بررسی اثربخشی غنی سازی روابط بر بهبود کیفیت روابط زناشویی زوجین شهر اصفهان- …

  • یاد گرفتن اینکه چگونه هر یک از زوج ها مطمئن شوند که دیگری به حرفهایش گوش می دهد. استفاده از فرایند گوش کردن همدلانه و توافق درباره معنی.
  • برقراری ارتباط همراه با احساسات(مثل خشم) بدون اینکه عشق آسیب ببیند، از طریق یادگیری پذیرفتن و بیان آن احساسات به طور راحت، مستقیم و غیر مخرب.
  • تشخیص دادن و رویارویی با امور پنهان، همچون تظاهرات غیرمستقیم خشم،یا همسری که از دعوا ترس بیمارگونه یا پرخاشگری توام با خصومت دارد.
  • یادگیری اینکه چگونه جوترس، خشم یا دردشدید را قبل از حل مشکلات یا تعارضات روشن کنیم.
  • مبارزه به طریقی که شما واقعاً مشکلات فعلی همچون مسائل مربوط به جنس، پول، فرزندان، زمان مسئل حقوقی، همسر قبلی و خانه، کارهای منزل، وفاداری و حسادت را حل کنید.
  • اهداف مربوط به خود:

    1. ردیابی کردن تاریچه هیجانی خانواده تان و کشف اینکه کدام الگوهای خانواده بر میزان صمیمیت فعلی شما تاثیر می گذارند.
    2. آشکارکردن انتظارات پنهان و سبک های ارتباطی دفاعی که از پیام های والدین و الگوهای خانواده تان یاد گرفته اید و ممکن است به رابطه فعلی شما آسیب وارد کند.
    3. مشخص کردن نیازهای خودتان و رویارویی با آنها، احساس آزادی برای همدلی واقعی با همسرتان به جای اینکه در خفا خودتان را به عنوان یک مراقبت کننده یا اماده کننده در رنج قرار دهید.
    4. آشنایی صادقانه با توانایی ها و پیچیدگی های شخصیت منحصر به فرد خودتان.
    5. تشخیص دادن نقش های متفاوتی که شما و همسرتان بازی می کنید، نقاب هایی که می زنید، رفتارهایی که در حالات خلقی متفاوت و در شرایط مختلف دارید و یافتن چگونگی عملکرد خوب یا بد آنها.

    اهداف مربوط به لذت بردن شهوانی و جنسی

    1. یادگرفتن تفاوت های بین محبت، آسایش، پیوند، لذت جسمی و مسائل جنسی. بدان معنی که امور جنسی تنها راه نزدیک بودن شما نیست.
    2. ارضا کردن نیازهای زیست شناختی تان برای آنکه ترکیبی از نزدیکی جسمی و ازادی هیجانی را پیوند می نامیم.
    3. توانایی برقراری ارتباط باز و توام با صمیمیت درباره نیازهای جنسی و لذت جسمی و روبرو شدن با آنها.

    اهداف مربوط به روشن سازی انتظارات

    1. مذاکره کردن به طریقی که شخص بداند، در چه موقعیتی هر کدام از احساسات مورد توجه قرار می گیرند و یا مورد انتظار هستند بجای تلاش برای کنترل یا استفاده از قدرت که شخص بازنده را گوشه گیر می سازد.
    2. مذاکره کردن در رابطه ای که برای هر دوی شما زندگی لذت بخشی را بوجود میآورد(گوردون و دورانا، ۱۹۹۹).

    ۲-۳-۳-۲- چهارچوب عملی
    این برنامه به پنج بخش تقسیم می شود که برای زوج ها طراحی می شود تا با هدف آموزش مجدد نگرشها، هیجانات و رفتارها، روابط شان را بازآزمایی کنند. اولین بخش برنامه شامل موارد زیر است: رشد مهارت های گوش دادن همدلانه و یادگیری صحبت کردن از طرف خود شخصف شناسایی رفتارهای توجه آمیز، کشف سبک های ارتباطی نادرست و آشکار کردن انتظارات و باورهای پنهان مربوط به عشق و رابطه. به علاوه شناسایی سبک های مذاکره و رشد دادن مهارت های حل تعارض.
    بخش دوم شامل کشف خود است، شرکت کنندگان درباره پیام های اولیه و تصمیماتی که درباره عشق می گیرند، مطالبی یاد میگیرند. نقشه سه نسل خانوادگی (نسل نگار) مورد استفاده قرار میگیرد تا قواعد، اسطوره وفاداری های خانواده اصلی و نحوه تاثیر آن بر روابط فعلی مشخص شود. همچنین رهبران آموزش میدهند که چگونه ابعاد متفاوت خود، نقشها و الگوهای شخصیتی بر صمیمیت اثر میگذارند. این بخش ار برنامه با فرایند متمایزسازی خود[۵۷] شروع می شود که در بخش بعدی عمیق تر می گردد.
    بخش سوم شامل پیوند و بازآموزی هیجانی[۵۸] است، یعنی یادگیری و تجربه کردن پیوند، شدت هیجانی و تظاهر هیجانی. پذرفتن نیاز شخصی برای پیوند به عنوان یک عامل اساسی حفظ رابطه صمیمانه مورد توجه قرار می گیرد. شرکت کنندگان آموزش می بینند تا نیاز برای علاقه مندی را از نیاز جنسی متمایز کنند. همچنین از هیجانات سرکوب شده گذشته نزدیک و کودکی آزاد شوند، بطور نمادی برای نقش های والدی آماده شوند و رفتارهای دلبستگی را سهولت بخشند که اینها موجب افزایش همدلی برای همسر می شوند. این بخش نیز شامل سازماندهی مجدد نگرش های منفی با باورهای مثبت و تجدید نظر در تصمیمات اولیه ای است که به رابطه ها آسیب وارد میکند.
    بخش چهارم برنامه، افزایش صمیمیت جسمی همراه با طیف متنوعی از تظاهراتش همچون محبت، مهربانی و علاقمندی به امور شهوانی و جنسی را در بر میگیرد. در اینجا صحبت ها و بحث هایی درباره تصمیمات اولیه درباره جنس، اسطورههای جنسی، حسادت، ترجیح جنسی و جنسیت بعمل می آید. همچنین فیلمها، پیام ها و فنون دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرند.
    بخش پنجم شامل روشن سازی انتظارات و اهداف است. در این مرحله، شرکت کنندگان مهارتهای و بینش های کسب شده از برنامه ها را بکار می برند که به ایجاد یک تماس زوجی لذت بخش دو طرفه منجر میشود(برگر، ۱۹۹۹).
    ۲-۳-۴- برنامه پیشگیری و تقویت رابطه[۵۹] (P. R. E. P)
    ریشه های اختصاصی این برنامه به میانه های دهه ۱۹۷۰ بر می گردد، زمانی که محققان زیادی درماندگی زناشویی را مورد مطالعه قرار دادند. در دانشگاه ایندیانا هووارد مارکمن[۶۰] و جان گاتمن[۶۱] از افرادی بودند که در این زمینه مطالعه کردند. این محققان در زوج های درمانده نقص های ارتباطی را پیدا کردند و نهایتاً مارکمن به این نتیجه رسید که کیفیت ارتباط قبل از ازدواج و قبل از درماندگی یکی از مهمترین پیش بینی کنندههای درماندگی زناشویی آینده است. بر اساس این یافتهها مارکمن یک برنامه پیشگیری را بوجود آورد(استامن، ۲۰۰۰)
    (P. R. E. P) بر دیدگاه سنتی رفتاری- شناختی و زوج درمانی رفتاری مبتنی شده است. بنابراین بر روش های تفکر( نگرش ها و انتظارات) و رفتارهایی(ارتباط و کنترل تعارض) توجه دارد که با شکست یا موفقیت زناشویی همراه می باشند. رویکرد مهارت محور بر این پیش فرض تکیه می کند که زوج ها می توانند رفتارهای تازهایی را یاد بگیرند که به آنها کمک کند تا از زوال رابطه که به وفور در ازدواج دیده میشود، پیشگیری شود. این برنامه علاوه بر ریشه های رفتاری- شناختی بر طیف وسیعی از تحقیقات زناشویی متکی میباشد. اگر چه مسیر مشخصی برای درماندگی زناشویی و طلاق وجود ندارد، اما شکل(۲-۷) در بر گیرنده یک الگوی کلی است که بر پایه مطالعات مختلف مربوط به ازدواج و رابطه، مسیر شکست ازدواج را نشان می دهد.
    در این مدل دو نفر از طریق آمیختن شباهت ها و تفاوت ها جذب یکدیگر می شوند. و وقتی مدت زمانی را با هم می گذارانند در صورتی که زمان رضایتبخش باشد نسبت به هم احساس دلبستگی می کنند. در این میان یک احساس اضطراب برای از دست دادن عشق بالقوه بوجود می آید. در این زمینه تعهد رشد می کند و تا حد زیادی اضطراب از طریق پیمان با هم بودن، رفع می شود. برای بسیاری از زوج ها این تعهد در جریان ازدواج به اوج خود می رسد. قبل از عروسی، بیشتر زوجها برای اولین بار درباره تواناییشان برای دست بکار شدن با تعارض آزمون هایی کردهاند، اما آنها در جریان دوستیشان با بسیاری از موضوعات مهم و یا اختلاف ها روبرو نشدهاند. و این دلیلی است بر اینکه چرا در این مرحله رضایتمندی خیلی زیاد است.هنوز دلیل روشنی وجود ندارد که چگونگی زوج ها ارتباط برقرار می کنند و با تعارضات که داستان مهمی را درباره آینده شان خبر می دهد، دست بکار می شوند. فراتر از سطح رضایتمندی قبل از ازدواج، این زوج های متعهد باید در طی زمان به طور روز افزونی با مشکلات مربوط به باهم بودن روبرو شوند. همین امر توضیح می دهد که چرا بسیاری از زوج ها میتوانند تعهد را بوجود آورند و تا زمانی که دلبستگی را دارند همچنان خوشحال باقی بمانند و بتدریج با خشم های پایدار و تعارضات حل نشده فرسایش پیدا میکنند. اینکه آنها درباره چه چیزی بحث میکنند و چگونه بحث می کنند نتیجه انتظارات و توانایی شان برای برقراری ارتباط و مذاکره موثر است. بسیاری از این انتظارات و توانایی ها بر تجارب قبلی زندگی با خانواده اصلی، روابط گذشته و زمینه فرهنگی شان مبتنی است. الگوهای معینی از رویارویی نامناسب با تعارض که بر رابطه اثر تخریبی دارند، در بسیاری از ازدواج ها بطور تکراری ظاهر خواهد شد. علاوه بر این در طی زمان یک تغییر مهم در رابطه رخ خواهد داد، همسر فعلی بجای اینکه منشاء لذت یا حمایت باشد، بطور روز افزون با درد و ناکامی همراه می شود. برای بسیاری از زوج ها، این حالت پیش فرض اساسی مربوط به فلسفه باهم بودن را که ( داشتن یک دوست صمیمی و حمایت کننده در زندگی بود)، نقض می کند. ممکن است تعبیر های منفی تر از آنچه هست، تعبیر کنند، تدریجاً اطمینان کاهش می یابد و احساس دلبستگی که به تعهد منتهی می شد، شکننده می شود. و در واقع ما شاهد زوج هایی می شویم که باقربانی شدن تعهد در کوره داغ تعارض ها، آینده رابطه شان تهدید می شود. نهایتاً از ازدواج پوسته ای می ماند و هر یک از زوج ها انتظار تغییر از دیگری را دارد. در این حالت برقراری مجدد نقطه نظر اولیه دشوارتر می گردد. در اینجا کلید های حفظ ازدواج در گرو تعهد بعنوان فداکاری نیست بلکه بیشتر بعنوان یک اجبار است. به عیارت دیگر حالا تصمیم برای ماندن یا ترک کردن بیشتر بر اساس مقایسه بهای ترک کردن در برابر اشتیاق برای ماند انجام می گیرد. در اینجا با توجه به نقطه نظر زوج ها ممکن است آنها از همدیگر طلاق بگیرند و یا به یک زندگی زناشویی بدبخت گونه ادامه دهند. البته بعضی از زوج ها از این مکان توام با فشار زیاد و فداکاری کم، به رشد مجدد فداکاری، عشق و مثبت بودن در ازدواج، برمیگردند. این الگوی مربوط به شکست ازدواج اهدافی را برای مداخله مطرح میکند که عبارتند از: الگوهای معین ارتباط، کنترل تعارض، باورهای با کارکرد بد و شناخت ها و انگیزه های مربوط به تعهد. چیزهایی وجود دارد که زوج ها میتوانند یاد بگیرند و عمل کنند تا به آنها کمک شود که در مسیر شکست قرار نگیرند و در مسیر دوستی، حمایت و صمیمیت قرار بگیرند(برگرو هانا،۱۹۹۹).
    ۲-۳-۵- مدل رفتاری – ارتباطی
    رویکرد رفتاری- ارتباطی، ترکیبی نظری- عملی از سیستم ها و جهت گیرهای شناختی- رفتاری است. گرچه رفتار بر اساس تامین اهداف حقیقی و یا استعارهای مفهوم سازی میشود، اما تعدیلهایی که میان همسران روی می دهد همیشه دارای پیامد های ارتباطی است. به این معنا که رفتار یکی از همسران بر طرف مقابل اثراتی خواهد داشت. این موضوع به روشنی عقیده های نظام دار است. در عین حال مشخص شده است که اسنادهای فردی و تفسیرهای مربوط به رفتارهای همسر بسیار متنوع بوده و بر درک همسر و نوع پاسخی که بروز خواهد کرد اثر می گذارد. در حقیقت رفتار موجود در یک رابطه، به شکلی چشمگیر تحت تاثیر عوامل شناختی قرار می گیرد. مدل رفتار- ارتباطی نظامی مفهومی و بالینی ترکیب سه سیستم نظری بسیار مقبول دهه گذشته(تبادل اجتماعی، شناخت درمانی و رفتار درمانی) میباشد. رویکردهای رفتاری مربوط به مشکلات زناشویی، از زمان پیدایش خود در کمتر از دو دهه دستخوش تحول گستردهای شدهاند. در مداخلههای رفتاری نخستین، نظریه تبادل اجتماعی و قراردادی ساده مورد تاکید قرار میگرفتند. اخیراً نگرشهای مداخلهای با طیف گسترده ای طراحی شدهاند. هدف این نوع نگرش ها عبارتند از افزایش رفتارهای مثبت و خوشایند، بهبود در ارتباط، ایجاد مهارت های حل مسئله و حرکت در جهت حل مسائل جنسی، ایجاد تغییر در الگوهای زیان بخش یا مخدوش فکری که ممکن است زوج ها داشته باشند، پیدا کردن راههایی برای جلوگیری از تشدید تعارض و کوشش برای تغییر الگوهای وسیعتر رفتاری که به اختلافات زناشویی منجر میشوند. رویکردهای اولیه، رضایت زناشویی را افزایش در تعامل های مثبت بین زوجها تعریف میکردند و در نتیجه در مداخله های رفتاری سعی میشد به جای تعاملهای منفی، تعاملهای مثبت جایگزین شوند. این کار، از طریق تشخیص و افزایش رفتارهای مطلوب صورت می گرفت. در نگرش رفتاری که عمدتاً بر اساس نظریه های یادگیری برخاسته از آزمایشگاه استوار بود و با کارهای اسکینر قوت گرفته بود، کنشهای متقابل بین زوج های مشکل دار، تحت کنترل منفی تلقی می شد. یعنی این تعامل ها به وسیله تنبیه یا ترس از پیامد های منفی کنترل می شوند. بنابراین، هدف این نوع مداخلههای رفتاری اولیه، تغییر جهتگیری از کنترل منفی به کنترل مثبت بود. به این معنی که طرفین به علت اجتناب از تنبیه، مثبت عمل نکنند، بلکه به علت خوشحال کردن طرف مقابل، دست به این کار بزنند( و این خود، باعث می شود که طرف دوم، طرف اول را خوشحال کند). این مفاهیم، هنوز هم زیر بنای نظری قسمت اعظم رفتار درمانی زناشویی امروزی را تشکیل می دهند. اما امروزه هم نظریه و هم عمل، توسعه پیدا کرده اند به نحوی که بتوانند نوآوریهای مهمی را در خود جای دهند. نظریه یادگیری اجتماعی بندورا مخصوصاً در درک ما از فرایندهای شناختی- ادراکی، که در کار با زوج های مشکل دار اهمیت دارند، موثر بوده است. دلالت ضمنی و مهم این نگرش این است که متخصص بالینی باید اسنادهایی را که طرفین در مورد رفتار خود و رفتار طرف مقابل به کار می گیرند، مورد ارزیابی قرار دهند. اسنادها عبارتند از اعتقاد طرفین درباره علل و دلایل رفتارهای طرف مقابل. درمانگر زناشویی، علاوه بر ارزیابی علل مورد نظر رفتارها باید شیوه ای را که هر یک از طرفین در تفسیر تاثیر رفتار خود و رفتار طرف دیگر به کار می گیرند(سبک شناختی)مورد ارزیابی قرار دهد.(قاسم زاده، ۱۳۷۸).
    ۲-۳-۵-۱- جنبه های پیشگیری مدل رفتاری- ارتباطی
    جنبه های آموزشی – پیشگیری مدل رفتاری- ارتباطی در شش حوزه اساسی مورد بحث قرار می گیرند: ۱)فهم رفتار،۲) عینیت گرایی،۳) تبادل رفتاری،۴) مصالحه، ۵) ارتباطات، ۶) آموزش حل مساله.
    فهم رفتار:
    در رفتار دو هدف را می توان جستجو کرد: ۱- رفتار ممکن است فقط رفتار صرف باشد( یعنی تظاهر عملکرد شخص)؛۲- رفتار ممکن است ارزش رابطه ای داشته باشد(یعنی در درون رابطه معنی پیدا کند).

