فروش روانشناسی : برنامه درمانی ذهن آگاهی مبتنی بر درمان شناختی[۱] (MBCT)

0 Comments

مثل درمانای شناختی، MBCT هم به دنبال اون هستش که به شرکت کنندگان کمک کنه تا افکارشون رو به صورت وقایع ذهنی ببینن تا واقعیت، نقش افکار خودآیند منفی رو در حفظ نشانگان افسردگی بشناسن و وقوع افکار منفی رو از اثرات روان شناختی منفی اونا رها کنن (بارنوفر[۲]، کران[۳] و دیدونا،  ۲۰۰۹؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱). با این حال برخلاف راه و روش درمانای شناختی سنتی که تاکید زیادی رو بر آزمایش و تغییر اعتبار محتوای افکار و ایجاد افکار جای گزین قرار میده، MBCT در درجه اول به دنبال اون هستش که هوشیاری فرد و روابطش با افکار و هیجانات رو عوض کنه (تیزدل و همکاران، ۲۰۰۰؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

افکار منفی

این راه و روش نوید تازه ای در تبیین درمان شناختی رفتاریه. آموزش ذهن آگاهی لازمه یادگیری فراشناختی و روش های هدف دار رفتاری جدید واسه متمرکز شدن روی توجه، جلوگیری از نشخوارهای فکری و گرایش به پاسخای نگران کننده س و باعث گسترش افکار جدید و کاهش هیجانات ناراحت کننده س (آذرگون و همکاران، ۱۳۸۸).

فرض اصلی MBCT اینه که اولین مرحله در ایجاد رابطه به شکلی متفاوت، قبول کردن و کنارآمدن با کارها به همون صورتیه که هستن. در آخر پذیرش ما رو قادر می کنه تا به صورت آشکارتری اون چه رو که نیاز به تغییر داره شناسایی کنیم (کرین، ۲۰۰۹).

افراد درزمان این برنامه می آموزند تا افکار و احساسات خود رو بدون قضاوت ببینن و اونا رو خیلی راحت به عنوان رویدادهای ذهنی نگاه کنن که در حال رفت وآمد هستن، و حتماً نمایانگر واقعیت نیستن. در این راه و روش فرض بر اینه که افراد می آموزند چیجوری در دام الگوهای نشخوار فکری خود گیر نیفتند (امیدی و محمدخانی، ۱۳۸۷). در واقع فرد یاد میگیره که چیجوری به روش هایی متفاوت با افکار و احساسات منفی خود رابطه برقرار کنه و به تغییر محتوای باورها و افکارشون متمرکز شه.

۲-۱-۱۴-۳-  برنامه درمانی رفتار درمانی دیالکتیک[۴] (DBT)

رفتاردرمانی دیالکتیکی (لینهان، ۱۹۹۳؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱) واسه اولین بار به عنوان درمانی واسه رفتارای خودکشی طولانی و خودجرحی که بیشتر در بیماران گرفتار به مشکل شخصیت مرزی (BPD) شدید دیده می شه، ایجاد شد.

مارشال لینهان، علاقه ای شخصی به ذن بودیسم داشت و به دنبال اون بود تا اصول و تکنیکای برگرفته از سنت بودیسم رو با تکنیکای بالینی کامل کنه (دیدونا، ۲۰۰۹).

چهار بررسی کنترل شده، تاثیر DBT رو در بیماران مرزی نشون داده. دلایل تازه ای هم درخصوص تاثیر DBT اصلاح شده، در دیگه شرایط بالینی هم چون مشکل خوردن، می

گساری و افسردگی طولانی هست (فیگنبام[۵]، ۲۰۰۷؛ به نقل از کانگ و وتینگهام، ۲۰۱۰).

