بررسی خدا از دید یونیتارین ها با تاکید بر نظرات میخائیل سروتوس۹۲- قسمت ۵

۲-مارکیون؛ یکی از کشیشان شهر رم، ادعا کرد که متن مقدس عبری نسخ شده و خدای مذکور در آن نیز غیر از خدای مسیحیت بوده، بی‌رحم و تجاوزکار است. خدای حقیقی که خالق عالم ارواح است، بر انبیاء بنی‌اسرائیل مجهول مانده و عیسی نخستین کسی است که او را بر انسان‌ها هویدا کرد. او می‌گفت: انسان در زنجیر اسارت جسم که خدای تورات، یهوه، بر وجود او نهاده است، باقی بود؛ تا آن‌که عیسی ظاهر شد و از آن پس انسان می‌باید به‌یاری خدای متعال، که معبود عیسی است، خود را از حبس تن رها سازد. او به این دعاوی اکتفا نکرد و انجیل نوینی را برای پیروان پرشمارش تحریر و با این‌گونه اقدامات، کلیسایی جدید مخصوص پیروان خویش تأسیس کرد. روند رو به‌ رشد پیروان او به‌حدی بود که ترتولیان در کتاب برضد مارکیونی‌ها در این‌باره گفت: مارکیونی‌ها همان‌طور که زنبورها لانه می‌سازند، کلیسا ایجاد می کنند. (گریدی، ۱۳۸۴،۱۰۹)
ترتولیان با جدیت سعی در رد مارکیون کرد و از آنجا که مارکیون معتقد بود که کتاب مقدس مسیحی و یهودی به خدایان متفاوتی مربوطند، آموزه تثلیث را بنیان گذارد.( البته منظور، واژه تثلیث است نه اعتقاد به سه خدا؛ زیرا اعتقاد به سه خدا قبلا در مسیحیت از یونان وارد شده بود).( مک‌گراث ، ۱۳۸۴،۴۰ )هرچند تثلیث ترتولیان با تثلیث امروزی متفاوت است؛ زیرا وی به سه شخص متمایز و تفکیک‌ناپذیر معتقد بود؛ برخلاف امروز که به سه شخصیت متمایز و مستقل معتقدند. کلمه “تثلیث” Trinity از ابداعات ترتولیان است.
همان‌گونه که ذکر گردید در سه قرن نخست میلادی فشار روزافزونی بر علیه مسیحیت در جریان بود و این باعث پیدایش شایعاتی به‌ضرر ایشان می‌شد. این مسئله سبب شکوفایی دفاعیه‌نویسان بزرگی مثل ژوستین شهید و ترتولیان شد؛ تا علاوه‌بر دفاع از تهمت‌های مخالفان، آموزه‌های راست‌کیشی مسیحی را نیز تبیین کنند. در این زمینه نامه‌هایی از ایشان موجود است؛ مثل نامه‌ای که ترتولیان به امپراتور نوشته و در آن علاوه‌بر دعا برای سلامتی امپراتور، عقاید مسیحیان را نیز بیان کرده است. (ناردو، ۱۳۸۶،۶۰ تا ۶۴)
ترتولیان به‌شدت مخالف این بود که الهیات یا مدافعه‌نویسی مسیحی، متکی بر منابع غیر از کتاب مقدس شود. وی الهیات مبتنی بر سنّت مسیحی را می‌پذیرفت . (مک‌گراث، ۱۳۸۴، ص۴۰)
اوایل قرن دوم و اندک زمانی، قبل از ترتولیان، ژوستین شهید، دفاعیه‌نویس بزرگ، که توجه خاصی به شباهت‌های میان مسیحیت و مکتب نوافلاطونی برای ابلاغ بشارت داشت، مدعی شده بود، که بذرهای حکمت در سراسر جهان کاشته شده و مسیحیان، باید ابعادی از بشارت را در بیرون از کلیسا بیابند. اما این دیدگاه، مخالفانی را در پی داشت که از سرسخت‌ترین ایشان می‌توان از ترتولیان نام برد. اساس پرسش او این بود که: آتن را چه به اورشلیم؟ آکادمی افلاطونی چه ربطی به کلیسا دارد؟ بنابراین یکی از نمادهای علم‌گریزی کلیسا را می‌توان در ترتولیان مشاهده کرد. آلیستر مک‌گراث نیز در این زمینه می‌گوید: «به عقیده ترتولیان، مسیحیت، اساسا یک جنبش ضد فرهنگی است؛ که به‌هیچ شکلی به‌خود اجازه نمی‌دهد که با محیط فکری یا اخلاقی که در آن ریشه دوانده مخلوط شود. با این‌حال این رویکرد یک‌پارچه منفی، با مشکلاتی روبروست …. بسیاری از نویسندگان اولیه مسیحی به مطالعه فنون کلاسیک، به‌مثابه ابزاری برای ارتقای موعظه‌ها و نوشته‌های خود می‌نگریستند … آیا ترتولیان با این هم مخالف بود؟ به‌نظر می‌رسد که ترتولیان در پاسخ به این پرسش‌ها چیز زیادی نداشته باشد». (مک‌گراث، ۱۳۸۴، ۵۰-۵۱)
کلیسا در مورد آثار ترتولیان تقریبا تسلیم شد؛ زیرا همانند او با بدعت‌ها به‌شدت مبارزه کرد و از نوشته‌های دفاعی استقبال کرد؛ در حالی که در برخی مواقع این نوشته‌ها علم‌گریز بودند(مثل آموزه تثلیث).اما همیشه این‌گونه نبود و ترتولیان در مواردی نیز به انتقاد از کلیسا پرداخت و از جریان‌های خارج از کلیسا دفاع کرد . (لین، ۱۳۸۶، ۲۱)
او از جمله عالمان ربانی و متعهدی بود که آوازه او شهره آفاق گشت و تا امروز به‌ عنوان دانشمند مدافع راست کیش ناصری از او یاد می‌شود مشخصات بارز او چنین‌ بوده است:
اعتقاد به یگانگی خداوند.
اعتقاد به بشریت حضرت عیسی،
مخالفت با مسأله بهشت فروشی کلیسا
ترتولیان میگوید که مسیحیان به رستاخیز مردگان معتقدند و ما به این اعتقاد زنده ایم. (وحیدی ، ۱۳۸۹، ۱۴۹)
۲-۳ اوریگن [۴۰](۱۸۵-۲۵۴م)
تاریخ دقیق تولد اوریگن مشخص نیست؛ ولی نظر کارشناسان این است که حدودا در سال ۱۸۵ و به احتمال زیاد در اسکندریّه متولد شده است. پدر اوریگن یک مسیحی متعصب و ثروتمند بود و هفت فرزند داشت که اوریگن ارشد آنان به‌حساب می‌آمد. در هفده سالگی برایش حادثه‌ای پیش آمد که سرنوشت زندگی او را برای همیشه عوض کرد. پدرش که امکان آموختن علوم را برای او مهیا ساخته بود، زندانی شد و پس از مدتی شکنجه به‌سبب تعصب زیاد کشته شد. اما اقبال او این بود که در خانه یک زن ثروتمند مسیحی پذیرفته شد و از آنجا به تحصیلاتش زیر نظر کلمنت، الهی‌دان بزرگ اسکندریه ادامه داد؛ تا اینکه به معلّمی برای آموزش نوکیشان تبدیل گشت. در همین دوران جوانی بود که این کلمات مسیح را خواند؛ که عده‌ای برای رسیدن به ملکوت آسمان، خود را اخته می‌کنند تا پیرو این دستور باشند:” هرکس که می‌تواند دریابد، بگذار تا دریابد، کرد.” (فانینگ، ۱۳۸۴،۶۵)
پس از مدتی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

با کمک خانواده‌اش یک مدرسه تخصصی زبان را دایر کرد تا از طریق آن امرار معاش کند. در سی سالگی و پس از سفری دو ساله به رم، در بازگشت به اسکندریه با مسیحی نوکیش و ثروتمندی به‌نام آمبروز[۴۱] آشنا شد. او با حمایت مالی آمبروز شروع به تحریر کتاب مقدس شش ستونی(که نخستین تفسیر بر کتاب مقدس است) و نخستین آثار مختصرش کرد. در سال ۲۲۹ رهسپار جزیرهالعرب شد و در بازگشت به اسکندریه کتاب “درباره اصول مسیحی” را برای نظام‌مند کردن الهیّات تدوین کرد. با نشر این کتاب مجادلات اوریگن شروع شد؛ زیرا برخی از آموزه‌های این کتاب، با اصول کلیسای جامع در تضاد بود. (همان منبع، ۶۶)
او به‌دعوت مادر امپراتور جولیا مامایا[۴۲] و برای موعظه، به انطاکیه و پس از اقامتی کوتاه از طریق فلسطین به یونان رفت و در آنجا توسط کشیشان و اسقف‌های اورشلیم و قیصریه به اسقفی اسکندریه منصوب شد. دراین میان دیمتریوس، اسقف اسکندریه، که بر اعتبار و شهرت اوریگن حسد می‌ورزید،با آراء و عقائد اوریگن به مخالفت برخاست و مدعی شد که اوریگن دوره نظام کشیشی را نگذرانده و علاوه بر این با عقیم ساختن خود، از نظامات اسقفی سرپیچی کرده است. وی اسقفان قیصریه و اورشلیم را متّهم کرد؛ که به قلمرو اسقفی وی تجاوز کرده‌اند. از این‌رو اوریگن برای همیشه از اسکندریّه خارج شد تا منصبی مشابه را در قیصریّه به‌عهده بگیرد. او در قیصریه شروع به نوشتن تفاسیر و دفاعیه‌ها کرد و کتاب در باب شهادت را نوشت. اوریگن بیست سال آخر عمر خویش را زیر شکنجه‌های امپراتور دکیوس و دیگر امپراتوران بود و به‌دفعات دستگیر شد و اگرچه زنده ماند، ولی سلامتش را به‌کلی از دست داد و حدودا در سال ۲۵۳ در شهر تیره[۴۳] وفات یافت. (همان منبع، ۶۶)
آثار اوریگن

  1. درباره اصول؛ یکی از آثار مهم اوریگن کتاب “درباره اصول” است؛ که در آن به اصول اساسی هستی، معرفت و آموزه مسیحی می‌پردازد.
  2. کتاب مقدس شش ستونی؛ اثر بسیار مهم و در عین حال ماهرانه دیگرش نقد و تفسیر متن کتاب مقدس است، که در شش ستون تنظیم شده و نه بر اساس روش متداول تاریخی؛ بلکه به روش تمثیلی انجام شده است؛ زیرا علاوه بر تبحر در الهیات؛ او را ‌بسزا می‌توان بزرگترین زبان‌شناس مسیحیت باستان لقب داد.
  3. علیه کلوسوس؛ اوریگن در این کتاب، مطالب”کلسوس را جمله به جمله نقل کرده و سپس محترمانه، جمله به جمله آن را رد می‌کند. کلوسوس، فیلسوف اسکندرانی بود که می‌خواست دین حکومتی چندخدایی روم را در یک رساله فلسفی الهیاتی توجیح کند.

از اوریگن آثار بسیار دیگری نیز به‌جا مانده، البته تمام آثار او به‌دست ما نرسیده. چنان که اوزبیوس مورخ کلیسا می‌گوید:” گفته شده اوریگن دوهزار کتاب نوشته است”. (کونگ، ۱۳۸۶، ۵۸)
علی‌رغم اینکه تعلیمات اوریگن در بسیاری از متفکرین مسیحی تاثیر داشت، برخی از عقائد او بدعت‌آمیز شمرده شده و در شوراهای اسکندریه در سال ۴۰۰و قسطنطنیه در سال ۵۴۳ محکوم شد. او تا قرن‌ها جایگاهی فرعی در تاریخ الهیات داشت، چنانکه اغلب در شرق محکوم شده و در غرب، تحت‌الشعاع آگوستین و توماس آکویناس بود. اما با شروع نهضت اصلاح دینی اوریگن به‌جایگاه شایسته خود باز گشت. علت این مسأله را هانس کونگ این‌گونه بیان می‌کند: «متفکران بزرگی مثل بالتازار[۴۴] با الهیّات او توانستند، سلطه تقریبا کامل کلیسای کاتولیک از طریق فلسفه نومدرسی را تضعیف کنند … و اکثر
شخصیت‌های بزرگ شیفته او شده بودند.» (همان منبع،ص ۵۲)
ایشان پس از ده‌ها سال تبلیغ و ترویج مسیحیت صحیح و تحمل مرارت‌ها و سختی‌های بی‌شمار دست آخر توسط شورای اسکندریه محکوم به زندان و در اثر شکنجه‌های مستمر جان باخت.
۲-۴ آریوس[۴۵](۲۵۰-۳۳۶م)
آریوس در سال ۲۵۰م ، در لیبی به دنیا آمد. نام پدر او آمونیس [۴۶]بود. وی در سال ۳۰۶ م ، تعالیم مسیحی را از لوسین[۴۷] ، کشیش شهر آنتوچ[۴۸] ، آموخت ودر زمان اسقفی پیتر در اسکندریه به خاطر طرفداری از عقیده ملتیوس[۴۹] ، فرقه ای علیه اسقف اسکندریه ، دستگیر و شکنجه شد. اما در پی توافقی ، پیتر آریوس را به مقام شماس منصوب کرد. بعد از پیتر ، آچیلاس اسقف اسکندریه شد. در زمان او نیز دوستی آچیلاس را به دست آورد. آچیلاس هم آریوس را در سال ۳۱۳م کشیش وهم مسئول ناحیه ی معروف در اسکندریه به نام « باوکالیس[۵۰]» کرد. ( Barry,1907, 718)
بعد از آچیلاس ، الکساندر به این مقام رسید. او از طریق تدبیر خود در مسائل جاری، توانست کلیسا را با هم متحد سازد. وی در مناسبتی در سال ۳۱۸یا ۳۱۹ م همه کشیشان و روحانیان قلمروی اسقفی خود را جمع کرد تا برای آن ها درباره ی سر عظیم تثلیث در وحدت سخن بگوید وآن ها را با این تبیین فلسفی در خصوص تثلیث بیازماید. اما در این میان ، یکی از کشیشان به نام آریوس _ فردی کم نظیر در گفتگو و مناظره _ گمان کرد که اسقف، اصول سابلیوسی را توضیح می دهد و در سخنانش تمایزی میان شخصیت ها ی الوهیت ق
ائل نمی شود. بنابراین سخنان اسقف را نوعی تشویق به چند خدایی می دید که به الوهیت واقعی خداوند خدشه وارد می ساخت. لذا با تمام قدرت به بیانات اسقف اعتراض نمود وبیان کرد: « پدر ، پسر را به وجود آورد، او که به وجود آمده است یک آغازی برای وجودش داشته ؛ از این رو بدیهی است که زمانی بوده که پسر نبوده باشد » و در ادامه گفت و این مستلزم این است که هستی پسر از نیستی باشد( Bettenson,1977,40) .
این اعتراض نقطه عطفی در مباحثات الاهیاتی پیرامون ماهیت مسیح شد. آنچه برای الکساندر تکان دهنده بود نه صرفاً نظرات آریوس ،بلکه شیوع سریع این تفکر حتی در میان صفوف روحانی بود. وی شورایی از اسقفان مصری در اسکندریه تشکیل داد و شورا را بر آن داشت تا از آریوس و پیروانش خلع لباس کنند و گزارشی از ماوقع را برای اسقف های دیگر فرستاد. برخی از اسقف ها ایرادهایی گرفتند و بسیاری از کشیشان با آریوس همدل شدند.
بدین ترتیب آریوس اسکندریه را ترک کرد و از طریق فلسطین ، سوریه و آسیای میانه توانست ؛ حمایت اسقفان با نفوذ بسیاری چون اوزبیوس قیصریه[۵۱] و اوزبیوس نیکومدیا [۵۲]را به دست آورد. آنها نامه های بی شماری برای اسقفان پیروشان فرستادند وشوراهایی برای گرداندن موقعیت آریوس برپا کردند. بنابراین آنچه به عنوان یک بحث محلی شروع شد به زودی موجب جدایی از کلیسای شرقی شد.( De clercg, 2002, .661)
از آنجا که این مناقشه بیشتر در آسیای صغیر مطرح بود وحدت امپراتوری ونیز کلیسا را تهدید میکرد. بنا به گفته اوزبیوس :” در شهرها غوغا وبی نظمی به پایه ای رسید که این امر برای مشرکان حتی در تئاترهایشان موضوع تفریح کفر آمیزی گشت”. )دورانت، ویل؛۱۳۷۱،۷۶۹(
امپراتور قسطنطین پس از سرنگونی لیکینوس به نیکومدیا آمده بود و از موضوع مطلع گشت. بنابراین در صدد برآمد تا با فرستادن پیامی خصوصی برای الکساندر وآریوس، از آنان بخواهد تا آرامش فیلسوفان را سرمشق خود قرار دهند و اختلافات فکری خود را به طور مسالمت آمیز با یکدیگر حل نمایند ویا حداقل نگذارند که عامه ی مردم از مباحثات آنان بیش از این آگاه شوند. (کرنز، ۱۹۹۴، ۱۰۶)
بنابراین و در نتیجه آریوس با مخلوق خواندن عیسی مسیح ، سبب پدید آمدن مباحث ومناقشاتی در الاهیات مسیحی شد، وتوجه الاهیدانان مسیحی را به ماهیت مسیح متمرکز کرد. این سخن آریوس چنان تلنگری به اعتقادات مسیح وارد کرد که کسی تا آن زمان جرأت آن را پیدا نکرده بودکه چنین سخن بگوید. اینکه ماهیت ومقام عیسی مسیح در الاهیات مسیحی چیست؟ چگونه انسانی که با خدا هم ذات نیست در مقام پرستش قرار می گیرد؟ آیا او صرفاً یک مخلوق است که خدا او را به جهان فرستاد یا اینکه او مکاشفه ی خداست؟ سئوالاتی است که در قرن چهارم باحضور آریوس پدید آمد.
اعتراض او به کلیسا به عنوان یک مقام دینی،کشیش،بر جامعه مسیحی به خصوص کلیسا امری سنگین و گران بود. بنابراین الاهیدانان مسیحی برآن شدند تا تعریف دقیق وجامعی از ماهیت ومقام عیسی ارائه دهند .پاسخ آنان به این سوالات سبب به وجود آمدن مهمترین اصول عقایددر حوزه مسیح شناسی گردید. بدین ترتیب نقطه نظرات آریوس از یک سو، سبب بوجود آمدن یک اعتقاد نامه مشترک در بین همه مسیحیان گردید که امروزه اعتقاد نامه نیقیه ،در میان همه مسیحیان اعم از پروتستان،کاتولیک و ارتدوکس پذیرفته شده است؛ واعتقادنامه هایی چون اعتقادنامه های کاتولیک روم، انگلیکن و ارتدکس بر آن بنا شده اند.
آریوس در مسیحیت به عنوان یک بدعت گذار معرفی شد، اما وی پیروانی بدست آوردکه تا قرن هشتم ، می زیستند. از آن زمان به بعد تاثیر افکار آریوس را تا قرن شانزدهم بر بعضی مصلحان مسیحیت وحتی اکنون در میان برخی مسیحیان می توان یافت.
۲-۵ میخائیل سروتوس [۵۳](۱۵۱۱-۱۵۵۳م)
میخائیل سروتوس در ۲۹ سپتامبر سال ۱۵۱۱ و همزمان با روز جشن سنت مایکل در آراگون [۵۴]اسپانیا متولد شد. البته برخی منابع تولد او را دو سال زودتر یعنی سال ۱۵۰۹ ذکر کرده اند. مادرش زنی یهودی تبار از منطقه مونزن [۵۵]و پدرش آنتونیو ، صاحب یک دفتر اسناد رسمی بود. او دو برادر داشت که یکی از ایشان مانند پدر در دفتر اسنادرسمی مشغول به کار شد و دیگری به یک کشیش کلیسای کاتولیک تبدیل شد. سروتوس جوان با استعدادی بود و در سنین جوانی زبانهای لاتین، یونانی و عبری را فرا گرفت. Drummond, 1848 , p1)