سايت مقالات فارسی – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

آزادی سیاسی یعنی آزادی در عمل، گفتار و نوشتار به شکلی که هر شهروندی و یا هر حزب و گروهی بتواند هر کاری را که اراده می‌کند،‌ انجام داده و هر سخنی که دارد با فریاد بلند و رسا ابراز نماید.
آزادی سیاسی نوع خاصی از آزادی اجتماعی است که در رابطه میان دولت و ملت معنا پیدا می‌کند، این نوع آزادی به معنای رهایی از قانون، شرع و اخلاق نیست و با قانون و منضبط بودن انسان و جامعه منافاتی ندارد. آزادی سیاسی را نباید نقطه مقابل حاکمیت دین، قانون و ارزش‌ها در جامعه دانست، بلکه می توان گفت این گونه آزادی وضع متعادلی است در میانه دو وضع افراطی «هرج‌ومرج» و تفریطی «استبداد و دیکتاتوری». احترام به آزادی های سیاسی به معنای نفی بی‌بند و باری حاکمان و لزوم پای بندی آنان به قانون، عدالت و حقوق مردم است.[۵۲۵]
این آزادی برای تمام افراد به رسمیّت شناخته‌شده است، چه مسلمان باشد یا غیرمسلمان، مرد باشد یا زن، مسیحی باشد یا یهودی، زرتشتی باشد و یا پیرو هر دین و آئین دیگر که حکومت اسلامی زندگی چنین فردی را در جامعه اسلامی پذیرفته باشد.

بند اول: جنبه‌های گوناگون آزادی سیاسی

آزادی های سیاسی در چند بخش مورد تحلیل قرار می‌گیرد:
الف) انتخاب حاکمان: امروزه یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تأثیرگذاری در قدرت، شرکت در انتخابات و گزینش مسئولان از سوی مردم است. اگر مشروعیت حکومت اسلامی در عصر غیبت الهی – مردمی است و حضور مردم و نظر آنان به واقع در حکومت نفوذ دارد، دولت اسلامی به شیوه های مختلف انتخاب حاکمان که مستلزم آزادی سیاسی است گردن می‌نهد. رأی مردم حدوثاً و بقائاً در مشروعیت دولت مؤثر است.[۵۲۶]
ب) مشارکت در تصمیم‌گیری: یکی دیگر از عرصه‌های نمود آزادی سیاسی، مشارکت در تصمیم‌گیری‌های حکومتی است. حاکم اسلامی، چه منصوب مستقیم خداوند باشد و چه نباشد، در تصمیم‌گیری‌های خود باید با مردم مشورت کندو مردم نیز باید آزادانه دیدگاه‌های خود را مطرح کنند.[۵۲۷]
ج) نظارت بر حاکمان: یکی از پایه های آزادی سیاسی مردم است که در سیره معصومین:مورداشاره قرارگرفته است.[۵۲۸] اگر مردم نظارت نکنند زمینه‌ای برای رفع خطای حاکم و یا درخواست عزل او پدید نمی آید. بدون اظهار نظر و تحلیل نسبت به نوع خلافت خلفای اول و دوم، آنچه از این نقل قول‌های تاریخی برمی‌آید جسارت مردم و نظارت کامل آنان بر اوضاع حاکمان بوده است.
د) نصیحت: پیامبران الهی به‌عنوان ناصح در قرآن معرفی‌شده‌اند.[۵۲۹] این کلمه در مجموعه سنّت اسلامی[۵۳۰] زیاد استعمال شده است و خیرخواهی و ارائه نظرات است. نصیحت امامان مسلمین، تبعیت و اطاعت نیست؛ چراکه اطاعت و نصیحت به عنوان دو حق مستقل در کنار هم آمده است.[۵۳۱] مردم باید پس از نظارت به ارائه دیدگاه‌های خیرخواهانه بپردازند و حاکم را از آن محروم نسازند.[۵۳۲]
نصیحت به عنوان حق حاکم بر مردم مطرح گردیده است.[۵۳۳] گرچه از یک منظر مشارکت در حکومت به عنوان تعیین سرنوشت حق مردم است، اما از منظر دیگر وظیفه مردم نیز هست و در حقیقت این امور از مصادیق جمع حق و وظیفه است.[۵۳۴]
ه) اعتراض امربه‌معروف و نهی از منکر: پس از نصیحت و انتقاد، مرحله اعتراض است. اعتراض غالباً با امرونهی همراه است و در جهت تصحیح رفتارهاست که نباید با توهین و تعرض همراه باشد.

