مطالعات تجربی تمرکز.پایان نامه تمرکز صنعتی و بهره وری در صنایع تولیدی

مطالعات تجربی تمرکز

از جمله تحقیقاتی که در رابطه با برآورد نسبت تمرکز در بازار داخلی (بخش صنعت) و بازار کالاهای صادراتی ایران صورت گرفته است بطور خلاصه در جدول زیر آمده است:

نام محقق سال تحقیق بازار مورد بررسی شاخص های مورد استفاده رویکرد (پارامتریک –ناپارامتریک) نتیجه
صالحی 1377   شاخص هرفیندال و سهم 4 بنگاه برتر ناپارامتریک  
باتریک مک کلوگان و اسماعیل ابونوری 2003   روشی برای برآورد نرخ تمرکز صنعتی برای داده های گروه بندی شده ارائه کرده و این نرخ را با استفاده از توابع توزیع مختلف برآورد کردند. پارامتریک نرخ تمرکز به دست آمده از این روش در اکثر موارد با نرخ تمرکز واقعی برابر و در مواردی کمتر از آن است و هیچ وقت از آن تجاوز نمی کند.
مک کلوگان 2005 صنایع ایرلند   پارامتریک نتایج به دست آمده را با ارقام در دسترس برای ایالات متحده امریکا و انگلستان مقایسه کرد که نشانگر تمرکز بالای صنایع در ایرلند نسبت به این دو کشور بود.
سیمون     تابع چگالی   فرمول محاسبه شده توسط سیمون به پارامتر توزیع بستگی دارد و نسبت تمرکز محاسبه شده بوسیله این فرمول کمترین نسبت تمرکز برای صنعت مورد نظر خواهد بود.
ابونوری و غلامی 1386 24 صنعت کشور بر اساس کد دو رقمی ISIC شاخص پارامتیک نسبت تمرکز پنج بنگاه برتر به دست آمده از توزیع های لگنرمال پارامتریک نسبت تمرکز در سال 1381 در مقایسه با سال 1373 در تمامی صنایع به غیر از تولید رادیو و تلویزیون و دستگاه های وسایل ارتباطی کاهش یافته است
عبادی و شهیکی تاش 1383 پروپان مایع، سیمان، سنگ، گچ، محصولات نیمه تمام حاصل از آهن و روغن های حاصل از مواد قیری شاخص نسبت تمرکز n کشور (CRn) و شاخص تمرکز هرفیندال هیرشمن (HHI) ناپارامتریک بجز بازار صادراتی سیمان، بقیه بازارهای مطالعه شده دارای ساختار الیکوپولی محکم بوده اند.
بخشی 1382 بازار داخلی سیمان شاخص هرفیندال نا=ارامتریک تمرکز بالایی در صنعت سیمان ایران وجود دارد به طوری که با وجود افزایش تعداد کارخانجات تولید کننده سیمان و افزایش ظرفیت تولید سیمان کشور در طول این مدت، تمرکز در صنعت سیمان همچنان به نفع شرکت های بزرگ تداوم داشته است.
ابونوری و سامانی پور 1381 24 صنعت کشور بر اساس کد دو رقمی ISIC شاخص پارامتریک نسبت تمرکز n بنگاه برتر به دست آمده از توزیع های لگ نرمال و نمایی و پارتو پارامتریک ساختار انحصاری بر بیشتر صنایع کشور حاکم است.
خداداد کاشی 1379 صنایع کشور بر اساس کد دو رقمی ISIC شاخص نسبت تمرکز n بنگاهی و شاخصه هرفیندال ناپارامتریک ساختار انحصار موثر بر بیشتر صنایع کشور حاکم است
گرجی و ساداتیان 1379 بازار داخلی یخچال خانگی تعداد بنگاه ها، هرفیندال- هریشمن و سهم یک و چهار بنگاه برتر ناپارامتریک نسبت تمرکز در صنعت یخچال خانگی در دوره مورد مطالعه افزایش یافته است.

 

الگوهای بکار گرفته شده در این تحقیق

در تحقیقات انجام شده در رابطه با برآورد تمرکز در بخش صنعت ایران، اغلب از شاخص هایی استفاده شده است که نیاز به اطلاعات خام داشته است. این گونه اطلاعات به راحتی موجود نیست و یا تهیه آن اغلب ارزان به دست نمی آید.

هدف از این تحقیق، علاوه بر محاسبه شاخص نسبت تمرکز با استفاده از ریز داده ها (داده های خام کارگاه های صنعتی کشور)، معرفی الگوهایی می باشد که با اطلاعات طبقه بندی شده نیز می توان تمرکز را برآورده کرد. الگوهای بکار گرفته شده در این تحقیق، الگوی لگنرمال و الگوی ابونوری- مک کلاهان (AM) می باشد. لازم به ذکر است که این الگوها قادر به برآورد شاخص نسبت تمرکز بوده و از این رو از بین شاخص های تمرکز، شاخص «نسبت تمرکز» استفاده خواهد شد. برای برآورد نسبت تمرکز با استفاده از این الگوها، نیاز به داده های خام نیست و با داده های طبقه بندی شده که اغلب در دسترس می باشد نیز می توان تمرکز را محاسبه کرد.

اندازه گیری رضایتمندی مشتریان ولزوم اجرای آن

اندازه گیری رضایتمندی مشتریان ولزوم اجرای آن

رضایتمندی مشتریان یک فاکتور کلیدی در تعیین عوامل موفقیت یک سازمان در ارتباط با مشتریان است(ریچلد[1]، 1996)، بنابراین اندازه گیری آن از اهمیت بالایی برخوردار است.

چندین راه برای اندازه گیری رضایت مشتری وجود دارد:

1)اندازه گیری عینی: از طریق شاخصهایی که به شدت با رضایتمندی مشتری همبستگی دارند از قبیل سهم بازار، سود سالانه، میزان فروش، تعداد شکایات، نرخ خرید مجدد مشتریان، نرخ نوسانات مشتری و ….. .

2)اندازه گيري ذهني: اين روش بيشتر بر روي ادراكات و احساسات و باورهاي مشتريان متمركز است. اين اندازه گيري ها شامل نظرسنجي رضايتمندي مشتريان و پرسشنامه جهت تعيين گرايشهاي مشتريان وادراكات آنها از كيفيت خدمات دريافتي مي باشد (هايس، 1997) زيرا ميزان يا اندازه اي كه كالاها يا خدمات نيازها و الزامات مشتريان را برآورده مي كنند، مي تواند شاخصي براي تعيين كيفيت باشد.  بنابراين ادراكات مشتريان نسبت به خدمات جهت تعيين نيازها و رضايتمندي مشتريان ضروري است (پيزام و اليز، 1999، ص 326).

در شکل(4-2) تقسیم بندی مدل های سنجش رضایتمندی مشتری دیده می شود(ویلابوس، 2000، ص27)

اندازه گیری رضایتمندی مشتریان ولزوم اجرای آن

شكل 2-4:تقسیم بندی مدل های رضایتمندی مشتریان(ویلابوس، 2000)

 

به منظور بهبود رضايتمندي مشتريان، شركتها منابع زيادي را هزينه مي كنند تا به طور موثر بتوانند روشهاي تضمين رضايتمندي مشتريان را رديابي كنند، زيرا اندازه گيري كمي رضايتمندي كمك بزرگي خواهد كرد تا به طور جامع تاثير كيفيت محصولات بر روي رفتار مشتريان ارزيابي شود (فكيكووا، 2004، ص58) مديريت كيفيت فراگير[2] نيز بر مبناي نظريه رضايتمندي مشتري شكل گرفته است. در واقع رويكرد مديريت سازمان در مديريت كيفيت فراگير، بر روي كيفيت متمركز است و بر اساس مشاركت همه اعضا و با هدف دستيابي به موفقيت در بلند مدت از طريق كسب رضايت مشتريان و سود و منفعت براي كاركنان،  سازماندهي شده است(فكيكووا، 2004، ص 58)

استاندارد ايزو 9001(2008)، در سيستم مديريت كيفيت ، مشتريان را در نقطه كانوني خود قرار مي دهد(شکل5-2). “اين استاندارد بين المللي در طي مراحل توسعه، استقرار و بهبود اثربخشي سيستم كيفيت، سازمان را براي گزينش ديدگاه فرايندگرا ترغيب مي نمايد، تا از طريق برآورده سازي الزامات مشتري، رضايت مشتري را افزايش دهد.”

اندازه گیری رضایتمندی مشتریان ولزوم اجرای آن

شکل 2-5: مدل یک سیستم مدیریت کیفیت فرآیند گرا(استاندارد ایزو9001، 2008)

اين استاندارد مشتريان را به عنوان نقطه شروع سيستم مديريت كيفيت در نظر مي گيرد. نقش مديريت عبارت است از “حصول اطمينان از تعيين و توجه به نيازهاي مشتريان با هدف بالا بردن رضايتمندي آنها. مديريت همچنين مسئول تامين منابع كافي به منظور توانمندسازي سازمان جهت توسعه و تحويل محصول (خدمات) مي باشد، به گونه اي كه مطابق با نيازهاي مشتريان باشد.