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

    بررسی خدا از دید یونیتارین ها با تاکید بر نظرات میخائیل سروتوس۹۲- …

    کارل بارت می گوید : مسیح آن طور که در کتاب مقدس به ما معرفی می شود، تنها کلمه خدا است که ما می شنویم و در زندگی و مرگ باید به او تکیه و از او اطاعت کنیم. ما این آموزه نادرست را که کلیسا می تواند و باید فراتر و بالاتر از این کلمه واحد خدا برود و دیگر حوادث ، قدرت ها، چهره ها و حقایق را به مثابه وحی خدا و منبع اظهارات خود تصدیق کند ، انکار می کنیم. (کونگ ،۱۳۸۹،۱۵۶)
    ۳-۲ خدا قائم به ذات است:
    «هستم آن که هستم. » (خروج، ۳: ۱۴ )توماس آکوئیناس مى گوید: «خدا عله العلل است و خودش علت ندارد.». وجود خدا به هیچ علت خارج از خودش متکی نیست. قائم به ذات بودن خدا مربوط به خواست او نمی باشد بلکه ذاتی است. او بر اثر ذات خود وجود دارد و وجود او را علتی نیست.
    قائم به ذات در الاهیات متعارف عبارتست از خصیصه خود_خاستگی در مقابل غیرخاستگی یا وابستگی به غیر، از این رو تنها قابل اطلاق بر خدا است. قیام به ذات اصطلاحی است فنی که حکم می کند وجود خدا واجب است نه ممکن. کارل بارت قیام به ذات را همان اختیار خداوند تفسیر می کند. (هاروی،۱۳۹۰،۲۴)
    یونیتارین ها در این مسئله دیدگاههایی دارند که به آن می پردازیم :
    اوریگن(۱۸۵-۲۵۴م) برای اینکه پسر را تابع پدر سازد ، خدای پدر را « خدای قائم به ذات»autotheos با حرف تعریف the نامید، در حالیکه پسر مولود را که به صورت و شبیه خداست ، صرفاً « خدای » بدون حرف تعریف the نامید. با این وصف ، با اینکه پسر تنها « خدا » بدون حرف تعریف است، زیرا « یگانگی خدای بی نظیر» نیست ، او « یگانه کلمه» است، زیرا لوگوس[۸۳] بی نظیر است. به عبارت دیگر ، نسبت کلمه با چیزی که بعد از او می آید ، همچون نسبت پدر با اوست. شاید اگر بگوییم مقصود اوریگن این بود که کلمه الوهی است اما خدا نیست ،منظور او را روشن کرده باشیم. (ژیلسون،۱۳۸۹،۵۷)
    اوریگن می گوید خدای قائم به ذات خدایی است که پسر از او تبیعیت می کند. در واقع خدا علتی برای پسر است چون پسر مخلوق پدر است.
    اوریگن می گوید:” فهم این مسئله که چگونه کسی می تواند به گونه ای از «کلمه» سخن بگوید که از «پسر» سخن می راند، مشکل است. از این رو واژه کلمه می باید در پیوند با عنوان «پسر» تفسیر شود، عنوانی که متضمن معنای «مستقل حیات» است. هر چند حیات بچه از مادرش است اما به صورت انسانی مستقل از مادر حیات دارد.” اگر واژه های «کلمه» و «پسر» مثل هم معنا شوند، روشن است که «کلمه» متمایز از خدا (پدر) و دارای وجودی مختص به خود است. اوریگن به مخاطب خود یادآور می شود که در مطالعه کتاب مقدس باید «معنای» واژه های به کار رفته را به خوبی دریافت کند. کلمه متعلق به خدا، باید به مثابه چیزی فهمیده می شد که شبیه کلمه متعلق به انسانها است امّا نه خود آن. اوریگن می نویسد «کلمه خدا» فردیت خاص خود را دارد، یعنی حیات مستقلی دارد; و بدین ترتیب از کلمه یا عقلی «که درون انسانهاست یعنی از کلمه یا عقلی که فردیتی مستقل از ما ندارد»، تمیز داده خواهد شد. اوریگن می گوید متون مقدس تعلیم می دهند که «پسر غیر از پدر است» یعنی: دارای وجودی مخصوص به خود است. (کارمدی،۱۳۸۳، ۲۴۱)
    ترتولیان(۱۶۰-۲۲۰م) به نتیجه مشابهی رسیده بود، اگرچه دلایلش اندکی متفاوت است. او مانند اوریگن مدعی بود که این عنوان در متون مقدس نباید به تنهایی در نظر گرفته شود، هیچ عنوانی، چه کلمه، چه پسر و چه حکمت، نمی تواند به تنهایی یا با اتکا به خودش معنا شود. متون مقدس همه جا از یک «قدرت» سخن به میان می آورند… گاه با نام حکمت، و گاه با عنوان کلمه; عناوین مختلفی که مکمل یکدیگرند. از این رو، ترتولیان در پاسخ به کسانی که گمان می کردند «قلبم کلمه نیکی را ذکر می کند» مستلزم تمایز بین خدا و «کلمه»اش نیست، عبارات دیگری را می آورد که در مورد مسیح به کار رفته اند و از او به عنوان «پسر» یاد می کنند. اگر کسی ادعا کند که کلمه ای که توسط پدر گفته شده است نمی تواند با پدر فرقی داشته باشد، به نظر او پسر در مزمور ۲:۷ «تو پسر منی اینک من پدر تو شده ام»، باید همان پدر باشد، ولی این حرف نامعقول است.
    تحلیل ترتولیان در مورد واژه «کلمه» یا «عقل» و واژه logos در یونانی و ratioدر لاتین به یک اندازه دارای اهمیت است. او مدعی است که به یک معنا می توان عقل در انسانها، و در نتیجه در خدا را چنین معنا کرد که برای خود دارای وجودی خاص است. ترتولیان توجه می دهد که بشر به شکل خدا و همانند او آفریده شده است. تو در درون خود عقل داری… توجه کن که چگونه هنگامی که در درون خود به وسیله عقل و در سکوت به تأمل می پردازی، عین همان عمل [که در خدا رخ می دهد] در تو نیز پیدا می شود، اما در عین حال عقلِ توأم با بیان است دو گونه بیان را در کنار هم می یابی به عبارت دیگر، بیانی که در خود، همان عقلی را جای داده است که وقت فکر کردن به وسیله آن سخن می گویی، و بیانی که در سخنی که به وسیله آن فکر می کنی موجود است.( همان منبع،۲۴۲)
    آریوس(۲۵۰-۳۳۶م) قائل شد که پسر لوگوس نام گرفت، به خاطر همان لوگوس اوّل که درونی(صفت ذاتی)است این لوگوس دوم که منبعث از رحمت و لطف(grace ) خداست، یکی از نیروهای بی‏شماری است که خدا آفریده است.او به خاطر طبیعت متغیّرش مثل سایر انسانها می‏تواند گناه بکند، امّا چون خدا می‏دانست که او پاک و خوب خواهد بود، به او شکوه جلال بخشید. بنابراین اگر چه پسر را خدا می‏نامند، امّا او حقیقتا خدا نیست، خدای واقعی پدر است که مولود نیست .( تیسن، ۲۲) پسر حتی پدر را به طور کامل نمی‏شناسد.سخن

    دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

    اساسی آریوس بیان مخلوق و انسان‏ بودن عیسی موسوم به لوگوس و پسر بود.
    البته تابعیت پسر نسبت به پدر قبل از او توسط اوریگن(۱۸۵-۲۵۴) اظهار شده بود و نیز شروع وجودی لوگوس در زمان از لسان ترتولیانوس (۱۶۰-۲۲۰)صادر شده بود.محور کلام آریوس این بود که اگر مسیح آفریده شده است که همین طور هم هست، باید از عدم پدید آمده باشد و در نتیجه مخلوق و پدیده است و نمی‏تواند در ابدیت هم ذات خدا باشد.
    سروتوس(۱۵۱۱-۱۵۵۳م) میگوید که خدا گفته است : هستم آنکه هستم . موسی نیز در سرود خود او را یاه ، ال و الوهیم می نامد . چون پدر را یهوه می نامد؛ به او وجود خواهد داد تا وجود داشته باشد و یا او را مسیح خواهد ساخت. مسیح همین ذات را برای خود نام می برد، آنجا که می گوید: هستم آنکه هستم . و مسیح پس از آن که تبدیل به جسم شد، خود گفت: من بوده‌ام و هستم ، زیرا پدر باعث شد که او یاه باشد، این یک ذات از ابتدای خلقت است. و مسیح جاشب کِدِم نامیده می شود ، یعنی کسی که از قدیم بوده است و از ابتدا مانده است. Wilbur,1531,6))
    سروتوس در اینجا به این مسئله اشاره می کند که چون مسیح بخشی از ذات خداست ، می تواند قائم به ذات باشد. یعنی همان طور که گفته شد «من بوده ام وهستم » اشاره به ذات خدایی دارد نه جنبه ی انسان بودن مسیح.
    در نظر شلایر ماخر(۱۷۶۸-۱۸۳۴م)، «مفهوم متداول خدا به عنوان وجودی منفرد در خارج و در ورای جهان» تمام روایت دین نیست. این فقط یکی از راههای بیان چیستی خداوند است؛ راهی که اغلب مغشوش و همیشه ناقص است. «او می خواهد معنای متداول خدا را به چیزی تبدیل کند که در تجربه های روزمره انسان بیشتر مرکزیت دارد. شلایرماخر هرگز موقعیت خود را به عنوان متکلمی که از دیدگاه وحدت بخش مسیحیت سخن می گوید ترک نکرد. گواه این مدعا نقش چشمگیر مفهوم وساطت ،شفاعت در مباحث کلامی اوست. او معتقد است به طور کلی برای بحث درباره خداوند باید کسانی باشند که تفسیر طرق الی الله برای بشر، کارشان به شمار آید. ( N.Tice, 1969,60-61)
    بخشی از کار این مفسران آن است که به جهان نظم و وحدت دهند. قانونگذاران، مخترعان ، قهرمانان و چیره شوندگان بر طبیعت در این گروه جای دارند؛ البته در این راه وجود افراد روحانی تر نیز ضرورت دارد. این افراد می کوشند بذر انسانیتی بهتر را پرورش دهند، عشق به امور متعالی تر را شعله ور سازند، زندگی روزمره را به زندگی ای شریف تر تبدیل کنند، فرزندان زمین را با آسمان آشتی دهند و دلبستگی عصر ما را به ارزشهای خشک و بی روح متعادل سازند.» I bid,45 ).)
    چنین کسانی پیامبران و مبلغان انسانیت خوانده می شوند و مأموریت آنها وساطت بین موجود متناهی و موجود نامتناهی است… در حالی که شلایرماخر از «انکشاف ذات خداوند»[۸۴] سخن به میان می آورد بعضی معاصر انش چون کانت انکشاف را با نظام الهیات یکی گرفتند و تا حد ضامنی که برای استحکام قوانین اخلاقی ضرورت دارد تقلیل دادند. شلایرماخر بخصوص تقلیل دوم را اهانت آمیز می داند.
    ۳-۳ خدا نامحدود است:
    خدا از نظر مکان نامحدود است. برتر از مکان است. خدا به عنوان روح در همه جا و همه وقت حاضر وناظر می باشد وحد وحدودی ندارد.
    در کتاب مقدس آمده است :
    « من خدایی نیستم که فقط در یکجا باشم ،بلکه در همه جا حاضر هستم ،پس آیا کسی می تواند خود را از نظر من پنهان سازد؟ مگر نمی دانید که حضور من آسمان و زمین را فرا گرفته است؟ » (ارمیا ۲۴:۲۳)
    تصور نامتناهی بودن خداوند مشکل است. برخی از فلاسفه نامتناهی بودن را فراتر از درک ما می دانند.
    (هیک،۱۳۷۶،۲۸)
    اوریگن(۱۸۵-۲۵۴م) معتقد است که یک موجود مطلق وغیر مادی که حتی فراتر از وجود تصور می شود، ناگزیر باید کامل باشد. بر همین اساس به روشنی دریافته است که کمال ذاتی خدا مانع از آن می شود که او علت شر باشد. اما او ظاهراً متوجه شد که سازگار کردن دو مفهوم قدرت الاهی و کمال الاهی با یکدیگر مشکل است . دلیل آن این است که تصور امر «نامتناهی» برای یک ذهن که شکل و قالب یونانی به خود گرفته بسیار مشکل است. ( ژیلسون۱۳۸۹،۵۶)
    اوریگن معتقد است خداوند که موجودی غیر مادی است و مطلق که باید کامل باشد. این کامل بودن تبعاً باعث می شود که خدا از علت شر بودن به دور باشد. افکار فلسفی اوریگن باعث شده بود که نتواند به راحتی این مطلب را که خدا نامتناهی است را قبول کند.
    اوریگن در کتاب مقدس خوانده بود که خدا تمام چیزها را به اندازه و شمار و وزن معین، یعنی برحسب دلایل کاملاً معین، مقرر وتننظیم کرده است ، اما او در آنجا نخوانده بود که خدا نامتناهی است، به این معنا که اصل صفت نامتناهی بودن وجود به او تعلق دارد.(همان منبع، ۵۷ )
    در واقع در اینجا می شود این استنباط را داشت که همه چیز در دنیا اندازه و شماره دارد به غیر از ذات خداوند که نامحدود است وغیرقابل شمارش. تصور نامحدود بودن خداوند از فهم انسان خارج است. بنابراین نمی توان تعریف کامل و متقنی از آن داشته باشیم . همانطور که می بینید یکتاپرستان مسیحی نیز به سختی در مورد آن بحث کرده اند و یا اصلاً عده ای وارد این بحث ها نشده اند.
    در این خصوص سروتوس(۱۵۱۱-۱۵۵۳م) بیان می کند که من درکی از خدا دارم، و این درک چشم اندازی از وحی اوست؛ و خود چشم انداز است که با دیدنِ آن، پدر در آینه ای در تاریکی دیده می شود. و اینجا ایمان واقعی مسیحیان به مسیح مشخص می شود، که نشانه ای از چیزهایی که دیده نمی شوند، نامیده می شود .با این حال، فیلسوفان، که همه چیز را می دانند، و از همه چیز درکی دارند
    ، نیازی به ایمان ندارند. در واقع، مسیح واقعا برای آنها زیادی و غیر ضرروری شده است، چرا که آنها امروز خدا را نسبت به قبل متفاوت نمی‌دانند. اما ما می دانیم که یک نمودِ قابل مشاهده از این رمز و راز ساخته شده است، ما می دانیم که خداوند از طریق مسیح دیده می شود. خدا به این ترتیب شناخته شد، و خواست تا خود را در آن آینه نشان دهد، چنانچه قبلاَ از طریق وحی این کار را کرده بود. Wilbur,1531,7))
    نامحدود بودن خدا توسط ادراک و فهم انسان ها نمی تواند فهمیده شود چون این درک وفهم محدود است و خدا نامحدود. سروتوس می گوید درکش از خدا توسط وحی کامل می شود ، اما باز هم خود خدا در حاله ای از ابهام قرار می گیرد. اما فلاسفه می گویند ما درک بیشتری نسبت به خدای نامحدود داریم و نیازی نداریم تا وحی یا مسیح ، خدا را برای ما بشناسانند.
    فلاسفه به نظر خود شان به سه مفهوم ریاضی با حواس خود رسیده اند، اگر چه هیچ چیز وجود ندارد که آنها نسبت به آن تا این اندازه بی اطلاع باشند. آنها می گویند، ادراک، نوعی نهادِ انتزاعی از تخیل است که در پاشنه هایشان واقع شده است. اما خدا گاهی اوقات به این چرندیات پایان می دهد. اینکه، مساله نه تنها یک توهم ریاضی از تخیل نیست ، بلکه تهمت وحشتناک علیه تعالیم مسیح است، مرا اندهگین و پریشان می کند،. اجازه دهید که تظاهر به داشتن تصور در سر شان، برایشان کافی باشد، بدون اینکه به دنبال مفاهیم در پاشنه شان باشند! Ibid,7))
    فلاسفه ادراک را امری تخیلی و دهنی میدانندو آنها در این امر بسیار قوی هستند و نیازی به راهنما ندارند. این قوت را در پاشنه هایشان میدانند یعنی می توانند با قدرت درباره آن به بحث و تحلیل بپردازند. سروتوس می گوید این گفته ی فلاسفه توهینی به آموزه های مسیح و مسخره گرفتن آن است که مرا ناراحت می کند.
    کسانی که در راه مسیح هستند ، به آنها اجازه ندهید چشم انداز هایی که در مورد خدا هستند را سرسری بگیرند. حتی اگر آنها همه ی فرشتگان را در آسمان با چشم باز ببینند، با این حال خدا هنوز هم در جایی عمیق تر، پوشیده در جامه ی فرشتگان، مانند پوستی که گسترش می یابد، پنهان است،. و اجازه نمی دهم که فلاسفه در اینجا من را درباره ی طبیعت و ماهیت فرشتگان مورد هجوم قرار دهند، که در موردش هیچ دانشی ندارم؛ زیرا منظور من هرگز گسترش در یک مفهوم محلی نیست، برای اینکه مهارت خدا فراتر از مکان است. افراد احمق، آنها را به نقطه ای در خارج از بدن خود فرو می کاهد. به این نقطه از حماقت رسیده اند که می گویند خدا خودش است، همان طور که بود، نکته ای که بارها تکرار شد. آیا این مفهوم خداست که آنها به رخ می کشند؟ من به در گاه خداوند دعا می کنم که روح او آنها را به هنگام خواندن این چیزها لمس کند، تا مبادا آنها برای خود بوی هراس انگیز مرگ و هلاکت باشند.Ibid,8))
    همچنین سروتوس می گوید که باید این فرض منطقی را داشته باشیم که خدا از همه ی جهات نامحدود و تصور نکردنی است.اینکه ما نمی توانیم هیچ تصویری از خدا داشته باشیم مگر اینکه او خود را با شکلی سازگار کند که برای ما قابل درک باشد و این را استاد در یوحنا [۵:۳۷] به ما نشان می‌دهد. Ibid,8))
    سروتوس در ادامه اظهار ناراحتی می کند که فلاسفه ، مطالبی که در مورد خدا است را ساده از کنارش می گذرند و همین سرسری گذشتن باعث فهم غلط می شود. نامحدود بودن خدا واینکه خدا فرا تر از مکان است باعث شده تا فلاسفه از تبیین این مسائل زبانی قاصر داشته باشند. سروتوس می گوید نامحدود بودن خدا را عده ای فقط به اندازه ی جایی خارج از بدن خود محدود می کنند وفقط می توانند نکات تکراری را بیان کنند ، چون درک بیشتری از این مطلب ندارند و حتی راههای شناخت خدا ، که وحی و مسیح هست را نیز قبول ندارند.
    نتیجه ای که می شود از سخنان سروتوس گرفت این است که، حد خدا نمی تواند در درک و فهم ما بگنجد اما ، می توانیم با نشانه هایی که داریم آنرا برای خود ملموس کنیم ولی باز هم به طور کامل نمی شود به این مفهوم دسترسی پیدا کرد . در واقع خود خدا باید بخواهد تا ما بتوانیم او را درک کنیم.
    ۳-۴ خدا ازلی و ابدى است:
    خدا بارها در کتاب مقدس وجودى بى آغاز و بى انتها و سرمدى وازلى و ابدى خوانده شده است.

    پژوهش – بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و …

    در ابتدا باید به مفهوم وجدان جمعی دورکیم پرداخته شود که شامل اعتقادات و احساسات مشترک در میان افراد یک جامعه واحد است که دستگاه معینی را شکل می‌دهد که حیات خاص خود را دارد (دورکیم، ۱۳۸۱: ۷۷) در واقع افراد از طریق اعلام وفاداری به این مجموعه اعتقادات و احساسات مشترک به شناسه‌ای دست می‌یابند که معرف افراد بوده و افراد خود را با آن می‌شناسند و بدان متعهد و منتسب می‌دانند و افراد تا زمانی که به این مجموعه اعتقادات و احساسات مشترکی دلبستگی دارند تضمین بقا دارند. این امر باعث می‌شود که با زوال یک نسل، ویژگی‌های اساسی وجدان جمعی حفظ شود. از سوی دیگر دورکیم دو نوع وجدان را از هم متمایز می‌سازد: وجدان عمومی و وجدان فردی. گرچه وجدان فردی پدیده‌ای منحصر به فرد است و جنبه بین‌الذهنی دارد از این‌رو وجدان جمعی و عمومی پیوندی تنگاتنگ دارد. دورکیم معتقد است که در جامعه ماقبل صنعتی بنابر وجود همانندی و مشابهت نظم اجتماعی مبتنی بر تقویت وجدان جمعی است و افراد زیر سلطه آن قرار دارند از این‌رو در جمع تحلیل می‌روند. اما در جامعه صنعتی بنابر وجود تفاوت‌پذیری‌های ناشی از تقسیم کار و تخصص گرایی فرد از جمع متمایز شده و هویت فردی اهمیت می‌یابد. دورکیم معتقد است که در این جابه‌جا کردن تاکید بر تشابه پذیری و همانندی در احساسات و افکار مشترک و تحلیل وجدان فردی در وجدان جمعی بایستی بر همبستگی بین گروهی و تعهدات متقابل حرفه‌ای یا مذهب مدنی تاکید شود (عبداللهی، ۶۶)
    به نظر دورکیم در همبستگی ارگانیکی هویت جمعی از بین نمی‌رود بلکه ضمن تقویت جنبه‌های فردی زندگی این هویت تعمیم و گسترش می‌یابد یعنی از وضعیت خرد به هویت کلان جمعی میل می‌کند (دورکیم، ۶۶)
    پس با توجه به اینکه آرای دورکیم متاثر از دیدگاه تکاملگرایی است از این‌رو وقتی انسجام مکانیکی جای خود را به انسجام ارگانیکی می‌دهد هویت جمعی نیز از نوع حد و محلی به کلان متحول می‌شود و به همین دلیل دورکیم نگاه تکاملی و تدریجی دارد و هویت جمعی را از منظری لغاد پردازانه و مبتنی بر شعور متعارف می‌داند یعنی او برای جماعت‌های انسانی موجودیتی زیست‌مند قائل است (جیکینز، ۱۳۸۱: ۲۱۰)
    پس دورکیم به نوعی نشان می‌دهد با تخصصی شدن مشاغل و تقسیم کار و تراکم اخلاقی هویت از سطح خرد و قبیله‌ای بر کلان تبدیل می‌شود و هویت ملی هم زیر مجموعه هویت کلان است وی همچنین با طرح راه حل عضویت در اصناف و سندیکاها به نوعی به فاکتور مشارکت نهفته در سرمایه اجتماعی می‌پردازد.
    در تشریح رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی آرای پارسونز و تفسیر خاص چلپی از این دیدگاه از راه گشاترین موضوعات است.
    در مدل پارسونز مساله تعمیم ساختاری در وجه ادخال حائز اهمیت است. در جوامع معاصری که هرکدام تا حدی شاهد گروه بندی اجتماعی و تکثرگروهی بوده‌اند به همان نسبت مساله ادخال برای اجتماع جامعه‌ای اهمیت دارد. یعنی اینکه رابطه گروهها صرفا در بعد ابزاری و مبادله‌ای باقی نمی‌ماند بلکه به دنبال روابط مبادله‌ای و وابستگی متقابل دو بعد ابزاری با یکدیگر، گروهها، ماها و اجتماعات از لحاظ عاطفی و هنجاری بر روی یکدیگر باز می‌شوند. با بازشدن گروهها و اجتماعات نسبت به یکدیگر و از نظر روابط متقابل و عضویت‌های مشترک و امکان ادخال گروهها در یکدیگر و بالتبع جامعه شدن اجتماع جامعه‌ای میسر می‌شود با ادخال گروهها در ما کل زمینه برای عمده و مهم شدن هویت جامعه‌ای نسبت به سایر هویت‌های جمعی مثل هویت خانوادگی- محله‌ای، فردی و زبانی و سازمانی فراهم می‌شود و زمینه برای تحت‌الشعاع قرار گفتن سایر هویت‌های جمعی نسبت به هویت جامعه‌ای (ملی) مهیا می‌شود و همبستگی اجتماعی با خودی به غریبه‌ها بسط می‌یابد و برادری قبیله‌ای جای خود را به برادری با همه می‌دهد پس ادخال اجتماعی به همراه خود زمینه عینی را برای بسط اعتماد اجتماعی متقابل فراهم کرده و اجازه می‌دهد که تعاملات اجتماعی در جامعه به صورت گسترده، روان و بیشتر با سوی‌گیری عام گرایانه جاری و ساری شود. (چلپی، ۱۳۷۵، ص ۳۰ و۲۹)
    در آرای پارسونز به تأسی از چلپی هویت جامعه‌ای معادل هویت ملی آورده شده است و هرچه مشارکت و ادخال اجتماعی بیشتر باشد سطح روابط از درون گروهی به برون گروهی ارتقا می‌یابد. آنچه در جوامع امروزی اهمیت فراوان دارد انسجام کل است و پیش نیاز اولیه چنین انسجامی در مرحله اول نفوذ اجتماع طبیعی در انواع تعاملات اجتماعی است و پیش شرط دوم افزایش پل‌های ارتباطی است. که باعث گسترش شبکه تعاملات اجتماعی و تقویت روابط برون گروهی است و به نسبتی که تعاملات بین گروهی متراکم شود انسجام کل هم تقویت شود و هویت ملی نسبت به سایر هویتها برتری می‌یابد و عمده شود که در اینصورت میزان عام‌گرایی افزایش می‌یابد (همان، ۱۰۰و۹۹) پس هر چه مشارکت، عضویت و تعامل اجتماعی بیشتر شود هویت ملی مورد تأیید قرار می‌گیرد.
    توسعه شبکه روابط اجتماعی با ادخال فزاینده غریبه‌ها در ادخال جامعه‌ای همراه است ادخالی که گذر تدریجی از همبستگی محولی یا قدیم به همبستگی جدید و عام و برون گروهی را میسر می‌سازد. در این فرآیند هویت ملی به هزینه سایر هویت‌های جمعی و محلی تقویت می‌شود و به همراه آن احساس تعلق به اجتماع عام و احساس تکلیف شهروندی تقویت می‌شود. در فرآیند توسعه اجتماعی میزان و فراوانی عضویت اعضای جامعه در گروهها، سازمانها و انجمن‌های مختلف در جامعه افزایش می‌یابد و آ

    برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

    مادگی برای برقراری ارتباط با هرکس بیشتر می‌شود. در این فرآیند اعتقاد اجتماعی متقابل تعمیم می‌پذیرد و غیرخودی در روابط اجتماعی دیگر دشمن بالقوه تلقی نمی‌شود (همان، ۱۹۷و۱۹۶)
    دسته دوم: تعاملگرایان اجتماعی
    هنری تاجفل اشاره می‌کند که هویت افراد از عضویت آنها در گروه‌های خاص ناشی می‌شود و مردم خودشان را بیشتر به عنوان عضو گروههای اجتماعی و کمتر به عنوان فرد در نظر می‌گیرند یعنی فرد آنهایی را که به آن تعلق دارد به عنوان درون گروه و آنهایی را که تعلق ندارد برون گروه می‌داند و هویت اجتماعی آن بخش از برداشت فرد از خود است که از آگاهی او نسبت به عضویت در گروههای اجتماعی همراه با اهمیت ارزشی و احساسی است. پس این سرمایه اجتماعی و شاخص‌های آن است که هویت ملی را به عنوان فراگیرترین بعد از هویت اجتماعی متاثر می‌سازد پس مشاهده می‌شود که تاجفل هویت اجتماعی و ملی را با عضویت گروهی پیوند می‌زند و عضویت گروهی را متشکل از سه عنصر می‌داند:

    1. عنصر شناختی یا آگاهی از اینکه فرد به یک گروه تعلق دارد.
    2. عنصر ارزشی یا فرض‌هایی درباره پیامدهای ارزشی مثبت و منفی عضویت گروهی
    3. عنصر احساسی یا احساسات نسبت به گروه و افراد دیگر. (گل محمدی، ۱۳۸۱، ۲۴و ۲۲۳)