افسردگی

رفتاردرمانی دیالکتیکی، بدکارکردیای رفتاری در افراد گرفتار به مشکل شخصیت مرزی رو به صورت زنجیره ای از بدکارکردیای اساسی سیستم تنظیم هیجانی که دربردارنده عکس العمل عاطفی شدید و ناتوانی در کاهش هیجانا هستش، در نظر میگیره. این الگو، عناصر CBT سنتی رو با فلسفه و تمارین ذن ترکیب می کنه و به طور همزمان بر راهبردهای پذیرش و تغییر رفتار تمرکز داره تا به بیماران کمک کنه که تواناییای تنظیم هیجانشان رو بهبود بخشن (لینهان، ۱۹۹۳؛ رابینز، ۲۰۰۲؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).
فلسفه

در این راه و روش، مراجعه کنندگان تشویق می شن که خود، گذشته و موقعیت فعلی خود رو دقیقاً اون طور که هستن، قبول کنن اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین اینکه، به طور متمرکز رفتارها و محیط خود رو به خاطر ساخت یه زندگی بهتر تغییر بدن (امیدی و محمدخانی، ۱۳۸۷).

لینهان سه مهارت ذهن آگاهی رو به شکل سوالای “چه” و “چیجوری” مطرح می سازه: “چه چیزایی مشاهده، توصیف و مورد مشارکت قرار می گیرن و چیجوری میشه ذهن اگاهی موثر بدون قضاوت و داوری داشت؟”. هدف از مهارتای “چه” اینه که فرد رو قادر می سازه تا آگاهانه زندگی کنه. مهارتای “چیجوری” به این اشاره داره که چیجوری این عمل از راه موضع غیرقضاوتی، متمرکز بر یه چیز در لحظه و به صورت موثر، انجام می شه (کانگ و وتینگهام، ۲۰۱۰).

چهار حالت درمانی در DBT هست: درمان تکی، آموزش مهارتای گروهی، مشاوره تلفنی میان دکتر و مریض و جلسات مشاوره تیمی واسه پزشکان. مهارتای ذهن آگاهی در بافت آموزش مهارتای گروهی به عنوان روش هایی کمکی به بیماران واسه افزایش پذیرش خودمون و به عنوان روش مقابله با هدف کاهش دوری از هیجانات مشکل و پاسخای ترس آموخته می شه (لینهان، ۱۹۹۳؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

در رفتاردرمانی دیالکتیکی، مراجعه کنندگان مهارتای ذهن آگاهی رو به شکل گروهی و هفتگی در طول یه سال یاد می گیرن. اونا در گروه، این مهارت ها رو به همراه دکتر خود تمرین می کنن تا این که بتونن به زندگی روزمره گسترش بدن (امیدی و محمدخانی، ۱۳۸۷).

تمرینای خاصی که واسه تقویت ذهن آگاهی به کار برده می شن؛ شامل تجسم افکار، احساسات و حسا به صورت ابرهای در حال گذر در آسمون، مشاهده تنفس با شمارش یا همگام کردن اونا با قدما و آوردن آگاهی هوشیارانه به فعالیتای روزانه س (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

در مقایسه با MBCT و MBSR آموزش ذهن اگاهی در DBT، در مورد شخصیت مفیدتره و واسه آدمایی که مشکلات آشکارتری در حفظ توجه دارن، مناسب تره (مک، ۲۰۰۷).

۲-۱-۱۴-۴-  درمان بر اساس  پذیرش و تعهد[۶] (ACT)

درمان بر اساس پذیرش و تعهد (هایز، استروسال و ویلسون، ۱۹۹۹؛ به نقل از امیدی و محمدخانی، ۱۳۸۷)، از دیدگاه نظری برپایه موشکافی رفتار زمان حاله (امیدی و محمدخانی، ۱۳۸۷). این درمان بر این فرضیه استواره که پریشونی روان شناختی بیشتر با تلاشایی واسه کنترل و دوری از افکار و هیجانات منفی ربط داره که بیشتر به طور برعکس، زیادی، شدت یا برجستگی این وقایع داخلی رو زیاد می کنه و در نتیجه منتهی به پریشونی بیشتر و ناتوانی بیشتر واسه پرداختن به رفتارهایی می شه که به دنبال اهداف ارزش مند و طولانی مدته (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

براین پایه، هدف اصلی ACT اینه که با آموزش مهارتایی که تمایلات افراد رو واسه تماس کامل با تجاربشان، شفاف سازی ارزش اونا و انجام رفتارهایی که با این ارزشا سازگاره، زیاد می کنه؛ انعطاف پذیریی روان شناختی بیش تری رو بسازه (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

شش روند اصلی در درمان بر اساس پذیرش و تعهد مشخص شده: پذیرش، گسلش، تماس با

لحظه حالا، خود مشاهده گری (خود به عنوان بافت)، ارزشا و عمل متعهدانه (هایز، لوما[۷]، باند[۸]، ماسور[۹]و لی لیز[۱۰]، ۲۰۰۶؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱). ذهن آگاهی در متن چهار روند اول آموخته می شه، جایی که انواعی از تمرینا استفاده کرده می شه تا آگاهی رو از مشاهده خودمون زیاد کرده و افکار و عقاید حقیقی و اصیل رو پرورش بده (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

ذهن آگاهی در مرکز راه و روش درمان بر اساس پذیرش و تعهد قرار داره اما تمرینای سنتی ذهن آگاهی هم چون مراقبه نشسته، ممکنه آموخته شه یا نشه. برخلاف MBSR، MBCT و DBT، پیشرفت ACT ناراحت از منابع بودیسم نبوده. هدف اساسی درمان بر اساس پذیرش و تعهد اینه که انعطاف پذیری یا توانایی روان شناختی فرد رو واسه حفظ تماس با تجربه هاش، زیاد کنه (کانگ و وتینگهام، ۲۰۱۰). درمان ACT هم در جلسات فردی و هم گروهی با مدت متنوعی از یه روز (مثلا گریج[۱۱]، کالاگان[۱۲]، هایز و گلین لاوسون[۱۳]، ۲۰۰۷؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱ ) تا ۱۶ هفته ( مثلا هایز و همکاران، ۲۰۰۴؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱) انجام می شه.

این درمان واسه طیف بزرگی از مشکلات هم چون افسردگی، ترس اجتماعی، مصرف سیگار، استرس کار، سایکوز، درد طولانی و وسواس موکنی به کار برده شده. بررسیای منظم نشون دادن که ACT اثرات مفیدی رو نشون میده (کانگ و وتینگهام، ۲۰۱۰).

علاوه بر این چهار راه و روش درمانی، در بقیه زمینه های روان شناختی هم رویکردهای نوپایی بوجود اومده ان؛ مثلا در بخش مشکلات خوردن ” ذهن آگاهی بر اساس آموزش آگاهی خوردن[۱۴] (MBEAT)” و  پیش گیری از برگشت “پیش گیری از برگشت مصرف مواد[۱۵](MBRP)”؛ که نیاز به پژوهشای تجربی بیشتر در این بخش خوب نمایانه.

 

۲-۱-۱۵- کاربرد ذهن آگاهی در بخش نگرانی

مشکلات اضطرابی فرصتی رو واسه بالین گرانه تا اصول ذهن آگاهی رو در عمل ببینن. فرض راه و روش ذهن آگاهی اینه که ما با تلاش واسه دوری از رنج هامون، با اونا یکی میشیم (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

فرد مضطرب به دنبال اون هستش که از ناراحتی به وجود اومده توسط ترس دوری کنه. محرک ترسناک می تونه خارجی باشه، مثل مارها (فوبی ساده)، پارک (آگورافوبیا) و مهمانیای رسمی (اضطراب اجتماعی) یا می تونه داخلی باشه مثل ضربان قلب (مشکل وحشت زدگی) یا افکار کفرآمیز (مشکل وسواسی – اجباری). بیشتر بیماران گرفتار به مشکلات اضطرابی می دونن که ترس اونا غیرمنطقیه اما این شناخت درزمان دوره های اضطراب شدید، واسه تغییر رفتارای اجتنابی یا فرار، کافی نیس (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

همونجوریکه قبلا گفته شد، رویکردهای بر اساس ذهن آگاهی دربردارنده روبرو شدن هستن. روبرو شدن عنصر کلیدی در درمان موثر اضطرابه. وجه مشخص راه و روش ذهن آگاهی، تغییر کم کم روابط فرد با اضطرابه، یعنی رابطه اجتنابی و تحمل اضطراب، به رابطه ای دوستانه تغییر پیدا میکنه. افراد درزمان این راه و روش می آموزند که در ترس گرفتار نشده و از اون دوری نکنن؛ تا این که ترس فروکش کنه (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

اما به چه دلیل در درمان مشکلات اضطرابی از ذهن آگاهی استفاده می شه؟

جواب کوتاهه : به خاطر این که اضطراب غیرقابل اجتنابه و بیشتر تلاش در جهت کاهش

اون بی نتیجه. در حالی که ترس یه جواب کوتاه مدت به یه خطر حتمیه، اضطراب به ترس از اتفاقاتی مربوط می شه که ممکنه در آینده واسه ما خطر ساز باشن.

اضطراب وقتی بینظم می شه که در جواب به خطری ادارک شده که واقعیت نداره، به وجود بیاد. اضطراب، وقتی مشکل حساب می شه که در تواناییای عملکردی فرد مشکل بسازه (انجمن روان پزشکان امریکا، ۲۰۰۰؛ به نقل از گرمر و همکاران، ۲۰۰۵). مشکلات اضطرابی علل زیادی دارن اما با این وجود، اون چه که در همه مشکلات متداوله، نبود تحمل تجربه اضطرابه.

ما آدما پیوسته درگیر تفکر استدلالی و فراشناخت – تفکر درباره اتفاقات ذهنی – هستیم  (فلاول[۱۶]،راس[۱۷]، ۱۹۸۱؛ تونتو[۱۸]، ۲۰۰۲؛ به نقل از گرمر و همکاران، ۲۰۰۵) و آسونترین تجارب داخلی خود (ضربان قلبم خوب نمی زنه) رو به صورت عقایدی کلی و کامل (من دچار مشکل هستم) توصیف می کنیم.

درمان شناختی رفتاری سنتی به دنبال اون هستش تا با آزمودن تفکر دستکاری شده فرد، فراشناختای به درد بخور رو جای گزین فراشناختای مخالف کنه. از جمله این تحریفات میشه به فاجعه سازی، بیش گسترش دادن و عقاید دومقوله ای یا طرحوارهای مربوط به خود و جهان اشاره داشت (ولز، ۱۹۹۷؛ یانگ[۱۹]، کلاسکو[۲۰] و ویشار[۲۱]، ۲۰۰۳؛ به نقل از گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

مشکلات اضطرابی به وسیله فراشناختای منفی تقویت می شن (تونتو، ۲۰۰۳ ؛ به نقل از گرمر و همکاران، ۲۰۰۵). یه جواب بی خطر جسمی ممکنه به صورت خطرناک تفسیر شه و براین پایه فرد تلاش می کنه تا چیزای خطرناک رو از خود دور کنه (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

اما اون چه که در راه و روش ذهن آگاهی اتفاق میفته، آگاه شده از پدیده س؛ نه فکر کردن درباره اون. رویکردهای بر اساس ذهن آگاهی در درمان اضطراب، کمتر به شناسایی افکار توجه دارن. واقعا، این راه و روش به اتفاقات همونجوریکه رخ میدن، توجه دارن – توجه همراه با پذیرش.

مثلا؛ در مورد افکار خیلی بد، راه و روش درمان شناختی رفتاری سنتی، در تلاشه تا این افکار رو شناسایی کرده (من به خاطر سکته قلبی خواهم مرد؟) و با اونا رقابت کنه (به چه دلیل ؟ تا چه حد داره امکان داره که این اتفاق اتفاق بیفته؟ تپش قلب می تونه چه معانی دیگری داشته باشه؟). در مقابل، راه و روش ذهن آگاهی موقع وقوع این اتفاق، افراد رو تشویق می کنه تا با جزئیات کامل به شناخت احساس خود از تپش قلب و افکار مربوط به اون بپردازند (ضربان قلب…… این فکر که خواهم مرد… به نظر می رسه وقتی که فکر می کنم، ضربان تندتر می شه…. تفکر درباره ضربان قلب…).

