فایل دانشگاهی – تاثیر ترکیب جنگل طبیعی و مصنوعی و برخی ویژگی‌های خاک بر زی‌توده کرم …

چکیده
کرم خاکی مهمترین خرده ریزخوار در خاک جنگل‌های مناطق معتدل می‌باشد و تاثیر قابل توجهی بر حاصلخیزی خاک و رویش گیاهان دارد که مقدار آن با اندازه و جمعیت کرم خاکی متناسب است. تعداد و زی‌توده کرم خاکی از جمله شاخص‌هایی هستند که پتانسیل فعالیت‌های حیاتی و کیفیت خاک را نشان می‌دهند. بنابراین بررسی جمعیت کرم خاکی و شناخت رابطه آن با پوشش گیاهی و خاک از پیش نیازهای تعیین حاصلخیزی رویشگاه‌های جنگلی می‌باشد و می تواند تاثیر جنگل‌کاری را بر خاک نشان دهد.تعداد و زی‌توده کرم خاکی و خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در ۶ توده جنگلی در طرح جنگلداری شصت کلاته بررسی گردید. از هر تیپ جنگلی ماهانه ۳۰ نمونه خاک از طریق استوانه‌ای با سطح مقطع ۸۱ سانتیمترمربع و عمق۳۰ سانتیمتر (شامل دو زیرنمونه لایه‌های ۱۰- ۰ و ۳۰ – ۱۰ سانتیمتر) برداشت شد. کرم‌های خاکی با روش دست چین از لابلای نمونه‌ها جمع آوری و در دمای ۶۰ درجه سانتی گراد خشک و با دقت یک هزارم گرم وزن شدند. وزن مخصوص ظاهری، ماده آلی، اسیدیته، رطوبت و دمای خاک، نیتروژن، فسفر و پتاسیم خاک از طریق روشهای استاندارد اندازه گیری و تعیین شدند.نتایج نشان داد که میانگین تعداد و زی‌توده کرم خاکی توده‌های طبیعی بیشتر از توده‌های مصنوعی است. میانگین زی‌توده کرم خاکی به ترتیب در فصل بهار، پاییز، زمستان و تابستان کاهش یافت و نشان داد که فصل زمستان نیز در جلگه‌های جنگل شصت‌کلاته برای فعالیت کرم خاکی مناسب است. بیشترین تعداد و زی‌توده کرم خاکی در عمق ۱۰-۰ سانتیمتر یافت شدند. تاثیر ماده‌آلی، نسبت کربن به نیتروژن، پتاسیم، وزن مخصوص ظاهری و اسیدیته خاک بر تغییرات تعداد و زی‌توده کرم خاکی ثابت شد. توده مصنوعی بلوط خالص بواسطه‌ی داشتن بیشترین تعداد و زی‌توده کرم خاکیبه عنوان موفق‌ترین توده مصنوعی در ایجاد شرایط بهینه خاک برای کرم خاکی معرفی شد.
واژگان کلیدی:جنگلطبیعی و مصنوعی، زی‌توده، کرم خاکی، خصوصیات خاک
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: مقدمه و کلیات
۱-۱مقدمه ۲
۱-۱پیدایش خاک ۲
۱-۱-۱نقش جنس سنگ بستر یا مواد مادری در پیدایش خاک ۲
۱-۱-۲نقش اقلیم در پیدایش خاک ۳
۱-۱-۳نقش توپوگرافی در خاک ۳
۱-۱-۴نقش زمان در پیدایش خاک ۳
۱-۱-۵نقش جانداران در پیدایش خاک ۴
۱-۲خاکزیان ۴
۱-۲-۱ کرم خاکی ۶
۱-۲-۲ تاثیر کرم خاکی بر ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک ۸
۱-۲-۲-۱چرخه عناصر غذایی و حاصلخیزی خاک ۸
۱-۲-۲-۲ساختمان خاک ۸
۱-۲-۲-۳بافت خاک ۹
۱-۲-۲-۴تهویه و زهکشی ۹
۱-۲-۲-۵ورود آب به خاک ۱۰
۱-۲-۲-۶ ماده آلی ۱۰
۱-۲-۲-۷ازت ۱۰
۱-۲-۲-۸ کلسیم ۱۱
۱-۳ عوامل موثر بر فعالیت کرم‌های خاکی ۱۱
۱-۳-۱نمناکی خاک ۱۱
۱-۳-۲ دمای خاک ۱۲
۱-۳-۳ تهویه خاک ۱۲
۱-۳-۴ اسیدیته خاک ۱۳
۱-۳-۵کلسیم خاک ۱۳
۱-۳-۶ کارهای کشاورزی و خاکورزی ۱۳
۱-۳-۷ مواد آلی مرده، لاشبرگ‌ها و مانده‌های گیاهی ۱۴
۱-۳-۸ کودهای دامی ۱۴
۱-۳-۹ ریزجانداران ۱۴
۱-۳-۱۰خاک ۱۴
۱-۳-۱۱ تاثیر پوشش گیاهی ۱۴
۱-۴ جنگل………………………………………………………………………………………………………………………۱۵
۱-۴-۱ جنگل طبیعی………………………………………………………………………………………………………..۱۵

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

پژوهش دانشگاهی – تاثیر ترکیب جنگل طبیعی و مصنوعی و برخی ویژگی‌های خاک بر زی‌توده کرم …

۱-۴-۱-۱- جنگل مصنوعی……………………………………………………………………………………………….۱۶
فصل دوم:بررسی منابع
۲-۱- تحقیقات انجام شده در داخل ایران ۱۹
۲-۲- تحقیقات انجام شده در خارج از ایران ۲۲
فصل سوم: مواد و روش‌ها
۳-۱ زمان و مکان تحقیق………………………………………………………………………………………………………۲۸
۳-۱-۱ زمان تحقیق ۲۸
۳-۱-۲ مکان تحقیق……………………………………………………………………………………………………………..۲۸
۳-۱-۲-۱ اطلاعات عمومی منطقه ۲۸
۳-۱-۲-۲اطلاعات آب و هوایی ۲۹
۳-۱-۱-۳اطلاعات زمین شناسی ۲۹
۳-۱-۲-۴ اطلاعات خاک منطقه ۳۰
۳-۱-۲-۵ رستنی‌های طبیعی………………………………………………………………………………………………۳۱
۳-۲ روش جمع آوری داده‌ها……………………………………………………………………………………………….۳۱
۳-۳ وسایل مورد استفاده ………………………………………………………………………………………………………۳۲
۳-۴ مطالعات آزمایشگاهی ……………………………………………………………………………………………………..۳۲
۳-۴-۱ اندازه گیری زی‌وزن کرم خاکی……………………………………………………………………………………..۳۲
۳-۴-۲اندازه‌گیری‌محتوای‌رطوبتی……………………………………………………………………………………………..۳۲
۳-۴-۳ اندازه گیری درجه حرارت خاک……………………………………………………………………………………۳۳
۳-۴-۴ اندازه گیری وزن مخصوص ظاهری………………………………………………………………………………..۳۳
۳-۴-۵ اندازه گیری pH یا اسیدیته خاک…………………………………………………………………………………..۳۳
۳-۴-۶اندازه گیری ماده آلی………………………………………………………………………………………………….۳۳
۳-۴-۷ اندازه گیری فسفر خاک……………………………………………………………………………………………….۳۳
۳-۴-۸ اندازه گیری نیتروژن خاک……………………………………………………………………………………………۳۳
۳-۴-۹ اندازه گیری پتاسیم……………………………………………………………………………………………………..۳۳
۵-۳ روش تجزیه و تحلیل داده‌ها……………………………………………………………………………………………..۳۴
فصل چهارم: نتایج
۴-۱مشخصات توده‌های مورد مطالعه……………………………………………………………………………………..۳۶
۴-۲زی‌توده و تعداد کرم خاکی در توده‌های مورد مطالعه ………………………………………………………….۳۷
۴-۲-۱زی‌توده کرم خاکی در توده‌های مورد مطالعه ……………………………………………………………….۳۸
۴-۲-۲ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های طبیعی و مصنوعی…………………………………………………………۴۰
۴-۲-۳ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های سوزنی برگ و پهن برگ…………………………………………………۴۱
۴-۲-۴ زی‌توده کرم خاکی در لایه سطحی و عمقی خاک در توده‌های مورد مطالعه………………………………………………………………………………………………………………………………….۴۲
۴-۲-۵ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های طبیعی در دو لایه سطحی و عمقی خاک……………………………………………………………………………………………………………………………………۴۳
۴-۲-۶ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های مصنوعی در دو لایه سطحی و عمقی خاک…………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۴
۴-۲-۷ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های مورد مطالعه در ماه…………………………………………………………۴۵
۴-۲-۸ زی‌توده کرم خاکی در توده‌های مورد مطالعه در فصل……………………………………………………..۴۷
۴-۲-۹ تعداد کرم خاکی در توده‌های مورد مطالعه……………………………………………………………………..۴۹

بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی و سایر قوانین …

ب- همکاری مؤثر متهم در شناسایی شرکا یا معاونان، تحصیل ادله یا کشف اموال و اشیاء حاصله از جرم یا به کار رفته برای ارتکاب آن؛
پ- اوضاع و احوال خاص مؤثر در ارتکاب جرم، از قبیل رفتار یا گفتار تحریک‌‌‌آمیز بزه‌دیده یا وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم؛
ت- اعلام متهم قبل از تعقیب یا اقرار مؤثر وی درحین تحقیق و رسیدگی؛
ث- ندامت، حسن سابقه و یا وضع خاص متهم از قبیل کهولت یا بیماری؛
ج- کوشش متهم به‌ منظور تخفیف آثار جرم یا اقدام وی برای جبران زیان ناشی از آن؛
چ- خفیف بودن زیان وارده به بزه‌دیده یا نتایج زیان‌بار جرم؛
ح- مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقوع جرم…».
بنابراین، قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، دو جهت مخففه دیگر را، علاوه بر موارد شش‌گانه‌ای که در قوانین پیش از آن به عنوان جهات مخففه مجازات ذکر شده بودند، برشمرده است:

  1. خفیف بودن زیان وارده به بزه‌دیده یا نتایج زیان‌بار جرم؛
  2. مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقع جرم.

عامل جوانی نیز اگرچه صراحتاً به عنوان یکی از جهات تخفیف مجازات برشمرده نشده است، اما دادگاه‌ها در آرای متعددی به این جهت اشاره نموده و از این طریق، مجازات مرتکب جرم را تخفیف داده‌اند. برای مثال، شعبه ۱۱ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره ۵۰۸-۷/۴/۱۳۸۸ و اصلاحیه آن به شماره ۱۳۰۱-۱۴/۹/۱۳۸۸، با توجه به سن متهم، مجازات وی را از شش سال حبس به یک سال تقلیل داد.[۱۰۷]
تبصره‌های ماده ۳۸ نیز عیناً مشابه تبصره‌های ۱ و ۲ قانون سال ۱۳۵۲، قانون ۱۳۶۱ و قانون ۱۳۷۵ می‌‌باشند که بر اساس آن‌ها، دادگاه مکلف است جهات تخفیف مجازات را در حکم خود قید کند. هرگاه نظیر جهات مندرج در ماده ۳۸ در مواد خاصی پیش‌بینی شده باشد، دادگاه نمی‌تواند به موجب همان جهات، مجازات را دوباره تخفیف دهد.
به موجب ماده ۳۷ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «درصورت وجود یک یا چند جهت از جهات تخفیف، دادگاه می‌تواند مجازات تعزیری را به نحوی که به حال متهم مناسب‌تر باشد به‌ شرح ذیل تقلیل دهد یا تبدیل کند:
الف- تقلیل حبس به میزان یک تا سه درجه؛
ب- تبدیل مصادره اموال به جزای نقدی درجه یک تا چهار؛
پ- تبدیل انفصال دایم به انفصال موقت به میزان پنج تا پانزده سال؛
ت- تقلیل سایر مجازات‌های تعزیری به میزان یک یا دو درجه از همان نوع یا انواع دیگر».
همان‌گونه که پیش از این اشاره شد، مجازات‌های تعزیری مقرر برای اشخاص حقیقی بر طبق ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی، به ۸ درجه تقسیم شده‌اند. همچنین، ماده ۳۷ در خصوص مجازات سالب حیات (اعدام) ساکت است. طبق نظریه شماره ۷۴۵۵/۷ مورخ ۱۳/۱۱/۱۳۷۳ اداره حقوقی قوه قضاییه: «در صورتی که اعدام تعزیری باشد، می‌توان به عنوان تخفیف، آن را به حبس تبدیل کرد؛ زیرا این قبیل مجازات را که کمیت آن‌ها را نمی‌شود تقلیل داد، می‌شود به عنوان تخفیف، آن‌ها را به مجازات از نوع دیگری تبدیل کرد. اما اعدام به عنوان حد یا قصاص قابل تخفیف نیست».[۱۰۸]
باید در نظر داشت که دادگاه نمی‌تواند هم‌زمان در مورد مجازات جرمی هم تخفیف بدهد و هم آن را به مجازات دیگری تبدیل نماید و تنها یکی از این دو امر ممکن می‌باشد.[۱۰۹]
فصل چهارم: آثار کیفیات مخففه در اعمال مجازات‌ها
آثار اعمال کیفیات مخففه را می‌توان به شرح ذیل برشمرد:

  1. تعویق صدور حکم؛ ۲٫ تعلیق اجرای مجازات؛ ۳٫ برقراری نظام نیمه آزادی، آزادی مشروط و مجازات های جایگزین حبس.

برخی از آثار کیفیات مخففه در اعمال مجازات‌ها نظیر تعویق صدور حکم، نظام نیمه‌آزادی و مجازات‌های جایگزین حبس برای نخستین بار در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ مورد توجه قانون‌گذار داخلی قرار گرفته‌اند که ذیلاً به بررسی آن‌ها خواهیم پرداخت.
مبحث اول: تعویق صدور حکم
از نظر لغوی، تعویق به معنی بازداشتن، پس افکندن و عقب انداختن آمده است.[۱۱۰]در اصطلاح نیز، تعویق صدور حکم به معنای به تأخیر انداختن صدور حکم می‌باشد.[۱۱۱]
در نظام کیفری ایران، اصل بر این است که قاضی باید نهایتاً تا یک هفته بعد از اعلام ختم رسیدگی، رأی مربوطه را صادر نماید. به موجب ماده ۲۱۲ قانون آیین دادرسی کیفری: «دادگاه پس از ختم رسیدگی با استعانت از خداوند متعال و تکیه بر شرف و وجدان و با توجه به محتویات پرونده و ادله موجود در همان جلسه مبادرت به صدور رأی می‌نماید مگر این‌که انشاء رأی متوقف به تمهید مقدماتی باشد که در این صورت در اولین فرصت حداکثر ظرف مدت یک هفته مبادرت به صدور رأی می‌نماید».با این وجود، قانون‌گذار در خصوص برخی جرایم با وجود شرایطی به دادگاه اجازه داده است که صدور حکم را به تعویق اندازد.
گفتار اول: ضوابط و معیارهای تعویق صدور حکم
برای نخستین بار، تعویق صدور حکم به دلیل وجود جهات تخفیف در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ پیش‌بینی گردید. به موجب ماده ۴۰ این قانون: «در جرایم موجب تعزیر درجه شش تا هشت دادگاه می‌تواند پس از احراز مجرمیت متهم با ملاحظه وضعیت فردی، خانوادگی و اجتماعی و سوابق و اوضاع و احوالی که موجب ارتکاب جرم گردیده است در صورت وجود شرایط زیر صدور حکم را به مدت شش ماه تا دو سال به تعویق اندازد:
الف- وجود جهات تخفیف؛
ب- پیش‌بینی اصلاح مرتکب؛
پ- جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران؛
ت- فقدان سابقه کیفری مؤثر.
تبصره- محکومیت مؤثر، محکومیتی است که

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

محکوم را به تبع اجرای حکم، براساس ماده ۲۵[۱۱۲] این قانون از حقوق اجتماعی محروم می‌کند».

بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی …

مبحث دوم: تخفیف در جرایم غیرقابل گذشت
در حقوق ایران، انواع تخفیف در جرایم غیرقابل گذشت عبارتند از:

  1. تخفیف الزامی یا قانونی (معاذیر قانونی)؛
  2. تخفیف اختیاری یا قضایی (کیفیات مخففه).

در این قسمت، به بررسی هریک از موارد مزبور می پردازیم.
گفتار اول: تخفیف الزامی یا قانونی (معاذیر قانونی)
قانون‌گذار در بسیاری از موارد، مجازات‌ها را به دلایلی تخفیف می‌دهد. این تخفیف‌ها، تحت عنوان «کیفیات مخففه قانونی» یا «معاذیر قانونی» شناخته می‌شوند.[۸۶]از ویژگی‌های معاذیر قانونی، فقدان جنبه کلی و انحصار آن به جرایمی است که در قانون پیش‌بینی شده است.[۸۷] به عبارت دیگر، معاذیر قانونی با توجه به این‌که مجرم دارای مسؤولیت کیفری می‌باشد، اما بنابه دلایل مصرح قانونی، در مجازات او تخفیف داده می‌شود، جنبه استثنایی دارند.[۸۸]لذا، این معاذیر باید صراحتاً در قانون پیش‌بینی شده و قاضی هم به همان موارد اکتفا نماید. علاوه بر این، صدور حکم با توجه به معاذیر قانونی اجباری است.[۸۹] البته، باید توجه داشت، قاضی تنها در اصل اعمال تخفیف تکلیف دارد، اما در میزان تخفیف از اقتدار و اختیار قانونی بهره‌مند است.
معاذیر قانونی خود به دو دسته تقسیم می‌گردند:[۹۰]

  1. عذرهایی هستند که سبب تخفیف مجازات می‌شوند؛
  2. عذرهایی که منجر به معافیت مجرم از مجازات می‌گردند: این دسته از معاذیر قانونی که به آن‌ها معاذیر «مسقط» یا «قاطع» نیز گفته می‌‌شود، بدون آن‌که جرم و مجرمیت را از بین ببرند، موجبات اسقاط مجازات را فراهم می آورند.[۹۱]عدم مجازات در معافیت‌های مطلق، قائم بر خفت قبح عمل ارتکابی نمی‌باشد، بلکه بیشتر ناظر بر مصالح اجتماعی و سیاست اجتماعی است. علل عدم مجازات وابسته به کیفیاتی است که گاهی مقارن، گاهی سابق و زمانی لاحق بر عمل ارتکابی است.[۹۲]

لازم به ذکر است، در برخی موارد نیز، قاضی مکلف به اعمال تخفیف از طریق تبدیل مجازات به مجازات مناسب‌تر می‌باشد. همچنین، جنبه استثنایی معاذیر قانونی مانع از آن نیست که با معافیت مرتکب از مجازات، دادگاه با توجه به ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، برای تعیین مجازات تکمیلی اقدام نکند.[۹۳] در واقع، تخفیف مجازات در معاذیر قانونی فقط به مجازات اصلی تعلق می‌گیرد و گاهی ضرورتاً به سایر مجازات‌های فرعی که با مجازات اصلی ارتباط دارند، تسری پیدا می‌کند.
معاذیر قانونی مقرر در نظام حقوقی ایران یا مرتبط با جرم ارتکابی هستند که قتل در فراش، تجاوز از حدود دفاع مشروع و جرایم با حبس کوتاه مدت را شامل می شوند و یا مرتکب جرم را مد نظر قرار می دهند. این دسته از معاذیر نیز، مشتمل بر همکاری مجرم با مجریان عدالت، وجود رابطه خویشاوندی، کمک به قربانی جرم، اشتباه، صغر سن و اختلال نسبی شعور می باشند. در این قسمت، با توجه به موضوع مورد بحث، به بررسی معاذیر قانونی در خصوص صغر سن می پردازیم.
در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵، طفولیت از علل رافع مسؤولیت کیفری شناخته شده بود. به موجب ماده ۴۹ این قانون: «اطفال در صورت ارتکاب جرم مبری از مسؤولیت کیفری هستند و تربیت آنان با نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضاء کانون اصلاح و تربیت اطفال می‌باشد». مطابق تبصره ۱ ماده فوق‌الذکر، منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد. اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضائیه در نظریه شماره ۲۹۴۰/۷-۲۱/۴/۱۳۸۲ ابراز داشته است: «با توجه به تبصره ۱ ذیل ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی، کسی که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد طفل محسوب و در صورت ارتکاب جرم از مسؤولیت مبری است و مجازات‌های مقرر در قانون مجازات اسلامی و سایر قوانینی که در آن‌ها مجازات مقرر شده، در مورد وی اجرا نمی‌شود…».
براساس ماده ۱۴۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «افراد نابالغ مسؤولیت کیفری ندارند». در قانون مذکور نیز همانند قانون سال ۱۳۵۷، سن بلوغ پسران را ۱۵ سال و دختران را ۹ سال تمام قمری تعیین شده است و در مورد افراد نابالغ، اقدامات تأمینی و تربیتی اعمال می‌گردد.[۹۴]
ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ نیز در این رابطه مقرر نموده است: «مسؤولیت کیفری در حدود، قصاص و تعزیرات تنها زمانی محقق است که فرد حین ارتکاب جرم، عاقل، بالغ و مختار باشد به جز در مورد اکراه بر قتل…».
براساس ماده ۸۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، درباره اطفال و نوجوانانی که مرتکب جرایم تعزیری می‌شوند و سن آن‌ها در زمان ارتکاب، نه تا پانزده سال تمام شمسی است، حسب مورد، دادگاه یکی از تصمیمات زیر را اتخاذ می‌کند:
الف- تسلیم به والدین یا اولیاء یا سرپرست قانونی با اخذ تعهد به تأدیب و تربیت و مواظبت در حسن اخلاق طفل یا نوجوان: در این رابطه، هرگاه دادگاه مصلحت بداند می‌تواند حسب مورد از اشخاص مذکور در این بند تعهد به انجام اموری از قبیل موارد ذیل و اعلام نتیجه به دادگاه در مهلت مقرر را نیز أخذ نماید:
۱- معرفی طفل یا نوجوان به مددکار اجتماعی یا روانشناس و دیگر متخصصان و همکاری با آنان؛
۲- فرستادن طفل یا نوجوان به یک مؤسسه آموزشی و فرهنگی به منظور تحصیل یا حرفه‌آموزی؛
۳- اقدام لازم جهت درمان یا ترک اعتیاد طفل یا نوجوان تحت نظر پزشک؛
۴- جلوگیری از معاشرت و ارتباط مضر طفل یا نوجوان با اشخاص به تشخیص دادگاه؛
۵- جلوگیری از رفت و

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

آمد طفل یا نوجوان به محل‌های معین؛
ب- تسلیم به اشخاص حقیقی یا حقوقی دیگری که دادگاه به مصلحت طفل یا نوجوان بداند با الزام به انجام دستورهای مذکور در بند (الف) در صورت عدم صلاحیت والدین، اولیاء یا سرپرست قانونی طفل یا نوجوان و یا عدم دسترسی به آن‌ها با رعایت مقررات ماده ١١٧٣ قانون مدنی؛[۹۵]
پ- نصیحت به وسیله قاضی دادگاه؛
ت- اخطار و تذکر و یا اخذ تعهد کتبی به عدم تکرار جرم؛
ث- نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از سه ماه تا یک سال در مورد جرایم تعزیری درجه یک تا پنج.[۹۶]
تصمیمات مذکور در بندهای (ت) و (ث) فقط درباره اطفال و نوجوانان دوازده تا پانزده سال قابل اجرا است. اعمال مقررات بند (ث) در مورد اطفال و نوجوانانی که جرایم موجب تعزیر درجه یک تا پنج را مرتکب شده‌اند الزامی است. همچنین، هرگاه نابالغ مرتکب یکی از جرایم موجب حد یا قصاص گردد، درصورتی که از دوازده تا پانزده سال قمری داشته باشد به یکی از اقدامات مقرر در بندهای (ت) و یا (ث) محکوم می‌شود. در غیر این صورت، یکی از اقدامات مقرر در بندهای (الف) تا (پ) این ماده در مورد آن‌ها اتخاذ می‌گردد. در مورد تصمیمات مورد اشاره در بندهای (الف) و (ب) این ماده، دادگاه اطفال و نوجوانان می‌تواند با توجه به تحقیقات به عمل آمده و همچنین گزارش‌های مددکاران اجتماعی از وضع طفل یا نوجوان و رفتار او، هر چند بار که مصلحت طفل یا نوجوان اقتضاء کند در تصمیم خود تجدیدنظر نماید.[۹۷]
بنابراین، قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، در جرایم موجب حد نیز کیفر شلاق را در مورد اطفال منتفی نموده است.[۹۸] بر این اساس، در رابطه با ارتکاب جرایم موجب حد و قصاص توسط اطفال، هرگاه سن مرتکب کمتر از دوازده سال قمری باشد، مجازات وی تسلیم به والدین یا اولیاء یا سرپرست قانونی یا اشخاص حقیقی یا حقوقی دیگر به منظور تأدیب و تربیت و یا نصیحت به وسیله قاضی دادگاه است. در صورتی که سن طفلی که مرتکب جرم موجب حد و قصاص شده، بین ۱۲ تا ۱۵ سال قمری باشد، مجازات وی اخطار و تذکر و اخذ تعهد کتبی به عدم تکرار جرم و یا نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از ۳ ماه تا ۱ سال خواهد بود. همچنین براساس ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «در جرائم موجب حد یا قصاص هرگاه افراد بالغ کمتر از هجده سال، ماهیت جرم انجام‌شده و یا حرمت آن را درک نکنند و یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آن‌ها به مجازات‌های پیش‌بینی شده در این فصل محکوم می‌شوند.
تبصره- دادگاه برای تشخیص رشد و کمال عقل می‌تواند نظر پزشکی قانونی را استعلام یا از هر طریق دیگر که مقتضی بداند، استفاده کند».
نکته قابل توجه این است که نظام‌های کیفری بسیاری از کشورها، از جمله مصر و انگلستان، نوجوانی مجرم را از معاذیر قانونی مخففه شناخته و ارفاق ویژه‌ای را در حق آنان روا داشته‌اند، در حالی که قانون‌گذار ایران با مبنا قرار دادن حد بلوغ به عنوان مبداء مسؤولیت کیفری، ارفاق ویژه‌ای راجع به نوجوانان بالغ قائل نشده و تخفیف مجازات به لحاظ نوجوانی را بر دادگاه تکلیف ننموده است.[۹۹]
گفتار دوم: تخفیف اختیاری یا قضایی (کیفیات مخففه قضایی)
کیفیات مخففه قضایی، اوضاع و احوالی هستند همانند معاذیر قانونی که سبب کاهش مجازات می‌گردند، با این تفاوت که هرگاه وجود آن‌ها برای قاضی محرز گردید، در اعطای تخفیف مختار است.[۱۰۰] به عبارت دیگر، کیفیات مخففه اوضاع و احوالی هستند که قاضی در صورت احراز آن‌ها می‌تواند در جرایم تعزیری، مجازات را تخفیف دهد و یا تبدیل به نوع دیگری نماید که به حال متهم مناسب‌تر باشد.اعمال این کیفیات در مواردی است که دادگاه‌ها به دلایلی اجرای کیفر قانونی را برای مجرم سنگین تشخیص داده و رعایت تخفیف در مجازات را ضروری تلقی کنند. از مدت‌ها قبل، اگر دادگاه‌ها به منظور تعدیل مجازات‌ها به کیفیات مخففه متوسل می‌شدند، نه تنها برای در نظر گرفتن جرم بود، بلکه شخصیت مرتکب جرم نیز مورد توجه بود.[۱۰۱] در واقع، با توجه به این‌که میزان مجازات باید متناسب با مسؤولیت شخص مرتکب جرم تعیین شود و نیز این‌که اصولاً میزان مسؤولیت مرتکب جرم به اوضاع و احوال و شرایط عمل و بالاخص وضعیت و سوابق خانوادگی، اجتماعی، روحی و روانی مجرم بستگی دارد و ملحوظ نمودن تمامی شرایط مذکور در متن قوانین امری غیرممکن است، قانون‌گذار ضمن تعیین حدود و قواعد کلی و برای جلوگیری از اعمال نظر شخصی قاضی در داشتن اختیارات نامحدود، به قاضی دادگاه اجازه داده است که در صورت تحقق شرایط خاص، در مجازات مرتکب جرم تخفیف قائل شود.
از سوی دیگر، کیفیات مخففه ابزاری برای تحقق اصل فردی کردن مجازات‌ها می‌باشد که بدون وجود آن، تغییر مجازات‌های ثابت مانند اعدام و نیز تقلیل مجازات به کمتر از حداقل قانونی، امکان‌پذیر نیست. در راستای تضمین بهتر اجرای مجازات و جلوگیری از تأثیر مخرب زندان بر منابع حیاتی خانواده محکوم، فردی کردن قضایی مجازات که بیشتر ناظر به گذشته است، با فردی کردن اجرایی مجازات در بازاجتماعی نمودن مرتکب جرم ارتباط بسیاری دارد. این دو نوع شخصی کردن در کنار هم بوده و بدون این‌که با یکدیگر خلط شوند، در مقام تعیین مجازات و اجرای آن مکمل هم می‌باشند.

مقاله دانشگاهی – بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی …

گفتار اول: ضوابط و معیارهای تعلیق اجرای مجازات
به موجب ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «در جرایم تعزیری درجه سه تا هشت دادگاه می‌تواند در صورت وجود شرایط مقرر برای تعویق صدور حکم، اجرای تمام یا قسمتی از مجازات را از یک تا پنج سال معلق نماید. دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری نیز پس از اجرای یک‌سوم مجازات می‌تواند از دادگاه صادرکننده حکم قطعی تقاضای تعلیق نماید. همچنین محکوم می‌تواند پس از تحمل یک‌سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید».[۱۲۵]
بنابراین، اختیار دادگاه صادرکننده حکم کیفری در اعطای تعلیق محدود به برخی از مجازات ‌های تعزیری به هر قسم و میزان است. بنابراین، ملاک در تعلیق، نوع خاص مجازات به هیچ‌وجه نیست، بلکه نوع جرم ارتکابی است. همچنین، تعلیق مجازات در جرایم تعزیری که مجازات آن‌ها حبس بیش از بیست و پنج سال؛ جزای نقدی بیش از یک میلیارد ریال؛ مصادره کل اموال؛ انحلال شخص حقوقی (درجه ۱) و حبس بیش از پانزده تا بیست و پنج سال؛ جزای نقدی بیش از پانصد و پنجاه میلیون ریال تا یک ‌میلیارد ریال (درجه ۲) می‌باشد، امکان‌پذیر نیست. همچنین، در صورتی که دادگاه قرار تعویق صدور حکم را صادر کرده باشد، اما به دلیل تخلف مجرم، به لغو قرار تعویق و صدور حکم محکومیت اقدام نموده باشد، تعلیق اجرای مجازات ممنوع است.[۱۲۶]
ماده ۴۷ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ نیز، برخی از جرایم را به شرح ذیل، قابل تعلیق و تعویق ندانسته است: الف- جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور، خرابکاری در تأسیسات آب، برق، گاز، نفت و مخابرات؛
ب- جرایم سازمان‌یافته، سرقت مسلحانه یا مقرون به آزار، آدم‌ربایی و اسیدپاشی؛
پ- قدرت‌نمایی و ایجاد مزاحمت با چاقو یا هر نوع اسلحه دیگر، جرایم علیه عفت عمومی، تشکیل یا اداره مراکز فساد و فحشا؛
ت- قاچاق عمده مواد مخدر یا روان‌گردان، مشروبات الکلی و سلاح و مهمات و قاچاق انسان؛
ث- تعزیر بدل از قصاص نفس، معاونت در قتل عمدی و محاربه و افساد فی‌الارض؛
ج- جرایم اقتصادی با موضوع جرم بیش از یک‌صد میلیون ریال.
البته، برخی از حقوق‌دانان با انتقاد از حکم قانون‌گذار در ماده ۴۷، بر این باورند که شدت و وخامت بعضی از جرایم نباید موجب محرومیت از توجه و ارفاق گروهی از بزهکاران گردد که همانند دیگران در معرض همان زیان‌های ناشی از اجرای مجازات‌ها خواهند بود. اساس و غایت تعلیق، اصلاح بزهکاران و پیشگیری از حوادث احتمالی آنی است. تفاوتی نمی‌کند که بزهکار مرتکب چه جرمی شده است. مهم نوع مجازات و تدابیر کیفری است که اجرا و یا تعلیق آن به مجوز قانون‌گذار نیاز دارد.[۱۲۷]
در ماده ۵۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ چنین تصریح شده که برای امکان تعلیق مجازت، جرم ارتکابی باید عمدی باشد. مطابق با این ماده: «هرگاه محکوم از تاریخ صدور قرار تا پایان مدت تعلیق، مرتکب جرم عمدی موجب حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت نشود، محکومیت تعلیقی بی‌اثر می‌شود».بنابراین، ارتکاب جرایم غیرعمدی موجب دیه، سبب لغو قرار تعلیق نخواهد شد. از آنجا که مجازات اصلی در جنایات عمدی، قصاص است، تعلق دیه در صورتی است که جنایت عمدی بنا به جهات قانونی منجر به قصاص نشده باشد.[۱۲۸]
چنانچه محکومی که مجازات او معلق شده است در مدت تعلیق بدون عذر موجه از دستورهای دادگاه تبعیت نکند، دادگاه صادرکننده حکم قطعی می‌تواند به درخواست دادستان یا قاضی اجرای احکام، برای بار اول یک تا دو سال به مدت تعلیق اضافه یا قرار تعلیق را لغو نماید. تخلف از دستور دادگاه برای بار دوم، موجب الغای قرار تعلیق و اجرای مجازات می‌شود.[۱۲۹]
گفتار دوم: انواع تعلیق اجرای مجازات
همانند تعویق اجرای مجازت، به موجب ماده ۴۸ قانون مذکور: «تعلیق مجازات با رعایت مقررات مندرج در تعویق صدور حکم، ممکن است به ‌طور ساده یا مراقبتی باشد».
بند اول: تعلیق ساده
در تعلیق ساده، بدون آن‌که محکوم‌علیه ملزم به انجام دستورات خاصی باشد، تعهد کتبی می‌دهد که در مدت زمان تعلیق، مرتکب جرم عمدی موجب حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت نشود. در صورتی که محکوم‌علیه، مرتکب یکی از جرایم مزبور گردد، دادگاه قرار تعلیق را لغو نموده و اقدام به صدور دستور اجرای مجازات می‌نماید.به موجب ماده ۵۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: « هرگاه محکوم از تاریخ صدور قرار تا پایان مدت تعلیق، مرتکب یکی از جرایم عمدی موجب حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت شود، پس از قطعیت حکم اخیر، دادگاه قرار تعلیق را لغو و دستور اجرای حکم معلق را نیز صادر و مراتب را به دادگاه صادرکننده قرار تعلیق اعلام می‌کند. دادگاه به هنگام صدور قرار تعلیق به ‌طور صریح به محکوم اعلام می‌کند که اگر در مدت تعلیق مرتکب یکی از جرایم فوق شود، علاوه بر مجازات جرم اخیر، مجازات معلق نیز درباره وی اجراء می‌شود».
اعمال ضمانت اجرای ارتکاب جرم در مدت تعلیق اجباری است و قاضی این اختیار را ندارد که علی‌رغم وقوع یکی از جرایم مذکور، از صدور دستور اجرای مجازات صرف‌نظر نماید.
در گستره آیین دادرسی کیفری ایران، نوع ساده تعلیق تعقیب دعوای کیفری در ماده ۴۰ مکرر قانون موقتی اصول محاکمات جزایی مصوب ۱۲۹۰ و ماده ۲۲ قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری مصوب ۱۳۵۶ پیش بینی شده بود. مطابق این مواد، کودکان و نوجوانان متهم فقط مکلف به

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

رو نیاوردن به رفتارهای مجرمانه نوپیدا در دوره تعلیق بودند.
بند دوم: تعلیق مراقبتی
در تعلیق مراقبتی، محکوم‌علیه علاوه بر شرایط تعلیق ساده، باید تدابیر و دستورات دادگاه را نیز رعایت کند. به موجب ماده ۴۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «تعویق مراقبتی همراه با تدابیر زیر است:
الف- حضور به موقع در زمان و مکان تعیین شده توسط مقام قضایی یا مددکار اجتماعی ناظر؛
ب- ارائه اطلاعات و اسناد و مدارک تسهیل‌کننده نظارت بر اجرای تعهدات محکوم برای مددکار اجتماعی؛
پ- اعلام هرگونه تغییر شغل، اقامتگاه یا جابه‌جایی در مدت کمتر از پانزده روز و ارائه گزارشی از آن به مددکار اجتماعی؛
ت- کسب اجازه از مقام قضایی به منظور مسافرت به خارج از کشور…».
مطابق با تبصره ماده مزبور، تدابیر یاد شده می‌تواند از سوی دادگاه همراه با برخی تدابیر معاضدتی از قبیل معرفی مرتکب به نهادهای حمایتی باشد. دادگاه در تعیین نوع و تعداد دستورات باید جرم ارتکابی، خصوصیات مرتکب و شرایط زندگی او را در نظر بگیرد تا اجرای دستورات دادگاه در زندگی محکوم یا خانواده‌اش اختلال اساسی و عمده ایجاد نکند.[۱۳۰]
علاوه بر معرفی مرتکب جرم به نهادهای حمایتی، مقرر در تبصره ماده ۴۲، دادگاه می‌تواند اجرای تدابیر دیگری به شرح ذیل را نیزدستور دهد:
الف- حرفه‌آموزی یا اشتغال به حرفه‌ای خاص؛ ب- اقامت یا عدم اقامت در مکان معین؛ پ- درمان بیماری یا ترک اعتیاد؛ ت- پرداخت نفقه افراد واجب‌النفقه؛ ث- خودداری از تصدی کلیه یا برخی از وسایل نقلیه موتوری؛ ج- خودداری از فعالیت حرفه‌ای مرتبط با جرم ارتکابی یا استفاده از وسایل مؤثر در آن؛ چ- خودداری از ارتباط و معاشرت با شرکا یا معاونان جرم یا دیگر اشخاص از قبیل بزه‌دیده به تشخیص دادگاه؛ ح- گذراندن دوره یا دوره‌های خاص آموزش و یادگیری مهارت‌های اساسی زندگی یا شرکت در دوره‌های تربیتی، اخلاقی، مذهبی، تحصیلی یا ورزشی.[۱۳۱]
مطابق با ماده ۸۱ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲، کودکان و نوجوانان متهم ملزم شده اند تا در دوره تعلیق، دستور یا دستورهای پیش بینی شده در قرار مذکور را انجام دهند. در واقع، نویسندگان این قانون با لحاظ آموزه های جرم شناسانه و سیاست جنایی به شناسایی تدابیر بازپرورانه، توان گیرانه و بزه دیده مدارانه و تحمیل یک یا شماری از آن ها بر کودکان و نوجوانان متهم مشمول قرار مذکور مبادرت ورزیده اند. بنابراین، به موجب این سیاست گذاری، تعلیق تعقیب کودکان و نوجوانان متهم جنبه مراقبتی داشته و نظام عدالت کیفری همراه با معلق ساختن تعقیب، خواستار انجام یک سری اقدامات از سوی این دسته از متهمان می شود.
براساس مفاد تبصره ۱ ماده ۸۱ قانون اخیرالذکر نیز، به دو شکل امکان نقض قرار تعلیق تعقیب کودکان و نوجوانان متهم وجود دارد:

  1. این دسته از متهمان در دوره تعلیق به بعضی گونه های بزهکاری رو آورند و در این خصوص کیفرخواست صادر شود؛
  2. نادیده انگاشتن دستورهای تعیین شده در قرار مذکور.

