دانلود پایان نامه

 معیارهای مبتنی ­برارزش

 

در این پژوهش از سه معیار مبتنی ­بر ارزش به شرح زیر استفاده خواهد شد:

 

 

 

2-2-8-2-1- ارزش­ افزوده ­اقتصادی EVA) )

 

EVA علامت تجاری ثبت ­شده توسط شرکت استرن استوارت است، اولین بار در دهه­ی 1980 توسط استوارت مطرح شد و یکی از شاخص­های سود باقی ­مانده است. ارزش افزوده­ اقتصادی، سود پس از کسر همه­ هزینه­ها از جمله هزینه بدهی و هزینه­ سرمایه است. استوارت بیان می­کند اگر سودآوری عملیاتی را بتوان بدون سرمایه ­­اضافی افزایش داد یا در پروژه­ای که سود کل بیشتری نسبت به کل هزینه­ سرمایه دارد، سرمایه­گذاری کرد  EVAافزایش می­یابد. در صورتی که مدیریت وجوه را در پروژه­هایی که سود کمتری نسبت به هزینه­ سرمایه دارند تلف کند یا از پروژه­هایی که سود بیشتری نسبت به هزینه­ سرمایه دارند غافل شود، EVA  کاهش می­یابد. شرکتهایی که EVA آنها مثبت است سهام آنها در بازار به صرف به فروش می­رسد، بنابراین برای سهامداران خلق ارزش می­کند. اما شرکتهایی که دارای ارزش افزوده­ی اقتصادی منفی هستند، سهام آنها در بازار به کسر به فروش می­رسد این شرکت­ها نه تنها برای سهامداران خود خلق ارزش نکرده­اند بلکه منابع را نیز به هدر داده­اند (استوارت،1991). ارزش افزوده­ی اقتصادی سبب  می­شود که سود حسابداری به سود اقتصادی نزدیک شود و اندازه­گیری ارزش ایجاد شده توسط شرکت برای سهامداران راحت­تر شود. ارزش افزوده­ی اقتصادی حلقه­ گمشده بین بازده سهامداران، بازده اقتصادی و بازده حسابداری به صورت نشان داده شده در شکل زیر است(رستگاری، 1384: 139).

 

-  معیارهای مبتنی ­برارزش.پایان نامه بررسی الگوریتم¬های ترکیبی کارا برای ارزیابی عملکرد

 

 

 

شکل2-1. نمایش رابطه بین بازده حسابداری، اقتصادی و سهامداران (مهدوی و رستگاری، 1386: 140).

 

EVA یک معیار مالی است که به وسیله­ آن کارایی کل فرآیند در مقایسه با سرمایه­ قابل دسترس ارزیابی می­گردد. EVA  هزینه ­­فرصت صاحبان سهام و ارزش زمانی پول را در نظر می­گیرد و تحریف­های ناشی از اصول حسابداری را رفع می­کند.

EVA به دو روش محاسبه می­شود (نوروش و همکاران، 1383: 127):

روش اول

EVAt = NOPATt – (WACCt × capitalt-1)

EVAt: ارزش­ افزوده ­اقتصادی در دوره ی t

WACCt: میانگین موزون هزینه­ ­سرمایه در پایان دوره:

Capitalt-1: سرمایه­ به ­کار گرفته­­ شده در اول دوره: کلیه وجوه نقدی که در طی عمر فعالیت شرکت بدون در نظر گرفتن منابع مالی وجوه، نام حساب یا اهداف تجاری شرکت، در شرکت ریخته می­شود سرمایه نام دارد. منبع تأمین سرمایه مهم نیست، مهم این است که آیا مدیریت به نحو بهینه از این سرمایه استفاده  می­کند یا خیر. به عبارتی استفاده بهینه از وجوهی که در حساب سرمایه شرکت ذخیره می­شود به موفقیت مدیریت شرکت در کسب عایدات ناشی از سرمایه و نرخ تنزیل عایدات بستگی دارد. استوارت با تعدیلاتی که پیشنهاد می­کند سرمایه اقتصادی را مطرح می­سازد که با تعریف حسابداران سازگار نیست.