براي قضاوت در خصوص موفقيت سازمان در دستيابي به اين هدف اصلي، رضايتمندي مشتري مي بايست اندازه گيري و نتايج به عنوان عناصر كليدي براي بهبود پيوسته سيستم مديريت كيفيت مد نظر قرار گيرد. برنامه-  اجرا-  بررسي-  اقدام”  فرايندي پيوسته است كه نياز به شناسايي خواسته هاي مشتريان و اندازه گيري رضايتمندي آنها را بر مبنايي نظامند سازماندهي مي كند(استاندارد بین المللی ایزو 9001، 2008)

توجه به نكات زير در امر اندازه گيري رضايتمندي ضروري است:

  • يكي از ابعاد اصلي در امر اندازه گيري رضايتمندي، دسته بندي كردن مشترياني است كه بايد به طور جداگانه مورد ارزيابي قرار گيرند. معمولا درصد كمي از مشتريان با شركت در فرايند كسب و كار، سودآوري زيادي براي شركت داشته و بنابراين شركت ها بايستي اندازه گيري ها را روي اين گروه كوچك سودآور متمركز نمايند. در اين رابطه بايستي مشتريان را به ترتيب درجه اهميت طبقه بندي نموده تا مشتريان واقعي كه شركت بايستي در مورد كسب رضايتمندي آنها تلاش نمايد، مشخص شوند . در نهايت با توجه به گروه هاي مختلف مشتريان، شيوه هاي متفاوت سنجش رضايتمندي مورد استفاده قرار مي گيرد(فكيكووا، 2004، ص59).
  • معيارهاي اندازه گيري رضايتمندي مشتري بايد بر اساس نظر مشتريان تعريف شود، برخي سازمانها معيارهاي اندازه گيري را به صورت داخلي تعريف مي كنند(هیل، 1996). يكي از مشكلات در اندازه گيري ابعاد عملكرد اين است كه معيارهاي ارزشمند از ديد مشتريان با ديدگاه سازمان متفاوت است، راه حل اين مشكل ايجاد بينش واقعي در مورد نيازهاي مشتريان است(فكيكووا، 2004، ص60)
  • علاوه بر اندازه گيري عوامل مهم از ديدگاه مشتريان، مي بايست ميزان اهميت آنها نيز مورد توجه واقع شود. تعيين نيازهاي مشتريان به تنهايي كافي نيست، بلكه بايستي اهميت نسبي آنها نيز تعيين گردد. علاوه بر اين، بر اساس درجه اهميت موضــوع، مي توان نيازهاي مشتريان را در سه سطح دسته بندي كرد. اين تنها روشي است كه مي توان به رضايتمندي واقعي مشتريان دست يافت. نيازهاي اوليه استراتژيك هستند، زيرا بر روي تصميم خريد مشتري تاثير گذارند 5 یا حداكثر 10 نياز اول جهت دهي استراتژيك را در خصوص رضايتمندي مشتري بدست مي دهد. نيازهاي سطح دوم تاكتيكي هستند، و نيازهاي سطح سوم جزئيات را مشخص مي كنند(فكيكووا، 2004، ص61)
  • در نهايت اينكه اندازه گيري هاي مشتري محور مهم هستند، اما مي بايست نتايج آنها به پارامترهاي داخلي تبديل شود، به طوريكه شركت بتواند انتظارات مشتريان را دريابد. در اين رابطه مديران بايستي به نحوي نيازهاي مشتريان را مورد توجه قرار دهند كه منجر به شكل گيري موارد زير در سازمان گردد:

# ايجاد تعهد براي كسب رضايت مشتريان

# توجه به رضايتمندي مشتريان در اهداف و چشم انداز سازمان

# آگاهي از نيازها و انتظارات مشتريان

 # استفاده از نظرات و پيشنهادات مشتريان در طراحي محصولات جديد

# نظارت و پيگيري مستمر رضايتمندي مشتريان

# پاسخگويي به شكايات مشتريان

# ارتباط مستمر با مشتريان(فكيكووا، 2004، ص65)

[1] Reichheld, F., 1996.

[2] Total quality management

-پایان نامه تبلیغات موبایلی و قصد خرید مصرف کنندگان/ عوامل مؤثر بر تمایل به خرید

خانواده و نقش آن در فرآیند تصمیم گیری خرید

خانواده یک سازمان خرید کننده کامل و پیچیده ای است که نیازهای دو نسل یا بیشتر را در بر می گیرد. رفتار خرید، بوسیله ماهیت خانواده به شدت تأثیر می پذیرد و مسئولیت های آن ممکن است تقاضا برای دامنه معکوسی از کالاها و خدمات را ایجاد کند . شناخت عامل خانواده در تصمیم گیری خرید به دلایل زیر حایز اهمیت است .

  • بسیاری از تقسیمات خرید در خانواده انجام می گیرد.
  • رفتار مصرف در واحد خانواده آغاز می شود ، کودکان الگوی رفتار بازار را از والدین خود می آموزند.
  • نقش های خانواده و ترجیحات کالاهایی که کودکان مشاهده می کنند مدل هایی هستند که این کودکان در بنا نهادن خانواده خود از آنها استفاده کرده، آنها را تغییر یا رد می کنند.
  • تصمیمات خرید خانواده ترکیبی از تعاملات خانواده و تصمیم گیری فردی است.
  • خانواده به عنوان تفسیرگر نیروهای اجتماعی و فرهنگی برای افراد عمل می کند (صمدی، 1386، ص89).

 

2-1-4) تمایل مصرف کنندگان به خرید

تمایل مصرف کننده وقتی به انگیزه تبدیل می شود که به طرف شیء محرک هدایت شود، که مورد مصرف کنندگان انتخاب کالا است. واکنش مصرف کنندگان به خرید کالاها به اوضاع و احوال محیط آنها بستگی دارد، شرایط و اوضاع و احوال از محرک های کوچکی تشکیل می شوند که زمان، مکان و نحوه واکنش مصرف کننده را تعیین می کنند. تماشای کالا از ویترین فروشگاه، قیمت فروش کالا با تخفیف مخصوص و تشویق همراهان، همه و همه شرایط و اوضاع و احوالی را به وجود می آورند، که پاسخ مصرف کننده را با انگیزه ناگهانی خرید کالا تحت تأثیر قرار می دهند. اگر تمایل مصرف کننده از شدت و قوت کافی برخوردار باشد و کالای ارضا کننده ای نیز در دسترس باشد، این احتمال وجود دارد که مصرف کننده این کالا را بخرد. با این وصف، رجحان ها و گرایشات، همیشه به انتخاب و خرید واقعی نمی انجامند. این عوامل شاید باعث هدایت رفتار خرید شوند، ولی ممکن است نتیجه ای به دنبال نداشته باشد. بازاریاب در پی آن است که بتواند با ارتباط دادن کالا با تمایلات نسبتاً قوی و به کمک اوضاع و احوال محیط و ایجاد عامل تقویت مثبت در محیط، برای آن کالا تقاضا به وجود آورند. یک شرکت جدید نیز با توسل به همان امیالی که رقبا از آن استفاده می کنند و ایجاد اوضاع و احوال مناسب می تواند وارد یک بازار شود و هم چنین می تواند مارک کالای خود را متناسب با امیالی کاملاً متفاوت طراحی کند و با ایجاد اوضاع و احوالی پر جاذبه، امکان تغییر جهت مشتریان را فراهم کند. تحقیقات  در زمینه انگیزش، علی رغم این که ممکن است نتایج غیر عادی به دنبال داشته باشد، هنوز ابزار بس مفید به منظور بررسی عمیق تر رفتار مصرف کنندگان مورد استفاده قرار می گیرد (کاتلر و آرمسترانگ ، 1388 ، ص198).

ارزش عاطفی عامل مهم و تأثیر گذار در تمایل خرید محصولات می باشد . محققان موضوع را کشف کرده اند که حالت های شناختی رفتار خرید تأثیر گذار هستند . این نوع شناخت در ارتباط با درک اساسی این مورد می باشند که مشتریان عقلایی و عاطفی هستند . این درک به مدل تأثیر – شناختی خریدار از روی تمایل گسترش پیدا می کند که در آن پاسخ شناختی ( کیفیت مشخص ) و پاسخ مؤثر ( دوست داشتن ) بر تمایل آنها برای خرید تأثیر گذار می باشد. هر فردی ممکن است تمایل داشته باشد خود را متفاوت از دیگران ببیند طبق نظریه فرامکین[1] افراد خاص نیاز به هویت مجزا یا نیاز منحصر به فرد بودن[2] دارد این مصرف کنندگان این نیاز را بوسیله دارا بودن و نشان دادن محصولات مصرفی اصلی، عالی و منحصر به فرد نشان می دهند و تصویر فردی و اجتماعی خود را تقویت می کنند. نسل های جوان تمایل زیادی به منحصر به فرد بودن و نشان دادن خود از طریق محصولاتی مثل لباس و لوازم دیگر دارند.کمیابی محصول در یک منطقه باعث افزایش تمایل و علاقه برای خرید کالای مربوطه در مقابل کالاهای موجود منطقه ای می گردد.(Kumar et al., 2008, P:2).

ارزش های عاطفی و احساسی که مشتریان از روی تفریح و تجربیات لذت بخش بدست می آورند در تمایل به خرید محصولات مرثر هستند. سوئینی و سوتار[3] ارزش های عاطفی را به عنوان فایده بر گرفته از احساسات یا حالت تأثیر گذار تعریف کرده اند که نسل های محصولات را بوجود می آورد. در واقع، می توان گفت که تمایلات نقشی واسطه و میانجی گر مبتنی بر ساختار رفتارهای قبلی است لذا تمایلات یک پیش بینی معنی دار و قابل ملاحظه برای وقوع رفتار هستند (Helene De cannier and De pelsmaker, 2007, P:12).

تمایل عبارت است از یک محرک قوی داخلی که اقدامی را طلب می کند. یک محرک (یا انگیزش) عبارت از نیازی است که برای هدایت شخص در امر تأمین رضایت او از شدت کافی برخوردار باشد. نیاز می تواند از محرک های داخلی (گرسنگی، تشنگی وغیره) و خارجی (آگهی تلویزیونی، تبلیغات و غیره) سرچشمه بگیرد و زمانی شدت و قوت می گیرد که به یک تمایل تبدیل شود. شخص بر اساس تجربیات گذشته نحوه برخورد با این تمایل را آموخته است و بنابراین مستقیماً به سمت چیزی هدایت می شود که او را ارضا می کند (Sweenu and  Soutar, 2001, P:1).

یک شخص در آنِ واحد نیازهای متفاوتی دارد. بعضی از نیازها بیولوژیک اند و از احساس گرسنگی، تشنگی و ناراحتی ناشی می شوند. بعضی از نیازها روانی اند، و از نیاز به شناخته شدن، احترام یا احساس تعلق ناشی می شوند. اکثر این نیازها در یک زمان معین برای تحریک فرد به انجام یک عمل خاص فاقد شدت کافی اند. یک نیاز زمانی به محرک تبدیل می شود که از شدت کافی برخوردار باشد. و نیز میل عبارت است از یک محرک قوی داخلی که اقدامی را طلب می کند. میل وقتی به انگیزه تبدیل می شود که به طرف یک شیء محرک هدایت شود. شرایط و اوضاع و احوال از محرک های کوچکی تشکیل می شود، که زمان، مکان و نحوه واکنش شخص را تعیین می کنند. اهمیت علمی نظریه یادگیری برای بازاریابان از آن جهت است که آنان می توانند با ارتباط دادن کالا یا خدمت با تمایلات نسبتاً قوی و به کمک اوضاع و احوال محیط و ایجاد عامل تقویت مثبت در محیط برای آن کالا تقاضا بوجود آورند (کاتلر و آرمسترانگ، 1388، ص 193 ).

 

2-1-4-1) عوامل مؤثر بر تمایل به خرید

مشتریان تمایل به خرید کالاهایی دارند که برند آن دارای ویژگی خوب، کیفیت و عملکرد منفعت آمیزی داشته باشد. احساس کیفیت مطلوب در محصولات مشتریان را تشویق می کند که با یک احساس هیجانی به طرف آن کالا متمایل شوند. در حالت تساوی دو محصول رقیب به طرف آن محصول تمایل دارند که احساس کیفیت سطح بالاتری از آن دارند (Yoo et al.., 2001, P: 195) و از طرفی کیفیت درک شده زمانی به تمایل خرید منتهی می شود که در مشتریان و مصرف کننده باعث ایجاد هیجان و احساس بالاتری گردد. ( Batra, 2004 , P: 30). آگاهی داشتن از برندهای محصولات ، بویژه وقتی که آن مارک کیفیت و ارزش هیجانی برای مشتریان به همراه داشته باشد بر تمایل خرید مصرف کنندگان منتهی می شود حتی در تحقیقات بعمل آمده در مورد استفاده دانشجویان مکزیکی از لباسهای با مارک آمریکایی U.S.A مشخص شد با وجود اینکه کیفیت درک شده در محصول مزبور اگرچه دانشجویان را متقاعد نمی کرد، اما این برند غربی به دلیل احساس هیجانی و منحصر به فرد بودن که برایشان به ارمغان می آورد، نسبت به خرید آن برند تمایل داشتند(Young Lee et al., 2008 , P: 5).

کیفیت مشخص شده و ارزش  هیجانی  بر تمایل به خرید مشتری تأثیر می گذارند. هدف از خرید مربوط به تمایل مصرف کننده به خرید به صورت روتین از آینده بوده و بر محصولات دیگر نیز تأثیر گذار است مصرف کنندگان ممکن است محصولی را خریداری کنند وقتی که محصولاتی با کیفیت درست و خصوصیت مناسب ارایه گردد.  کیفیت بالا منجر به تفاوت قایل شدن بین محصولات و حق تقدم در تعدادی از محصولات از میان محصولات رقابتی شود که این رابطه بین کیفیت و تمایل خرید بایست مورد توجه قرار گیرد (Kumar et al.., 2008, P: 4). افرادی که به خرید در بازارهای با تأئید کننده های کالای عرضه شده برای فروش سرگرم هستند زمانیکه تحت تأثیر تأئید کننده های محصولات قرار می گیرند بیشتر متمایل شده اند بالاخص این امر وقتی بیشتر مؤثر بوده که مشتریان مجال و فرصت عمل متقابل و بازتاب حاصل از مصرف کالای مزبور با تأئید کننده های فروش مربوطه را بدست آورده اند . افرادی که سطح تحصیلات کمتری دارند، بیشتر تحت نفوذ تأئید کننده ها قرار گرفته و احتمال خرید کالا توسط آنان بیشتر است، زیرا افرادی که تحصیلات دانشگاهی یا تحصیلات مطلوب دارند، با تجزیه و تحلیل کردن و فرصت چاره اندیشی و کشف کردن اطلاعات از چندین منبع که برای خرید کالای خود در نظر می گیرند احتمال کمتری برای خرید یک محصول بر اساس منابع و اطلاعات دریافتی از خود نشان می دهند( Danesh vary and Keith schwer ,2000, P: 208).

تخفیفات قیمتی[4] در محصولات گاهی وقتی که مشتریان در حداقل نیاز خرید خودشان در یک محصول با آن مواجه می شوند، موجب کاهش اختیار در خرید، انعطاف در تصمیم گیری دلخواه و افزایش تمایل در خرید آن محصول حتی گاهاً در مقیاس بیشتر از حد معمول و نیاز را در بر می گیرد. لذا تخفیفات قیمتی به عنوان ابزار ارتقایی ، نگرش های مشتریان را به طرف تمایل به خرید محصولات مزبور متقاعد می کند و این انتقال نگرش از مجموعه ای محصولات به یک مجموعه متمرکز شده که تحت نفوذ تخفیفات قیمتی قرار گرفته اند، دلالت بر این دارد که مشتریان نسبت به قیمت حساس هستند و بازاریان باید با فروش های ارتقایی و بکارگیری ابزارهای فروش با قیمتهای متقاعد کننده برای مشتریان وارد عمل شوند (Tang, 2007,P: 19).

[1] Fromkin

[2] Need for uniqueness

[3] Sweeney and soutar

[4] Price discounts

پایان نامه ارزش ویژه برند و رضایت مشتریان- وفاداری به برند

– وفاداری به برند

امروزه برند و نام تجاري يكي از مهمترين مباحث بازاريابي است كه پيش روي تمامي شركت ها، من جمله شركت هاي تجاري قرار دارد. اين اهميت تا حدي است كه مديريت برند به رشته مستقلي در محافل علمي تبديل شده است. برند ها از لحاظ اقتصادي و استراتژيك جزو دارايي هاي با ارزش شركت ها و حتي بدون اغراق از با ارزش ترين دارايي هاي آنها محسوب مي شوند. در سال هاي اخير محققان به اين نتيجه رسيده اند كه ارزش واقعي محصولات و خدمات براي شركت ها در درون محصولات و خدمات نيست، بلكه اين ارزش در ذهن مشتريان واقعي و بالقوه وجود دارد و اين برند است كه ارزش واقعي را در ذهن مشتريان، پديد مي آورد(Keller, 2010).

اولیور(1999)، وفاداري را داشتن تعهدي عميق براي خريد مجدد يا حمايت از يك محصول يا خدمت مورد علاقه، كه علي رغم وجود تاثيرات موقعيتي و تلاشهاي بازاريابي رقبا، موجب تكرار خريد يك نام تجاري يا مجموعه محصولات يك نام تجاري در آينده شود، تعريف ميكند. كلر ( 1998) بيان ميدارد كه وفاداري نام تجاري در گذشته اغلب به طور ساده فقط از طريق رفتارهاي تكرار خريد از نظر رفتاري اندازه گيري شده است در حالي كه وفاداري مشتري به جاي اين كه با رفتارهاي خريد ساده بيان شود مي تواند به طور گستردهاي مورد توجه قرار گيرد. وفاداري به نام تجاري از دو جزء وفاداري رفتاري و وفاداري نگرشي تشكيل شده است؛ ملنز و همكاران (2004)، وفاداري رفتاري را وفاداري به نام تجاري از  طريق خريد قابل مشاهده در طي يك دوره ميگويند. در واقع وفاداري رفتاري، به تعداد دفعات تكرار و ميزان خريد اطلاق ميگردد. وفاداري نگرشي را بر اساس بيان ترجيحات، تعهد يا قصد خريد تعريف ميكنند. بسياري از پژوهشگران معتقدند كه وفاداري رفتاري به تنهايي نميتواند علل واقعي خريد را بيان كند، بنابراين ابعاد نگرشي نيز بايد مورد توجه قرار گيرد(Baloglu,2012).

يكي از مهمترين هدف صاحبان برند براي توسعه برند، ايجاد وفاداري در مشتريان نسبت به برندشان است. مشتريان وفادار به مثابه منبع مطمئن سودآوري براي شركت ها محسوب مي شوند و با توجه به عدم اطمينان محيط، حاشيه ايمني مناسبي را براي آنها به ارمغان مي آورد. يكي از راه هاي ايجاد وفادار اي مشتريان به برند، توسعه هويت مناسبي براي برند است. برندها به توسط هويت، خود را به مشتريان شناسانده و از ساير رقبا متمايز مي شوند(Kapferer, 2008).

وفاداري به برند به صورت يك پاسخ رفتاري و همچنين يك عملكرد از فرآيندهاي فيزيولوژيكي تعريف مي شود .بنابراين، وفاداري به برند تابعي از گرايشات و رفتارها(عادات) است. اساساً ارزش ويژه برند از اعتمادي ناشي مي شود كه مصرف كنندگان در مقايسه با برندهاي ديگر نسبت به يك برند دارند كه اين اعتماد بعنوان وفاداري مصرف كنندگان و تمايل آنها به پرداخت قيمت هاي بالا براي برند ترجمه مي شود. ارزش ويژه برند بخاطر وفاداري برند و توسعه آن براي مديران حائز اهميت هست و يك رابطه مثبت با وفاداري برند دارد(رحیم نیا و همکاران، 1392).

وفاداري نوعي نگرش مثبت به يك محصول است كه بر اثر استفاده مكرر از آن به وجود ميآيد كه ميتوان دليل آن را فرآيندهاي رواني بيان نمود. به عبارت ديگر، تكرار خريد صرفا يك واكنش اختياري نيست بلكه نتيجه عوامل رواني،احساسي و هنجاري مي باشد(Meller, 2006).

وفاداري يك مفهوم مهم در استراتژي بازاريابي است و به گفته آكر وفاداري برند هسته مركزي ارزش ويژه برند است، وفاداري منجر مي شود مشتريان در بين راه حل ها كمتر درجستجوي اطلاعات باشند(راندال و بنت، 2002).

مفهوم وفاداري به برند هم به نگرش و هم به وفاداري رفتاري توسعه داده شده است. وفاداري رفتاري به اين معناست كه مشتريان مجدداً از همين برند خريد خواهند كرد؛ به نظر مي رسد كه وفادار ي نگرشي نسبت به وفاداري رفتاري با دوام تر است و نشان دهنده تعهد و رجحان دهي مشتريان است و زماني است كه ارزش هاي منحصر به فرد از يك برند مشاهده مي شود. علاوه بر اين وفاداري رفتاري را مي توان به منظور بررسي پيامدهاي ارزش برند در نظر گرفت(سان و چيسلي، 2010).

وفاداري به برند عبارت است از واكنش رفتاري نسبتاً متعصبانه در خريد كه فرد در طول زمان نسبت به برند پيدا مي كند و اين رفتار باعث مي شود كه در فرايند هاي تصميم گيري و ارزيابي از مجموعه نام ها يي كه در ذهن دارد، گرايش خاصي به آن برند پيدا كند . اين واكنش تابعي از فرايند هاي روانشناختي و ذهني فرد است(Chaudhuri & Holbrook, 2011).

وفاداري به نام تجاري به معني تكرار خريد است كه دليل اين رفتار، فرآيندهاي رواني است. به عبارت ديگر، تكرار خريد صرفاً يك واكنش اختياري نيست بلكه نتيجه عوامل رواني، احساسي و هنجاري است. كلر بيان مي كند كه وفاداري نام تجاري در گذشته اغلب به طور ساده فقط از طريق رفتارهاي تكرار خريد از نظر رفتاري، اندازه گيري شده است، درحالي كه وفاداري مشتري به جاي اين كه با رفتارهاي خريد ساده بيان شود، مي تواند بهطور گسترده تري مورد توجه قرار گيرد. وفاداري به نام تجاري از دو جزء وفاداري رفتاري و وفاداري نگرشي تشكيل شده است. وفاداري مشتريان به نام تجاري باعث تبليغات دهان به دهان مثبت، ايجاد موانع اساسي براي ورود رقبا، توانمندتر ساختن شركت در پاسخ به تهديدات رقابتي، ايجاد فروش و درآمد بيشتر و كاهش حساسيت مشتريان به تلاش هاي بازاريابي رقبا مي شود. تعداد زياد مشتريان وفادار به يك نام تجاري، دارايي شركت محسوب مي شوند و به عنوان شاخص اصلي ارزش ويژه نام تجاري شناخته مي شوند و همچنين حساسيت مشتريان وفادار به تغيير قيمت ها در مقايسه با مشتريان غير وفادار، كمتر است. در واقع وفاداري به تكرار خريدكالاهاي مصرفي منجر مي گردد. در ادبيات بازاريابي اغلب مفهوم وفاداري برند هم خانواده با مفاهيمي نظير «خرید مجدد» ،«ترجیح» ،«تعهد» و «پبروی» در نظر گرفته می شود و این اصطلاحات به جای هم به کار برده می شوند(Sahin et al, 2011).

هر اندازه مشتريان نسبت به محصولات تحت برند خاصي اعتماد و اطمينان خاطر بيشتري داشته باشند، به دليل فطرت عدم ريسك پذيري افراد و كاهش ريسك خريدشان، بيشتر سعي مي كنند از محصولات همان برند خريد كند و تمايل كمتري نسبت به محصولات ساير برندها نشان دهد و اين يعني وفاداري مشتريان به برند. اعتماد را مي توان به عنوان اطمينان خاطر مشتري كه منجر مي شود وي بتواند به فروشنده تا تحويل خدمات موعود اتكا كند، تعريف کرد(Agustin & Singh, 2010).

اعتماد مشتريان نسبت به برند بر اساس باورهاي مثبت درباره انتظاراتشان از رفتار سازمان و عملكرد، محصولاتش، بهبود و توسعه مي يابد(Ashley & Leonard, 2009). اعتماد اثر فزاينده اي در طول زمان بر روي وفاداري مشتريان دارد و در طول زمان مشتريان كه به برند اعتماد دارند وفاداري شان نسبت به آن افزايش می یابد(Chiou & Shen, 2011).

یک نام تجاری خوب انتخاب مصرف کنندگان را جهت می دهد، به طوری که در فضای یک بازار بسیار پیچیده، نامهای تجاری یکسان میانبری را در فرایند تصمیم گیری مصرف کننده به وجود می آورد. نام تجاری بر وفاداری مشتریان می افزاید. از آنجایی که مشتریان اکثر نامهایی را انتخاب می کنند که می شناسند استنباط می شود که وفاداری مشتریان به شرکت هایی با نام تجاری مورد تأیید بیشتر است. نام تجاری قوی ورود به بازار جدید را ممکن می سازد احتمالاً شرکت های دارای نامهای تجاری قوی در ورود به بازار جدید به مراتب موفق تر هستند(Raj, 2008).

وفاداری عبارتست از وجود نوعی نگرش مثبت به یک پدیده(مارک، خدمت، مغازه، یا فروشنده) و رفتار حمایتگرانه از آن اما تعریف کاملتری از وفاداری نیز وجود دارد که توسط الیور( 1999) مطرح شده است:  وفاداری به یک تعهد قوی برای خرید مجدد یک محصول یا خدمت برتر در آینده اطلاق می شود، به صورتی که همان مارک یا محصول علیرغم تأثیرات و تلا شهای بازاریابی بالقوه رقبا خریداری گردد. در اغلب تعاریف وفاداری دو رویکرد دیده می شود؛ رویکرد نگرشی احساسات مختلف در شخص تعلق خاطری نسبت به سازمان، خدمات و کالا ایجاد می کند این احساس درجه وفاداری مشتری را مشخص می نماید که به طور کامل شناختی است. مقیاس های وفاداری نگرشی شامل تبلیغات مثبت دهان به دهان، تمایل به توصیه و تشویق دیگران به استفاده از کالا و خدمات است؛ رویکرد رفتاری تمایل مشتری برای خرید مکرر خدمات و تولیدات عرضه کننده خدمات و حفظ ارتباط با عرضه کننده کالا و خدمات است(قره چه و دابوییان، 1390). وفاداری به برند را «ایجاد تعهد در مشتری برای انجام معامله با سازمان خاص و خرید کالاها و خدمات به طور مکرر»  توصیف می کنند(Susanna & Larsson ,2009).

اصولا وفاداری به برند به خریدهای مجدد مشتریان مربوط می باشد. به هر حال، خرید مجدد ممکن است تنها نشان دهنده رضایت آنی مشتریان از برند باشد. وفاداری به مارک، هدف نهایی و غایی شرکتی است که دارای محصولی با علامت تجاری ویژه است.(جوانمرد، 1388). در تحقیقی که پژوهشگران در داخل کشور انجام داده اند مشخص شد که رضایت بر تعهد به وفاداری تاثیر مستقیم دارد و رضایت بر تمایل به تغییر برند تاثیر معکوس دارد(وظیفه دوست، 1388). وفاداری به نام تجاری به گرایش وفادار بودن به یک نام تجاری اشاره دارد و می تواند به صورت تمایل مصرف کنندگان به خرید نام تجاری به عنوان اولین انتخابشان نشان داده شود(موتمنی، 1389). از دیگر مفاهیم معتبر و معروف در زمینه بازاریابی، وفاداری به برند است که نقش مهمی در ایجاد منافع بلند مدت برای سازمان دارد زیرا مشتریان وفادار نیازی به تلاش های ترفیعی گسترده ندارند. آنها با کمال میل حاضر هستند مبلغ بیشتری را برای کسب مزایا و کیفیت برند مورد علاقه خود بپردازند(گیلانی نیا و دیگران، 1389). برندها، علائم معتبری می باشند (به عبارت دیگر، باورپذیر بوده و قابل اطمینان هستند). آنها موجب می شوند تا شرکتها در مورد محصولات و خدمات خود صادق بوده و شکایاتی که از آنها شده را رسیدگی نمایند(حیدرزاده، 1390).

وفاداری مشتریان در حقیقت یک مزیت رقابتی برای شرکت ایجاد می کند چرا که مشتریان وفادار سبب صرفه جویی در هزینه های بازاریابی شرکت می شوند. به این دلیل که به گفته کارشناسان، هزینه جذب مشتریان جدید حدود 6 برابر حفظ مشتری فعلی است(حسینی، 1390).  وفاداري مشتري به سازمان مقوله اي است كه از عوامل و شرايط متعدد و متنوعي در درون و بيرون سازمان تأثير مي پذيرد، كه ميزان اثرگذاري آن ها با توجه به نوع سازمان، از سازماني به سازمان ديگر متفاوت است. شناخت دقيق اين عوامل و تعيين ميزان اثرگذاري هر يک از آن ها، در كمک به مديران جهت تصميم گيري درست، از اهميت زيادي برخوردار است . ادبيات بازاريابي خدمات بر روي مفاهيم و سازه هاي كليدي مانند عدالت، مشتري گرايي، كيفيت خدمات، رضايت و وفاداري به نام تجاري تمركز دارد(Cronin et al, 2009).

ايجاد وفاداري برند مستلزم سرمايه گذاري در برنامه هاي بازاريابي به خصوص مشتريان بالقوه و فعلي مي باشد. اين فعاليتهاي بازاريابي توانسته بر طرز فكر مشتريان تأثير بگذارد و منجر به نتايج مختلفي شده است . تمام حوزه هاي مختلف تماس مشتريان با برند، فرصتي را براي ايجاد نگرش مطلوب و افزايش وفاداري به برند مهيا نموده و ناحية اصلي ارتباط با مشتريان برخورد فروش مي باشد . از آنجايي كه يك فروشنده تنها شخصي است كه با مشتري ارتباط برقرار مي كند او مي تواند نقش اصلي براي تجربه مشتريان و ارزيابي از برند ايفا كند(Brexendorf et al, 2009).

وفاداري مشتري، يک جنبه ضروري به منظور موفقيت شركت به شمار مي آيد. در حقيقت ايجاد وفاداري هدفي است كه توسط مديران دنبال مي شود. از اين رو وفاداري نه تنها تمايل خريد در آينده را افزايش مي دهد بلكه باعث قدرت بيشتر سازمان و حساسيت كمتر نسبت به قيمت و درآمد بيشتر نسبت به رقبا مي شود. به عبارت ديگر، وفاداري به نام تجاري عبارت است از تعهد عميق نسبت به خريد مجدد يک محصول يا خدمت به طور منظم در آينده، با وجود تلاش هاي بازاريابي كه به طور بالقوه باعث تغيير در رفتار مي شود(حاجی کریمی و همکاران، 1388). به عبارت ديگر، وفاداري به نام تجاري در مورد مصرف كنندگاني به كار مي رود كه خريدهايي از روي عادت انجام مي دهند و به خريد از نام هاي تجاري و فروشگاه هاي مطلوبشان وفادارند (جزنی و همکاران، 1389).

وفاداري مشتري به دليل اثر مثبت آن بر فروش، كسب سهمي از بودجه و حفظ مشتري مهم (Dagger et al, 2010). براي مثال، لينگ و ونگ(2007) در تحقیقات خود نشان دادند كه مشتريان راضي شده در بلند مدت نسبت به مشتريان كوتاه مدت، احتمال بيشتري دارد كه خدمات اضافه تري خريداري نمايند و ارتباطات كلامي را توسعه دهند. مفهوم وفاداري در مصرف كننده و ايجاد مصرف كنندگان وفادار در چارچوب كسب و كار به صورت “ايجاد تعهد در مصرف كننده براي خريد كالاها و خدمات به طور مكرر” توصيف مي شود(Larson & Susanna, 2011).

مفهوم وفاداری به برند هم به نگرش و هم به وفاداری رفتاری توسعه داده شده است. وفاداری رفتاری به این معناست که مشتریان دوباره از همین برند خرید خواهند کرد؛ به نظر می رسد که وفاداری نگرشی نسبت به وفاداری رفتاری با دوام تر است و نشان دهنده تعهد و برتری دادن مشتریان و زمانی است که ارزشهای منحصر به فرد از یک برند مشاهده می شود. علاوه بر این وفاداری رفتاری را می توان به منظور بررسی پیامد های ارزش برند در نظر گرفت. وفاداری یک واژه قدیمی است که تعهد عمیق به کشور، خانواده یا دوستان را توصیف می کند و برای نخستین بار با واژه( وفاداری به نام تجاری) وارد بازاریابی شد. وفاداری مشتریان از جنبه های گوناگونی تعبیر شده است. وفاداری به نام و نشان تجاری، وفاداری به محصولات، خدمات و سایر موارد مشابه از این مقوله اند(رشیدی و همکاران، 1392).

تمام حوزه های تماس مشتریان با برند فرصتی را برای ایجاد نگرش مطلوب و افزایش وفاداری به برند مهیا کرده و ناحیه اصلی ارتباط با مشتریان برخورد فروش می باشد. از آنجایی که فروشنده تنها شخصی است که با مشتری ارتباط برقرار می سازد می تواند نقش اصلی برای تجربه مشتریان و ارزیابی از برند ایفا کند. مطالعات متعدد نشان می دهند که رضایت از مارک تجاری نخستین کلید وفاداری به برند می باشد، بنابراین برخورد فروش مشتری را با فروشنده پیوند می دهد و رضایت برخورد فروش بر وفاداری مشتری به فروشنده می افزاید. بنابراین وفاداری به فروشنده آثار بسیار مثبتی بر وفاداری برند دارد(Brexendorf et al, 2009).

عوامل ديگر خارج از كنترل شركت شما هستند (مثلا تنها يك تغيير در آدرس ميتواند موجب از دست رفتن 20% از مشتريان شما گردد). وفاداري به يك سازمان به معناي ميزان تعهدي است كه مشتري به آن سازمان داشته و مي كوشد تا با خريد مداوم از آن سازمان وفاداري خود را نشان دهد؛ يك مشتري وفادار به عنوان كسي تعريف ميگردد كه نگرش مثبتي نسبت به ارائه دهنده خدمات دارد، او را به مصرف كنندگان ديگر معرفي و توصيه كرده و خريد مجدد انجام ميدهد(Dimitriades, 2006).

در عصر جديد بازاريابي، هدف برقراري روابط بلند مدت و متقابل با گروههاي ذينفع و مهمتر از همه مشتري، به گونه اي ترسيم مي شود كه مشتريان بيشتري را حفظ و مشتريان كمتري را از دست داده و به اين ترتيب در بلند مدت سهم بازار و سودآوري شركتها افزايش مي يابد.(Osman et al, 2010) اولیور (1999) وفاداري مشتري را به عنوان “يك تعهد عميق به خريد مجدد يا حمايت در خريد يك محصول يا خدمت ثابت ارجح داده شده در آينده است، در نتيجه موجب خريد تكراري از يك برند مشابه يا برندگرايي ميشود، با وجود اين كه تاثيرات موقعيتي و تلاشهاي بازاريابي به طور بالقوه موجب تغيير رفتار شده است”، تعريف كرده است (Wu et al, 2011). رابطه مشتري – شركت پايدارتر ميشود، زماني كه مشتريان و شركت تعهد بيشتري به همديگر داشته باشند، و لذا منجر به رابطه بلند مدت ميشود. با افزايش روز افزون محيط رقابتي كسب و كار، ايجاد و حفظ مشتري، مهم است. وفاداري مهم است زيرا به طور مثبتي روي فروش، سهم خريد مشتري، و حفظ مشتري اثر ميگذارد. وفاداري افزايش يافته به سود بالاتر منجر ميشود زيرا حفظ مشتريان ارزانتر از جذب مشتريان جديد است.2011) .(Fullerton,

چالش هايي از قبيل تشديد رقابت جهاني، افزايش مستمر انتظارات مشتريان و متعاقباً تقاضاي آنها به منظور افزايش بهبود كيفيت محصولات و خدمات، باعث شده است كه شركتها ديگر نتوانند به طور موثر نيازها و خواسته هاي آنها را برآورده كنند و خطر از دست دادن مشتريان ناراضي به سمت رقبا و همچنين كاهش نهايي سود، ورشكستگي شركت را به دنبال خواهد داشت. براي ايجاد وفاداري مشتري اين بسيار مهم و كليدي است كه محيطي فراهم شود كه وفاداري را ترغيب و تشويق كند.(Duffy, 2010)

ارتقاي سطح رضايتمندي مشتري، باعث ارتقاي ميزان سودآوري و افزايش سهم شركتها در بازار رقابت خواهد شد. البته اين كافي نبوده و شركتها بايد مطمئن شوند كه مشتريان رضايتمندشان، وفادار هم هستند(Wu et al, 2011). رضایت مشتريان در اموري همچون خريد مجدد، حفظ مشتريان، وفاداري، عملكرد خرده فروشي و سودآوري تاثيرات مثبتي دارد(Finn,2011).

 

روش های عرضه عمومی اولیه-پایان نامه رابطه محافظه کاری و بازده غیرعادی

روش های عرضه عمومی اولیه

اولین عرضه عمومی، به روش های مختلفی صورت می پذیرد که انتخاب هرکدام از آن ها بسته به قوانین در کشورهای مختلف، متفاوت است. معمولا سه روش براي تعيين قيمت در عرضه هاي عمومي اوليه وجود دارد كه عبارتند از: جراج يا مزايده[1]، عرضه با قيمت ثابت[2]و روش ثبت دفتري[3](تامین سرمایه امین، 1388:124).

1- روش حراج :

در اين روش دارايي به شخصي تعلق مي گيرد كه بالاترين قيمت را براي آن پيشنهاد داده باشد اين روش انواع مختلفي دارد از جمله:

  • حراج انگليسي

در اين نوع حراج عرضه كننده يك قيمت پايه براي دارايي خود تعيين مي كند. سپس درخواست هاي خريد ارائه مي شود و هركس كه بالاترين در خواست را ارائه كند دارايي را دريافت خواهد كرد. اين روش با مشكلاتي روبرو است از جمله اينكه چون افراد مي توانند هر قيمتي را ارائه كنند لذا در خواست كنندگان قيمت ها را پايين نگه مي دارند و بنابراين عرضه كننده مي تواند عايدي كمتري را بدست آورد. از طرف ديگر درخواست كنندگان ممكن است تحت تاثير ديگران و بدنبال برد در حراج، حاضر به خريد دارايي به قيمتي بالاتر از ارزش ذاتي آن شوند كه اين مسئله نيز، مانع از كشف قيمت واقعي دارايي خواهد شد.

 

  • حراج هلندي

اين روش كه به تازگي در عرضه هاي اوليه رواج يافته به اين شكل است كه حراج گذار ابتدا قيمت بالايي را پيشنهاد مي دهد با علم به اينكه كسي در آن قيمت در خواستي را ارائه نخواهد داد. سپس قيمت را كاهش مي دهد تا فردي تصميم بگيرد تعدادي از سهام را خريداري كند. اين فرايند تا جايي ادامه مي يابد كه تمام سهام به قيمت آخرين درخواست فروش رود. در اين حراج ناهمگني سرمايه گذاران بالقوه از اهميت ويژه اي برخوردار است و در خواست كنندگان از سفارش هايي كه پيش از سفارش آنها ارائه شده اطلاعي ندارند.

  • روش حراج با سفارش مهر و موم شده

در اين نوع حراج مشاركت كنندگان بدون اطلاع از ميزان در خواست ساير مشاركت كنندگان در خواست هاي خود را ارائه مي دهند.كسي كه بالاترين قيمت را پيشنهاد دهد به عنوان برنده انتخاب خواهد شد قيمت ارائه دارايي يا به قيمتي است كه فرد برنده ارائه كرده و يا قيمتي كه بعد از او قرار دارد.

2 – روش عرضه با قيمت ثابت

در اين روش شركت تامين سرمايه با هماهنگي ناشر، قيمت معيني را به عنوان قيمت عرضه تعيين   مي كند. اين قيمت در پيشنويس اميد نامه گنجانده مي شود و بين دو هفته تا دو ماه قبل از تاريخ عرضه اعلام مي شود. شركت تامين سرمايه اميد نامه را توزيع و درخواست هاي خريد را جمع آوري مي كند. سرمايه گذاران هم وجوه مربوطه را واريز و در نهايت شركت تامين سرمايه با هماهنگي ناشر واگذاري سهام را انجام مي دهد.

3 – ثبت دفتری

در این روش به واسطه مزایای حاصل از آن، نسبت به سایرین کاربرد بیشتری دارد. در اين روش شركت ناشر بعد از انتخاب شركت تامين سرمايه و با مشورت وي يك قيمت پايه و يك محدوده قيمت مجاز تعيين و سپس به جمع آوري سفارش ها بر پايه فعاليت هاي تبليغاتي كه انجام مي شود از سرمايه گذاران نهادي پرداخته و آنها را در دفتري ثبت مي كند، پس از اتمام فرايند ثبت دفتري، نمودار عرضه و تقاضاي سهام ترسيم، براساس آن و صلاحديد و مشاوره شركت تامين سرمايه قيمت تعيين مي گردد.

اين روش به دو شكل انجام مي شود يك نوع از آن به اين شكل است كه گفته شد. اما در نوع ديگر، تركيبي از عرضه به قيمت ثابت و ثبت دفتري بكار گرفته مي شود. در اين نوع روش عرضه به سرمايه گذاران خرد با روش قيمت ثابت و براساس قيمتي است كه در روش ثبت دفتري به دست آمده است. در اين روش براي توزيع بهتر سهام، شركت تامين سرمايه سنديكا تشكيل مي دهد اين سنديكا ميزان معيني از تخصيص سهام را به هريك از اعضا ارائه مي دهد. اعضا به دو طريق به پذيره نويسي مي پردازند: تضمين فروش كامل كه كل اوراق بهادار عرضه شده از ناشر خريداري مي شود و روش با حداكثر تلاش كه شركت تامين سرمايه متعهد مي شود كه بيشترين تلاش را براي فروش انجام دهد(تامین سرمایه امین، 1388:125).          قیمت گذاری عرضه اولیه، عامل کلیدی موفقیت یا عدم موفقیت اولین عرضه عمومی است و مولفه مهم تعیین قیمت مطلوب نیز، بازده روز اول می باشد(کانکو وپتوی[4]،2003). لذا قیمت تعیین شده برای اولین عرضه عمومی باید به گونه ای باشد که منجر به حداکثر کردن ارزش شرکت، جبران هزینه های کسب اطلاعات توسط سرمایگذاران و پوشش ریسک سرمایه گذار در مقام خریدار سهام شرکتی که تاکنون سهام خود را عرضه ننموده است، شود(شرمن[5]،2000 ).

[1] -Auction

[2]– Fixed Price

[3] -Book Building

[4] -Kaneko&Pettway

[5] -Scherman

مفاهیم جامع ارزش،پایان نامه در مورد نقدینگی و اندازه شرکت

مفاهیم ارزش

اغلب افراد ارزش را آن چیزی که می ارزد، تعریف می کنند. ولی مفهوم ارزش فراتر از تعریف فوق می باشد. در اقتصاد ارزش دارای دو مفهوم مجزاست:

  • ارزش استفاده یا مصرف
  • ارزش مبادله

در اقتصاد و همچنین در حسابداری که اساساً کاربرد اقتصاد خرد دارد، مقصود از ارزش معمولاً ارزش مبادله است. تفاوت قیمت و ارزش در آن است که قیمت بوسیله عرضه و تقاضا تعیین می گردد در حالی که ارزش مربوط به ذات دارایی یا شرکت است. قیمت، میزان مبلغی است که برای تملک یک دارایی پرداخت می شود و ارزش آن چیزی است که فرد با تملک دارائی، بدست می آورد. مفاهیم مختلفی برای ارزش وجود دارد و بیان مفاهیم مختلف آن حائز اهمیت می باشد.

 

2-9-1 ارزش اقتصادی

عبارت است از یک مبلغ بیان شده بر حسب پول که در ازای کسب دارایی یا حقوق ناشی از دریافت منافع آینده از طریق استفاده از دارایی، قابل پرداخت است. بنابر این ارزش اقتصادی هر دارایی همان ارزش پولی آن است.

 

2-9-2 ارزش منصفانه بازار

مبلغ بیان شده به نقد یا معادل نقد که برای یک دارایی بین خریدار مایل و یک فروشنده مایل، مبادله می شود و این در حالی است که هر یک طرفین آگاهی و علم معقولی در باره تمام امور مربوط دارند و هیچ اجباری برای خرید یا فروش و یا حقوق مربوط به آنان وجود ندارد.

 

2-9-3 ارزش منصفانه

ارزش منصفانه، استاندارد مقرر برای ارزشی است که بر اساس قوانین موضوعه ارزیابی می شود و برای معاملات خاص معین نیز به کار می رود. ارزش منصفانه برآوردی از یک قیمت خروجی است که بر اساس هم کنشی های بازار تعیین می شود. بر مبنای تعاریف بالا، ارزش منصفانه مبلغی است که: دارایی می تواند بین طرفین در یک شرایط عادی فعالیت های تجاری، خرید و فروش شود یا،بدهی می تواند در یک شرایط عادی فعالیت های تجاری، بین طرفین پرداخت شده یا تسویه گردد.

 

2-9-4 ارزش دفتری

ارزش دفتری صرفاً یک مفهوم حسابداری و مالیاتی است نه یک مفهوم اقتصادی یا ارزشی.

 

2-9-5 ارزش ذاتی

ارزش ذاتی، ارزش فعلی جریان عایدات آینده است که بر اساس بازده جاری بازار تنزیل می شود. ارزش ذاتی یک سرمایه گذاری تابعی از جریان عایدات دوره ای تنزیل شده برآوردی، سود یا زیان های بازار و افق زمانی جریان کسب سود است.

 

2-9-6 ارزش سرمایه گذاری

در این نوع ارزش، معمولاً ارزش منافع آینده مالکیت یک دارایی برای یک خریدار خاص در نظر گرفته می شود. ارزش منصفانه بازار و ارزش سرمایه گذاری با هم مرتبط اند، اما به ندرت با هم مساویند اگر همه خریداران بالقوه دارای مفوضت و موقعیت های مشابه باشند، در این حالت هر دو نوع ارزش با هم مساوی خواهند بود. ما معمولاً موقعیت یک عامل با اهمیت است و باعث می شود که بسیاری از خریداران مایل باشند تا نسبت به دیگران مبلغ بیشتری را برای یک دارایی بپردازند..

 

2-9-7 ارزش استفاده/ ارزش مبادله

ارزش استفاده، یک نوع ارزش نیست بلکه شرایطی است که بر اساس مفروضات خاص در ارزش گذاری داراییها در نظر گرفته می شود. این موضوع به دارایی بستگی دارد که آیا دارایی ها با بهره وری مورد استفاده قرار می گیرند.

ارزش مبادله، اساساً نقطه مقابل ارزش استفاده است. مفهوم ارزش مبادله به ارزش دارایی مربوط می شود که با اجزای آن برای یک واحد عملیاتی مبادله می گردد.

 

2-9-8 ارزش جایگزینی

ارزش جایگزینی یک دارایی، بهای تمام شده تحصیل یک دارایی جدید با قابلیت های مشابه است. برآورد بهای تمام شده جایگزینی، شرایطی را نشان می دهد که چگونه یک دارایی با فناوری جاری می تواند جایگزین دارایی فعلی شود.

 

2-9-9 ارزش اسقاط

ارزش اسقاط، مبلغ تحقق پذیر در اثر فروش یا سایر روش های واگذاری یک دارایی است که پس از آن دارایی دیگر هیچ فایده ای برای مالک خود ندارد

 

2-9-10 ارزش تداوم فعالیت

مفهوم ارزش تداوم فعالیت نوعاً زمانی به کار گرفته می شود که یک واحد اقتصادی به عنوان واحدی عملیاتی مورد ارزش گذاری قرار می گیرد و این در حالی است که هیچ تهدید مشخصی برای توقف عملیات آن وجود ندارد.

 

2-9-11 ارزش تسویه

ارزش تسویه یا نقد شوندگی به خودی خود، یک نوع خاص ارزش نیست، بلکه شرایطی است که بر اساس آن ارزش برآورد می شود. ارزش تسویه مبلغ خالصی است که هر گاه شرایط واحد اقتصادی منحل، دارایی های آن فروخته و بدهی های آن پرداخت گردد، تحقق می یابد.

 

2-9-12 ارزش بیمه شدنی

ارزش پولی بخش های خراب شدنی یک دارایی را شامل می شود که بیمه خواهد شد تا در مواقعی که زیانی رخ می دهد به مالک غرامت پرداخت شود.

 

2-9-13 ارزش سرقفلی

در زمان ادغام و یا تحصیل واحدهای اقتصادی، ارزش سرقفلی از طریق محاسبه مابه التفاوت قیمت پرداخت شده برای تحصیل واحد اقتصادی و ارزش بازار دارایی تحصیل شده پس از کسر بدهی ها می‌باشد.

 

ثبات و پايداري سود.پایان نامه مدیریت سود و تغییرات آن

ثبات و پايداري سود :

1-1-1- ثبات سود (سود دائمی)

مفهوم ثبات سود (سود دائمی) در تحلیل و ارزیابی اوراق بهادار بسیار با اهمیت است. در تحلیل اوراق بهادار، به منظور ارزشیابی و شناسایی سود دائمی شرکت و ارزیابی سهام عادی آن، از سود حسابداری استفاده می شود. با وجود این، مفهوم سود دائمی و همچنین مفهوم سود اقتصادی بیش از هر چیز، یک مفهوم ارزیابی است. ویژگی کلیدی این است که ارزش و سود دو روی یک سکه هستند.

سود طي دوره در مقابل جریانات نقدی به عنوان عامل تعیین کننده اي جهت ارزيابي در توانایی پرداخت سود سهام مي باشد . کمیته استانداردهای مالی عقیده دارد که سود حسابداری بهتر از جریانات نقدی فعلی توانایی پرداخت سود سهام را اندازه می‌گیرد. در ادبیات مربوط به تحلیل اوراق بهادار، انگیزه استفاده از سود حسابداری به عنوان یکی از پارامترهای مدل ارزیابی اوراق بهادار، از این باور نشات گرفته است که سود حسابداری (خصوصاً زمانی که تعدیل و تفسیر شده باشد) معیاری برای «ظرفیت پرداخت سود» شرکت می‌باشد.

بر این اساس، ادبیات تحلیل اوراق بهادار به ویژگی دائمی‌بودن سود اقتصادی علاقمند می‌باشد. سود دائمی جریان سود پرداختی را که بتوان بطور دائم پرداخت نمود، منعکس می نماید. لذا، بردار سودهای پرداختی واقعی آتی، بدون توجه به نحوه و نیز مدت زمان آن، سودهای دائمی نامیده می شود که به یک عدد اسکالر تبدیل شده است.

به دو دلیل خطای اندازه‌گیری در سود حسابداری رخ میدهد.

1-  بکارگيري روش‌های مختلف در یک شرکت به عنوان یک مجموعه فعالیت‌های یکسان

2- بکارگيري یک‌روش برای فعالیت‌های مختلف.

این دو مورد، دلیل اصلی عدم تساوی سود حسابداری و سود اقتصادی و نیز بیانگر آن است که چرا سود حسابداری ممکن است نتواند توانایی پرداخت سود شرکت را منعکس نماید.پس مي توان نتيجه گرفت كه سود حسابداري نه تنها به روش هاي حسابداري،بلكه به نرخ رشد نيز بستگي دارد .

ویژگی های آماری بازده سهام:پایان نامه در مورد هوش هیجانی

ویژگی های آماری بازده سهام

با توجه به پژوهش بنیادی مندلبروت[1] (1963) و فاما[2] (1965) و محققان زیادی گزارش کردند که توزیع تجربی بازده سهام عمدتا غیر نرمال است. به خصوص کشیدگی سری های زمانی بازده سهام بزرگتر از توزیع نرمال است. توزیع بازده سهام می تواند دارای چولگی باشد خواه به طرف راست و یا خواه به طرف چپ و واریانس بازده سهام در طول زمان ممکن است پایدار نبوده و  نوسان واقعی به صورت خوشه ای ارائه می شود.

محققان این مسئله را به عنوان تداوم نوسان بازار سهام در نظر گرفته و تحلیلگران مالی آن را عدم قطعیت یا ریسک خطاب می کنند. نوسان از طریق واریانس و کوواریانس اندازه گیری می شود و این مسئله دهه هاست که مورد پذیرش قرار گرفته است (چونگ[3]˓ 1999). به منظور انتخاب یک مدل نوسان مناسب˓ ما باید ایده مناسبی در زمینه انتخاب ویژگی های تجربی که مدل باید اتخاذ نماید داشته باشیم. چند مورد از مشخصات مهم برای بازده های دارایی در زیر ارائه شده است.

 

2-1-7-1  دنباله بزرگ

بازده دارایی لپتوکورتیک[4] است (نرمال ولی با کشیدگی بیشتر از تابع نرمال). طبق مدلهای بازده دارایی بازده های دارایی دارای توزیعی با دنباله بزرگ هستند و به عنوان توزیعی مستقل مدل سازی می شوند. این مشخصه توسط مندلبورت (1963)˓ فاما ( 1963˓-1965 )˓ کلارک[5] (1973) و بلتبرگ و گوندس[6] (1974) مستند شده است. برای درک هرچه بهتر این تابع (لپتوکورتیک)˓ نمودار 1 ارائه شده است.

[1] Mandelbrot

[2] Fama

[3] chong

[4] Leptokurtic

[5] Clark

[6] blattberg and  gonedes

 

تمایش تابع

-1-7-2  نوسان خوشه ای

نوسان خوشه ای توسط مندلبورت در سال (1963) عنوان شد. این پدیده زمانی که بازده دارایی ها در طول زمان ترسیم می شوند قابل مشاهده است. بازده های دارای نوسان خوشه ای و دنباله بزرگ رابطه ای بسیار نزدیک با یکدیگر دارند. نمودار زیر نمونه ای از نوسانات خوشه ای مربوط به بازده دارایی ها است

 

نوسان خوشه ای

-1-7-3  اثر اهرمی

تئوری اثر اهرمی به رابطه منفی بازده سهام با ریسک دلالت دارد. یعنی اگر بازده سهام افزایش پیدا کند میزان نوسانات سهام کاهش خواهد یافت و در صورت کاهش بازده سهام میزان نوسانات بنگاه افزایش خواهد یافت. اثر اهرمی ابتدا توسط بلک (1976) مطرح شد. او معتقد بود که تغییرات ساختار سرمایه بنگاه یا به عبارتی تغییر نسبت بدهی به دارایی (نسبت اهرم) در میزان نوسانات سهام بنگاه موثر است. بلک نشان داد که تغییر ارزش بنگاه در حالی که موجب کاهش ارزش دارایی ها می شود تاثیر  چندانی بر ارزش بدهی های بنگاه ندارد. کاهش ارزش بنگاه بیشتر موجب کاهش ارزش دارایی و سهام بنگاه می شود. بنابراین نسبت اهرم افزایش می یابد و این افزایش احتمالا افزایش نوسانات سهام را موجب خواهد شد.

 

2-1-7-4  دوره های غیرتجاری

اطلاعاتی که در زمان بسته شدن بازارهای مالی گردآوری می شوند در زمان دوباره باز شدن بازارها منعکس می شوند. برای مثال اطلاعاتی که با یک نرخ پایداردر طول زمان انباشته می شود واریانس بازده ها در طول یک دوره از جمعه تا دوشنبه (تعطیلی بازار) سه برابر  واریانس بازده ها از دوشنبه تا سه شنبه (تعطیلی بازار) است. طبق فاما (1965) و رول و فرنچ[1] (1986) اطلاعات در تعطیلی بازار با سرعتی پایینتر نسبت به زمانی که آنها باز و فعال هستند انباشته می شوند. انحرافات بعد از آخر هفته ها و تعطیلات بیشتر هستند اما نه به اندازه زمانی که سرعت انباشت اطلاعات ثابت است. برای مثال رول و فرنچ (1986) پی بردند که نوسان در زمانی که بازارها فعال هستند به طور متوسط در هر ساعت 70 بار نسبت به زمانی که بازارها غیرفعالند بیشتر است.

 

2-1-7-5  رویدادهای قابل پیش بینی

انتشار قابل پیش بینی اطلاعات مهم با نوسان بالای مربوط به رویدادهای گذشته مرتبط است. برای مثال کرنل[2] (1978)  ˓پتل و ولفسن [3](1981˓ 1979) نشان دادند که نوسان بازده سهام موسسات فردی در اطراف زمان اعلام سود بالا است  و هاروی و هوانگ[4] (1991 -1992) پی بردند که درآمد ثابت و نوسان مبادلات خارجی در طول دوره هایی که تجارتهای سنگین از طریق بانک مرکزی انجام می شود یا زمانی که اخبار متغیرهای کلان اقتصادی منتشر شود بیشتر است. همچنین تغییرات قابل پیش بینی غیرتجاری در نوسان هم وجود دارد. یک توضیح برای نوسان بالا در روزهای فعال بازار اطلاعات انباشته شده است (همانطور که در بالا عنوان شد) اما توضیح نوسان در روزهای غیر فعال بازار بسیار دشوارتر است.

 

2-1-7-6  نوسان و همبستگی سریالی

لبارون[5] )1992)  به وجود رابطه معکوس شدیدی بین نوسان و همبستگی سریالی برای شاخص های سهام و مبادلات ارزی پی برد. یافته های بالا به صورت برجسته ای با انتخاب دوره زمانی نمونه˓ شاخص بازار معیار نوسان و وقوع وقفه اندازه گیری قوی تر می شود.

 

2-1-7-7  جهت حرکت در نوسانات

بلک[6] (1976) ذکر کرد که در حالت کلی زمانی که نوسانات تغییر می کنند همگی آنها تمایل دارند تا در جهت همسانی تغییر کنند.چندین بررسی این گفته را در بازار سهام حمایت می نمایند. انجل[7] (1990) نشان داد که تغییرات نوسانات اوراق قرضه آمریکا به طور تنگاتنگی دز طول دوران سررسیدشان با یکدیگر ارتباط دارند. توده تغییرات در نوسان تنها در میان دارایی های یک بازار رخ نمی دهد بلکه در میان بازارهای مختلف نیز می توانیم این پدیده را شاهد باشیم. برای مثال اسکورت[8] (1989) دریافت که نوسانات بازار سهام آمریکا و اوراق قرضه با یکدیگر حرکت نموده و انجل و ساسمل[9] (1993)  و هاماوو[10] (1990) ارتباط میان تغییرات نوسان در بازارهای سهام بین المللی را کشف نموده اند.

همانطور که بولرسلو [11] (1994) بیان کرد این واقعیت که نوسانات حرکتی همزمان دارند برای مدلسازان نوید بخش است چرا که تنها تعداد کمی از فاکتورهای مربوط ممکن است قادر باشند بسیاری از انحرافات موقتی را در واریانس های شرطی و کوواریانس بازده دارایی ها توصیف نمایند که این˓ اساس مدل ARCH می باشد.

 

2-1-7-8  متغیرهای کلان اقتصادی و نوسان

ارزشهای سهام شدیدا با سلامت اقتصاد گره خورده است. بنابراین این طبیعی است که انتظار داشته باشیم معیارهای  نامطمئن اقتصادی مثل واریانسهای شرطی تولیدات صنعتی˓ نرخهای بهره و رشد پول در توضیح تغییرات در نوسان بازار سهام به ما کمک نمایند. (بولرسلو ˓ 1994)

اسکورت (1989)  پی برد که اگرچه نوسان سهام به سرعت در دوره رکود و بحران های اقتصادی افزایش می یابد و در دوران توسعه کاهش می یابد رابطه بین متغیرهای کلان اقتصادی که با عدم قطعیت همراه هستند و نوسان سهام به طرز شگفت انگیزی ضعیف است.از طرف دیگر گلوستن [12](1993) از رابطه ای مثبت و قوی بین نوسانات بازده سهام و نرخهای بهره سخن به میان آورد.