مبحث سوم: نظام نیمه‌آزادی، آزادی مشروط و مجازات‌های جایگزین حبس
یکی دیگر از آثار اعمال کیفیات مخففه قضایی، برقراری نظام نیمه‌آزادی، آزادی مشروط و مجازات‌های جایگزین حبس می‌باشد که ذیلاً به بررسی هریک از موارد مذکور می‌پردازیم.
بند اول: نظام نیمه آزادی
در حقوق ایران، نظام نیمه‌آزادی برای اولین بار در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ پیش‌بینی شده است.[۱۳۲]به موجب ماده ۵۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲: «نظام نیمه‌آزادی، شیوه‌ای است که بر اساس آن محکوم می‌تواند در زمان اجرای حکم حبس، فعالیت‌های حرفه‌ای، آموزشی، حرفه‌آموزی، درمانی و نظایر این‌ها را در خارج از زندان انجام دهد. اجرای این فعالیت‌ها زیر نظر مراکز نیمه‌آزادی است که در سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی تأسیس می‌شود».

بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی و …

در این گفتار، به بررسی کیفیات مخففه در قوانین جزایی پیش از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و پس از آن می پردازیم.
بند اول: کیفیات مخففه در قوانین پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷
در این قسمت، به بررسی کیفیات مخففه قضایی در قوانین پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ می پردازیم.
الف) قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴
قانون مجازات عمومی مصوب سال ۱۳۰۴ کیفیات مخففه را در موارد جنایات و جنحه‌ها مورد توجه خود قرار داده بود. به موجب این قانون، در مورد جنایات، در صورتی که مطابق قانون و اوضاع و احوال قضیه، تخفیف مجازات مقتضی بود، اعدام به حبس دایم یا موقت با اعمال شاقه، حبس دایم با اعمال شاقه به حبس موقت با اعمال شاقه یا به حبس مجرد، حبس موقت با اعمال شاقه به حبس مجرد یا حبس تأدیبی که کمتر از دو سال نباشد، حبس مجرد به حبس تأدیبی که کمتر از شش ماه نباشد، تبعید به اقامت اجباری یا ممنوعیت از اقامت در نقطه یا نقاط معین و محرومیت از تمام حقوق اجتماعی به بعض آن، تبدیل می‌شد. در مورد جنحه نیز دادگاه می‌توانست با توجه به اوضاع و احوال مجازات، حبس تأدیبی را تا یازده روز تخفیف دهد یا آن را تبدیل به غرامت نماید. همچنین، در حق مردانی که عمر آن‌ها متجاوز از شصت سال بود و کلیه زن‌‌ها حبس با اعمال شاقه و حکم اعدام جاری نمی‌شد و مجازات آن‌ها به حبس مجرد تبدیل می‌گردید، مگر این‌که حکم برای قتل عمدی صادر شده بود.[۱۰۲]
همچنین، در تاریخ ۱۵/۳/۱۳۱۳، ماده واحده‌ای به عنوان ماده ۴۵ مکرر به ماده ۴۵ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ الحاق گردید. به موجب این ماده: «در موارد تکرار یا تعدد جرم و همچنین در کلیه مواردی که مطابق قانون مجرم باید به حداکثر مجازات محکوم شود هرگاه محکمه موجبات تخفیف مجازات را موجود بداند می‌تواند مرتکب را به کمتر از حداکثر محکوم کند بدون این‌که بتواند مجازات را به کمتر از حداقل تنزیل دهد و هرگاه مجازات مقرر بدون حداقل و حداکثر باشد محکمه می‌تواند در مورد حکم اعدام و حبس دایم یک درجه و در سایر موارد تا معدل یک ربع از میزان جزای اصلی عمل را تخفیف دهد».
ب) قانون مجازات عمومی اصلاحی مصوب ۱۳۵۲
به موجب ماده ۴۵ قانون مجازات عمومی اصلاحی مصوب ۱۳۵۲: «در مورد جنحه و جنایت دادگاه در صورت احراز کیفیات مخففه می تواند مجازات را کمتر از میزانی که به موجب قانون باید حکم دهد به شرح ماده ۴۶ معین کند. کیفیات مخفف که ممکن است موجب تخفیف مجازات بشود علل و جهاتی است ازقبیل:

  1. گذشت شاکی یا مدعی خصوصی؛
  2. اظهارات و راهنمایی‌های متهم که در شناختن شرکا و معاونان جرم یاکشف اشیایی که از جرم تحصیل شده مؤثر باشد؛

۳٫اوضاع و احوال خاصی که متهم تحت تأثیر آن‌ها مرتکب جرم شده است از قبیل رفتار و گفتار تحریک‌آمیز مجنی‌علیه یا وجود انگیزه شرافتمندانه درارتکاب جرم؛
۴٫اعلام متهم از تعقیب و یا اقرار او در مرحله تحقیق که مؤثر در کشف جرم باشد؛
۵٫وضع خاص شخص و یا حسن سابقه متهم؛
۶٫اقدامات یا کوشش متهم به منظور تخفیف اثرات جرم و جبران زیان ناشی از آن…».
به موجب ماده ۴۶ نیز دادگاه می‌توانست مجازات‌های جنایت و جنحه را به طرق زیر تخفیف دهد:
«۱٫ اعدام به حبس دایم یا حبس جنایی درجه یک؛

  1. حبس دایم به حبس جنایی درجه یک یا دو؛
  2. حبس جنایی درجه یک به حبس جنایی درجه دو که بیش از سه سال نباشد یا حبس جنحه‌ای که کمتر از دو سال نباشد؛
  3. حبس جنایی درجه دو به حبس جنحه‌‌ای که بیش از دو سال و کمتر از شش ماه نباشد؛
  4. حبس جنحه‌ای تا حداقل حبس مزبور تا حداقل جزای نقدی …».

براساس قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۵۲، در مورد جزای نقدی نسبی کیفیات مشدد و مخفف قابل اعمال نبود، ولی در مورد جزای نقدی ثابت، با شرایطی و تا میزان مشخصی این امر امکان‌پذیر بود. همچنین، در صورتی که مرتکب قبلاً با استفاده از کیفیات مخففه به جزای نقدی محکوم شده بود، دادگاه نمی‌توانست مجدداً با رعایت تخفیف، مجازات حبس او را به جزای نقدی تبدیل کند، مگر آن‌که جرم ارتکابی قبلی غیرعمدی بوده باشد.[۱۰۳] مطابق با این قانون، دادگاه مکلف بود جهات و دلایل تخفیف را در احکام خود صریحاً قید کند و در مواردی که نظیر کیفیات مخففه مذکور در ماده ۴۵ در مواد خاصی پیش‌بینی شده بود، دادگاه نمی‌توانست به موجب همان کیفیت مجدداً مجازات مرتکب جرم را تخفیف دهد.[۱۰۴]
بند دوم: کیفیات مخففه در قوانین پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷
بسیاری از کیفیات مخففه مذکور قوانین جزایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، تکرار جهات مخففه پیشین است و برخی از جهات مخففه نیز برای نخستین بار، نظر قانون‌گذار کیفری را به خود جلب نموده‌اند که ذیلاً مورد اشاره قرار خواهند گرفت.
الف) قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۱
اعمال کیفیات مخففه در قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۱، با توجه به تغییرات حاصل در انواع مجازات‌ها و با استفاده از اصطلاحات قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۵۲، تنها در مجازات‌های تعزیری مجاز شمرده شده بود. علل و جهات تخفیف مجازات در ماده ۳۵ قانون سال ۱۳۶۱ عیناً همان علل و جهات مذکور در ماده ۴۵ قانون سال ۱۳۵۲ بودند. تنها تفاوت، در تبصره اضافه شده به ماده ۳۵ قانون سال ۱۳۶۱ بود که به موجب آن: «در مورد تعدد جرم دادگاه می‌تواند علل مخففه را رعایت کند». همچنین، در قانون سال ۱۳۶۱، حدود تخفیف نیز مشخص نشده بود.
ب) قانون مجازا

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ت اسلامی مصوب ۱۳۷۰
قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۰ تغییراتی را در کیفیات مخففه مذکور در قانون سال ۱۳۶۱ ایجاد نمود. در این قانون، علاوه بر مجازات‌های تعزیری، مجازات‌های بازدارنده نیز قابل تخفیف دانسته شده و نیز تبدیل مجازات‌های تعزیری و بازدارنده به نحو موسع پذیرفته شد. با این حال، در مورد تفاوت مجازات‌های تعزیری و بازدارنده ملاک مشخصی ارائه نشده است، اما از مضمون رأی وحدت رویه شماره ۶۵۹- ۷/۳/۱۳۸۱ هیأت عمومی دیوان عالی کشور و مذاکرات مقدماتی آن چنین استنباط می‌شود که مجازات تعزیری، مجازاتی است که دارای سابقه شرعی باشد، مانند اهانت و نشر اکاذیب، اما مجازات بازدارنده مجازاتی است که به منظور حفظ نظامات حکومتی و مصالح عامه به وسیله حکومت تعیین می‌شود، بدون این‌که سابقه فقهی و شرعی داشته باشد، مانند مقررات راهنمایی و رانندگی و قاچاق مواد مخدر.[۱۰۵]
البته، برخی از حقوق دانان بر این باورند که هرچند چنین اعمالی اصالتاً از نظر شرعی حرام نشده اند، ولی به تبع فرمان حاکم اسلامی عنوان حرام به خود می‌گیرند و از آنجا که موضوع تعزیرات نیز ارتکاب معاصی است و چنین اعمالی نیز معصیت هستند، به طور طبیعی مجازات چنین اعمالی نیز عنوان دیگری غیر از تعزیرات ندارد و ما با دسته دیگری از مجازات‌ها روبرو نیستیم.[۱۰۶]
به موجب ماده ۲۲ قانون مصوب ۱۳۷۵، دادگاه می‌تواند در صورت احراز جهات مخففه، مجازات‌های تعزیری یا بازدارنده را تخفیف دهد و یا تبدیل به مجازات از نوع دیگری نماید که مناسب‌تر به حال متهم باشد. جهات تخفیف ذکر شده در این قانون، عیناً همان علل و جهات ذکر شده در قانون سال ۱۳۵۲ و قانون سال ۱۳۶۱ می‌باشند.
اعمال تبدیل مجازات در جرایم تعزیری و بازدارنده مطابق ماده ۲۲ از اختیارات دادگاه است، ولی در مواردی تبدیل مجازات اجباری است و قانون‌گذار به این موضوع تصریح کرده است، مانند بندهای ۱، ۲ و ۳ قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین مصوب ۲۸/۱۲/۱۳۷۳٫
ج) قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲
مطابق با ماده ۳۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، جهات تخفیف عبارتند از:
«الف- گذشت شاکی یا مدعی خصوصی؛

بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی و …

تبصره ۱- منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده است.
تبصره ۲- هرگاه برای تربیت اطفال بزهکار تنبیه بدنی آنان ضرورت پیدا کند، تنبیه بایستی به میزان و مصلحت باشد».
در تبیین معنای بلوغ شرعی در تبصره ۱ ماده فوق الذکر نیز باید به ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی مراجعه نمود.
بند پنجم: قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۷۸
قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۷۸، مواد ۲۱۹ تا ۲۳۱ خود را به آیین دادرسی و ترتیب رسیدگی به جرایم اطفال اختصاص داده است. اهم موضوعات مندرج در این مواد را می توان به شرح ذیل برشمرد:[۵۶]
اختصاص یک یا چند شعبه از دادگاه های عمومی هر حوزه قضایی به کلیه جرایم اطفال؛ تعیین سنین ۹ و ۱۵ سالگی برای دختران و پسران به عنوان سن رسیدگی به جرایم آن ها؛ نگهداری اطفال در کانون اصلاح و تربیت یا مکان های مناسب دیگر؛ حضور وکیل یا ولی یا سرپرست طفل در دادگاه؛ غیرعلنی بودن رسیدگی؛ پیش بینی تشکیل پرونده شخصیت؛ اختیار تجدیدنظر به دادگاه رسیدگی کننده به جرم طفل در تصمیم های قبلی خود و گزارش دهی کانون از وضعیت طفل.
موارد فوق الذکر، در راستای افتراقی کردن نحوه رفتار با اطفال و نوجوانان بزهکار مورد اشاره مقنن ایرانی قرار گرفته اند.
بند ششم: قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲
در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ در مواد ۸۸ الی ۹۵ ذیل فصل دهم بخش دوم کتاب اول، به مجازات ها و اقدامات تأمینی و تربیتی اطفال و نوجوانان اختصاص یافته است. ماده ۸۸ جرایم تعزیری اطفال و نوجوانان بین ۹ تا ۱۵ سال تمام شمسی، ماده ۸۹ نوجوانان مرتکب جرم تعزیر بین ۱۵ تا ۱۸ سال تمام شمسی، ماده ۹۰ امکان تجدیدنظر دادگاه در رأی خویش، ماده ۹۱ توجه به رشد و کمال عقل در جرایم موجب حدود و قصاص در افراد بالغ کمتر از ۱۸ سال، ماده ۹۲ ناظر به یکسانی بحث دیه در تمام حالات، ماده ۹۳ امکان تقلیل و تبدیل مجازات و اقدام تأمینی و تربیتی، ماده ۹۴ بحث تعویق و تعلیق اجرای حکم و نهایتاً، ماده ۹۵، بحث فقدان آثار کیفری محکومیت های اطفال و نوجوانان را مورد اشاره قرار داده است.
همچنین، در مواد ۱۴۶ الی ۱۴۸ قانون مصوب ۱۳۹۲، تحت عنوان مسؤولیت کیفری، نکاتی در مورد موضوع مزبور قید شده است. در ماده ۱۴۶ افراد نابالغ را فاقد مسؤولیت کیفری دانسته و در ماده ۱۴۷، سن بلوغ دختران و پسران را به ترتیب ۹ و ۱۵ سال تمام قمری ذکر می کند و در ماده ۱۴۸ نیز، اقدامات تأمینی و تربیتی را در مورد افراد نابالغ مورد تأکید قرار می دهد.
فصل سوم: تخفیف مجازات اطفال در نظام کیفری ایران
فصل پیش رو به دو مبحث تقسیم شده است:
در مبحث اول، موضوع تخفیف مجازات در جرایم قابل گذشت و در مبحث دوم، تخفیف در جرایم غیرقابل گذشت را مورد بررسی قرار می دهیم.
مبحث اول: تخفیف در جرایم قابل گذشت
در این مبحث، ابتدا به ارائه تعریف گذشت پرداخته، معیار تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت را مورد مطالعه قرار می دهیم.
گفتار اول: تعریف گذشت
از نظر لغوی، گذشت به معنای گذشتن، گذر کردن، بخشایش و صرف‌نظر کردن است.[۵۷] در مورد ماهیت گذشت، از استیفاء حق تا اسقاط حق به منزله نوعی ایقاع اظهار عقیده شده است.[۵۸]
از نظر اصطلاحی نیز، گذشت متضرر از جرم، یعنی چشم‌پوشی مجنی‌علیه از تعقیب متهم و یا مجازات محکوم‌علیه،[۵۹]یا به عبارت دیگر، انصراف شخص محق از حق شخصی خود برای ادامه دعوی و رسیدگی کیفری. باید این نکته را در نظر داشت که گذشت متضرر از جرم هنگامی مؤثر است که جرم از جرایم قابل گذشت باشد؛ یعنی بزه‌هایی که تعقیب بزهکار متوقف بر مطالبه شاکی خصوصی است و با گذشت او تعقیب کیفری موقوف می‌گردد. مطابق با تبصره ۱ ماده ۸ قانون آیین دادرسی کیفری: «در مواردی که تعقیب جزایی با گذشت مدعی خصوصی متوقف می‌شود هرگاه مدعی خصوصی پس از صدور حکم قطعی گذشت نماید اجرای حکم موقوف می‌گردد و چنانچه قسمتی از حکم اجرا شده باشد بقیه آن موقوف می‌ماند و آثار حکم مرتفع می‌گردد».
گذشت می‌تواند از سوی شخص حقیقی یا حقوقی باشد.[۶۰] همچنین، گذشت می‌تواند به صورت کلی یا جزئی و نیز، شفاهی یا کتبی باشد.[۶۱]این امکان وجود دارد که در اثر ارتکاب جرم، علاوه بر زیان دیده اصلی، اشخاص دیگری نیز متحمل صدمه های مختلف مادی، معنوی و حیثیتی شوند، با این حال، کسی جز متضرر اصلی نمی تواند به عنوان شاکی خصوصی شکایت کند. در غیر این صورت، شکایت این اشخاص در حد اعلام جرم بوده و اگر جرم از جمله جرایم قابل گذشت باشد، ایشان با قرار رد شکایت مواجه خواهند شد و تا زمانی که خود متضرر اصلی از جرم شکایت نکند، اقدامی صورت نمی گیرد. اما اگر جرم از جمله جرایم غیرقابل گذشت باشد، در این صورت از باب اعلام جرم در صورت اثبات وثاقت خبر اقدام خواهد شد.[۶۲]
گفتار دوم: تشخیص جرایم قابل گذشت
به طور کلی، برای تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت از دو روش استفاده می شود:

  1. روش احصای قانونی: براساس این روش، هیچ جرمی قابل گذشت نیست، مگر این‌که قابل گذشت بودن آن در قانون تصریح شده باشد. در واقع، با امعان نظر به لزوم حفظ نظم عمومی، اصل «تصریح قانونی» در رابطه با قابل گذشت بودن جرایم اعمال می‌گردد.
  2. روش احصای قضایی: در این فرض، قضات دادگستری اقدام به تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت می نمایند.

در این قسمت، به بررسی رویکرد قانون گذار ایرانی (قبل و پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷) را

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

جع به معیار تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت می پردازیم.
الف) قوانین جزایی پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷
پیش از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، روش احصای قانونی در خصوص تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت مورد تصریح قانون گذار جزایی قرار گرفته بود. در این رابطه، ماده ۲۷۷ قانون مجازات عمومی سال ۱۳۰۴، با احصای جرایم قابل گذشت و با تعیین حدود ۲۰ جرم، چنین مقرر داشته بود:
«… در مورد جرم‌های یاد شده که در ذیل معین است تعقیب جزایی شروع نمی‌شود مگر به تقاضا مدعی خصوصی و اگر مشارالیه شکایت خود را مسترد نمود تعقیب جزایی نیز موقوف خواهد شد مگر این‌که متهم سابقاً محکومیت جنحه یا جنایت داشته باشد…..».
ماده ۲۷۷ قانون ۱۳۰۴ بارها مورد اصلاح قرار گرفت. به موجب تبصره ۱ الحاقی به ماده ۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۵۲، دو جرم «جریحه‌دار کردن عفت عمومی»[۶۳] و «تشویق و حمایت زنان به فحشاء»[۶۴]از عداد جرایم قابل گذشت خارج گردید. در مقابل، در برخی دیگر از قوانین، تعداد جرایم قابل گذشت افزایش یافت، به نحوی که با لحاظ سایر قوانین مانند مواد ۴۵ و ۱۱۱ تا ۱۱۳ قانون ثبت اسناد و املاک مصوب ۱۳۱۰، ماده ۳۱ قانون اعسار مصوب ۱۳۱۳، جرایم موضوع مواد ۲۳، ۲۴ و ۲۵ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۴۸ که به موجب ماده ۳۱ همان قانون قابل گذشت اعلام شده‌اند، قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۱، قانون صدور چک مصوب ۱۳۴۴ و غیره، تعداد جرایم قابل گذشت به بیش از ۵۰ مورد رسید.لذا، قاعده کلی و اصلی برای تشخیص این نوع جرایم در قوانین جزایی پیش از انقلاب، بر مبنای غیرقابل گذشت بودن بود، مگر آن دسته از جرایمی که قانون صراحتاً آن‌ها را قابل گذشت می‌دانست.
در مقررات جزایی پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، بسیاری از جرایمی که براساس نصوص شرعی در عداد جرایم غیرقابل گذشت بودند، نظیر زنا و لواط، جرم قابل گذشت شناخته می‌شدند. جرایم علیه تمامیت جسمانی نیز،معمولاً جزو جرایم غیرقابل گذشت محسوب می‌شدند. همچنین، جرایم علیه اموال، جرایم غیرقابل گذشت و جرایم غیرمهم که ضرر آن بیشتر متوجه شخصی مجنی‌علیه بود، قابل گذشت تلقی می‌شدند.[۶۵]
ب) قوانین جزایی پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷
با وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، برای نخستین بار، جرایم به دو دسته جرایم حق‌الله و حق‌الناس تقسیم شدند. این امر موجب گردید که تا حدودی مفهوم و قلمرو جرایم قابل گذشت دگرگون شود. این تغییر در راستای اسلامی کردن قوانین جزایی صورت پذیرفت. در نظام کیفری اسلام، ضابطه تشخیص جرایم قابل گذشت از جرایم غیرقابل گذشت، در چارچوب دو مفهوم حق‌الله و حق‌الناس متجلی شده است.[۶۶]اگر جرم از حقوق‌الناس باشد، قابل گذشت و اگر از حقوق‌الله باشد، غیرقابل گذشت خواهد بود. از این رو، قاضی اختیار دارد تا در حقوق الناس، اصحاب دعوی را به سازش ترغیب نموده و مساعی لازم را برای برقراری صلح و حل و فصل قضیه به کار گیرد.[۶۷]
به طور کلی، در منابع فقهی، غالباً به ذکر مصادیق حق‌الله و حق‌الناس اکتفا شده است و به اتفاق نظر مشاهیر فقها، جرایم موجب قصاص و دیات، از حقوق‌الناس بوده و جرایم مشمول حدود، حق‌الله هستند.[۶۸] برای مثال، یکی از فقها در این رابطه آورده است، به مجازات‌هایی که شارع مقدس اعمال آن‌ها را در اختیار شخص خاصی قرار داده که از ارتکاب جرم متضرر شده اند مانند حد قذف،[۶۹] حق‌الناس و به مجازات‌هایی که شارع مقدس اعمال آن‌ها را از وظایف خود حاکم قرار داده است، نظیر مجازات زانی و زانیه، خواه آنان در اثر ارتکاب جرم متضرر شده باشند و یا نه، حق‌الله می‌گویند.[۷۰]
در قوانین جزایی نیز، ماده ۱۵۹ قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۱، بدون آن‌که ضابطه‌ای برای تعیین حق‌الله از حق‌الناس ارائه نماید، چنین مقرر داشته بود: «در حقوق‌الناس، تعقیب و مجازات مجرم متوقف بر مطالبه صاحب حق یا قائم مقام قانونی اوست».
همچنین، به موجب ماده ۳۰ قانون تشکیل دادگاه‌های کیفری ۱ و ۲ و شعب دیوان عالی کشور مصوب ۱۳۶۸: «در جرایم و اموری که جنبه حق‌اللهی دارند محاکمه مرتکب باید با حضور متهم صورت گیرد».
همان گونه که آشکار است، در این دو ماده، قانون‌گذار بدون ارائه تعریف حق‌الناس و حق‌الله، تنها به بیان اثرات جرایم حق اللهی و جرایم حق الناسی اکتفا نموده بود. از این رو، دادگاه‌های بدوی بارها در تشخیص جرایم حق‌الناس و حق‌الله دچار اختلاف‌نظر شدند، به گونه‌ای که دادگاهی یک جرم را قابل گذشت و دادگاهی دیگر همان جرم را غیرقابل گذشت اعلام می‌کرد. این مسائل موجب گردید که دیوان عالی کشور بارها با صدور رأی وحدت رویه، به اختلاف مراجع قضایی در این زمینه پایان دهد. برای مثال، می‌توان به رأی وحدت رویه شماره ۵۲ مورخ ۱/۱۱/۱۳۶۳ در مورد غیرقابل گذشت بودن جرم کلاهبرداری، رأی وحدت رویه شماره ۳۴ مورخ ۱۲/۹/۱۳۶۳ راجع به غیرقابل گذشت بودن قتل غیرعمد در نتیجه رانندگی بدون پروانه، رأی وحدت رویه شماره ۱۲ مورخ ۲۰/۳/۱۳۶۴ در رابطه با غیرقابل گذشت بودن اهانت به مأمور حین انجام وظیفه و رأی وحدت رویه شماره ۵۳ مورخ ۱/۱۲/۱۳۶۸ در مورد غیرقابل گذشت بودن جرم سرقت اشاره نمود.

