سده اخیر تعارضاتی بین این سه منبع هویتی به وجود امده است به طوریکه مثلا بحران هویتی که در سالهای اخیر با عنوان تهاجم فرهنگی در ادبیات سیاسی و اجتماعی بیان می شود برگرفته از غرب است شیخاوندی هویت ملی را تقریبا اخرین هویت اکتسابی میداند که فرد طی فرایند جامعه پذیری از طریق خانواده – مدرسه و رسانه کسب می کنند(شیخاوندی-۱۳۷۹-۱۳)و هویت ملی بالاترین سطح هویت جمعی در هر کشوری و هویت یابی در این سطح (یعنی با یک ملت) موجد هویت جمعی(و در نتیجه نوعی احساس خود جمعی)است که هویت ملی خوانده می شود(woodward-2000-10).
ضمنا با توجه به جوانی جمعیت ایران و موج هویت جویی که به خصوص از انقلاب مشروطه اغاز شده و با انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ تشدید پیدا کرده است و همچنین گسترش شهرنشینی و پیچیده تر شدن روابط انسانی و تحولات پر شتاب جهانی لزوم پرداختن به سرمایه اجتماعی و اثرات ان روی هویت ملی در جهت ارتقا و تثبیت نظم اجتماعی در کشور را ضروری می سازد.
در این محدوده پیمایشهای متعددی صورت گرفته که در حوزه سرمایه اجتماعی به عنوان نمونه در پیمایش سنجش سرمایه اجتماعی جوانان که توسط موسوی مدیریت شده نتایج حاصله نشان از سرمایه اجتماعی پایین و روبه متوسط در میان جوانان اشاره دارد و شکل سرمایه هم به صورت درون گروه یا قدیم است که بیشتر مشارکت و اعتماد در محدوده دوستان – فامیل و اشنایان است.و بالاترین نمره را اعتماد بین فردی کسب کرده است.
همچنین سرمایه اجتماعی و هویت ملی هر دو به عنوان لوازم توسعه ضروری به نظر می رسند و در صورت ارتقای هر دو روند توسعه شکل مناسبتری به خود گرفته و تهدیدات به خصوص بیرونی کمتر می تواند در این مسیر خلل ایجاد کند.
بنابراین شناسایی انواع هویت فردی و جمعی همانند هویت ملی و همچنین سرمایه اجتماعی به عنوان ایجاد کننده اعتماد در جامعه – تسری بخش مشارکت در نهادهای مدنی و در نهایت در استقرار همبستگی اجتماعی می تواند در مقابل تهدیدهای روزافزون داخلی و خارجی برای نظم موجود در جامعه موثر افتد.
سنجش میزان سرمایه اجتماعی و رابطه آن با هویت ملی حوزه نسبتا تازه ای از مطالعات در این زمینه را به نمایش میگذارد .در تحقیق حاضر با بررسی دو شاخص ذکر شده می توان به ازمون تعدادی از نظریه های موجود پرداخت و ادبیات این حوزه را غنی تر ساخت.و با نتایج حاصله از این تحقیق می توان برنامه ریزان حوزه سیاسی و اجتماعی کشور را نسبت به تعلق خاطر به ایران و اثرات سرمایه اجتماعی بر آن در جهت انجام آسیب شناسی از وضعیت موجود آگاه کرد.
هویت ملی یا جامعه ای بالاترین سطح هویت جمعی در هر کشوری است و هویت یابی در این سطح(ملت) موجد هویتی جمعی و در نتیجه نوعی احساس خود جمعی است که هویت ملی خوانده میشود(woodward.2000.10).
چلپی با مرور بر این مفهوم آنرا یک جمع تعریف شده انتشاری می داند که دارای انسجام بوده و مرجعی برای تعریف اعضای خود است (چلپی: ۱۳۷۷- ۲۲) در واقع آنچه ملت نام می گیرد و اساس شکل گیری هویت ملی است می توان از درون چنین مفهومی استخراج شود.
چلپی اجتماع مدرن را محصول توازن میان دو عنصر حیاتی سنت و پیمان اجتماعی می داند به گونه ای که برخی از روابط و احساس ها را سنت تعیین می نماید و برخی را قواعد و نهادهای اجتماعی اجتماع جامعه ای جمعیت نسبتا معینی از اعضا را برای خود مفروض می گیرد که در جامعه مدرن از این اعضا به شهروندان یاد می شود . دومین عنصر عمده این است که اجتماع جامعه ای در هر سطحی توسط یک سنت فرهنگی مشترک مشخص می شود.(همان- ۲۳)
وی به نقل از اومن آورده است که مفهوم ملت زمانی شکل می گیرد که قلمرو و فرهنگ بر هم منطبق شوند یعنی باید سرزمین و قلمرو جغرافیایی مشخص داشته باشند که افراد ساکن آن دارای فرهنگ مشترکی باشند.
چلپی در بحث از وفاق اجتماعی و نظم اجتماعی به پیروی از پارسونز نظم اجتماعی را در دو دسته جای می دهد :

  1. نظم بیرونی که با پشتوانه قدرت اعمال می شود و افراد جامعه با توجه بر منافع خویش به سازگاری با آن تن میدهد .در چنین نظمی همبستگی اجتماعی ضعیف است اعتماد اجتماعی متقابل تعمیم یافته تعهد درونی تعمیم یافته و وابستگی عاطفی تعمیم یافته
    منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

    ضعیف و یا وجود ندارد.

  2. نظم درونی که در آن اعتماد اجتماعی تعهد درونی و همدلی ملی برقرار است و وفاق اجتماعی عام به وجود می آید بر این اساس همه کنشگران از اجتماع عام هستند نه ماهای کوچکتر مثل خانواده .

چلپی دو عنصر نمادی را در ساختار فرهنگی اجتماع جامعه معرفی می نماید:
سنن فرا نسلی که تداوم یافته است و مختص یک نسل نیست مثل زبان مشترک – تاریخ فرهنگی مشترک و تداوم زمانی سنت بین اعضای یک اجتماع جامعه ای که موجب احساس همبستگی بین افراد یک اجتماع جامعه ای با پیشینیان و آیندگان می گردد( همان – ۲۵).
چلپی نظام جامعه ای را بالاترین سطح جامعه کل می داند که شامل چهار خرده نظام است:

بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه …

. سرمایه اجتماعی به روایت پاتنام
رابرت پاتنام از دیگر صاحبنظرانی است که در دهه‌های اخیر در رواج اندیشه سرمایه‌ اجتماعی در علوم انسانی مؤثر بوده است.
پاتنام در پی بررسی این پرسش است که چرا نهادهای دموکراتیک در یک محیط اجتماعی انطباق می‌یابند و در محیطی دیگر نشانی از این انطباق نمی‌یابیم. در نظر وی پاسخ این پرسش را در چارچوب رویکرد نهادگرایی جدید باید جست، به‌زعم وی: «اخیراً نظریه‌پردازان، با جدیتی بیشتر، مسائل نهادی را تحت عنوان نهادگرایی جدید مورد توجه قرار داده‌اند. نهاد گرایان جدید از لحاظ نظری و متدولوژیک با هم اختلاف دارند، اما در دو نکته اساسی توافق دارند: ۱ـ نهادها به سیاست‌ها شکل می‌دهند. ۲ـ نهادها به وسیله تاریخ شکل می‌گیرند.» وی پس از این ایضاح سودمند، درباره پشتوانه نظری مفهوم سرمایه اجتماعی در نظریه خود، می‌افزاید: «شاید افراد، نهادهایشان را انتخاب کنند، اما آنها این نهادها را تحت شرایطی خود ساخته انتخاب نمی‌کنند. انتخاب آنها نیز به نوبه خود بر قواعدی تأثیر می‌گذارد که جانشینانشان در چارچوب آنها دست به انتخاب می‌زنند. قصد ما در مطالعه تجربه منطقه‌ای ایتالیا، کمک به تأیید تجربی هر دو دیدگاه فوق است. ما با در نظر گرفتن نهادها به عنوان یک متغیر مستقل، به‌گونه‌ای تجربی، چگونگی تأثیر تغییرات نهادی بر هویت، قدرت و استراتژی‌های بازیگران سیاسی را مورد بررسی قرار می‌دهیم. سپس با در نظر گرفتن نهادها به عنوان یک متغیر وابسته، بررسی می‌کنیم که چگونه عملکرد نهادی به وسیله تاریخ تعیین می‌شود.» وی می‌افزاید: «ما به این دو اقدام، اقدام دیگری نیز می‌افزاییم که در پژوهش‌های اخیر در خصوص نهادها مورد غفلت واقع شده است. به‌گمان ما، زمینه اجتماعی که نهادها در آن عمل می‌کنند به نوع عملکرد آنها شکل می‌دهد. … ما از این کلی گویی که «زمینه» اهمیت دارد فراتر می‌رویم و به این سؤال می‌پردازیم که کدامیک از وجوه زمینه اجتماعی تأثیر زیادتری بر عملکرد نهادی می‌گذارند.». (پاتنام، ۱۳۸۰، ۳۰ و ۳۱)
پژوهش پاتنام از حیث بینشی نیز با نحوی «تلقی تاریخی از ماهیت انسان» همبسته است. یعنی آن سنخ تلقی که در آراء دیگر نهادگرایان جدید نیز می‌توان ملحوظ دید.
در تلقی یاد شده، رفتار آدمی با توسل به رفتار نهادها تبیین می‌شود؛ رفتاری که به تصریح شخص پاتنام می‌باید آن را شکل گرفته در تاریخ شمرد.
پیش از این نیز بودند در میهن ما رویکردهایی همچون این رویکرد و البته با مضمونی چپ که نزد صاحبان آن‌ها نیز آدمی سرمایه معرفتی و گرایش‌های عملی خود را وامدار تاریخ بود و لذا سخن از فطرتی مستقل از زمان و مکان را برای انسان بی‌وجه وانمود می‌دادند. به‌نظر می‌رسد که این بار با درون مایه و صورتی متفاوت، با رویکردی مشابه مواجه هستیم.
پر پیدا است که صاحبان این رویکرد یعنی «نهادگرایان جدید» ناگزیر از مبرهن ساختن مبادی معرفت شناختی و انسان شناختی رای خودند، گرچه نشان آن را در آراء سرآمدان ایشان نمی‌توان دید.
از حیث قدرت تبیینی نیز می‌توان رای پاتنام را با این پرسش مواجه کرد که گیریم ریشه اعتماد متقابل را باید در تاریخ و نیز نوع رابطه اجتماعی جست و جو کرد اولاً‌ چگونه می‌توان این تلازم آماری را به سطح یک رابطه علی‌ ارتقا داد وانگهی با اتکا به کدام منطق می‌توان روابط مبتنی بر اعتماد در صورتی از اجتماع که «تونیس» آن را «گمینشافت» [یا اجتماع مهر پیوند] می‌نامد و نشانه‌های آن در قرون میانه موجود بوده است را با همکاری سود محور در «گزلشافت» [جامعه سود پیوند] هم‌سان انگاشت.
علاوه بر اینها رای پاتنام متکی به تبیینی محافظه‌کارانه از خرد انسان است. بدین معنا که او گمان می‌برد اگر صورتی از خرد در برهه‌ای از تاریخ شکل گرفت این خرد مسقوف و محدود به این پیشینه خواهد ماند؛ علاوه بر اینکه شواهد تاریخی نیز این ارتباط یک سویه را صادق نمی‌نمایانند.
. سرمایه اجتماعی به روایت فوکویاما
آنچه تاکنون درباره سرمایه اجتماعی آوردیم به‌خصوص آنچه در باب آراء کلمن آمد، از حیث نسبتی بود که این اندیشه با نظریه اجتماعی برقرار می‌کرد اما سرمایه اجتماعی در آراء پاره‌ای دیگر از مطرح کنندگان و جانبداران آن، از درون مایه‌ای استراتژیک نیز برخوردار است که در این زمینه می‌توان به آراء فرانسیس فوکویاما اشاره داشت. در نظر فوکویاما سرمایه اجتماعی ناظر به مجموعه معینی از هنجار‌ها یا ارزش‌های غیر رسمی است که اعضای گروهی که همکاری و تعاون میانشان مجاز است، در آن سهیم هستند. .
در نظر او مسئله شدن اندیشه سرمایه‌ اجتماعی مخلوق فضایی است که از پی فروپاشی بلوک شرق در سطح جهان پدیدار گشته است. او خود می‌نویسد: «از زمان سقوط دیوار برلن، توجه فوق‌العاده‌ای به چند موضوع مرتبط با یکدیگر از قبیل سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی، هنجارهای اجتماعی و اعتماد به عنوان مسائل عمده دموکراسی معاصر معطوف گردید.» (فوکویاما، ۱۳۷۸، ۹)
رویکرد استراتژیک فوکویاما، آنجا بیشتر خود را نشان می‌دهد که برخلاف دیگر صاحبنظران مدرسی مشرب سرمایه‌اجتماعی، به‌داوری ارزشی در بحث از سرمایه اجتماعی، اهمیت بیشتری می‌دهد و تأکیدی تام بر تمایز سرمایه‌اجتماعی خوب از بد صورت می‌دهد. در نظر او البته در بیانی که این بار نشان صراحت را کمتر می‌توان در آن دید، سرمایه‌ اجتماعی خوب ناظر به آن دسته از روابط مبتنی بر اعتماد و همکاری است که در چارچوب ر

نظام اقتصادی نظام سیاسی
رابطه: مبادله ای و معیشتی
تولید: کالا وخدمات
وسیله مبادله : پول
تضاد: بین فرد و جمع
رابطه: اقتدار
تولید: قدرت
وسیله مبادله : قدرت
تضاد: بین طبقات اجتماعی
نظام فرهنگی
برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

ویکردهای هویت انگار که از حیث منطقِ برخورد مرزی متصلب میان «خود» و «دیگری» کشیده باشند، سامان نیافته باشند.
سطور بعد، این مدعا را به کرسی اثبات خواهد نشاند که «مسئله هویت» مسئله‌ای کانونی در روایتی است که فوکویاما از اندیشه سرمایه‌اجتماعی به دست داده است.
در نظر فوکویاما طرح اندیشه سرمایه اجتماعی به‌منظور هویت بخشی و در شرایطی صورت انجام می‌پذیرد که ابزارهای دیرین شکل دهی به هویت، همچون سنت، مذهب، نژاد یا فرهنگ، ناکارکرد شده‌اند.
دورکیم سرمایه اجتماعی را در دو عنوان کلی مضمون کلاسیک و مفهوم سرمایه اجتماعی از دیدگاه تلفیق گراهای معاصر مطرح کرد- در مضمون سرمایه اجتماعی در نظر اندیشمندان کلاسیک که در سطح کلان مورد توجه دورکیم بود.
وی ضمن اشاره به دو نوع جامعه براساس نظم اجتماعی یعنی جامعه مکانیکی در دوره ماقبل صنعتی که در آن مشابهت‌های زیاد و وجود وجدان جمعی فراوان قرار دارد و در جامعه ارگانیکی که با تقسیم کار و ایجاد تخصص‌ها همراه است و وجدان جمعی در آن کاهش می‌یابد.
در جامعه مکانیکی اولویت با هویت جمعی ناشی از وجدان جمعی است و در جامعه ارگانیکی برای تحلیل وجدان فردی شکل گرفته در وجدان جمعی حاضر باید براساس همبستگی‌های بین گروهی و تعهدات حرفه‌ای و مدنی عمل کرد. هویت جمعی در جامعه غیرصنعتی حاصل‌گرایانه و درون گروهی است و در جامعه صنعتی به صورت برون گروهی است (عبداللهی- ۱۳۸۰: ۶۵)
علاوه بر دورکیم، آرای وبر، مارکس و حتی دیدگاه کنش متقابل هم در این مسیر قرار می‌گیرد که از جمله آنها تئوری هومنز در باب تحلیل رفتارهای مبادله‌ای انسان با عوامل زیستی و روانی مثل احساس بهره‌مندی و لذت طرفین مبادله در تداوم روابط مبادله‌ای است. اما در بعد مفهوم سرمایه‌ اجتماعی در آرای معاصران تلفیق‌گرا به چند مورد اشاره می‌شود:
از پارسونز در این راستا هست که اجتماع حوزه تعاملات اجتماعی در جهت رشد و شکوفایی احساسات، عواطف، تولید تعهد، وفاداری و مسئولیت پذیری لازم برای به هم وصل کردن افراد و گروههاست. هابرماس هم سرمایه اجتماعی به معنی وفاق تفهمی و کنش ارتباطی و هنجارهای عام فراگروهی را محصول جهان حیاتی و حوزه عمومی بعنوان فضایی که در آن کنش‌گران می‌توانند به دور از دخالت سیستم که معمولا با زبان ثروت و قدرت برخورد می‌کند به گفتگوی آزاد و خردمندانه پرداخته و درباره اهداف و راه‌های رسیدن به آنها به توافق برسند و با عقلانی کردن جهان زندگی سیستم را نیز عقلانی کنند و به طرف جامعه‌ای انسانی‌تر و برخوردار از خردورزی، انسجام، آزادی و عدالت بیشتر حرکت نمایند (عبداللهی و موسوی،۱۳۸۶، ۲۰۰)
۲-۱۲-تاریخچه ی مطالعات سرمایه ی اجتماعی:
اصطلاح سرمایه اجتماعی قبل از سال ۱۹۱۶، در مقاله ای توسط هانی فان از دانشگاه ویرجینیای غربی مطرح شد.اما اولین بار در سال ۱۹۶۱، کتابی در امریکا بوسیله شخصی به نام ژان ژاکوب نوشته شد که این اصطلاح سرمایه ی اجتماعی را بکار برد و منظورش این بود که در حاشیه‌نشین‌‌های شهر، ویژگی‌ها و خصلت‌هایی وجود دارند که آنها می‌توانند به خوبی با همدیگر ارتباط برقرار کنند و گروههایی را تشکیل دهند که خودشان مسائل و مشکلاتشان را حل کنند.
در اصل، در آنجا منظور از سرمایه ی اجتماعی، نوعی همکاری و هم فکری خودجوش و از درون گروههای محروم حاشیه نشین بود.(توسلی؛ ۱۳۸۴،۲).
گلن لوری اقتصاددان نیز همچون ایوان لایت جامعه شناس، اصطلاح سرمایه اجتماعی را در دهه ۱۹۷۰ برای توصیف مشکل توسعه اقتصادی درون شهری به کار برد. (فوکویاما، ۱۳۷۹، ۱۰)
سرمایه ی اجتماعی از جمله مفاهیم چند وجهی در علوم اجتماعی است که در اوایل قرن بیستم به صورت علمی و آکادمیک مطرح و از سال ۱۹۸۰ وارد متون علوم سیاسی و جامعه شناسی شد و ابتدا توسط جاکوبز، بوردیو، پاسرون و لوری مطرح می‌شود، اما توسط کسانی چون کلمن، بارت، پانتام و پرتز بسط و گسترش داده می‌شود. (ازکیا و غفاری؛ ۱۳۸۳: ۲۷۸) و (وال، ۱۹۹۸، ۲۵۹).
کاربرد مفهوم سرمایه ی اجتماعی بصورت آنچه که امروزه مدنظر است به تدریج در دهه ۱۹۹۰ رایج شده است اما این به معنای این نیست که در آثار جامعه شناسان کلاسیک اثری از این مفهوم نباشد، در آثار اندیشمندان و جامعه شناسانی چون مارکس و وبر و دورکیم می‌توان به جستجوی این مفهوم پرداخت و در اندیشمندانی چون مارکس، زمیل دورکیم، وبر و پارسونز به مفاهیمی همچون اضطرار؛ نفع جمعی، ارزشها و اعتماد اجتماعی توجه شده که هر یک ابعادی از مفهوم سرمایه ی اجتماعی را در بر می‌گیرد.(توسلی؛ ۱۳۸۴، ۳).
۲-۱۴-عناصر و مولفه های سرمایه ی اجتماعی:
با توجه به تعاریف متعدد و تحقیقات صورت گرفته در ایران و جهان با موضوع سرمایه اجتماعی یکی از جامع‌ترین تعاریف که توسط عبداللهی و موسوی جمع‌بندی و بیان شده است را در این تحقیق مبنای عمل قرار خواهد گرفت که در آن سرمایه اجتماعی تعریف شده است به: آن نوع شبکه‌ای از روابط و پیوندهای مبتنی بر اعتقاد اجتماعی بین فردی و بین گروهی و تعاملات افراد با نهادها، سازمانها و گروههای اجتماعی است که قرین همبستگی و انسجام اجتماعی و برخورداری افراد و گروه‌ها از حمایت و انرژی لازم برای تسهیل کنش‌ها در جهت تحقق اهداف فردی و جمعی است. (موسوی و عبداللهی- ۱۳۸۶: ۲۱۲)
پس سرمایه اجتماعی را در ۳ بعد در نظر گرفته می‌شود:

  1. مشارکت اجتماعی یا روابط الجهنی، شبکه روابط با گروه‌ها و نهادها
  2. اعتقاد اجتماع
    ی به نهادها، گروه‌ها و قواعد عمل جمعی و اعتقاد بین فردی
  3. همبستگی و انسجام اجتماعی

رابطه سرمایه اجتماعی با هویت
۱-اعتماد اجتماعی:
اعتماد و لازمه شکل گیری پیوندها و معاهدات اجتماعی است، اعتماد اجتماعی ایجاد کننده تعاون و همیاری است و فقط در این حالت است که در عین وجود تفاوت‌ها قادر به حل مشکلات و انجام تعهدات اجتماعی می‌شود. اعتماد اجتماعی برگرفته از عدالت ـ برابری و امنیت اجتماعی نیز زاینده آنها می‌باشد. آنتونی گیدنز، اعتماد و تأثیر آن بر فرآیند توسعه را زیربنا و زمینه ساز اصلی در جوامع مدرن می‌داند، هر جا که سطح اعتماد اجتماعی بالا باشد مشارکت و همیاری مردم در عرصه‌های اجتماعی بیشتر و آسیب‌های اجتماعی کمتر است (اکبری، ۱۳۸۳؛۱۱).
زتومکا که در میان جامعه شناسان معاصر مبحث اعتماد اجتماعی را مورد عنایت ویژه قرار داده؛ معتقد است که توجه به اعتماد اجتماعی ایده جدیدی نیست، بلکه یک جریان چند قرنی است..
بنظر او “برخورداری جامعه جدید از ویژگی های منحصر بفردی چون آینده گرایی؛ شدت وابستگی متقابل، گستردگی و تنوع جوامع، تزاید نقشها و تمایز اجتماعی، بسط نظام انتخاب، پیچیدگی نهادها و افزایش ابهام، ناشناختگی و تقویت گمنامی، و غریبه بودن نسبت به محیط اجتماعی، توجه به اعتماد اجتماعی و نقش آن در حیات اجتماعی شاهد رشد نوعی جهت گیری فرهنگ گرایانه که در خود نوعی چرخش از مفاهیم سخت به مفاهیم نرم را دارد. چنین چرخشی زمینه توجه عمیق‌تر به مفاهیم اعتماد را به دنبال داشته است و در طی دو دهه‌ی‌گذشته شاهد موج جدیدی از مباحث مربوط به اعتماد در مفاهیم علوم اجتماعی بویژه جامعه شناسی هستیم (ازکیا و عفاری، ۱۳۸۲، ۲۸۰).
هرچه یک گروه اجتماعی دارای شعاع اعتمادبالاتری باشد، سرمایه اجتماعی بیشتری نیزخواهد داشت . چنانچه یک گروه اجتماعی برون گرایی مثبتی نسبت به اعضای گروههای دیگر نیز داشته باشد، شعاع اعتماد این گروه از حد داخلی آن نیز فراتر می رود.
۲-انسجام اجتماعی :
امیل دورکیم از اولین جامعه شناسانی است که مفهوم انسجام و همبستگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار داده است و وجود آنرا برای هر جامعه‌ای لازم می‌داند.

سایت مقالات فارسی – بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر …

جاناتان ترنر به نقل از دورکیم می‌گوید انسجام وقتی رخ می‌دهد که عواطف افراد به وسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند، جاییکه افراد متصل به جماعت، اجتماعی شده باشند، جاییکه کنش‌ها تنظیم شده و به وسیله هنجارها هماهنگ شده‌اند و جاییکه نابرابریها قانونی تصور می‌شود(اکبری ؛۱۷:۱۳۸۳).
بنابراین جوامع مادامیکه جمعیت آنها اندک بوده و جوامعی ساده با باورها و ارزشهای محدود و ساده بودند انسجام در آنها مکانیکی بوده است اما دورکیم معتقد است جوامع سنتی در روند تکاملی خود تحت تاثیر عواملی، تغییراتی را در خود پذیرا می‌شوند مهمترین این عوامل از نظر دورکیم پیشرفت تقسیم کار است که باعث تحولی عظیم در این جوامع گشته و در حقیقت بدلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی تبدیل می‌گردد(همان :۱۸).
لذا وجود تقسیم کار است که جامعه‌ای با ماهیتی سنتی را به جامعه‌ای دگرگون شده و با ماهیتی صنعتی بدل می‌کند. تقسیم کار هر چه پیچیده‌تر و تخصصی‌تر می‌شود توافق روی دایره‌‌های اخلاقی کاهش می‌یابد و تمایزات بین افراد رشد میکند وفاق حاصل از انسجام مکانیکی جای خود را به وفاق جدیدی می‌دهد که برخاسته از انسجام ارگانیکی نظم جدید است (همان :۱۸). اما در این زمینه که چه چیزی تقسیم کار را ایجاد و تشدید می‌کند دورکیم می‌گوید «بین تراکم مادی و تراکم اخلاقی پیوند نزدیکی وجود دارد به گونه‌ای که با افزایش تراکم مادی دورکیم به عناصری چون افزایش تراکم جمعیت، افزایش و تشکیل شهرنشینی، تعداد و سرعت راه‌‌های ارتباطی و حمل و نقل اشاره دارد». دورکیم معتقد است وقتی جامعه‌ای افزایش یافته متنوع می‌گردد. رشد و افزایش تعاملات افراد به پیچیدگی و تخصصی‌تر شدن تقسیم کار و تراکم اخلاقی می‌انجامد و به تعبیر گی‌روشه از این جریان متحرک عمومی، لاجرم درجه بسیار بالایی از فرهنگ حاصل خواهد شد. و بنا براین همین شدت روابط است که تمدن را در جوامعی می‌سازد که انسجامش دیگر از نوع ارگانیکی است.(همان :۱۸-۱۹).
۳-مشارکت اجتماعی:
واژه مشارکت یک کلمه‌ی عربی و بر وزن مفاعله است. مشارکت در فرهنگ معین به معنای شرکت دادن، انبازی کردن و همین طور به معنای تعیین سود یا زیان دو یا چند تن که با سرمایه ی‌‌های معین در زمانهای مشخص به بازرگانی پرداخته‌اند آمده است .دهخدا نیز در لغت نامه‌ی خود این مفهوم را مأخوذ از تازی و به معنی شراکت و انبازی کردن و حصه‌داری و بهره‌برداری میداند.(اکبری؛ ۲۷:۱۳۸۳) همچنین عده‌ای مشارکت را از لحاظ لغوی به معنی کمک فعال و واقعی مشخص به یک عمل می‌دانند. آلن بیرو می‌گوید: «مشارکت به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است، به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت بعنوان حالت یا وضع (امر شرکت کردن) و مشارکت بعنوان عمل و تعهد مشارکت) تمیز قائل شده واژه مشارکت معادل واژه «participation» لاتین است که از حیث لغوی به معنای درگیری و تجمع برای منظور خاص می‌باشد. در فرهنگ بین‌المللی و بستر معانی زیر برای اصطلاح «participation» آمده است: عمل یا وضعیت شرکت جستن، بهره‌وری در چیزی، مشارکت بر اساس رابطه خویشاوندی که بیش از یک نفر در آن شرکت داشته باشند.(همان :۲۸-۲۷)
امامفهوم مشارکت قدمتی به درازای تاریخ زندگی اجتماعی بشر دارد که در طول حیات طولانی خود روند تکامل و دگرگونی را پشت سرگذاشته و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی خود تعاریف مختلفی به خود دیده است. کائوتری اعتقاد دارد که مشارکت به قدمت تاریخ بشری پیشینه دارد چرا که نظر و عمل مشارکت در بطن هر جامعه و در مفاهیمی چون دلبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آنها نهفته است و از قدیم شالوده پیدایش اجتماعی ـ انسان شناختی نوع بشر تلقی شده است(اکبری؛ ۲۸:۱۳۸۳). به نظر هال تعارض بین دیدگاههای عمل گرایانه و دیدگاههای عمدتا فلسفی از مشارکت موجب شده است که مفهوم مشارکت تبدیل به یک مفهوم چند وجهی شود و در طی زمان با معنای متفاوتی هویدا شود.(ازکیا و غفاری؛ ۱۸۳:۱۳۸۰).
به دلیل همین پیچیدگی است که تعریف واحدی از مفهوم مشارکت نمی‌توان یافت که همه صاحبنظران روی آن توافق داشته باشند، لذا تعاریف گوناگونی از مشارکت در حوزه‌‌های مختلف علوم انسانی وجود دارد که به ذکر تعدادی از آنها مبادرت خواهیم کرد:
همچنین در تعریف مشارکت گفته شده: «مشارکت مردمی به معنای کوشش و تلاش جمعی در یک چارچوب سازمانی است که اعضا با ائتلاف منابع در صدد دستیابی به اهداف خودشان هستند. در نتیجه، مشارکت فرایندی فعال است که هر یک از مشارکت‌کنندگان به واسطه اندیشه، تأمل و نظارت فعالشان به اقدام و عمل مشارکتی ترغیب می‌شوند».
بنابراین مشارکت اجتماعی را می‌توان فرایند سازمان یافته‌ای دانست که از سوی افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف‌‌های معین و مشخص به منظور سهیم شدن در منابع قدرت انجام می‌گیرد. شهود چنین مشارکتی، وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن‌ها، گروه‌ها، سازمان‌‌های محلی و غیر دولتی است .(همان، ۲۹۳).
۲-۱۵-پیشینه تحقیقات داخلی:
حبیب احمدلودر پژوهشی با عنوان بررسی رابطه میزان هویت ملی و هویت قومی در بین جوانان تبریز درصدد پاسخگویی به این سوالات است :
۱- میزان گرایش به هویت قومی در بین جوانان چقدر است ؟
۲- میزان گرایش به هویت ملی چقدر است ؟

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

/>۳- آیا بین میزان هویت قومی و میزان هویت ملی جوانان رابطه ای برقرار است؟
نتایج پژوهش نشان میدهد افراد دارای هویت های گوناگونی هستند و این هویت ها لزوما در مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند افراد از هویت های گوناگون خود به عنوان بسته های اطلاعاتی استفاده کرده و در موقعیت های کنشی مقتضی از آنها سود می جویند . هویت ملی و هویت قومی نیز دو نوع هویت جمعی هستند که افراد در طی اجتماعی شدن آنها را درونی کرده و جزئی از شخصیت خود را می سازند و از آنان در موقعیت های خاصی استفاده میکنند . بنابراین تناقضی بین این دو نوع از هویت وجود ندارد.
:
عثمان حسین بر در ۱۳۸۱ به بررسی عوامل موثر بر نگرش دانشجویان بلوچ به هویت ملی میپردازد و با استفاده از روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه به این نتایج می رسد که نگرش دانشجویان به ملت و سرزمین متوسط اما نسبت به دولت بی تفاوت بوده اند. در سطح هویت ملی حاکم بی تفاوتی منتج شده که دلیل ان عدم تخصیص امکانات به طور مساوی بین اقوام و علی الخصوص اقلی تهای مذهبی بوده است
است .
مهرداد فرخی در سال ۱۳۸۲ به بررسی رابطه الگوی مصرف پوشاک و ارتباطش با هویت اجتماعی پرداخته است وی با استفاده از نظریات بوردیو و گیدنز به این نتیجه رسیده است که الگوی خریددر چهار فضای اجتماعی مختلف که حاصل تقاطع دو محور سرمایه.فرهنگی و سرمایه اقتصادی شکل می گیرد. افر اد قرار گرفته در داخل هر یک ا ز این چهار فضای اجتماعی دارای سلایق نزدیک به هم در خرید. لباس و شکلگیریهای شود.
متف
انی.
پزوهشهای اخیر د رمورد انواع هویت همواره ارتباط واضحی را بین هویت های پیشرفته ومقیاسهای مختلف رشد نشان داده اند به خصوص هویت موفق با سطح رشد خود تئوری عملیات صوری یا انتزاعی قضاوت اخلاقی ومتبع کنبرل ارتباط مثبتی را نشان داده است همچنین افرادی با این نوع هویتها از لحاظ روانی حال خوبی داشته وسازگاری روانی سالمی دارند از لحاظ کنار امدن با مسائل به نحو مناسب عمل نموده وکارامدی شخصی بالاتری را نشان داده واضطراب کمتری دارند .پژوهشهای دیگر نشان داده اند که دانشجویان باهویت زود رس د رارتباطات فردی خود به شدت کلیشه ای رفتار کرده ودر بیان فردی کارامدی فردی ضعیف واز پیچیدگی شناختی پایین تری دارن دوبرعکس دانشجویانی که هویت موفقی دارند مشخصاتی از قبیل احترام به خود در سطح بالا داشته ودر مقابل استرس انعطاف پذیری داشته واقدام به تصمیم گیریهای سنجیده ومتفکرانه ای مینماید ونسبت به ان متعهد میباشد پژوهشهای انجام شده توسط ارشر ۱۹۹۲ حاکی است که بین دختران وپسران در نوع هویت تفاوت معنادار وجود دارد ارشر خاطر نشان میسازد که جریان تشکیل هویت در دختران امکان دارد به علت موانع خارجی یا محیطی مشکل تر ودردناکتر از پسران باشد همچنین ارشر د ر ۱۹۹۲ به این نتیجه رسید که پسران د رکلاسهای ۱۰ ۸ ۶ ۱۲ تقریبا هیج ارتباطی بین هویت شغلی وخانواده نمیبیند .پزوهش انجام شده توسط المال ۱۳۷۵ حاکی است که از بین عوامل جامعه پذیری دوعا مل خانواده ومدرسه بیش از سایر عوامل درشکل گیری هویت فرهنگی موثر است ضمنا موقعیت اجتماعی دانش اموزان در این جامعه اماری تاثیر مهم ی در هویت فرهنگی ندارد
رد .
پژوهش انجام شده توسط رزازی فر ۱۳۷۶ پیرامون هویت ملی در شهرستان مشهد حاکی از ان است که احساس عدالت وعام گرایی از عوامل موثر بر هویت ملی هستند این پژهش برروی ۳۰۳ نفر از جوانان ۱۸ سال یه بالای مشهدی انجام گرفته است در بررسی جامعه شناختی ابعاد هویت د انشجویان دانشگاه علامه طباطبایی یافته ها نشان میدهد که بین وضعیت اقتصادی اجتماعی میزان تبعیضات میزان دین داری وهویت ملی دابطه معنادار وجود دارد دربررسی تعیین کنندهای هویت یابی والگوگزینی در میان دانش اموزان دبیرستانی شیراز که تعدادشان ۶ ۲۳ نفر بوده است مشخص شد که مهمترین وعمده ترین الگوهای رفتاری نوجوانان والدین انها دوستانشان ومعلمین بوده وپس ازان شخصیت های مذهبی هنرمندان ورزشکاران نویسندگان دانشمندان ودر اخر نیز شخصیت های تاریخی مطرح میباشد.
اشد
سوالاتی که دراین پایان نامه بدان پاسخ داده می شود چنین است : ۱ – میزان گرایش به هویت قومی در بین جوانان ترک چقدر است ؟ ۲- میزان گرایش به هویت ملی در بین جوانان ترک چقدر است ؟ ۳ – آیا بین میزان هویت قومی و میزان هویت ملی جوانان رابطه ای وجود دارد؟
نتایج نشان می دهد : که افراد دارای هویتهای گوناگونی هستند و این هویتها لزوما در مقابل همدیگر قرار نمی گیرند. افراد از هویتهای گوناگون خود به عنوان بسته های اطلاعاتی استفاده کرده و در موقعیتهای کنشی مقتضی از آنها سود می جویند. هویت ملی و هویت قومی نیز دو نوع هویت جمعی هستند که افراد در طی اجتماعی شدن آنها را درونی کرده و جزئی از شخصیت خود را می سازند و از آنان در موقعیتهای مقتضی استفاده می کنند. بنابراین افراد تناقضی بین این دو نوع هویت درک نمی کنند.
بررسی هویت ملی و ابعاد آن به عنوان نوعی هویت از بعد جامعه‌شناسی هدف این تحقیق است همچون شناخت عوامل موثر بر هویت جمعی و تاثیر دو عامل عمده عامگرایی و عدالت توزیعی پرداخته شده است . برای سنجش فرضیات تحقیق تعداد ۳۰۳ نفر پاسخگو در مطقه شهر مشهد به روش نمونه‌گیری تصادفی سیستماتیک انتخاب و مرود مصاحبه قرار گرفته‌و داده‌های بدست آمده در این بررسی با استفاده از روشهای آماری همبستگی دو متغیری، رگرسیون چند متغیری، آنالیز واریانس ، آزمون I – lest و تحلیل مسیر تحلیل شده‌اند. یافته‌های تحقیق نش
ان می‌دهد چهار بعد هویت ملی (ارزشهای ملی – دینی – جامعه‌ای – انسانی) همبستگی بالایی با یکدیگر داشته و احساس عدالت توزیعی و عام‌گرایی در سطح معنی‌داریی بالایی با هویت ملی همبستگی دارند، نتایج حاصله نشان می‌دهد دو عنصر پایبندی ملی (نظری) تعهد ملی (عملی) با همبستگی بالا با یکدیگر بعنوان عناصر تشکیل دهنده هویت ملی مورد تایید می‌باشد
هدف از این تحقیق بررسی هویت ملی و مذهبی جوانان مشهدی (سن ۱۸-۲۴ سال) و تاثیر روابط اجتماعی بر آن می‌باشد. که جواب دادن به دو سئوال زیر را دنبال کرده است : -۱ میزان پایبندی نظری و علمی جوانان به مذهب و ملیت چقدر است ؟ -۲ روابط اجتماعی چه تاثیری بر هویت ملی و مذهبی جوانان دارد؟ بدین منظور تیپ ایده‌آل هویت ملی و مذهبی ساخته شد. (مجموعا چهار تیپ ایده‌آل، پایبندی نظری به مذهب ، پایبندی عملی به مذهب ، پایبندی نظری به ملیت و پایبندی عملی به ملیت) فرضیات اساسی تحقیق عبارتند از: نوع روابط اجتماعی جوانان در خانواده، مدرسه، جمع دوستان و اماکن مذهبی و ویژگیهای شخصی و تماشای تلویزیون بر هویت مذهبی و ملی تاثیر مستقیم دارند. روش تحقیق پیماشی و تکنیک جمع‌آوری از طریق مصاحبه‌های عمیق و پرسشنامه بوده است . جامعه آماری تمام جوانان (زن و مرد) سن ۱۸-۲۴ سال ساکن مشهد می‌باشد. نمونه‌گیری، طبقه‌ای و تصادفی ساده با حجم نمونه ۴۶۴ نفر در سطح مناطق ده‌گانه مشهد می‌باشد. نتایج بدست آمده عبارتند از: الف) ۵۲ درصد کل پاسخگویان بیش از ۶۰ درصد با تیپ ایده‌آل هویت مذهبی و ۶۱/۸ درصد کل پاسخگویان بیش از ۶۰ درصد با تیپ ایده‌آل هویت ملی، هماهنگی دارند. همچنین پایبندی نظری به مذهب و ملیت بیش از پایبندی عملی به آنها است . ب) با انجام تحلیل رگرسیونی و تحلیل مسیر داده‌ها، روشن شد حرکت جوانان و اعضاء خانواده‌هایشان در مراسم ملی و مذهبی، گفتگو پیرامون مذهب و تایید مستمر آن در خانواده، اهمیت دادن به نظرات خانواده و دوستان، مشورت با خانواده و تماشای برنامه‌های ایرانی تلویزیون، بر هویت ملی و مذهبی تاثیر مستقیم دارند. همچنین وضعیت اقتصادی جوانان، تماشای فیلم و سریالهای خارجی تلویزیون و تماشای فیلمهای سینمایی از طریق ویدئو و… تاثیر معکوس بر هویت ملی و مذهبی دارند
ابراهیم حاجیانی نیز با توجه به دغدغه ها و نگرانی های موجود در خصوص تنوع فرهنگی و قومی در جامعه ایران و پیامدهای ناشی از آن، این مقاله که براساس یک طرح پژوهشی ملی تنظیم شده است به بررسی رابطه و نسبت گرایش به هویت قومی و گرایش به هویت ملی در میان اقوام ایرانی پرداخته است. براساس چارچوب تحلیلی انتخاب شده که نظریه کنش متقابل نمادین و مشخصات آرای مید و بلومر می باشد، فرض اصلی این نوشتار آن است که هویت ایرانیان چندبعدی با ترکیبی است و میان ابعاد یا منابع هویت بخش جامعه ایرانی تناقض، تعارض و ناسازگاری وجود ندارد، بلکه هویت جمعی فرهنگی جامعه ایرانی همزمان از چند منبع مختلف سرچشمه گرفته و به دلیل خصلت تدریجی، تاریخی و استمراری بودن فرآیند تکوین هویت های مختلف، آن ها در شرایط سازگاری و انطباق با همدیگر قرار دارند.
برای آزمون این فرض محقق از روش تحقیق پیمایشی و ابزار پرسشنامه استفاده کرده است. واحد مشاهده فرد و واحد تحلیل ۶ گروه عمده قومی (ایرانی) شامل کردها، بلوچ ها، آذری ها، عرب ها، ترکمن ها و لرها بوده است. جمعیت آماری شامل افراد ۱۸ سال به بالا ساکن ۹ شهر بزرگ قوم نشین کشور بوده و با روش نمونه گیری چند مرحله ای، موارد نمونه انتخاب شده اند.
نتایج حاکی از آن است که هویت قومی و هویت ملی هر دو در میان اقوام ایرانی، به طور توامان، قوت و برجستگی دارند و میان آن ها رابطه تعارض آمیز و قطبی وجود ندارد. همچنین می توان گفت میان ابعاد فرهنگی و اجتماعی هویت قومی و ابعاد فرهنگی (و تا حدودی اجتماعی) هویت ملی رابطه مثبت و قوی برقرار است اما ابعاد سیاسی این دو نوع هویت رابطه منفی با یکدیگر دارند.
فرزین حاتمی دربررسی رابطه‌ میزان گرایش به هویت ملی و هویت قومی در بین بختیاری‌ها به این نتیجه میرسد که در جامعه‌ چند قومی ایران، هویت قومی یکی از مهم‌ترین هویت‌های جمعی است که سبب شناسایی و تمایز افراد از یکدیگر می‌شود. با این حال، برجسته شدن احساس هویت قومی، به ویژه برتری یافتن‌ آن بر احساس هویت ملی، همواره از مهم‌ترین دغدغه‌های مرتبط با انسجام و یکپارچگی ملی محسوب می‌شود. از این رو، مقاله‌ حاضر رابطه‌ هویت قومی و هویت ملی در بین بختیاری‌های سه استان خوزستان، لرستان و چهارمحال بختیاری را بررسی می¬کند. پرسش اصلی این است که آیا بین میزان گرایش به هویت ملی و میزان گرایش به هویت قومی بختیاری‌ها رابطه وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش و نیز سنجش و بررسی این رابطه برای هویت ملی چهار بعد تاریخی، جغرافیایی، زبانی و فرهنگی در نظر گرفته است. همچنین، هویت قومی نیز بر اساس چهار بعد تاریخی، زبانی، فرهنگی و مذهبی سنجیده شده است.
نتایج تحقیق از نمونه برای ۳۸۵ نفری، با نمونه‌گیری خوشه‌ای و به شیوه پیمایش، با استفاده از فرمول کوکران به دست آمده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان می¬دهد میزان گرایش به هویت قومی و میزان گرایش به هویت ملی نزد پاسخگویان در حد بالا و بین هویت ملی و هویت قومی رابطه‌ مثبت و معناداری برقرار است.
حبیب احمدلود در سال ۱۳۸۱ تحقیقی را با عنوان بررسی رابطه هویت ملی و قومی در بین جوانان تبریز انجام داد. وی درصدد بود فرضیه‌ای بیانگر
رابطه معکوس بین هویت ملی و انسجام عام با هویت قومی است را مورد بررسی قرار دهد. وی با استفاده از روش پیمایش و با بهره‌گیری از پرسشنامه، شهر تبریز و جوانان آذری زبان ۳۰-۲۰ ساله را مورد مطالعه قرار داد. وی فرضیه‌های تحقیق را در دو بخش فرضیه‌های اصلی و فرعی نشان داد که در فرضیه‌های نوع اول پس از طرح یک فرضیه کلی به بررسی رابطه بین مولفه‌های هویت ملی و هویت قومی پرداخت مولفه‌های در نظر گرفته شده برای هویت ملی شامل: زبان و ادبیات فارسی، میراث فرهنگی، وابستگی ملی و گرایش‌های دینی و سیاسی بود و مولفه‌های قومی هم شامل: زبان و ادبیات ترکی، حافظه تاریخی، موسیقی سنتی ترکی و وابستگی قومی بود.
وی در قسمت نتایج تحقیق عنوان می‌کند که جوانان ترک زبان تبریز دارای گرایش‌ قومی به هویت ملی هستند و در عین حال به هویت قومی نیز گرایش دارند و نتیجه‌گیری می‌کند که بین هویت ملی و قومی نه تنها رابطه منفی وجود ندارد بلکه رابطه مثبتی نیز بین این دو نوع هویت جمعی وجود دارد.
فاتحی دهقانی در ۱۳۸۳ یه تاثیر سرمایه اجتماعی در هویت اجتماعی دانشجویان می پردازدوی با بهره گیری از آرای پوتنام، کلمن و فوکویاما و نظریه کنش متقابل نمادین هویت اجتماعی دانشجویان را اندازه گیری کرده است و ننیجه پژوهش بیانگر این است که بین سرمایه اجتماعی دانشجویان همبستگی مثبت وضعیفی برقرار است.
۲-۱۶-پیشینه خارجی:
در تحقیقی که کرچلر و پستی انجام داده اند در باب هویت ملی ،جایگاه آن در بین ملتها و کشورهای پولی عضو اتحادیه اروپا را بررسی کرده اند. نتایج مطالعه حاکی از ان است که افرادی که کشور خود را در جایگاه پایینی نسبت به دیگر کشورها می بینند نسبت به استفاده از یورو تمایل کمی دارند و بالعکس. در این تحقیق از نظریات انگیزش اجتماعی بهره گرفته شده است.(کرچلر و پستی،۲۰۰۳)
پیتر ایردر مقاله ای به بررسی تاثیر قواعد زبانی و تغیر انها در هویت اجتماعی و ملی پرداخته است . بر اساس مطالعات وی طبقات اجتماعی که بر اساس شاخصهایی مثل درامد و شغل مشخص میگردند دارای اصطلاحات زبانی خاص هستند و هویتهای ملی و قومی نیز در زبان تجلی مییابد. افراد در نشان دادن هویت خود خاص فرهنگی و اجتماعی زندگی خود را به کار میبرند.(ایر،۲۰۰۵)
۲-۱۷- چهارچوب نظری:
هویت ملی بالاترین و فراگیرترین سطح هویت جمعی است و به خصوص پس از شکل‌گیری دولت مدرن و واحدهای مستقل سیاسی به نام کشور اهمیت مضاعفی یافته است. هویت ملی شکل بنیادی هویت است که نه تنها مبنای دیگر هویت‌ها است بلکه در صورت بروز تضاد در بین سطوح مختلف هویت بر همه آنها تقدم دارد و تثبیت یک ملت یا خود ملی در مقابل غیرملی یا خارجی مطرح می‌شود (Smite, 1991: 8-14)

بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه …

ابعاد سرمایه اجتماعی…………………………………. ۸۵
بررسی رابطه سرمایه اجتماعی و هویت ملی…… ۸۶
فصل سوم:روش اجرای تحقیق…………….. ۱۰۳
مقدمه…………………………………………………………. ۱۰۴
جامعه آماری نمونه‌گیری …………………………… ۱۰۴
بر آورد حجم نمونه…………………………………… ۱۰۵
واحد مشاهده………………………………………… . ۱۰۶
واحد تحلیل……………………………………………. .۱۰۶
شیوه نمونه گیری…………………………………….. .۱۰۶
تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها ………………. ۱۰۷
منزلت شغلی………………………………………….. .۱۱۵
ابزار تحقیق …………………………………………….. ۱۱۶
متغیر وابسته: هویت ملی………………………….. ۱۱۶
متغیر مستقل :سرمایه اجتماعی ………………. ۱۲۱
پایگاه اقتصادی و اجتماعی ……………………….. .۱۲۴
منغیرهای زمینه ای ……………………………………. ۱۲۴
اعتبار و پایایی ………………………………………….. ۱۲۵
روش های تجزیه و تحلیل داده ها ……………….. .۱۲۹
فصل چهارم: نتایج و یافته‌های تحقیق……… ۱۳۱
مقدمه…………………………………………………………. ۱۳۲
تحلیل توصیفی داده ها……………………………….. ۱۳۲
تحلیل های استنباطی…………………………………. ۱۵۱
فصل پنجم: بحث و پیشنهادات……………… ۱۶۲
نتایج حاصل از تحلیل های آمار استنباطی …… ۱۶۴
محدودیت ها………………………………………………. ۱۶۹
پیشنهادات…………………………………………………. .۱۷۰
منابع……………………………………… ۱۷۱
پیوستها و ضمایم…………………………… ۱۷۳
فصل اول:
مقدمه و کلیات
۱-۱-مقدمه:
همانطور که قابل مشاهده است با توجه به تنوع قومی که در ایران وجود دارد و یکی از نمونه های استثنایی در میان کشورهای دنیا است و نیاز به حفظ نظم موجود که از لوازم اصلی آن تقویت هرچه بیشتر هویت ملی است که بتوان از تهدیدهای روزافزون فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی و اثرات آن را تا حدودی کاهش داد تا این قومیتها قابلیت ها و تلاش های خود را معطوف به مای ایرانی و کشور با سابقه شان کنند. در این عرصه تاکید بر داشته های فرهنگ خودی میتواند از مناسبترین راه حل ها باشد.
اندیشمندان علوم اجتماعی هر کدام از نقطه نظری به تعریف هویت پرداخته اند مثلا گیدنز هویت را عبارت میداند از: خود شخص آن طور که شخص خودش را تعریف می کند.از نظر او هویت انسان در کنش متقابل با دیگران ایجاد شده و در جریان زندگی پیوسته تغییر می کند.
کشور ما در حال گذار است و با تحول و مسایل خاصی روبه روست مساله اساسی این است که امروزه مردم با مشکلات موجود در جامعه که خود برگرفته از نابسامانی هویتی ناشی از عدم جدایی کامل از هویت گذشته و اتصال به هویت جدید است این امر در میان اقلیتها به خصوص موجب می شود تا نسبت به فرهنگ حال و گذشته خویش احساس تعلق کمتری داشته باشند و موجب بحران هویتی شود.
از دید برخی صاحبنظران شواهد بسیاری دلالت دارد که شتاب و گستردگی تحولات جهان معاصر سبب شده تا هویت جوانان به خصوص دایما در حال تغییر و بحران باشد و زمینه ای در جهت سردرگمی ها –نابسامانیهای هویتی- عدم تعهد- پایمالی منافع ملی و پیدایش بحران هویت گردد(عبدالهی- ۱۳۷۵: ۱۵۸).
با توجه به مطالبی که گفته شد مشاهده می شود که هویت ملی را میتوان یکی از مهمترین شاخص هایی دانست که موجب همبستگی اجتماعی می شودو هویت ملی در اینجا به معنای مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگیهای فرهنگی – سیاسی –تاریخی و جغرافیایی است که طی آن افراد در قبالش احساس همبستگی –تعهد و وفاداری میابد.
مقوله هویت ملی و ابعاد آن یکی از مهمترین مسایل و چالشهای فرهنگی می باشد که از دوران گذشته بویژه در سده های اخیر یعنی پس از آشنایی ایرانیان با مغرب زمین همواره وجود داشته است و غالبا به صورت تعارض بین هویت ملی و مذهبی بوده است.
در حقیقت هویت ملی همچون شمشیر دو لبه ای است که هم جنبه های مثبت و هم منفی دارد . تاکید بیش از حد بر ملیت در دوره هایی از تاریخ به شدت مطرح بوده و حتی باعث بروز جنگهای مختلفی بوده است و چگونگی رشد هویت ملی به صورت یک مساله است و مساله ای عام که شامل حال ایران هم میشود(شمشیری- ۱۳۸۷ :۱۶).
در مورد زمینه تاریخی هویت ملی باید اشاره کرد که پرداختن به هویت ایرانی از دوره ساسانیان تا دوره اسلامی و دوره صفویه تا انقلاب مشروطه کاربردی درست است چون مفهوم هویت ملی ایرانی نتیجه مراودات ایرانیان با کشورهای غربی – هند – ترکیه و اعراب است. در واقع هویت ملی در عصر جدید که دولتهای ملی ابتدا در اروپا و آنگاه در آمریکا و آسیا و آفریقا سر بر آوردند و مفاهیم جدید ملت و دولت رونق پیدا کرد و در ایران هم مفهوم نوین ملت وارد کلام سیاسی روشنفکران عصر روشنگری ایران شد و در انقلاب مشروطه و پس از آن رواج پیدا کرد(احمدی-۱۳۸۳: ۱۵۷ ).
اما در بعد سرمایه اجتماعی باید خاطر نشان کرد که این مفهوم در ادبیات توسعه در دهه ۱۹۹۰ به بعد اوج گرفت وبه عنوان یکی از عوامل عمده در توسعه محلی و ملی مطرح شده است.
دغدغه تنزل روابط اجتماعی از جمله موضوعاتی است که به کرات در جامعه شناسی کلاسیک و م
عاصر به چشم می خورد. جامعه شناسان اولیه درباره انتقال از گمین شافت به گزل شافت و رسمی شدن روابط و یا تاثیر زندگی شهری بر حیات انسانی نظرات فراوانی داشته اند. به نظر زیمل فرایندهایی مثل تقسیم کار فزاینده- عقلانیت مفرط و سلطه روزافزون سبب پیدایش دلزدگی و احتیاط در روابط اجتماعی در شهرها شده است.به موازات افزایش افراد روابط چهره به چهره کارکرد خود را از دست داده و جای خود را به نوع دیگری از روابط می دهد. به اعتقاد زیمل نتیجه چنین وضعی ناپایداری روابط و کاهش اعتماد اجتماعی است(شارع پور-۱۳۷۹ : ۱۵).
پس سرمایه اجتماعی را می توان ویژگیهای زندگی اجتماعی –شبکه ها – هنجارها و اعتقاد دانست که مد نظر پوتنام است و اعتقاد دارد که مشارکت کنندگان در این گروهها را قادر به کار موثرتر باهمدیگر برای تعقیب اهداف مشترک می کند(putnam-1993a: 56).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

سرمایه اجتماعی

۲-۲-۱- مقدمه

سرمایه اجتماعی[۱] موضوعی جدید در مطالعات توسعه، اقتصاد و جامعه شناسی در سطح جهان است. از زمانی که اصطلاح و مفهوم سرمایه اجتماعی انتشار یافت زمان زیادی نمی گذرد. سرمایه اجتماعی نه تنها در زمینه توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه بلکه در کشورهای توسعه یافته نیز به عنوان یک موضوع مهم مورد توجه قرار گرفته است.
 

نظریه‏پردازان علوم اجتماعی، سرمایه اجتماعی را با کارکردها، سطوح تحلیل و بازدهی متفاوتی مورد بحث قرار داده ‏اند. تبیین نظری سرمایه اجتماعی نشان از توجه به مؤلفه‏های مختلف در مقیاس و ابعاد متفاوت دارد. این نوع نگاه هر چند که زوایایی از این مفهوم را روشن ساخته است،‏ لیکن هنوز نسبت به برخوردار بودن از نگاهی جامع فاصله دارد (خمرنیا و همکاران، ۱۳۸۹،ص۲۱۰).

۲-۲-۲- مفهوم و تعریف سرمایه اجتماعی

مفهوم سرمایه اجتماعی از جمله مفاهیم مدرن است که در گفتمان علوم اجتماعی و محافل سیاسی معاصر در سطوح مختلف استفاده شده است. هر چند این مفهوم پیشینه طولانی ندارد اما کاربرد آن به تدریج از دهه ۱۹۹۰ به این سو در تحقیقات و مقالات دانشگاهی  بویژه در رشته های جامعه شناسی، اقتصاد، سیاست و آموزش با کارهای افرادی چون جیمز کلمن، پیر بوردیو، رابرت پاتنام و فرانسیس فوکویاما افزایش یافته است.

بزعم کلمن مفهوم سرمایه اجتماعی به مثابه ابزار تحلیلی برای پژوهش های اجتماعی است. کلمن بر این باور است که سرمایه اجتماعی در روشن ساختن یکی از مشکلات مهم تحلیل اجتماعی یا آنچه پیوند خرد و کلان نام گرفته است، نقش مؤثری را می تواند ایفا کند. همچنین استفاده از مفهوم سرمایه اجتماعی با توجه به روند جهانی شدن و تضعیف نقش دولت های ملی، به عنوان راه حلی اجرایی در سطح اجتماعات محلی برای مشکلات توسعه، مورد توجه سیاستگذاران، برنامه ریزان و مسئولان سیاست اجتماعی قرار گرفته است.
تعریف رایج سرمایه اجتماعی در جریان اصلی جامعه شناسی آمریکایی بویژه در روایت کارکردگرایانه آن عبارت است از روابط دو جانبه تعاملات و شبکه هایی که در میان گروه های انسانی پدیدار می گردند و سطح اعتمادی که در میان گروه و جماعت خاصی به عنوان پیامد تعهدات و هنجارهایی پیوسته با ساختار اجتماعی یافت می شود. در مقابل جامعه شناسی اروپایی این مفهوم را در بررسی این موضوع به کار می گیرند که چگونه تحرک پیوندهای مربوط به شبکه های اجتماعی، سلسله مراتب اجتماعی و قدرت تمایز یافته را تقویت می کند. با وجود این نکات مشترک این دو دیدگاه در مورد سودمندی سرمایه اجتماعی در افزایش برخی ویژگی ها مانند آموزش، تحرک اجتماعی، رشد اقتصادی، برتری سیاسی و در نهایت توسعه است. علاوه بر تعاریف فوق، از سرمایه اجتماعی تعاریف دیگری نیز ارائه گردیده است. یکی از تعاریف مطرح این است که «سرمایه اجتماعی مجموعه هنجارهای موجود در سیستم اجتماعی است که موجب ارتقای سطح همکاری اعضای آن جامعه گردیده و موجب پایین آمدن سطح هزینه های تبادلات و ارتباطات می گردد. بر اساس این تعریف، مفاهیمی نظیر جامعه مدنی و نهادهای اجتماعی نیز دارای ارتباط مفهومی نزدیکی با سرمایه اجتماعی می گردند. بانک جهانی نیز سرمایه اجتماعی را پدیده ای می داند که حاصل تأثیر نهادهای اجتماعی، روابط انسانی و هنجارها بر روی کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی است و تجارب این سازمان نشان داده است که این پدیده تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد و توسعه کشور های مختلف دارد(فوکویاما[۲]،۱۹۹۹،ص۵).

سرمایه اجتماعی بر خلاف سایر سرمایه ها به صورت فیزیکی وجود ندارد بلکه حاصل تعاملات هنجارهای گروهی و اجتماعی بوده و از طرف دیگر افزایش آن می تواند موجب پایین آمدن جدی سطح هزینه های اداره جامعه و نیز هزینه های عملیاتی سازمانی گردد. عناصری که می تواند در تعریف عملیاتی سرمایه اجتماعی مورد استفاده قرار گیرند، عبارتند از:

  • سرمایه اجتماعی به تعامل اجتماعی بین افراد بستگی دارد و کنش های جمعی افراد جزء جدایی ناپذیر آن است.
  • جستجو برای راه حلهای همکارانه و تلاش برای دستیابی به منابع دو طرفه در این مفهوم محوریت اساسی دارد.
  • مشارکت در شبکه های اجتماعی، تمایل به همکاری و اعتماد بین افراد در اکثر تعاریف وجود دارد.

سرمایه اجتماعی را می توان حاصل پدیده های ذیل در یک سیستم اجتماعی دانست: اعتماد متقابل، تعامل اجتماعی متقابل، گروه های اجتماعی با احساس هویت جمعی و گروه،  احساس وجود تصویری مشترک از آینده، کارگروهی (علوی، ۱۳۸۴،ص ۳۴).

 

۲-۲-۳- آیا سرمایه اجتماعی واقعاً سرمایه است؟

چهار استدلال در مورد اینکه سرمایه اجتماعی نوعی از سرمایه است، وجود دارد:

اول اینکه سرمایه اجتماعی، مانند دیگر انواع سرمایه، منبعی است با امکان سرمایه گذاری برای انتظارات آینده و همراهی بازدهی و نا اطمینانی. سرمایه گذاری در ساختن شبکه های روابط خارجی، کنشگران را در جهت دستیابی به اطلاعات و قدرت توانمند می سازد و توسعه شبکه های درونی به کنشگران جمعی امکانات تقویت هویت جمعی و کارهای مشارکت جمعی را فراهم می نماید. به عبارت دیگر همیشه نمی توان از سرمایه اجتماعی به عنوان یک دارائی برونزا و غیر قابل کنترل یاد کرد.

دوم اینکه سرمایه اجتماعی مانند گونه های دیگر سرمایه، چند منظوره و تبدیل پذیر است .شبکه های دوستانه کنشگران اجتماعی مانند سرمایه های فیزیکی می توانند برای اهداف متفاوت به کار گرفته و به تولید کمک نماید. همچنین منافعی که افراد از جایگاه شان در شبکه می برند قابل تبدیل به دیگر انواع سرمایه و به ویژه سرمایه اقتصادی است. به همین دلیل اعتماد و اعتبار را بعضی مواقع به عنوان جایگزین سرمایه مالی مطرح می کنند. بوردیو معتقد است استراتژی تبدیل سرمایه به همدیگر متاثر از تغییر در ساختار فرصتهای سودی است که هر یک ارائه می کنند.

دلیل سوم به جایگزینی یا مکمل بودن سرمایه اجتماعی برای دیگر اشکال سرمایه اشاره شده است. عوامل اقتصادی می توانند گاه کمبود سرمایه اقتصادی یا انسانی خویش را با روابط اجتماعی قوی جبران کنند.

دلیل چهارم اینکه سرمایه اجتماعی نیز مانند سرمایه فیزیکی و انسانی، نیازمند حفاظت و هزینه نگهداری است و باید به طور متناوب بازسازی و تقویت شود. هر چند این سرمایه همچون سرمایه انسانی نرخ استهلاک قابل پیش بینی ندارد. به عبارت دیگر سرمایه اجتماعی مانند دانش و مهارت یا برخی کالاهای عمومی با عدم استفاده هم ممکن است دچار استهلاک شود (عزیزیانی و قاسمی، ۱۳۸۷،ص ۸).

  فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.

۲-۲-۴- اهمیت سرمایه اجتماعی در توسعه

از جنبه های مهم در توسعه پایدار اجتماعی استفاده از مفهوم سرمایه در وجه اجتماعی آن است. هر چند واژه سرمایه اساساً در قلمرو اقتصادی به کار گرفته می شود، اما از حدود دو دهه گذشته در قلمرو اجتماعی مورد پذیرش رو به فزاینده ای قرار گرفته است و در حال حاضر به عنوان یکی از موارد مهم در توسعه یافتگی مطرح می باشد. به سه نوع سرمایه ای که به طور متداول در تحلیل های اقتصادی تحت عناوین سرمایه فیزیکی یا تولیدی، سرمایه طبیعی و سرمایه انسانی از آنها نام برده می شود، اکنون نوع چهارمی با عنوان سرمایه اجتماعی اضافه شده است.

به طور معمول، آنچه توسعه و رشد اقتصادی بر پایه آن بنا شده، شامل سرمایه طبیعی، سرمایه فیزیکی یا تولیدی و سرمایه انسانی است که به عنوان ثروت یک ملت شناخته می شود. این مسئله به تازگی معلوم شده است که این سه نوع سرمایه، فقط بخشی از فرایند رشد اقتصادی را تعیین می کنند؛ چرا که اینها از راهی که بازیگران اقتصادی با یکدیگر تعامل می کنند و به یکدیگر نظم می بخشند تا رشد و توسعه را فراهم آورند، چشم می پوشند. پس برای بررسی اختلاف رشد میان کشورهایی که از نظر آن سه دسته سرمایه، دارای وضعیت یکسانی هستند، باید در پی حلقه ای دیگر بود؛ آن حلقه مفقوده، سرمایه اجتماعی است (عبداللهی و موسوی، ۱۳۸۵،ص ۲۳).

از جمله مسائل و دغدغه های سیاستگذاران و برنامه ریزان کشور، این موضوع است که چرا به رغم تمام برنامه ریزی ها و سرمایه گذاری های متعددی که دولت در بخش های اقتصادی انجام می دهد، نمی توان بر شرایط دشوار اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم فائق آمد. معمولاً زمانی که از مشکلات اقتصادی کشور سخن به میان می آید، اغلب کمبود سرمایه فیزیکی (مادی) به عنوان یکی از بزرگترین معضلات نام برده می شود و از سرمایه اجتماعی هیچ سخنی به میان نمی آید. این در حالی است که نیاز به سرمایه اجتماعی در شرایط رکودی یا تورمی که نیاز به اعتماد سازی است، بیش از هر سرمایه دیگری احساس می شود و سرمایه اجتماعی در کنار سایر سرمایه ها می تواند بسیاری از معماهای لاینحل اجتماعی را از سر راه حرکات توسعه ای جامعه بردارد و رشد شتابان اقتصادی، اجتماعی را امکان پذیر نمایند. از یک سو تکیه بر درآمدهای نفتی سبب عدم توجه به مشارکت های مردمی، منابع درآمدهای منطقه ای، عدم توسعه محلی و منطقه ای کشور و فاصله زیاد مناطق نسبت به هم گردیده و باعث شده تا همه جوامع و مناطق نتوانند متناسب با قابلیت های توسعه و مزیت های نسبی خود از مواهب توسعه ملی برخوردار گردند. از دیگر سو چنین تفاوت هایی در توسعه یافتگی کشور و استان ها و نیز شکاف توسعه ناشی از توزیع نامناسب منابع با ایفای نقش متمرکز دولت در چارچوب وظایف مستمر میسر نگردیده و نیازمند به سطوح مختلف متناسب تصمیم گیری بوده تا بتواند بخش های غیردولتی، نهادها، اصناف و … در امور اقتصادی به حرکت وادار سازد که این مهم در سایه توجه به سرمایه اجتماعی اجتماعی امکان پذیر می گردد.

در صورت فقدان سرمایه اجتماعی، سایر سرمایه ها اثربخشی خود را از دست می دهند و بدون سرمایه اجتماعی، پیمودن راه های توسعه و تکامل فرهنگی و اقتصادی ناهموار و دشوار می نماید. از این رو موضوع سرمایه اجتماعی به عنوان یک اصل محوری برای دستیابی به توسعه محسوب می گردد (صیدایی و همکاران[۳]، ۱۳۸۸،ص ۱۹۰).

 

۲-۲-۵- نقش سرمایه اجتماعی در سازمان

سرمایه اجتماعی با زمینه مساعدی که از وجود مباحث اجتماعی در حوزه سازمان و مدیریت داشته، در مطالعات سازمانی وارد شده است. در سال های اخیر اهمیت سرمایه اجتماعی به مثابه یک دارایی نامشهود سازمانی، مورد توجه علاقه مندان مباحث سازمان و مدیریت قرار گرفته است. پرداختن اغلب محققان به این مقوله و نیز شواهد کمی، بیانگر نقش انکار ناپذیر سرمایه اجتماعی در موفقیت سازمان هایی است که می خواهند در محیط های متلاطم امروزی به موجودیت خود ادامه دهند. به علاوه یکی از قابلیت های مهم سازمانی که می تواند به سازمان ها در مقایسه با سازمان های دیگر، مزیت سازمانی پایدار ایجاد کند، سرمایه اجتماعی است(تیمون واستامف[۴]،۲۰۰۳،ص۱۵).

سرمایه اجتماعی از منظری پدیده ای مدیریتی است و برای آن ویژگی های گوناگونی تعریف شده که شامل اعتماد، ارزش ها و رفتارهای مشترک، ارتباطات، همکاری، تعهد متقابل، شناخت متقابل و شبکه ها می باشد. سازمان هایی که دارای سطح بالاتری از سرمایه اجتماعی هستند، احتمال دارد تا نسبت به رقبایشان که دارای سطح سرمایه اجتماعی کمتری هستند، موفق تر باشند. از سوی دیگر بین سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی، انعطاف پذیری سازمان، مدیریت مناسب کنش جمعی و ایجاد سطوح بالایی از سرمایه مفهومی، رابطه مثبت و معنی داری برقرار است. بنابراین سرمایه اجتماعی می تواند عملکرد سازمانی را ارتقا دهد. سرمایه اجتماعی سازمانی یک دارایی استکه هم برای سازمان و هم برای اعضای آن مفید و سودمند است. در نهایت بر طبق تحقیقات به عمل آمده، سرمایه اجتماعی می تواند:

  • بر موفقیت حرفه ای تاثیر بگذارد.
  • به فرایند جست و جوی شغلی کارکنان کمک نموده و پورتفلیوی بهتریاز کارکنان برای سازمان ایجاد کند.
  • مبادله منابع بین واحدها را تسهیل نماید.
  • گردش شغلی کارکنان را کاهش دهد (قلی پور و همکاران[۵]، ۱۳۸۷،ص ۱۱۵).

 

۲-۲-۶- عناصر سرمایه اجتماعی

ناهاپیت و گوشال با رویکرد سازمانی جنبه های مختلف سرمایه اجتماعی را درسه طبقه جای می دهند: ساختاری، رابطه ای و شناختی.

۱- عنصر ساختاری

عنصر ساختاری سرمایه اجتماعی اشاره به الگوی کلی تماس های بین افراد دارد یعنی، شما به چه کسانی و چگونه دسترسی دارید. مهم ترین جنبه های این عنصر عبارتند از: روابط شبکه ای بین افراد، پیکربندی شبکه ای و سازمان مناسب.

۱-۱- روابط شبکه ای: پیشنهاد اصلی تئوری سرمایه اجتماعی این است که روابط شبکه ای امکان دسترسی به منابع (مثل دانش) را فراهم می سازند. روابط اجتماعی، ایجاد کننده کانال های اطلاعاتی هستند که میزان زمان و سرمایه گذاری مورد نیاز برای گردآوری اطلاعات را کاهش می دهند.

۲-۱-  پیکربندی روابط شبکه ای: پیکربندی کلی روابط شبکه ای یک جنبه مهم سرمایه اجتماعی را شکل می دهد که می تواند بر توسعه سرمایه فکری تأثیر بگذارد .برای مثال، سه ویژگی ساختار شبکه: تراکم، پیوند، و سلسله مراتب همگی از طریق تأثیر بر میزان تماس یا قابلیت دسترسی اعضاء شبکه باعث انعطاف پذیری وسهولت تبادل اطلاعات می شوند .برت بحث می کند شبکه پراکنده، با تعداد تماس های بسیار کم، فراهم کننده مزایای اطلاعاتی بیشتری است .شبکه متراکم، از این جهت که فراهم کننده اطلاعات متنوع کمتر با همان هزینه شبکه پراکنده است، شبکه ای ناکارآ است. هم چنین، هانسن پی برده است که پیوندهای ضعیف مانع انتقال دانش می شوند.

۳-۱-  سازمان مناسب: سرمایه اجتماعی ایجاد شده، از جمله روابط و پیوندها، هنجارها و اعتماد در یک محیط خاص، اغلب می تواند از یک محیط اجتماعی به محیط اجتماعی دیگری انتقال داده شود و بدین ترتیب بر الگوهای تبادل اجتماعی تأثیرگذارد. سازمان های اجتماعی مناسب می توانند یک شبکه بالقوه دسترسی به افراد و منابع شان از جمله اطلاعات و دانش را فراهم کنند و از طریق ابعاد شناختی و رابطه ای سرمایه اجتماعی ممکن است انگیزش و قابلیت را برای تبادل تضمین کنند .لیکن، این سازمان ها هم چنین ممکن است مانع این تبادل شوند .تحقیق نشان می دهد چگونه فعالیت های جاری سازمانی ممکن است گروه های سازمانی را به عوض هماهنگ ساختن، از همدیگر جدا سازند، یا به عوض قادر ساختن به یادگیری و ایجاد سرمایه فکری، آنها را محدود سازند (بوعذار، ۱۳۹۰،صص ۴۶-۴۴).

 

 

 

۲-  عنصر شناختی

عنصر شناختی سرمایه اجتماعی اشاره به منابعی دارد که فراهم کننده مظاهر، تعبیرها و تفسیرها و سیستم های معانی مشترک در میان گروه ها است. مهم ترین جنبه های این بعد عبارتند از زبان و کدهای مشترک، و حکایات مشترک.

۱-۲-  زبان و کدهای مشترک: به دلایل مختلفی زبان مشترک بر شرایط ترکیب و تبادل دانش تأثیر می گذارد. اول اینکه، زبان کارکرد مستقیم و مهمی در روابط اجتماعی دارد، چرا که ابزاری است که از طریق آن افراد با یکدیگر بحث می کنند، اطلاعات را مبادله می کنند، از یکدیگر سؤال می پرسند، و در جامعه امور تجاری انجام می دهند .دوم اینکه، زبان بر ادراکات مان تأثیر می گذارد .کدها هم چنین یک چارچوب مرجع برای مشاهده و تفسیر مان از محیط فراهم می کنند. سوم اینکه، زبان مشترک قابلیت ترکیب اطلاعات را افزایش می دهد.

۲-۲- حکایات مشترک: علاوه بر زبان وکدهای مشترک، محققان نیز معتقدند اسطوره ها، داستان ها و استعاره ها ابزارهای قدرتمندی در اجتماعات برای ایجاد، تبادل، و نگهداری مجموعه های غنی معانی فراهم می کنند. آرل[۶] نشان می دهد چگونه حکایات تبادل تجربه پنهان را در بین متخصصان تسهیل می کند. بنابراین، ظهور حکایت های مشترک در یک اجتماع باعث خلق و انتقال تفسیر های جدیدی از رویدادها شده و ترکیب اشکال مختلف دانش،که عموماً به صورت پنهان هستند، را تسهیل می کند.

۳-عنصر رابطه­ای

عنصر رابطه ای سرمایه اجتماعی توصیف کننده نوعی روابط شخصی است که افراد با یکدیگر به خاطر سابقه تعاملات شان برقرار می کنند. مهم ترین جنبه های این بعد از سرمایه اجتماعی عبارتند از: اعتماد، هنجارها، الزامات و انتظارات و هویت .

۱-۳-  اعتماد: تحقیقات نشان می دهد در جایی که روابط مبتنی بر اعتماد در سطح بالایی وجود دارند، افراد تمایل زیادی برای تبادل اجتماعی و تعامل همکارانه دارند .میسزتال اظهار می دارد «اعتماد، تامین کننده ارتباطات وگفتمان است». بنتیس هم چنین مطرح می کند اعتماد می تواند ایجاد سرمایه فکری را تسهیل کند .بویسوت نیز بر اهمیت اعتماد بین افراد برای ایجاد دانش در شرایط ابهام و عدم اطمینان زیاد تأکید دارد (قلیچ لی و مشبکی، ۱۳۸۵،ص ۱۲۸).

۲-۳- هنجارها: هنجارهای همکاری می توانند پایه ای قوی برای ایجاد سرمایه فکری بوجود آورند . برای مثال، استارباک اهمیت هنجارهای اجتماعی صداقت و کار تیمی را به عنوان ویژگی های کلیدی شرکت های دانش محور یادآور می شود. هنجارهای تعاملی که اهمیت آنها در ایجاد سرمایه فکری نشان داده شده اند عبارتند از: تمایل به ارزش گذاری و پاسخ به تنوع، روحیه انتقادی و تحمل شکست.

۳-۳- الزامات و انتظارات: الزامات نشان دهنده یک تعهد یا وظیفه برای انجام فعالیتی درآینده است . کلمن الزامات را از هنجارهای عمومی شده متمایز می سازد و آن را به عنوان انتظارات ایجاد شده در درون روابط شخصی خاص در نظر می گیرد .ناهاپیت و گوشال در زمینه ایجاد سرمایه فکری اظهار می دارند که الزامات و انتظارات احتمالاً  بر دسترسی و انگیزش افراد و گروه ها برای تبادل و ترکیب دانش می گذارند.

۴-۳- هویت: هویت فرایندی است که در آن افراد احساس می کنند با فرد یا گروهی از افراد دیگر، عضو یک گروه واحد هستند .کرامر و همکارانش دریافته اند که احساس همانندی کردن با یک گروه یا جمع، نگرانی درباره فرایندها و نتایج جمعی را افزایش می دهد، و بدین ترتیب احتمال فرصت تبادل اطلاعات افزایش می یابد .لویسکی و بیونک در تحقیق شان نشان می دهند که هویت گروهی چشمگیر نه تنها ممکن است فرصت های تبادل اطلاعات را افزایش دهد، بلکه همچنین ممکن است فراوانی واقعی همکاری را بین اعضاء افزایش دهد. در مقابل، جایی که گروه ها دارای هویت های متمایز و مغایر هم هستند، ممکن است موانع عمده ای را در برابر تسهیم اطلاعات، یادگیری و ایجاد دانش بوجود آورند(کرامر[۷]،۱۹۹۶،ص۳۵۹).

[۱]-Social Capital

[۲] – Fukuyama

[۳] -siydane & hamkaran

[۴] – Tymon & Stumpf

[۵] -golipour & hamkaran

[۶]-Arel

[۷] – Kramer

نگاهی به وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران

با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز تغییر و تحولات گسترده در ساختارهای سیاسی و اقتصادی میزان مشارکت مردم و اعتماد متقابل دولت و مردم به شدت افزایش یافت. به عبارت دیگر می توان یکی از نتایج بزرگ پیروزی انقلاب را که خود بر اساس سرمایه اجتماعی شکل گرفت، تقویت سرمایه اجتماعی در عرصه سیاسی و اقتصادی کشور دانست. اما برخی سیاست ها و برنامه های دولت های بعد از انقلاب علیرغم دنبال کردن اهداف مثبت، آثار منفی بر سرمایه اجتماعی گذاشته اند، بگونه ای که امروزه اعتمادی که مبتنی بر ارزش های اسلامی مورد انتظار است، مشاهده نمی گردد (بیدختی و نظری[۱]، ۱۳۸۸،ص۵۶).

نمودها و مصادیق سرمایه اجتماعی در هر جامعه ای قابل تبیین و مشاهده است. ایران، به علت مذهب مشترک، زبان مشترک، آیین و رسوم خاص، اعیاد و عزاداری ها، احترام عامه مردم به یک سری اصول و ارزش ها، و … دارای عناصری از اعتماد، انسجام و مشارکت اجتماعی است. مردم خصوصاً بعد از انقلاب، در تظاهرات ها و راهپیمایی ها و نمازجمعه ها شرکت داشته اند، در مسائلی نظیر سیل و زلزله و سقوط هواپیما و … همگی یک حس داشته اند. در مسائلی نظیر حضور ایران در جام جهانی یا قهرمانی ورزشکاران و … نیز این حس مشترک که نماد و نمودی از سرمایه اجتماعی است، به روشنی قابل مشاهده است. اما در عین حال سرمایه اجتماعی، عنصری ثابت و خنثی نیست. نظام و سیستم اجتماعی با هر تحرکی، ممکن است دچار نقص و انحراف در اعتماد اجتماعی، انسجام و مشارکت اجتماعی شود و سرمایه اجتماعی با کاهش مواجه شود و این مسئله مهم به تدریج مهاجرت، افسردگی، اعتیاد ، نارضایتی عمومی و … را در پی خواهد داشت.
به دلیل هویت دینی مردم ایران، تحلیل، ارزیابی و سنجش سرمایۀ اجتماعی در این دیار باید با رویکردی دینی صورت پذیرد. شاید چنین تحلیلی ما را به نتیجه ای یکسان دربارۀ وضعیت سرمایۀ اجتماعی در کشور برساند، اما مهم این است که به مبنایی استوار و فرایندی بومی و واقعی و روشی معتبر و کارآمد برای همۀ ادوار دست یافته باشیم. تردیدی نیست که با وجود همۀ خدمات و افتخارات برآمده از انقلاب اسلامی، به دلیل سرخوردگی های ناشی از دوررس جلوه کردن عدالت اجتماعی فراگیر در سال های اخیر، بخش هایی از سرمایۀ اجتماعی  به هر مفهوم که باشد در کشور ما دچار آفت و آسیب شده است، اما چه بسا بخش هایی دیگر از سرمایه های دست ناخورده و غنی اجتماعی نیز در این کشور وجود داشته باشد که با معیارهای متعارف نه قابل شناخت است و نه قابل سنجش و تنها در رویکردی بومی و دین محور می توان آنها را شناخت و از آن بهره برد. به یقین آنگاه که در پی ساماندهی سرمایه اجتماعی برای رسیدن به افق چشم انداز بیست سالۀ کشور برآییم، بازنگری در مفهوم و ابعاد سرمایۀ اجتماعی و روش سنجش آن متناسب با آموزه های دینی و واقعیات جامعۀ ایرانی اهمیت مضاعف خواهد یافت.
میزان اعتماد اجتماعی به عنوان یکی از مهمترین مؤلفه های سرمایه اجتماعی (در ایران و چند کشور منتخب) در جدول ۲-۱ ارائه گردیده که مربوط به سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱ میلادی و به استناد منابع بین المللی است. به طوریکه در ایران میزان اعتماد اجتماعی از نظر حذف و عدم حذف افرادی که از پاسخ دادن امتناع ورزیده اند، نسبت به کشورهای دیگر اختلاف زیادی مشهود است (حسینی و همکاران[۲]، ۱۳۸۶).

 

جدول۲-۱- میزان اعتماد اجتماعی در کشورهای منتخب (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱)

فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.

کشور درصد افرادی که مردم کشورشان را قابل اعتماد اعلام کرده اند
با حذف افرادی که از پاسخ دادن امتناع ورزیده اند بدون حذف افرادی که از پاسخ دادن امتناع ورزیده اند
دانمارک ۵/۶۶ ۱/۶۴
سوید ۳/۶۶ ۷/۶۳
ایران ۳/۶۵ ۶/۴۹
چین ۵/۵۴ ۵/۵۲
هند ۰/۴۱ ۹/۳۸
امریکا ۸/۳۵ ۵/۳۵

 

وجود سطح بالایی از سرمایه اجتماعی پیوند دهنده (درون گروهی) و تنزل سرمایه اجتماعی متصل کننده (برون گروهی) شاید بتواند تبیین کننده میزان پایین اعتماد اجتماعی در بین افراد جامعه باشد به طوریکه که در پیمایشها، پژوهش های مرتبط با سرمایه اجتماعی هر چه از خانواده و گروه هایی مانند: اقوام، دوستان و همسایگان دورتر شویم حلقه اعتماد تنگ تر می شود. همچنین هر جا گروه های شغلی در پی منافع شخصی خود بوده و وظایف شغلی در چارچوب قوانین و اصول اخلاقی انجام نگیرد، از اعتماد کمتری برخوردار بوده اند. همچنین از دیگر دلایل عمده عدم رشد اعتماد اجتماعی در ایران معاصر این بوده است که محور برنامه های کلان کشور را بر ابعاد سخت افزاری توسعه متمرکز کرده اند. تحلیل برنامه های عمرانی قبل از انقلاب و برنامه ریزی های بعد از انقلاب، نشان دهنده عدم توجه به ابعاد اجتماعی توسعه است (صیدایی و همکاران، ۱۳۸۹، ص ۲۰۴).

 

۲-۲-۸- جنبه های منفی سرمایه اجتماعی

وجوه منفی سرمایه اجتماعی از دو جنبه بررسی می گردد؛ یکی تأثیر سرمایه اجتماعی در تقویت نابرابری (زیرا فواید سرمایه اجتماعی به شکل نابرابر توزیع شده است، و افراد دارای اتصالات بیشتر از مزایای آن بیشتر بهره می­گیرند) و دیگری نقش سرمایه اجتماعی در حمایت از رفتارهای ضد اجتماعی است (مانند همبستگی اجتماعی میان گروه های مخرب، حال چه این مخرب بودن ویژگی و هدف آگاهانه آنها باشد و چه محصول جانبی و ناخواسته آنها).

در میان متفکرین، برای مثال پاتنام می گوید که سرمایه اجتماعی بی ضرر است و تنها مقداری هزینه دارد، فوکویاما سرمایه اجتماعی را خیر عمومی هم برای اقتصاد و هم برای کل جامعه می داند و تنها بعداً از اثرات منفی آن یاد می کند. پاتنام نه تنها از اثرات منفی سرمایه اجتماعی بلکه از اثرات منفی سرمایه فیزیکی و همچنین سرمایه انسانی یاد می کند و به ترتیب اسلحه و شکنجه را مثال می زند که البته احتمال اثرات منفی تولید شده توسط سرمایه اجتماعی را بیش از سرمایه فیزیکی و انسانی برآورد می کند. اعتماد نقش مهمی را در مفهوم فوکویاما از سرمایه اجتماعی بازی می کند و او نتایج منفی سرمایه اجتماعی را با بهره گرفتن از ایده «شعاع محور اعتماد» تشریح می نماید. هر چه شعاع اعتماد محدود به اعضای خود گروه باشد، احتمال بروز اثرات منفی بیشتر می شود. بوردیو و کلمن نیز درباره وجوه منفی سرمایه اجتماعی مطلع بوده اند اما در کل همه آنها به اندازه کافی به این وجوه منفی نپرداخته اند (پیران و همکاران، ۱۳۸۶،ص۳۹).

علیرغم اقبال روزافزون به مفهوم سرمایه اجتماعی در ایران و به رغم اثبات کاربرد سرمایه اجتماعی و مفید بودن چنین کاربردهایی در حیطه هایی چون توسعه اجتماعی، توسعه اقتصادی، توسعه منطقه ای، مطالعات اجتماع محلی، حکمرانی و جرم و خشونت و … روز به روز محدودیت های سرمایه اجتماعی روشن تر شده و از هیاهوی بسیار که ناگهان در باب آن به عنوان کلید حل تمامی مسایل و مشکلات یا مفهومی جادویی به راه افتاده بود، به شدت کاسته شده است. معلوم گردیده است که به علت بی توجهی در استفاده از آن که منجر به پیدایش بی دلیل ده ها نظرگاه و کارپایه مفهومی و نظری گردیده است، از یک سو و پیچیدگی ذاتی مفهوم از سوی دیگر، در مواردی کارآیی سرمایه اجتماعی محل تردید بوده و کنترل آن در فرایند پژوهش غیرممکن می گردد

به طور کلی و مختصر جنبه های منفی سرمایه اجتماعی شامل موارد ذیل است :

  • تثبیت نابرابری های اجتماعی؛
  • از دست دادن خلاقیت و آزادی افراد در پی حمایت گروهی و تقویت همبستگی؛
  • تشویق و ترغیب نژادپرستی در پی تأکید بیش از حد برگروه و شبکه اجتماعی خاص؛
  • اثر سوء قدرت شبکه های اجتماعی به جهت ارضاء نیازهای احساسی و کم شدن وابستگی زوج ها در خانواده؛
  • سرمایه اجتماعی به عنوان ابزاری در اختیار نخبگان جامعه است تا به وسیله آن بر دامنه امتیازات خود بیافزایند (صیدایی و همکاران،۱۳۸۸،ص ۱۹۹).

 

۲-۳- بخش دوم: مدیریت استعداد

۲-۳-۱- مقدمه

امروزه سازمانها بخوبی دریافته اند که به منظور موفقیت در اقتصاد پیچیده جهانی و نیز ماندگاری در محیط رقابتی کسب و کار، به داشتن بهترین استعدادها نیاز دارند. همزمان با درک نیاز به استخدام ، توسعه و نگهداشت استعدادها‌‌، سازمانها دریافته‌اندکه استعدادها منابعی بحرانی هستند که برای دستیابی به بهترین نتیجه‌ها نیازمند مدیریت می باشند. در گذشته مدیریت استعداد[۳] به عنوان یک مسئولیت جنبی به بخش پرسنلی محول شده بود، در حالی‌که امروزه مدیریت استعداد به عنوان یک وظیفه سازمانی که مسئولیت آن به عهده تمام بخش هاست، بسیار جدی تر مورد توجه قرار گرفته است.

بی شک عصر حاضر، عصر سازمانهاست و متولیان این سازمانها، انسانها هستند؛ انسانهایی که خود به واسطه در اختیار داشتن عظیم ترین منبع قدرت؛ یعنی تفکر، می توانند موجبات تعالی، حرکت و رشد سازمانها را پدید آورند. در سالهای اخیر، در سازمانهای ایرانی، مبحث پرورش و توسعه نیروی انسانی در قالبهای گوناگونی، نظیر: شناسایی و پرورش استعدادها، جانشین پروری ، مدیران آینده ، مدیران سایه و …. مورد توجه قرار گرفته است. اما کماکان با وضعیت مطلوب در این زمینه فاصله قابل توجهی وجود دارد. در همین راستا انجام مطالعات و پژوهشهای گوناگون برای الگوبرداری و بکارگیری تجربه‌های موفق سازمانهای توسعه یافته، از اهمیت بسزایی برخوردار است(رونلوند،۲۰۰۹،ص۴۳).

 

۲-۳-۲- تعریف استعداد و مدیریت استعداد

استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد می کنند. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوتهایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان می دهند. فرد مستعد را به صورت های مختلفی چون: مهم ترین و ارزش افزاترین افراد که بیش از سایرین در خلق مزیت رقابتی نقش دارند، افراد دارای مهارت بالا و پرورش یافته، افراد دارای پتانسیل بالا برای موفقیت در سازمان و نیروی کار ماهر عجین شده با کار و متعهد تعریف کرده اند. در مجموع می توان کفت منظور از مستعد فردی است که به واسطه دارا بودن ظرفیت ها و قابلیت های ویژه (دانش، نجربه و مهارت) و تعهد بالا نسبت به کار، سهم چشمگیری در ایجاد ارزش و موفقیت سازمان دارد (کریمی و سلطانی، ۱۳۹۰،ص ۱۰۰).

مدیریت استعداد به عنوان سیستمی برای شناسایی، استخدام، پرورش، ارتقا و نگهداری افراد مستعد، با هدف بهینه کردن توان سازمان به منظور تحقق نتایج کسب و کار، تعریف شده است. چز و همکاران (۲۰۰۸) معتقدند که مدیریت استعداد عبارت است از شناسایی استعداد و سپس همنوا کردن آن با نقش های شغل به منظور بیشینه کردن درگیری (عجین شدن) فرد با نقشی که با قوت های ذاتی او منطبق است. در واقع مدیریت استعداد عبارت است از انجام یکسری فعالیت های یکپارچه به منظور تضمین جذب، نگهداری، انگیرش و توسعه کارکنان مستعد مورد نیاز در حال حاضر و آینده توسط سازمان. هدف مدیریت استعداد توسعه و نگهداری یک استخر استعداد متشکل از نیروی کار ماهر، عجین شده با کار و متعهد به منظور تضمیت جریان استعداد است. مدیریت استعاد تضمین می کند که افراد مناسب با مهارت های مناسبدر محل مناسب قرار گرفته اند و بر فعالیت های مناسب متمرکز و نسبت به آن عجین شده اند(چیس ات ال،۲۰۰۸،ص۳۲).

 

۲-۳-۳- شایسته سالاری

مدیریت استعداد به عنوان سیستمی برای شناسایی، استخدام، پرورش، ارتقا و نگهداری افراد مستعد، با هدف بهینه کردن توان سازمان به منظور تحقق نتایج کسب و کار، تعریف شده است. با توجه به تعریف مدیریت استعداد و در نظرگرفتن چرخه حیات کارکنان به عنوان مدلی برای یکپارچه‌سازی، مهمترین فرایندهای توسعه منابع انسانی، می توان دریافت که مباحث مرتبط به مدیریت استعداد در تمامی فرایندهای چرخه قابل استقرار و تسری است. منابع انسانی ارزشمندترین منابع سازمانها محسوب  می شوندکه با تلاش همگانی و ایجاد همگانی میان آنها و بکارگیری صحیح از آنان و دیگر اجزای سازمان می توان اهداف سازمانی را تحقق بخشید.

این منابع دارای توانایی ها و قابلیت های بالقوه ای هستند که در محیط سازمانی به فعل تبدیل می شوند و دست یابی به این مهم نیازمند درک و شناخت کامل انسانها و فراهم کردن شرایط مناسب برای کار و تلاش است . یکی از مواردی که در این زمینه قابل بررسی است قراردادن افراد در جایگاههای مناسب با توانایی و تجارب و قابلیت آنها است . که این فرایند در قالب نظام شایسته سالاری بررسی گردیده است. نظام شایستگی اداری نظامی است که در آن بهترین افراد در بهترین ترکیب و با مناسب ترین شرایط و بالاترین بازده کار انجام وظیفه میکنند و مناسب با تلاش و کوشش خود حقوق و مزایا دریافت میکنند در این نظام فرد شایسته در منصب و شغل مرتبط با خود که توانمندی انجام آن را دارد قرار میگیرد. به نظر اسپنسر دو نوع شایستگی وجود دارد.

در این رابطه شایسته سالاری باید در تمامی سطوح مورد توجه قرارگیرد و تنها محدود به مدیران نمی شود آنچه مهم است اینکه این امر باید از بالاترین سطح آغاز گردد.