روند آگاه شدن، لحظه به لحظه، با تفاوت میان حقایق ناب تجربه همونجوریکه رخ میدن و نتیجه گیریای وحشتناکی که ما بدون این دست اون دست کردن پس از اون تجارب طرح می کنیم، باعث کم شدن این ترس و اضطراب می شه (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

با اینحال، چندی از عقاید فراشناختی می تونن به درد بخور باشن، این عقاید همون چیزیه که در روان شناسی بودیسم، “بینش” ها نامیده می شن. درک و شناخت ها ممکنه به عنوان شبه فراشناختا معرفی شن؛ شبه به خاطر این که اونا هم حسی – شهودی و هم منطقی هستن و فراشناخت، به خاطر این که اونا مشاهداتی درباره وقایع ذهنی هستن. تونتو، چندی از درک و شناخت های به درد بخور، که در اثر تمارین ذهن آگاهی تو ذهن افراد ایجاد می شه رو، شناسایی کرد. از میون این درک و شناخت ها، میشه به موارد زیر اشاره داشت:

 

  • چگونگی تفکر ما به واسطه تجاربمان، شرطی شدن و از روی اجبار حقیقت ندارن.
  • افکار مورد پسند و ناخوشایند در سرتاسر زندگی مون اتفاق می افته؛ چه ما اونا رو دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم.
  • تموم افکار و احساسات زودگذر هستن و
  • هر چند ممکنه ما از راه یه فکر آزرده شیم، اما افکار گمراه کننده هستن – مثل پرشایی که گاه در صفحه نمایش تلویزیون هست (گرمر و همکاران، ۲۰۰۵).

هوشیاری آگاهانه می تونه به ما کمک کنه تا متوجه زمانی شیم که برنامه ریزیای بیولوژیکی مون رو ندیده می گیریم و به هشدارها و علایم صادر شده از طرف ترس و اضطراب توجهی نمی کنیم. توجه به این علایم بدون پرداختن به اون، همیشه منتهی به اضطراب طولانی و ایجاد محدودیت در زندگی مون می شه (اورسیلو و رومر، ۲۰۱۱).

عناصر ذهن آگاهی یعنی آگاهی و پذیرش غیرقضاوتانه نسبت به تجربه لحظه به لحظه، به عنوان پادزهر بالقوه موثری در برابر شکل های جور واجور پریشانیای روان شناختی هم چون  نشخوار فکری، اضطراب، نگرانی، ترس، خشم و مثل اون در نظر گرفته می شه که خیلی از اونا شامل گرایشات ناسازگارانه دوری، سرکوبی یا درگیری زیادتر از اندازه با افکار و هیجانات استرس زا هستش (هایز[۲۲] و فیلدمن[۲۳]، ۲۰۰۴ ؛ کابات زین، ۱۹۹۰؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

رومر و اورسیلو (۲۰۰۲؛ به نقل از گرمر و همکاران،۲۰۰۵) فکر می کنند که نگاه آگاهانه همراه با پذیرش در لحظه حال، می تونه پادزهری واسه الگوی مشکل اضطراب گسترده و نگرانی باشه، الگویی که در تلاشه تا اضطراب رو کنترل کنه یا کم کنه. نگرانی شدید، نیازمند تغییر کلی در چگونگی توجه و نگرشه.

افراد گرفتار به مشکل اضطراب گسترده و نگرانی، توجه محدود شده ای دارن؛ بدین معنا که این توجه بر کشف تهدیدها و خطرات بالقوه در آینده متمرکز شده. پس افراد کم تر با تجربه هاش همونجوریکه در لحظه حال اتفاق میفته، تماس دارن (بائر، ۲۰۰۶). این روش عادت گونه توجه، شاید تواناییامون رو واسه پاسخای سازگارانه به وقوع اتفاقات احتمالی در لحظه حاضر محدود می کنه و آگاهی ما رو از پیچیدگیای پاسخای هیجانی خود کم می کنه. نه فقط افراد نگران، از تجارب داخلی خود ناآگاه هستن بلکه بیشتر مواقع گزارش می کنن که لمس و نزدیکی به آشفتگیای داخلی شون بسیار خطرناک و سخته (بائر، ۲۰۰۶).