بند دوم: رابطه آزادی سیاسی با اهانت به مقدسات

اسلام بیش از هر دین و مسلکی به اقلیت‌های مذهبی آزادی داده است. محدودهی آزادی سیاسی رعایت حقوق افراد و جامعه و حفظ مصالح عمومی است. آیات زیادی به مذمت تجاوز به حقوق دیگران اختصاص‌یافته است،[۵۳۵] این آیات نشانگر آن است که حتی در پاسخ به تجاوز دیگران باید رعایت حدود و حقوق دیگران تاجایی که منافی با اسلام و زندگی اجتماعی مسلمانان نباشد منظور شود.[۵۳۶]
اسلام در عین حال برای عزت و اقتدار مسلمانان و سربلندی جامعه اسلامی نیز اهمیت بسزایی قایل گردیده و در راستای دست‌یابی به این هدف و صیانت از آن، هر نوع سیادت بیگانه را به شدت تقبیح و تحریم می‌کند. این اصل بر روابط و معاشرت‌های جزئی مانند شفعه، ازدواج و… و روابط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی نیز حاکمیت داشته، همه مسلمانان موظف‌اند در تمام این امور اصل نفی سبیل را که قرآن به آن تصریح نموده[۵۳۷] رعایت کنند. خداوند در قوانین و شریعت اسلام هیچ راهی برای نفوذ و تسلط غیرمسلمانان بر مسلمانان قرار نداده است. آنان در هیچ زمینه‌ای شرعاً نمی‌توانند بر مسلمانان مسلط شوند.[۵۳۸] پیامبر اکرم۶نیز بر عزت و سربلندی همیشگی اسلام تأکید فرموده اند.[۵۳۹] اسلام همیشه برتری دارد و هیچ‌چیزی بر آن برتری ندارد و کافران به منزله برده ها هستند که نه مانع ارث می‌شوند و نه ارث می‌برند.
قرآن حتی هنگامی که مسلمانان را به صلح فرامی خواند این اصل را نادیده نگرفته است،[۵۴۰] بر این اساس، صلح در سایه برتری اسلام محقق شده، وگرنه دعوت به صلح جایز نخواهد بود.[۵۴۱]
در منطق اسلام و قرآن نه تنها آزادی در بیان و عقیده و آزادی سیاسی جائز است بلکه گاهی واجب و ضروری نیز هست و این یکی از امتیازات بزرگ اسلام نسبت به سایر ادیان است. «اسلام، دین مستند به برهان و متّکی به منطق است و از آزادی بیان و قلم نمی‌هراسد.» اسلام با رویکردی منطقی و برهانی، همه را به حقیقت راهنمایی کرده و به مخالفان خود- به‌ویژه اهل کتاب- بارها فرموده دلیل و برهانتان را بیاورید اگر راست می گویید.
به رسمیت شناختن حقّ سؤال و پرسش برای مخاطب، از لوازم آزادی فکر و بیان به شمار می‌آید. تتبّع در تاریخ و سیرۀ معصومین، پایبندی عملی آن‌ها به لوازم خطیر و حسّاس این نوع آزادی را صحّه می‌گذارد.
گفتمان قرآن در تعامل با ادیان دیگر بر پایه احترام متقابل و گفت‌وگوی منطقی استوار بوده و اسلام همیشه با آیین‌های دیگر آسمانی و پیروان آن‌ها با سعه‌صدر و روش نیکو برخورد می‌کند. با توجه به این اصول و رعایت این قواعد است که می‌توان با پیروان ادیان دیگر رفتاری مسالمت آمیز داشت.
توجه قرآن، توصیه به احسان و نیکوکاری در برخوردهای اجتماعی و فردی است. قرآن این اصل را درباره همه کسانی که با مسلمانان سر ستیز و جنگ ندارند – پیرو هر عقیده و آیینی که باشند- تعمیم داده و برای ایجاد برقراری روابط دوستانه میان مسلمانان و اقلیت‌های مذهبی و ایجاد هرچه بیشتر همزیستی مسالمت آمیز، مسلمانان را از هر نوع رفتار نامناسب و توهین آمیز با دیگران باز می دارد.
توصیفی این‌چنین از جامعه با روابط انسانی که اسلام خواستار آن است، از جمله راه‌کارهایی می‌باشد که براساس آن، پیروان ادیان گوناگون با عقاید و نظریات متفاوت می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی نموده و برای برقراری صلح و امنیت تلاش نمایند.
توهین نکردن به معنای پذیرش دیدگاه‌های انحرافی، غلط و مضر به حال جامعه نیست، بلکه بر عهده مصلحان و متفکران و خیر اندیشان جامعه است که برای اصلاح افکار و اندیشه‌ها به وظیفه و رسالتشان عمل کنند و بدون توهین و تحقیر به‌نقد و اصلاح اندیشه‌ها بپردازند تا موجب رشد و تعالی جامعه گردند و نگذارند عقاید غلط آن‌ها را به انحطاط و سقوط بکشاند.

نتیجه‌گیری

در این پژوهش تلاش گردید تا از قرآن، اندیشه و روش رفتاری ائمه:و عقل در زمینه ارتباط با پیروان سایر ادیان، الگوی نظری و عملی در مقیاسی جهانی استنباط و ارائه شود. رفتار و سلوک ائمه:بیانگر آن است که مسلمانان در جهان امروزی، نباید ساکت و منزوی باشند؛ بلکه وظیفهی دینی آن هاست که با رعایت اخلاق و حقوق انسانی و گفت وگو با ادیان مختلف، به نشر افکار و اندیشههای اهل بیت و جهانی‌سازی مکتب اسلام بپردازند؛ چراکه اساساً اندیشههای معصومین وجهه جهانی دارد و به لحاظ اتّصال به وحی، جاودانه است. جاودانگی و جهان‌شمولی این تعالیم از عملکرد ائمه اطهار:در زمان خود و کار آیی و اثر‌بخشی آن در عصر حاضر، استنباط می‌گردد.
قرآن کریم، نه می‌فرماید درگیر شوید و نه اهانت کنید؛ بلکه تصریح می‌فرماید که گفت‌ وگو، در بهترین وجه صورت گیرد. قرآن، دعوت به جنگ ادیان یا مشرکان نکرده و می‌فرماید: با آن‌هایی که با شما جنگ ندارند، دوست باشید و حتی به آن‌ها خدمت کنید و به آنان، نیکی کنید و حقوقشان را نیز رعایت کنید.
با تلاشی که انجام شد به ترتیب فصول می توان نتایج ذیل را بیان کرد:

  1. توهین به معنای بی احترامی است و نسبت دادن امور وهن آور اعم از دروغ یا راست به شخصی، یا انجام دادن هر فعلی که از نظر عرف و عادت موجب کسر شأن یا باعث تخفیف و پست شدن طرف گردد. سبّ یکی از گونه های توهین است با این تفاوت که در اینجا شخصیت موهون، موجب تشدید مجازات اهانت کننده تا حد قتل شده است. هجو هم نوع خاصی از توهین است اما لعن به معنای دوری از رحمت خدا و شامل توهین نمی باشد.

بر همه مصادیق جدید که چه بسا با توسعه هنر و علوم جدید تحقق می یابند مانند کاریکاتور، تشریح و … طبق عرف ممکن است معیار توهین بر مقدسات بر آن ها صدق کند.
ادیان با توجه به نوع اعتقادات خود اموری را به عنوان مقدسات برای خود بر می شمردند..

  1. مقدسات مذهبی در ادیان و نظام های حقوقی دارای جایگاه اجتماعی و قانونی خاص خود بوده و اهانت به آن ها با واکنش قضایی مواجه می شود. به عبارت دیگر مقدسات مذهبی در کلیه ادیان الهی تحت حمایت کیفری قرار داشته است.
  2. جرم اهانت به مقدسات مذهبی با ارتداد دو موضوع مستقل شرعی اند
  3. با توجه به فصل اول و دوم از بخش دوم چند اصل کلی که از مبانی اهانت به مقدسات ادیان استنباط می‌شود بیان می‌گردد:

