بررسی خدا از دید یونیتارین ها با تاکید بر نظرات میخائیل سروتوس۹۲- قسمت …

فردریک دانیل ارنست شلایر ماخر در سال ۱۷۶۸ در برسلو واقع در لهستان کنونی متولد شد. هر دو پدر بزرگ او مسیحی بودند و پدر او که داری اعتقادات عمیق نسبت به کلیسای اصلاح شده بود، او را به دانشکده الهیّات موراوی‌ها فرستاد؛ تا اعتقادات او تقویت شود. در آن زمان، بازار فروش آثار کانت که به‌شدت مسیحیت را مورد تاخت و تاز قرار داده بود، داغ بود. پدرش برای این‌که او بتواند به لیبرال‌هایی مثل کانت پاسخ گوید، او را تشویق به خواندن آثارشان کرد؛ اما این کار نتیجه عکس داد و شلایرماخر جوان را برای راست‌ایمانی مصمم‌تر کرد و او علیه پاک ‌دینی خود نیز جبهه گرفت. بنابراین فردریک بر آن شد؛ تا میان مسیحیت مورد قبول روشنفکران و سنتی تلفیق کند. شلایرماخر در همین دوره برای تکمیل تحصیلات الهیاتی‌اش به دانشگاه‌ هال و دانشگاه برلین رفت. پس از مدت کوتاهی به برلین آمد و پس از کشیشی بیمارستان چاریتی، به مکتب رمانتیک وارد شد. این مکتب با عقائد عقل‌گرایانه مخالفت و بر نقش احساس، تخیل و تصور تأکید می‌کرد. پس از مدت کوتاهی به یکی از برجسته‌ترین اعضای حلقه‌ی اولیه‌ی رمانتیک بین سال‌های ۱۷۹۶ تا ۱۸۰۶ تبدیل شد. بعد از مدت کوتاهی به‌عنوان استاد در دانشگاه‌ هال پذیرفته شد و بزودی مقدمات تأسیس دانشگاه برلین را فراهم کرد و سرپرستی بخش الهیّات را به عهده گرفت. در این هنگام شلایر ماخر بر نیّت مؤلف تأکید بسیاری داشت. البته این مسأله را خود پایه‌گذاری نکرده بود؛ بلکه آن را از مارتین کلادنیوس وام گرفته بود. مارتین کلادنیوس در قطعه‌ی ۱۴۸ کتاب در آمدی به تاویل صحیح از سخن‌ها و کتابهای خردمندانه که به‌سال ۱۷۴۲ نوشته بود چنین گفته است: “آثار نوشته‌شده و گفته‌های مردمان یک نیّت دارند: خواننده یا شنونده؛ به‌گونه‌ای کامل آن‌چه را که نوشته یا گفته شده است را دریابند “. سر انجام شلایر ماخر در اثر التهاب ریه‌ها در سال ۱۸۳۴ در ۶۶ سالگی در گذشت.( وورست،۱۳۸۴ ،۴۴۱-۴۴۵)
مجموعه آثار شلایر ماخر که بعد از وفاتش به‌زبان آلمانی انتشار یافت، سی جلد است. از آخرین آثار وی، کتاب “ایمان مسیحی” به‌عنوان برداشت جدید شلایر ماخر از مسیحیت است. در واقع آراء و اندیشه‌های او را می‌توان در دو اثر برتر وی مشاهده کرد:
دین(سخنرانی‌هایی خطاب به منکران اندیشمند)؛ او در این سخنرانی‌ها، سعی دارد تا از دین، در برابر شک‌گرایی دفاع کند. شلایرماخر در این کتاب می‌کوشد، تا جایی را برای دین در میان روشنفکران فرهیخته آلمان که بیشتر آنان از ایمان رسمی روی گردانده بودند، پیدا کند. او به نقش عاطفه در دین تأکید می‌کرد و امیدوار بود به‌علاقه رایج در نهضت رمانتیک متوسل شود. در قسمتی از کتاب می‌گوید:” شما به شنیدن سخنان کشیشان، کمتر از سخنان دیگران میل دارید … من همه اینها را می‌دانم … اگر به نظام‌های الهیاتی بنگریم، آیا آن‌ها جز صنایع دست‌ساخته هستند” این کتاب در واقع آغاز الهیات لیبرال است.
ایمان مسیحی؛ در این کتاب ماخر رویکرد خود را در قالب اصلاحات الهیات بیان و برخلاف کتاب قبلی، اظهار نظر‌های تندی را برای اصلاحات مطرح کرد. (همان منبع، ۴۴۸-۴۵۰)
شلایرماخر معتقد بود که کتاب مقدس، به‌عنوان شرح مداخلات خدا در زندگی بشر پذیرفتنی نیست.کتاب مقدس ، ثبت تجربیات دینی بود؛ یعنی همان چیزی که می‌توانست، تمام مسائل الهیات را حل کند. شلایرماخر الهیات مبتنی بر تجربه را گریزگاهی از بن‌بست عقل‌گرایی جنبش روشن‌گری یا از دشواری‌های مربوط به اختصاصی بودن ادعایی دین مسیح می‌دانست. قبل از شلایرماخر، آگوستین نیز در جهان مسیحیت الهیاتی را بنا گذاشته بود، که مبتنی بر تجربه خودش بود. (براون، ۱۳۷۵، ۱۰۹)
البته رویکرد تجربه‌گرایی در الهیات، مخالفان بسیاری را برانگیخته است. مثلا باخ که مخالف جدی این نوع الهیات است، تأکید می‌کند که تجربه بشری چیزی نیست مگر تجربه کردن خودمان؛ نه خدا. ما تجربه‌های خودمان را فرا می‌افکنیم و نتیجه را خدا می‌نامیم؛ در حالی‌که باید دریابیم که آن‌ها تنها تجربیات همان ماهیت بشریمان هستند. (مک گراث،۱۳۸۴، ۳۷۷-۳۷۶)
در کتاب ایمان مسیحی شلایرماخر جوهر دین را احساس توکل محض می‌داند … و طبق همین مبنا گناه را خدشه‌ای می‌داند که در احساس توکل محض، ایجاد می‌گردد. (براون، ۱۳۷۵،۱۱۰)
عده‌ای از متألهان با هر کسی که آموزه‌های پذیرفته‌شده را رد کند، مخالفند؛ هرچند ردی مبتنی بر دلیل باشد و آموزه پذیرفته‌شده بی‌دلیل باشد. نمونه این افراد کالین براون پروتستان است؛ که او نیز در معرفی لیبرال‌هایی که تثلیث را رد کرده‌اند می‌گوید که در ارزیابی آثار ایشان مهم این است که نه فقط بدانیم چه چیز‌هایی از مسیحیت را حفظ کردند؛ بلکه بدانیم چه چیز‌هایی را کنار گذاردند. ولی در دل تمام این مخالفت‌ها، تعریف‌هایی باور نکردنی نیز از او می‌بینیم؛ زیرا قابل قبول‌ترین تمجیدها را معمولا مخالفان بیان می‌کنند. توانمندترین مخالف او می‌گوید: جایگاه نخست در تاریخ الهیّات دوران اخیر به شلایر ماخر تعلق دارد و همواره خواهد داشت و وی هیچ هماوردی ندارد …. کارل بارت[۷۲] ادامه می‌دهد: شأن شلایر ماخر فراتر از رقم زدن یک مکتب به‌نام وی است … آن‌چه درباره شلایرماخر گفت شامل خود او نیز می‌شود او نه مکتبی را بلکه عصری را بنیان نهاد .ما با یک قهرمان سر و کار داریم؛ که مانند او به‌ندرت در عرصه الهیات وجود داشته ا

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

ست. هانس کونگ نیز در مورد او می‌گوید: او عالمی چند بعدی و بسیار دقیق و در عین حال نویسنده و واعظی ممتاز برای نخبگان بود. (کونگ،۱۳۸۶،۲۳۴-۲۳۵)
اما با این‌همه، تاریخ نشان داده، هر وقت متفکر آزاداندیشی نخواهد با کلیسا و آموزه‌های تولیدی آن سازش کند، مطرود‌شده (مثل آریوس) و یا سوزانده می‌شود (مثل سروتوس و…).
شلایرماخر می نویسد: “مسیحیت، ایمانی مبتنی بر یکتاپرستی است، که به نوع الاهیاتی دین تعلق دارد، و آنچه آن را اساساً از دیگرادیان متمایز می کند این حقیقت است که در آن دین، هر چیزی با رستگاری که به دست عیسای ناصری تحقق می یابد، پیوند دارد. به عقیده شلایرماخر تنها مسیحیت است که می تواند به طورشایسته حقیقت خدا – آگاهی را بیان و تفسیر کند زیرا عیسی مسیح تنها فردی بود که به خدا – آگاهی مطلق نائل آمد. مضمون اصلی الاهیات شلایرماخر، رستگاری به واسطه مسیح است،با این تفاوت که نگرش او به این آموزه از دیدگاه سنتی کفاره [۷۳]فراترمی رود. شک شلایرماخر نسبت به برخی از آموزه های کلیدی آیین پروتستان سنتی، تقریباً در اوایل دوره تحصیل او شکل گرفت. در نامه ای به پدرش به اظهار شکاکیت در باب آموزه جانشین سازی[۷۴] کفاره-مبنی بر اینکه مسیح به خاطرعقوبت عادلانه گناه بشری از جانب خداوندمتحمل رنج شد – می پردازد. در باب تأثیر شلایرماخر بر الاهیات نوین، نباید بیش از حد اغراق نمود. تفسیر جانانه او از اعتبار دین که بر پویایی خدا آگاهی مبتنی بود، بربسیاری از الهیدانان پس از وی او از جمله سورن کرکگور[۷۵] تأثیر گذاشته است . پس از شلایرماخر الاهیات باید آنچه را که در حقیقت بعنوان تجربه فعل خداوند در آگاهی انسان احساس می شود مورد توجه قرار دهد. فعالیت خداوند در آگاهی انسان نیروی انگیزشی اصلی در بسیاری از جنبش های الاهیاتی معاصر ازجمله فمینیسم، پنجاهه گرایی[۷۶] الاهیات آزادی بخش بوده است. از دیدگاه این جنبش های معاصر، اگر شلایرماخر پدر الاهیات مبتنی بر میانجی گری نباشد، اما اغلب از او به بعنوان نوعی میانجی یاد می شود. شلایرماخر سعی داشت آگاهی دینی را در دنیایی پساکانتی که نسبت به چنین طرحی شکاک بود، دوباره بیان کند. درحالی که شلایرماخر پذیرای محدودیت هایی است که کانت برای عقل قائل است، اما الاهیات شلایرماخر تاحدی تلاشی برای پاسخ به انتقادات کانت از دین بود. طرح شلایرماخر در قالب های اندیشه این زمان تمامی الاهیدانان نظام مند را در طرح و ارائه گونه خلاق الاهیاتشان به چالش می کشد. (ماهنامه اطلاعات حکمت ومعرفت،شماره ۶،۵۹)
۲-۹ کارل بارت [۷۷](۱۸۸۶-۱۹۶۸م)
کارل بارت در دهم ماه مه سال ۱۸۸۶ میلادی در خانواده ای مذهبی در شهر بازل سوئیس به دنیا آمد. پدر کارل کشیش بود. بنابراین او را به دانشکده الهیات در شهرهای برن، برلین، توبینگن و ماربورگ فرستاد تا در این زمینه آموزش ببیند. بارت پس از فراغت از تحصیل در یک کلیسای اصلاح شده در سوییس مشغول خدمت شبانی شد و در آنجا تفسیر رساله به رومیان را نوشت که در دنیای لیبرال آن زمان سر و صدای زیادی بپا کرد. بارت با نوشتن این کتاب