 

تا آغاز سال 1980ویِزگی های بالا  توسط بیشتر سری های زمانی ساده و سنتی و دیگر مدلها که به منظور مدلسازی و پیش بینی نوسان ایجاد شده مورد خطاب قرار نگرفت. اگرچه بر اساس مسائل ذکر شده در بالا در 1982 انجل مدل ARCH  را پیشنهاد و ایجاد کرد.این روش در محافل علمی با تایید همه جانبه ای مواجه شد.

 

[1] Roll and french

[2] Cornell

[3] Patell  and wolfson

[4] harvey and huang

[5] Lebaron

[6] Black

[7]  Engle

[8] Schwert

[9] Engle  and susmel

[10] Hamao

[11] Bollerslev

[12] Glosten

 

تعاریف حاکمیت شرکتی-پایان نامه درباره ارزش گذاری سهام در عرضه های عمومی

تعاریف حاکمیت شرکتی

اصطلاح حاکمیت شرکتی به معنای هدایت کردن است و قبل از آن برای هدایت کشتی بکار می رفته است. معادل­های دیگر آن عبارت است از: راهبری شرکتی، راهبری سهامی، اداره سازمانی و راهبری شرکتی. هيچ تعريف مورد توافق در مورد راهبری شرکتي وجود ندارد. تفاوتهاي چشمگيري در تعريف راهبری شرکتي براساس وضعيت فرهنگي، اقتصادي و سایر موارد، در هر کشور ديده مي شود (بدری 1381، 9).

تعاریف ارائه شده براي راهبري شرکتی متنوع است. عمده­ترین عامل متمایز کننده این تعاریف را می­توان پهنه یا گستره شمول راهبري شرکتی دانست. ازیک منظر می توان این نظام را رابطه  “مدیران “با “سهامداران”  دانست که مبناي نظري آن ” تئوري نمایندگی2″ در شکل محدود خود است. در آن سوي این طیف و در نگرشی وسیع، راهبري شرکتی رابطه شرکت با تمام ذینفعان خود را بر می­گیرد که پشتوانه نظري آن را می­توان “تئوري ذینفع”  دانست. سایر تعاریف و نگرش­ها به راهبري شرکتی داخل طیفی که نگاه حداقلی و حداکثري آن تبیین شد قرار می­گیرد.

تعاریفی که ذیلا” ارائه می­شود گزیدهاي از نگرش­هاي مختلف به حاکمیت شرکتی را نشان می­دهد.

“راهبري شرکتی، شیوه هاي به کار گرفته شده توسط مدیران شرکت با هدف تعیین استراتژيهایی است که موجب دستیابی شرکت به اهداف تعیین شده، کنترل ریسک و مصرف بهینه منابع می شود. ”

فدراسیون بین المللی حسابداران2004:

“راهبري شرکتی سیستمی است که شرکت ها را هدایت و کنترل می کند. تمرکز اصلی بر ایفاي وظیفه مدیران ارشد سازمانی در رعایت اصول شفافیت، درستکاري و پاسخگویی است.”

گزارش کادبري 1992:

“راهبري شرکتی، فرآیند نظارت و کنترل عملکرد مدیران شرکت است به گونه اي که متضمن منافع سهامداران باشد.”

پارکینسون 1994:

“راهبري شرکتی به دنبال ارتقاء انصاف، شفافیت و پاسخگویی در شرکت هاي عام است.”

گرین اسپن(رئیسپیشین فدرال رزو آمریکا 2002):

“هدف بنیادي در راهبري شرکتی افزایش ثروت سهامداران در بلند مدت است، به گونه اي که منافع سایر ذینفعان نیز رعایت گردد.”

بورس اوراق بهادار هندوستان:

“راهبري شرکتی براي برقراري تعادل بین اهداف اقتصادي و اجتماعی ونیز اهداف فردي و عمومی است. حاکمیت شرکتی موجبات استفاده موثر ازمنابع و الزام به پاسخگویی را فراهم میسازد. هدف اصلی آن است که منافع شرکت، افراد (ذینفع) و جامعه تا حد ممکن به هم نزدیک شوند.

بانک جهانی2001:

“راهبري شرکتی شامل مجموعه روابط بین مدیران اجرائی ، اعضاي هیات مدیره، سهامداران و سایر ذینفعان شرکت است. همچنین ساختاري براي تدوین اهداف شرکت و راه هاي دستیابی به اهداف و نیز چگونگی ارزیابی و نظارت بر عملکرد را شامل می شود.”

سازمان همکاري و توسعه اقتصادي 2004:

“راهبري شرکتی، رابطه بین سهامداران و شرکت است و سیستمی است که سهامداران به کمک آن، مدیران را به بهترین عملکرد تشویق می کنند.”

کتابچه راهبري شرکتی بریتانیا1996:

“راهبري شرکتی در تعریف محدود، رابطه شرکت با سهامدارانش و در تعریف گسترده رابطه شرکت با اجتماع است.”

فاینانشال تایمز1999:

سالمون و همکارانش در سال 2000 یک تحقیق گسترده را انجام دادند. در این تحقیق که از سرمایه گذاران بزرگ نهادي انگلستان انجام شد، میزان اجماع پاسخ دهندگان درمورد برداشت آنها از راهبري شرکتی مورد بررسی قرار گرفت. جدول زیر نتایج این پیمایش را نشان می­دهد (بدری 1381، 9 و 10).

در یک نگاه اجمالی می­توان وظایف سامانه حاکمیت شرکتی را در بندهای ذیل عنوان نمود: (مدرکیان 1390، 13)

  1. نظارت
  2. مدیریت
  3. رعایت قوانین و مقررات
  4. حسابرسی داخلی
  5. مشاوره
  6. حسابرسی خارجی
  7. ارتباط با ذینفعان

تعريف مديريت سود و انواع آن :پایان نامه تاثير ويژگي هاي خاص شرکت بر مديريت سود

تعريف مديريت سود

مديريت سود فرآيند برداشتن گام هاي آگاهانه در محدوده اصول پذيرفته شده حسابداري براي آوردن سودگزارش شده به سطح مورد انتظار است. مفهوم مديريت سود از زواياي مختلفي مورد بررسي و پژوهش قرار گرفته است و هر يک تعاريف مختلفي ارائه نموده اند. در فرهنگ حسابداري کهلر، هر شيوه اي را هموارسازي سود مي نامند که به منظور حذف بي نظمي داده ها طراحي شده است، مانند: نوسان­هاي غيرمعمول در يک منحني که ممکن است در نتيجه شرايط غيرمستمر عملياتي باشد(سلامي و رحيميان،1390).

رسوائيهاي اخيرشرکت هاي انرون[1] و ورلدکام[2] و شرکت­هاي ديگر اين تصور عمومي را به وجود آورده است که مديريت سود به صورت فرصت طلبانه توسط مديران شرکت­ها براي منافع شخصي آنها انجام مي شود نه منافع سهامداران. اين تصور عمومي منفي در مورد مديريت سود را اين واقعيت تقويت مي کند که تدوين کنندگان قوانين و مقررات به تازگي قوانيني براي مبارزه با مديريت سود تدوين کرده اند. به عنوان مثال قانون ساربينز آکسلي[3] که اعضاي هيأت مديره را ملزم به داشتن تخصص مالي مي کند، نتيجه تلاش مستمر کنگره ايالات متحده براي کاهش مديريت سود است. حتي نزد رهنمودهاي جديدي صادر نموده است که شرکتهاي پذيرفته شده خود را به داشتن اعضاي کميته­هاي حسابرسي با تخصص مالي ملزم مي کند. بنابراين به نظر مي رسد ماهيت فرصت طلبانه مديريت سود موضوع آشکاري مي باشد.

 

2-2-1-5- انواع مديريت سود

مديريت سود بد

در مديريت سود بد يا مديريت سود نامناسب، تلاش مي شود عملکرد عملياتي واقعي شرکت با استفاده از ايجاد ثبت هاي حسابداري مصنوعي يا تغيير برآرودها از ميزان معقول، مخفي بماند. براي مثال، هيأت رئيسه شرکت ممکن است تأثيرات يک حاشيه سود کم را با ثبت درآمدهاي دوره بعد در اين دوره يا کاهش هزينه هاي مطالبات سوخت شده، پنهان کردن روند عمليات واقعي با استفاده از تهاترهاي حسابداري مصنوعي و افشا نشده و ذخاير مخفي شناخت نادرست درآمد، قضاوت هاي محافظه­کارانه بيش از حد يا کمتر از حد توسط مديران واحدهاي اقتصادي از مصاديق مديريت سود بد مي باشد.

مديريت سود خوب

دجورج[4](1999) از اين نوع مديريت سود به عنوان مديريت سود عملياتي تعبير مي نمايد که در آن مديريت، اقداماتي را جهت تلاش براي ايجاد و استقرار عملکرد مالي با ثبات با استفاده از تصميمات قابل قبول و داوطلبانه انجام مي دهد. مديريت سود خوب، فعاليت عاقلانه و مناسب است که بخشي از فرآيند مديريت مالي و اعاده ارزش سهامداران مي باشد و از فرآيند روزمره اداره شرکت با مديريت عالي محسوب مي شود که در طي آن مديريت، بودجه معقول تعيين مي نمايد، نتيجه ها و شرايط بازار را بررسي مي کند، در برابر تمام تهديدات وفرصتهاي غيره منتظره واکنش مثبت نشان مي دهد و تعهدات را در بيشتر موارد به انجام مي رساند.

از اين رو مي توان نتيجه گرفت که مديريت سود في النفسه بد نيست و در حقيقت مقوله اي مورد پذيرش و مورد نياز در درون و برون شرکت توسط تمام صاحبان سود در بازار سرمايه مي باشد(نوروش، سپاسي و نيک بخت،1384)

 

2- Enron

3- World com

 1- Sarbynz Excel

[4] -The George

1 103 104 105 106 107 110