این آگاهی محدود شده و به جای این که بر دامنه ای از تجارب متمرکز باشه، متمرکز بر اضطراب و آشفتگیه. تمرین ذهن آگاهی واسه این افراد سودمنده چون می تونه آگاهی زیاد شده از نشونه های داخلی و خارجی رو در لحظه حاضر، تقویت کنه و باعث سازگاری و برابری منعطفانه تر و وضوح بیشتر شه که در آخر باعث تغییر در حالات داخلی و خارجی می شه (بائر، ۲۰۰۶).

عکس العمل به تجارب داخلی همراه با تلاش در سرکوب یا دوری از این افکار و احساسات، منتهی به تقویت این تجارب می شه. این تقویت موجب کاهش در وضوح هیجانات می شه: همونجوریکه افکار و احساسات از راه واکنشای منفی به اونا، قضاوت درباره اونا و تلاش واسه دوری از اونا، شدیدتر می شن، پاسخای اصلی هم وضوح کم تری پیدا می کنن و یا مبهم تر می شن.

پس افراد بیشتر احساس “هیجان زدگی” یا “غمگینی” رو گزارش می کنن اما واسه اونا سخته که حالت هیجانی خود رو به طور اختصاصی و مشخص شناسایی کنن. این از دست دادن وضوح و شفافیت، توانایی فرد رو واسه استفاده مناسب از پاسخای هیجانی محدود می کنه و حالات ناخوشایند و منفی رو به تجربه فرد از حالت داخلی خود، اضافه می کنه و براین پایه این چرخه خراب رو دائمی می کنه (بائر، ۲۰۰۶).

هر چند پذیرش (که مخالف با قضاوت یا عکس العمل نشون دادنه) نسبت به حالت داخلی خود، حتما جواب هیجانی اولیه (یا اولین) رو کاهش نمی ده (گرین برگ و سافران[۲۴]، ۱۹۸۷؛ به نقل از بائر، ۲۰۰۶)، اما می تونه تقویتی رو که به وجود اومده توسط قضاوت، عکس العمل نشون دادن و تلاش واسه کنترله رو کم کنه. براین پایه راهبردهایی که پذیرش رو گسترش میدن (مثل تمرینای ذهن آگاهی)، بخش اصلی از درمان نگرانی و مشکلات اضطرابی مثل مشکل اضطراب گسترده، است (بائر، ۲۰۰۶).

 

 

 

۲۲۴٫mindfulness based cognitive therapy

۲۲۵ . Barnhofer, T.

۲۲۶ . Crane, C.

  1. ۲۲۷٫ Dialectical behaviour therapy
  2. ۲۲۸٫ Fiegenbaum, J.

۲۲۹ . Acceptance and Commitment therapy

۲۳۰ . Luoma, J. B.

۲۳۱ . Bond, F. W.

۲۳۲ . Masuda, A.

۲۳۳ . Lillis, J.

۲۳۴ . Gregg, J. A

۲۳۵ . Callaghan, G.M.

۲۳۶ . Glenn-Lawson, J. L.

  1. ۲۳۷٫ Mindfulness-based eating awareness training

۲۳۸٫mindfulness-based relaose prevention

۲۳۹ . Flavell, J.

  1. ۲۴۰٫ Ross, L.

۲۴۱ . Toneatto, T.

  1. ۲۴۲٫ Young, J. E.

۲۴۳ . Klosko, J. S.

۲۴۴ . Weishaar, M. E.

۲۴۵ . Hayes, A. M.,

  1. ۲۴۶٫ Feldman, G.
  2. ۲۴۷٫ Safran, J. D.