عملا به رهبر جنبش لیبرالی قرن نوزده تبدیل شد. از این پس فصل جدیدی در زندگی بارت شروع شد. زیرا اندکی بعد از اینکه به شهرت رسید ابتدا استاد افتخاری الهیات اصلاح شده در دانشگاه گوتینگن شد و پس از آن به عنوان استاد اصول اعتقادات قطعی و الهیات عهد جدید در دانشگاه مونستر پذیرفته شد و بعد به عنوان استاد الهیات نظام مند در برن مشغول به تدریس شد. در سال ۱۹۳۴و با به قدرت رسیدن هیتلر و حزب نازی گروهی در میان پروتستان های آلمان پیدا گشت که مسیحیان آلمانی خوانده می شدند. مسیحیان آلمانی با پیروزی بزرگی که در سال ۱۹۳۳در انتخابات رهبران کلیسا به دست آورده بودند در پی آن بودند تا نازیسم یا ملی گرایی آلمانی را با مسیحیت تلفیق کنند و می خواستند کلیسا از نظر مذهبی، نازیسم را تایید کند. در این هنگام بارت که به رهبر اصلی کلیسای معترف آلمان تبدیل شده بود با مسیحیان آلمانی به مخالفت برخاست و اعلامیه بارمن را منتشر کرد. به همین علت نازیسم در سال ۱۹۳۵ اجبارا او را از کار برکنار کرد و پس از مدتی تمام فعالیت های او در آلمان تعلیق شد. پس از این جریان بارت به سویس بازگشت و در بازل به عنوان استاد اصول اعتقادات قطعی مشغول به کار شد. بارت ۱۳ سال بعدی را در انزوا و به تدریس الهیات پرداخت تا اینکه در سال ۱۹۴۸ ناقوس نهضت وحدت کلیساها برای اولین بار نواخته شد و از او نیز برای شرکت در این شورای جهانی در آمستردام دعوت به عمل آمد.( ناس، ۱۳۸۲، ۷۰۲-۷۰۱)
بارت وقتی با امتناع پاپ رم و پاتریارک مسکو از شرکت در این نشست مواجه شد به شدت ناراحت شد و در واکنشی تند آنها را مؤاخذه کرد. او در قسمتی از سخنرانی مهم خود گفت: «امیدوارم این آزادی و استقلال نشانه آن باشد که خشم و اندوه حاصل از پاسخ های منفی ای که از سوی کلیساهای رم یا مسکو دریافت کرده ایم کمترین تاثیر را در بحث و گفت و گوهای اولین نشست ما داشته باشد ! … آنها نخواستند در جنبش همه کلیساها شرکت کنند… رم و مسکو مخصوصا متحد شدند که کاری به کار ما نداشته باشند… انتظارات آنقدر گزاف است که نمی توانیم برآورده سازیم؛ می خواهید بی
هیچ قید و شرطی، دعوی برتری و تقدم شما را به جد بپذیریم و در همان حال، مشتاقانه حضورتان را انتظار بکشیم !» . (کونگ،۱۳۸۶، ۲۴۰-۲۴۳)
پس از این بارت با تجربه سلسله سخنرانی هایی را در مورد الاهیات انجیلی آغاز کرد. در سال ۱۹۶۲بارت برای اولین بار از ایالات متحده آمریکا دیدار کرد و پس از چند سال در ۱۹۶۶ برای آخرین بار سفری به رم داشت تا به گفته خودش آرامگاه رسولان را زیارت کرده باشد. سرانجام کارل بارت که بزرگترین عالم الهی پس از توماس آکویناس بود در سال ۱۹۶۸ در گذشت و در بازل به خاک سپرده شد.
بارت با آثار و اندیشه هایش به قدری در الهیات غرب تاثیرگذار بود که حتی جدی ترین منتقدان او نیز لب به تحسین او گشوده اند. از این میان می توان به پاپ پیوس دوازدهم اشاره کرد که بارت را پس از توماس آکویناس بزرگترین عالم الهی می دانست. گزیده ای از مهم ترین آراء بارت از این قرار است:
نقد کتاب مقدس : کالین براون فیلسوف و الهی دان مسیحی در این زمینه می گوید: «بارت در این مورد از یک طرف می گوید که تمام کتاب مقدس دارای الهام الهی است و باید برای تمام قسمت های آن احترام یکسان قائل شویم. از طرف دیگر به نویسندگان کتاب مقدس اشتباهاتی نسبت می دهد. این موضع او نشان دهنده دو طرز فکر متفاوت و متضاد است. زیرا کتاب مقدس را در عین حال هم صحیح می داند و هم غلط…» (براون ، ۱۳۷۵، ۲۶۲)
الهیات دیالکتیکی: بارت با ارائه نوین اصطلاحات فلسفی برگرفته از افلاطون و دیگر فلاسفه در اثبات وجود خدا الهیات دیالکتیک را به شکل جدیدی عرضه کرد. او با ارائه این اصطلاح توجه می دهد که میان خدا و بشر نوعی تضاد و دیالکتیک (جدل)وجود دارد نه پیوستگی.
علم الهیات: در مورد الهیات باید گفت که بارت آن را بر خلاف تفکر حاکم بر قرن نوزده، علم می دانست و برای این نظر خود ادله ای ارائه کرد. (همان منبع، ۲۶۴)
شناخت خدا: بارت بر خلاف اکثر متفکران قرن نوزده که خدا را با الهیات طبیعی اثبات می کردند می گفت که دلیل خارجی عینی برای این امر کافی نیست بلکه فقط رویت شهودی کلام خداست که وجود او را اثبات می کند.
مسیح شناسی و نقش آن در تقدیر: از نظر بارت همه آموزه های مسیحی باید بر بنیان مسیح شناختی تفسیر و تعبیر شوند. این اصل باعث بازنگری اساسی برخی آموزه های سنتی شده است. از نظر بارت این باور که برخی افراد را در مسیح و برخی افراد را در آدم یا خارج از مسیح می بیند باوری نادرست است. از نظر او خدا همه انسانها را در عیسی مسیح بخشیده شده می بیند. تونی لین در این مورد می گوید: «اهمیت این اصلی که بارت بنا نهاد در این است که الهیات طبیعی را نفی می کند…بارت این تصور که مسیح به خاطر این جسم شد که انسان مرتکب گناه شد را نادرست می داند…». (لین ،۱۳۸۶، ۴۳۵)
کلام خدا : بارت کلام خدا را واقعه تکلم خدا با انسان و مکشوف شدن او توسط عیسی مسیح می داند. او راه شناخت این واقعه را از طریق کلام مکتوب خدا می داند که شهادتی در مورد مکاشفه خداست.
تغییر نظر در مورد لیبرال ها : بارت در ابتدا دشمنی قابل ملاحظه ای با لیبرال های قرن نوزده داشت اما اندکی بعد تغییر رویه داد و از ایشان تقدیر بسیاری کرد.
تعمید کودکان: یکی از مواردی که بارت در آن تغییر موضعی علنی داده است مسأله تعمید کودکان است. زیرا در جلد سیزدهم از اصول ایمانی کلیسا صریحاً علیه تعمید کودکان موضع گیری کرده، در حالی که قبل از این به شدت از آن دفاع می کرد.
