Posted on: ژانویه 27, 2019 Posted by: 92 Comments: 0

پایان نامه آموزش ذهن آگاهی/نظریه روانکاوی اضطراب

نظریه روانکاوی

زیگموند فروید خالق نظریه روانکاوی یکی از چهره های بزرگ روشنفکری در قرن بیستم است. با وجود کمبودهای علمی نظریه روانکاوی، توصیف و تبیین آن از شخصیت، تا به امروز بعنوان جامع ترین و بانفوذترین نظریه شخصیت باقی مانده است.

به عقیده فروید اضطراب زیربنای تمامی ناهنجاری های روانی است. وی معتقد است هرگاه خطری ارگانیسم را تهدید نماید، “من[1]” با ایجاد احساس نگرانی شخص را آگاه می سازد و در نتیجه شخص یا با آن خطر مقابله می کند و یا از آن اجتناب می کند، بنابراین اضطراب انسان را برای مقابله با خطر آماده می کند (شاملو، 1386).

در مکتب روانکاوی اضطراب برآمده از تعارض های درونی است که بین کششهای نهاد، تمایلات فرامن[2] و دفاع های من می باشد و آن عبارت است از بیم، تنش و احساس ناآرامی که ناشی از پیش بینی خطری است که منبع آن عمدتاً ناشناخته است (هامپل[3] و همکاران، 2011).

طبق این نظریه اضطراب ریشه در ساخت فیزیولوژیک لیبیدو دارد، یعنی اضطراب واکنش ناآگاهانه ای در برابر تمایلات سرکوفته است و علامت هشداری است به “من” مبنی بر اینکه کشش غریزی نامطلوب که در گذشته موجب ناراحتی و درد شده است اینک قصد بروز مجدد دارد. اضطراب با احساس ترس مترادف است، با این تفاوت که ترس منشأ خارجی و معینی دارد ولی اضطراب منشأ درونی و مبهمی دارد(احمدوند، 1391).

فروید اضطراب را به سه دسته تقسیم می کند. دسته اول، اضطراب ناشی از واقعیت دنیای خارج یا اضطراب عینی که در آن منشأ تهدید در دنیای خارج قرار دارد و ادراک این خطر موجب حالت ناخوشایندی می شود، مثلاً ترس از سگ. دسته دوم، اضطراب روان نژندی است که منشأ آن ادراک خطری است که از غرایز ناشی می شود. اضطراب روان نژندی از تعارض و کشمکش میان نهاد و “من” ناشی می شود. تصادم بین کشش های غریزی و محدودیت های واقعی اجتماع و دنیای خارج علامت خطری ایجاد می کند که همان تجربه اضطراب است. چنین اضطرابی در آغاز هشیارانه است اما به زودی “من” کنترل کشش های غریزی غیرمقبول را برعهده می گیرد و بدین ترتیب آنها سرکوب می شوند و فقط بصورت یک ترس ناآگاهانه باقی می مانند. دسته سوم، اضطراب اخلاقی بصورت احساس گناه یا شرمساری بروز می کنند و ناشی از ادراک از ناحیه وجدان اخلاقی است. اضطراب اخلاقی از کشمکش بین نهاد و فرامن پدید می آید (منصور، 1390).

2-2-3-3-دیدگاه شناختی

یکی از فرض های اساسی رویکرد شناختی در زمینه اضطراب، آن است که اضطراب با پیش بینی یک رویداد منفی یا زیان بار و یا تهدید فراخوانده می شود. ادراک فرد از تهدید به وسیله قضاوت های ذهنیشان از پیش بینی رخداد یک رویداد منفی و پیامد یا تنفر از آن رویداد تبیین می شود (بک و همکاران، 1985). بنابراین افراد با اختلال های اضطرابی، پیامدهای رویدادهای منفی را بالاتر از افراد بهنجار برآورد می کنند، اگرچه احتمال دارد که این داوری های اغراق آمیز با بیشتر اختلال های عاطفی همراه باشد، نظریه پردازان بر این باورند که داوری ها، ذهنی و در هر اختلال اضطرابی ویژه است. بنابراین برآورد افراطی پیامدهای منفی رویدادهای اجتماعی، ویژه اختلال اضطراب اجتماعی است.

نظریه های شناختی بر این باورند که هیچ واقعه ای به خودی خود علت اضطراب نیست، بلکه تعبیر و تفسیر فرد از این موقعیت هاست که منجر به اضطراب می شود. طبق این دیدگاه هر احساسی از جمله اضطراب از یک فکر ناشی می شود و در شناخت ریشه دارد و به علت تحریف یا نارسا کنش وری ارزیابی از یک رویداد دوام می یابد، در نتیجه باعث می شود فرد یک موقعیت را که به خودی خود خطرناک نیست، تهدیدآمیز بپندارد. این نارسایی ارزیابی یا برداشت غلط به ادراک غیرعقلانی و الگوی تفکر غلط منجر می شود. بک[4](1976) عقیده دارد که اضطراب بیمارگونه از بیشترسنجی خطر ناشی می شود که در آن فرد تهدیدات را بیش از آنچه واقعاً هستند می سنجد و یا آنرا مرتبط با بدشانسی و عدم شایستگی می داند.

الیس[5](1973) اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز فکر غیرمنطقی و غیرعقلانی می داند. از این رو تا زمانی که تفکر غیر عقلانی ادامه دارد اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند ماند. به عبارت دیگر انسان به واسطه اشیاء خارجی مضطرب و آشفته نمی شود بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیاء دارد موجب نگرانی و اضطرابش می شوند (به نقل از لونگو، 2010).

[1] – Ego

[2] – Super-ego

[3] – Hampel

[4] – Beck

[5] – Ellis

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه

Categories: