بررسی میزان مشارکت اجتماعی جوانان شهر جوانرود- قسمت ۶

ازکیا و غفاری (۱۳۸۰) در تحقیقی تحت عنوان “بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت اجتماعی در نواحی روستایی شهر کاشان”، پیوند بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند. داده های جمع آوری شده از جامعه مورد مطالعه، دلالت بر وجود رابطه معنادار در سطح اطمینان ۹۹ درصد بین دو متغیر میزان اعتماد اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی دارد. یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی نیز افزایش پیدا کرده است. البته این تاثیربخشی صورتی یک جانبه ندارد بلکه حالتی چند جانبه و متعامل دارد و نوعی رابطه تعاملی بین دو متغیر اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی وجود دارد که هر یک مقوم دیگری است و برآیند این رابطه متعامل، گسترش فضای عمومی است که با تنوع نهادهای مشارکتی و جمعی شناخته می شود.
در پژوهش های شرفخانی و شیانی (۱۳۸۱) و شفیعی (۱۳۸۵) به سن، جنس، شغل، تحصیلات، احساس تعلق اجتماعی، احساس مالکیت بر امور شهری، سنت گرایی، رضایت از خدمات شهری و عضویت در تشکل ها، به عنوان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی اشاره شده است.
در پژوهش متین (۱۳۷۸) مشارکت را چند بعدی دانسته، معتقد است که مبانی روان شناختی، رضایتمندی، رفع نیازهای انسان، نیاز انسان به مشارکت و سلامت روانی و انگیزش، به شکل علاقه و نفرت در مشارکت تأثیرگذار است.
اکبری (۱۳۷۵) تحقیقی تحت عنوان ” موانع مشارکت زنان در اجتماع” انجام داده است، موانع موجود را به دو دسته برونزا و درونزا تقسیم می کند. موانع درونزا شامل ساختار جنسی زنان، دوره های زایمان و تربیت کودکان و.. . می باشد که باعث محدودیت و کناره گیری زنان از فعالیتهای اجتماعی می گردد. به همین ترتیب، موانع برونزا شامل عدم تخصص و سواد، عدم خودباوری و اعتماد به نفس می باشد. وی در نهایت نتیجه می گیرد که موانع و مسائل موجود بر سر راه مشارکت زنان در جامعه، بیشتر یک پدیده برونزا است و به زنان از شرایط پیرامون تحمیل گردیده است. بنابراین با حذف این موانع و اصالت دادن به نقش زنان می توان بسیاری از موانع و مشکلات موجود را برداشته و زنان نیز سهمی در فعالیتهای اجتماعی داشته باشند.
۲-۱۴-۲ تحقیقات خارجی
ایوان اسکوفر و ناریون گوریناس (۲۰۰۴) در مقاله ای با عنوان “زمینه های ساختاری مشارکت مدنی: مطالعه عضویت در انجمنهای داوطلبانه با دیدگاهی تطبیقی” عضویت در انجمنها را در ۳۲ کشور، با استفاده از روش تحلیل داده های ثانویه آزمون کرده اند و آنرا تحت تاثیر تفاوت بین ساختار دولتها، نهادهای سیاسی و فرهنگ سیاسی ملتها دانسته اند. این متغیرها، هم میزان مشارکت و هم نوع انجمنهایی که افراد در آن فعالیت می کنند (جنبشهای جدید یا قدیمی) تعیین می نمایند.
رنه بکر (۲۰۰۳) در مقاله خود با عنوان “عضویت در انجمنهای داوطلبانه، منابع اجتماعی شخصیت یا هر دو” با تحلیل داده های ثانویه به بررسی سهم عوامل جامعه شناختی مانند تحصیلات، درآمد، وابستگی مذهبی و سرمایه اجتماعی و عوامل روانشناختی مانند نوع شخصیت در توضیح فعالیت در انجمن های داوطلبانه می پردازد و در پایان نتیجه می گیرد که عوامل روانشناختی در صورتی قادر به تبیین این مسأله هستند که تاثیر عوامل جامعه شناختی در آنها مورد بررسی قرار گیرد.
باب پرایس (۲۰۰۲) در تحقیقی با عنوان “سرمایه اجتماعی و عوامل تاثیرگذار بر مشارکت مدنی” با انجام مصاحبه های عمیق با ۳۲ نفر از رهبران انجمنهای داوطلبانه در تگزاس، نتیجه گرفته که علیرغم تأکیدات بر نقش فرهنگ و ارزشها در چنین فعالیتهایی، متغیرهای اقتصادی در متاثر ساختن درگیری و فعالیت افراد در این انجمنها اهمیت بسیاری دارد.
۲-۱۵ چارچوب نظری تحقیق
شکلی از تفکر عقلانی منجر به رشد مشارکت شده که رسالت آن سهیم نمودن انسان در سرنوشت خویش است. شکلگیری و استمرار این فرآیند در جامعه، مستلزم وجود عوامل و شرایط بسیاری است.
مبنای نظری این تحقیق بر اساس نظریه های اندیشمندان مکتب نوسازی و روانشناسان اجتماعی بنا شده است .
صاحبنظران مکتب نوسازی بر تفکیک و تمایز دو نوع جا معه سنتی و مدرن تأکید می ورزند. بنابراین تقسیم بندی، جوامع مدرن دارای ویژگی هایی از قبیل داشتن اقتصاد پیشرفته، انواع تکنولوژی های جدید، سازمان های اجتماعی تمایز یافته، ثبات و توسعه سیاسی، بالا بودن سطح تحصیلات، بهداشت و درمان و … میباشد. لذا بر اساس این ویژگی های عینی و بیرونی، رفتار اجتماعی و طرز تفکر افراد نیز متناسب با آن شکل گرفته است که یکی از مهمترین آنها مشارکت افراد در امور سیاسی و اجتماعی میباشد. از سوی دیگر در مقابل این جوامع، جامعه سنتی قرار دارد که به سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نرسیده است و مجموعه مسائل و مشکلات ناشی از عدم توسعه در زمینههای یاد شده، موجب کم رنگ بودن مشارکت در معنای واقعی در زندگی اجتماعی و سیاسی افرد در این گونه جوامع می باشد. تحقیقات انجام شده در قالب این مکتب گویای آن است که در بین جوامع، جوامع برخوردار از عناصر توسعه یافتگی و به تبع آن از میان افراد هر جامعه، افراد
برخوردار از سطوح بالای اقتصادی و اجتماعی دارای زمینهها و انگیزههای بالاتری برای مشارکت در ابعاد اجتماعی و سیاسی هستند.
لرنر[۱] در نظریه نوسازی خود، با تکیه بر چهار متغیر شهرنشینی، سواد، دسترسی به رسانهها و مشارکت، این عوامل را به یکدیگر وابسته میداند و معتقد است هر چه از شخصیت سنتی به

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

طرف شخصیت متجدد و مدرن حرکت کنیم، همبستگی این چهار متغیر رو به افزایش میگذارد. روند رو به تزاید شهرنشینی، افزایش سواد را به دنبال داشته که به تبع آن باعث افزایش میزان تماس با رسانهها شده و در نهایت تقویت مشارکت را در پی دارد. بنابراین به عقیده لرنر، جامعه جدید، جامعه مشارکتی است و فراگرد نوسازی، حرکت از جامعه سنتی به جامعه مشارکتی میباشد(غفاری و نیازی، ۱۳۸۶، ۵۰).
اینکلس[۲] در قالب نظریه نوسازی، با اشاره به نه ملاک برای انسان مدرن، معتقد است، متغیرهایی نظیر شهرنشینی، تعلیم و تربیت، ارتباط رسانهای صنعتی شدن، سیاسی شدن و زمینه های عقیدتی، ارزشی، فکری، احساسی و رفتاری، بر انسان مدرن دخیلاند و او را بر خلاف اسلاف سنتی، به مشارکت بیشتر وا میدارند. (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
دال[۳]، در کتاب « تجزیه و تحلیل جدید سیاست» مشارکت سیاسی را مورد تحلیل قرار داده و عوامل تسهیل کننده ورود به مشارکت سیاسی را مطرح نموده که به مدل دال در مشارکت سیاسی معروف است. وی عوامل مؤثر و زیربنایی در شکل گیری مشارکت را این گونه بر میشمرد. فرد برای پاداشهای حاصله از مشارکت ارزش بالایی قائل باشد، مکانیسم مشارکت را در نیل به هدف در قیاس با سایر مکانیسم ها مؤثرتر بداند، نسبت به نتایج اطمینان لازم را داشته باشد، در ورود به فرآیند مشارکت و در جریان مشارکت خود را مواجه با مشکلات و موانع زیاد نبیند. بنا بر نظر دال، وقتی فرد از فعالیت، انتظار دریافت پاداش کلان را داشته باشد، تمایل به غلبه بر مشکلات و موانع در او زیاد میشود و حتی هزینههای آن را تحمل میکند(دال، ۱۳۶۴، ۳۵).
گائوتری[۴]، جهت ایجاد بسترساز یهای مناسب برای مشارکت مردم، حداقل چهار شرط عمده را لازم مداند. این شروط عبارت اند از: ایدئولوژی مشارکت (بعد هنجاری)، نهادهای مشارکتی (بعد سازمانی)، اطلاعات کافی و امکانات مادی و تخصصی لازم. وجود این شروط به عقیده گائوتری، به نهادینه کردن و تثبیت فرآیند مشارکت در جامعه منجر میشود(پناهی، ۱۳۸۳: ۷۵-۷۶).
آلموند و پاول[۵]، ضمن تأکید بر تحصیلات، درآمد و رتبه شغلی افراد در تعیین پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان معتقدند که شهروندان تحصیلکرده، ثروتمند و بهرهمند از مهارتهای حرفهای بالاتر، احتمال بیشتری دارد که واجد ایستارهای مشارکت جویانه باشند. منابع و مهارتهایی که این گونه افراد در زندگی خصوصی خود به دست میآورند، در موار دی که وظیفه یا ضرورت حکم کند، میتواند این شهروندان را به سهولت به مشارکت سیاسی بکشاند(آلموند و پاول، ۱۳۸۰، ۱۳۸).
از دیدگاه روانشناسان اجتماعی مشارکت افراد در جامعه، برآیند ارتباط متقابل عوامل اجتماعی و روانشناختی می باشد. در این راستا به نظر سیمن «ساختار بوروکراسی جامعه مدرن، شرایطی را ایجاد کرده است که در آن از یک سو ، انسان ها نمی توانند علاقه و نتایج اعمال و رفتارهای خود را کنترل کنند
و از سوی دیگر ، کنترل جمعی و سیستم پاداش اجتماعی نیز به گونه ای است که فرد بین رفتار خود و پاداش حاصل از جامعه نمی تواند ارتباطی برقرار کند. در چنین شرایطی، احساس انفصال و بیگانگی بر فرد مستولی می شود و او را به کنشی منفصل و ناسازگار در قبال جامعه سوق می دهد»(محسنی تبریزی، ۱۳۷۵: ۹۷).
لوین[۶] با رویکرد روانشناختی به توضیح انفعال، بیگانگی و نیز تعیین حدود آسیب شناختی مشارکت، در یکی از انتخابات شهرداری بوستون آمریکا پرداخته است. وی معتقد است که گروه های اجتماعی مختلف از نظر احساس، هر یک از جنبه های چهارگانه بی قدرتی، بی معنایی، بی هنجاری و از خود بیزاری در شرایط متفاوتی به سر می برند. لوین بیگانگی سیاسی و اجتماعی را حالتی می داند که بر اساس آن، فرد خود را به عنوان بخشی از روند سیاسی و اجتماعی جامعه به شمار نمی آورد. (لوین به نقل از دهقان، ۱۳۸۴، ۵۷).
سیلز، از منظر روانشناختی – اجتماعی در پی بیان عوامل تأثیرگذار بر مشارکت است. به نظر وی، افراد در بطن نیروهای اجتماعی (منزلت، تعلیم، تربیت، مذهب و. .. )، محاط شده اند. سیلز معتقد است که سه دسته متغیر نیروهای اجتماعی ، تفاوت های شخصیتی و محیط های اجتماعی به شدت با هم مرتبط و به یکدیگر آمیخته شده اند و هر تغییری در هریک از آنها، مشارکت را کاهش یا افزایش می دهد، لذا اگر تحلیلی صرفاً مبتنی بر یکی از آنها باشد، گمراه کننده و ناقص است (محسنی تبریزی، ۱۳۶۹، ۱۲).
کولین جامعشناس توسعهگرا، توسعه را برآمده از ساختار اجتماع می داند، وی بر آمادگی ذهنی و وجود انگیزه های شخصی برای تحقق مشارکت و توسعه تأکید می ورزد. مشارکت مؤثر مستلزم وجود انگیزه های شخصی است. به عبارتی مشارکت، قبل از اینکه نمود عینی بیابد، پدیده ای ذهنی است که باید آن را در افکار، عقاید، رفتار و فرهنگ مردم جستجو کرد. برای درونی سازی فرهنگ مشارکت، باید بسیاری از قالب های پیش ساخته ذهنی را دگرگون ساخت و این امر بدون کار فرهنگی میسر نمیشود(وطنی، ۱۳۸۶، ص ۳۲).
باتوجه به این که مشارکت اجتماعی فعالیتی عملی میباشد، پس از بررسی نظریات و مفاهیم مرتبط با مشارکت اجتماعی، به بررسی نظریه کنش اجتماعی پارسونز پرداخته میشود تافضای مفهومی مشارکت روشنتر گردد. یکی از زیر سیستمهای نظری
ه پارسونز، نظام شخصیت میباشد که در تعامل با دیگر زیرسیستمها، به پیشبرد کنش اجتماعی یاری میرساند. نظریه پارسونز درباره کنش اجتماعی به دلیل جامعیت و توانایی بالایی که برای تبیین مشارکت اجتماعی دارد، به عنوان یکی از پایههای نظری اصلی این پژوهش انتخاب شد. پارسونز با مطالعه و ترکیب افکار و آرای صاحب نظران قبل از خود سعی در ارائه مدلی عام نموده که بتواند در قالب آن،
کنش اجتماعی را در رابطه با تمام عوامل ممکن، از جمله محیط طبیعی، نظام ارگانیستی، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی، ارزشهای غایی، ساختارهای اقتصادی، ساختارهای سیاسی و نهادهای فرهنگی در سطح خرد و کلان تحلیل کند.
با بکارگیری نظریه پارسونز، در مورد تبیین مشارکت اجتماعی، باید اثر نظام فرهنگی غالب را (که در نظریه پارسونز بالاترین سطح اطلاعات را دارد) در ساختن شخصیت افراد، از طریق فرآیند اجتماعی کردن در خانواده و مدرسه و غیره بررسی کرد، که آیا در فرهنگ غالب و خرده فرهنگ یک خانواده، ار شهای مناسب مشارکتهای اجتماعی به افراد منتقل میشود یا خیر. مثلاً، شخصیت افراد خاصگراست یا عامگرا؟ آیا افراد با هم همسو هستند یا خیر؟ براساس نظریه پارسونز هرچه عامگرایی و همسویی در فرهنگ و شخصیت مردم بیشتر باشد باید انتظار مشارکت اجتماعی بیشتری داشت. لذا اگر ما بتوانیم مجموع های از ارزشها و قوانین و باورهای عام داشته باشیم، میتوانیم در انتظار داشتن شخصیت عام گرا نیز باشیم. بنابراین برای بالا بردن سطح مشارکت افراد باید قوانینی بوجود آید و تعمیم پیدا کند تا سبب پیوند افراد گردد، هرچه همفکری، همدلی و همگامی افراد در خانواده بیشتر باشد، مشارکت اجتماعی بیشتر خواهد بود.
پارسونز متغیرهای الگویی خود را درباره سطح تکامل جوامع شامل مواردی چون علاقهمند بودن در برابر بی علاقگی، جهت گیری جمعی در برابر جهت گیری فردی، عام گرایی در برابر خاص گرایی، عقل گرایی در برابر سنتگرایی، فعال گرایی در برابر انفعال گرایی، مساواتطلبی در مقابل سلسله مراتب می داند. هرچه جوامع به طرف صنعتی شدن پیش بروند، باید گرایش بیشتری به طرف اول طیف داشته باشند، که تناسب با مشارکت اجتماعی رسمی فعال دارد. به عبارت دیگر پارسونز خصوصیات جوامع مدرن را وجود عناصری چون هنجارهای عام، فعال گرایی، آزادی و عقلگرایی میداند(توسلی، ۱۳۸۰؛ اسکیدمور، ۸۳-۸۷).
از این رو، در خانواده هایی که ویژگی های مدرنیسم را پذیرفتهاند، یعنی سطح تحصیلات بالاتر است و زنان در عرصه های اجتماعی حضور دارند، ساختار قدرت افقیتر بوده و افراد آزادی بیشتری در تصمیمات شخصی دارند و در تصمیمات خانوادگی نیز از نظرات آنها استفاده می شود. تجربهی مشارکت در تصمیم گیریهای خانوادگی، منجر به شکل گیری نگرش خاصی در افراد نسبت به حضور در فعالیتهای اجتماعی میشود(ساروخانی و دودمان، ۱۳۸۸).
همچنین در این تحقیق از مبانی نظریه ساختاربندی گیدنز استفاده شد. نظریه ی ساختاربندی گیدنز در فهم مشارکت اجتماعی، از اهمیت برخوردار است. گیدنز بر قوانین و منابع در اختیار کنشگران در کنش متقابل تأکید می کند. افراد از قوانین روزمره استفاده کرده، از آنها به عنوان ابزار در رسیدن به هدف سود میجویند. منابع می تواند درآمد، شغل، مسکن، محل سکونت در شهر و یا وضعیت تأهل و سن باشد. رضایتمندی مردم از مسؤولان در شهر، اعتقاد به حقوق شهروندی، وابسته به برداشت ها و تفاسیر مردم نسبت به قوانین موجود در جامعه و کارآمدی آنهاست (گیدنز، ۱۳۷۳).
در دورهی اخیر، با توجه به اهمیت مشارکت در عرصههای حیات اجتماعی و مدنی و نیز برای تبیین این رفتار جمعی، چهارچوبهای نظری متنوعی در اشکال مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی مطرح شده است، که وان آنها ر ا به دو دسته تقسیم کرد: دستهی اول نظریه هایی که مستقیماً به بحث در مورد مشارکت پرداختهاند و عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی و اجتماعی را بیان کردهاند(نظریههای معاصر مشارکت)؛ و دستهی دیگر که برای تبیین مشارکت به عنوان نوعی رفتار هدف دار به کار میروند و میتوان از آنها به عنوان نظریههای کنش نیز یاد کرد.
اینگل هارت[۷] افزایش مشارکت در مغرب زمین را با سه عامل ارتقای سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، دسترسی به رسانه ها و تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت زنان، و تغییردر اولویت های ارزشی مردم (از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی) هم بسته میداند(قانعی راد و حسینی، ۱۳۸۴).
برتون[۸](۱۹۹۷) معتقد است که در میان عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی، دو عامل به طور خاص ارزشمند است؛ ویژگیهای شخصی و فرصت های ساختاری. مقداری از مشارکت به وسیلهی عواملی چون سطح سواد، طبقهی اجتماعی فرد، علائق مذهبی، و انگیزههای شخصی تبیین میشود و فرصت مشارکت نیز، به دلیل آن که برای افراد متعلق به گروههای مختلف متفاوت است، میزان مشارکت را تعیین میکند(برتون ۱۹۹۷).
هلی[۹](۱۹۹۷) مشارکت اجتماعی افراد را با چند دسته از عوامل تبیین میکند:
۱ – عوامل مرتبط با ویژگی های فردی، مانند پایگاه اجتماعی- اقتصادی فرد در جامعه، که باعث میشود وی هر فعالیت اجتماعی، یا به طور عادی هر راه برد شخصی را که باعث پیشرفت نسبت به والدین، امید به اشتغال، آموزش، و امید به آینده می شود مفید تلقی کند؛
۲– سطح تحصیلات؛
۳– گروه سنی؛
۴ – جنسیت و سویه گیری جنسی؛
۵– زمین
ه ی خانوادگی، شامل محل اقامت، میزان مشارکت والدین، وضعیت تأهل، و محیط اجتماعی شدن.
او همچنین در مورد محرک های اجتماعی، به عواملی چون شناخت عامه از مهاجران، تنوع فرهنگی گروههایی که با جامعه همکاری می کنند، پیکار با تبعیض، وسعت گروههای مرجع در ساختارهای اجتماعی، خط مشی های حمایت کننده، و برنامههایی برای فعالیت مؤسسه های قومی اشاره می کند. به عقیده ی او، به دلیل آن که این فرصت ها برای وابستگی و فعالیت هایی مانند همیاری چندجانبه و کارهای داوطلبانه تعیین کننده است، می تواند خط مشی هایی را برای فعالیت های اجتماعی محلی و مخصوصاً افراد جوان فراهم کند.
۲-۱۶ مدل مفهومی تحقیق

علمی : بررسی راهکارهای پرهیز از خودمحوری و استبداد رأی از دیدگاه آیات و روایات۹۳- …

  • پایان نامه کارشناسی ارشد: مشاوره در سیره پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) واهل بیت(علیهم‌السلام) با تأکید بر امور سیاسی-اجتماعی، مریم حسین زاده صلاتی(۱۳۹۰)، دانشگاه معارف قرآن و عترت(علیهم السلام).
  • مقاله: بحثی مقدماتی دربارهی مقایسه اصول نظری راهنمایی ومشاوره در اسلام با اصول مشاوره انسان گرا، حسینی، سید علی اکبر(۱۳۷۷)، فصلنامه تعلیم و تربیت، شماره۵۳ و ۵۴٫
  • مقاله: ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در نهج‌البلاغه، ساجدی، محمدهادی، مجله‌ی طوبی، شماره‌ی ۵، اردیبهشت ۱۳۸۵ ش.
  • کواکبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ش
  • مقاله: استبداد و خودکامگی در تحلیل قرآن، سید ابراهیم سجادی، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، بهار و تابستان ۸۳، شماره ۳۷ و ۳۸٫
  • ۱-۱-۵- سؤالات تحقیق
    الف. سؤال اصلی:
    راهکارهای اصلی پرهیز از استبداد رأی و خود محوری از دیدگاه آیات و روایات چیست؟
    ب. سؤالات فرعی:

    1. تأثیر خودمحوری و استبداد رأی در دستیابی به کمال انسانی چیست؟
    2. تأثیر تکیه بر عقل جمعی (مشورت) در مهار استبداد چیست؟

    ۱-۱-۶- فرضیات تحقیق

    1. با توجه به اهمیت بازتاب مسألهی توحید (خدا محوری) در رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی و همچنین اصل لزوم مشورت به عنوان ارزشی اخلاقی و دینی در اسلام میتوان به پرهیز و دوری از استبداد رأی و خودمحوری دست یافت. از دیگر راههای گریز از این خصیصه، پذیرش خرد جمعی، پذیرش نقش همیاری دیگران در توفیق و داشتن جنبهی نقد پذیری را میتوان نام برد.
    2. فرد خود محور و مستبد خود را معیار حق قرار داده و از خرد جمعی استفاده نکرده، در نتیجه زمینهی پیشرفت او در کنار دیگران به وجود نیامده و به نقاط ضعف خود پی نمیبرد و رشد او متوقف شده و این عدم رشد، عدم رسیدن او را به کمال در بردارد.
    3. مشورت، زمینهی پیشرفت افراد در کنار یکدیگر را فراهم کرده و عامل موفقیت انسانها در کارها و موجب افزایش نیروی فهم در آنان میگردد، در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابهی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خودمحوری و دست یافتن به اندیشههای برتر، مورد تأکید قرار گرفته است؛ مشورت و شَور داشتن با فرهیختگان هر تخصص کاربردی در جامعه، عامل زیربنای استوار و پشتیبان محکمى برای مشورت پذیر خواهد بود و نمیگذارد انسان با «ندانمکاری»، خود را به نابودی بکشاند.

    ۱-۱-۷- روش تحقیق
    روش این پژوهش کتابخانهای و از طریق گردآوری اطلاعات از منابع مربوط، پردازش، ساماندهی و تدوین مطالب است. همچنین از فضای مجازی، و نرم افزارهای مرتبط با موضوع بسیار استفاده شده است. بهرهگیری از آیات قرآن، روایات اهل بیت(علیهم‏السلام) و مراجعه به تفاسیر مختلف و کتب اخلاقی و اجتماعی از دیگر روشهای جمع آوری نوشتار حاضر است.
    برای آنکه هر مسئله حل روشنی پیدا کند، باید مفاهیمی که در عنوان آن، ذکر میشود، کاملاً تبیین شود و اگر اشتراک و تشابهی وجود دارد، به کلی رفع گردد، به همین سبب پیش از ورود به مباحث دیگر، لازم است توضیحی پیرامون مفاهیم به‌کاررفته در این پایان‌نامه ارائه گردد. لذا در این فصل ابتدا به بررسی معنای واژههای استبداد و خود محوری پرداخته، سپس مفاهیم مترادف این واژهها که در قرآن، به کار رفته است، را بیان میکنیم.
    ۱-۲- مفاهیم
    ۱-۲-۱- واژه شناسی
    ۱-۲-۱-۱- معنای استبداد
    استبداد واژهی عربی و مصدر باب استفعال، که معادل انگلیسی آن Tiranny، Autocracy و Dictatorship میباشد. [۵]این واژه از ریشهی «بَدَدَ» و به معنای «کاری را بدون دخالت کسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم و نظر خود عمل کردن»[۶] و «خودسری، خودرأیی و خودکامگی»[۷] و موارد به کارگیری آن جایی است که دخالت و اظهار نظر دیگران به دلیل پیچیدگی و دشواری کار یا همگانی بودن منافع، نتایج و پیامدهای آن، منطقی و بایسته بنماید.[۸]
    نویسندهی شهیر مسلمان «عبدالرحمن کواکبی» در اثر مشهور خود «طبایع الاستبداد» میگوید: «معنى کلى و دیرینهی آن: عبارت است از رأى یا تصمیم خودسرانه یک فرد بدون در نظر گرفتن دیدگاههاى دیگران. و چون مفهوم «رأى زنى‏» که نقطهی مقابل استبداد قرار گرفته، مورد پشتیبانى قرآن و حدیث است، بنابراین، استبداد همواره ‏مورد انتقاد نویسندگان اسلامى بوده است.»[۹] در قرآن کریم واژههایی مانند: «لأقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغی»، «عال»، «عنید»، «لیسجننه»، «یفرط»، «استکبار» بیانگر خودکامگی اشخاص است.[۱۰]
    استبداد به معنای یاد شده، نقطهی مقابل مشورت است و در سنت و روایات نیز به همین معنی به کار رفته است. امام علی(علیه‌السلام) میفرماید: «مَنِ استَبَدَّ بِرَأیِهِ زَلَّ: هر کس به رأى خود اکتفا کرد، دچار لغزش شده است.»[۱۱]
    خودرأیی، حوزهی وسیعی از صحنههای عمل را پوشش میدهد، نه تنها در فعالیتهای ملی که در کارهای خارج از دایرهی حکومت و کارهای فردی نیز زمینه دارد، ولی وقتی در فلسفهی سیاسی مطرح میشود، پذیرای محدودیتی شده و شاخصهای جدیدی پیدا میکند.
    ۱-۲-۱-۲- معنای خودمحوری
    «خودمحوری» به معنای همه چیز را برای خود خواستن، کارهای خود را درست و بیعیب دیدن و دیگران را نادیده گرفتن، است.[۱۲] از دیدگاه ژان پیاژه[۱۳] خودمحوری (خودمیان بینی) حالت روانی بهنجاری است که در آن نبود تمایز میان واقعیت شخصی (واقعیت از دیدگاه و در ذهن

    دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

    شخص) و واقعیت عینی قابل مشاهده می‌باشد.[۱۴] در نوع تربیت در دوران کودکی، وقتی در سالهای شکلگیری شخصیت به افکار فرد و اندیشههای کودک اهمیتی بیش از حد متعارف داده میشود، کودک تصور میکند که موجودی برتر از دیگران است یعنی یک نوع خودبرتربینی از همان ابتدا در شخصیت وی شکل میگیرد و تصور میکند باید اراده دیگران تابع اراده او و حتی نظر او بر نظر دیگران غالب باشد. وقتی لایه های اولیه شخصیت چنین شکل بگیرد، طبیعتاً در سالهای نوجوانی و جوانی، تجلی آن روحیات و خصوصیات، منجر به خود شیفتگی و در نهایت خودمحوری میشود. اینکه انسان خودش را دوست بدارد و به ارزش‌هایش احترام بگذارد، از منظر روانشناسی فردی سالم به شمار می‌رود، زیرا تا زمانی‌که فرد خودش را نخواهد و دوست نداشته باشد، قادر نیست دیگران را دوست داشته باشد. آنچه مهم است مرز باریکی بین خود‌دوست‌داشتن و خودبزرگ‌بینی و خود محوری است. لذا کسانی که به مرحلهای میرسند که رضای فردی را بر رضای الهی ترجیح میدهند گرفتاری اغلبشان خودشیفتگی و خودمحوری است که باید بر این احساس فائق شوند تا به رشد کامل خود برسند و این رابطه را تغییر دهند[۱۵] زیرا علاوه بر رسیدن به کمال، یکی از راههای نفوذ در دلها، احترام به اندیشهها و نظرهای دیگران و پرهیز از هرگونه غرور و خودمحوری است و بسیاری از درگیریها بر اثر خودخواهی و خودمحوری به وجود میآید.[۱۶]خداوند در قرآن مجید می فرماید: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: خدا هیچ یک از خودخواهان و فخرفروشان را دوست ندارد».[۱۷]
    انانیت و خودمحوری، به عنوان ناهنجاری اخلاقی، در تربیت علوی نیز مردود است به طوری که طرد انانیت معرفت شناسی در نهج البلاغه را میتوان هنگامی به خوبی مشاهده کرد که امام در توبیخ و تقبیح افرادی که به تحمیل فکر خود بر قرآن می پردازند، میفرماید: «پنداری آنان پیشوای قرآن اند و قرآن پیشوای آنان نیست.»[۱۸] امام علیه السلام همچنین در جای دیگر وقتی میخواهد مهمترین تحولات پس از ظهور موعود را برشمارد، به طرد خودمحوری معرفتی اشاره میکند و میفرماید: «یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی‏: او کسی است که خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسها کردهاند و در حالیکه مردم نگرشها را بر قرآن تحمیل میکنند، اندیشهها را تابع قرآن می کند.»[۱۹]
    ۱-۲-۲- قرآن و خاستگاه استبداد
    قرآن به مصالح مردم و حقوق آنها بسیار اهمیت میدهد و مبارزه با استبداد و استبداد پذیری را رسالت خود میشناسد، ولی اصطلاح استبداد و خودمحوری، در آن به طور مستقیم به‌کار نرفته، لذا خداوند در قرآن مفهوم و منش خودکامگی را در قالب واژه استبداد یا کلمه هم خانواده با آن، محور مطالعه قرار نمیدهد، بلکه به طور عمده واژههای مورد بهره برداری قرآن را در رابطه با تبیین نظام استبدادی «طاغوت»، «جبّاریّت» و «استکبار» تشکیل میدهد و تمام سؤالهای مربوط به چگونگی شکلگیری و رفتار حاکمیت مستبد را با استفاده از این کلید واژهها که از نظر معنی کمال همخوانی را با واژه استبداد دارد؛ پاسخ می گوید؛ بنابراین در ذیل به بیان مفهوم و کاربرد این واژهها در قرآن میپردازیم:
    ۱-۲-۲-۱- معنی شناسی واژهی «جبّار»
    «کلمهی جبّار که وصف خداوند است و در مورد انسان نیز به کار میرود، ده بار در قرآن تکرار شده؛ یک مورد درباره خداوند و نُه مورد آن درباره افراد ظالم، گردن کش و فاسد میباشد. کاربرد «جبّاریت» دربارهی خداوند به معناى «عظمت در ملک و سلطنت» است»[۲۰]. در قرآن این کلمه در دو مورد همراه با واژه «متکبّر» به ‌کار رفته که دربارهی خداوند به‌ صورت «الجبّار المتکُبّر» و «هُوَ اللّهُ الَّذى لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ … الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ»[۲۱] آمده است و دربارهی انسان به معناى واداشتن دیگران بر عمل به خواسته‌هاى خود[۲۲] و تداعى کنندهی استبداد است. «لذا جبّار وقتی نام خدا واقع میشود، معنایش این است که او بندگانش را بر آنچه از او در قالب امر و نهی خواسته است، ملزم میکند»[۲۳] و «وقتی دربارهی انسان گفته شود، منظور کسی است که میخواهد نقصان و کمبود خود را با ادعای مقام والایی که سزاوارش نیست، جبران کند. بدان دلیل جبّار گفته میشود که مردم را مجبور میکند؛ یعنی ناگزیر میسازد به برآوردن آنچه میخواهد».[۲۴] انسان جبّار، دارای نفوذی است که طرف مقابلش را به گونه ای تحت سلطه قرار می دهد که مجالی برای انتخاب نداشته باشد.[۲۵]با این رویکرد در برخى از آیات از زمامداران مستبد به «جبّار» تعبیر شده است. چون جبّار بودن غیر خدا به معناى ادعاى منزلتى بالاتر از شأن و خلاف واقع جهت رفع نقصان[۲۶] است، کاربرد این واژه در این مورد، دربردارندهی نکوهش و سرزنش است.[۲۷]
    دربارهی انسانهاى مستبد و اعراض کنندگان از حق نیز، ترکیب «متکبّر جبّار» آمده است: «یَطبَعُ اللّهُ عَلى کُلِّ قَلبِ مُتَکَبِّر جَبّار: این گونه، خدا بر دل هر متکبّر و زورگویى مُهر مى‏نهد.»[۲۸] از این آیه برمى‌آید که بر دل افراد مستبد، مهر زده شده و از این ‌رو هیچ برهانى را نمى‌فهمند. [۲۹]واژه جبّار، درباره مستبدان قوم عاد[۳۰] و شعیب[۳۱] نیز به‌کار رفته است.
    «معنای این واژه در نگاه مفسرانstrong>: مفسران قرآن در تفسیر واژهی جبّار تقریباً به تکرار سخنان علمای لغت بسنده نموده جبّار را کسی میدانند که با استفاده از روشهایی، خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند؛ بدون اینکه برای دیگران حقی قائل باشد و خود را ملزم به رعایت آن بشناسد»[۳۲]. نمونه‌هایی چند از اظهارات مفسران را می بینیم: «جبار کسی است که دیگری را نسبت به خود ذی حق نمی شناسد… و منش تکبر و برتری جویی بر خلق دارد.»[۳۳]
    معنای جبار به این باز میگردد که او (انسان) برتری طلب است که خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند و نسبت به آنها تکلیفی را در ذمهی خود احساس نمیکند.[۳۴] «جبّار یعنی چیره دست سلطه طلب، پادشاه مردم آزار و کسی که اراده اش را بر دیگری تحمیل میکند.»[۳۵]
    «جبّار کسی است که به دیکتاتوری و استبداد به رأی پای میفشارد، بر اساس مشورت فرمان نمیراند و در مسیر هدایت نمیباشد»[۳۶]؛ «جبار کسی است که از روی خشم و غضب میزند، میکشد، نابود میکند و پیرو عقل نیست، و به تعبیری جبّار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی از خود میکند، یا میخواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهری برطرف سازد.»[۳۷] جبّار به کسی میگویند که برای خود هرگونه حقوق برمردم قائل است، ولی هیچ حقی برای کسی نسبت به خود قائل نیست».[۳۸]همانگونه که در سخنان علمای لغت و تفسیر به روشنی دیده میشود معنای جبّار بر رفتار مستبدانه حاکمان و فرمانروایان قابل تطبیق است. به همین دلیل بعضی از مفسران در توضیح معنای آن از کلمهی دیکتاتور استفاده کرده اند که در رأس حکومت استبدادی قرار دارد.