خطای کلیسا : بارت معتقد بود که کلیسای کاتولیک و نوپروتستانتیسم از خطای اساسی یکسانی رنج می برند. آنها به گونه ای وحی الهی را تصاحب کرده و چنان بر فیض تکیه کرده بودند که دیگر نه خدا می توانست خدا باشد و نه انسان می توانست انسان باشد. (کونگ،۱۳۸۶، ۲۴۲)
نو ارتدکسی: یکی از مهم ترین نظریات بارت که گرچه در ضمن موارد سابق به آن اشاره شد اما جداگانه نیاز به طرح دارد نوارتدکسی پروتستان است که بارت طلایه دار آن بود. (مک گراث ،۱۳۸۴، ۲۱۲ -۲۱۵)
از بارت آثار تاثیر گذار فراوانی در زمینه الهیات باقی مانده که هر یک محور مباحثات زیادی واقع شده اند. از مهم ترین این آثار می توان به این کتب اشاره کرد:
تفسیر رساله به رومیان: این کتاب در سال ۱۹۱۹ منتشر شد و به گفته نویسنده ای کاتولیک «مانند بمبی در زمین عالمان الهی فرود آمد» ، زیرا بارت با نوشتن این کتاب رسما به مخالفت با الهیات متداول دوره اش پرداخت و بیان کرد که باید با گذر از انسان مداری مدرن به خدا مداری نوین روی آورد.
آموزه خداوند: این کتاب در سال ۱۹۴۲ تالیف شد و بیانگر نگاه خاص بارت به شخصیت خدا و تعالیمی در مورد کلیساست.
آموزه آفرینش: بارت این کتاب را در سال ۱۹۵۱ تالیف کرد و در آن الهیات طبیعی رایج که از قرن نوزده و تفکر لیبرالی باقی مانده بود را در بوته نقد قرار داد.
خیر Neni: امیل برونر، همکار بارت در جریان نازیسم با ارائه کتاب طبیعت و فیض موجبات حمایت از نازیسم را فراهم کرد و استدلال می کرد که دیدگاه او به دیدگاه اصلاح گران کلیسا نزدیک تر است.
آموزه آشتی: این کتاب که در زمره آخرین مکتوبات مهم بارت است در عمده مباحثاتش به بررسی کلیسا می پردازد.
اصول اعتقادات قطعی کلیسا : نام این اثر که مهم ترین نوشته بارت است در ابتدا اصول اعتقادات قطعی مسیحی بود. این کتاب را برخی به ۱۳ جلد و برخی به ۵ جلد تقسیم می کنند. نکته مهم در مورد این کتاب این مساله است که فصل آخر کتاب ناتمام مانده و به پایان نرسیده است. برخی از الهی دانان معتقدند که این اثر مهم ترین دستاورد الهیاتی قرن بیستم
است. موضوعات این کتاب به گفته الهی دانان همان موضوعاتی است که مارتین لوتر و ژان کالون بیان کرده اند اما در قالبی جدید. (مک گراث ،۱۳۸۴،۲۱۳)
البته از بارت آثار دیگری نیز بجای مانده که در جای خود بررسی شده اند.
در آخر باید گفت که کارل بارت از جمله اشخاصی است که مورد اظهار نظرهای متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است. مثلا تونی لین در بحث انسان و خدا می گوید که بارت را به سبب اینکه انسان را موجودی عمیقاً ملحد می انگارد مورد انتقاد قرار داده اند. (لین، ۱۳۸۶، ۴۳۴)
بارت با طرح یک «الهیات تنزیهی[۷۸]» و معرفی خدا به‌عنوان«کاملا دیگر[۷۹]»و مسیح به‌عنوان مظهر و تجلّی‌ خداوند،یعنی کسی که خدا را در او مکشوف‌[۸۰] ساخته و واسطه فیض حق تعالی است روح تازه‌ای در کالبد بی‌جان ایمان مسیحی دمید.
بعد از«بارت»هیچ‌کدام از شاگردان او که بعضا از چهره‌های شاخص حوزه الهیات قرن بیستم هستند، نتوانستند به مکتبی که وی تأسیس کرده بود عمق تازه‌ای‌ ببخشند یا با حفظ موازنی موردنظر او،آن را حتی در سطح گسترش دهند و این نشانه‌ای است از عظمت مکتب‌ فکری بارت‌.
فصل سوم