    بر این اساس هویت معطوف است به بازشناسی مرزمیان خودی و بیگانه که عمدتا از طریق هم‌سنجی‌های اجتماعی و انفکاک درون گروه از برون گروه ممکن می‌شود. از این دیدگاه هویت مفهومی است که دنیای درونی و شخصی را با فضای جمعی اشکال فرهنگی و روابط اجتماعی ترکیب می‌کند.
    جورج هربرت میدهم که پرچم‌دار نظریه هویت اجتماعی است که فرآیند دستیابی فرد به احساس و برداشتی کامل از خویشتن را بررسی می‌کند و هر فرد هویت یا خویشتن خود را از طریق سازماندهی نگرش‌های فردی دیگران در قالب نگرش‌های سازمان یافته اجتماعی و گروهی شکل می‌دهد (همان: ۲۲۳) مید شکل‌گیری خود هویت افراد را مقوله‌ای اجتماعی می‌داند که از راه ارتباط و کنش با دیگران حاصل می‌شود.
    دسته سوم: تغییر مفهوم فضا، زمان، مکان:
    گیدنز به مفهوم خود که معادل مفهوم هویت است پرداخته است و معتقد است خود مفهوم منفعلی نیست که صرفا تحت تاثیرات بیرونی شکل گرفته باشد. افراد صفن ساختن و پرداختن هویت شخصی خویش، صرف نظر از کیفیت محلی یا موضعی اعمال و افعال آنها به طور مستقیم در ایجاد و اعتلای برخی از تاثیرات جهانی نیز مشارکت دارند (گیدنز، ۱۳۸۳: ۱۶)
    هویت شخصی برخلاف خود به عنوان پدیده‌ای عام، مستلزم آگاهی بازتابی است و فرد باید آنرا به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت‌های بازتابی خود مورد حفاظت قرار دهد. پس هویت شخصی یعنی همین تداوم اما به صورت بازتاب تفسیری که شخص از آن به عمل آورده است و این تعبیر از شخص در فرهنگهای مختلف متفاوت است و توانایی کاربرد لفظ من در متن‌های متفاوت ابتدایی‌ترین شکل بازتابی مفهوم شخص بودن است (همان، ۸۱)
    گیدنز معتقد است شرط اساسی تدارک هویت شخصی، استقرار اعتقاد بنیادین است و هویت پدیده‌ای عام است که مستلزم آگاهی بازتابی است و با توسعه ارتباطات جمعی به خصوص رسانه‌های الکترونیک، تداخل هویت‌های شخصی و نظام‌های اجتماعی تا حد معیارهای جهانی و عام محسوس بوده است (بخشی، ۱۳۸۶: ۶۶)
    این دسته از تئوری‌ها با برجستگی آرای گیدنز در باب تعاریف جدید از زمان، مکان و فضا است. یعنی برخلاف گذشته، در مدرنیته انسان با کسانی ارتباط دارد که در فضا و مکان دیگری زندگی می‌کنند و به نوعی از جا کنده می‌شود یعنی از قید عملکردهای محلی رها شده و در این هنگام است که هویت ملی شکل می‌گیرد.
    در جوامع سنتی فضا کاملا زیر سلطه مکان بود. از این‌رو فضای سنتی با قلمرو مکانی انطباق داشت و با علایم و سفانه‌های مکان پر می‌شد. اعمال و کردارهایی که هم مکان‌مند و این پیوند تنگاتنگ فضا و زمان با مکان گستره روابط اجتماعی را تنگ می‌کرد و زمینه‌ساز شکل‌گیری واحدهای کوچکی مثل منطقه و محله و ایل بود و وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم و چهره به چهره را تشکیل می‌دادند اما بر اثر فرآیند تجدد این امکان فراه شد تا انسان‌ها از سلطه محدود کننده و دایره تنگ مکان رهایی یافته و در گستره بسیار پهناور فضا و زمان با یکدیگر رابطه برقرار کنند (گل‌محمدی، ۱۳۸۱: ۲۳۴)
    همچنین باید به دو نوع اعتقاد هم اشاره کرد اول اعتقاد بنیادین که اشاره به نگرشی دارد که نسبت به خود و دنیای پیرامون که رفتار و اعمال ما را مورد اثر قرار می‌دهد و موجب تقویت تفکری می‌گردد که افراد و امور جهان قابل اعتماد هستند و بر استقرار و ثبات آن صحه می‌گذارد (گیدنز، ۱۳۷۸، ۶۸) و شرط اساسی بودن هویتی شخصی‌ است.
    در دوره سنتی اعتقاد و حضور در جامعه در سطح محلی بوده است اما با ورود مدرنیته اعتقاد عام شکل می‌گیرد که منظور از آن داشتن حسن ظن به افراد جامعه است و جدای از تعلقات قومی و قبیله‌ای است و در سطح ملی شکل می‌گیرد.
    اعتقاد تعمیم یافته به عنوان وجهی از سرمایه اجتماعی جدید زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان در جامعه مشارکت داشته باشند. اعتماد عام به اصحاب تخصص یکی از مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی برون گروه و جدید است که پایه حیات اجتماعی است (عبداللهی و موسوی، ۱۳۸۶: ۲۰۱)
    دسته چهارم: نظریه‌های سرمایه اجتماعی
    این دسته از تئوری‌های برآمد از درون تئوری‌های سرمایه اجتماعی است که در زیر خواهد آمد.
    پوتنام که
    در باب سرمایه اجتماعی آثار فراوانی دارد در تعریف سرمایه اجتماعی می‌گوید:
    سرمایه اجتماعی ترکیبی از شبکه‌ها و هنجارها و اعتقاد است که مشارکت را امکان‌پذیر می‌سازد و کنش متقابل را تشهیل می‌کند و امکان رسیدن به اهداف عینی را بالا می‌برد و فعالیتهای شهروندی، تعاون و همکاری رسمی و غیررسمی و فعالیت‌های مدنی است (ushaner, and dekker, 2001, 45)
    پوتنام سرمایه اجتماعی را به درون خانواده گروهی و برون گروهی تقسیم می‌کند که در آن سرمایه اجتماعی را معادل سرمایه اجتماعی عام و فراگیر و سرمایه اجتماعی و درون گروهی را معادل انحصاری می‌داند. که برگرفته از آرای ولکاک است. پوتنام سرمایه اجتماعی خاصی را بر پایه فامیلی، دوستی‌ها و آشنایی‌های نزدیک می‌داند که حالت درون گروهی دارد و با تقویت همگونی و هویت ویژه افراد هم طبقه آنها را پیوند می‌دهد و برعکس سرمایه اجتماعی عام یا پل زن افراد غریبه‌تری را که در حوزه‌های خود فعالند و هویت‌های ناهمگون دارند به طور گسترده پیوند می‌دهد (فیلد، ۱۳۸۵: ۱۰۲و۱۰۱) و جامعه مدنی اوج سرمایه برون گروه است. نان لین هم به جای سرمایه اجتماعی درون گروه و برون گروه پوتنام و انحصاری و پل زن ولکاک، تعبیر ارتباطات قوی و ضعیف را مطرح می‌کند.
    در نظر لین ارتباطات قوی در شرکت‌های فامیلی یا متشکل از دوستان منبع مناسبی برای کاریابی بوده است. یعنی ارتباطات قومی پیرو اصل هموفیلی است یعنی گردآوری افراد از طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی که برای رسیدن به اهداف مشترک سودمند است و ارتباطات ضعیف در مورد اهداف ابزاری برای نیل به منابع جدید برون اتکا به ارزش‌های مشترک
    است (همان، ۱۰۳)
    پس سرمایه اجتماعی درون گروه به تقویت ریشه‌های دوستی و مودت خانوادگی و قبیله‌ای منتهی می‌شود اما سرمایه اجتماعی برون گروه هدف را در شکستن حصار خودی و بیگانه و دستیابی به بالاترین سطح هویت یعنی هویت ملی منجر می‌شود. متغیرهای الگویی پارسونز هم مأخذ مناسبی برای مفهوم برون گروه یا درون گروه است که برون گروه از ویژگی‌های جامعه مدرن است که عام‌گرایی و پیوستن به جمع و اجتماع برجسته می‌شود و درون گروه هم اشاره به جامعه سنتی همراه با توجه به دایره محصور قوم و قبیله است. در نظر پارسونز اجتماع جامعه‌ای در سطح کلان نماد انسجام جمعی عام و وحدت ملی است و هرچه شبکه روابط گسترده‌تر شود و عضویت‌ها در گروه‌های مختلف افزایش یابد هویت ملی برجسته‌تر و بیشتر جلوه می‌کند.
    فوکویامی هم در بحث از اعتقاد که یکی از عناصر مهم سرمایه اجتماعی است اصطلاح شعاع اعتقاد را مطرح می‌کند که اشاره دارد که: تمام اشکال و گروه‌های فرهنگی و اجتماعی مثل قبایل، عشایر، مجامع روستایی و فرقه‌های دینی که بر هنجارهای مشترک مبتنی هستند و از این هنجارها برای تحقق اهداف مشترک استفاده می‌کند و یک امتیاز منفی است چون چنین گروهی شعاع اعتقادش پایین است و اغلب همبستگی درون گروهی آثار منفی دارد. در بسیاری از جوامع آمریکای لاتین باریک بودن شعاع اعتقاد نوعی نظام اخلاقی دوگانه تولید کرده که در آن خوش‌رفتاری با خانواده و دوستان و روابط شخصی وجود دارد اما سهم عرصه عمومی نازل است (فوکویامی، ۱۳۸۴، ۱۷۸) در نظر فوکویاما هنجارهای حمایت کننده از روابط متقابل که از ساختار اجتماعی ناشی می‌شود سرمایه اجتماعی اصیل است.
    هویت ملی یا جامعه‌ای همانطور که گفته شد ریشه در به وجود آمدن دولت- ملتهای جدید و تحولات قرون اخیر است که مسیر از هویت قومی و محلی به هویت ملی سیر کرده است و روند جهانی شدن هم داعیه‌دار هویت‌های جهان وطنی است. اما هویت ملی به عنوان بالاترین سطح هویت اجتماعی اصالتا مرتبط با نقش‌های افراد عضویت ایشان در گروه‌های مختلف است یعنی هرچه عضویت در گروه‌هایی با عناوین و وظایف فرا فردی و فراقومی باشد نیل به هویت ملی سریعتر می‌شود و هویت ملی و ارتقای آن هم موجب انسجام کل جامعه خواهد شد.
    فصل سوم:
    روش اجرای تحقیق
    مقدمه:
    در این بخش درصدد پاسخ به این سئوال است که طرح مورد تحقیق چه بوده و بر اساس چه روشی انجام گرفته و از چه ابزاری استفاده شده است. نوع مطالعه، جامعه مورد مطالعه، معیارهای انتخاب افراد مورد مطالعه، روش نمونه‌گیری، حجم نمونه و شیوه محاسبه آن، مکان و زمان انجام مطالعه، جدول متغیرها، مواد مورد استفاده همراه با شرکت سازنده روش جمع‌آوری داده‌ها و روش (روشهای) تجزیه و تحلیل داده‌ها به تفصیل بیان می‌شود.
    در هرپژوهش خاصی می توان مجموعه ای از روش ها را به کار گرفت، مورد پژوهی، پیمایش، آزمایش و … . پیمایش مجموعه ای منظم از داده هاست که درباره متغیرها یا خصوصیات یکسان دست کم دو مورد، اطلاعاتی جمع آوری می شود و به یک ماتریسی از داده ها می رسیم (دواس، ۱۳۸۲: ۱۴- ۱۵). پژوهش حاضر با روش پیمایش[۱] انجام شده است.
    ۳-۱- جامعه آماری

    دسترسی متن کامل – بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و جوانرود- …