از این رو سرمایه شامل، بدهیهای بهره­دار حقوق صاحبان سهام و معادلهای سرمایه است، که ارزش اقتصادی بکار گرفته شده از طرف شرکت را نشان می­دهد (استوارت، 1990: 70).

سرمایه ­به ­کار گرفته ­شده (capital) از طریق رابطه زیر محاسبه می­شود:

سرمایه ­به ­کار گرفته­شده=  تعدیلات دارایی+ تعدیلات بدهی + تعدیلات حقوق ­صاحبان ­سهام + حقوق صاحبان سهام + بدهی­های بهره­دار + سایر بدهی­های ­بلند­مدت

NOPATt: سود عملیاتی پس از مالیات که در محاسبه آن اثر مبادلات غیر­نقدی حذف و صرفه­جویی مالیاتی ناشی از هزینه ­تامین ­مالی از سود کسر شده است، و از طریق رابطه زیر محاسبه می­شود:

تعدیلات درآمد + تعدیلات هزینه + صرفه جویی­ مالیاتی ­بهره – هزینه­بهره + سود پس از مالیات

روش دوم

EVA = capitalt-1 (ROAt – WACC)

 

انتقادات وارد بر EVA:

انتقاد ساختاری و مفهومی ( پائولو استانلیف[1]، 2002)

طبق تعریف، EVA عبارت است از:

سرمایه بکار رفته × (هزینه سرمایه – بازده بر سرمایه بکار رفته)

که در آن:

هزینه سرمایه مطابق مدل CAPM جز به جز محاسبه می­شود و مطابق میانگین موزون هزینه سرمایه (WACC) تجمیع می­شود. به لحاظ روش شناسی، EVA هم در جاهایی که بازار سرمایه  کارا دارند و هم در جاهایی که بازار سرمایه غیرکارا دارند مشکل ساختاری دارد. محاسبه EVA نیاز به محاسبه هزینه­های اجزا خاص سرمایه­ای دارد که شرکت­ها استفاده می­کنند. این هزینه با استفاده از مدل  CAPM محاسبه می­شود، فارغ از اینکه پژوهش­های زیادی نشان داده که CAPM یک رویکرد ناکارآمدی برای ارزیابی و محاسبه هزینه سرمایه می­باشد ( فاما[2] و فرنچ[3]، 1996).

محاسبه EVA در جاهایی که فرضیات بازارهای کارا در آنجا وجود دارد، به لحاظ اینکه دارایی­ها در آن بازارها روی خط بازار سرمایه (CML) قراردارند و قیمتهای بازار دارایی­ها منطبق با ارزشهای ذاتی همان دارایی­ها می­باشند، صحبت کردن درباره معیاری مانند EVA امکان پذیر نیست. طبق تعریف، در CML خالص ارزش فعلی (NPV) برابر صفر است و نرخ بازده مورد توقع سرمایه­گذار یا هزینه سرمایه نرخ بازده داخلی (IRR) می­باشد که در این صورت EVA باید مساوی صفر باشد. چون که EVA به اندازه گیری تفاضل بین نرخ بازده مورد توقع سرمایه­گذار و نرخ بازده داخلی (IRR) می­پردازد، بنابراین در بازارهای کارا EVA سعی در اندازه­گیری رقمی دارد که طبق تعریف نمی­تواند وجود داشته باشد، مگر آنکه تصادفی باشد. پس، در منطق بازارهای کارا ارزش افزوده اقتصادی یک افسانه ملی است. مدلهای تعادلی- که انتزاع شده از واقعیت هستند- باید از دو ویژگی معتبر بودن و قابل اتکا بودن برخوردار باشند (کوپر[4] و ایموری[5]، 1995). به عنوان مثال دماسنجی که دما را به درستی نشان می­دهد هم قابل اتکاست و هم معتبر. اما اگر این دماسنج همیشه دما را بیشتر از واقع نشان دهد، آن وقت قابل اتکا هست، ولی معتبر نیست. اگر این دماسنج برخی اوقات دما را بیشتر از واقع و برخی اوقات کمتر از واقع نشان دهد، پس این دماسنج نه قابل اتکاست و نه معتبر. الزامات یک معیار ارزیابی خوب عبارت است از: معتبر بودن، قابلیت اتکا و قابلیت اجرا (فاما و فرنچ، 1995). قابل اجرا بودن مرتبط با تعدادی موضوع است که تغییر هر کدام از اهمیت به سزایی برخوردار است. CAPM به عنوان مبنای تشکیل دهنده محاسبه EVA درباره این الزامات نمره ضعیفی دریافت می­دارد. یک سیستم مدیریت مناسب از معیارهای غیر معتبر و غیر قابل اتکا استفاده نمی­کند و متخصصان مالی و مدیریتی باید به ریسک درو نشدن خود از معیاری که دارای این ویزگی نیست، توجه داشته باشند. پژوهش های زیادی در طول بیش از دو دهه نشان می­دهد CAPM به عنوان یک مدل اشتباه است و در نتیجه، شگفت انگیز است که در زمینه ارزیابی و محاسبه هزینه سرمایه مورد توجه قرار گیرد (هارینگتون[6]، 2001). فاما و فرنچ (1996) در حمایت از یافته­های پژوهش های خودشان به کارهای افرادی مثل بانز[7] (1960)، رینسو[8] (1983) و چان[9] (1991) اشاره می­کنند و بدون هیچ ابهامی می­گویند CAPM یک روش نامناسب  محاسبه هزینه سرمایه است و نباید برای اهداف ارزیابی از آن استفاده شود. خلاصه، از لحاظ مفهومی CAPM یک مدل قیمت گذاری ضعیفی می­باشد، زیرا نه قابل اتکاست، نه معتبر استو نه قابل اجرا (فاما و فرنچ، 1996).

 

انتقادات محاسباتی: (روبن اسکالونا[10]، 2003)

وجود تعدیلات متعدد (164 تعدیل پیشنهادی) و اینکه کدام نوع تعدیل و تغییر بر ارقام حسابداری، لازم است تا اندازه­گیری عملکرد بیشتر بر بازده اقتصادی منطبق گردد؟ اینکه چه نوع هزینه­ای بایستی سرمایه­ای گردد یا چند ساله مستهلک شود و یا از چه روش استهلاکی استفاده شود، موجب می­گردد که EVA حالت ذهنی پیدا کند. علاوه بر این، تعدیلات مستلزم محاسبات خسته کننده و پیچیده می­باشد.

 

 

2-2-8-2-2- ارزش ­افزوده ­بازار

 

 استوارت ارزش افزوده­ ­بازار را به عنوان مازاد ارزش ­بازار سرمایه (بدهی وحقوق صاحبان سهام) نسبت به ارزش­ دفتری آن تعریف می­کند.

ارزش افزوده بازار – سرمایه ­به­کارگرفته ­شده = ارزش­ بازار شرکت

ارزش افزوده­ی بازار معيار ارزش انباشته ايجاد شده توسط مدير نسبت به مازاد سرمايه بكارگرفته شده است. بنابراين، معيار برون سازماني ارزيابي عملكرد مديريت محسوب مي شود. از ديدگاه نظريه­هاي مدرن مالي، ارزش افزوده بازار كم و بيش همان ارزش فعلي شركت است. ارزش افزوده­ بازار نشان مي­دهدكه چگونه يك شركت به طور موفقيت آميز، سرمايه­ی خود را بكار گرفته و فرصت هاي سودآور آينده را پيش­بيني و برنامه­ريزي كرده است. اگرچه هدف نهايي هر شركت حداكثرسازي ارزش افزوده بازار است، اما  نمی­توان از اين معيار به عنوان راهنمايي براي تصميم­گيري جاري يا بلند مدت سرمايه­گذاري استفاده كرد؛ زيرا ارزش افزوده بازار صرفاً زماني كاربرد دارد كه ساختار واحد تجاري به صورت يك شركت سهامي عام باشد و سهام آن در بازار قيمت گذاري و معامله شود؛ هر چند براي شركت هاي سهامي عام نيز ارزش افزوده بازار در سطح كلي محاسبه می­شود و نمی­تواند براي يك بخش، واحد تابعه يا خط توليد تعيين گردد (مجتهد زاده وحسن زاده، 1387).

ارزش افزوده­ی بازار انعکاسی از ثروت انباشته برای سهامداران است. از نظر عملی شاخص MVA، ارزیابی بازار از استفاده­ اثربخش مدیر یک شرکت است که از منابع کمیاب تحت کنترل خود استفاده کرده است و بدین منظور موقعیت خود را در شرکت تثبیت کرده است. MVA از مفهوم EVA گرفته شده است، EVA خالص ارزش فعلی یک شرکت است و MVA معادل کل ارزش فعلی مورد انتظار آتی یک شرکت است، بنابراین MVA برآوردی از ارزش فعلی مورد انتظار EVA است ( چنگ و همکاران[11]، 2007).

ارزش افزوده بازار = EVA1 / (1+c)1 + EVA2 / (1+c)2 +… EVAn / (1+c)n

اگر MVA مثبت باشد، شرکت در بازار جذابیت زیادی دارد چون به سهامداران پاداش می­دهد. ارزش افزوده­ی بازار بهترین معیار خارجی برای ارزیابی عملکرد مدیریت در دوره­ بلندمدت است (یالشین و همکاران، 2012: 359).

اولین مسأله که متوجه این معیار می­شود این است که سرمایه بر اساس ارزش دفتری مشخص می­شود و آیتم­هایی همچون R&D[12] و آموزش به عنوان هزینه نگریسته می­شوند و سرمایه­ای نیستند. قیمت سهم که عنوان اصلی تشکیل دهنده محاسبات ارزش افزوده بازار است بیشتر به عملکرد مورد انتظار آینده و نه عملکرد گذشته بستگی دارد. برای ارزیابی عملکرد مدیریت جهت تعیین حقوق و مزایا یا اجرای برنامه­های ایجاد انگیزه معمولا ارزش افزوده بازار نمی­تواند کارساز باشد. ارزش افزوده بازار را باید در مورد کل شرکت بکار برد.

فرض کنید یک شرکت با سرمایه­ای معادل 100 دلار شروع و پس از 3 سال ارزش آن برابر 120دلار است. واضح است که ارزش افزوده ایجاد شده براساس MVA برابر 20، یعنی

(100 – 120) می­باشد. حال اگر هزینه شرکت 10 درصد باشد پس نرخ بازده مورد انتظار که یک سرمایه­گذار انتظار دارد عبارت است از 133 = 1/1×100. در حقیقت شرکت نه تنها ارزشی ایجاد نکرده بلکه آن را از بین برده است. (133-120)

مشکل دیگر در رابطه با MVA این است که نمی­تواند بازده نقدی سهامداران را حساب کند. این مسأله زمانی آشکار می­شود که بخواهیم دو شرکت را با هم مقایسه کنیم. فرض کنید دو شرکت با سرمایه یکسان شروع کرده­اند و ارزش بازار برابر دارند. در این صورت MVA آنها برابر است، اما ممکن است که یکی از شرکتها هیچ بازدهی برای سهامداران به دست نیاورده در صورتیکه دومی پایدار آن را می­پردازد. بنابراین این شاخص هم نمی­تواند معیار دقیقی برای بررسی عملکرد بین دو شرکت باشد. (داوری­فر، 1383: 20)

مشکل دیگر در رابطه با MVA این است که تورم موجب تفسیر غلط از عملکرد می­گردد (داوری­فر، 1383: 20) .

اما یک ایراد دیگر نیز بر این شاخص وارد است. MVA یک معیار مطلق است. قضاوت براساس مقدار مطلق به این معنی است که شرکت­هایی که سرمایه زیادی دارند براساس معیار عملکرد MVA در بالا قرار می­گیرند، یعنی اندازه سرمایه در مقایسه با کارایی، اثر بیشتری روی MVA دارد. پس مقایسه شرکتهایی که اندازه گوناگونی دارند براساس MVA منطقی نیست (آرنولد[13] و گلن[14]، 1998؛ نقل از حیدری 1383: 52).

 

 

2-2-8-2-3- ارزش افزوده نقدی (CVA)

 

ارزش افزوده­ نقدی مازاد وجه ­نقدی تعریف می­شود که پس از کسر هزینه ­سرمایه­ نقدی از سود نقدی عملیاتی بدست می­آید. این مازاد وجه ­نقد گاهی اوقات سود نقدی مازاد نیز نامیده می­شود. (حیدری 1383: 60).

مدل ارزش افزوده نقدی (CVA) فقط شامل اقلام نقدی می­باشد؛ یعنی، سود نقدی عملیاتی پس از کسر مالیات با هزینه سرمایه­ای که آن هم نقدی است (بهره پرداختی به علاوه سود سهام پرداختی) مقایسه می­شود. این مدل بر محور ایده اقتصادی استوار است؛ بدین معنی که، یک واحد تجاری زمانی می­تواند ارزش ایجاد کند که بازده آن بیشتر از کل هزینه سرمایه شرکت باشد. این معیار و معیار ارزش افزوده اقتصادی نوعی تعریف عملیاتی از سود مدیریت (مازاد) هستند که توسط مارشال مطرح گردید. مفهوم ارزش افزوده نقدی بسیار شبیه ارزش افزوده اقتصادی است، با این تفاوت که ارزش افزوده اقتصادی کل ثروت ایجاد شده توسط شرکت طی یک دوره مالی را برآورد می­کند، ولی ارزش افزوده نقدی تنها بخش نقدی آن را لحاظ می­نماید. به عبارت دیگر، ارزش افزوده نقدی همان ارزش افزوده اقتصادی است که اقلام غیر نقدی آن حذف شده است.

تا به حال ارزش افزوده نقدی در معرض چندین تعدیل اساسی قرار گرفته است؛ دو مورد از آنها در اینجا اشاره می­شود:

  1. محاسبه ارزش افزوده نقدی توسط گروه مشاوره بوستون

برای رسیدن به جریانات نقدی عملیاتی تعدیل شده، استهلاک اقتصادی از جریانات نقدی عملیاتی کسر می­شود. استهلاک اقتصادی به مبالغ وجوه استهلاکی مورد نیاز همراه با هزینه سرمایه کسب شده که برای جایگزینی دارایی ضروری می­باشند اطلاق می­شود.

مثل CFROI، جریانات نقدی عملیاتی تعدیل شده بر حسب ریال ثابت (سطح عمومی قیمت­ها) تجدید ارائه می­شوند.

میانگین موزون هزینه سرمایه نادیده گرفته می­شود و به جای آن از نرخ محرک بازار استفاده می­شود. نرخ محرک بازار به عنوان نرخ تنزیلی است که ارزش فعلی خالص جریانات نقدی شرکت­ها را با مجموع هزینه بدهی و سرمایه همان شرکت­ها برابر می­کند. نرخ محرک بازار ذاتاً نرخ بازده مورد تقاضا در بازار است.

  1. محاسبه ارزش افزوده نقدی توسط فردریک[15] و ویسن رایدر[16]:

جریانات نقدی عملیاتی تعدیل شده از طریق پیدا کردن جریانات تنزیل شده­ای که در طول عمر اقتصادی سرمایه­گذاری، خالص ارزش فعلی برابر با صفر ارائه نماید، محاسبه می­­شود. سرمایه­گذاری ناخالص، دارائیهای غیر استراتژیک را نادیده می­گیرد.

ارزش افزوده نقدی که در اینجا بحث می­شود با حفظ همان منطق ارزش افزوده نقدی ارائه شده توسط گروههای بالا؛ به لحاظ استفاده از ارقام حسابداری، محاسبات مربوط را ساده­تر  می­نماید.

هزینه سرمایه نقدی – سود نقدی ­عملیاتی پس ازکسر مالیات = CVA

مالیات پرداختی – وجه ­نقد = سودنقدی عملیاتی پس از کسر مالیات

مالیات پرداختی: این رقم نیز مستقیماً از صورت جریانات نقدی تهیه شده طبق استاندارد شماره 2 از استانداردهای حسابداری ایران به دست می­آید.­

سود سهام پرداختی + بهره­ پرداختی = هزینه سرمایه نقدی

منظور از سود نقدی عملیاتی وجه ­نقد حاصل از فعالیتهای عملیاتی موجود در صورت جریان وجه نقد تهیه شده طبق استاندارد شماره 2 از استانداردهای حسابداری ایران است. دلیل اصلی استفاده از هزینه سرمایه نقدی به جای مدل CAPM یا سایر مدلهای کاربردی بازارهای کارا به بحث انتقادی که در مبحث EVA اشاره کردیم برمی­گردد.

ارزش­ افزوده ­نقدی نیز مانند ارزش­ افزوده­  اقتصادی به دنبال دو هدف اساسی است:

الف) ارزیابی عملکرد مدیریت در قبال ارزشی که برای سهامداران ایجاد کرده است.

ب) ارائه اطلاعاتی سودمند به سرمایه­گذاران در جهت انتخاب سهام پر بازده.

ارزش افزوده­ی نقدی ارزش ایجاد شده از دیدگاه سهامداران را بررسی می­کند، چارچوبی جدید برای تعیین ارزش بر مبنای یکپارچگی سرمایه­ی عملیاتی، مدیریت ریسک هزینه­ی سرمایه و برنامه­ی عملیات سرمایه­گذاری است. برخلاف روشهای سنتی، از داده­های صورت جریان وجه نقد (بر مبنای حسابداری نقدی تهیه شده است) استفاده می­کند.  CVAمدل خالص ارزش فعلی است و سرمایه­گذاری ها را به دو دسته­ استراتژیک و غیر استراتژیک طبقه بندی می­کند. سرمایه­گذاری استراتژیک به منظور ایجاد ارزش جدید برای سهامداران انجام می­شود و  سرمایه­گذاری غیر استراتژیک “هزینه­ای” است برای نگهداری ارزش ایجاد شده توسط  سرمایه­گذاری استراتژیک (لو و همکاران[17]، 2012). در مدل CVA، سرمایه­گذاریهای استراتژیک اساس سرمایه را تشکیل می­دهند. سرمایه­گذاری­های با هدف حفظ ارزش سرمایه­گذاری اصلی هزینه محسوب می­شوند. مدیریت باید قادر باشد که به طور مداوم شرکت را از دید سرمایه­گذار ارزیابی کند. از دید سرمایه­گذاران سودآوری و ایجاد ارزش در شرکتها تابعی است از پولی که در ابتدا سرمایه­گذاری   می­شود و جریانات نقدی که از عملیات به دست می­آید و همچنین طول دوره سرمایه­گذاری و هزینه سرمایه آنها. سهامداران می­خواهند که از سرمایه­گذاری در سهام شرکت پول به دست آورند. بنابراین آنها الزامات مالی روی تصمیمات استراتژیک مدیریت دارند. تأکید روی سرمایه­گذاری­های استراتژیک به مدیران شانس بهتر برای آینده شرکت را می­دهد و سرمایه­گذاری غیراستراتژیک از ارزش اولیه سرمایه­گذاری­های استراتژیک دفاع می­کند. در مدل CVA به این سرمایه­گذاری­ها به عنوان هزینه نگریسته می­شود. تأکید بر سرمایه­گذاری استراتژیک می­تواند چارچوبی برای مدلهایی باشد که عملکرد مالی را می­سنجند (داوری­فر، 1383: 48). از جمله مزایای مدل CVA این است که به مدیریت اجازه می­دهد که روی تعداد زیادی سرمایه­گذاری استراتژیک تأکید داشته باشد و بازخورهای مرتبط با خروجی­های مالی از تصمیمات    سرمایه­گذاری گذشته تهیه کند. به عبارت دیگر به مدیریت کمک می­کند از تکرار تصمیمات ضعیف   سرمایه­گذاری اجتناب کند.

