Posted on: ژانویه 6, 2019 Posted by: مدیر سایت Comments: 0

مدل بازخورد-پایان نامه بررسی سودآوری استراتژی معکوس

مدل بازخورد

يكي از قديمي ترين نظريه ها در مورد بازارهاي مالي، نظريه بازخورد است. طبق اين نظریه زماني كه پيش بيني قيمت ها تحقق يافته و موفقيت هايي براي سرمايه گذار ايجاد مي شود، اين امكان وجود دارد كه توجه عموم جلب و انتظارات براي افزايش قيمت ها بالا رود. بنابراين نظريه ها و مدل هايي جذب
مي شوند كه افزايش قيمت ها را توجيه كنند. اين فرآيند در افزايش تقاضاي سرمايه گذاران و در نتيجه، در افزايش قيمت ها مؤثر است. اگر بازخورد قطع نگردد، اين امكان وجود دارد كه پس از چند روز يك حباب حدسي ايجاد شود. انتظارات بالا براي افزايش قيمت ها در واقع از بالا بودن قيمت هاي جاري حمايت         مي كند. قيمت هاي بالا بادوام نبوده، زيرا اين انتظارات است كه قيمت ها را افزايش داده و در نهايت قيمت ها افت كرده و هم چون حبابي مي تركد. بازخورد، حباب ها را هدايت كرده كه خود را از بين ببرند، بنابراين ممكن است پايان حباب ها به مباني خبرها وابسته نباشد. همان بازخورد مي تواند يك حباب منفي ايجاد كند كه كم شدن قيمتها را در بر داشته باشد. اندرسون و  كروس دريافتند زماني كه به افراد قيمت هاي واقعي سهام بطورتوالي تاريخي منظم و پشت سر هم نشان داده شود و سپس از آنها دعوت شود تا در بازارهاي پيچيده كه آن قيمت ها نشان داده شده،  اقدام به معامله كنند، افراد تمايل دارند كه از روي شواهد تغييرات قيمت هاي گذشته پيش بيني كنند.

1-برخي از تعاملات بشري، علت اساسي حباب هاي حدسي هستند كه در كشورهاي مختلف و در                  زمان هاي متفاوت تكرار شده اند. در واقع آنها پارامترهاي اساسي رفتار انسان را تفسير مي كنند. نظريه ها  مي­توانند وابستگي سريالي تغييرات قيمت­هاي حدسي به زمان را نشان دهند. تغييرات قيمت ها مداوم، پيوسته و در يك مسير مستقيم است كه جهت آن در روز بعد مشخص مي باشد. اين موضوع با شواهد تبعيت           قيمت هاي سهام از گردش تصادفي، ناسازگار است. اما مدل هاي بازخورد ساده، همبستگي سريالي قوي را نشان نمي دهند. مدل ها نشان دادند كه افراد به سرعت نسبت به تغييرات قيمت روز قبل واكنش نداده بلكه اين واكنش به تدريج صورت مي گيرد. روند افزايش قيمت ها در سال قبل، مي تواند مردم راتشويق به خريد نمايد حتي اگر قيمت ديروز پايين باشد (خواجویی و قاسمی 1385، 61).

 

2-11- فرض منطقي بودن سرمايه‌گذاران

شايد هيچ موضوعي در ادبيات مالي بحث‌برانگيزترين از اين سؤال نباشد كه آيا سرمايه‌گذاران در تعيين قيمت سهام، منطقي عمل مي‌كنند يا خير؟ يكي از مهم‌ترين مفروضات نظريه بازار كاراي سرمايه و مدل قيمت‌گذاري دارايي‌هاي سرمايه‌اي، وجود سرمايه‌گذاران منطقي و عقلايي است.

سرمايه‌گذار منطقي دو ويژگي مهم دارد: اولاً هنگامي كه وي اطلاعات جديدي دريافت مي‌كند، عقايد خود را به درستي و بر اساس قانون بيز[1] به روز مي‌كند. ثانياً، چنين سرمايه‌گذاري با توجه به عقايدش دست به انتخاب‌هايي مي‌زند كه با مفهوم مطلوبيت مورد انتظار[2] سازگار است، يعني همواره به دنبال حداكثر كردن مطلوبيت مورد تصميمات انتظار خود است (باربريز وتالر 2002، 51).

