بررسی اثربخشی غنی سازی روابط بر بهبود کیفیت روابط زناشویی زوجین شهر اصفهان- …

  • یاد گرفتن اینکه چگونه هر یک از زوج ها مطمئن شوند که دیگری به حرفهایش گوش می دهد. استفاده از فرایند گوش کردن همدلانه و توافق درباره معنی.
  • برقراری ارتباط همراه با احساسات(مثل خشم) بدون اینکه عشق آسیب ببیند، از طریق یادگیری پذیرفتن و بیان آن احساسات به طور راحت، مستقیم و غیر مخرب.
  • تشخیص دادن و رویارویی با امور پنهان، همچون تظاهرات غیرمستقیم خشم،یا همسری که از دعوا ترس بیمارگونه یا پرخاشگری توام با خصومت دارد.
  • یادگیری اینکه چگونه جوترس، خشم یا دردشدید را قبل از حل مشکلات یا تعارضات روشن کنیم.
  • مبارزه به طریقی که شما واقعاً مشکلات فعلی همچون مسائل مربوط به جنس، پول، فرزندان، زمان مسئل حقوقی، همسر قبلی و خانه، کارهای منزل، وفاداری و حسادت را حل کنید.
  • اهداف مربوط به خود:

    1. ردیابی کردن تاریچه هیجانی خانواده تان و کشف اینکه کدام الگوهای خانواده بر میزان صمیمیت فعلی شما تاثیر می گذارند.
    2. آشکارکردن انتظارات پنهان و سبک های ارتباطی دفاعی که از پیام های والدین و الگوهای خانواده تان یاد گرفته اید و ممکن است به رابطه فعلی شما آسیب وارد کند.
    3. مشخص کردن نیازهای خودتان و رویارویی با آنها، احساس آزادی برای همدلی واقعی با همسرتان به جای اینکه در خفا خودتان را به عنوان یک مراقبت کننده یا اماده کننده در رنج قرار دهید.
    4. آشنایی صادقانه با توانایی ها و پیچیدگی های شخصیت منحصر به فرد خودتان.
    5. تشخیص دادن نقش های متفاوتی که شما و همسرتان بازی می کنید، نقاب هایی که می زنید، رفتارهایی که در حالات خلقی متفاوت و در شرایط مختلف دارید و یافتن چگونگی عملکرد خوب یا بد آنها.

    اهداف مربوط به لذت بردن شهوانی و جنسی

    1. یادگرفتن تفاوت های بین محبت، آسایش، پیوند، لذت جسمی و مسائل جنسی. بدان معنی که امور جنسی تنها راه نزدیک بودن شما نیست.
    2. ارضا کردن نیازهای زیست شناختی تان برای آنکه ترکیبی از نزدیکی جسمی و ازادی هیجانی را پیوند می نامیم.
    3. توانایی برقراری ارتباط باز و توام با صمیمیت درباره نیازهای جنسی و لذت جسمی و روبرو شدن با آنها.

    اهداف مربوط به روشن سازی انتظارات

    1. مذاکره کردن به طریقی که شخص بداند، در چه موقعیتی هر کدام از احساسات مورد توجه قرار می گیرند و یا مورد انتظار هستند بجای تلاش برای کنترل یا استفاده از قدرت که شخص بازنده را گوشه گیر می سازد.
    2. مذاکره کردن در رابطه ای که برای هر دوی شما زندگی لذت بخشی را بوجود میآورد(گوردون و دورانا، ۱۹۹۹).

    ۲-۳-۳-۲- چهارچوب عملی
    این برنامه به پنج بخش تقسیم می شود که برای زوج ها طراحی می شود تا با هدف آموزش مجدد نگرشها، هیجانات و رفتارها، روابط شان را بازآزمایی کنند. اولین بخش برنامه شامل موارد زیر است: رشد مهارت های گوش دادن همدلانه و یادگیری صحبت کردن از طرف خود شخصف شناسایی رفتارهای توجه آمیز، کشف سبک های ارتباطی نادرست و آشکار کردن انتظارات و باورهای پنهان مربوط به عشق و رابطه. به علاوه شناسایی سبک های مذاکره و رشد دادن مهارت های حل تعارض.
    بخش دوم شامل کشف خود است، شرکت کنندگان درباره پیام های اولیه و تصمیماتی که درباره عشق می گیرند، مطالبی یاد میگیرند. نقشه سه نسل خانوادگی (نسل نگار) مورد استفاده قرار میگیرد تا قواعد، اسطوره وفاداری های خانواده اصلی و نحوه تاثیر آن بر روابط فعلی مشخص شود. همچنین رهبران آموزش میدهند که چگونه ابعاد متفاوت خود، نقشها و الگوهای شخصیتی بر صمیمیت اثر میگذارند. این بخش ار برنامه با فرایند متمایزسازی خود[۵۷] شروع می شود که در بخش بعدی عمیق تر می گردد.
    بخش سوم شامل پیوند و بازآموزی هیجانی[۵۸] است، یعنی یادگیری و تجربه کردن پیوند، شدت هیجانی و تظاهر هیجانی. پذرفتن نیاز شخصی برای پیوند به عنوان یک عامل اساسی حفظ رابطه صمیمانه مورد توجه قرار می گیرد. شرکت کنندگان آموزش می بینند تا نیاز برای علاقه مندی را از نیاز جنسی متمایز کنند. همچنین از هیجانات سرکوب شده گذشته نزدیک و کودکی آزاد شوند، بطور نمادی برای نقش های والدی آماده شوند و رفتارهای دلبستگی را سهولت بخشند که اینها موجب افزایش همدلی برای همسر می شوند. این بخش نیز شامل سازماندهی مجدد نگرش های منفی با باورهای مثبت و تجدید نظر در تصمیمات اولیه ای است که به رابطه ها آسیب وارد میکند.
    بخش چهارم برنامه، افزایش صمیمیت جسمی همراه با طیف متنوعی از تظاهراتش همچون محبت، مهربانی و علاقمندی به امور شهوانی و جنسی را در بر میگیرد. در اینجا صحبت ها و بحث هایی درباره تصمیمات اولیه درباره جنس، اسطورههای جنسی، حسادت، ترجیح جنسی و جنسیت بعمل می آید. همچنین فیلمها، پیام ها و فنون دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرند.
    بخش پنجم شامل روشن سازی انتظارات و اهداف است. در این مرحله، شرکت کنندگان مهارتهای و بینش های کسب شده از برنامه ها را بکار می برند که به ایجاد یک تماس زوجی لذت بخش دو طرفه منجر میشود(برگر، ۱۹۹۹).
    ۲-۳-۴- برنامه پیشگیری و تقویت رابطه[۵۹] (P. R. E. P)
    ریشه های اختصاصی این برنامه به میانه های دهه ۱۹۷۰ بر می گردد، زمانی که محققان زیادی درماندگی زناشویی را مورد مطالعه قرار دادند. در دانشگاه ایندیانا هووارد مارکمن[۶۰] و جان گاتمن[۶۱] از افرادی بودند که در این زمینه مطالعه کردند. این محققان در زوج های درمانده نقص های ارتباطی را پیدا کردند و نهایتاً مارکمن به این نتیجه رسید که کیفیت ارتباط قبل از ازدواج و قبل از درماندگی یکی از مهمترین پیش بینی کنندههای درماندگی زناشویی آینده است. بر اساس این یافتهها مارکمن یک برنامه پیشگیری را بوجود آورد(استامن، ۲۰۰۰)
    (P. R. E. P) بر دیدگاه سنتی رفتاری- شناختی و زوج درمانی رفتاری مبتنی شده است. بنابراین بر روش های تفکر( نگرش ها و انتظارات) و رفتارهایی(ارتباط و کنترل تعارض) توجه دارد که با شکست یا موفقیت زناشویی همراه می باشند. رویکرد مهارت محور بر این پیش فرض تکیه می کند که زوج ها می توانند رفتارهای تازهایی را یاد بگیرند که به آنها کمک کند تا از زوال رابطه که به وفور در ازدواج دیده میشود، پیشگیری شود. این برنامه علاوه بر ریشه های رفتاری- شناختی بر طیف وسیعی از تحقیقات زناشویی متکی میباشد. اگر چه مسیر مشخصی برای درماندگی زناشویی و طلاق وجود ندارد، اما شکل(۲-۷) در بر گیرنده یک الگوی کلی است که بر پایه مطالعات مختلف مربوط به ازدواج و رابطه، مسیر شکست ازدواج را نشان می دهد.
    در این مدل دو نفر از طریق آمیختن شباهت ها و تفاوت ها جذب یکدیگر می شوند. و وقتی مدت زمانی را با هم می گذارانند در صورتی که زمان رضایتبخش باشد نسبت به هم احساس دلبستگی می کنند. در این میان یک احساس اضطراب برای از دست دادن عشق بالقوه بوجود می آید. در این زمینه تعهد رشد می کند و تا حد زیادی اضطراب از طریق پیمان با هم بودن، رفع می شود. برای بسیاری از زوج ها این تعهد در جریان ازدواج به اوج خود می رسد. قبل از عروسی، بیشتر زوجها برای اولین بار درباره تواناییشان برای دست بکار شدن با تعارض آزمون هایی کردهاند، اما آنها در جریان دوستیشان با بسیاری از موضوعات مهم و یا اختلاف ها روبرو نشدهاند. و این دلیلی است بر اینکه چرا در این مرحله رضایتمندی خیلی زیاد است.هنوز دلیل روشنی وجود ندارد که چگونگی زوج ها ارتباط برقرار می کنند و با تعارضات که داستان مهمی را درباره آینده شان خبر می دهد، دست بکار می شوند. فراتر از سطح رضایتمندی قبل از ازدواج، این زوج های متعهد باید در طی زمان به طور روز افزونی با مشکلات مربوط به باهم بودن روبرو شوند. همین امر توضیح می دهد که چرا بسیاری از زوج ها میتوانند تعهد را بوجود آورند و تا زمانی که دلبستگی را دارند همچنان خوشحال باقی بمانند و بتدریج با خشم های پایدار و تعارضات حل نشده فرسایش پیدا میکنند. اینکه آنها درباره چه چیزی بحث میکنند و چگونه بحث می کنند نتیجه انتظارات و توانایی شان برای برقراری ارتباط و مذاکره موثر است. بسیاری از این انتظارات و توانایی ها بر تجارب قبلی زندگی با خانواده اصلی، روابط گذشته و زمینه فرهنگی شان مبتنی است. الگوهای معینی از رویارویی نامناسب با تعارض که بر رابطه اثر تخریبی دارند، در بسیاری از ازدواج ها بطور تکراری ظاهر خواهد شد. علاوه بر این در طی زمان یک تغییر مهم در رابطه رخ خواهد داد، همسر فعلی بجای اینکه منشاء لذت یا حمایت باشد، بطور روز افزون با درد و ناکامی همراه می شود. برای بسیاری از زوج ها، این حالت پیش فرض اساسی مربوط به فلسفه باهم بودن را که ( داشتن یک دوست صمیمی و حمایت کننده در زندگی بود)، نقض می کند. ممکن است تعبیر های منفی تر از آنچه هست، تعبیر کنند، تدریجاً اطمینان کاهش می یابد و احساس دلبستگی که به تعهد منتهی می شد، شکننده می شود. و در واقع ما شاهد زوج هایی می شویم که باقربانی شدن تعهد در کوره داغ تعارض ها، آینده رابطه شان تهدید می شود. نهایتاً از ازدواج پوسته ای می ماند و هر یک از زوج ها انتظار تغییر از دیگری را دارد. در این حالت برقراری مجدد نقطه نظر اولیه دشوارتر می گردد. در اینجا کلید های حفظ ازدواج در گرو تعهد بعنوان فداکاری نیست بلکه بیشتر بعنوان یک اجبار است. به عیارت دیگر حالا تصمیم برای ماندن یا ترک کردن بیشتر بر اساس مقایسه بهای ترک کردن در برابر اشتیاق برای ماند انجام می گیرد. در اینجا با توجه به نقطه نظر زوج ها ممکن است آنها از همدیگر طلاق بگیرند و یا به یک زندگی زناشویی بدبخت گونه ادامه دهند. البته بعضی از زوج ها از این مکان توام با فشار زیاد و فداکاری کم، به رشد مجدد فداکاری، عشق و مثبت بودن در ازدواج، برمیگردند. این الگوی مربوط به شکست ازدواج اهدافی را برای مداخله مطرح میکند که عبارتند از: الگوهای معین ارتباط، کنترل تعارض، باورهای با کارکرد بد و شناخت ها و انگیزه های مربوط به تعهد. چیزهایی وجود دارد که زوج ها میتوانند یاد بگیرند و عمل کنند تا به آنها کمک شود که در مسیر شکست قرار نگیرند و در مسیر دوستی، حمایت و صمیمیت قرار بگیرند(برگرو هانا،۱۹۹۹).
    ۲-۳-۵- مدل رفتاری – ارتباطی
    رویکرد رفتاری- ارتباطی، ترکیبی نظری- عملی از سیستم ها و جهت گیرهای شناختی- رفتاری است. گرچه رفتار بر اساس تامین اهداف حقیقی و یا استعارهای مفهوم سازی میشود، اما تعدیلهایی که میان همسران روی می دهد همیشه دارای پیامد های ارتباطی است. به این معنا که رفتار یکی از همسران بر طرف مقابل اثراتی خواهد داشت. این موضوع به روشنی عقیده های نظام دار است. در عین حال مشخص شده است که اسنادهای فردی و تفسیرهای مربوط به رفتارهای همسر بسیار متنوع بوده و بر درک همسر و نوع پاسخی که بروز خواهد کرد اثر می گذارد. در حقیقت رفتار موجود در یک رابطه، به شکلی چشمگیر تحت تاثیر عوامل شناختی قرار می گیرد. مدل رفتار- ارتباطی نظامی مفهومی و بالینی ترکیب سه سیستم نظری بسیار مقبول دهه گذشته(تبادل اجتماعی، شناخت درمانی و رفتار درمانی) میباشد. رویکردهای رفتاری مربوط به مشکلات زناشویی، از زمان پیدایش خود در کمتر از دو دهه دستخوش تحول گستردهای شدهاند. در مداخلههای رفتاری نخستین، نظریه تبادل اجتماعی و قراردادی ساده مورد تاکید قرار میگرفتند. اخیراً نگرشهای مداخلهای با طیف گسترده ای طراحی شدهاند. هدف این نوع نگرش ها عبارتند از افزایش رفتارهای مثبت و خوشایند، بهبود در ارتباط، ایجاد مهارت های حل مسئله و حرکت در جهت حل مسائل جنسی، ایجاد تغییر در الگوهای زیان بخش یا مخدوش فکری که ممکن است زوج ها داشته باشند، پیدا کردن راههایی برای جلوگیری از تشدید تعارض و کوشش برای تغییر الگوهای وسیعتر رفتاری که به اختلافات زناشویی منجر میشوند. رویکردهای اولیه، رضایت زناشویی را افزایش در تعامل های مثبت بین زوجها تعریف میکردند و در نتیجه در مداخله های رفتاری سعی میشد به جای تعاملهای منفی، تعاملهای مثبت جایگزین شوند. این کار، از طریق تشخیص و افزایش رفتارهای مطلوب صورت می گرفت. در نگرش رفتاری که عمدتاً بر اساس نظریه های یادگیری برخاسته از آزمایشگاه استوار بود و با کارهای اسکینر قوت گرفته بود، کنشهای متقابل بین زوج های مشکل دار، تحت کنترل منفی تلقی می شد. یعنی این تعامل ها به وسیله تنبیه یا ترس از پیامد های منفی کنترل می شوند. بنابراین، هدف این نوع مداخلههای رفتاری اولیه، تغییر جهتگیری از کنترل منفی به کنترل مثبت بود. به این معنی که طرفین به علت اجتناب از تنبیه، مثبت عمل نکنند، بلکه به علت خوشحال کردن طرف مقابل، دست به این کار بزنند( و این خود، باعث می شود که طرف دوم، طرف اول را خوشحال کند). این مفاهیم، هنوز هم زیر بنای نظری قسمت اعظم رفتار درمانی زناشویی امروزی را تشکیل می دهند. اما امروزه هم نظریه و هم عمل، توسعه پیدا کرده اند به نحوی که بتوانند نوآوریهای مهمی را در خود جای دهند. نظریه یادگیری اجتماعی بندورا مخصوصاً در درک ما از فرایندهای شناختی- ادراکی، که در کار با زوج های مشکل دار اهمیت دارند، موثر بوده است. دلالت ضمنی و مهم این نگرش این است که متخصص بالینی باید اسنادهایی را که طرفین در مورد رفتار خود و رفتار طرف مقابل به کار می گیرند، مورد ارزیابی قرار دهند. اسنادها عبارتند از اعتقاد طرفین درباره علل و دلایل رفتارهای طرف مقابل. درمانگر زناشویی، علاوه بر ارزیابی علل مورد نظر رفتارها باید شیوه ای را که هر یک از طرفین در تفسیر تاثیر رفتار خود و رفتار طرف دیگر به کار می گیرند(سبک شناختی)مورد ارزیابی قرار دهد.(قاسم زاده، ۱۳۷۸).
    ۲-۳-۵-۱- جنبه های پیشگیری مدل رفتاری- ارتباطی
    جنبه های آموزشی – پیشگیری مدل رفتاری- ارتباطی در شش حوزه اساسی مورد بحث قرار می گیرند: ۱)فهم رفتار،۲) عینیت گرایی،۳) تبادل رفتاری،۴) مصالحه، ۵) ارتباطات، ۶) آموزش حل مساله.
    فهم رفتار:
    در رفتار دو هدف را می توان جستجو کرد: ۱- رفتار ممکن است فقط رفتار صرف باشد( یعنی تظاهر عملکرد شخص)؛۲- رفتار ممکن است ارزش رابطه ای داشته باشد(یعنی در درون رابطه معنی پیدا کند).

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

    مقاله – بررسی اثربخشی غنی سازی روابط بر بهبود کیفیت روابط زناشویی زوجین شهر اصفهان- …

  • مشخص کردن سه نوع پیامد اساسی (موضوعی، شخصی، رابطه ای)
  • تمرین صحبت با خود (استفاده از چرخش آگاهی برای انعکاس و پردازش پیامدها)
  • یادگیری شش مهارت صحبت کردن(مبتنی بر چرخش آگاهی) برای بیان خود روشن و حساس بودن.
  • چرخه آگاهی اولین نقشه ادراکی و ابزار عملی است که در برنامه بوجود می آید. از جنبه نظری، چرخه آگاهی ساختار اطلاعاتی یک موقعیت یا موضوع را ارائه می کند. همانطور که یک جمله دارای یک ساختار گرامری است، یک موقعیت یا موضوع نیز دارای یک ساختار اطلاعاتی است. این ساختار، دادههای حسی، افکار، احساسات، تمایلات و اعمال را در بر دارد و برای اصلاح و سازمان دادن آگاهی یک شخص بکار میرود. وقتی که شخص این ساختار کلیدی را درک کرد، می تواند موقعیت ها و فرایند ها را به طور موثر و با شایستگی تحلیل کند. مفهوم فردیت خود عبارت است از تعادل تنش طبیعی و جاری بین جدایی(استقلال شخصی) و همبستگی (دوسویه بودن، خود در ارتباط با افراد مهم دیگر). فردیت گرایی نه به معنای محو کردن خود است و نه به معنای خودبینی.
    جلسه دوم: مراقبت همسر
    جلسه دوم بر مراقبت همسر تمرکز دارد. متمایز سازی و شکل دهی عزت دیگری ، آگاهی از دیگری و فهم ان برای پایه ریزی یک رابطه زنده بسیار مهم است. مهارت های تمرکز بر دیگری به طریقه های زیر اموزش داده می شوند.

    1. مرور کردن چرخش آگاهی به عنوان اساس ردیابی دیگری
    2. یادگیری پنج مهارت گوش کردن که تمرکز بر دیگری را به طور سازنده و دقیق تسهیل می کند.
    3. تمرین سیکل گوش دادن به عنوان یک راهبرد مهارتی برای بدست آوردن اطلاعات با کیفیت بالا از دیگری، مخصوصاً در موقعیت های استرس زا و پیچیده.

    جلسه سوم: حل تعارضات
    جلسه سوم بر حل تعارض ها تمرکز دارد. تجارب و تحقیقات نشان می دهند که هم سطح رضایتمندانه و هم تداوم رابطه به کیفیت ارتباط و توانایی زوج ها در حل تعارض ها بستگی دارد. در جریان مرحله سوم شرکت کنندگان نشان می دهند که چگونه میتوانند تعارض ها را به طور موثر حل کنند و به روش های زیر عمل می کنند:

    1. یادگیری یک چهارچوب اختیاری با کارکرد خوب یا بد به منظور دست بکار شدن با تعارض.
    2. شناسایی الگوهای حل تعارض همسر و سطوح همراه شده با این فرایند و پیامد الگوها.
    3. یادگیری و بکارگیری هشت گام نقشه کشی برای یک موضوع، در ارتباط با فرایند مبتی بر شش مهارت صحبت کردن و پنج مهارت گوش دادن.

    در حالیکه فردیت و متمایزسازی مهمترین مفاهیم نظری جلسه های اول و دوم هستند و همکاری مهمترین مفهوم جلسه سوم است. همکاری به معنای با هم کارکردن (ترکیب اطلاعات) به عنوان یک گروه (کل) است که با یک هدف مشترک برای رشد هنه اعضای خانواده صورت می گیرد.
    جلسه چهارم: انتخاب سبک های ارتباطی
    جلسه چهارم به همسران کمک میکند تا اثرات مثبت و منفی سبک های ارتباطی مختلف و یا طریقه های مختلف صحبت کردن و گوش کردن با هم را، تمیز دهند. محتوای آموزشی این جلسه همسران را تشویق می کند تا از طریق انتخاب روشهای ارتباطی اثربخش و متناسب با موقعیت، زندگی و رابطه شان را بهبود بخشند. این اهداف از روش های زیر بدست می آید:

    1. ارائه یک نقشه از چهار سبک اساسی صحبت کردن و گوش دادن
    2. شناسایی سبک های ارتباطی شرکت کندگان توسط خودشان
    3. متحد کردن چرخش آگاهی و مهارت های صحبت کردن و گوش کردن
    4. تمرین صحبت مستقیم و گوش دادن فعال در بحث پیرامون یک موضوع واقعی(برگر و هانا، ۱۹۹۹).

    ۲-۳-۳- برنامه کاربردی عملی مهارت های مربوط به رابطه صمیمانه(P. A. I. R. S)[51]
    در شکل گیری برنامه(P. A. I. R. S) اولین پیشرو ویرجینیا ستیر بود. همچنین دانیل کاسریل[۵۲] تاثیر زیادی بر رشد این برنامه داشت. او که یک روانپزشک روان تحلیلی بود، که یک درمان گروهی را برای سازماندهی مجدد نگرش ها، هیجانات و رفتارهای شخصی طراحی کرد. طبق نظر کاسریل(۱۹۷۳) شخص بر اساس شرطی شدن اولیه تصمیم می گیرد و جستجوی لذت و اجتناب از درد را در برخورد با نیازهای زیست شناختی دارد. کاسریل عقیده داشت پیوند[۵۳] (توانایی نزدیک بودن جسمانی و باز بودن هیجانی) به عنوان یک نیاز زیست شناختی اساسی وقتی که تامین نشود، به یک عامل عمده تعیین کننده در کارکرد بد روانشناختی تبدیل میشود و بر رشد صمیمیت بعدی در روابط تاثیر می گذارد. از دیدگاه کاسریل ، تاثیر این برنامه با استفاده از فنون و بیان هیجانی ، این است که نگرش ها و هیجانات سرکوب شده تخلیه شوند و تجارب هیجانی اصلاح گردهد. همچنین این برنامه از کارهای جورج باخ[۵۴](۱۹۶۸)تاثیر پذیرفته است. او مفهوم «خوب جنگیدن برای تغییر[۵۵]» را مطرح کرد که بر گامهایی اشاره دارد که در حل تعارض می توانند اثرات مخرب یا سازنده داشته باشند. در سال های اخیر دورانا[۵۶] در این زمینه کارهای زیادی انجام داده است(فقیرپور، ۱۳۸۳).
    ۲-۳-۳-۱- اهداف برنامه
    برنامه (PAIRS) دارای اهداف مشخص و روشنی است که در اینجا به آنها اشاره می شود.
    اهداف کلی

    1. شناختن و پرورش دادن خود و همسرتان بگونه ای که شما می توانید تفاوتهیتان را تشخیص داده و بپذیرید و به جای اینکه این تفاوت ها را به عنوان تهدید یا حمله تلقی کنید، ازآنها لذت ببرید.
    2. یادگیری اینکه چگونه از همسرتان لذت ببرید و رابطه تان را به عنوان یک منشا مداوم برای لذت دو سویه حفظ کنید.

    اهداف ارتباطی

    1. تشخیص مشکل ارتباطی تان با همسر وبرقراری ارتباط مناسب جهت حل مسئله
    2. اجتناب از ذهنخوانی که به فهم نادرست همسرتان منجر نشود. قبل از اینکه پیش فرض هایتان را عمل کنید،آنها را بررسی کنید و از همسرتان انتظار نداشته باشید چیزی را که گفته نشده است، بداند.
    3. دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

    رابطه بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی در دانشجویان دانشگاه آزاد …

    ۲-۳-۸-۱ مؤلفه‌های خودآگاهی
    خودآگاهی، توانایی شناخت و فهم حالات روحی و هیجانات خود و تأثیر آن‌ها بر روی دیگران است هر فرد نیاز دارد که درک مفهومی دقیق از هیجانات خود داشته باشد و برای سازگاری موقعیت‌های فردی و اجتماعی با روشی صحیح از آن‌ها استفاده کند.
    «خودآگاهی مبنای اعتمادبه‌نفس است، افرادی که نسبت به شناخت هیجانات خود اطمینان بیشتری دارند، ضعف‌ها و قوت‌های خود را می‌شناسند خودارزیابی واقعی دارند و دارای حس قوی از شایستگی خود هستند، لذا بهتر می‌توانند هیجانات خویش را هدایت نموده و در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی، احساس اعتمادبه‌نفس بیشتری دارند.»
    ۲-۳-۸-۲ مؤلفه خود تدبیری
    خود تدبیری هیجانی یا کنترل هیجانات، توانایی تنظیم احساسات خود و به کار بردن درست هیجانات و هدایت آن‌ها در جهت رسیدن به اهداف است که متکی بر توانایی خودآگاهی است. افرادی که میزان بالایی از این توانایی برخوردار هستند، با سرعت بیشتری ناملایمات زندگی را پشت سر می‌گذارند و در تسکین دادن خود، در جلوگیری از عکس‌العمل‌های سریع و شتاب‌زده هیجانی و تعدیل اضطراب و افسردگی ناشی از ناکامی، موفق‌ترند (گلمن ۱۹۹۵) خودکنترلی هیجانی به این معنا نیست که افراد، احساسات واقعی خود را انکار یا سرکوب نمایند و همچنین به معنای کنترل بیش‌ازاندازه و پنهان کردن همه احساسات هم نیست، بلکه مدیریت خود به این معناست که افراد انتخاب می‌کنند که احساساتشان را چگونه و در چه زمانی بروز دهند. مدیریت خود، سرمایه بزرگی است که به فرد این امکان را می‌دهد که چگونه، چه زمان و در چه مکانی هیجانات خود را ابراز کند و بدین ترتیب فرد را قادر می‌سازد به‌گونه‌ای که به روابط با دیگران آسیب نرسد به اهداف نائل شود و هیجانات خود را اظهار کند.
    ۲-۳-۸-۳ مؤلفه خود انگیزی
    ایجاد انگیزش در خود برای حرکت به‌سوی اهداف توانایی است که فرد را در جهت کانالیزه و هدایت کردن هیجانات یاری می‌دهد، اشتیاق، انگیزه درونی میل رسیدن به هدف و به‌کارگیری نیرو و پشت‌کار همراه امیدواری و خوش‌بینی، به فرد در مقابله با موقعیت‌های دشوار زندگی، نیرو می‌دهد. توانایی ایجاد انگیزش و وا‌داشتن خود به برنامه‌ریزی و پیگیری آن تا انتها در جهت نیل به مقصود، هسته‌ی مرکزی اثربخش بودن است. افرادی که از این توانایی برخوردارند، در کارهای محوله بسیار مولد و مؤثر می‌باشند.
    ۲-۳-۸-۴ مؤلفه همدلی
    به توانایی درک احساسات دیگران، درک نیازهای هیجانی آنان و مهارت در بر خود با افراد بر اساس عکس‌العمل‌های هیجانی آن‌ها، همدلی گفته می‌شود هماهنگی بااحساست دیگران، با هشیاری نسبت به هیجانات فرد دیگر آغازشده و سپس با حساس بودن نسبت به احساسات آنان ادامه ‌می‌یابد. فردی با توانایی همدلی بالا به‌خوبی می‌داند که نباید احساسات افراد را از طریق تحقیر، قضاوت انکار یا بی‌توجهی، بی‌ارزش نمودن همچنین برای درک دیدگاه دیگران و برقراری ارتباط مؤثر با آن‌ها باید از ارزش‌گذاری و برچسب زدن به آن‌ها پرهیز نمود.
    گلمن (۱۹۹۵) همدلی را ریشه نوع‌دوستی و ترمزی برای خشونت بشر می‌داند به اعتقاد او همدلی را می‌توان یاد گرفت و یادگیری انسان از مهروموم‌های اولیه زندگی شروع می‌شود. حتی کودکان خردسال خانواده‌ای مهربان که فرزندانشان را ازنظر عاطفی موردتوجه قرار می‌دهند، غالباً برای آرام کردن و تسکین دوست غمگین و ناراحت خود تلاش می‌کنند.
    دانستن اینکه افراد دیگر چگونه احساس می‌کنند دربرگیرنده درک و ارزیابی رفتارهای هیجانی و غیر گفتاری است که شامل جنبه‌های بدنی، حالات چهره، تن صدا و حرکات دیگران می‌شود. در توانایی‌های اشخاص برای درک و پردازش این نوع اطلاعات هیجانی، تفاوت‌های فردی وجود دارد .
    (سالووی ۱۹۹۳، سالووی و مایر ۱۹۹۰).
    بدین ترتیب افرادی با همدلی بالا توانایی شنیدن و پذیرفتن حالات هیجانی دیگران (آشفتگی، ناراحتی و یا شور و اشتیاق و …) را دارند و در برقراری ارتباط مؤثر را دیگران موفق‌اند.
    ۲-۳-۹ هوش هیجانی از دیدگاه بار-اون
    ریون بار- اون «هوش هیجانی را نوعی از هوش غیر شناختی می‌داند که شامل یک دسته از توانایی‌ها و مهارت‎های اجتماعی و هیجانی است و این توانمندی‌ها فرد را جهت سازگاری مؤثر با فشارهای موقعیت‌های دشوار اجتماعی، یاری می‌رساند» (بار- اون ۲۰۰۰) از دیدگاه او «هوش هیجانی در طول زمان قابل‌تغییر و رشد است و می‌توان با برنامه‌های ویژه‌ای این مهارت‎های هیجانی را آموزش داد.» (بار- اون ۲۰۰۰).
    او هوش هیجانی را مشتمل بر پانزده مؤلفه می‌داند که با استفاده از خرده مقیاس‌های «پرسشنامه هوش هیجانی بار-اون» سنجیده می‌شوند.
    ابعاد هوش هیجانی از دیدگاه بار-اون

    ۱-خودآگاهی هیجانی ۲-قاطعیت ۳-حرمت نفس ۴-خود شکوفایی
    ۵-استقلال ۶-همدلی ۷-روابط بین فردی ۸-مسئولیت‌پذیری اجتماعی
    ۹-حل مسئله ۱۰-واقعیت سنجی ۱۱-انعطاف‌پذیری ۱۲-تحمل فشار
    ۱۳-کنترل تکانه ۱۴-شادکامی ۱۵-خوش‌بینی
    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

    رابطه بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد …

    ازنظر سالووی و مایر اصطلاح هوش هیجانی به‌عنوان شکلی از هوش اجتماعی شامل توانایی در کنترل احساسات و عواطف خود و دیگران و توانایی تمایز قائل شدن بین آن‌ها و استفاده از این اطلاعات به‌عنوان راهنمایی برای فکر و عمل فرد به کارمی‌رود (چرنیس[۱۲]، ۲۰۰۰).
    یکی دیگر از ابعاد هوش تحت عنوان «هوش معنوی» جزو عرصه‌هایی است که پژوهش‌های چندان منسجم و نظام‌مندی در جهت شناخت و تبیین ویژگی‌های آن و همچنین اثرات آن صورت نپذیرفته است. هوش معنوی عبارت است از مجموعه‌ای از ظرفیت‌های ذهنی انطباقی که بر جنبه‌های غیرمادی و متعالی  و امنیت استوار می‌شوند. به‌ویژه آن‌هایی که در ارتباط با ماهیت هستی فرد، تعالی و حالت‌های اوج گرفته  هوشیاری باشند. در عمل این فرایندها با توجه به توانایی‌شان در تسهیل شیوه‌های منحصربه‌فرد حل مسئله، استدلال انتزاعی، کنار آمدن با مشکلات زندگی و انطباقی تقسیم‌بندی می‌شود (کینگ[۱۳]، ۲۰۰۷).
    داشتن هوش معنوی در زندگی می‌تواند باعث رشد و شکوفایی انسان شود افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت رادارند که بخشی از فعالیت‌های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان می‌دهند (ایمونز[۱۴]،۲۰۰۰).
    هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیربنایی وجود مرتبط می‌سازد، به فرد کمک می‌کند تا واقعیت را از خیال (خطای  حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ‎های مختلف به‌عنوان عشق، خردمندی و خدمت مطرح است (وگان[۱۵]، ۲۰۰۴).
    اسمیت (۲۰۰۳) در مطالعه‌ای نشان داد که هوش معنوی لازمه سازگاری بهتر با محیط است و افرادی که از هوش معنوی بالاتری برخوردارند تحمل آنان در مقابل فشارهای زندگی بیشتر  بوده و توانایی بالاتری را در جهت سازگاری با محیط از خود بروز می‌دهند. معنویت موجب می‌شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند و سختی‌های زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی و حرکت بدهد (الکینز و کاوندیش[۱۶]،۲۰۰۴) و همچنین معنویت باعث افزایش قدرت انعطاف‌پذیری و خودآگاهی و سازگاری فرد با محیط می‌شود درنتیجه کمبود معنویت در زندگی، می‌تواند انسان را دچار سردرگمی، پوچی و انعطاف‌ناپذیری کندو مانع از این می‌شود که فرد در زندگی بتواند به‌درستی تصمیم‌گیری کند و با مشکلات خود به‌درستی کنار بیاید (مک شری و همکاران[۱۷]، ۲۰۰۲).
    شواهد پژوهش‌های به‌طورکلی از ارتباط مثبت و معنادار هوش هیجانی با شاخص‌های مختلف سازش یافتگی اجتماعی، نظیر رفتار مناسب اجتماعی، همدلی افراد با یکدیگر و گشودگی در برابر احساس‌ها (سیاروچی، چان و کاپوتی[۱۸]، ۲۰۰۰؛ مه یر[۱۹]، کاروسو و سالووی ۱۹۹۹)، عدم تعامل منفی با دوستان (براکت، مه یر و وارنر ۲۰۰۴). برقراری ارتباط مثبت با دیگران و رضایت از این ارتباط (لوپز، سالووی و استراس، ۲۰۰۳)، گرم بودن و احساس همدردی با دیگران (کنستانتین و گینور، ۲۰۰۱). پذیرش دیدگاه همدلانه و توانایی خود نظارت گری در موقعیت‌های اجتماعی (شات[۲۰] و دیگران ۲۰۰۱) خبر می‌دهد. هوش هیجانی می‌تواند چارچوب مناسبی برای بررسی سازش یافتگی اجتماعی و عاطفی افراد در مهارت‎های ارتباطی آن‌ها محسوب شود، (سالووی، مه یر و کارسو، ۲۰۰۲) و در ایجاد روابط بین فردی و کیفیت آن نقش داشته باشد، (گلمن، ۱۹۹۵، سارنی، ۱۹۹۹؛ لوپز، براکت، نزلت، شوتز، سلین و سالووی ۲۰۰۴).
    در این رابطه می‌توان گفت مهارت‎های ارتباطی بخشی از مهارت‎های زندگی هستند (پورشریفی، بهرامی و طایفه، ۱۳۸۵). بخش عمده‌ای  از مهارت‎های اجتماعی را روابط بین افراد و به بیان دقیق‌تر مهارت‎های ارتباطی افراد تشکیل می‌دهند. درواقع اجتماعی شدن هر فرد دستاوردهای مهارت‎های ارتباطی است که قبلاً آموخته است (چاری، ۱۳۸۵)؛ و توفیق در اکثر حوزه‌های زندگی از طریق توانایی ایجاد ارتباط قابل پیش‌بینی است. در متون پژوهشی مفهوم مهارت‎های ارتباطی به‌صورت‌های گوناگون تعریف‌شده است، ماتسون (۱۹۹۰) معتقد است که مهارت‎های ارتباطی رفتارهایی است که تحول آن‌ها می‌تواند بر روابط بین افراد از یک‌سو و بهداشت روانی آن‌ها و نیز عملکرد مفید و مؤثر در اجتماع از سوی دیگر مؤثر باشد. اشنایدر، رابین و لدینگهام نیز مهارت‎های ارتباطی را به‌عنوان وسیله ارتباط بین فرد و محیط، تعریف می‌کنند و معتقدند این وسیله برای شروع و ادامه یک ارتباط سازنده و سالم باهمسالان، به‌عنوان بخش مهمی از بهداشت روانی، مورداستفاده واقع می‌شود.
    زیمباردو مهارت‎های اجتماعی و ارتباطی را برای ایجاد سازمان‌دهی و حفظ یک رابطه انسانی لازم می‌دانند. (چاری، ۱۳۸۵). این مهارت‌ها مشتمل بر مهارت‎های فرعی یا خرده مهارت‎های مربوط به «مهارت‎های کلامی[۲۱]»، «مهارت‎های شن

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

    ودی[۲۲]» و «مهارت‎های بازخوردی[۲۳]» است که اساس مهارت‎های ارتباطی را تشکیل می‌دهد (چاری و فداکار، ۱۳۸۴). این مهارت‌ها از چنان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آن‌ها می‌تواند بااحساس تنهایی اضطراب اجتماعی، افسردگی، حرمت خود پایین و عدم موفقیت‌های شغلی و تحصیلی همراه باشد (یوسفی،۱۳۸۵).
    بنابراین مسئله اساسی پژوهش حاضر این است که آیا بین مهارت‌های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه وجود دارد؟
    ۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش
    آنچه ضرورت انجام پژوهش حاضر را برای پژوهشگر تبیین می‌کند این است که با توجه به اینکه دانشجویان هر جامعه دسترنج معنوی و انسانی آن جامعه بوده و از سرنوشت سازان فردای کشور خویش‌اند با پیشرفت صنعت و فن‌آوری جدید و مشکلات مربوط به آن اختلالات و بیماری‌های روانی همانند مشکلات جسمانی و روانی، افزایش چشمگیری یافته و ازآنجاکه سلامت قشر دانشجو اهمیت فراوانی دارد، لازم است که مسائل عاطفی و روانی این قشر عظیم جدی تلقی شود و مورد رسیدگی قرار گیرد. اهمیت معنویت برای زندگی انسان‎ها خاصه برای دانشجویان با توجه به اینکه آن‌ها به دنبال هدف، معنا و هویت در زندگی خود هستند و ازآنجاکه در این دوره قدرت تصمیم‌گیری، آرامش درونی، خودآگاهی، سازگاری اجتماعی و اخلاقی برای آن‌ها دارای اهمیت است، این مسئله باعث شده که تقویت مهارت‌های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی برای دانشجویان اهمیتی دوچندان داشته باشد، زیرا که با تقویت معنویت دانشجویان می‌توانند معنای زندگی خود را به‌درستی درک کرده و زندگی هدفمندی را داشته باشند و به‌منظور برقراری ارتباط با جامعه و اهمیت کنترل عواطف و هیجانات بررسی ارتباط این سه مؤلفه ضرورت و اهمیت پژوهش در این زمینه بیش‌ازپیش برای پژوهشگر آشکار می‌گردد.
    و آنچه ضرورت کاربردی انجام پژوهش حاضر را تبیین می کند این است که تاکنون پژوهشی با این عنوان صورت نپذیرفته است ازاین‌رو پژوهش حاضر برای پر کردن خلاء پژوهشی در این حیطه انجام شده است.
    ۱-۴ اهداف پژوهش
    هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی درمیان دانشجویان دانشگاه آزاد تهران می‌باشد.
    ۱-۴-۱ اهداف فرعی
    بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) و هوش هیجانی در میان دانشجویان.
    بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) و هوش معنوی در میان دانشجویان.
    بررسی رابطه بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش هیجانی در میان دانشجویان.
    بررسی رابطه بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش معنوی در میان دانشجویان.
    ۱-۵ فرضیه‌های پژوهش
    بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.
    ۱٫بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی)و هوش هیجانی رابطه معنادار وجود دارد.

    1. بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) وهوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.
    2. بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش هیجانی رابطه معنادار وجود دارد.
    3. بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.

    ۱-۶ متغیرهای پژوهش
    متغیرهای مستقل
    ۱٫هوش هیجانی.
    ۲٫هوش معنوی.
    متغیر وابسته
    مهارت‌های ازتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی).
    ۱-۷ تعریف متغیرها
    ۱-۷-۱ تعاریف نظری
    مهارت‎های ارتباطی: عبارت است از توانایی انتقال و ارسال اطلاعات، عقاید و احساسات از فرد یا منبعی به فرد یا منبع دیگر، به‌منظور ایجاد تغییر در دانش، نگرش یا رفتار می‌باشد (ساعتچی،۱۳۸۲).
    هوش هیجانی: هوش هیجانی صورت ترکیبی از توانایی‌های ذهنی ورگه‌های شخصیتی، نظیر خوش‌بینی، خودآگاهی، مهار احساسات برانگیخته، مقاومت، اشتیاق و خود انگیزشی تعریف می‌شود (یوسفی، ۱۳۸۵).
    هوش معنوی: آمرام هوش معنوی را توانایی به کار گیری و بروز ارزش های معنوی تعریف می کند، به گونه ای که موجب ارتقای کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می شود (آمرام، ۲۰۰۹؛ نقل از زارعی، خیر اندیش، جهانی ۱۳۹۰).
    ۱-۷-۲ تعاریف عملیاتی
    مهارت‌های ارتباطی: در پژوهش حاضر منظور از مهارت‌های ارتباطی نمره‌ای است که آزمودنی‌های پژوهش از پاسخگویی به ۱۸ سؤال پرسشنامه مهارت‌های ارتباطی بارتون (۱۹۹۰) به‌دست می‌آورند و این پرسشنامه با مقیاس ۵ گزینه‌ای لیکرت سنجیده می گردد.
    هوش هیجانی: منظور از هوش هیجانی در این پژوهش نمره‌ای است که دانشجویان از پاسخ‌گویی به ۹۰ سوال مقیاس هوش هیجانی بارو-آن (۱۹۷۷) کسب می‌کنند.

    بررسی ساختار مالکیت و جریان ‌های وجوه نقد در تعیین سیاست تقسیم سود در …

    ۳-۵- ابزار جمع‌آوری اطلاعات
    جمع‌آوری اطلاعات بخش با اهمیتی در فرآیند پژوهش دارد. اطلاعات مورد استفاده در این پژوهش به دو دسته قابل تقسیم می‌باشند. دسته اول؛ اطلاعات مرتبط با مبانی تئوریک و ادبیات تحقیق می‌باشند که با مطالعات مقالات و پایان‌نامه‌های ایرانی و خارجی موجود در اینترنت و نشریات داخلی و خارجی ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای فراهم گردید. دسته دوم؛ اطلاعات مربوط به داده‌های متغیرهای پژوهش می‌باشند، داده‌های مورد نیاز پژوهش جهت آزمون فرضیه‌ها از طریق مراجعه به صورت‌های مالی حسابرسی شده شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، موجود در کتابخانه سازمان بورس اوراق بهادار تهران و نیز نرم افزار شرکت « تدبیر پرداز » ( حاوی اطلاعات شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران اعم از صورت‌های مالی، قیمت، شاخص‌های گوناگون و … ) و همچنین از وب سایت www.rdis.ir، گردآوری شده است. تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق از طریق بکارگیری آزمونهای آماری نظیر پیرسون، رگرسیون چند متغیره، آزمون خود همبستگی‌(‌D-W )، ضریب تعیین(R2) و … به کمک نرم‌افزارهای کامپیوتری نظیرEXCEL و EVIEWS انجام شده است.
    ۳-۶- تعریف متغیرهای پژوهش و نحوه اندازه‌گیری آنها:
    متغیر بر اساس نقشی که در پژوهش بر عهده دارد، به سه دسته تقسیم می‌شود:
    متغیر وابسته
    متغیر وابسته همان متغیر اصلی است که به منزله یک مطلب قابل پژوهش جلوه می‌کند. با تحلیل متغیر وابسته می‌توان برای حل مسئله به پاسخ‌هایی دست یافت. متغیر وابسته این پزوهش سیاست تقسیم سود می‌باشد.
    متغیر مستقل
    متغیر مستقل به گونه‌ای مثبت یا منفی بر متغیر وابسته تاثیر می‌گذارد. دلیل تغییر در متغیر وابسته را باید در متغیر مستقل جست و جو کرد. متغیرهای مستقل در این پژوهش، مالکیت نهادی، مالکیت فردی، وجه نقد عملیاتی و حساسیت وجه نقد می‌باشند.
    متغیر کنترلی
    این متغیرها جهت پیرایش یافته‌ها در مدل گنجانده می‌شوند تا یافته‌ها ارتباط دقیق‌تری را نشان دهند. متغییرهای کنترلی در این پژوهش شامل اهرم مالی و سودآوری شرکت می‏باشد.
    ۳-۷- مدل پژوهش
    مدل برای آزمون فرضیه‌های اول و دوم:
    برای آزمون فرضیه‌های اول و دوم از رگرسیون چند‌گانه زیر استفاده می‌شود. در این مدل، متغیر سیاست تقسیم سود به عنوان متغیر وابسته و متغیرهای مالکیت نهادی، مالکیت فردی به عنوان متغیرهای مستقل و اندازه شرکت، اهرم مالی و سودآوری به عنوان متغیرهای کنترلی در نظر گرفته شده‌اند.
    مدل اول
    DPSit : سود تقسیمی هر سهم
    : مالکیت نهادی شرکتi در سال t
    : مالکیت فردی ( بخشی از سهام که توسط افراد نگهداری می‌شود ) شرکت i در سال t
    : اهرم مالی شرکت i در سال t
    i در سال t سود آوری شرکت :
    i در سال t اندازه شرکت :
    میزان خطای مدل
    مدل برای آزمون فرضیه‌های سوم و چهارم :
    برای آزمون فرضیه‌های سوم و چهارم از رگرسیون چند‌گانه زیر استفاده می‌شود. در این مدل، متغیر سیاست تقسیم سود به عنوان متغیر وابسته و متغیرهای وجه نقد عملیاتی، حساسیت وجه نقدبه عنوان متغیرهای مستقل و اندازه شرکت، اهرم مالی و سودآوری به عنوان متغیرهای کنترلی در نظر گرفته شده‌اند.
    مدل دوم
    : وجه نقد عملیاتی شرکت i در سال t
    : حساسیت وجه نقد شرکت i در سال t
    : اهرم مالی شرکت i در سال t
    i در سال t سود آوری شرکت :
    i در سال t اندازه شرکت :
    میزان خطای مدل
    اندازه شرکت
    Size = Natural Logarithm of Net Sales
    Size: اندازه شرکت
    Natural Logarithm of Net Sales: لگاریتم طبیعی خالص فروش

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.