 

کاربردهای ارزش افزوده نقدی

ارزش افزوده نقدی می­تواند در جهت بهبود تعدادی از فرایندهای درون مدیریت اقتصادی شرکت به­کار   می­رود. با کاربرد مداوم CVA، یک مجموعه بنیادین همراه با یک روش پیوسته­ای ایجاد می­شود که موجب ایجاد روابط قوی بین اهداف می­شود. ارزش افزوده نقدی در زمینه­هایی مانند اهداف مالی، ارزیابی عملکرد و پاداش­دهی کاربرد دارد.

الف) اهداف مالی: ارزش افزوده نقدی برای اهداف، یک گرایش روشنی از جریانات نقدی ارائه می­­کند که محرک به سوی کسب بازده بیشتر باشد. این امر به نوبه خود مزیتی برای مالکان محسوب می­شود (آنلدا[18]، 2003). به عبارت دیگر، محتوای اطلاعاتی معیار ارزش افزوده نقدی در ارتباط با تغییرات قیمت سهام بیشتر از فعالیت­های عملیاتی می­باشد، این امر موجب می­شود سرمایه­گذاران آن را به عنوان محرکی در تغییرات قیمت سهام تلقی می­کنند (نوروش و حیدری، 1383: 58).

ب) ارزیابی عملکرد: معیار ارزش افزوده نقدی به اندازه­گیری ارزش نقدی ایجاد شده برای سهامداران می­پردازد و کاربرد این معیار، اطلاعات قابل اتکایی درباره سودآوری تلقی می­شود، ولی ممکن است با کاربرد معیار CVA، عملکرد شرکت ضعیف تلقی شود و حتی نتواند هزینه سرمایه خود را پوشش دهد. در صورتیکه سود نقدی عملیاتی شرکت پاسخگوی هزینه سرمایه نقدی نباشد می­توان نتیجه گرفت که اولاً: کیفیت سودآوری پایین است، ثانیاً: در صورتیکه شرکت به همان صورت ادامه دهد، تداوم فعالیت آن زیر سئوال خواهد رفت.

ج) پاداش­دهی: همانطور که قبلاً اشاره شد با کاربرد معیارهای مبتنی بر ارزش، به ویژه معیار ارزش افزوده نقدی منافع سهامداران با منافع مدیران شرکت همسو می­شود. به وجود آوردن انگیزه در مدیران از طریق سهیم کردن آنان در مالکیت برای تأمین منافع سهامداران و مدیران شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. بنابراین، علاوه بر سهیم کردن مدیران در مالکیت شرکت باید فرمول مناسبی را برای پرداخت پاداش ارائه داد. آنچه که در این فرمول به عنوان یک اصل تلقی می­شود، این است که مدیران در فرآیند ایجاد ارزش شرکت سهیم شوند. با توجه به مطالب ذکر شده CVA بهترین شاخص در فرآیند پاداش است (حیدری 1383: 66).