    ۳-۶- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها
    ۳-۶-۱- متغیر وابسته
    هویت ملی
    تعریف نظری:
    هویت ملی یا جامعه ای بالاترین سطح هویت جمعی در هر کشوری است و هویت یابی در این سطح(ملت) موجد هویتی جمعی و در نتیجه نوعی احساس خود جمعی است که هویت ملی خوانده میشود(woodward.2000.10).
    در این تحقیق برگرفته از تحقیق شیخاوندی در بررسی مؤلفه‌های هویت ملی به عوامل همگرا یعنی عواملی که افراد و اعضای یک جامعه را به همدیگر پیوند می‌دهد، تأکید می‌کند. او عوامل همگرای فرهنگی سیاسی را تحت عناوین ذیل تقسیم‌بندی می‌کند:
    ـ هم‌‌کشوری به مثابه عامل همگرایی وحدت سرزمین.
    ـ هم‌زمانی (ساعت یکسان و مبداء تاریخی یکسان) به مثابه عامل همگرا.
    ـ هم‌دولتی و هم‌قانونی مظهر تجلی برابری انتزاعی آماده ملت.
    ـ هم‌زبانی و هم‌خطی، ملاط پیوند دهنده اقوام ایرانی.
    ـ هم‌کیشی و هم‌آئینی.
    ـ پول واحد عامل وحدت‌گرایی اقتصادی ـ فرهنگی.
    ـ وحدت مقیاس‌های اندازه‌گیری.
    ـ شناسنامه واحد شهروندان
    ـ پرچم و سرود ملی تجلی نمادین یگانگی ملی(شیخاوندی، ۱۳۸۰: ۶۵-۶۲).
    تعریف عملیاتی:
    هویت ملی در این تحقیق شامل ۷ طبقه است:
    ۱)بعد اجتماعی: این بعد منوط به برقراری روابط دوستانه و عاطفی است زیرا پایه هرگونه نظم اجتماعی حتی در جوامع مدرن عاطفی است و این امر ریشه در وابستگی عاطفی به جمع و روابط عاطفی در جوامع دارد.(چلپی- ۱۳۷۶: ۱۵۷)که با پنج سوال مورد سنجش قرار گرفته است
    ۱- هر فرد ایرانی با هر قومیتی را به عنوان هم وطن قبول دارم
    ۲-جامعه ملی ایرانی مهمترین جامعه در کشور است
    ۳- از اینکه عضوی از جامعه ملی ایران هستم احساس خوبی دارم
    ۴- در انجام کارم نسبت به کشورم احساس مسولیت می کنم
    ۵- از اینکه در کشور ایران زندگی می کنم احساس آرامش می کنم.
    ۲)بعد تاریخی: آگاهی مشترک افراد جامعه از گذشته تاریخی و احساس دلبستگی به ان و احساس هویت تاریخی و هم تاریخی پنداری (معمار- ۱۳۷۸ :۱۷ ) که با پنج سوال مورد سنجش قرار گرفته است :
    ۱- در تاریخ ما افرادی هستند که می توان به آنها افتخار کرد
    ۲- کوروش مایه افتخار من است
    ۳- سلسله قاجار از نالایق ترین حکومتها در تاریخ ایران است
    ۴- امیر کبیر فردی تاثیر گذار در تاریخ ایران است.
    ۵- به آثار تاریخی همچون طاق بستان و کتیبه بیستون علاقه مندم
    ۳) بعد جغرافیایی: دلبستگی و تعلق خاطر به سرزمین مادری که با مرزهای معین مشخص شده و دارای شاخصهای مثل آمادگی برای دفاع از سرزمین در زمان بروز خطر یا ارجحیت زندگی در کشور خود نسبت به سایر نقاط جهان است.(همان-۳۴۸) که با پنج سوال مورد سنجش قرار گرفته است:
    ۱- سرزمین ایران سرزمینی عادی مثل دیگر نقاط دنیا نیست بلکه خاکش طلاست
    ۲- ایران کشوری است که در آن به سعادت معنوی و مادی می رسم.
    ۳- خود را مدیون این آب و خاک می دانم.
    ۴- اگر ایران مورد تهاجم نظامی قرار گیرد از آن دفاع خواهم کرد.
    ۵- اگر حتی شرایط زندگی بهتری در خارج از ایران داشته باشم در ایران می مانم
    ۴)بعد سیاسی : تعلق به یک واحد سیاسی به عنوان عنصر ملی مستلزم تعلق به دولت – نظام سیاسی و ارزشهای مشروعیت بخش حکومت در هویت ملی است(شیخاوندی-۱۳۷۸ :۴۱) که با هشت سوال مورد سنجش قرار گرفته است:
    ۱- نظام جمهوری اسلامی کشور را به توسعه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می رساند.
    ۲- هدفمند کردن یارانه ها باعث کم شدن مشکلات کشور می شود.
    ۳- نظام جمهوری اسلامی سیاستهای مقتدرانه و مستقلی دارد.

    دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

    دسترسی به منابع مقالات : بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر کرمانشاه و جوانرود- …

    1. بعد دینی و مذهبی

    یکی از ابعاد مهم و حساس در بحث از هویت ملی، بعد دینی است. یعنی نحوه اهم مهم قرار دادن ملی بودن بر دینی بودن یا بالعکس همواره جزء مناقشات قرن اخیر در تاریخ ایران است یعنی تا پیش از انقلاب اسلامی برجستگی با ملیت و ایرانیت بود اما پس از انقلاب عنصر اسلامی و دینی در کنار ایرانی بودن و کاها اولویت با دین بود و ملیت تا زمانیکه موجب تفرقه دینی در ایران و جهان و در بین امت اسلامی نشود پذیرفته است و پرداختن افراطی به ملیت حقی مورد نکوهش هم واقع شده است.
    در مجموع می‌توان دینداری را به عنوان کیفیتی در انسان دانست که معرف آگاهی از، تعلق خاطر، غلیان احساسات و دلبستگی عاطفی و پایبندی و تقید و تعهد به مجموعه‌ای از اعتقادات و اعمال دینی و اجتماعی مربوط به ملت است. (دوران، ۱۳۸۷: ۱۲۴)
    هویت دینی را می‌توان متعالی‌ترین بعد از هویت ملی دانست که در مقایسه با بسیاری از کشورهای غربی متمایز است و به سبب وجود همین تفاوت می‌توان با اهمیت و اولویت‌دهی بیشتر عنصر این را مورد توجه قرار داد.
    هویت ملی که به مفهوم جدید پس از انقلاب مشروطه و تماس با غرب در ایران رواج گرفت بنابر نظر نویسندگان معاصر از سه حوزه تاثیر گرفته که شامل: ایران- اسلام و غرب است(داوودی-۱۳۷۹: ۵۵) و در سده اخیر تعارضاتی بین این سه منبع هویتی به وجود امده است به طوریکه مثلا بحران هویتی که در سالهای اخیر با عنوان تهاجم فرهنگی در ادبیات سیاسی و اجتماعی بیان می شود برگرفته از غرب است شیخاوندی هویت ملی را تقریبا اخرین هویت اکتسابی میداند که فرد طی فرایند جامعه پذیری از طریق خانواده – مدرسه و رسانه کسب می کنند(شیخاوندی-۱۳۷۹-۱۳)و هویت ملی بالاترین سطح هویت جمعی در هر کشوری و هویت یابی در این سطح (یعنی با یک ملت) موجد هویت جمعی(و در نتیجه نوعی احساس خود جمعی)است که هویت ملی خوانده می شود(woodward-2000-10).
    ضمنا با توجه به جوانی جمعیت ایران و موج هویت جویی که به خصوص از انقلاب مشروطه اغاز شده و با انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ تشدید پیدا کرده است و همچنین گسترش شهرنشینی و پیچیده تر شدن روابط انسانی و تحولات پر شتاب جهانی لزوم پرداختن به سرمایه اجتماعی و اثرات ان روی هویت ملی در جهت ارتقا و تثبیت نظم اجتماعی در کشور را ضروری می سازد.
    در این محدوده پیمایشهای متعددی صورت گرفته که در حوزه سرمایه اجتماعی به عنوان نمونه در پیمایش سنجش سرمایه اجتماعی جوانان که توسط موسوی مدیریت شده نتایج حاصله نشان از سرمایه اجتماعی پایین و روبه متوسط در میان جوانان اشاره دارد و شکل سرمایه هم به صورت درون گروه یا قدیم است که بیشتر مشارکت و اعتماد در محدوده دوستان – فامیل و اشنایان است.و بالاترین نمره را اعتماد بین فردی کسب کرده است.
    همچنین سرمایه اجتماعی و هویت ملی هر دو به عنوان لوازم توسعه ضروری به نظر می رسند و در صورت ارتقای هر دو روند توسعه شکل مناسبتری به خود گرفته و تهدیدات به خصوص بیرونی کمتر می تواند در این مسیر خلل ایجاد کند.
    بنابراین شناسایی انواع هویت فردی و جمعی همانند هویت ملی و همچنین سرمایه اجتماعی به عنوان ایجاد کننده اعتماد در جامعه – تسری بخش مشارکت در نهادهای مدنی و در نهایت در استقرار همبستگی اجتماعی می تواند در مقابل تهدیدهای روزافزون داخلی و خارجی برای نظم موجود در جامعه موثر افتد.
    سنجش میزان سرمایه اجتماعی و رابطه آن با هویت ملی حوزه نسبتا تازه ای از مطالعات در این زمینه را به نمایش میگذارد .در تحقیق حاضر با بررسی دو شاخص ذکر شده می توان به ازمون تعدادی از نظریه های موجود پرداخت و ادبیات این حوزه را غنی تر ساخت.و با نتایج حاصله از این تحقیق می توان برنامه ریزان حوزه سیاسی و اجتماعی کشور را نسبت به تعلق خاطر به ایران و اثرات سرمایه اجتماعی بر آن در جهت انجام آسیب شناسی از وضعیت موجود آگاه کرد.
    هویت ملی یا جامعه ای بالاترین سطح هویت جمعی در هر کشوری است و هویت یابی در این سطح(ملت) موجد هویتی جمعی و در نتیجه نوعی احساس خود جمعی است که هویت ملی خوانده میشود(woodward.2000.10).
    چلپی با مرور بر این مفهوم آنرا یک جمع تعریف شده انتشاری می داند که دارای انسجام بوده و مرجعی برای تعریف اعضای خود است (چلپی: ۱۳۷۷- ۲۲) در واقع آنچه ملت نام می گیرد و اساس شکل گیری هویت ملی است می توان از درون چنین مفهومی استخراج شود.
    چلپی اجتماع مدرن را محصول توازن میان دو عنصر حیاتی سنت و پیمان اجتماعی می داند به گونه ای که برخی از روابط و احساس ها را سنت تعیین می نماید و برخی را قواعد و نهادهای اجتماعی اجتماع جامعه ای جمعیت نسبتا معینی از اعضا را برای خود مفروض می گیرد که در جامعه مدرن از این اعضا به شهروندان یاد می شود . دومین عنصر عمده این است که اجتماع جامعه ای در هر سطحی توسط یک سنت فرهنگی مشترک مشخص می شود.(همان- ۲۳)
    وی به نقل از اومن آورده است که مفهوم ملت زمانی شکل می گیرد که قلمرو و فرهنگ بر هم منطبق شوند یعنی باید سرزمین و قلمرو جغرافیایی مشخص داشته باشند که افراد ساکن آن دارای فرهنگ مشترکی باشند.
    چلپی در بحث از وفاق اجتماعی و نظم اجتماعی به پیروی از پارسونز نظم اجتماعی را در دو دسته جای می دهد :

    1. نظم بیرونی که با پشتوانه قدرت اعمال می شود و افراد جامعه با توجه بر منافع خویش به سازگاری با آن تن میدهد .در چنین نظمی همبستگی اجتماعی ضعیف است اعتماد اجتماعی متقابل تعمیم یافته تعهد درونی تعمیم یافته و وابستگی عاطفی تعمیم یافته
      منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

      ضعیف و یا وجود ندارد.

    2. نظم درونی که در آن اعتماد اجتماعی تعهد درونی و همدلی ملی برقرار است و وفاق اجتماعی عام به وجود می آید بر این اساس همه کنشگران از اجتماع عام هستند نه ماهای کوچکتر مثل خانواده .