– اصل مدارا با دشمن
برخی علت توهین به مقدسات سایر ادیان را دشمنی آن‌ها با اسلام می‌دانند و می‌گویند توهین وفحش به دشمنان اسلام مثل یهود و مسیح و… جایز است چون دشمن اسلام هستند.
در اسلام به مدارا نمودن با دشمن و برخورد نرم با آن‌ها بسیار تاکید شده است و تفاوتی نمی‌کند این دشمنی آن‌ها با دین اسلام باشد یا امور دنیوی مسلمانان باشند. با هر دشمنی باید مدارا نمود؛ چراکه دشنام و اهانت به آن‌ها موجب اهانت آن‌ها به خداوند و بزرگان اسلام می‌شود وکسی که سبب هر گناهی شود گویا فاعل آن گناه است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

متن کامل – مبانی واحکام فقهی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی (زرتشت، یهودیت و مسیحیت) در …

در باب حمایت کیفری از توهین به مقدسات مذهبی در اسناد حقوق بشر مطلبی ذکر نشده است ولی حقوق و آزادی‌هایی برای اشخاص ذکرشده است که می‌تواند مبنای لزوم احترام به مقدسات و ممنوع شدن توهین بدان‌ها باشد و دولت‌ها ملزم به رعایت و ایجاد بستر مناسب جهت تحقق بخشیدن به این حقوق شده اند؛ در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
– اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸ م)
ماده ۱۸ این اعلامیه در ارتباط با حق آزادی اندیشه و مذهب و وجدان بیان می‌دارد: «هر کس حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، این حق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و به جا آوردن آیین‌ها چه به‌تنهایی و چه به‌صورت جمعی نیز می‌گردد.»
در ماده ۱۹ در ارتباط با حق آزادی عقیده و بیان، می‌گوید: «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرنده آزادی داشتن عقیده بدون مداخله و آزادی در جستجو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود.»
ماده ۳۰ اعلامیه مذکور مقرر می‌دارد: «هیچ‌یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به‌موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی‌های مندرج در این اعلامیه را از بین ببرند یا در آن راه فعالیتی بنمایند.»[۲۱۵]
– اعلامیه حقوق بشر اسلامی
ماده ۲۲ اعلامیه مزبور در حقوق آزادی بیان مقرر دارد:
الف) هر انسانی حق دارد که نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد آزادانه بیان دارد.
ب) هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند.
ج) تبلیغات یک ضرورت حیاتی برای جامعه است و سوءاستفاده و سوء استعمال آن و حمله به مقدسات و کرامت انبیا یا به‌کارگیری هر چیزی که منجر به ایجاد اختلال ارزش‌ها یا مشتت شدن جامعه یا زیان یا متلاشی شدن اعتقاد شود، ممنوع است.
د) برانگیختن احساسات قومی یا مذهبی و یا هر چیزی که منجر به برانگیختن هر نوع حس تبعیض نژادی گردد، جایز نیست.[۲۱۶]
– میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶ م):
ماده ۱۸ این میثاق مقرر می‌دارد:

  1. هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد، این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خودخواه به طور افراد یا جماعت خواه به‌طور علنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی است.
  2. هیچ‌کس نباید مورد اکراه واقع شود که به آزادی او در داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خودش لطمه وارد آورد.
  3. آزادی ابراز مذهب یا معتقدات را نمی‌توان تابع محدودیت‌هایی نمود مگر آنچه منحصراً به‌موجب قانون پیش‌بینی‌شده و برای حمایت از امنیت، نظم، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی‌های اساسی دیگران ضرورت داشته باشد.
  4. کشورهای طرف این میثاق معتقد می‌شوند که آزادی والدین «برحسب مورد» سرپرستان قانونی کودکان را در تأمین آموزش مذهبی و اخلاقی کودکان مطابق معتقدات خودشان محترم بشمارند.

ماده ۱۹ میثاق بر آزادی بیان تأکید دارد و بند ۲ ماده ۲۰ هرگونه دعوت به کمیته ملی یا نژادی یا مذهبی که محرک تبعیض یا مخاصمه یا اعمال زور باشد را ممنوع اعلام کرده است. ماده ۲ میثاق دولت‌های عضو را متعهد به رعایت احترام و تضمین اجرای این حقوق نموده است.[۲۱۷]

با این بیان، مى‏توان ادعا نمود که جرم انگارى توهین به مقدسات در حقوق اسلام و ادیان به دلیل برخورد آن با نظم و اخلاق عمومى، موردحمایت‏ قرارگرفته و توهین به آن از جرائم به شمار مى‏رود. ولی توهین به مقدسات در نظام «کامن لا» صرفاً شامل مقدسات مربوط به دین مسیحیت است‏.

فصل سوم:

اهانت به مقدسات و ارتداد

در دین اسلام هنگامی‌که یک فرد با پذیرش این دین خود را ملتزم به آن می‎نماید، خواه‌ناخواه حقوق و تکالیفی را متوجه خویش می‎سازد که نمی‌تواند در قبال آن‌ها بی‎تفاوت بماند. ارتداد از دین درواقع بی‎توجهی به همان اصول پذیرفته‌شده شرعی و تکالیف مدون الهی است که مطابق عقل و منطق بشری و قوانین الهی، سزاوار است تا فرد خاطی به‌طور معمول تبعات آن را پذیرا گردد.
در برخی موارد توهین به مقدسات تخفیف و تحقیر نیست بلکه انکار است حال سؤال این است که آیا ارتداد است یا خیر؟ لذا لازم است به بیان آن پرداخته شود:

مبحث اول: ارتداد

ارتداد در لغت به معنای بازگشت و رجوع می‌باشد.[۲۱۸]
در اصطلاح فقهی، به معنای خروج از اسلام و داخل شدن در کفر است. حقیقت ارتداد کفر بعد از ایمان است، به این‌که اقرار کند من از دین اسلام خارج شدم، یا کاری کند که صریحاً دلالت بر خروج از اسلام و عدم اعتقاد به آن کند.[۲۱۹]
فقهای امامیه مرتد را به لحاظ اختلاف حکم به دو قسم فطری[۲۲۰] و ملّی[۲۲۱] تقسیم کرده‌اند که این دو واژه برگرفته از روایات مأثوره می‌باشند و در قرآن به آن‌ها اشاره نشده است.
برای مرتد احکام فراوانی در بخش‌های مختلف فقه ذکرشده است، اما آنچه در اینجا موردنظر است مجازات مرتد می‌باشد. قبل از بیان مجازات ذکر این نکته که ارتداد حدّ است یا تعزیر ضروری به نظر می‌رسد.
در تعریف حد و تعزیر در کلام فقها گفته‌شده است: هر جرمی که مجازات آن از قبل مشخص‌شده باشد «حد» نام دارد و هر جرمی که چنین نباشد «تعزیر» است.[۲۲۲] تعزیر کیفر تغییری است که با عنایت به شرایط خاص جرم از سوی حاکم اسلامی مشخص می‌شود و میزان و نیز اجرای آن به نظر حاکم واگذارشده است. در شرایطی که مصلحتی در تعزیر وجود نداشته باشد از آن صرف‌نظر می‌شود.
به نظر می‌رسد بر طبق این ضابطه فقهی مجازات مرتد حد است نه تعزیر؛ زیرا مجازات حدی یک مجازات ثابت و غیرقابل تغییر است.
فقها درباره حدی بودن یا تعزیری بودن ارتداد اختلاف دیدگاه دارند؛ برخی از فقها[۲۲۳] ارتداد را از اسباب حدود به‌حساب آورده‌اند. برخی دیگر[۲۲۴] مجازات مرتد را حکم حکومتی دانسته‌اند و چنین استدلال آورده‌اند:
– با توجه به اصول محکم قرآن در ارتباط با احترام به جان انسان‌ها به‌گونه‌ای که کشتن یک انسان (در غیر مورد قاتل یا مفسد) با قتل همه انسان‌ها برابر شمرده است[۲۲۵]
– عدم جواز اکراه در حوزه عقیده و ایمان[۲۲۶]
– این‌که ایمان و عقیده افراد خارج از حوزه اختیار دخالت رسول خدا دانسته شده[۲۲۷]
و باملاحظه زمان و مکان و عصر صدور احکام ارتداد و با عنایت به مصالح در عصر حاضر باید گفت احکام ارتداد حکم حکومتی بوده و جنبه تعزیری دارد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.