پژوهش – بررسی خدا از دید یونیتارین ها با تاکید بر نظرات میخائیل سروتوس۹۲- قسمت …

۱-۶ جنبه نو آوری و جدید بودن تحقیق
این اثر درصدد شناساندن تاریخچه و عقاید یکتاپرستان مسیحی به خصوص میشل سروتوس ،و نیز احیای تفکر توحیدی در مسیحیت اثری بدیع و جدید است. زیرا در زبان فارسی اثر منسجمی در این زمینه وجود ندارد.
۱-۷ روش تحقیق
روشی که در این تحقیق به کار گرفته شده است، تاریخی، توصیفی ،مقایسه ای و بعضاً تحلیلی است.
۱-۸ روش گردآوری اطلاعات
روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای می باشد.
۱-۹ تاریخچه خداشناسی توحیدی در مسیحیت
مسیحیت در اوایل ظهور طی چهار قرن، دین یکه تاز میدان نبود و می‌بایست با اندیشه‌های فلسفی و عقاید دینی سراسر امپراتوری روم، مصر و فارس مبارزه کند. در جریان این کشمکشها الهیات مسیحی بنا شده، رشد کرد و شکل گرفت. گرچه تعلیم تثلیث اعتقاد کلیسای کاتولیک است ولی پروتستان های محافظه کارهمچنان عمیقاً به آن ایمان دارند.
تثلیث اقدس به معنای این است که در خدای واحد سه اقنوم وجود دارد (پدر، پسر و روح القدس) که هم ذات اند. این اشخاص متمایز اند ولی نه مختلف. تثلیث به معنای وحدت سه خدا نیست بلکه به معنای شامل بودن سه شخص در وجود خدای یکتا.
تعلیم تثلیث خیلی پیچیده و بعضاً مغشوش است. برخی از مسیحیان تعریف واقعی تثلیث را نمی‌دانند. محافظه کاران درک تثلیث را بخاطر مغلق بودنش، سر الهی و رمز الهی میدانند. زیرا از توضیح آن اکثراً عاجز هستند. بیلی گراهام[۴] بزرگترین چهره و رهبر کلیسای انجیلی میگوید: «من به تثلیث عقیده دارم ولی از من توضیحی در این باره نپرسید». مسیحیت بعد از قرن شانزدهم نیز دستخوش اندیشه‌های دوران روشنگری [۵]و آزاداندیشی بوده و به همین دلیل است که الهیات مسیحی بطور خیلی گسترده در جوامع شرق و غرب رواج یافت. آزادی بیان و فکر در دنیای امروز غرب امکان اینرا فراهم آورده تا هرفرقه و حتی هرکلیسا الهیات مختص و منحصر بخود را ترتیب دهد. به همین دلیل ناممکن است که تعریف واحد از الهیات مسیحی ارایه کنیم که دربرگیرنده دیدگاه‌های تمام کلیساها باشد. ولی این به معنای اختلاف و تضاد کلی میان کلیساها نیست. همه کلیساها در موضوعات عمده دین مسیحیت باهم همنظر اند. آنچه الهیات کلیساها را از هم جدا میسازد، اختلاف نیست بلکه تفاوتها است.
الهیات محافظه کار، الهیات رسمی تقریباً همه فرقه هاست (ارتودکس، کاتولیک، پروتستان و فرقه‌های غیروابسته).محافظه کاران، الهیات و تعلیم پدران کلیسا را حفظ میکنند. الهیات لیبرال آنگونه که از نامش پیداست، بیانگر دیدگاهای آزاد کلیساها و افرادیست که الهیات رسمی مسیحی را نمی‌پذیرند. آنها طرفدار مکتب اصالت عمل پراگماتیسم [۶]هستند که ادعا دارد ایمان باید در جهان ایده و ایدالیسم مطالعه شود که در جهان ایده هیچ چیزی ثابت و قطعی نیست بلکه نسبی است. همچنان ایمان باید در محدوده فریضه‌های معقول و استدلال منطقی باقی ماند. خدا در الهیات مسیحی صرفاً یک قدرت نامحدود نیست بلکه خدا دارای شخصیت است. خدا در ماهیت اش دارای صفات ذاتی و اخلاقی است. بحث ماهیت خدا وحدانیت را نیز دربر میگیرد. وحدانیت خدا در الهیات مسیحی به این معناست که فقط و فقط یک خدا وجود دارد. یک موجود الهی که شایسته پرستش و عبادت است. خدا آفریدگار و معمار تمام کاینات و خلقت است. تمام خلقت، در نهایت، تحت فرمان و اراده‌ای او میباشد. خدا حکمفرمای مطلق در خلقت است که هیچ نیازی ندارد. حال برای آشنایی بیشتر ،به صورت بسیار اجمالی ، با برخی از مکتب و فرقه هایی که آموزه تثلیث را باور ندارند و به یکتاپرستی روی آوردند، می پردازیم :
ابیونی ها [۷]
یکی از قدیمی‌ترین فرقه‌های مسیحی که «ابیون» نام دارند از موحدین اولیه محسوب می‌شوند. آنان بر وحدت عددی خداوند تأکید داشتند و او را خالق جهان هستی می دانستند. آنان “پولس” را به خاطر این تعلیم که عیسی –یک انسان- پسر خدا است، کافر می‌دانستند. حتی برخی از دانشمندان می‌گویند که مسیح تا اواسط قرن دوم، خدا شمرده نمی‌شد(گریدی، ۱۳۸۴، ۴۴)
ویل دورانت[۸]تاریخنویس مشهور در مورد تفکراتی که توسط پولس وارد مسیحیت شده نوشته: “پولس، الهیاتی به وجود آورد که در سخنان مسیح چیزی جز نکات مبهم از آن نمیتوان یافت”. وی در ادامه می‌نویسد: “پولس مفاهیمی در الهیات مسیحیت وارد کرد که برای مشرکان قابل قبولتر از یهودیان بود”. (دورانت، ۱۳۷۸، ۶۸۹)
البته در این مورد، علت اینکه ابیون‌ها صراحتا دکترین تثلیث را رد نکردهاند این است که هنوز در آن تاریخ این باور وارد مسیحت نشده بود، بلکه مقدمات آن یعنی الوهیت مسیح برای خود، در اعتقادات جای باز کرده بود که ابیون‌ها نیز به مخالفت با آن پرداخته بودند.
۲-مونارشیسم[۹]
میل به تاکید بر یگانگی خدا و جلوگیری از هر توسعه‌ای که ممکن بود به صرف نظر کردن از توحید منجر شود، باعث ایجاد «مکتب مونارشیسم» گردید. این جریان نیز بر وحدت عددی خداوند تاکید
داشتند.اینها برای رعایت دقیق اندیشه یگانگی خدا دو دیدگاه درباره شخصیت مسیح داشتند.
الف) پسر خواندگی: آنان بر این بودند که مسیح ،انسانی است که روح خدا در او ساکن شده . هر چند به ط

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

ور معجزه متولد شد اما او انسانی بود که به میزان زیادی با قدرت الهی پر شده بود. این انسان(عیسی) چنان مطیع این قدرت بود که به مقام پسر خدا صعود کرد. آن ها معتقدند که با این درک از مسیح به یگانگی خدا خدشه ای وارد نمی شود. “پولس ساموستایی”[۱۰] که در پایان قرن سوم، پاتریارک[۱۱] انطاکیه دعا از عیسی و سرود به افتخار مسیح [۱۲]را در کلیسایش اجازه نمی‌داد و می‌گفت: تنها خدا می‌بایست عبادت شود و دعاها می‌بایست از طریق مسیح به عنوان واسطه بین خدا و انسان باشد. (گریدی ، ۱۳۸۴، ص ۱۴۳ و ۱۴۵)
وی در توصیف مسیح او را فردی می دانست که داری الوهیت نیست، بلکه فقط انسانی نیکو بود که در اثر عدالت و راست‌کرداری و نیز حلول کلمه الهی در وجودش به هنگام تعمید، قادر به انجام امور الهی بود. در این دیدگاهها ملاحظه می‌گردد که در میان ایمانداران اولیه مسیحی، اعتقادات توحیدی جایگاه خاصی داشته و برخی از مسیحیان عیسی را به عنوان فردی که رسالت هدایت مردم را بر عهده داشته، می شناختند.
ب) دیدگاه وجهی گری، مدالیسم[۱۳]: عده ای دیگر بر این باور بودند که روح الهی جسم انسانی به خود گرفت ، ومسیح روی زمین ظهور موقت یک منجی به شکل انسان است. آن ها برای حفظ عقیده توحید خود نسبت به خداوند ، «پدر» و «پسر» را دو نمود از یک جوهر می دانند، یعنی آن ها دو وجه و کیفیات مختلف یک خدایند. خدا باید قبل از آفرینش جهان در جنبه پدر بودنش ، و نیز در ارتباط با ظهورش در این جهان به عنوان پسر تصور شود. البته ترتولیانوس در پاسخ به مونارشیسم های وجهی استدلال کرد که نتیجه منطقی دیدگاه آنان این است که پدر خودش رنج برد و بر روی صلیب جان داد. به این سبب نام « پدر تغییر پذیرها[۱۴]» را برای وجهیون به کار می بردند.مونارشیسم های وجهی گر، به علت انتساب به سابلیوس، به سابلیوسی گری نیز نامیده می شدند. (گریدی ؛۱۳۸۴،۱۴۵و۱۴۳؛میلر،۱۹۸۱،۲۰۱ و کرنز ؛۱۹۹۴،۷۷و۷۸)
۳-اوریگنسیسم (در صفحه ۲۷
در قرن سوم فرقه ای به نام اوریگنیسم یا پیروان اوریگنس شکل گرفت. اوریگن (حدود۱۸۵-۲۵۴) از متفکران بزرگ مسیحی قرن دوم بود که تعلیمات و نوشته های او تاثیر بسزایی در متفکران قرن سوم داشت. سهم شایان توجه او را در پیشبرد الاهیات مسیحی می توان به طور کلی در دو حیطه شاهد بود : نخست در زمینه تفسیر کتاب مقدس. وی معتقد بود میان معنای ظاهری کتاب مقدس و معنای باطنی آن تمایز وجود دارد. بدین ترتیب طرح تفسیر تمثیلی از کتاب مقدس را بنیان نهاد. دوم در حیطه مسیح شناسی : اوریگن معتقد بود پدر وجودی است کاملاً الوهی وبا پسر که در مرتبه ای نازل تر از الوهیت قرار دارد،فرق دارد. در واقع وی به سه شخص در الوهیت قائل بود : پدر ،غیر مخلوق؛ پسر ، حکمت و قدرت خدا که جهان را اداره می کند و روح القدس که به وسیله ی پدر و به واسطه ی مسیح به وجود آمد. در نگرش اوریگن کلمه “پسر” واسط بین خدا وانسان است و به یک معنا پایین تر از خدای پدر است ، از سوی پسر قدرت مستقیم خداست که از ذات خدا ناشی شده است. این نگرش وی، یکی از بدعت هایی بود که در قرن پنجم محکوم شد.( گریدی،۱۳۷۷،صص۱۴۵-۱۴۷)
۴-آریانیسم [۱۵]
کلمه آریانیسم از نام “آریوس”[۱۶] (اسقف کلیسای لیبی) است که عقایدش در «شورای نیقیه»[۱۷] محکوم گردید. آریوس تعلیم می‌داد که پسر در نقطه‌ای از زمان توسط پدر خلق شده و قبل از آن وجود نداشته است. همچنین روح‌القدس نیز مانند پسر در نقطه‌ای از زمان، توسط پدر خلق شده، اما پسر قبل از خلقت هر چیزی خلق شده لذا از کلیه مخلوقات بزرگ‌تر است. ذات او شبیه ذات پدر است، اما با او همذات نیست و اگر مسیح پسر یگانه پدر است، به این معنی است که توسط پدر به هستی آمده است.و اشاره دیگر آریان‌ها به آیه: «او خدای نادیده است، نخستزاده تمامی آفریدگان». (کولسیان ۱۵:۱) به نظر آنان نخستزاده بودن به این معنی است که پسر در یک نقطه زمانی به وجود آمده است. آنها می‌گویند اگر این امر در مورد پسر صادق باشد در مورد روح‌القدس نیز می‌تواند صادق باشد.( بهنامی، ژوزف؛ ، ص ۳۸)
۴-ماکدونیانیسم
سی و شش تن از اسقفانی[۱۸] که به «شورای قسطنطنیه» آمده بودند، از پیروان “ماکدونیوس” بودند، که به الوهیت پسر ایمان داشتند. اما روح‌القدس را یک مخلوق می‌دانستند. شورای قسطنطنیه تلاش می‌کرد تا نظر ماکدونیانیسم را به سوی پذیرش دیدگاه شورا جلب کند. این اعتقادنامه بر الوهیت روح‌القدس تاکید کرد، اما به شکل ضمنی(روح‌القدس باید همراه با پدر و پسر پرستیده و تجلیل شود). علیرغم این رویه محتاطانه و مسامحهجویانه شورا، اسقفان پیرو ماکدونیوس در اعتراض به اعتقادنامه، شورا را ترک گفتند. (لین، تونی ؛ ۱۳۸۶، ص ۶۶) این فرقه با اینکه الوهیت مسیح را قبول داشتند، اما آموزه تثلیث را رد می‌کردند، چرا که به الوهیت روح‌القدس قائل نبودند.
۵ -پیروان یونیتاریانیسم[۱۹]
از جمله فرقه‌هایی که در عصر اصلاحات پدید آمد فرقه نوینی بود که پیروان آن را «یونیتاریانیسم
و یا یونیورسالیست‌های موحد» می‌گویند. پیشوای این جماعت، مردی اسپانیایی موسوم به میخائیل سروتوس[۲۰] بود که او را در شهر ژنو که مرکز فرقه «کالونی»[۲۱]بود به جزای کفر و الحاد زنده سوزانیدند. وی ملاحظه کرد که پس از مطالعه دقیق صحف عهد جدید، مسئله تثلیث که بر حسب «اعتقادنامه نیقیه» برای عموم مسیحیان امری مسجل شده بود، در آن صحف وجود ندارد و معتقد شد که این عقیده کفر محض و باطل است. (ناس، ۱۳۸۳ ،۶۸۰و ۶۸۱)
علاوه بر آن یونیتارین ها اصول اعتقادی و اخلاقی خود را با آزادی انتخاب می‌کنند و پیوسته آنها را از طریق تجربه‌های زندگی تکامل می‌بخشند. به طور کلی یونیتارین ها به حقیقتی واحد اعتقاد دارند و خدا را یکی می‌دانند، نه سه تا. آنان رهبری اخلاقی عیسی را – بدون توجه به این موضوع که او بالاترین مرجع دین آنها است – محترم می‌شمارند.
این فرقه مسیحی، عیسی را آنگونه معرفی می‌کند که اسلام آن را معرفی کرده است. همین تفاسیر و اعتقادات در مسیحیت راجع به یگانگی خدا و مسئله ی تثلیث باعث شد تا ذهن متفکران و دین پژوهان از تثلیث به سمت وحدانیت خدا گرایش پیدا کند و از درون این مباحثات و مناقشات عقاید جدیدی بر مبنای توحید در مسیحیت ایجاد شود. عقایدی که محور اصلی آن اعتقاد به ذات واحد خداوندی است.
۶-کلیسای ضد تثلیثی لهستان
نخستین کلیسایی که بر اساس ضد تثلیث تاسیس شد در لهستان بود،‌کشوری که بافته‌ای از عقاید کاتولیک رم، کلیسای لوتری[۲۲]، کلیسای اصلاحی و کلیسای هوسی [۲۳] است، تا جائیکه پیروان نوعپرستی در لهستان به این نهضت علاقه فراوانی نشان دادند و ضد تثلیثی‌های دیگر کشورها، در صدد پناهندگی به لهستان برآمدند. در سال ۱۵۶۵م آنها کلیسای خود را با ویژگی الهیات یکتا پرستی، تعمید بزرگسالان و تفسیر سمبلیک عشاء ربانی[۲۴] تشکیل دادند. آنها اعتقاد داشتند که خدا یکی است، مسیح پسر خدا، یک موجود آفریده شده بود، و روح‌القدس خدا نبود.
۷-دانش مسیحی[۲۵]
“مری بالکر بیکرادی”[۲۶] بنیانگذار «کلیسای مسیح» فرقه دانش مسیحی(آمریکائیها و به خصوص اعضای «کلیسای دانش مسیحی»، این کلیسا را به اختصار و خیلی خودمانی به نام دانش می‌خوانند) در مورد این کلیسا می‌گوید: “«این کلیسا از آن رو به وجود آمده است تا یادآور سخنان و اعمال مراد و مقتدایمان(مسیح) باشد، مسیحیت باید به صورت نخستین درآید و آن عامل شفابخشی که از دست رفته، بازیافته شود.»” ( راستن، ۱۳۸۵، ۱۸۶ )پیروان این فرقه اعتقاد دارند که: تثلیث یعنی اتحاد پدر، پسر و روح‌القدس؛ ولی نه به صورت سه اقنوم که در یک شخص جمع شده باشد، بلکه آنها را به عنوان حیات، حقیقت و عشق و یا به صورت سه رکن دین به شمار میآ‌رود که از یک منشأ الهی نشأت گرفته‌اند. (همان منبع، ۱۹۲ )اعضای این کلیسا اعتقاد دارند که مسیحیت کنونی از آن عقاید اصیل و اولیه دچار انحراف شده و باید به اعتقادات اصیل برگردد.
۸-شاهدان یَهُوَه
«شاهدان یهوه» که رسماً با نام «انجمن‌های کتاب مقدس و جزوات واچ تاور [۲۷] »شناخته می‌شوند، در نتیجه یک عمر تلاش و فعالیت “چارلز تیز راسل”[۲۸] به وجود آمده‌اند. او در سال ۱۸۷۹م مجله «واچ تاور یا برج دیدبانی صهیون»[۲۹] را تاسیس کرد که تفسیر خاص خود او از کتاب مقدس، در آن منتشر می‌شد. (مک داول،۱۳۸۴، ۴۴) واچ تاور به وضوح اعلام می‌کند که شاهدان یهوه به آموزه تثلیث ایمان ندارند. «عیسی مسیح یا مسیحیان اولیه، هیچ تصوری از آموزه تثلیث در ذهن خویش نداشتند.» شاهدان یهوه اعتقاد دارند: «حقیقت بدیهی این است که این هم یکی دیگر از تلاش‌های شیطان است که می‌کوشد شخص خداترس را از آموختن و شناختن حقیقت یهوه و پسر او عیسی مسیح بازمی‌دارد.» در الاهیات واچ تاور، عیسی و روح‌القدس، هیچ یک خدا نیستند. در نظام الاهیاتی شاهدان یهوه، عیسی مسیح، خدای مجسم در جسم بشری نیست، بلکه موجودی خلق شده است. و نیز اگر عیسی خدا بود، پس در طی زمان مرگ عیسی، خدا در قبر مرده[۳۰] بود. (مک داول، ۱۳۸۴ ، ۴۷) شاهدان یهوه از جمله مخالفان سرسخت آموزه تثلیث هستند و آن را انحرافی بزرگ از مسیحیت اصیل می‌دانند و در مورد عیسی مسیح می‌گویند او یک انسان عادی است همانند دیگران اما با این تفاوت که رفتار و اخلاق او الهی می‌باشد.