فایل – بررسی خدا از دید یونیتارین ها با تاکید بر نظرات میخائیل سروتوس۹۲- قسمت …

او در ۱۵ سالگی وارد صومعه فرانسیسکن[۵۶] شد و به عنوان راهبی جوان مشغول فعالیت شد. پس از فرا گرفتن زبانهای خارجی شروع به مطالعه کتابهای مقدس خطی به زبانهای اصلی کرد. پس از ورود به دانشگاه تولوز از فعالیتهای مخفی دانش آموزان پروتستان با خبر شد و از اینجا بود که با گروههای پروتستان و فعالیتهای ایشان آشنا شد.(Wright, 1806, 91 .)
سروتوس در «سرقسطه»[۵۷] به تحصیل دانش پرداخت . در آنجا بود که پدر روحانی جان دی کوینتان[۵۸] واعظ امپراطور شارلکان او را شناخت و منشی مخصوصش گردانید و با خود به «تولوز» برد. در آنجا اشتیاق جوان تند ذهن به الهیات آشکار شد ودر موضوعات آن با دانشمندان کاتولیک و پروتستان به مجادله پرداخت _ بعد از آن با مخدومش به «اوگسبورگ» در آلمان رفت تا در شورای مذهبی معروف آن _ که مواد سی و هشت گانه اساسی معتقدات کلیسای « لوتری» به تصویب رسید_ شرکت کند. ibid.92))
در سال ۱۵۲۸ شروع به مسافرتهایی از طریق آلمان و ایتالیا کرد؛ زیرا در دوره او الهی دانان و اندیشمندان به ایتالیا مسافرت میکردند تا از رنسانس علمی و الهیاتی آنجا استفاده کنند. سپس در ۱۵۳۰ به بازل سفر کرد و پس از آن به استراسبورگ رفت و با مصلحان بزرگ آنجا مارتین بوسر[۵۹]و کاپیتو دیدار کرد. J. Baron ,1989, 37-39.) (
پس از آشنایی با مکتبهای فکری مختلف اصلاحی سروتوس نیز شروع به انتشار عقائدش کرد که این مساله با آزار و اذیت کلیسا همراه شد. بنابراین برای فرار از اذیت های کلیساییان ( کاتولیک و پروتستان) با نام مستعار «مایکل اهل ویلانئوا[۶۰]» به فعالیتهای علمی و مذهبی خود ادامه داد. سروتوس در سال ۱۵۳۶ برای تحصیل طب به پاریس که در آن دوران به مرکزی برای فراگیری طب تبدیل شده بود نقل مکان کرد و از محضر اساتید برجستهای چون سیلویوس[۶۱]، فرنل [۶۲]و گوینتر [۶۳]بهره برد. او با توجه به فشار و محدودیتی که از طرف کلیسای کاتولیک و پروتستان و بویژه ژان کالون رهبر برجسته اصلاحگر متحمل میشد در فرانسه ماند و در شهر لیون شروع به فعالیتهای پزشکی و علمی کرد. در همین راستا کار بر روی آثار علمی و بخصوص آثار بطلمیوس را آغاز کرد و اتفاقا در این زمینه به اکتشافات بزرگی هم دست یافت. یکی از مهمترین اکتشافات او کشف جریان خون در ریه بود که البته برخی معتقدند که او نخستین کسی نبود که به این مهم دست یافت. این اکتشافات و سایر موفقیتهای علمی او موجب شد که از سال ۱۵۴۰ به عنوان پزشک متخصص اسقف اعظم وینه [۶۴]مشغول خدمت شد . Drummond,1848,3))
او معتقد بود شورای مذهبی «نیقیه» که عقیده ی تثلیث را در قرن چهارم رواج داد واساس مسیحیت را بر آن بنا نهاد راه خطا رفته و تنها عقیده درست توحید است . سروتوس به یقینی که دست یافته بود اکتفا نکرد بلکه با جدیت تصمیم گرفت دیگران را نیز بدان رهنمون گرداند .