در نظريه بازار کارآمد سرمايه، فاما به دو فرض بسيار مهم توجه دارد.  اولا: سرمايه گذاران در تصميم گيري هاي خود در بازار داراي رفتار منطقي هستند. ثانيا: آن ها براساس آخرين اطلاعات و اخبار اقدام به خريد و فروش اوراق بهادار كرده و براي تعيين منصفانه بودن قيمت اوراق بهادار درايت کافي دارندطبق مفروضات بازار كاراي سرمايه، قيمت سهام به طور منطقي تعيين شده و منعكس كننده تمام اطلاعات در دسترس در بازار است. اما شواهد بسيار زيادي از رفتار غير عادي قيمت سهام همانند واكنش بيش از اندازه سرمايه گذاران و يا واكنش كم تراز حد مورد انتظار آنان در دوره هاي زماني كوتاه مدت و بلند مدت در بازارهاي بورس اوراق بهادار دنيا وجود دارد. برخي اعتقاد دارند كه طبق مفروضات بازار كارا، بايد انتظار اين گونه موارد غير عادي كه ناشي از شانس يا تصادف است را داشته باشيم ولي شواهد به  دست آمده نمي تواند مطابق با اين ديدگاه باشد.  زيرا برخي از الگوهاي قيمت و يا بازده به صورت قوي و با قاعده در بسياري از بازارهاي دنيا وجود دارد كه ناشي از رفتار سرمايه گذاران است. دي بونت و تالر اظهار داشتند كه يكسري از نظريه هاي روانشناسي مي توانند رفتار سرمايه گذاران را تفسير كنند (نیکبخت 1384، 101).

فرض منطقي بودن سرمايه‌گذاران مورد انتقاد محققان بسياري قرار گرفته است. شواهدي از ادبيات روانشناسي شناخت[3]، آشكار مي‌سازد كه افراد تصميمات خود را بر اساس قانون بيز به صورت ضعيف انجام مي‌دهند. به عنوان مثال آنها در محاسبه احتمالات و تركيب آنها با اطلاعات در دسترس جهت تجديدنظردر عقايد يا پيش‌بيني‌هايشان ناتوان هستند (گريدر 1980، 123). در برخي مدل‌ها نيز، عوامل اعتقادات درستي دارند ولي انتخاب‌هايي انجام مي‌دهند كه با بيشينه‌سازي مطلوبيت مورد انتظار سازگار نيست.

كاهنمن و تيورسكي بيان مي‌كنند كه افراد به اطلاعات جاري وزن بيشتري مي‌دهند، بدون اينكه اطلاعات قبلي را مورد بررسي قرار دهند و يا اينكه مبناي تهيه اطلاعات را مورد توجه قرار دهند (كاهنمن و تيورسكي 1973، 50). برخي اعتقاد دارند كه وضعيت بازارها بسيار پيچيده‌تر از تعاريفي است كه در نظريه‌هاي موجود در بازارهاي مالي وجود دارد (نيكولاس 1993، 48). برخي ديگر معتقدند كه فرض منطقي بودن سرمايه‌گذاران، واقعي به نظر نمي‌رسد، چرا كه همه سرمايه‌گذاران از اطلاعات دريافت شده برداشت  يكساني ندارند و نسبت به روندها واكنش يكساني نشان نمي‌دهند. آنها بيشتر بر اساس اطلاعات گذشته تصميم‌گيري مي‌كنند. نظريه‌هاي موجود در بازارهاي مالي بر مبناي روابط خطي بنا نهاده شده‌اند، در حالي كه تصميمات افراد، ماهيتي غيرخطي دارند (پيترز 1991، 13).

يکي از مفروضات بازار کاراي سرمايه اين است که سرمايه گذاران به طور منطقي نسبت به اطلاعات جديد واکنش نشان مي دهند. ولي شواهد بسيار زيادي وجود دارد که سرمايه گذاران نسبت به اطلاعات جديد “واکنش بيش از اندازه ” نشان مي دهند. آن ها تمايل دارند ارزش بيشتري به اطلاعات جديد بدهند. آن ها به اطلاعات مربوط به سهام شرکت هاي موفق (سهام برنده) واکنش بيش ازاندازه مطلوب نشان داده و قيمت آن اوراق را بالاتر از قيمت واقعي اش تعيين مي کنند. برعکس،  به اطلاعات مربوط به سهام ناموفق (سهام بازنده) واکنش بيش از اندازه نامطلوب نشان داده و قيمت آن اوراق را پايين تر از قيمت واقعي اش برآورد مي كنند. بسياري ازمحققان واكنش بيش از اندازه سرمايه گذاران را ناشي از دو مبناي روانشناسي زير دانسته اند:

١.  اطمينان بيش از اندازه:

مطالعات روانشناسي نشان مي دهد كه اكثر مردم اطمينان بالايي در مورد توانائي هاي خودشان دارند و به طور غير منطقي نسبت به آينده خوش بين هستند. اگر چه در ادبيات روانشناسي هنوز تعريف دقيقي از واژه اطمينان بيش از اندازه ارائه نشده است؛ ولي به حالتي گفته مي شود كه افراد توانائي هاي خود را بيشتر از واقعيت موجود برآوردمي كنند و خود را در درك مسايل و تجزيه و تحليل آن ها،  بهتر از ديگران
مي دانند.  از اين رو آنان به همين دليل، خطاي پيش بيني در برآوردهاي خود را كم تراز واقع در نظر
مي گيرند. در مورد سرمايه گذاران نيز همين موضوع صادق است. سرمايه گذاراني كه اعتقاد دارند بهتر از ديگران مي توانند قيمت اوراق بهادار را ارزيابي كنند؛ خطاي پيش بيني را بسيار کم در نظر مي گيرند.  بنابراين، بسياري از محققان معتقد هستند كه مهم ترين دليل براي اين كه سرمايه گذاران واكنش بيش از اندازه نشان مي دهند؛ همين خوش بيني بيش از حد به برآوردهاي قيمت و بازده سهم است.

٢.  موفقيت منتسب به خود

يكي ديگر از نظريه هايي كه در روانشناسی مطرح است ((نظریه نسبیت)) نام دارد. طبق این نظريه، افراد حوادثي كه معتبر بودن اعمال آنان را تأييد مي كنند را به توانائي هاي خودنسبت مي دهند و رويدادهايي كه اقدامات آن ها را تأييد نمي كنند؛ را به عوامل خارجي يا عوامل خرابكارانه محيطي منتسب مي كنند. به عبارت ديگر آن ها تلاش مي كنند موفقيت هاي خود را به توانائي هاي خود نسبت دهند و شكست خود را به شانس بد خود نسبت داده و يا ديگران را مقصر قلمداد كنند از این رو،آنان کم تر تمایل خواهند داشت كه در عقايدشان تجديد نظر كنند.

در سال هاي اخير اکثر محققان و تحليل گران اوراق بهادار با توجه به واکنش سرمايه گذاران،  به دفاع از راهبرد معاملاتي معکوس پرداخته اند. تحليل گران اوراق بهاداراعتقاد دارند که اگر چه در حال حاضر بازار نسبت به اطلاعات جديد واکنش بيش از اندازه نشان مي دهد؛ ولي پس از گذشت زمان،  بازار به اشتباه خود پي مي برد و قيمت ها تعديل مي شود. به عبارت ديگر برگشت قيمت و طبعاً برگشت بازده اوراق بهادار وجود دارد. شواهد به دست آمده نيز حکايت از اين برگشت دارد.  البته برخي از محققان تمام برگشت بازده راناشي از رفتار غير منطقي سرمايه گذاران نمي دانند. آن ها بخشي از اين برگشت بازده را ناشي از               ويژگي هاي شرکت هاي بازنده و برنده و يا ساير عوامل تاثير گذار تلقي مي کنند.

[1] Bayes Rule

[2] Expected Utility

[3] Cognitive Psychology

Categories: