آموزشی - علمی
برنامه ریزی منطقه ای

ای


برنامه ریزی عبارت است از یک جریان آگاهانه که به منظور دست یابی به اهداف معین و مشخص ، انجام سلسله اقدامات و فعالیت های مرتبط با یکدیگر در آینده را پیش بینی می کند . برنامه ریزی توسعه منطقه ای فرایندی است در جهت تنظیم و هماهنگ کردن برنامه های مختلف اقتصادی و اجتماعی با نیازها و امکانات محلی و منطقه ای . در این برنامه ریزی چون مشارکت مردم نیز مطرح می شود می توان آن را برنامه ریزی از پایین به بالا در جهت انطباق برنامه های کلان با ویژگیهای ناحیه ای دانست . در برنامه ریزی و توسعه منطقه ای برنامه ریزان بیشتر به فکر استفاده بهینه از منابع و قابلیت های منطقه و همچنین برطرف کردن عدم تعادل های منطقه ای هستند . در این برنامه ریزی ، برنامه ریزان باید به مشخصاتی توجه کنند که یک منطقه در آینده می تواند داشته باشد زیرا قابلیت منطقه در آینده حکایت از وجود منابع برای توسعه آن مناطق را دارد . در این صورت برنامه ریزان لازم است تا برنامه های خود را متناسب با قابلیتها و تواناییهای منطقه طراحی نمایند . در تعیین محدوده هر منطقه از معیارهای متفاوت و گوناگونی مانند منطقه جغرافیایی ، توسعه اقتصادی ، اداری ، نژادی ، اقلیتی ، مذهبی ، فرهنگی ، مرزهای سیاسی و ... استفاده می شود . در برنامه ریزی منطقه ای میتوان از اجزای کوچکتری مانند برنامه ریزی محلی که مربوط به یک محل خاصی از یک منطقه یا ناحیه می باشد نیز استفاده کرد که در این صورت برنامه ریزی دقیق تر خواهد شد . البته در این برنامه ریزی احتیاج به مشارکت مردمی وجود دارد (آسایش ، 1381 ، 23) .


رسالت و هدف برنامه ریزی منطقه ای برای عمران و توسعه مناطق تحول و دگرگونی کامل و اساسی در کلیه شئون زندگی اقتصادی ، اجتماعی هر منطقه در جهت رشد ، پیشرفت آبادانی آن منطقه در سطوح شهری و روستایی می باشد (معصومی اشکوری ، 1367 ، 48 ) .


لازم به ذکر است برنامه ریزی منطقه ای شامل برنامه ریزی شهری و برنامه ریزی روستایی می باشد . از آنجاییکه جهت برنامه ریزی منطقه ای نیاز به برنامه ریزی در سطح ناحیه داریم ، زیرا هر منطقه شامل چند ناحیه می باشد و جهت برنامه ریزی ناحیه ای نیاز به برنامه ریزی در سطح پایین تر یعنی برنامه ریزی روستایی خواهیم داشت ، در این مرحله به برنامه ریزی روستایی می پردازیم(عاشقی ، 1388 ،21) .


 


 


2-1-1-1-برنامه ریزی روستایی


برنامه ریزی روستایی فرایندی است پیچیده که شامل گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل کردن مسائل و حل آنهاست . برنامه ریزی روستایی مثل هر برنامه دیگر اقتصادی و اجتماعی شامل سه مرحله تهیه برنامه ، اجرا و ارزشیابی است ، که هر یک از این مراحل یک بخش مهم از فرایند برنامه ریزی روستایی را تشکیل می دهد .


 


2-1-1-2- برنامه ریزی توسعه روستایی


توسعه و عمران روستایی یک فعالیت چند بخشی مرکب است که شامل توسعه کشاورزی و اجتماعی برای هر فرد روستایی است (آلبرت واترسون) .


توسعه روستایی عبارت است از اعلام وعده ارزشمند افزایش شخصیت و اعتبار زندگی روستایی و تغییر زارع روستایی فقیر به یک کشاورز مترقی و علمی و در همان حال تهیه کیفیت زندگی بهتر ، تغذیه مناسب تر و عرضه منظم و بیشتر مواد غذایی برای ساکنان شهرها با قیمت ارزانتر (پروفسور جرج اکسین).


اگر قرار است توسعه ای انجام گیرد و خود مستمر باشد باید به طور اعم از مناطق روستایی و به طور اخص از بخش کشاورزی آغاز شود (مایکل تودارو).


اصولاً هیچ کاری نمی تواند بدون اندیشه قبلی و تعیین مشی صریح برای دست یابی به هدفی از پیش تعیین شده باشد ، با در نظر گرفتن این اصل کلی ، توسعه مناطق روستایی نمی تواند بدون برنامه ریزی صورت پذیرد به همین خاطر برنامه ریزی و توسعه روستایی توام می باشند (مولائی هشجین ، 1379 ، 45 ).


 


2-1-1-3- نظریات توسعه منطقه ای


نظریه های توسعه منطقه ای به طرح هدف ها و راهبردهایی می پردازند که در چارچوب خرد و منطق نظریه مربوط تحقق توسعه امکان پذیر می شود (صرافی ، 1377 ، 89) . نخستین کوشش ها برای ارائه نظریاتی در مورد توسعه منطقه ای از سوی جغرافیدانانی چون کریستالر و لوش آغاز گردید و پس از جنگ جهانی دوم نیز توسط اقتصاد دانانی چون میردال ، ایزاردو و پرو ادامه پیدا نمود (هیلهورست ، 1370 ، 11)


 


 


2-1-2- رویکردها و راهبردهای برنامه ریزی توسعه روستایی


2-1-2-1- رویکردهای فضایی – کالبدی


یکی از کاربردهای اساسی علوم جغرافیایی در عرصه برنامه ریزی در فضاهای محلی - منطقه ای و ملی و همچنین توسعه روستایی در حوزه مباحث کالبدی- فضایی است . البته گفتنی است که این حوزه فقط اختصاص به علوم جغرافیایی نداشته بلکه موضوعی بین رشته­ای است که طیف وسیعی از علوم اجتماعی، اقتصادی و محیطی اکولوژیک را نیز در بر می­گیرد.


توجه به ابعاد مکانی و فضایی برنامه ریزی توسعه روستایی از دهه 1970 شروع شد و تاکنون راهبردهای متعددی در این زمینه ارائه شده است . راهبرد مراکز رشد روستایی ، راهبرد برنامه ریزی مراکز روستایی ، راهبرد توسعه روستا – شهری و راهبرد کارکردهای شهری در توسعه روستایی ، از مهمترین راهبردهای ارائه شده در این زمینه است . در برنامه های عمرانی و توسعه روستایی در ایران چه در قالب برنامه های پنج ساله و چه در چارچوب طرح های توسعه روستایی در سطوح ملی ، منطقه ای و محلی ، از این راهبردها کم و بیش استفاده شده است . (رضوانی ، 1387 ، 111)


رویکرد توسعه فضایی – کالبدی روستا ، رویکرد غالب در برنامه ریزیهای توسعه دولت در بعد از انقلاب اسلامی بوده است . این رویکرد ساخت فیزیکی و کالبدی روستاها را متناسب با شرایط تحول و توسعه جامعه روستایی نمی داند و لازمه تحول و توسعه روستایی را تحول در ساختار کالبدی و فیزیکی آن می داند (جمعه پور ، 1384، 158) .


 


2-1-2-2- راهبرد مراکز رشد روستایی


روابط بین سکونتگاههای مرکزی در نواحی روستایی و با حوزه نفوذ آنها به عنوان عامل توسعه یا بازدارنده آن با توجه به نیروهای جذب و پخش در این نظریه تبیین گردید . به طور خاص عوامل جذب برای کنترل و تمرکز جمعیت و فعالیتهای اقتصادی – اجتماعی در نواحی روستایی تحت فشار و عوامل دفع به عنوان الگویی برای توسعه نواحی روستایی محروم و دورافتاده مورد توجه قرار گرفت ، البته با توجه به ابهاماتی که در فرایند آثار جذب و پخش مراکز رشد روستایی مطرح گردید میزان موفقیت آن در برنامه ریزی سکونتگاهها متفاوت بوده است . مهمترین مسئله در موفقیت مراکز رشد در نواحی روستایی این است که چگونه سکونتگاههای پیرامونی از تمرکز منابع در این مراکز بهره مند خواهد شد . به هر حال ساز و کار انتقال را متاثر می سازد ، برای مثال مشکلات عدم دسترسی کامل می تواند مانعی برای انتشار آثار توسعه باشد و می تواند نقض کننده اثر پخش باشد . به هر حال ، هر چند تصور وجود راهبردی که بتواند مسایل مرکز رشد را برطرف نماید دشوار است ، این نکته را باید در نظر گرفت که شواهد کافی نیز در مورد موفقیت راهبرد مراکز رشد در انتشار آثار توسعه به سکونتگاههای روستایی وجود ندارد . (رضوانی ، 1385 ، 69)


 


2-1-2-3- نظریه‌ قطب‌ رشد


 این‌ نظریه‌ که‌ ابتدا توسط‌ فرانسواپرو مطرح‌ شد ، عمدتاً با صنعت‌ سروکار دارد. وی‌ معتقد بود که‌ جوهر و اصل توسعه‌ صنعتی‌ به‌ یکباره‌ و در همه‌ جا ظاهر نخواهد شد، بلکه‌ ابتدا در کانونهایی‌ با شدت هایی‌ مختلف‌ ظاهر شده‌ و از طریق‌ مسیرهایی‌ در نقاط‌ معیّنی‌ آغاز و پخش‌ می‌شود، این‌ کانون‌ را وی‌ قطب‌ رشد خواند ( اجلالی‌ ، 1370، ص‌ 32 ) .


پرو برای‌ گریز از محدودکنندگی‌ واقعیات‌ جغرافیایی‌، فضای‌ اقتصادی‌ را به‌ عنوان‌ میدان‌ عمل‌ جریانهای‌ اقتصادی‌ و بطور مستقل‌ از بستر جغرافیایی‌ آنها تعریف‌ کرد، یعنی‌ به‌ جای‌ فضای‌ جغرافیایی که از کوهها ، دشتها ، جاده ها ، شهر و روستا تشکیل شده بود ‌، وی‌ میدان‌ نیرویی‌ را تصور کرد که‌ دارای‌ مراکز، کانونها و قطب‌هایی‌ می‌باشد که‌ از آن‌ نیروهای‌ گریز از مرکز منتشر شده‌ و نیروهای‌ جذب‌ مرکز به‌ آن‌ وارد می‌گردد که‌ می‌توان‌ آنها را به‌ صورت‌ بردارهایی‌ نشان‌ داد. این‌ نیروها در واقع‌ جریانات‌ اقتصادی‌ هستند مانند جریان‌ نیروی‌ کار،جریان‌ حمل‌ مواد اولیه‌، جریان‌ سرمایه‌ و حتی‌ می‌تواند جریانهای‌ اجتماعی‌ مانند حرکت‌ دانشجویان‌ برای‌ تحصیل‌، جریان‌ خدمات‌ پزشکی‌، جریان‌ اطلاعات‌، جریان‌ نوآوری‌ و ابتکار و جریان‌ مراجعه‌ به‌ مراکز فرهنگی‌ باشد. وی‌ تصریح‌ می‌کند که‌ منظور او از قطب‌ رشد کانون‌ این‌ نیروها نیست‌، بلکه‌ مرکزیت‌ رفت‌ و برگشت‌ جریانهای‌ اقتصادی‌ است‌، قطب‌ رشد او در فضای‌ اقتصادی‌ و نه‌ در فضای‌ جغرافیایی‌ قرار دارد. البته‌ پرو قبول‌ داشت که‌ قطب‌ رشد در فضای‌ جغرافیایی‌ نیز بروز و عینیت‌ می‌یابد و قطب‌های‌ رشد موجود در نقطه‌های‌ مختلف‌ جغرافیایی‌ نیز وجود دارند. ولی‌ این‌ مفهوم‌ بیشتر توسط‌ بودویل‌ گسترش‌ یافت‌ تا ابعاد جغرافیایی‌ را نیز دربرگیرد( اجلالی‌ ، 1370، ص‌ 35-34 ) .


در قطب رشد وضع ایده آل اشتغال اکثر جمعیت به فعالیت  های غیر بنیادی (کشاورزی و استخراج معادن)و نیز فعالیتهای غیر ثانویه (تولیدات صنعتی) می باشد . این نظریه امروزه به معنای تقابل افکار افرادی چون پرو ، هیرشمن و میردال است و چون بر طبق مدرنیسم زمانی خود شکل گرفته در دوران معاصر کاربرد چندانی ندارد.


به نظر می رسد مفهوم جغرافیایی قطب رشد در ترکیب مجموعه نظریات پرو ، میردال و هیرشمن شکل گرفت . بودویل در بعد فضایی دادن به مرکز رشد ، آن را مجتمعی از فعالیتها به دو رشته فعالیتهای پیشرو تعبیر کرد و آن را برای القای رشد به مناطق عقب مانده و پیوند آنها با نظام شهری کشور ، راهبرد آزمایشی مناسبی دید (پاپلی یزدی و ابراهیمی ، 1386 ، ص203 ).


قطب‌ رشد را می‌توان‌ به‌ عنوان‌ مجموعه‌ای‌ از صنایع‌ تعریف‌ کرد که‌ در یک‌ ناحیة‌ شهری‌ واقع‌ شده‌ و باعث‌ توسعه‌ بیشتر فعالیت‌های‌ اقتصادی‌ در ناحیه‌ حوزه‌ نفوذ خود می‌شود. نظریه‌ قطب‌ رشد همانند نظریه‌ مکان‌ مرکزی‌ هم‌ برای‌ درک‌ ساختار یک‌ منطقه‌ و هم‌ به‌ عنوان‌ چارچوبی‌ برای‌ پیش‌بینی‌ تغییرات‌ این‌ ساختار و همچنین‌ به‌ عنوان‌ یک‌ استراتژی‌ برای‌ توسعه‌ منطقه‌ای‌ بکار رفته‌ است ( اجلالی‌ ، 1370، ص‌ 33 ) .


طبق این نظریه زمانیکه رشد اقتصادی در یک کانون به وجود آید ، این رشد و توسعه در همه نقاط ناحیه گسترش می یابد و همه سطوح ناحیه ای از برنامه ریزی توسعه بهره مند می شوند ، در حالیکه در نواحی جغرافیایی کشورهای جهان سوم ، موانع طبیعی ، اجتماعی ، اقتصادی و حتی سیاسی آنچنان زیاد است که نمی گذارد تاثیرات برنامه ریزی توسعه در همه نقاط ناحیه گسترش یابد و چون تنها در قطب معین سرمایه گذاری می شود ، همه مهاجران روستایی و غیر روستایی به این قطب جذب می شوند و مهاجران روستایی و غیر ماهر می توانند تنها در این بخش غیر رسمی ، محل اشتغال بیابند . بدین سان اجرای طرحهای مربوط به قطب رشد در کشورهای جهان سوم به شهر گرایی کمک می کند و اختلاف میان شهر و روستا و مادر شهر و شهرهای میانی و کوچک را بیشتر می سازد . (شکوئی ، 1373 ، ص 479)


 