به این منظور با دانشمندان بزرگ الهیات در بسیاری از شهرهای اروپا دیدار کرد وبرای قانع نمودن آنان گفتگوها نمود وضرورت بنای عقیده جدیدی را بر مبنای توحید به آنان گوشزد کرد . ایشان نه تنها سخن او را نپذیرفتند بلکه همگی بر ضد او برخواسته به کفرش متهم کردند وبه یهودیت یا اسلام نسبتش دادند.این تهاجمات کافی بود به او بفهماند که سلامت در سکوت است ، و اگر کسی به جز سروتوس می بود سکوت میکرد ، ولی او کجا میتوانست با آنهمه شور و جوشش از ابرز حقیقتی که بدان دست یافته بود چشم بپوشد. به این جهت در سال ۱۵۳۱ اولین کتابش را به عنوان « خطای تثلیث » منتشر کرد و بعد از آن رساله ی دیگری به نام « گفتگوهایی دربارهُ تثلیث » نشر نمود.مخالفان به پاخاسته ،قتلش را خواستار شدند و او پنهان شد. با نشر کتاب ورساله فوق طوفانی به پاخاست. علمای مذهب پروتستان وکاتولیک یک صدا به مخالفت برخاستند وهمگی به تکفیر نویسنده کتاب ورسالهً مذکور حکم دادند وتاکید کردند که بایست این شخص به شدیدترین وجهی که کلیسا تا آن روزگار مثل آن را نسبت به مخالفان خود ندیده مجازات شود. چنین مجازاتی مرگ بود. به این ترتیب بود که سروتوس تحت تعقیب قرار گرفت ونام خود را به «میشل دی ویلنوو[۶۵]» تغییر داد،سپس برای تحصیل طب به پاریس رفت ودر همان وقت نیز به کارهای دیگری دست زد ؛ از آن جمله نزد یکی از ناشران به تصحیح فرمهای چاپی مشغول شد، ومقدمه گرانقدری بر جغرافی بطلمیوس که خود چاپ جدید از آن را منتشر می ساخت نوشت. نیز کتاب طبی مهمی درباره آشامیدنیها تألیف کرد ودر آن حمله شدیدی به طب معاصر نمود که به سبب آن دشمنی های جدیدی بر ضد او انگیخته شد،و در سال ۱۵۳۸ کتابی در هییت نوشت که به خاطر آن او را در پارلمان پاریس متهم به زندقه کردند ولیکن او توانست خود را از آن تهمت برهاند. Bourrilly, 1904, 103.))
این کوششهای متنوع علمی از وسعت افق فکری سروتوس حکایت میکند. او دانشمندی الهی، لغوی، طبیب، ستاره شناس وجغرافیدان بود، ودر دوره ای که افقی تنگ ومحدود وفرهنگی فقیر بر جو آن حکمفرما بود او از یکایک علوم مذکور بهره فراوان داشت .تنگی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

افق معلومات معاصرانش را هیچ چیز بیش از این روشن نمی کند که او در فصل پانزدهم کتابش «خطای تثلیث» شرح دقیقی درباره گردش کوچک خون نوشته است ، با این حال هیچ یک از ناقدان و نقض کنندگان آن کتاب نتوانستند به کشف او پی برند.تنها تاریخ علم است که نام او را در صفحات خود به عنوان کاشف گردش خون و اولین کسی که در این باره مطلب نوشته ثبت کرده است. سروتوس سالهای چندی از زندگی آرام خود را در فرانسه (پاریس ولیون و وینه ) به طبابت گذراند بدون آنکه کسی آگاه شود که این پزشک اسپانیایی «دی ویلنوو» همان سروتوس ملحد است که کلیسا در جستجوی سر او است.( (Ibid,p.107
در طول این سالها سروتوس دعوت خود را به توحید فراموش نکرد،ولی اوضاع واحوال مانع از آن می شدند که او دعوت خود را علنی کند، لیکن شور وشوقی که به عقیده حق خود داشت ، او را بر آن داشت که با نوشتن نامه هایی به بزرگان دین آنان را به این عقیده متقاعد سازد.بدی حادثه آن بود که از بین جماعت فوق ، کالون را برای این منظور برگزید. کالون یکی از بنیان گذاران مذهب پروتستان وهمان کسی بود که بعدها در ژنو _بعد از آنکه سروتوس در اثر فشار کاتولیک از فرانسه گریخته و به آن شهر پناه برده بود_ او را از بین برد.نامه های سروتوس مورد رضایت کالون واقع نشد . او در آغاز خواست سروتوس را به خطای نظرش آگاه کند،ولی بعد درکار او در ماند و از جواب او عاجز شد. کالون از آن پس او را به همه شناساند و آشکارا به زندقه والحادش متهم ساخت و تهدید کرد که اگر به چنگ من افتد کیفرش خواهم کرد ،حتی یک بار گفت اگر سروتوس وارد ژنو شود به هیچ وجه زنده از این شهر بیرون نخواهد رفت . Ibid,p.108))
در این دوره سروتوس کتاب بزرگ خود «مسیحیت جدید» را تآلیف کرد، وبا حسن ظنی که از خصوصیات حق گویان است نسخه ای از دست نویس آن را قبل از انتشار نزد کالون فرستاد وعقیدۀ او را نسبت به کتاب خود خواستار شد. کالون جواب او را نداد ونسخه مذکور را نزد خود به عنوان دلیل کتبی زندقه والحاد او نگه داشت . سروتوس از رفتار کالون احساس ترس نمود.تهدیدهای او نیز بدون تردید به گوشش رسیده بود لذا به او نوشت:” تو پیوسته معتقدی که من شیطان سرکشی هستم! این گونه سخنان را کنار گذار و دست نویس مرا بازفرست.” اما کالون کتاب را برنگردانید. چند سالی گذشت و سروتوس کتابش را که معتقد بود با آن اساس اصلاحی را بنا میکند که از اصلاحات کالون ولوتر و زوینگلی ریشه دارتر خواهد بود منتشر کرد. از گفتن این مطلب بی نیازیم که او کتاب بزرگ خود را که بالغ بر ۷۰۰ صفحه می شد مخفیانه به چاپ رسانید. در این چاپ که به سال ۱۵۵۳ منتشر شد اسم ناشر و محل طبع را ننوشت و از نام خود تنها به M.S.V. بسنده کرد(اشاره به سروتوس دی ویلنوو). (Durant ,2011, 481)
به جز سه نسخه از چاپ مذکور، اکنون نسخه دیگری باقی نمانده است. یکی از این سه نسخه در کتابخانه وین پایتخت اتریش و دومی در پاریس و سومی در ادنبره (ادینبورگ) موجود است. به محض انتشار کتاب فریاد کالون برخاست. او کتاب سروتوس را رد محکمی برکتاب خود «نظام مسیحیت» می شمرد که انجیل مذهب کالونی پروتستان محسوب می شد. کالون یکی از مریدانش را وادار کرد که نامه ای به اسقف وینه (همان شهر محل اقامت سروتوس در فرانسه) نوشته،سروتوس را به او بشناساند و بگوید که مولف کتاب هم اوست . شکی نیست که این عمل کالون یعنی تحریک مقامات مذهبی کاتولیک به دشمنی با سوتوس که مخالف عقیدتی او بود،کاری بس ناپسند بوده است ،زیرا خود کالون از نخستین کسانی بود که از ظلم وفشار مقامات آن مذهب به جان آمده وبر آنان شوریده بوده است. چون این خبر به «وینه» رسید سروتوس را گرفتند ولی او موفق به فرار شد؛ و شاید دوستش اسقف وینه راه فرار را برای او مهیا کرده بود. مقامات دینی شهر به محاکمه غیابی او اکتفا کردند و مجسمه پوشالی او را با چند نسخه از کتابش سوزاندند. این واقعه در هفدهم جون سال ۱۵۵۳ اتفاق افتاد. سروتوس از آن پس فراری شده در شهرهای ودهکده ها متواری بود، وما اکنون از مسیر او و چگونگی سفرهای او در آن موقع چیز زیادی نمی دانیم. ولی چنانکه برمی آید او می خواسته خود را به ایتالیا برساند اما به سبب نامعلومی راه ژنو را بر میگزیند . این بزرگترین خطای او بود وچه زود تاوان سنگین آن را پرداخت. Ibid,p.482))
سروتوس روز سیزدهم اوت به ژنو رسید و در مسافرخانه «شکوفه»منزل گرفت. روز بعد که یکشنبه بود در نماز کلیسای بزرگ شهر حضور یافت، با آنکه اجتناب از این امر لازم بود چون میدانست که هر غریبی در آن جمعیت بزودی شناخته میشود، و نیز میدانست که دشمن کینه توزش کالون در جمع فوق به موعظه خواهد پرداخت ومسلما او را میشناسد،زیرا هر دو در زمان تحصیل طب در پاریس دوست بوده اند. با این حال سروتوس وارد آن جمع شد و بلافاصله پس از نماز او را گرفتند . به این ترتیب دشمن کالون در چنگال خشم آلود او اسیر گشت واین اسارت مقدمه مرگ بود . اگر کسی به جز کالون امر و نهی کننده ژنو بود سخت ترین کیفری که برای سروتوس در نظر می گرفت تبعید او از ژنو بود _همچنانکه خود سروتوس چنین انتظاری داشت_ اما کالون متعصب و خود رأی معتقد بود دعوت سروتوس که مخالف دعوت اوست جرم بزرگی است، و مرگ کیفر مرتکب آن است.( William B,1910, 780.)
وقایعی که بعد از این اتفاق افتاد نشان داد که بازداشت او تنها بازداشت یک رهگذر عادی نبوده است. او را برای محاکمه به دادگاه شهر کشیدند و دادگاه را به شکل یک دادگاه جنایی ترتیب دادند. متهم در دادگاه اعلام کرد که این دادگاه غیر دینی مرجعی نیست که بتواند درباره اختلاف عقیدتی من تحقیق
کند. متهم از قضات خواست که در زندان با او به طور انسانی رفتار کنند . غیر از رفتار خشونت آمیزی که با او پیش گرفته بودند. دست وپایش را با زنجیر بسته ودر چاه تاریک نمناکی انداخته بودند، حتی از حداقل ضروریات بهداشتی محروم بود. سروتوس در بیان خواسته هایش تلاش بیهوده می کرد ونه تنها پاسخش نگفتند بلکه دشمنش کالون او را هدف تیرهای اتهام ساخته بود. (( Ibid,p 782
با این حال سروتوس دانشمند دفاع شایسته ای از خود نمود و همه انتظار تبرئه یا در صورت مجازات ، کیفری ساده مثل تبعید از شهر را دربارۀ او متوقع بودند. اینجا بود که کالون خود را ناگزیر دید تا با تمام نفوذش در محاکمه دخالت کند. انگیزۀ او نسبت به این اقدام فقط دشمنی وتعصب کور کورانه نبود بلکه انگیزۀ سیاسی دیگری هم داشت ، چون همین دادگاه اندکی پیش حکم به برائت یکی از مخالفان دیگر کالون « راهب پولسیک» داده بود. او در مسأله قضا وقدر با کالون اختلاف عقیده داشت . او معتقد به اختیار وآزادی عمل بود وحال آنکه کالون جبری متعصبی بود .برائت پولسیک تأثیر بسیار زیادی در پائین آوردن نفوذ دینی کالون داشت وموقعیت سیاسی او را نیز متزلزل کرده بود. بنابراین اوضاع به هیچ وجه ایجاب نمیکرد که مخالف دیگری از مخالفان کالون –رئیس ومعلم ستیزه جوی شهر- تبرئه وآزاد شود. کالون از دادگاه اجازه خواست که در جلسه محاکمه حضور یابد. طبیعی است که به او این اجازه داده شد. Marshall, 2006, ۳۲۵))
در طول جلسات محاکمه که دو ماه و هشت روز طول کشید کالون اتهامات فراوانی به دشمنش وارد آورد و او را به مناقشات وبحثهای دینی کشانید. موضاعات این مجادلات مطالبی بود که سروتوس نظریه های آزادی دربارۀ آنها داشت وبالنتیجه آراء او با عقاید قضات تصادم داشت به این شکل بود که کالون توانست مسیر محاکمه و رأی قضات را تغییر داده به مطلوب خود که اعدام سروتوس بود دست یابد. کالون به این پیروزی قناعت نکرد بلکه خواست پیروزی بزرگتری به دست آورد ودر هنگام یأس ونومیدی سروتوس از او اعتراف بگیرد که بر باطل بوده و او خود بر حق بوده است. اما سروتوس چنین اعترافی نکرد وترجیح داد با قلبی سلیم خدای خود را ملاقات کند، وبه دشمنش که به جبر بر او چیره شده بود اجازه نداد که بر روحش استیلا یابد ، وپیروزی حقیقی پیروزی بر روح است. کوشش های دادگاه به منظور اینکه سروتوس را وادار کنند تا دست از آن عقاید که زندگیش را بر سر آنها نهاده بود بردارد به نتیجه نرسید. دادگاه نیز تخفیفی در حکم خود نداد یا حتی در نوع مجازات تغییری قائل نشد تا او را به شکلی اعدام کنند که عذابش از سوزاندن کمتر باشد. ((William B,1910, 783
در ساعت یازده صبح روز بیست وهفتم اکتبر سال ۱۵۵۳ سروتوس از زندان خارج شد ، سرش را برافراشته بود وبین نگهبانانش تا میدان جلوی دادگاه آمد. در آنجا حکم اعدام در حضور جمعیت انبوهی که گرد آمده بودند خوانده شد. سپس در موکب غم آلودی تا تپه شامپل پیاده رفت . در آنجا آلات اعدام را نصب کرده بودند . او را به ستونی چوبی به زنجیر کشیدند وهیزمهای فراوانی به دور او گرد آوردند و دست نویس کتاب او را بر روی هیزمها نهادند _ این کتاب همان بود که سالها پیش ،نزد کالون فرستاده بود_نسخه چاپی دیگری از همان کتاب کنار آن گذاشتند سپس آتش افروختند .شعله های آتش به مدت نیم ساعت پیکر آن رادمرد را می سوزاند و او چنین عذاب غیر قابل وصفی را تحمل کرد و سرانجام جان دادIbid , page785 ).)
این مساله طوری به شخصیت ژان کالون لطمه وارد کرده که مک گراث، الهیدان مسیحی میگوید: قضیه سروتوس هم چنان وجهه کالون را به عنوان رهبر مسیحی لکه دار کرده است. (مک گراث،۱۳۸۷، ۲۱۴)
سروتوس با توجه به استعداد بالایی که در امر یادگیری زبانهای خارجی داشت زبانهای لاتین و یونانی را فرا گرفت و با توجه به اینکه از مادری یهودی زاده شد نسبت به زبان عبری نیز از تسلط بالایی برخوردار بود. این مساله به او کمک بزرگی در مطالعه و بررسی نسخه های خطی و اصلی کتاب مقدس کرد. در ضمن همین مطالعات بود که سروتوس به آموزههای جدیدی معتقد شد و همین مساله سبب مرگ دلخراش او توسط سایرکلیساهای متعصب گشت. آنچه سبب اصلی تحت فشار قرار گرفتن سروتوس بود در واقع انتشار کتاب هایش بود که باعث شد تا عده بسیاری از علاقه مندان به الهیات از اندیشه های او مطلع شوند.
از مهمترین آثار او میتوان به این کتابها اشاره کرد:
درباره خطاهای تثلیث  :این کتاب که در سال ۱۵۳۱ منتشر شد سبب ایجاد جنجالی بزرگ در جهان مسیحیت گشت؛ زیرا پس از قرن هشت که دیگر اثری از بازماندههای آریانیستها به چشم نمیخورد، این سروتوس بود که همگان را به یاد توحید و مخالفت با الوهیت عیسی انداخت. (مولند۱۳۸۱،۶۸۱)
گفتگوهایی درمورد تثلیث: این کتاب نیز بیشتر به نقد تثلیث پرداخته اما به قوت کتاب نخست او نیست.