    چلپی دو عنصر نمادی را در ساختار فرهنگی اجتماع جامعه معرفی می نماید:
    سنن فرا نسلی که تداوم یافته است و مختص یک نسل نیست مثل زبان مشترک – تاریخ فرهنگی مشترک و تداوم زمانی سنت بین اعضای یک اجتماع جامعه ای که موجب احساس همبستگی بین افراد یک اجتماع جامعه ای با پیشینیان و آیندگان می گردد( همان – ۲۵).
    چلپی نظام جامعه ای را بالاترین سطح جامعه کل می داند که شامل چهار خرده نظام است:

    سایت مقالات فارسی – بررسی مقایسه ای رابطه سرمایه اجتماعی با هویت ملی در دو شهر …

    جاناتان ترنر به نقل از دورکیم می‌گوید انسجام وقتی رخ می‌دهد که عواطف افراد به وسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند، جاییکه افراد متصل به جماعت، اجتماعی شده باشند، جاییکه کنش‌ها تنظیم شده و به وسیله هنجارها هماهنگ شده‌اند و جاییکه نابرابریها قانونی تصور می‌شود(اکبری ؛۱۷:۱۳۸۳).
    بنابراین جوامع مادامیکه جمعیت آنها اندک بوده و جوامعی ساده با باورها و ارزشهای محدود و ساده بودند انسجام در آنها مکانیکی بوده است اما دورکیم معتقد است جوامع سنتی در روند تکاملی خود تحت تاثیر عواملی، تغییراتی را در خود پذیرا می‌شوند مهمترین این عوامل از نظر دورکیم پیشرفت تقسیم کار است که باعث تحولی عظیم در این جوامع گشته و در حقیقت بدلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی تبدیل می‌گردد(همان :۱۸).
    لذا وجود تقسیم کار است که جامعه‌ای با ماهیتی سنتی را به جامعه‌ای دگرگون شده و با ماهیتی صنعتی بدل می‌کند. تقسیم کار هر چه پیچیده‌تر و تخصصی‌تر می‌شود توافق روی دایره‌‌های اخلاقی کاهش می‌یابد و تمایزات بین افراد رشد میکند وفاق حاصل از انسجام مکانیکی جای خود را به وفاق جدیدی می‌دهد که برخاسته از انسجام ارگانیکی نظم جدید است (همان :۱۸). اما در این زمینه که چه چیزی تقسیم کار را ایجاد و تشدید می‌کند دورکیم می‌گوید «بین تراکم مادی و تراکم اخلاقی پیوند نزدیکی وجود دارد به گونه‌ای که با افزایش تراکم مادی دورکیم به عناصری چون افزایش تراکم جمعیت، افزایش و تشکیل شهرنشینی، تعداد و سرعت راه‌‌های ارتباطی و حمل و نقل اشاره دارد». دورکیم معتقد است وقتی جامعه‌ای افزایش یافته متنوع می‌گردد. رشد و افزایش تعاملات افراد به پیچیدگی و تخصصی‌تر شدن تقسیم کار و تراکم اخلاقی می‌انجامد و به تعبیر گی‌روشه از این جریان متحرک عمومی، لاجرم درجه بسیار بالایی از فرهنگ حاصل خواهد شد. و بنا براین همین شدت روابط است که تمدن را در جوامعی می‌سازد که انسجامش دیگر از نوع ارگانیکی است.(همان :۱۸-۱۹).
    ۳-مشارکت اجتماعی:
    واژه مشارکت یک کلمه‌ی عربی و بر وزن مفاعله است. مشارکت در فرهنگ معین به معنای شرکت دادن، انبازی کردن و همین طور به معنای تعیین سود یا زیان دو یا چند تن که با سرمایه ی‌‌های معین در زمانهای مشخص به بازرگانی پرداخته‌اند آمده است .دهخدا نیز در لغت نامه‌ی خود این مفهوم را مأخوذ از تازی و به معنی شراکت و انبازی کردن و حصه‌داری و بهره‌برداری میداند.(اکبری؛ ۲۷:۱۳۸۳) همچنین عده‌ای مشارکت را از لحاظ لغوی به معنی کمک فعال و واقعی مشخص به یک عمل می‌دانند. آلن بیرو می‌گوید: «مشارکت به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است، به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت بعنوان حالت یا وضع (امر شرکت کردن) و مشارکت بعنوان عمل و تعهد مشارکت) تمیز قائل شده واژه مشارکت معادل واژه «participation» لاتین است که از حیث لغوی به معنای درگیری و تجمع برای منظور خاص می‌باشد. در فرهنگ بین‌المللی و بستر معانی زیر برای اصطلاح «participation» آمده است: عمل یا وضعیت شرکت جستن، بهره‌وری در چیزی، مشارکت بر اساس رابطه خویشاوندی که بیش از یک نفر در آن شرکت داشته باشند.(همان :۲۸-۲۷)
    امامفهوم مشارکت قدمتی به درازای تاریخ زندگی اجتماعی بشر دارد که در طول حیات طولانی خود روند تکامل و دگرگونی را پشت سرگذاشته و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی خود تعاریف مختلفی به خود دیده است. کائوتری اعتقاد دارد که مشارکت به قدمت تاریخ بشری پیشینه دارد چرا که نظر و عمل مشارکت در بطن هر جامعه و در مفاهیمی چون دلبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آنها نهفته است و از قدیم شالوده پیدایش اجتماعی ـ انسان شناختی نوع بشر تلقی شده است(اکبری؛ ۲۸:۱۳۸۳). به نظر هال تعارض بین دیدگاههای عمل گرایانه و دیدگاههای عمدتا فلسفی از مشارکت موجب شده است که مفهوم مشارکت تبدیل به یک مفهوم چند وجهی شود و در طی زمان با معنای متفاوتی هویدا شود.(ازکیا و غفاری؛ ۱۸۳:۱۳۸۰).
    به دلیل همین پیچیدگی است که تعریف واحدی از مفهوم مشارکت نمی‌توان یافت که همه صاحبنظران روی آن توافق داشته باشند، لذا تعاریف گوناگونی از مشارکت در حوزه‌‌های مختلف علوم انسانی وجود دارد که به ذکر تعدادی از آنها مبادرت خواهیم کرد:
    همچنین در تعریف مشارکت گفته شده: «مشارکت مردمی به معنای کوشش و تلاش جمعی در یک چارچوب سازمانی است که اعضا با ائتلاف منابع در صدد دستیابی به اهداف خودشان هستند. در نتیجه، مشارکت فرایندی فعال است که هر یک از مشارکت‌کنندگان به واسطه اندیشه، تأمل و نظارت فعالشان به اقدام و عمل مشارکتی ترغیب می‌شوند».
    بنابراین مشارکت اجتماعی را می‌توان فرایند سازمان یافته‌ای دانست که از سوی افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف‌‌های معین و مشخص به منظور سهیم شدن در منابع قدرت انجام می‌گیرد. شهود چنین مشارکتی، وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن‌ها، گروه‌ها، سازمان‌‌های محلی و غیر دولتی است .(همان، ۲۹۳).
    ۲-۱۵-پیشینه تحقیقات داخلی:
    حبیب احمدلودر پژوهشی با عنوان بررسی رابطه میزان هویت ملی و هویت قومی در بین جوانان تبریز درصدد پاسخگویی به این سوالات است :
    ۱- میزان گرایش به هویت قومی در بین جوانان چقدر است ؟
    ۲- میزان گرایش به هویت ملی چقدر است ؟

    نظام اقتصادی نظام سیاسی
    رابطه: مبادله ای و معیشتی
    تولید: کالا وخدمات
    وسیله مبادله : پول
    تضاد: بین فرد و جمع
    رابطه: اقتدار
    تولید: قدرت
    وسیله مبادله : قدرت
    تضاد: بین طبقات اجتماعی
    نظام فرهنگی
    برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