2-1-2-4- نظریه مرکز پیرامون


مدل مرکز- پیرامون در بسیاری از منابع با نام جان فریدمن همراه است. فریدمن این مدل ارتباطی را در 1966م با تأکید بر جنبه‌های فضایی و به‌عنوان دومین مرحله از مراحل چهارگانه توسعه اقتصادی- فضایی معرفی کرد. در نظریة فریدمن، مرکز به‌مثابه کانون قدرت، هدایت و سلطه، محل تجمع و تمرکز آراء و اندیشه‌ها، پیشرفت علمی و فنّاوری، سرمایه و نیز کانون توسعه بشمار می‌آید و در مقابل، پیرامون، به‌مثابه فراهم‌کننده منابع تأمین نیازهای مرکز، جایگاهی کاملاً وابسته دارد . از ویژگیهای اساسی مدل مرکز- پیرامون می توان این گونه بیان نمود که رابطه مرکز- پیرامون از نوع مناسبات سلطه است، ساختار قطبی این روابط با جریان جابه‌جایی عوامل اصلی تولید، نیروی انسانی، منابع ، مواد خام، سرمایه و مانند آن، از پیرامون یا حاشیه به مرکز پدیدار می‌گردد ، با دوام روابط و بقای تقسیم کار فضایی سنتی بین شهر و روستا و تا هنگامی‌که روستا تولید‌کننده صرف مواد خام و محصولات کشاورزی است، مبادله تجاری به نفع مرکز دوام خواهد یافت ، با ادامة این روابط، نابرابریهای فضایی افزایش می‌یابند و زمینه‌ساز تقاضا برای برخورداری بیشتر پیرامون می‌شود. در پی آن، تحولات از مرکز به‌سوی پیرامون تسری می‌یابند و سبب توازن نسبی پیرامون با مرکز و نهایتاً، کل فضای منطقه‌ای و ملی می‌گردد . بدینسان، کانونهای شهری در این مدل از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و نه تنها به‌عنوان عامل وحدت‌بخش فضایی عمل می‌کنند، بلکه کانون به جریان انداختن نوآوری، اطلاعات، فنّاوری، مدیریت و توسعه بشمار می‌روند


مدل مرکز- پیرامون به‌عنوان مدلی برای بررسی نحوه سازمان‌پذیری فضای فعالیت انسانی مبتنی بر توزیع نامتعادل و نابرابر قدرت اقتصادی و اجتماعی در مقیاسهای متفاوت (ملی، ناحیه‌ای و منطقه‌ای) نیز قابل بررسی است. در همین ارتباط، و در تبیین روابط شهر و روستا، شهرهای بزرگ و مراکز تجمع فعالیتهای اقتصادی (عمدتاً صنعتی- تجاری) به‌عنوان مرکز و حوزه‌های روستایی پیرامونی به‌عنوان حاشیه/ پیرامون مطرح می‌شوند(دانشنامه مدیریت شهری و روستایی، 1388).


 


2-1-2-5- نظریه توسعه روستا - شهر


روستا شهر ناحیه ای است که در آن کشاورزی فعالیت اصلی است ، به روش خودگردان و خود مختار اداره می گردد و برنامه ریزیها و انتخابات و سایر امور به وسیله خود مردم ناحیه صورت می گیرد (جمعه پور ، 1387 ، 101) .


از جمله نظریات در مورد توسعه روستا – شهر می توان به نظریه راندینلی پرداخت که او تحلیل روابط روستا و شهر را بر محور سیاست توسعه ، در سلسله مراتب شهری بر جمعیت شهری تاکید می کند . بر طبق عقیده او اهداف توسعه روستایی جدا از مسایل شهری نیست ، زیرا بازارهای اصلی برای دریافت مازاد تولیدات کشاورزی در مراکز شهری قرار گرفته است . از طرفی بیشتر عوامل تولید از امکانات سازمانهای شهری بهره مند می شوند و خدمات مورد نیاز جامعه روستایی ، مانند بهداشت ، درمان ، آموزش و غیره که در حوزه های روستایی توزیع می شود ، از مراکز شهری بدست می آید (علیزاده ، 1389 ، 19) .

چاپ این مطلب: کلیک کنید