سروتوس همچنین کتابهایی در مورد دیگر اعتقاداتش نیز تحریر کرده است اما مهمترین کتاب او کتاب نخست اوست. سروتوس را با زور و خشونت از میان برداشتند اما برخی مبادی او بخاطر مطابقت با وجدانهای بیدار سراسر دنیا را درنوردیدند. پس از اعدام او جماعات مسیحی مخالف تثلیث رشد کردند و دارای پیروان فراوان گشتند. هرچند این مخالفان تثلیث نیز مورد حمله و تکفیر شدید پروتستانها و کاتولیکهای متعصب واقع شدند. اما در کشورهای مختلفی مثل لهستان و آمریکا تا به امروز حضور دارند و کلیساهای یکتاپرست دارند. به غیر از پیروان سروتوس برخی از پاپها نیز بودهاند که گرایشات توحیدی و آریوسی داشته اند مثل پاپ پیوس دوازدهم . (برانتل،۱۳۸۴،
۲۵۹)
۲-۶ فرانسیس دیوید[۶۶](۱۵۱۰-۱۵۷۹م)
او به سال ۱۵۱۰ در کلزسار[۶۷] شهری‏ از ترانسیلوانیا[۶۸] متولد شد.در دوره دانشجوئی‏ به خاطر استعداد درخشانش،موفق به‏ دریافت یک کمک‏هزینه دانشجوئی شد و برای ادامه تحصیل به ویتنبرگ رفت.در آنجا مدت چهار سال،در رشته کشیشی‏ ادامه تحصیل داد و پیشرفت کرد. در مراجعت به کلزسار به عنوان رئیس‏ یک مدرسه کاتولیک منصوب شد.او سپس‏ گرایش به مذهب پروتستان پیدا کرد و مدرسه کاتولیک را رها نمود و در ۱۳۵۵ م‏ رئیس مدرسه لوتران شد. هنگامی که میان لوتروکالون،در نهضت اصلاحات دینی،شکاف ایجاد شد دیوید به گروه کالونیسیت پیوست. هنوز نهضت جوان بود و در این جو روح تحقیق،به‏طور کامل ممنوعیت‏ نداشت و بحث و مذاکره درباره هر جنبه‏ای از مسیحیت،آزاد بود. کلیسای اصلاح شده،هنوز پذیرای‏ یک عقیده قطعی نشده بود و جائی برای‏ تفکر آزاد وجود داشت.در این وضعیت، دفاع از یک نوع آزادی عقیده که طبق آن‏ هر فردی در برابر خداوند مسئولیت داشت‏ ممکن بود. E. M. Wilbur, 1952, 64))
دو عقیده‏ای که هم موجب بیشترین‏ ابهام و گیجی در قلوب توده مردم شدند و هم عقل و اندیشه را به مبارزه طلبیدند همان الوهیت عیسی و تثلیث بود.روح‏ دیوید،از این مواد و عناصر غیرقابل‏ تبیین ایمان،آشفته و معذب بود.او نمی‏توانست بداند که چرا کسی که این‏ رموز را بدون چون‏وچرا باور دارد و کوششی در فهم آنها نمی‏کند،به عنوان بهترین فرد مومن و متدین تلقی می‏شود او آمادگی نداشت که کورکورانه پیرو عقیده‏ای باشد.به تدریج او به این‏ نتیجه رسید که عیسی خدا نیست و اعتقاد به وجود خدای یگانه حق است. Ibid, 67))
در لهستان،این عقیده،تقریبا طرفداران پروپا قرصی داشت.رهبران‏ این گروه،دو نفر بودند،بلاندراتا، پزشک دربار و مردی به نام سوسیانوس. هنگامی که دیوید مشغول فرموله کردن‏ نظریه خود بود،ژان،پادشاه ترانسیلوانیا بیمار شد و بلاندراتا را برای درمان خود دعوت کرد. دیوید،بلاندراتا را در مدت اقامتش‏ در آنجا دیدار کرد.این دیدار،نظریه‏ او را درباره اینکه توحید،اساس مسیحیت‏ است،تثبیت نمود. در سال ۱۵۶۶ دیوید اعلامیه‏ای‏ درباره مساله ایمان منتشر کرد که وضعیت‏ عقیده تثلیث را در پرتو آنچه کتاب‏ مقدس واقعا گفته بود،نشان می‏داد.وی‏ در این اعلامیه،مفهوم اسکولاستیک پدر، فرزند و روح القدس را مردود شمرد. بلاندراتا برای منطقه خودش نامه‏ای‏ منتشر کرد که در آن،هفت موضوع دسته‏ بندی شده بود و این عقاید را اثباتاً و نفیاً مردود می‏شمرد. (Ibid,p.67)
پس از آن،دیوید مناظره را در جملاتی خلاصه کرد. او خود را زمانی تابع کتاب مقدس می دانست که عده ای اصل کتاب مقدس را پنهان نکنند و سپس آنچه به میل خودشان است را بیان کنند و از یک خدا سه خدای دیگر بسازند و مردم را از نور به ظلمت ببرند. از نظر دیوید این افراد دین را با تناقض همراه کردند اما معتقد بود اراده الهی حقیقت خود را ثابت خواهد کرد.