 

ارزش افزوده نقدی- تمرکز بر سودآوری پایدار و رشد بلندمدت در جریانات نقدی

به خاطر توجه CVA بر جریانات نقدی، بر اشتباهات بنیادین حسابداری سنتی می­توان فائق آمد. مدیریت می­تواند هم در داخل و هم در خارج از شرکت، شهرت کسب کند. زیرا مدیران می­توانند اثبات نمایند که ارزش هم به سطح کل شرکت افزوده می­شود و هم به سطح بخشهای شرکت و این امر به خاطر دلایل زیر است:

  • اهداف مالی مستقیماً با رشد جریانات نقدی مرتبط است.
  • اطلاعات دقیقی راجع به سودآوری معاملات معین در دسترس است.
  • بین اطلاعات سرمایه­گذاری و پیگیری، یک رابطه قوی ایجاد می­شود.
  • بر شفافیت اطلاعات افزوده می­شود.

هر کدام از معیارهای مالی، در راستای یک هدف خاص ایجاد شده است. از این رو هنگامی که پژوهشگران از جنبه دیگری به معیار مالی مورد نظر نگاه می­کنند، ممکن است انتقادات تندی به آن وارد کنند. بنابراین اگر به دنبال آن باشیم که به وسیله یک معیار مالی خاص، شرکت­ها را به منظور استفاده تمامی تصمیم­گیرندگان مالی رتبه­بندی کنیم، هرگز نخواهیم توانست پاسخ­گوی طیف وسیع          استفاده­کنندگان باشیم. زیرا هر گروه، هدف اصی را دنبال می­کنند.

ما در این پژوهش معیارهای مالی فوق را با هم ترکیب کرده و با استفاده از رویکرد فازی و به­کارگیری تکنیک­های مکمل هم، یک الگوریتم جامع ارزیابی عملکرد ارائه می­دهیم.

 

 

-  معیارهای مبتنی ­برارزش.پایان نامه بررسی الگوریتم¬های ترکیبی کارا برای ارزیابی عملکرد

 

 

دلیل انتخاب معیارهای مالی فوق را می­توانیم بدین صورت بیان کنیم

  • اول اینکه معیارهای مالی فوق هریک دارای مزایایی است، بدین صورت که هریک از معیارها به نحوی به منظور پوشش معایب دیگری ایجاد و مورد استفاده قرار گرفتند. برای مثال انتقادات زیادی به معیارهای مالی سنتی حسابداری وارد شد، و مهمترین انتقاد این بود که این معیارها به هزینه سرمایه توجه نمی­کنند. بنابراین معیارهای مالی مبتنی بر ارزش به شکلی بیان شدند که بتوانند هزینه سرمایه را در محاسبات خود لحاظ کنند.
  • دیدگاه دوم ما استفاده متوازن از هر دو دسته معیار مالی، یعنی هم معیارهای مالی مبتنی بر ارزش و هم معیارهای مالی سنتی حسابداری بوده است. زیرا هرکدام از این گروه بدین صورت عمل می­کنند که یکی از اهداف حداکثر کردن سود وحداکثر کردن ثروت را پشتوانه محاسبات خود قرار دهند. (معیارهای مالی مبتنی بر ارزش، حداکثر کردن ثروت و معیارهای سنتی حسابداری حداکثر کردن سود). از این جهت هر گروه نگاه متفاوتی دارند و نیاز است از هر دو گروه در مدل پژوهش استفاده کنیم تا شاخص نهایی ارزیابی جامعی داشته باشیم.
  • دلیل دیگر اینکه سعی کردیم از معیارهای قدیمی و معیارهای نوین همزمان در مدل پژوهش استفاده کرده باشیم. تا در سیر تاریخی ایجاد معیارهای مالی نیز از طرفداران هر دیدگاه نماینده­ای در مدل خود داشته باشیم. بدین صورت از نظرات دانشمندان علوم مالی در طول تاریخ به صورت کم و بیش استفاده کرده­ایم.

[1] Paolo Stanley

[2] Fama

[3] French

[4] Cooper

[5] Imury

[6] Harington

[7] bans

[8] Rinso

[9] Chan

[10] Roben Escalona

[11] Cheng et al

[12] Research & Development

[13] Arnold

[14] Gelen

[15] Fredrik

[16] Weissenrider

[17] Loo et al

[18] Andela

دانلود پایان نامه