    />۳- آیا بین میزان هویت قومی و میزان هویت ملی جوانان رابطه ای برقرار است؟
    نتایج پژوهش نشان میدهد افراد دارای هویت های گوناگونی هستند و این هویت ها لزوما در مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند افراد از هویت های گوناگون خود به عنوان بسته های اطلاعاتی استفاده کرده و در موقعیت های کنشی مقتضی از آنها سود می جویند . هویت ملی و هویت قومی نیز دو نوع هویت جمعی هستند که افراد در طی اجتماعی شدن آنها را درونی کرده و جزئی از شخصیت خود را می سازند و از آنان در موقعیت های خاصی استفاده میکنند . بنابراین تناقضی بین این دو نوع از هویت وجود ندارد.
    :
    عثمان حسین بر در ۱۳۸۱ به بررسی عوامل موثر بر نگرش دانشجویان بلوچ به هویت ملی میپردازد و با استفاده از روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه به این نتایج می رسد که نگرش دانشجویان به ملت و سرزمین متوسط اما نسبت به دولت بی تفاوت بوده اند. در سطح هویت ملی حاکم بی تفاوتی منتج شده که دلیل ان عدم تخصیص امکانات به طور مساوی بین اقوام و علی الخصوص اقلی تهای مذهبی بوده است
    است .
    مهرداد فرخی در سال ۱۳۸۲ به بررسی رابطه الگوی مصرف پوشاک و ارتباطش با هویت اجتماعی پرداخته است وی با استفاده از نظریات بوردیو و گیدنز به این نتیجه رسیده است که الگوی خریددر چهار فضای اجتماعی مختلف که حاصل تقاطع دو محور سرمایه.فرهنگی و سرمایه اقتصادی شکل می گیرد. افر اد قرار گرفته در داخل هر یک ا ز این چهار فضای اجتماعی دارای سلایق نزدیک به هم در خرید. لباس و شکلگیریهای شود.
    متف
    انی.
    پزوهشهای اخیر د رمورد انواع هویت همواره ارتباط واضحی را بین هویت های پیشرفته ومقیاسهای مختلف رشد نشان داده اند به خصوص هویت موفق با سطح رشد خود تئوری عملیات صوری یا انتزاعی قضاوت اخلاقی ومتبع کنبرل ارتباط مثبتی را نشان داده است همچنین افرادی با این نوع هویتها از لحاظ روانی حال خوبی داشته وسازگاری روانی سالمی دارند از لحاظ کنار امدن با مسائل به نحو مناسب عمل نموده وکارامدی شخصی بالاتری را نشان داده واضطراب کمتری دارند .پژوهشهای دیگر نشان داده اند که دانشجویان باهویت زود رس د رارتباطات فردی خود به شدت کلیشه ای رفتار کرده ودر بیان فردی کارامدی فردی ضعیف واز پیچیدگی شناختی پایین تری دارن دوبرعکس دانشجویانی که هویت موفقی دارند مشخصاتی از قبیل احترام به خود در سطح بالا داشته ودر مقابل استرس انعطاف پذیری داشته واقدام به تصمیم گیریهای سنجیده ومتفکرانه ای مینماید ونسبت به ان متعهد میباشد پژوهشهای انجام شده توسط ارشر ۱۹۹۲ حاکی است که بین دختران وپسران در نوع هویت تفاوت معنادار وجود دارد ارشر خاطر نشان میسازد که جریان تشکیل هویت در دختران امکان دارد به علت موانع خارجی یا محیطی مشکل تر ودردناکتر از پسران باشد همچنین ارشر د ر ۱۹۹۲ به این نتیجه رسید که پسران د رکلاسهای ۱۰ ۸ ۶ ۱۲ تقریبا هیج ارتباطی بین هویت شغلی وخانواده نمیبیند .پزوهش انجام شده توسط المال ۱۳۷۵ حاکی است که از بین عوامل جامعه پذیری دوعا مل خانواده ومدرسه بیش از سایر عوامل درشکل گیری هویت فرهنگی موثر است ضمنا موقعیت اجتماعی دانش اموزان در این جامعه اماری تاثیر مهم ی در هویت فرهنگی ندارد
    رد .
    پژوهش انجام شده توسط رزازی فر ۱۳۷۶ پیرامون هویت ملی در شهرستان مشهد حاکی از ان است که احساس عدالت وعام گرایی از عوامل موثر بر هویت ملی هستند این پژهش برروی ۳۰۳ نفر از جوانان ۱۸ سال یه بالای مشهدی انجام گرفته است در بررسی جامعه شناختی ابعاد هویت د انشجویان دانشگاه علامه طباطبایی یافته ها نشان میدهد که بین وضعیت اقتصادی اجتماعی میزان تبعیضات میزان دین داری وهویت ملی دابطه معنادار وجود دارد دربررسی تعیین کنندهای هویت یابی والگوگزینی در میان دانش اموزان دبیرستانی شیراز که تعدادشان ۶ ۲۳ نفر بوده است مشخص شد که مهمترین وعمده ترین الگوهای رفتاری نوجوانان والدین انها دوستانشان ومعلمین بوده وپس ازان شخصیت های مذهبی هنرمندان ورزشکاران نویسندگان دانشمندان ودر اخر نیز شخصیت های تاریخی مطرح میباشد.
    اشد
    سوالاتی که دراین پایان نامه بدان پاسخ داده می شود چنین است : ۱ – میزان گرایش به هویت قومی در بین جوانان ترک چقدر است ؟ ۲- میزان گرایش به هویت ملی در بین جوانان ترک چقدر است ؟ ۳ – آیا بین میزان هویت قومی و میزان هویت ملی جوانان رابطه ای وجود دارد؟
    نتایج نشان می دهد : که افراد دارای هویتهای گوناگونی هستند و این هویتها لزوما در مقابل همدیگر قرار نمی گیرند. افراد از هویتهای گوناگون خود به عنوان بسته های اطلاعاتی استفاده کرده و در موقعیتهای کنشی مقتضی از آنها سود می جویند. هویت ملی و هویت قومی نیز دو نوع هویت جمعی هستند که افراد در طی اجتماعی شدن آنها را درونی کرده و جزئی از شخصیت خود را می سازند و از آنان در موقعیتهای مقتضی استفاده می کنند. بنابراین افراد تناقضی بین این دو نوع هویت درک نمی کنند.
    بررسی هویت ملی و ابعاد آن به عنوان نوعی هویت از بعد جامعه‌شناسی هدف این تحقیق است همچون شناخت عوامل موثر بر هویت جمعی و تاثیر دو عامل عمده عامگرایی و عدالت توزیعی پرداخته شده است . برای سنجش فرضیات تحقیق تعداد ۳۰۳ نفر پاسخگو در مطقه شهر مشهد به روش نمونه‌گیری تصادفی سیستماتیک انتخاب و مرود مصاحبه قرار گرفته‌و داده‌های بدست آمده در این بررسی با استفاده از روشهای آماری همبستگی دو متغیری، رگرسیون چند متغیری، آنالیز واریانس ، آزمون I – lest و تحلیل مسیر تحلیل شده‌اند. یافته‌های تحقیق نش
    ان می‌دهد چهار بعد هویت ملی (ارزشهای ملی – دینی – جامعه‌ای – انسانی) همبستگی بالایی با یکدیگر داشته و احساس عدالت توزیعی و عام‌گرایی در سطح معنی‌داریی بالایی با هویت ملی همبستگی دارند، نتایج حاصله نشان می‌دهد دو عنصر پایبندی ملی (نظری) تعهد ملی (عملی) با همبستگی بالا با یکدیگر بعنوان عناصر تشکیل دهنده هویت ملی مورد تایید می‌باشد
    هدف از این تحقیق بررسی هویت ملی و مذهبی جوانان مشهدی (سن ۱۸-۲۴ سال) و تاثیر روابط اجتماعی بر آن می‌باشد. که جواب دادن به دو سئوال زیر را دنبال کرده است : -۱ میزان پایبندی نظری و علمی جوانان به مذهب و ملیت چقدر است ؟ -۲ روابط اجتماعی چه تاثیری بر هویت ملی و مذهبی جوانان دارد؟ بدین منظور تیپ ایده‌آل هویت ملی و مذهبی ساخته شد. (مجموعا چهار تیپ ایده‌آل، پایبندی نظری به مذهب ، پایبندی عملی به مذهب ، پایبندی نظری به ملیت و پایبندی عملی به ملیت) فرضیات اساسی تحقیق عبارتند از: نوع روابط اجتماعی جوانان در خانواده، مدرسه، جمع دوستان و اماکن مذهبی و ویژگیهای شخصی و تماشای تلویزیون بر هویت مذهبی و ملی تاثیر مستقیم دارند. روش تحقیق پیماشی و تکنیک جمع‌آوری از طریق مصاحبه‌های عمیق و پرسشنامه بوده است . جامعه آماری تمام جوانان (زن و مرد) سن ۱۸-۲۴ سال ساکن مشهد می‌باشد. نمونه‌گیری، طبقه‌ای و تصادفی ساده با حجم نمونه ۴۶۴ نفر در سطح مناطق ده‌گانه مشهد می‌باشد. نتایج بدست آمده عبارتند از: الف) ۵۲ درصد کل پاسخگویان بیش از ۶۰ درصد با تیپ ایده‌آل هویت مذهبی و ۶۱/۸ درصد کل پاسخگویان بیش از ۶۰ درصد با تیپ ایده‌آل هویت ملی، هماهنگی دارند. همچنین پایبندی نظری به مذهب و ملیت بیش از پایبندی عملی به آنها است . ب) با انجام تحلیل رگرسیونی و تحلیل مسیر داده‌ها، روشن شد حرکت جوانان و اعضاء خانواده‌هایشان در مراسم ملی و مذهبی، گفتگو پیرامون مذهب و تایید مستمر آن در خانواده، اهمیت دادن به نظرات خانواده و دوستان، مشورت با خانواده و تماشای برنامه‌های ایرانی تلویزیون، بر هویت ملی و مذهبی تاثیر مستقیم دارند. همچنین وضعیت اقتصادی جوانان، تماشای فیلم و سریالهای خارجی تلویزیون و تماشای فیلمهای سینمایی از طریق ویدئو و… تاثیر معکوس بر هویت ملی و مذهبی دارند
    ابراهیم حاجیانی نیز با توجه به دغدغه ها و نگرانی های موجود در خصوص تنوع فرهنگی و قومی در جامعه ایران و پیامدهای ناشی از آن، این مقاله که براساس یک طرح پژوهشی ملی تنظیم شده است به بررسی رابطه و نسبت گرایش به هویت قومی و گرایش به هویت ملی در میان اقوام ایرانی پرداخته است. براساس چارچوب تحلیلی انتخاب شده که نظریه کنش متقابل نمادین و مشخصات آرای مید و بلومر می باشد، فرض اصلی این نوشتار آن است که هویت ایرانیان چندبعدی با ترکیبی است و میان ابعاد یا منابع هویت بخش جامعه ایرانی تناقض، تعارض و ناسازگاری وجود ندارد، بلکه هویت جمعی فرهنگی جامعه ایرانی همزمان از چند منبع مختلف سرچشمه گرفته و به دلیل خصلت تدریجی، تاریخی و استمراری بودن فرآیند تکوین هویت های مختلف، آن ها در شرایط سازگاری و انطباق با همدیگر قرار دارند.
    برای آزمون این فرض محقق از روش تحقیق پیمایشی و ابزار پرسشنامه استفاده کرده است. واحد مشاهده فرد و واحد تحلیل ۶ گروه عمده قومی (ایرانی) شامل کردها، بلوچ ها، آذری ها، عرب ها، ترکمن ها و لرها بوده است. جمعیت آماری شامل افراد ۱۸ سال به بالا ساکن ۹ شهر بزرگ قوم نشین کشور بوده و با روش نمونه گیری چند مرحله ای، موارد نمونه انتخاب شده اند.
    نتایج حاکی از آن است که هویت قومی و هویت ملی هر دو در میان اقوام ایرانی، به طور توامان، قوت و برجستگی دارند و میان آن ها رابطه تعارض آمیز و قطبی وجود ندارد. همچنین می توان گفت میان ابعاد فرهنگی و اجتماعی هویت قومی و ابعاد فرهنگی (و تا حدودی اجتماعی) هویت ملی رابطه مثبت و قوی برقرار است اما ابعاد سیاسی این دو نوع هویت رابطه منفی با یکدیگر دارند.
    فرزین حاتمی دربررسی رابطه‌ میزان گرایش به هویت ملی و هویت قومی در بین بختیاری‌ها به این نتیجه میرسد که در جامعه‌ چند قومی ایران، هویت قومی یکی از مهم‌ترین هویت‌های جمعی است که سبب شناسایی و تمایز افراد از یکدیگر می‌شود. با این حال، برجسته شدن احساس هویت قومی، به ویژه برتری یافتن‌ آن بر احساس هویت ملی، همواره از مهم‌ترین دغدغه‌های مرتبط با انسجام و یکپارچگی ملی محسوب می‌شود. از این رو، مقاله‌ حاضر رابطه‌ هویت قومی و هویت ملی در بین بختیاری‌های سه استان خوزستان، لرستان و چهارمحال بختیاری را بررسی می¬کند. پرسش اصلی این است که آیا بین میزان گرایش به هویت ملی و میزان گرایش به هویت قومی بختیاری‌ها رابطه وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش و نیز سنجش و بررسی این رابطه برای هویت ملی چهار بعد تاریخی، جغرافیایی، زبانی و فرهنگی در نظر گرفته است. همچنین، هویت قومی نیز بر اساس چهار بعد تاریخی، زبانی، فرهنگی و مذهبی سنجیده شده است.
    نتایج تحقیق از نمونه برای ۳۸۵ نفری، با نمونه‌گیری خوشه‌ای و به شیوه پیمایش، با استفاده از فرمول کوکران به دست آمده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان می¬دهد میزان گرایش به هویت قومی و میزان گرایش به هویت ملی نزد پاسخگویان در حد بالا و بین هویت ملی و هویت قومی رابطه‌ مثبت و معناداری برقرار است.
    حبیب احمدلود در سال ۱۳۸۱ تحقیقی را با عنوان بررسی رابطه هویت ملی و قومی در بین جوانان تبریز انجام داد. وی درصدد بود فرضیه‌ای بیانگر
    رابطه معکوس بین هویت ملی و انسجام عام با هویت قومی است را مورد بررسی قرار دهد. وی با استفاده از روش پیمایش و با بهره‌گیری از پرسشنامه، شهر تبریز و جوانان آذری زبان ۳۰-۲۰ ساله را مورد مطالعه قرار داد. وی فرضیه‌های تحقیق را در دو بخش فرضیه‌های اصلی و فرعی نشان داد که در فرضیه‌های نوع اول پس از طرح یک فرضیه کلی به بررسی رابطه بین مولفه‌های هویت ملی و هویت قومی پرداخت مولفه‌های در نظر گرفته شده برای هویت ملی شامل: زبان و ادبیات فارسی، میراث فرهنگی، وابستگی ملی و گرایش‌های دینی و سیاسی بود و مولفه‌های قومی هم شامل: زبان و ادبیات ترکی، حافظه تاریخی، موسیقی سنتی ترکی و وابستگی قومی بود.
    وی در قسمت نتایج تحقیق عنوان می‌کند که جوانان ترک زبان تبریز دارای گرایش‌ قومی به هویت ملی هستند و در عین حال به هویت قومی نیز گرایش دارند و نتیجه‌گیری می‌کند که بین هویت ملی و قومی نه تنها رابطه منفی وجود ندارد بلکه رابطه مثبتی نیز بین این دو نوع هویت جمعی وجود دارد.
    فاتحی دهقانی در ۱۳۸۳ یه تاثیر سرمایه اجتماعی در هویت اجتماعی دانشجویان می پردازدوی با بهره گیری از آرای پوتنام، کلمن و فوکویاما و نظریه کنش متقابل نمادین هویت اجتماعی دانشجویان را اندازه گیری کرده است و ننیجه پژوهش بیانگر این است که بین سرمایه اجتماعی دانشجویان همبستگی مثبت وضعیفی برقرار است.
    ۲-۱۶-پیشینه خارجی:
    در تحقیقی که کرچلر و پستی انجام داده اند در باب هویت ملی ،جایگاه آن در بین ملتها و کشورهای پولی عضو اتحادیه اروپا را بررسی کرده اند. نتایج مطالعه حاکی از ان است که افرادی که کشور خود را در جایگاه پایینی نسبت به دیگر کشورها می بینند نسبت به استفاده از یورو تمایل کمی دارند و بالعکس. در این تحقیق از نظریات انگیزش اجتماعی بهره گرفته شده است.(کرچلر و پستی،۲۰۰۳)
    پیتر ایردر مقاله ای به بررسی تاثیر قواعد زبانی و تغیر انها در هویت اجتماعی و ملی پرداخته است . بر اساس مطالعات وی طبقات اجتماعی که بر اساس شاخصهایی مثل درامد و شغل مشخص میگردند دارای اصطلاحات زبانی خاص هستند و هویتهای ملی و قومی نیز در زبان تجلی مییابد. افراد در نشان دادن هویت خود خاص فرهنگی و اجتماعی زندگی خود را به کار میبرند.(ایر،۲۰۰۵)
    ۲-۱۷- چهارچوب نظری:
    هویت ملی بالاترین و فراگیرترین سطح هویت جمعی است و به خصوص پس از شکل‌گیری دولت مدرن و واحدهای مستقل سیاسی به نام کشور اهمیت مضاعفی یافته است. هویت ملی شکل بنیادی هویت است که نه تنها مبنای دیگر هویت‌ها است بلکه در صورت بروز تضاد در بین سطوح مختلف هویت بر همه آنها تقدم دارد و تثبیت یک ملت یا خود ملی در مقابل غیرملی یا خارجی مطرح می‌شود (Smite, 1991: 8-14)