نتیجه این مناظره این شد که تقریبا همه اهالی شهر کلزسار معتقد به یک خدا شدند.این عقیده در سراسر مملکت‏ گسترش یافت و دین اکثریت بزرگی از مردم‏ آن شد. Ibid, 69))
عقیده به توحید،یکی از چهار دین‏ رسمی پذیرفته شده،تلقی شد.یعنی‏ مورد حمایت قانون قرار گرفت.در سال‏ ۱۵۷۱ تقریبا ۵۰۰ مجمع یکتاپرستی در ترانسیلوانیا وجود داشت.در همین سال‏ بود که جان،پادشاه آزادمنش ترانسیلوانیا زندگی این جهان را بدرود گفت.پس از مرگ او،اگرچه محبوبیت یکتاپرستی به رشد خود ادامه داد،اما پادشاه جدید، سعه‏صدر پادشاه پیشین را نداشت.
اهم فعالیت‌ها و عقاید او:
-مبارزه با عقیده تثلیث-دفاع از اعتقاد به وحدانیت خداوند-انجام مناظرات‌ بسیار در همین راستا که چهار اعتقاد به او منسوب است:
-فرمان اکید خداوند این است که احدی جز خدای پدر; خالق آسمان و زمین، نباید نیایش شود.
مسیح،آن یگانه معلم حقیقت،تعلیم داده است که در پیشگاه هیچکس جز پدر آسمان نباید نیایش کرد.
دستور این است که انواع عبادت‌ها باید در پیشگاه خدا باشد نه در پیشگاه حضرت‌ عیسی،نیایش حقیقی،وظیفه مشخصی است که باید از صمیم قلب و از روی صدق‌و اخلاص در برابر خدای پدر انجام شود.
در نهایت دستگاه کلیسا او را محاکمه و محکوم و محبوس و بالاخره در زندان جان‌ داد و این شعر را دیوار زندان نوشت که “تنها یک جنایت مطرح است که یک‌ خدا پرستیده‌ام نه سه خدا را”. www.unitarius.hu/english/uhistory.htm)(
۲-۷ فائوستوس سوسینوس[۶۹](۱۵۳۹-۱۶۰۴م)
فاستو پاولو سوسینوس در پنجم دسامبر سال ۱۵۳۹ در ایتالیا بدنیا آمد . او یک متخصص الهیات و بنیانگذار مدرسه افکار مسیحیت به نام سوسیانیسم بود. سوسینوس در سی ینا [۷۰]متولد شد ، تنها پسر الکساندرو سوسینوس و اگنس پتروچی دختر برگس پتروچی و نوه پاندولفو پتروچی بود. پدر او الکساندرو سوسینوس بزرگترین فرزند در بین یازده برادر، در سال ۱۵۰۹ متولد شد و در سی و دوسالگی درگذشت . سوسینوس آموزش منظمی نداشت و در خانه تحت نظر خواهرش آموزش می دید و جوانی خود را بدون برنامه منظمی صرف کرد. سوسینیوس در وحی به کتاب مقدس اعتقاد داشت و نه از دین طبیعی بعلاوه اعتقاد دارد تفاوتی بین قانون
و انجیل وجود ندارد بلکه مسیحیت قانون بهتری دارد که پاداش آن زندگی ابدی است. نکته مهمی که در سوسینوس وجود داشت این بود که همه این مشاهدات وی قابل درک برای عوام بود . نیازی به رم برای ساخت کلیسای تفسیر انجیل نداشت . او کمک کرد تا کلیسا قالب مثبتی در جامعه داشته باشد. سوسینوس خود را یک کارگر ضدتثلیثی در کلیسای لهستان می دانست . وی در چهار مارس ۱۶۰۴ به دلیل دل درد در درمانگاه بستری شد و درگذشت.( M’Clintock ,1894 ,46)
۲-۸ فردریک شلایرماخر[۷۱](۱۷۶۸-۱۸۳۴م)