جستجوی مقالات فارسی – بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی و …

فصل دوم: مفاهیم، مبانی و تاریخچه
این فصل را در سه مبحث پی خواهیم گرفت:
در مبحث اول، مفهوم بلوغ از منظر شرعی و قانونی و موضع قانون گذار ایرانی در خصوص سن مسؤولیت کیفری، در مبحث دوم، مسؤولیت کیفری اطفال در مکاتب کیفری و در مبحث سوم، تاریخچه مسؤولیت کیفری اطفال در قوانین جزایی ایران را مورد بررسی قرار می دهیم.
مبحث اول: مفهوم بلوغ در شرع و حقوق موضوعه
در این مبحث، ابتدا به بررسی مفهوم بلوغ از منظر شرعی پرداخته، در ادامه، سن مسؤولیت کیفری از منظر قانون گذار ایرانی را مورد مطالعه قرار می دهیم.
گفتار اول: مفهوم بلوغ از نظر شرعی
در این قسمت، ابتدا به بررسی معنای لغوی و اصطلاحی بلوغ پرداخته، در ادامه، دیدگاه فقها در خصوص سن بلوغ را مورد مداقه قرار می دهیم.
بند اول: معنای لغوی و اصطلاحی بلوغ
در این گفتار، ابتدا معنای بلوغ از منظر لغوی و سپس، معنای اصطلاحی آن را از دیدگاه فقها مورد بررسی قرار می دهیم.
الف) معنای لغوی بلوغ
در بیان معنای بلوغ از منظر لغوی آمده است: «البلوغ و البلاغ الی اقصی المقصد و المنتهی مکاناً کان او زماناً او امراً من الامور المقدوره».[۱] بلوغ به معنای رسیدن به پایان مقصد است؛ اعم از آن که مقصد، مکان، زمان و یا امری معین باشد.
یکی دیگر از فقها با این عبارت، بلوغ را به معنای نضج وظایف جنسی دانسته اند. «البلوغ نضج الوظایف الجنسیه».[۲]
ب) معنای اصطلاحی بلوغ
در تعریفی بلوغ آمده است: «البلوغ بدء النضج الجنسی حین تصبح الاعضاء الجنسیه قادره علی تأدیه وظایفها و یسمی سن المراهقه». یعنی، بلوغ شروع نضج جنسی و زمانی است که اعضاء تناسلی بتوانند وظایف خود را انجام دهند و این را سن مراهقه می گویند. همچنین، بلوغ در اصطلاح شرعی به معنای پایان یافتن دوران کودکی و راه یافتن به دایره تکلیف است: «البلوغ اصطلاحاً الدخول الی سن التکلیف ای انتهاء حد الصغر و الوصول الی یده التکلیف».[۳]
مطابق با نظر فقیهی دیگر، منظور از بلوغ رسیدن به حد نکاح است که از راه پیدایش منی در بدن و تحریک شهوت و میل و انجام جماع و آمدن آب جهنده که مبداء خلقت به مقتضای حکمت ربانی در انسان و غیرانسان است تا نوع انسان و حیوان باقی بماند، حاصل گردد. پس بلوغ در این صورت کمال طبیعی برای انسان محسوب می شود که نسل با آن باقی می ماند و عقل قوی و نیرومند می شود و بلوغ انتقال اطفال از کودکی در حد کمال و رسیدن به حد مردان و زنان می باشد.[۴]
در قرآن کریم، با سه تعبیر از بلوغ یاد شده است:

  1. بلوغ حلم: حلم در زبان عربی به معنای زمان بلوغ و جماع در حالت خواب است.[۵]برخی از فقها، بلوغ حلم را به معنای بلوغ تعریف کرده[۶]و آن را مورد اجماع فقها دانسته اند؛[۷]
  2. بلوغ نکاح: منظور از آن، توانایی بر مواقعه و انزال است؛[۸]
  3. بلوغ اشد: بلوغ اشد هنگامی است که قوای بدنی استحکام پیدا کند. زمان شروع این حالت را غالباً سن ۱۸ سالگی دانسته اند.[۹]

در هر حال، در اسلام، علما و فقها براساس ضابطه تمیز برای طفولیت، ادواری ذکر شده است:

  1. از ولادت تا هفت سالگی: طفل در این دوره «صبی غیرممیز» نامیده می شود. فقها معتقدند طفل در این مرحله مطلقاً مسؤولیت کیفری ندارد و قابل تعزیر یا تأدیب نیست؛
  2. از هفت سالگی تا سن بلوغ: طفل در این دوره «صبی غیرممیز» نامیده می شود. البته، در مورد سن بلوغ اختلاف وجود دارد. طفل در این مقطع زمانی مشمول تأدیب می شود. مفهوم طفل مراهق در فقه به پایان همین دوره سنی در فرایند بلوغ اشاره دارد. یعنی کودکی که در آستانه بلوغ قرار گرفته است؛
  3. از سن بلوغ به بعد: در این حالت، شخص دارای مسؤولیت تام کیفری است. بنابراین، وجود همین مراحل در وقوع بلوغ، نشان گر تدریجی بودن بلوغ می باشد.

نکته دیگر در خصوص ماهیت بلوغ، عقلانی یا جسمانی بودن آن است. بلوغ عقلی را «رشد» می گویند که غالباً بعد از بلوغ جسمانی اتفاق می افتد. حقوق دانان، رشد را کمال نفسانی دانسته اند که دارنده آن می تواند نفع و ضرر «رشد مدنی» یا حسن و قبح «رشد جزایی» را تشخیص دهد و در این حالت، چنین کسی با این توانایی را رشید می نامند.
مشهور فقها، رشد را صرفاً در امور مالی شرط می دانند و در امور جزایی و برای تحقق مسؤولیت کیفری آن را دخیل نمی دانند.
بنابراین، با توجه به آیات و روایات و اقوال فقهی، به جهت عدم وجود دلیل محکم بر رد بلوغ تکوینی یا انطباق بلوغ تشریعی بر بلوغ تکوینی، صحیح تر آن است که قائل به تکوینی، عقلی و تدریجی بودن بلوغ شد. پذیرش این امر به معنای آن است که مسأله بلوغ باید با استفاده از ابزارهای علمی و در دو حیطه رشد عقلی و جسمی برای افراد مختلف احراز شود.
بند دوم: سن بلوغ از نظر فقها
در میان فقها در خصوص سن بلوغ و مسؤولیت کیفری صغار دو دیدگاه وجود دارد:
مطابق با نظر مشهور فقهای شیعه و اکثریت قریب به اتفاق آن ها، سن بلوغ و مسؤولیت کیفری، برای پسران ۱۵ سال تمام و برای دختران، ۹ سال تمام است. در این رابطه آمده است: «بلوغ طفل فهمیده می شود از روییدن موی خشن بر زهار… خارج شدن منی… و در این دو موضوع، مذکر و مؤنث با هم مشترک هستند. در سن، بلوغ برای پسر پانزده سال و برای دختر نه سال است، اما بارداری و حیض شدن علامت بلوغ در مورد زنان نیست، بلکه دلیل آن است که زن قبلاً به بلوغ رسیده است.[۱۰]
در مقابل نظر مشهور فقها، برخی از فقیهان بر این باو

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

رند که جمع بین روایات ایجاب می کند که بلوغ سنی مراتب مختلفی به تکالیف مختلف داشته باشد. همان طور که از احادیث روزه به دست می آید، بر دختر قبل از پایان سیزده سالگی، روزه واجب نیست، مگر این که قبل از این سن حیض شود. از روایات حدود نیز استفاده می گردد که در ۹ سالگی، حد بر دختران جاری می شود و روایات دیگری در باب وصیت و عتق دلالت دارد که از کودک ده سال، این قراردادها صحیح است.[۱۱]
برخی دیگر از فقها نیز مانند آیت الله مرعشی شوشتری (ره) با سن مسؤولیت کیفری خصوصاً در مورد دختران مخالفند و معتقدند، بلوغ یک امر طبیعی است و تعبد شرعی در زمینه های طبیعی موضوعیت ندارد.[۱۲]
گفتار دوم: سن مسؤولیت کیفری در حقوق ایران
منظور از سن مسؤولیت کیفری، سنی است که اطفال تا قبل از رسیدن به آن سن، از مسؤولیت کیفری مبری بوده و نمی توان با آن برخورد جزایی نمود.[۱۳] برای مثال، قانون مجازات اسلامی که سن مسؤولیت کیفری را با توجه به ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی، ۹ و ۱۵ سال تمام قمری برای دختر و پسر قرار داده است، ارتکاب جرم تا قبل از این سنین، طفل را در معرض مجازات قرار نداده و به عبارتی، طفل تا قبل از رسیدن به این سنین فاقد مسؤولیت کیفری شناخته می شود. این سن در کشورهای مختلف ۷ سال، ۱۰ سال و ۱۴ و ۱۵ سال می باشد، با این تفاوت که سن مزبور تنها سن مسؤولیت کیفری بوده و سن بلوغ با آن متفاوت می باشد.[۱۴]

بررسی کیفیات مخففه در خصوص کودکان بزهکار در قانون جدید مجازات اسلامی و …

منابع

منابع فارسی……………………………………………………………………………………………………..

۱۰۷

منابع غیرفارسی………………………………………………………………………………………………..

۱۱۳

چکیده
با توجه به این که اطفال بزهکار در مرحله رشد و یادگیری قرار دارند، سیاست گذاران جنایی به منظور عادلانه و اثربخش تر کردن تدابیر و اقدامات عدالت کیفری و در راستای حمایت از این دسته از بزهکاران، نظام ویژه ای را پایه ریزی نموده اند. در این رابطه، می توان به پیش بینی کیفیات مخففه در خصوص جرایم ارتکابی توسط کودکان و نوجوانان بزهکار اشاره نمود که علاوه بر پیشگیری از تکرار جرایم توسط آن ها، شرایط مساعدتری را برای اصلاح این گروه از بزهکاران مهیا می سازد. قانون گذار داخلی نیز به اهمیت این موضوع واقف بوده و در دوره های تقنینی گوناگون قبل و پس از وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، با شرایطی، اعمال جهات تخفیف را در خصوص اطفال بزهکار مقرر داشته بود. نقطه اوج رویکرد مزبور را می توان در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ مشاهده نمود که در آن، برخی مقررات برای نخستین بار در خصوص موضوع مورد بحث، پیش بینی گردیدند. لذا، در پایان نامه پیش رو، پس از تشریح مفاهیم ضروری، مبانی و تاریخچه مسؤولیت کیفری اطفال، به بررسی جهات مخففه مجازات در خصوص کودکان بزهکار و آثار آن مطابق با قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ و سایر قوانین پرداخته شده است.
کلیدواژگان: کیفیات مخففه، کودکان بزهکار، جرم، مسؤولیت کیفری، بلوغ.
فصل اول : کلیات
مقدمه
از جمله اهداف اصلی برقراری سیاست‌گذاری‌ کیفری و یا به عبارت بهتر، اجرای مجازات در هر کشور از جمله ایران، لزوم تحقق اجرا، اصلاح و درمان مجرمین و از طرفی تأثیر مجازات با توجه به وضعیت جسمانی و اجتماعی مجرم است. در این رابطه، کیفیات مخففه به عنوان یکی از پیامدهای اصل فردی کردن مجازات‌ها، در اکثریت قریب به اتفاق نظام های حقوقی مورد پذیرش قرار گرفته است. به عبارت بهتر،امروزه، ابزار فردی کردن مجازات‌ها بسیار متنوع تر از گذشته شده است، تا جایی که از مرحله تعقیب و تحقیق، شروع و تا مرحله اجرای مجازات قابلیت اعمال و اجرا پیدا کرده است. قانون‌گذار داخلی نیز با الهام از دیدگاه‌های کیفری، نظام مجازات‌‌‌های دارای حداقل و حداکثر و قواعد راجع به کیفیات مخففه و اصل فردی کردن مجازات‌ها را پذیرفته است. اهمیت اعمال صحیح کیفیات مخففه زمانی دوچندان می گردد که مرتکب جرم، نابالغ بوده و یا به عبارتی، به سن مسؤولیت کیفری نرسیده باشد. باید خاطرنشان ساخت، هرچند فردی کردن مجازات‌ها از طریق اعمال کیفیات مخففه امری مفید و اجتناب‌ناپذیر است، اعمال بی‌ضابطه آن می‌تواند موجب عدم انسجام آرای قضایی و سلب حقوق متهمان گردد. این امر به ویژه در خصوص اطفال بزهکار که قشر آسیب پذیر اجتماع می باشند، تأثیرات سوء و بعضاً غیرقابل جبرانی خواهد داشت.
اگرچه قانون‌گذار کیفری ایران در زمینه اعمال کیفیات مخففه در خصوص اطفال بزهکارروندی کند را طی نموده است، با این حال، از مجموع نظام کیفری ایران این امر مستفاد است که قانون‌گذار و دستگاه قضایی بر اعمال و اجرای این قواعد و اصول اصرار دارند، به ویژه آن‌که این نهاد، با مبحث تعزیرات که در واقع وسیع‌ ترین قسمت فقه کیفری اسلام را تشکیل می‌دهد، هماهنگی و مطابقت دارد. بررسی سیر تاریخی تدوین قوانین کیفری داخلی (اعم از قوانین پیش از وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و پس از آن) راجع به برقراری کیفیات مخففه نسبت به کودکان و نوجوانان بزهکار گویای آن است که در برهه های تاریخی مختلف، سیاست قانون گذار داخلی راجع به موضوع مزبور یکسان نبوده است. مهم ترین دلیل این اختلاف را باید در تفاوت دیدگاه سیاست گذاران جنایی ایران در خصوص سن مسؤولیت کیفری اطفال، در دوره های زمانی متفاوت جستجو نمود. موضوعی که خود نشأت گرفته از مبانی قانون گذاری داخلی، خصوصاً بکارگیری قواعد فقه جزایی در متون قانونی بعد از وقوع انقلاب اسلامی است. در این رابطه، تأثیرات یافته های حاصل از مطالعات جرم شناسی را نیز نباید نادیده گرفت.
علاوه بر اختلافات مزبور، قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ حاوی برخی نوآوری ها هم در زمینه سن مسؤولیت کیفری و هم آثار اعمال کیفیات مخففه در خصوص اطفال بزهکار است.
در این راستا، پایان نامه حاضر به چهار فصل کلی تقسیم شده است:
در فصل اول با عنوان کلیات، به شرح مسأله، سؤالات، فرضیات و به طور کلی، مبناهایی که پژوهش حاضر بر آن ها استوار گردیده، اختصاص یافته است.
در فصل دوم، به بررسی مفهوم بلوغ، مبانی فلسفی اعمال کیفیات مخففه در خصوص اطفال بزهکار و سیر تقنینی قوانین داخلی راجع به موضوع مزبور پرداخته شده است.
فصل سوم، به مطالعه و بررسی تفصیلی جهات قانونی و کیفیات مخففه قضایی در خصوص جرایم ارتکابی توسط کودکان و نوجوانان بزهکار تخصیص یافته است.
در فصل چهارم و انتهایی پایان نامه پیش رو نیز، آثار اعمال کیفیات مخففه در مورد اطفال بزهکار مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. می توان گفت، قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ با پیش بینی نهادهای چون نظام نیمه آزادی، گامی بزرگ در راستای فردی کردن اجرای مجازات ها و به تبع آن، بازگشت مجدد این دسته از بزهکا

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

ران به دامن اجتماع برداشته است.
الف- بیان مسأله
از نظر روانشناسان و جامعهشناسان دوران کودکی، دورهای است که در آن زمینههای دیدگاههای بنیادین فرد، ازرش ها و ایدهآلهای فردی و اجتماعی کودک تا حدود زیادی شکل میگیرد. کودک در تمام مراحل رشد و بلوغ نیاز به توجه و مراقبت کامل جسمانی و نیازمند محبت و مراقبت و راهنماییهای آگاهانه دارد.تردیدی نیست که ناکامیها یا محرومیتهای کودکان در ارضای نیازهای اصلی از علل بزهکاری آنان است. کودک ناکام، هنگامی که میکوشد تا خود را از عدم تعادل عاطفی رهایی بخشد به طور ناخودآگاه میتواند راه بزهکاری را پیش رو بگیرد. گروهی از متخصصین تأثیرات احساسی، اجتماعی و محیطی را در میان علل بزهکاری کودکان مد نظر قرار میدهند و گروه دیگر عوامل زیستی و فیزیولوژیکی را مورد توجه قرار میدهند و در مقایسه با یکدیگر به این نتیجه میرسند که عوامل اجتماعی، روانی و محیطی بسیار مؤثرتر از سایر عوامل در بروز بزهکاری کودکان میباشند. امروزه در میان کودکان مجرم و بزهکار تنوع جرائم بسیار متفاوت است. از جمله انواع مختلف جرائم ارتکابی کودکان میتوان به سرقت (جرم علیه اموال)، ضرب و جرح و قتل عمدی و اعمال منافی عفت (جرم علیه اشخاص)، اعتیاد به مواد مخدر، ولگردی و تکدیگری اشاره نمود. از دیدگاه جرمشناسی کودک بزهکار فردی است که شخصیت وی در حال شکلگیری و قوام است. از نظر جرمشناسان کودک در سنین بین هفت تا سیزده سالگی مرتکب اعمالی میشود که اشخاص بزرگ سال نیز همان اعمال را انجام میدهند و با اقدام به آن مجرم شناخته می شوند. در قوانین بینالمللی نیز، گاهی لفظ کودک بزهکار و گاهی لفظ مجرم نوجوان مطرح میشود و مجرم نوجوان را فردی میداند که قبل از رسیدن به سن هیجده سالگی مرتکب جرم شود. از دیدگاه اسلام نیز معمولاً از آغاز تولد تا حدود سیزده سالگی را دوره کودکی مینامند. قانونگذار قانون مجازات اسلامی در سال ۱۳۷۰، در ماده ۴۹ به طور کلی اطفال را از مسئولیت کیفری مبرا میدانست و مقرر کرده بود که اطفال در صورت ارتکاب جرم مبرا از مسئولیت کیفری هستند و تربیت آنان با نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و یا کانون اصلاح و تربیت خواهد بود. در بحث مربوط به حدود مسئولیت کیفری، صغر سن و جنون از عوامل رافع مسئولیت کیفری اعلام و سن مسئولیت کیفری، سن بلوغ شرعی قرار داده شده بود؛ یعنی برای پسران پانزده سال تمام قمری و برای دختران نُه سال تمام قمری.
در قانون مجازات اسلامی جدید مصوب سال ۱۳۹۲، فصل دهم با عنوان مجازات‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی اطفال و نوجوانان است که در این بخش دگرگونیهای عمدهای در حقوق کیفری اطفال و نوجوانان به چشم میخورد، و سن اطفال و نوجوانان و نوع و میزان مجازات آنها هم در جرائم تعزیری و هم در جرائم حدی و قصاص، بیان شده است. در قانون جدید، قانونگذار بر نقش سن در میزان مسئولیت کیفری تأکید کرده است. اطفالی که بالغ شرعی هستند (سن بلوغ شرعی برای دختر نه سال و برای پسر پانزده سال است) اما اگر زیر هیجده سال سن داشته باشند، چنانچه شبهه در کمال عقل و رشد آنها به وجود آید، حدود و قصاص برای آنها اجرا نمیشود. زیرا معمولا در کمال عقل و رشد اطفال زیر هیجده سال که مرتکب جرم شدهاند، شبهه وجود دارد و اگر دادگاه نیز این شبهه را داشته باشد، مجازات حدود و قصاص برای آنها اجرا نمی شود یعنی اصلاً به این مجازات محکوم نمیشوند. همچنین بر اساس این مصوبه، اطفال مبرا از مسئولیت کیفری هستند. همچنین در این قانون سن مسئولیت کیفری تدریجی شده است. در قوانین قبلی سن بلوغ مهم بود اما اکنون برای کودکان زیر پانزده سال تصمیم قاضی مهم است. همچنین به جنسیت هم توجه نشده است و دختر و پسر را با هم دربرمیگیرد. از همه مهمتر اینکه ملاک سن شمسی است نه قمری.
در ماده ۸۸ قانون جدید چنین بیان شده است که اطفال و نوجوانانی که سن آنها نه تا پانزده سال شمسی است اگر مرتکب جرائم تعزیری شوند بر حسب مورد آنها، یکی از تصمیمات بندهای الف (تسلیم به والدین یا سرپرستان قانونی)، ب (تسلیم به اشخاص حقیقی یا حقوقی که دادگاه به مصلحت طفل یا نوجوان بداند)، پ (نصیحت به وسیله قاضی)، ت (اخطار و تذکر یا اخذ تعهد کتبی به عدم تکرار جرم) و ث (نگهداری درکانون اصلاح و تربیت از سه ماه تا یک سال درمورد جرائم تعزیری درجه یک تا پنج) در مورد آنها اتخاذ میشود.
در ماده ۸۹ قانون مجازات جدید درباره نوجوانانی که مرتکب جرم تعزیری میشوند و سن آنها در زمان ارتکاب جرم پانزده تا هجده سال تمام شمسی است به مجازاتهای ذکرشده در بندهای الف (نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از دو تا پنج سال در مورد جرائمی که مجازات قانونی آنها تعزیر درجه یک تا سه باشد)، ب (نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از یک تا سه سال در مورد جرائمی که مجازات قانونی آنها تعزیر درجه چهار باشد)، پ (نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از سه ماه تا یک سال و یا پرداخت جزای نقدی از ده میلیون ریال تا چهل میلیون ریال یا انجام یکصد و هشتاد تا هفتصد و بیست ساعت خدمات عمومی رایگان در مورد جرائمی که مجازات قانونی آنها تعزیر درجه پنج باشد)، ت (پرداخت جزای نقدی از یک میلیون ریال تا ده میلیون ریال یا انجام شصت تا یکصد و هشتاد ساعت خدمات عمومی رایگان در مورد جرائمی که مجازات قانونی آن ها تعزیر درجه شش باشد) و ث (پرداخت جزای نقدی تا یک میلیون ریال در مورد جرائمی که مجازات قانونی آنها تعزیر درجه هفت و یا هشت باشد) محکوم میشوند. بر طبق ماده ۹۱ در جرائم موجب حد یا قصاص هر
گاه افراد نابالغ کمتر از هجده سال، ماهیت جرم انجامشده یا حرمت آن را درک نکنند و یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازاتهای پیشبینیشده در این فصل محکوم میشوند. دادگاه برای تشخیص رشد و کمال عقل میتواند نظر پزشکی قانونی را استعمال یا از هر طریق دیگر که مقتضی بداند، استفاده کند. بر طبق ماده ۹۲ در جرائمی که مستلزم پرداخت دیه یا هر ضمان مالی دیگری است ، دادگاه اطفال و نوجوانان مطابق مقررات مربوط به پرداخت دیه و خسارت حکم میکند. با توجه به متن صریح قوانین حقوقی و جزایی جدید و مقایسۀ آنها با قوانین سالهای گذشته در مورد کودکان بزهکار میبینیم که در آیین دادرسی نسبت به کودکان بزهکار حمایت‌های کیفری اعمال شده است؛از آنجا که برخی گروه‌ها مانند اطفال در برابر بزهکاری آسیب‌پذیرترند و احتمال بزهدیده واقع‌شدنشان بیشتر از سایر گروه‌هاست، به نظر میرسد به حمایت بیشتری احتیاج دارند.  با توجه به این که نهتنها هنگام وقوع جرم بلکه در هنگام دادخواهی نیز احتمال بزه‌دیده شدن وجود دارد سیاست افتراقی ابتدا در اسنادبین‌المللی و سپس در قوانین داخلی ماهوی و شکلی وارد شد، بنابراین در آیین دادرسی کیفری حمایت‌هایی در جهت حقوق بزه‌دیدگانی که در معرض خطر قرار دارند در نظر گرفته شد. براین اساس قانون‌گذار در تدوین قوانین جدید تلاش کرده است قوانین داخلی را اصلاح کند که از جمله می‌توان به تصویب قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که الحاق ایران به کنوانسیون حقوق کودک یکی از عوامل تأثیرگذار در تصویب آن است و قانون مبارزه با قاچاق انسان اشاره کرد. از اقدامات دیگری که قانونگذار در این راستا می‌توان به اعمال کیفیات مخففه قانونی در مورد اطفال و کودکان بزهکار اشاره کرد. علاوه بر این، اصلاح مقررات قانونی در حوزه‌هایی که احتمال بزه‌دیدگی اطفال وجود دارد در کاهش این مهم بسیار ضروری است، چرا که با قوانین سالهای پیش نمی‌توان از بزه‌دیدگی اطفال پیشگیری کرد. از این رو، بررسی مخففات قانونی که در روند دادرسی و مجازات کودکان بزهکار در قوانین ایران لحاظ شده، موضوعی است که در این پژوهش به دنبال آنیم.
ب- ادبیات تحقیق

علمی : بررسی راهکارهای پرهیز از خودمحوری و استبداد رأی از دیدگاه آیات و روایات۹۳- …

  • پایان نامه کارشناسی ارشد: مشاوره در سیره پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) واهل بیت(علیهم‌السلام) با تأکید بر امور سیاسی-اجتماعی، مریم حسین زاده صلاتی(۱۳۹۰)، دانشگاه معارف قرآن و عترت(علیهم السلام).
  • مقاله: بحثی مقدماتی دربارهی مقایسه اصول نظری راهنمایی ومشاوره در اسلام با اصول مشاوره انسان گرا، حسینی، سید علی اکبر(۱۳۷۷)، فصلنامه تعلیم و تربیت، شماره۵۳ و ۵۴٫
  • مقاله: ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در نهج‌البلاغه، ساجدی، محمدهادی، مجله‌ی طوبی، شماره‌ی ۵، اردیبهشت ۱۳۸۵ ش.
  • کواکبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ش
  • مقاله: استبداد و خودکامگی در تحلیل قرآن، سید ابراهیم سجادی، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، بهار و تابستان ۸۳، شماره ۳۷ و ۳۸٫
  • ۱-۱-۵- سؤالات تحقیق
    الف. سؤال اصلی:
    راهکارهای اصلی پرهیز از استبداد رأی و خود محوری از دیدگاه آیات و روایات چیست؟
    ب. سؤالات فرعی:

    1. تأثیر خودمحوری و استبداد رأی در دستیابی به کمال انسانی چیست؟
    2. تأثیر تکیه بر عقل جمعی (مشورت) در مهار استبداد چیست؟

    ۱-۱-۶- فرضیات تحقیق

    1. با توجه به اهمیت بازتاب مسألهی توحید (خدا محوری) در رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی و همچنین اصل لزوم مشورت به عنوان ارزشی اخلاقی و دینی در اسلام میتوان به پرهیز و دوری از استبداد رأی و خودمحوری دست یافت. از دیگر راههای گریز از این خصیصه، پذیرش خرد جمعی، پذیرش نقش همیاری دیگران در توفیق و داشتن جنبهی نقد پذیری را میتوان نام برد.
    2. فرد خود محور و مستبد خود را معیار حق قرار داده و از خرد جمعی استفاده نکرده، در نتیجه زمینهی پیشرفت او در کنار دیگران به وجود نیامده و به نقاط ضعف خود پی نمیبرد و رشد او متوقف شده و این عدم رشد، عدم رسیدن او را به کمال در بردارد.
    3. مشورت، زمینهی پیشرفت افراد در کنار یکدیگر را فراهم کرده و عامل موفقیت انسانها در کارها و موجب افزایش نیروی فهم در آنان میگردد، در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابهی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خودمحوری و دست یافتن به اندیشههای برتر، مورد تأکید قرار گرفته است؛ مشورت و شَور داشتن با فرهیختگان هر تخصص کاربردی در جامعه، عامل زیربنای استوار و پشتیبان محکمى برای مشورت پذیر خواهد بود و نمیگذارد انسان با «ندانمکاری»، خود را به نابودی بکشاند.

    ۱-۱-۷- روش تحقیق
    روش این پژوهش کتابخانهای و از طریق گردآوری اطلاعات از منابع مربوط، پردازش، ساماندهی و تدوین مطالب است. همچنین از فضای مجازی، و نرم افزارهای مرتبط با موضوع بسیار استفاده شده است. بهرهگیری از آیات قرآن، روایات اهل بیت(علیهم‏السلام) و مراجعه به تفاسیر مختلف و کتب اخلاقی و اجتماعی از دیگر روشهای جمع آوری نوشتار حاضر است.
    برای آنکه هر مسئله حل روشنی پیدا کند، باید مفاهیمی که در عنوان آن، ذکر میشود، کاملاً تبیین شود و اگر اشتراک و تشابهی وجود دارد، به کلی رفع گردد، به همین سبب پیش از ورود به مباحث دیگر، لازم است توضیحی پیرامون مفاهیم به‌کاررفته در این پایان‌نامه ارائه گردد. لذا در این فصل ابتدا به بررسی معنای واژههای استبداد و خود محوری پرداخته، سپس مفاهیم مترادف این واژهها که در قرآن، به کار رفته است، را بیان میکنیم.
    ۱-۲- مفاهیم
    ۱-۲-۱- واژه شناسی
    ۱-۲-۱-۱- معنای استبداد
    استبداد واژهی عربی و مصدر باب استفعال، که معادل انگلیسی آن Tiranny، Autocracy و Dictatorship میباشد. [۵]این واژه از ریشهی «بَدَدَ» و به معنای «کاری را بدون دخالت کسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم و نظر خود عمل کردن»[۶] و «خودسری، خودرأیی و خودکامگی»[۷] و موارد به کارگیری آن جایی است که دخالت و اظهار نظر دیگران به دلیل پیچیدگی و دشواری کار یا همگانی بودن منافع، نتایج و پیامدهای آن، منطقی و بایسته بنماید.[۸]
    نویسندهی شهیر مسلمان «عبدالرحمن کواکبی» در اثر مشهور خود «طبایع الاستبداد» میگوید: «معنى کلى و دیرینهی آن: عبارت است از رأى یا تصمیم خودسرانه یک فرد بدون در نظر گرفتن دیدگاههاى دیگران. و چون مفهوم «رأى زنى‏» که نقطهی مقابل استبداد قرار گرفته، مورد پشتیبانى قرآن و حدیث است، بنابراین، استبداد همواره ‏مورد انتقاد نویسندگان اسلامى بوده است.»[۹] در قرآن کریم واژههایی مانند: «لأقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغی»، «عال»، «عنید»، «لیسجننه»، «یفرط»، «استکبار» بیانگر خودکامگی اشخاص است.[۱۰]
    استبداد به معنای یاد شده، نقطهی مقابل مشورت است و در سنت و روایات نیز به همین معنی به کار رفته است. امام علی(علیه‌السلام) میفرماید: «مَنِ استَبَدَّ بِرَأیِهِ زَلَّ: هر کس به رأى خود اکتفا کرد، دچار لغزش شده است.»[۱۱]
    خودرأیی، حوزهی وسیعی از صحنههای عمل را پوشش میدهد، نه تنها در فعالیتهای ملی که در کارهای خارج از دایرهی حکومت و کارهای فردی نیز زمینه دارد، ولی وقتی در فلسفهی سیاسی مطرح میشود، پذیرای محدودیتی شده و شاخصهای جدیدی پیدا میکند.
    ۱-۲-۱-۲- معنای خودمحوری
    «خودمحوری» به معنای همه چیز را برای خود خواستن، کارهای خود را درست و بیعیب دیدن و دیگران را نادیده گرفتن، است.[۱۲] از دیدگاه ژان پیاژه[۱۳] خودمحوری (خودمیان بینی) حالت روانی بهنجاری است که در آن نبود تمایز میان واقعیت شخصی (واقعیت از دیدگاه و در ذهن

    دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

    شخص) و واقعیت عینی قابل مشاهده می‌باشد.[۱۴] در نوع تربیت در دوران کودکی، وقتی در سالهای شکلگیری شخصیت به افکار فرد و اندیشههای کودک اهمیتی بیش از حد متعارف داده میشود، کودک تصور میکند که موجودی برتر از دیگران است یعنی یک نوع خودبرتربینی از همان ابتدا در شخصیت وی شکل میگیرد و تصور میکند باید اراده دیگران تابع اراده او و حتی نظر او بر نظر دیگران غالب باشد. وقتی لایه های اولیه شخصیت چنین شکل بگیرد، طبیعتاً در سالهای نوجوانی و جوانی، تجلی آن روحیات و خصوصیات، منجر به خود شیفتگی و در نهایت خودمحوری میشود. اینکه انسان خودش را دوست بدارد و به ارزش‌هایش احترام بگذارد، از منظر روانشناسی فردی سالم به شمار می‌رود، زیرا تا زمانی‌که فرد خودش را نخواهد و دوست نداشته باشد، قادر نیست دیگران را دوست داشته باشد. آنچه مهم است مرز باریکی بین خود‌دوست‌داشتن و خودبزرگ‌بینی و خود محوری است. لذا کسانی که به مرحلهای میرسند که رضای فردی را بر رضای الهی ترجیح میدهند گرفتاری اغلبشان خودشیفتگی و خودمحوری است که باید بر این احساس فائق شوند تا به رشد کامل خود برسند و این رابطه را تغییر دهند[۱۵] زیرا علاوه بر رسیدن به کمال، یکی از راههای نفوذ در دلها، احترام به اندیشهها و نظرهای دیگران و پرهیز از هرگونه غرور و خودمحوری است و بسیاری از درگیریها بر اثر خودخواهی و خودمحوری به وجود میآید.[۱۶]خداوند در قرآن مجید می فرماید: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: خدا هیچ یک از خودخواهان و فخرفروشان را دوست ندارد».[۱۷]
    انانیت و خودمحوری، به عنوان ناهنجاری اخلاقی، در تربیت علوی نیز مردود است به طوری که طرد انانیت معرفت شناسی در نهج البلاغه را میتوان هنگامی به خوبی مشاهده کرد که امام در توبیخ و تقبیح افرادی که به تحمیل فکر خود بر قرآن می پردازند، میفرماید: «پنداری آنان پیشوای قرآن اند و قرآن پیشوای آنان نیست.»[۱۸] امام علیه السلام همچنین در جای دیگر وقتی میخواهد مهمترین تحولات پس از ظهور موعود را برشمارد، به طرد خودمحوری معرفتی اشاره میکند و میفرماید: «یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی‏: او کسی است که خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسها کردهاند و در حالیکه مردم نگرشها را بر قرآن تحمیل میکنند، اندیشهها را تابع قرآن می کند.»[۱۹]
    ۱-۲-۲- قرآن و خاستگاه استبداد
    قرآن به مصالح مردم و حقوق آنها بسیار اهمیت میدهد و مبارزه با استبداد و استبداد پذیری را رسالت خود میشناسد، ولی اصطلاح استبداد و خودمحوری، در آن به طور مستقیم به‌کار نرفته، لذا خداوند در قرآن مفهوم و منش خودکامگی را در قالب واژه استبداد یا کلمه هم خانواده با آن، محور مطالعه قرار نمیدهد، بلکه به طور عمده واژههای مورد بهره برداری قرآن را در رابطه با تبیین نظام استبدادی «طاغوت»، «جبّاریّت» و «استکبار» تشکیل میدهد و تمام سؤالهای مربوط به چگونگی شکلگیری و رفتار حاکمیت مستبد را با استفاده از این کلید واژهها که از نظر معنی کمال همخوانی را با واژه استبداد دارد؛ پاسخ می گوید؛ بنابراین در ذیل به بیان مفهوم و کاربرد این واژهها در قرآن میپردازیم:
    ۱-۲-۲-۱- معنی شناسی واژهی «جبّار»
    «کلمهی جبّار که وصف خداوند است و در مورد انسان نیز به کار میرود، ده بار در قرآن تکرار شده؛ یک مورد درباره خداوند و نُه مورد آن درباره افراد ظالم، گردن کش و فاسد میباشد. کاربرد «جبّاریت» دربارهی خداوند به معناى «عظمت در ملک و سلطنت» است»[۲۰]. در قرآن این کلمه در دو مورد همراه با واژه «متکبّر» به ‌کار رفته که دربارهی خداوند به‌ صورت «الجبّار المتکُبّر» و «هُوَ اللّهُ الَّذى لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ … الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ»[۲۱] آمده است و دربارهی انسان به معناى واداشتن دیگران بر عمل به خواسته‌هاى خود[۲۲] و تداعى کنندهی استبداد است. «لذا جبّار وقتی نام خدا واقع میشود، معنایش این است که او بندگانش را بر آنچه از او در قالب امر و نهی خواسته است، ملزم میکند»[۲۳] و «وقتی دربارهی انسان گفته شود، منظور کسی است که میخواهد نقصان و کمبود خود را با ادعای مقام والایی که سزاوارش نیست، جبران کند. بدان دلیل جبّار گفته میشود که مردم را مجبور میکند؛ یعنی ناگزیر میسازد به برآوردن آنچه میخواهد».[۲۴] انسان جبّار، دارای نفوذی است که طرف مقابلش را به گونه ای تحت سلطه قرار می دهد که مجالی برای انتخاب نداشته باشد.[۲۵]با این رویکرد در برخى از آیات از زمامداران مستبد به «جبّار» تعبیر شده است. چون جبّار بودن غیر خدا به معناى ادعاى منزلتى بالاتر از شأن و خلاف واقع جهت رفع نقصان[۲۶] است، کاربرد این واژه در این مورد، دربردارندهی نکوهش و سرزنش است.[۲۷]
    دربارهی انسانهاى مستبد و اعراض کنندگان از حق نیز، ترکیب «متکبّر جبّار» آمده است: «یَطبَعُ اللّهُ عَلى کُلِّ قَلبِ مُتَکَبِّر جَبّار: این گونه، خدا بر دل هر متکبّر و زورگویى مُهر مى‏نهد.»[۲۸] از این آیه برمى‌آید که بر دل افراد مستبد، مهر زده شده و از این ‌رو هیچ برهانى را نمى‌فهمند. [۲۹]واژه جبّار، درباره مستبدان قوم عاد[۳۰] و شعیب[۳۱] نیز به‌کار رفته است.
    «معنای این واژه در نگاه مفسرانstrong>: مفسران قرآن در تفسیر واژهی جبّار تقریباً به تکرار سخنان علمای لغت بسنده نموده جبّار را کسی میدانند که با استفاده از روشهایی، خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند؛ بدون اینکه برای دیگران حقی قائل باشد و خود را ملزم به رعایت آن بشناسد»[۳۲]. نمونه‌هایی چند از اظهارات مفسران را می بینیم: «جبار کسی است که دیگری را نسبت به خود ذی حق نمی شناسد… و منش تکبر و برتری جویی بر خلق دارد.»[۳۳]
    معنای جبار به این باز میگردد که او (انسان) برتری طلب است که خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند و نسبت به آنها تکلیفی را در ذمهی خود احساس نمیکند.[۳۴] «جبّار یعنی چیره دست سلطه طلب، پادشاه مردم آزار و کسی که اراده اش را بر دیگری تحمیل میکند.»[۳۵]
    «جبّار کسی است که به دیکتاتوری و استبداد به رأی پای میفشارد، بر اساس مشورت فرمان نمیراند و در مسیر هدایت نمیباشد»[۳۶]؛ «جبار کسی است که از روی خشم و غضب میزند، میکشد، نابود میکند و پیرو عقل نیست، و به تعبیری جبّار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی از خود میکند، یا میخواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهری برطرف سازد.»[۳۷] جبّار به کسی میگویند که برای خود هرگونه حقوق برمردم قائل است، ولی هیچ حقی برای کسی نسبت به خود قائل نیست».[۳۸]همانگونه که در سخنان علمای لغت و تفسیر به روشنی دیده میشود معنای جبّار بر رفتار مستبدانه حاکمان و فرمانروایان قابل تطبیق است. به همین دلیل بعضی از مفسران در توضیح معنای آن از کلمهی دیکتاتور استفاده کرده اند که در رأس حکومت استبدادی قرار دارد.

    1 2 3 4 5 110