برای تحقق اهداف سازمانی افرادلایق و کاردانی باید در راس امور قرار گیرند بدیهی است به جز یک مدیر شایسته شخص دیگری قادر به تحقق انتظارات یک سازمان نخواهد بود و مدیر شایسته کسی است که هم دانش مدیریت داشته باشد و هم بتواند از تجارب استفاده مطلوب ببرد. بنابراین شناخت ابعاد شایستگی های مدیرییتی هم برای توسعه و هم برای ارزیابی مدیران عامل اساسی بشمار می رود. برای انتخاب افراد شایسته باید ضابطه و ملاک موجود باشد و این ضوابط باید به گونه ای انتخاب شوند که قابل سنجش باشند. لذا انتظار می رود زمانی که مولفه ها و محور های شایستگی تعیین می شود انتخاب و انتصاب مدیران با توجه به این مولفه ها صورت گیرد و برای جلوگیری از به هدررفتن نیرو و سرمایه ، اولویت های مربوط رعایت گردد. با توجه به اینکه در عصری که در حال گذار از عصر اطلاعات به عصر دنیای مجازی هستیم و سازمانها نسبت به گذشته درگیررقابت سختری هستند و تعغییرات سریع محیطی و شرایط اقتصاد و بازار کار، جهانی شدن ، افزایش هزینه های سلامت و افزایش تقاضا همگی سازمانها و معیارهای مدیریت نیروی انسانی را با چالشی جدی مواجه کرده است. همگام با دیگر اجزای سازمان اداری به صورت هماهنگ به منظور تحقق اهداف نظام اداری هدایت شوند، بدون شک گام مهمی در راستای ایجاد یک نظام اداری پاسخگو، شفاف، قانونمند و مبتنی بر شایسته سالاری برداشته می شود (سالکی[۴]، ۱۳۸۶،ص ۵۴).

 

۲-۳-۴- شایسته سالاری در کشور های مختلف

شایسته سالاری یکی از عوامل اساسی توانمند سازی دولتها و ارتقاء سطح دانش و تخصص مدیران و گردانندگان هرکشور است. امروزه انتصابات غیر سیاسی دولتها بر پایه اصول شایسته سالاری و عمدتا از طریق آزمونهای تخصصی صورت می گیرد. اما هنوز هم تعداد مدیران توصیه شده و منصوبان غیر متخصص چشمگیر است.

  • سنگاپور: در میان کشورهای آسیای جنوب شرقی جمهوری سنگاپور شاید تنها کشوری باشد که با تاکید بر شناسایی و رشد جوانان نخبه برای تصدی مشاغل مدیریتی کشور نزدیکترین نظام را به نظام شایسته سالاری نسبت به سایر کشورهای منطقه در اختیار داشته باشد. در این کشور برای مدارک و مدارج علمی و دانشگاهی اهمیت ویژه ای قائل هستند زیرا از نگاه رهبران این کشور داشتن مدارک علمی بیانگر تلاش و کوشش فراوان همراه با استعداد هوش در شهروندان است. نکته جالب اینکه حتی از شهروندان غیر سنگاپوری تبعه کشور نیز در صورت دارا بودن این ویژگیها و داشتن شایستگی در مناصب دولتی و سیاسی و غیره از این افراد استفاده می کند (همان منبع، ۶۰).
  • فنلاند: مثال دیگر از کشورهای دارای نظام شایسته سالاری فنلاند است که با وجود حاکم بودن طبقه اشراف ولی در عمل افراد باسواد و تحصیل کرده و شایسته بر این کشور حکومت می کنند.
  • فرانسه: در کشور فرانسه کارکنان دولت در چهارگروه اداری، اجرایی، دفتری، انتظامی طبقه بندی می شوند. در داخل هر گروه نیز طبقات خاصی مانند هیات های عالی رتبه قرار دارند. در سالهای اخیردر سطوح بالاتر مدیریت، حدود ده هزار نفر از کارکنان دولت قرار گرفته اند که به ترتیب اهمیت شامل طبقات مستخدمان اصلی دولت (پرسنل خدمات مالی، اداری و مدیریت) مستخدمان ارشد دولت (مهندسان و مدیران خدمات کشوری) مستخدمان عالیرتبه دولت (بازرسان امور مالی، کارکنان دیوان محاسبات و اعضای هیات های سیاسی) مقامات عالیرتبه دولت ( معاونان وزراء، مدیر بودجه و اعضای عالیرتبه شورای ملی دولتی) می باشند. در کشور فرانسه مدیران عمدتا فارغ تحصیل مدرسه عالی مدیریت، که این دوره آموزشی شامل ۲۷ ماه است که ۱۵ ماه آموزش تئوری و ۱۲ ماه کارآموزی است. برای ورود به این مدرسه سه امتحان برگزار می گردد که آزمون اول امتحان داخلی برای کارمندان دولت با ۵ سال سابقه کار است. آزمون دوم برای دانشجویان زیر ۲۸ سال با مدرک لیسانس است. و آزمون سوم برای افراد بالای ۴۰ سال با تجربه تخصصی ۸ سال در بخش خصوصی برگزار می شود. در سطوح دیگر شغلی نیز دو سیستم ارتقاء وجود دارد: نخست سیستم ارتقاء بر اساس ارشدیت که از طریق اتحادیه های کارکنان به تصویب رسیده است و سیستم دیگر ارتقاء مبتنی بر گزینش بر اساس ارزشیابی کارکنان توسط سرپرستان و مدیران و تخصیص امتیاز بر عملکرد افراد انجام می گیرد.
  • کره جنوبی: در کشور کره جنوبی موسسه ای مستقل بنام کمسیون خدمات کشوری که زیر نظر مستقیم رئیس جمهور ایجاد شده است، وظایفی مانند استقرار نظام باز و وضع سیاست های راهبردی در امور اداری کارکنان، بازرسی و مدیریت کارکنان و غیره را به عهده دارد. در کشور کره جنوبی متقاضیان ورود به مشاغل دولتی بعد از پذیرش در آزمون ورودی باید در مصاحبه های تخصصی نیز شایستگی خود را به اثبات برسانند و پس از آن به منظور بررسی نهایی پیش از استخدام شش ماه الی یکسال بصورت آزمایشی استخدام و بعد در صورت مثبت بودن نتایج ارزیابی عملکردشان به عنوان کارمند رسمی و دائمی انتخاب می شوند. سیستم ارتقاء شغلی در سطوح بالای مدیریتی بر اساس استانداردهای امکان پذیر است و وزیر مربوطه دو یا سه نامزد برای پست های خالی به کمیسیون معرفی می کند تا بررسی های مربوط به احراز شایستگی فرد مورد نظر صورت گیرد. در گروه پایین تر وضعیت صلاحیت ارتقاء هر شش ماه یکبار و بر اساس نمره آموزشی و عملکرد ارزیابی جمع آوری و فرد مورد نظر اتنخاب و منصوب می شود. و ۲۰% پست های ارشد نیز به عنوان پست آزاد از طریق آزمون برای خارج از دستگاه با هماهنگی انجام می شود.
  • ژاپن
  • در بورکراسی ژاپن کارکنان از طریق رقابت مشکل و امتحانات عالی اداری پذیرفته می شوند. این کارمندان دارای حقوق مکفی بوده و از منزلت  و احترام اجتماعی و امتیازات شغلی برخوردارند.
  • در سیستم اداری ترفیع و ترقی شغلی براساس سابقه و سنوات خدمت و بدون تبعیض است.
  • در مراحل بالاتر جهت احراز پست های مهم شایستگی های فرد نظیر کارائی، تیزهوشی و ابتکار ملاک عمل است.
  • غیر از پست وزارت که انتصابی سیاسی است کارمندان تارده قائم مقامی وزارتخانه میتوانند ارتقاء پیدا کنند.
  • برای گزینش افراد سطح بالا علاوه بر ملاک تحصیلات، ارشدیت و تجربه طولانی نظر موافق و تایید همکاران از شروط اصلی برای تصدی مشاغل کلیدی است.
  • انتخاب معاونین با تشخیص وزیر نیست بلکه بر عهده مدیران تراز اول وزارتخانه  است.
  • در ژاپن به طور سنتی از افرادی به کابینه دعوت می شود که شش دوره نمایندگی مجلس ملی ژاپن توسط مردم انتخاب شده باشند. فرایند شایسته سالاری استقرار مدیران شایسته در مجموعه سازمانها نیاز به سازوکارهایی مختلف دارد که طی یک فرایند بلندمدت و منطقی امکان می پذیرد:

الف) شایسته خواهی: به معنی ایجاد فرهنگ احترام به شایستگان و باور و به کارگماردن آنها در جامعه و سازمان است.

ب) شایسته شناسی: امروزه با توسعه نرم افزاری و سخت افزاری و ایجاد بانک های اطلاعاتی، اطلاعات مربوط به شایستگان بالفعل و بالقوه و بر اساس توانائیهای عمومی و تخصصی و براساس بررسی های دقیق علمی، آزمونها و مصاحبه های ساختارمند باز شناخته می شود. در شایسته یابی به قابلیت و شایستگی توجه می شود. قابلیت که مجموعه ای مرکب از مهارتها و ویژگی های شخصی و شخصیتی و رفتارهایی است که به طور مستقیم بر عملکرد موفق در شغل مرتبط است به دو دسته تقسیم می شود : قابلیت های پایه ای که فرد با داشتن آنها حداقل انتظارات و استانداردهای یک شغل را برآورده می کند و قابلیت های متمایزکننده که عملکرد فرد را به سطح متوسط به بالا می برد، که این قابلیت در شایسته یابی بیشتر مورد توجه است.

ج) شایسته سنجی: معیارهای سنجش باید دارای روائی و پایائی باشد و بر اساس آموزه های دینی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی و مقولات مدیریتی باشد.

د) شایسته گزینی: باید با تجزیه وتحلیل شغل موجود، ویژگی های مورد نیاز هر شغل را مشخص کند. در این جا اشاره به این نکات ضروری است که شایستگی مطلق و دائمی نیست بلکه امری نسبی است و دیگر اینکه با توجه به تعدد سطوح مدیریتی، هر فرد باید در رده وسطح خودش قرار گیرد و هر فردی مناسب برای رده ای خاص از سازمان مدیریت است.

ه) شایسته گیری: به معنای  جلب و جذب مدیران شایسته است .

ن) شایسته گماری و شایسته پروری: در فرازهایی از کتاب ارزشمند و تاثیرگذار “سنگ فرش هر خیابان از طلاست” نوشته کیم وو چونگ آمده است که زمانی نظم و ترتیب و آرامش زمانی در جامعه و سازمان برقرار است که هر چیز و هرکس در جای واقعی خود قرارگیرد، چنانچه چیزی در فضا ومکان خود نباشد بی نظمی و اغتشاش به وجود می آید. فقط فکر کنید اگر چشمهایتان جای بینی تان وگوشهایتان جای دهانتان ودهانتان جای چشمهایتان بود چه می شد. بنابراین اگر هر چیزی در جای خود قرارگیرد هماهنگی و نظم برقرار خواهد بود. برای هرکاری در جامعه استادکاری است. اگر آموزگاری بدون ویژگی های خاص این حرفه تدریس کند و در شرکت افراد ناوارد امور شرکت را به عهده گیرند چه خواهد شد؟ معلوم است وقتی کور، کور را هدایت کند نهایتاً هر دو در چاله خواهند افتاد. هر صندلی متعلق به استاد کارآزموده ای است که فقط او باید روی این صندلی قرارگرفته، مسئولیت های مربوط به آن را انجام دهد. در شرکت هر کسی صندلی مخصوص به خود دارد و زمانیکه همگی در صندلی های واقعی خود قرار بگیریم شرکت بدون هیچ اشکالی فعالیت کرده وکارها در نهایت آرامش وسرعت پیش می روند. افراد گزینش شده تحت آموزش و پرورش قرارمی گیرند. تجربه نشان داده است که دگرگونی وتحول در سنین بزرگسالی و بلوغ فکری به سختی اتفاق می افتد لذا باید ابتدا فرد شایسته و مناسب و مستعد را به خدمت گرفت تا آموزش و پرورش و تربیت آن فرد اثربخش و مفید باشد. مثل: سمینارها، آموزش ضمن خدمت، کارگاههای آموزشی، استفاده از فرصت های مطالعاتی، بورسیه های کوتاه و بلندمدت و … در توانمندسازی و بهسازی مدیران شایسته موثر است. اهداف نظام آموزش کارکنان تماماً با رویکرد شایسته پروری، گزینی وسالاری طراحی شود.

و) شایسته داری: حفظ مدیران شایسته در سازمانها و شرکتها به عنوان سکاندار کشتی موفقیت و بهره وری در سازمان و در کنار این مدیران، کشف افراد با استعداد و اجرای مدیریت استعدادها و جانشین پروری در سازمان. برای استقرار این فرایند به طور صحیح همیشه موانع و چالشهایی وجود داشته است و دارد. فقدان فرهنگ شایسته سالاری وتوجه بیش از حد به مدرک و مدرک گرایی، مدیریت متمرکز، بوروکراسی اداری، بی ثباتی در مشاغل مدیریتی، تکیه برکمیت و اهداف کوتاه مدت، اعمال مدیریت سنتی، بی توجهی به امر تحقیق و پژوهش، نداشتن ضمانت اجرایی قوانین، بی تفاوتی نسبت به عملکرد مدیران و مسائلی از این دست همواره از چالش های مهم استقرار این فرایند در سازمانهاست که برای رفع این موانع ابتدا باید به تهیه و استقرار زیرساخت های فرهنگی، روانی، قانونی، فناوری اطلاعات و نظایر آن پرداخته شود (همان منبع،ص ۶۲).

[۱] -bidokhte & nazar

[۲] -hossiene & hamkaran

[۳]-Talent Management

[۴] -salke